All language subtitles for noryang-deadly-sea-2023-WEB-DL.mp4 ~ pixeldrain (PUSATFILM21.INFO)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

دانـتِـس مـووی @DontSMovie

تنظیم زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani

‫زندگی من

‫همچو شبنم پدیدار می‌شود،

‫و همچو شبنم...

‫ناپدید می‌شود.

‫شکوه و جلال مادی

‫کم از رویا و خیال ندارند.

‫پدر...

‫[تویوتومی هیده‌یوشی]

‫نیروهامون رو

‫از چوسان برگردونید.

‫پسرم، هیده‌یوری...

‫[تویوتومی هیده‌یوری]

‫مراقبش باش.

‫[توکوگاوا ایه‌یاسو]

‫ایه‌یاسو...

‫تو...

‫- پدر! ‫- سرورم!

‫جناب صدراعظم!

‫در ماه قمری اوت سال ۱۵۹۸، هاشیبا هیده‌یوشی [تویوتومی هیده‌یوشی] ‫در حالیکه آخرین دستورش عقب‌نشینی از چوسان بود، درگذشت.

‫یک سال قبل، ناوگان ژاپن در تنگه الدولموک ‫شکست سختی را در نبرد میونگ‌نیانگ متحمل شده بودند.

‫نیروهای زمینی ژاپن به سرعت به جنوب عقب‌نشینی کردند. ‫سپس در اولسان، ساچئون و سانچئون، در کرانه ساحل دژ ساختند.

‫ارتش متحد چوسان-مینگ با حمله هماهنگی از دریا و زمین ‫به هر چهار طرف پایگاه‌های آن‌ها حمله کردند.

‫فرمانده دایمیو، کونیشی یوکیناگا، درون دژ یگیو در ‫سانچئون محصور شد...

‫و مورد محاصره نیروی دریایی چوسان-مینگ ‫قرار گرفت.

‫آتش!

‫ناوگان چوسان-مینگ به سوی جزیره جانگ که آن سوی ‫پایگاه ژاپن دشمن در سانچئون قرار داشت راهی شدند.

‫سیصد و پنجاه کشتی متحد، پایگاه کونیشی ‫را مورد تهدید قرار دادند.

‫با شدت گرفتن حملات ناوگان چوسان، کشتی‌های کونیشی ‫نتوانستند آنجا را تخلیه کنند...

‫زیرا دریاسالار یی سون‌شین مانع راهشان شده بود.

‫بجنبید!

‫یالا!

‫زود باشید!

‫[دژ یگیو، سانچئون]

‫خب؟

‫با لیو تینگ صحبت کردی؟

‫گفت... ‫[کونیشی یوکیناگا]

‫کنترل ناوگان مینگ دستش نیست.

‫میگه از فرمانده چن لین درخواست کنید. ‫[آریما هارونوبو]

‫جدی؟

‫نباید به لیو تینگ اعتماد می‌کردیم، قربان! ‫[لیو تینگ، ژنرال ارتش مینگ]

‫اونهمه رشوه گرفت...

‫تجهیزاتمون تا کی دووم میارن؟

‫با این وضع، نهایتاً پنج روز.

‫سربازها میگن حالا که جیره قطع شده، باید خودشون رو

‫با گوشت جنازه‌ها سیر کنن.

‫آخرین نفری که از دستور عقب‌نشینی ‫خبردار شد ما بودیم.

‫ایه‌یاسو می‌خواد برگشتنم رو عقب بندازه.

‫در این صورت،

‫متحدش کیوماسا دژ اولسان رو رها می‌کنه

‫و زودتر از شما برمی‌گرده.

‫دلم گواه خوبی نمیده.

‫خدا می‌دونه قراره چه نقشه‌ای بکشن؟

‫جون ارباب جوان هیده‌یوری تو خطر میفته.

‫باید سریع برگردیم!

‫ولی محاصره...

‫[پایگاه نیروی دریایی چوسان، جزیره جانگ]

‫سربازان ژاپن دارن از جزیره نامهائه میرن به ‫جزیره چانگ‌سون.

‫نیروهای ژاپن گوسونگ هم تو جزیره جمع شدن.

‫ممکنه دشمن بخواد ناحیه گیونگ‌سانگ رو تخلیه کنه، ‫[دریاسالارِ ناوگان چپ گیونگ‌سانگ، لی اون‌ریونگ]

‫ولی ممکنه

‫دژ یگیو رو تقویت کنن تا بخوان محاصره ما رو بشکنن.

‫بعیده.

‫اینجا رو ببینید.

‫خیلی وقته کونیشی چراغ دریاییش رو روشن کرده.

‫با این حال،

‫هیچکدوم از نیروهای ژاپنی نیومدن کمکش. ‫[ناخدا سونگ هی‌ریپ]

‫رهبرشون مُرده و سربازهاشون سرگرم فرار هستن. ‫[دریاسالار ناوگان راست گیونگ‌سانگ، ایپبو]

‫درسته.

‫اونی که تحت فشاره کونیشیه، نه ما.

‫موافقم.

‫با برقراری محاصره ما،

‫کونیشی چاره‌ای جز تسلیم شدن نداره. ‫[دریاسالار وون جون از ناوگان چونگ‌چونگ]

‫نه.

‫به این راحتی تموم نمیشه.

‫این هفت سال گذشته،

‫کونیشی در مرکزیت جنگ بوده.

‫به این راحتی تسلیم نمیشه.

‫مقاومت می‌کنه.

‫باید برای مقابله با حمله آماده باشیم.

‫متوجه شدید؟

‫- بله، دریاسالار. ‫- بله، دریاسالار.

‫[پایگاه ناوگان مینگ، جزیره جانگ]

‫فرمانده چن، کمک کنید یه راه در رو باز کنیم.

‫التماس می‌کنم!

‫[دنگ زیلونگ، نایب فرمانده ناوگان مینگ]

‫[چن لین، فرمانده ناوگان مینگ]

‫حتماً خودتون هم قبول دارین.

‫جنگ تموم شده، فرمانده!

‫التماس می‌کنه یه راه فرار براشون ‫باز کنید.

‫پایان این جنگ

‫فقط از دست شما ساخته‌ست.

‫گذشته رو فراموش کنید.

‫خواهش می‌کنم فرصت صلح رو بپذیرید!

‫می‌خوای بگی،

‫از اشتباهات گذشته‌تون توبه می‌کنید؟

‫میگه از گناهان گذشته توبه می‌کنید یا نه.

‫- خب... ‫- «راهش حمله به مینگه.»

‫از چوسان درخواست کردید که،

‫«یه مسیر برای حمله به مینگ به ما بدید،

‫ما هم از چوسان می‌گذریم.»

‫«راهش حمله به مینگه.»

‫«یه مسیر برای حمله به مینگ به ما بدید،

‫ما هم از چوسان می‌گذریم.»

‫رهبر مرحومتون هیده‌یوشی

‫یه روانی بود!

‫اینطور نیست؟

‫من با پیشنهاد صلح اومدم،

‫نه برای تسلیم.

‫میگه پیشنهاد صلح آورده، نه تسلیم.

‫اگه قبول نکنم چی؟

‫اگه قبول نکنن چی؟

‫در این صورت،

‫نیروهای مینگ

‫کشته‌های زیادی میدن.

‫در این صورت، نیروهای مینگ کشته‌های ‫زیادی میدن.

‫چه گستاخ!

‫برو به کونیشی بگو.

‫صلح هم یه بهایی داره.

‫من ازش صلحی نخواستم!

‫به سلامت.

‫فرمانده.

‫گفتم برو!

‫راه بیفت!

‫همین حالا! می‌شنوی؟

‫تصمیم درستی گرفتید، فرمانده!

‫«صلح هم بهایی داره.»

‫برای نبرد آماده میشم، قربان.

‫نیاز نیست.

‫سر قطع شده چند دشمن رو می‌بریم اوساکا؟

‫تقریباً دو هزار سر.

‫سرهاشون به همراه غنیمتی که از

‫پیونگ‌یانگ به دست آوردیم رو تقدیم چن لین می‌کنیم.

‫حالا که دنبال یه بهاست،

‫ما هم پرداختش می‌کنیم.

‫اما...

‫چن لین مثل یی سون‌شین نیست.

‫اونم مثل ما باید برگرده به وطنش.

‫قربان،

‫حتی اگه چن لین سعی کنه محاصره رو بشکنه،

‫یی سون‌شین مقاومت می‌کنه.

‫[جونسا، مبارز ضد ژاپن]

‫پسرم...

‫میون!

‫ولم کن!

‫میون!

‫ولم کنید!

‫باید فرار کنی!

‫میون!

‫تقصیر منه.

‫همه‌ش تقصیر منه.

‫میون!

‫دریاسالار، جونسا هستم.

‫همونطور که پیشبینی کرده بودید،

‫یکی از کشتی‌های کونیشی وارد پایگاه مینگ شد.

‫درگیر شدن؟

‫نه، قربان.

‫بسیار خب.

‫جونسا.

‫دلت نمی‌خواد برگردی خونه؟

‫اگه بخوای می‌تونی همراه همکارهای علیه ژاپنت

‫برگردی خونه.

‫شاید فرمانده‌ها در جریان نباشن،

‫ولی سربازها ته دلشون می‌دونن

‫که برای برگشت به خونه،

‫اول باید جنگ تموم بشه.

‫جنگ که کاملاً تموم شد،

‫اطاعت میشه.

‫- بسه. ‫- کافیه!

‫حتی از شمشیر خانوادگیت هم استفاده نمی‌کنی.

‫به چه حقی سعی کردی من رو گول بزنی؟

‫از بقیه

‫اسرا شنیدم.

‫بعد اینکه تو دومین حمله جنگیدی،

‫از آسان تو چونگ‌چونگ رد شدی

‫و اومدی اینجا.

‫شنیدم وسط راهت از آسان تو چونگ‌چونگ ‫رد شدی.

‫خوب می‌دونی منظورم چیه.

‫بگو ببینم

‫تو آسان چیکار کردی.

‫واقعاً پسر دریاسالار یی رو کشتن؟

‫مگه خودشون اعتراف نکردن؟

‫حتی گفتن دقیقاً کجا کشتنش.

‫خب نباید به دریاسالار یی خبر بدیم

‫و بگیم سرشون رو بزنن؟

‫نه.

‫فعلاً صداش رو درنیار.

‫فرمانده.

‫فرمانده سابق یانگ هو از مینگ خبر فرستادن.

‫فرمانده چن لین عزیز،

‫رهبر ژاپن یعنی هیده‌یوشی چند ماه پیش فوت شد.

‫وقتی این نامه به دستت برسه،

‫نیروهای ژاپنی چوسان هم خبردار شدن.

‫لیو تینگ از کونیشی رشوه گرفته.

‫علی‌رغم گزارشاتش،

‫لیو تینگ به نبرد ملحق نشده.

‫به نیروهای ژاپن دستور دادن از ‫چوسان عقب‌نشینی کنن.

‫پس واسه همین لیو تینگ حملات ‫زمینیش رو تموم کرده.

‫حتماً خود کونیشی بهش گفته.

‫لیو تینگ قضیه عقب‌نشینی رو فهمیده

‫و چون فکر می‌کرده جنگ تموم شده،

‫عمداً نخواسته خسارتی بالا بیاره.

‫یعنی میگی جنگ تموم شده؟

‫حمله چهار جانبه.

‫قرار بود حمله مشترک زمینی و دریایی دشمن رو نابود کنه. ‫[کاخ موقت، هان‌یانگ]

‫با این حال،

‫هیچکدوم از حملات موفقیت‌آمیز نبودن.

‫دژ سانچئون همچنان دست دشمنه.

‫به دریاسالار یی دستور دادم به حمله ملحق بشه.

‫پس چرا نتونست کونیشی رو اسیر کنه؟ ‫[پادشاه سئونجو]

‫اعلی‌حضرت.

‫خواهش می‌کنم آرامش خودتون رو حفظ کنید. ‫[یون دوسو، عضو شورا]

‫هیده‌یوشی مُرده.

‫ژاپن دچار آشوب میشه.

‫نیروهای ژاپنی به سرعت برمی‌گردن به وطنشون.

‫ما جنگ رو پیروز شدیم.

‫سیاست شما باعث رسیدن نیروهای مینگ شد،

‫و به همین خاطر جنگ رو پیروز شدیم.

‫به نظرم بهتره که

‫دریاسالار یی از گرفتن دژ سانچئون ‫صرف نظر کنن.

‫دریاسالار، به مرکز فرماندهی رسیدیم.

‫بکشید! ‫[مرکز ناوگان چپ جولا، یوسو]

‫محکم‌تر!

‫محکم‌تر!

‫بکشید!

‫این پانوکسون جنگی

‫همون کشتی دریادار دریاسالار ناوگان راست، ‫جناب لی اوک‌گیه؟

‫بله، قربان.

‫بعد نبرد چیل چول لیانگ، در دریا شناور بود.

‫بالاخره کشوندیمش اینجا.

‫حین نبرد،

‫بعد اینکه دریاسالار وون فرار کرد و سلسله‌مراتب ‫هم فرو پاشید،

‫دریاسالار لی

‫تا آخر جنگید،

‫بعد خودش رو پرتاب کرد توی دریا.

‫کشتی جنگی هنوز کار می‌کنه.

‫میشه کشتی دریادار ما.

‫روح دریاسالار لی به ما ملحق میشه ‫و باهامون می‌جنگه.

‫پدر.

‫مادر رسیدن. ‫[یی هو، بزرگترین پسر]

‫[بانو بنگ]

‫بانو.

‫کجاوه‌تون آماده‌ست.

‫بسیار خب.

‫الان میام.

‫دوباره خواب میون رو دیدم.

‫حتی روحش هم...

‫فقط به خواب پدرش میره.

‫خیلی دلم می‌خواد ببینمش،

‫حتی اگه شده تو خوابم.

‫اندازه یه کوه از این سرها

‫در جزیره نامهائه داریم.

‫اگه اجازه بدید از محاصره بگذرم،

‫ده برابرش براتون سر دشمنان رو میارم.

‫قول میده اگه بذارید رد بشه، ‫ده برابر سرهای بیشتری براتون میاره.

‫درخواست نیروی پشتیبانی داری؟

‫می‌پرسن نیروی پشتیبانی می‌خواید یا نه.

‫حتی اگه اجازه بدید رد بشیم،

‫یی سون‌شین بهمون حمله می‌کنه.

‫انتظار حمله یی رو داره.

‫برای شکستن محاصره

‫و زمان خریدن واسه تخلیه،

‫یه کم قدرت‌نمایی لازمه، نه؟

‫اینقدری که برای تخلیه براشون ‫زمان بخره.

‫یه کم قدرت‌نمایی برامون به اندازه کافی زمان می‌خره

‫که فرمانده کونیشی از دژ یگیو و اون ناحیه ‫خارج بشن.

‫بهتون قول میدم،

‫یه کشمکش ساده‌ست.

‫در حدی که کونیشی بتونه خارج بشه.

‫حتی اگه یی حمله کنه

‫و درگیری پیش بیاد،

‫بلایی سر نیروهای مینگ نمیاد.

‫فرمانده کونیشی قول میدن.

‫کونیشی قول میده بلایی سر نیروهای مینگ نیاد.

‫چطوری می‌تونم بهش اعتماد کنم؟

‫می‌پرسن چطوری می‌تونن اعتماد کنن.

‫فرمانده،

‫کافیه دنباله‌روی جریان فعلی جنگ باشید.

‫بهترین راه حل ممکنه.

‫میگه جریان فعلی جنگ رو دنبال کنید.

‫چه کشتی جنگی قدرتمندی ساختی.

‫بلایی سر سربازان و پاروزن‌هام نمیاد.

‫میگه این کشتی جنگی قدرتمند از سربازان و ‫پاروزن‌هاش محافظت می‌کنه.

‫کونیشی به فرمانده چن نامه داده.

‫باز هم از این مدل نامه‌ها می‌فرسته.

‫از فرمانده چن حمایت کنید

‫تا جا نزنه، نایب فرمانده.

‫الان فهمیدم چرا این کشتی جنگی پانوکسون رو ‫بهم هدیه دادی.

‫باید اعتراف کنم علی‌رغم فرمانده چن،

‫من متوجه قصد و نیتت نمیشم.

‫هرچند، هدیه‌ت رو می‌پذیرم.

‫می‌تونید بهم اعتماد کنید، دریاسالار.

‫پدر.

‫جونسا گزارش فرستاده.

‫سه‌تا کشتی ژاپنی وارد پایگاه مینگ شدن.

‫- یکی نه، سه‌تا؟ ‫- بله.

‫هر کشتی پر بار بوده.

‫فرمانده، اجازه بدیم رد بشن؟

‫نگران نباش.

‫مگه قرار نشد نیروهای ژاپن به ‫جزیره چانگ‌سون عقب‌نشینی کنن؟

‫برای همین نگرانم.

‫اگه من جای کونیشی بودم،

‫یه پیغام‌رسون می‌فرستادم و درخواست ‫نیروی پشتیبانی می‌دادم.

‫در این حد رو خودمم انتظار دارم.

‫منظورتون چیه، فرمانده؟

‫ولی،

‫اگه دشمن جزیره چانگ‌سون تصمیم بگیره ‫بیاد اینجا...

‫پس دریاسالار یی باید رحم کنه و ‫محاصره رو برداره.

‫تنها راه حل ممکنه.

‫نه؟

‫معلوم هست چه خبره؟

‫این وقت روز اینجا چیکار می‌کنید؟

‫پدر، ببینید!

‫برید دنبال کشتی.

‫نذارید فرار کنه.

‫- بله، دریاسالار! ‫- بله، دریاسالار!

‫دستور داد برن دنبال کشتی.

‫با کشتی من میریم.

‫نایب فرمانده!

‫نایب فرمانده!

‫چرا به خودشون زحمت میدن بیفتن دنبال یه کشتی؟

‫از اون طرف! حتماً داره میره سمت جنوب.

‫کشتی رو برگردون!

‫مگه اون یه دریا راهِ باز نیست؟

‫چرا، هست...

‫لائویه.

‫بذار دشمنمون بره. ‫[لائویه یک لفظ برای خطاب محترمانه بزرگترهاست.]

‫به اندازه کافی افتخارات جنگی به دست آوردید.

‫میگه چون به اندازه کافی افتخارات جنگی

‫به دست آوردید، بذارید دشمن بره.

‫بذار شفاف سازی کنم.

‫من به عنوان یه رهبر، حرفی از صلح نمیزنم.

‫و نمی‌ذارم دشمن در صلح و آرامش جایی بره.

‫این راه چطوره؟

‫بذاریم کونیشی بره.

‫بعد به بقیه نیروهای ژاپنی مونده تو ‫جزیره نامهائه حمله می‌کنیم.

‫میگه بذاریم کونیشی بره،

‫بعد به بقیه نیروهای ژاپنی باقی مونده ‫تو جزیره نامهائه حمله کنیم.

‫من دیگه میرم.

‫عجله دارم.

‫با این کارها می‌خوای انتقام پسرت رو بگیری!

‫کونیشی رو مسئول مرگش می‌دونی، نه؟

‫می‌پرسه محاصره‌ش کردید که

‫بتونید انتقام پسرتون رو بگیرید.

‫چیکار می‌کنید؟

‫اینا مردم چوسان هستن.

‫نه دشمن‌های ژاپنی.

‫میگه مردم چوسان هستن، نه دشمن‌های ژاپنی.

‫دشمن نیستن؟

‫داری از اون خائن‌ها دفاع می‌کنی، دریاسالار؟

‫می‌پرسه دارید از خائن‌ها دفاع می‌کنید یا نه.

‫امپراتورتون شما رو فرستاده

‫که چوسان رو نجات بدید.

‫میگه امپراتور شما رو برای نجات چوسان فرستاده.

‫پس چرا جاش می‌ذاری دشمن فرار کنه

‫و مردم بی‌گناه رو بکشه؟

‫می‌پرسه چرا از جون دشمن می‌گذرید و مردم ‫بی‌گناه رو می‌کشید.

‫دریاسالار.

‫حق با شماست.

‫میگه حق با شماست.

‫امپراتور

‫این شمشیر رو به من دادن،

‫و دستور دادن چوسان رو نجات بدم.

‫ولی دریاسالار،

‫امپراتور یه اخطار هم دادن.

‫اگه کسی از حرف نماینده‌هاش سرپیچی کنه،

‫می‌تونم درجا

‫بکشمشون.

‫من از مرگ فراری نیستم.

‫هرچند به عنوان یک رهبر،

‫نمی‌ذارم دشمنم زنده بمونه

‫و مردم کشورم بمیرن.

‫اگه در این مبارزه همراهیم نکنید،

‫ناوگان چوسان-مینگ رو منحل می‌کنم.

‫اگه در نبرد بهش ملحق نشید

‫ناوگان رو منحل می‌کنه.

‫دریاسالار!

‫- دریاسالار! ‫- فرمانده‌ها رو جمع کن.

‫چوسان وارد نبرد میشه!

‫بله، دریاسالار.

‫دریاسالار!

‫دریاسالار!

‫التماس می‌کنم!

‫خواهش می‌کنم فرمانده‌م رو نجات بدید، قربان!

‫هر لحظه ممکنه

‫دشمن دژ یگیو رو محاصره کنه.

‫نه، شاید همین الان که داریم صحبت می‌کنیم هم

‫محاصره‌ش کرده باشن.

‫خواهش می‌کنم به خاطر ارباب جوان هیده‌یوری هم که شده

‫فرمانده‌م رو رها نکنید.

‫درست مثل اون، خیلی حرافی.

‫فکر کردی می‌تونی با پر حرفی

‫نجات پیدا کنی؟

‫فکر کنم واسه همین

‫کونیشی تصمیم گرفته تو رو بفرسته.

‫در مورد محافظت از ارباب هیده‌یوری،

‫همه دایمیوها ضمانت دادن که ازش ‫محافظت کنن.

‫کونیشی تو رو فرستاده

‫که این حرفای بی‌معنی رو تکرار کنی؟

‫چقدر ناامید کننده.

‫گوش بدید!

‫- بله، قربان! ‫- بله، قربان!

‫فردا صبح، میریم بوسان.

‫اونجا به فرمانده تودو ملحق میشیم

‫و برمی‌گردیم به وطن.

‫- بله، فرمانده! ‫- بله، فرمانده!

‫بوسان نه، فرمانده ارشد شیمازو!

‫برید به دژ یگیو!

Q.a.S.e.M S.a.M.a.N.g.A.n.I

‫«زندگی من

‫همچو شبنم پدیدار می‌شود

‫و همچو شبنم ناپدید می‌شود.

‫شکوه و جلال مادی

‫کم از رویا و خیال ندارند.»

‫حتی رویای اوساکا.

‫گستاخ...

‫به چه جرئتی

‫حرف‌های دم مرگ صدراعظم رو تکرار می‌کنی.

‫می‌خواید حرف‌های صادقانه کونیشی رو بشنوید؟

‫در این نامه...

‫پیغام حقیقی کونیشی نوشته شده.

‫به مدت هفت سال،

‫نتونستیم پیروز بشیم و حالا به یک دلیل ‫عقب‌نشینی می‌کنیم،

‫اون دلیل دژ ناوگان یی سون‌شینه.

‫با عقب‌نشینی ما،

‫اجتناب از درگیری با ایه‌یاسو غیرممکن میشه.

‫اگر در میان تحولات،

‫یی سون‌شین به جزایر ما حمله کنه،

‫از میان ما کی می‌تونه شکستش بده؟

‫حالا فرصت داریم

‫یی سون‌شین رو نابود کنیم.

‫فرمانده ارشد شیمازوی محترم، اگه با ‫شروع نبرد موافقت کنید،

‫برای پشتیبانی از ناوگان شما دژ یگیو رو ترک می‌کنم

‫و از جناح عقب به یی حمله می‌کنم.

‫هنگامی که مغلوب بشه،

‫کسی جرئت نمی‌کنه شما رو به چالش بکشه.

‫حتی ایه‌یاسو

‫نمی‌تونه حرف شما رو زیر سوال ببره.

‫کونیشی.

‫چقدر باهوشی

‫که اینقدر منت سرم گذاشتی.

‫یی سون‌شین...

‫برای نبرد آماده شید.

‫برای رفتن به دژ یگیو در سانچئون آماده بشید.

‫- بله، قربان! ‫- بله، قربان!

‫ممنونم، قربان!

‫ممنونم!

‫به سوی دژ یگیو در سانچئون!

‫به چه حقی ناوگان چوسان-مینگ رو ‫تهدید به منحل سازی می‌کنه؟

‫خواهش می‌کنم، فرمانده.

‫دستور زدن سر یی رو بدید!

‫اگه این کار رو بکنید، ناوگان‌های چوسان و مینگ ‫با هم وارد جنگ میشن.

‫و اگه بدون دستور امپراتور این اتحاد ‫رو بهم بزنید،

‫باید با عواقبش روبرو شید.

‫[اظهار تاسف]

‫[پدر، پسر دومت، یول هستم]

‫[میون به دست سربازان ژاپنی کشته شد]

‫فرمانده چن،

‫جلسه امروز تمومه.

‫دریاسالار!

‫- خوبید؟ ‫- حالتون خوبه؟

‫ولم کنید.

‫اسرایی که پسر دریاسالار یی رو کشتن...

‫جمعشون کنید.

‫- بله، قربان. ‫- بله، قربان.

‫پدر.

‫مشاور ریو سونگ‌ریونگ براتون نامه فرستادن.

‫با مرگ هیده‌یوشی

‫نیروهای ژاپن عقب‌نشینی می‌کنن.

‫پیروزیمون در این جنگ رو

‫مدیون شماییم.

‫هرچند، مشاور یون دوسو و حزبش

‫ممکنه علیه ولیعهد گوانگ‌هه توطئه بچینن

‫و در دربار آشوب به پا کنن.

‫نگرانی من از همینه.

‫لطفاً در حمایت از ولیعهد،

‫در ناوگان خودتون بمونید.

‫چرا دارید نامه رو می‌سوزونید؟

‫مشاورهای کشور...

‫فقط به سیاست‌های بعد از جنگ اهمیت میدن.

‫هو، پسرم.

‫بیا یه بار هم که شده، پدر و پسری بنوشیم.

‫برو نوشیدنی برنجی بیار.

‫دریاسالار، ناخدا سونگ هستم.

‫نایب فرمانده دنگ یه پیغام براتون فرستادن.

‫اینا کی هستن؟

‫می‌پرسن اینا کی هستن.

‫کسایی که پسرشون رو تو آسان کشتن.

‫فرمانده چن شانس آوردن و دستگیرشون کردن

‫و دستور دادن که بلافاصله به شما خبر بدیم.

‫این مردها پسرتون میون رو کشتن.

‫فرمانده چن دستور داده به شما خبر بدن.

‫لائویه!

‫اینا قاتل‌هاش هستن!

‫پسرتون رو تو آسان کشتن!

‫لائویه!

‫این افراد قاتل‌های پسرتون هستن.

‫میگه،

‫اینا پسرتون رو کشتن.

‫لائویه،

‫با زدن سرشون

‫انتقامت رو بگیر.

‫بعد محاصره رو بشکن.

‫بذار برگردیم به پایگاهمون در جزیره گوگوم.

‫میگه محاصره رو بردارید و برگردید به جزیره گوگوم.

‫نیاز نیست...

‫کشت و کشتار بیهوده راه بندازیم.

‫میگه نیاز نیست کشتار بیهوده راه بندازیم.

‫اینا قاتل‌هاش نیستن.

‫میگن اینا قاتل‌ها نیستن.

‫لائویه.

‫چرا به شروع نبرد اصرار داری؟

‫به خاطر وفاداری به پادشاه بی‌چشم و روت؟

‫آره؟

‫یا بگو ببینم،

‫می‌خوای انتقام کشته‌های جنگی رو بگیری؟

‫همه می‌دونن که جنگ تموم شده!

‫حتی پادشاهتون!

‫فرمانده.

‫ناوگان چوسان راه افتاده.

‫ستاره رهبر در شمال امشب می‌درخشه.

‫بله، می‌درخشه.

‫اگه این ستاره نبود،

‫چوسان به خاک سیاه می‌نشست.

‫به چی زل زدی؟

‫عذر می‌خوام، فرمانده.

‫فقط نمی‌دونستم

‫اینقدر برای دریاسالار یی احترام قائلید.

‫احترام؟

‫همین الان گفتید که ایشون چوسان رو نجات داده.

‫امپراتورتون شما رو فرستاده

‫که چوسان رو نجات بدید.

‫اگه در این مبارزه همراهیم نکنید،

‫ناوگان چوسان-مینگ رو منحل می‌کنم.

‫دست از مبارزه نمی‌کشه،

‫ولی پادشاهش قدرش رو می‌دونه؟

‫فکر نکنم، قربان.

‫ولی چرا اینقدر از خود گذشتگی می‌کنه؟

‫یکی از این دو دلیل جوابته.

‫یا قصد مُردن کرده،

‫یا شاید...

‫بریم به پایگاه چوسان.

‫نیروهای ژاپنی از ساچئون و گوسونگ راه افتادن.

‫ناوگان چوسان-مینگ که هنوز منحل نشده؟

‫پس،

‫نقشه جنگیتون رو برامون بگید.

‫چون ناوگان مشترک هنوز برپاست، ‫می‌خواد نقشه جنگی شما رو بشنوه.

‫افراد ما ناحیه رو گشتن و تونستن نیروهای ژاپن رو

‫در جزیره چانگ‌سون، شرق جزیره نامهائه پیدا کنن.

‫ناوگانشون پونصد کشتی داره،

‫از اول حمله تا الان بزرگترین ناوگانشونه.

‫شش ساعت طول می‌کشه به ما برسن،

‫باید از تنگه نوریانگ رد بشن

‫و برسن به خلیج گوانگ‌یانگ.

‫با گذشتن از تنگه نوریانگ شش ساعت طول می‌کشه ‫تا به ما برسن.

‫یه جوری میگید انگار قراره امشب حمله کنن.

‫میگه یه جوری میگید انگار قراره امشب ‫حمله کنن.

‫امشب حمله می‌کنن.

‫میگه همین امشب حمله می‌کنن.

‫ما فقط گذاشتیم یه کشتی رد بشه.

‫فکر نکنم اینقدر سریع واکنش نشون بدن.

‫میگه فقط اجازه داده یه کشتی رد بشه ‫و فکر نمی‌کنه به این سرعت کاری کنن.

‫در هر صورت،

‫ما نمی‌تونیم از دو طرف بجنگیم.

‫اگه چاره‌ای جز شکستن محاصره نداشته باشید ‫می‌خواید چیکار کنید؟

‫چون نمی‌تونیم از دو طرف بجنگیم، ‫باید محاصره رو برداریم.

‫میگه قراره چیکار کنیم.

‫اینجا.

‫در تنگه نوریانگ با دشمن روبرو میشیم.

‫در تنگه نوریانگ با دشمن روبرو میشه.

‫پس می‌خوای جنگ به پا کنی؟

‫می‌پرسه می‌خواید جنگ راه بندازید یا نه.

‫حتی اونجا هم

‫از عقب و جلو مورد محاصره قرار می‌گیریم.

‫حتی در نوریانگ،

‫دشمن ما رو محاصره می‌کنه.

‫کونیشی قرار نیست بفهمه

‫که ما از خلیج گوانگ‌یانگ حرکت کردیم.

‫فریبش میدیم.

‫غیرممکنه!

‫چطوری می‌خواید همچین دشمن باهوشی ‫رو فریب بدید؟

‫زیاد گول نمی‌خوره.

‫بنابراین، باید نبرد رو

‫سریع تموم کنیم.

‫میگه باید نبرد رو سریع تموم کنیم.

‫مگه میشه؟

‫دشمن پونصد کشتی داره.

‫با توجه به پونصد کشتیشون،

‫می‌پرسه چطوری نقشه‌تون عملی میشه.

‫دشمن شبانه از دل مِه از جزیره چانگ‌سون راه میفته

‫و به سمت نوریانگ میاد.

‫در تنگه نوریانگ باهاشون روبرو میشیم.

‫تا طلوع آفتاب وقت داریم

‫بکشونیمشون اینجا و نابودشون کنیم.

‫اونجا...

‫زود باشید!

‫بار رو بیارید!

‫باید عجله کنیم!

‫همونطور که دستور دادید،

‫در قایق‌ها مشعل روشن کردیم.

‫دشمن زیاد گول نمی‌خوره.

‫نگران نباشید، قربان.

‫هر کاری لازم باشه می‌کنم

‫تا کونیشی اینجا بمونه.

‫جونت رو به خطر ننداز.

‫همینکه کونیشی ناوگانش رو راهی کرد ‫به ما خبر بده.

‫فهمیدی؟

‫بله، دریاسالار.

‫این لیست کشته‌های هفت سال گذشته‌ست.

دانتِس مووی قاسم سمنگانی

‫همه‌مون همین رو می‌خوایم.

‫به امید نابودی آخرین کشتی‌های دشمن.

‫برای انتقام هم که شده،

‫بدون پشیمونی

‫از جونم می‌گذرم.

‫فکر کنم شیمازو،

‫ما رو رها می‌کنه و میره خونه.

‫شکی درش نیست.

‫وگرنه چرا کمکمون نمی‌کنه؟

‫ما داریم جونمون رو تو خطر می‌اندازیم

‫تا محاصره رو بشکنیم!

‫باید دست به کار بشیم، قربان!

‫تجهیزاتی برامون نمونده.

‫با این وضع...

‫غیرممکنه!

‫شیمازو صد در صد خودش رو می‌رسونه.

‫چقدر مشعل...

‫ناوگان دشمن بزرگتر از همیشه به نظر میاد.

‫راه بیفت، اومورا.

‫قربان؟

‫مشعل‌ها عجیب به نظر میان، نه؟

‫شیمازو داره میاد.

‫[ترازاوا ماساشیگه، فرمانده طلایه‌دار]

‫[شیمازو تویوهیسا، فرمانده میان‌دار]

‫[تاچیبانا مونه‌شیگه، فرمانده عقب‌دار]

‫[شیمازو یوشی‌هیرو، فرمانده ارشد]

‫با این سرعت، سپیده‌دم به دژ یگیو می‌رسیم.

‫انتظار همچین حمله‌ی سریعی رو ندارن.

‫حتی یی سون‌شین.

‫اتفاقاً برعکس، می‌دونه قراره حمله کنیم.

‫یی کم جاسوس نداره.

‫حتی در اوساکا و کیوتو.

‫که چی؟

‫فقط می‌خوام بگم،

‫باید آماده بشیم.

‫اهریمن‌های ساتسوما،

‫ارتش ساتسوما!

‫حتی توی چوسان هم ما رو به این اسم صدا می‌کنن.

‫ممکنه شمشیر بخوریم،

‫ولی تا وقتی نفس می‌کشیم،

‫سر پا میشیم و جاش اونا رو می‌کشیم.

‫حق دارن بهمون بگن اهریمن!

‫مثل اهریمن‌ها رو سر یی فرود میایم

‫و ناوگانش رو نابود می‌کنیم!

‫شکستی در کار نیست!

‫امواج شدت گرفتن! ‫بادبان‌ها رو بیارید پایین‌تر!

‫رسیدیم به جزیره ده که اون طرفِ تنگه نوریانگه.

‫و ناوگان دشمن؟

‫چهار ساعت پیش از چانگ‌سون راه افتادن.

‫به زودی می‌رسن به تنگه نوریانگ.

‫یه بار دیگه توضیح میدم.

‫همینجا در جنوب جزیره ده منتظر می‌مونیم،

‫و برای کشتی‌های طلایه‌دارشون کمین می‌کنیم.

‫در این صورت،

‫ما هم اینجا، در شمال منتظر می‌مونیم.

‫لائویه.

‫بذار رک و پوست کنده بگم چرا اینجام.

‫من حاضر نیستم برای جنگی که تموم شده ‫سرباز دیگه‌ای رو فدا کنم.

‫ولی حضور ناوگان مینگ به افرادت جرئت میده،

‫و وقتی نیروهای ژاپن کشتی‌های مینگ ‫رو پشت سر شما ببینن،

‫به سرعت عقب‌نشینی می‌کنن.

‫واقعاً فکر می‌کنید

‫بدون جنگ دست می‌کشن؟

‫بله!

‫قایق‌ها رو بفرستید.

‫اون نمای مبهم جزیره ده هست، قربان.

‫اگه همچنان به سمت جنوب بریم، تا دو ساعت دیگه ‫می‌رسیم به خلیج گوانگ‌یانگ.

‫فرمانده.

‫اون چیه؟

‫چه خبره؟

‫دشمنه! برای نبرد آماده بشید!

‫سربازها، برای نبرد آماده بشید!

‫برای نبرد آماده شید!

‫یی سون‌شین...

‫کشتی‌های لاک‌پشتی رو بفرستید جلو. ‫[یک کشتی نظامی]

‫بله، دریاسالار.

‫از شیمازو کمک بگیرید. همین الان!

‫فرمانده ارشد!

‫ترازاوا کمک می‌خواد!

‫تمام کشتی‌ها، با نهایت سرعت

‫برن سمت کشتی طلایه‌دار ترازاوا.

‫بله، قربان!

‫تمام کشتی‌ها، با نهایت سرعت!

‫با نهایت سرعت برید جلو!

‫با نهایت سرعت!

‫کشتی لاک‌پشتیه!

‫کشتی لاک‌پشتی برگشته!

‫کشتی لاک‌پشتی.

‫خودم در نبرد چیل چول لیانگ سوزوندمش.

‫به این سرعت بازسازیش کردن؟

‫هرچند، این دفعه دست پر اومدیم.

‫فرمانده ارشد!

‫اونجا رو! ناوگان مینگه!

‫حمله کنید.

‫بله، قربان!

‫به پیش!

‫دستور بده سومین ردیف از کشتی‌های جنگی ‫پانوکسون برن جلو.

‫اطاعت، دریاسالار.

‫فرمانده ارشد!

‫کشتی‌های دشمن دارن میان سمت ناوگان ما!

‫[رئیس لی اون‌ریونگ، طلایه‌دار]

‫نزدیک‌تر بشید.

‫- به تویوهیسا خبر بده. ‫- بله، قربان!

‫توپ‌ها رو شلیک کنید!

‫وایسید و هدف بگیرید!

‫آتش!

‫- هدف بگیرید! ‫- آتش!

‫نزدیک شید!

‫نزدیک شید!

‫نزدیک شید!

‫حالا!

‫شیشه‌ها رو پرت کنید!

‫- شیشه‌ها رو پرت کنید! ‫- شیشه‌ها رو پرت کنید!

‫شیشه‌ها رو پرت کنید!

‫عقب‌نشینی کنید!

‫عقب‌نشینی کنید!

‫همین حالا عقب‌نشینی کنید!

‫فرمانده ارشد، ناوگان دشمن داره عقب‎نشینی می‌کنه!

‫امکان نداره...

‫کشتی‌ها رو نگه دارید. همین الان!

‫کشتی‌ها رو متوقف کنید!

‫کشتی‌ها رو متوقف کنید!

‫کشتی‌ها رو متوقف کنید!

‫شلیک!

‫- تیرها رو شلیک کنید! ‫- شلیک کنید!

‫آتیش رو خاموش کنید!

‫آتش.

‫آتش!

‫آتش!

‫فرمانده ارشد، امکان نداره بتونیم از دل آتیش رد بشیم!

‫پشت کشتی‌هامون،

‫عقب‌دار تاچیبانا داره حمله می‌کنه.

‫چقدر جالب.

‫حمله آتشین اونم وسط باد دمدمی.

‫به تویوهیسا بگو

‫توپ‌های چوسانی که در نبرد به غنیمت گرفتیم ‫رو پر کنه.

‫توپ‌ها، قربان؟

‫اگه عجله‌ای شلیک کنیم،

‫ممکنه به طلایه‌دار خودمون برخورد کنه...

‫نکنه...

‫شجاعت بی‌سابقه‌ای از خودشون نشون دادن.

‫ما هم باید تصمیم خودمون رو عملی کنیم.

‫بجنب، نباید بذاریم بلایی سر ناوگان اصلیمون بیاد!

‫برای رسیدن به دشمن باید آتش رو خاموش کنیم.

‫کشتی لاک‌پشتی و طلایه‌دار رو هدف بگیرید. همین الان!

‫اگه دو دل بشید، زنده زنده می‌سوزیم!

‫هدف بگیرید!

‫هدف بگیرید!

‫آتش!

‫معلوم هست چه خبره؟

‫شیمازو.

‫به چه جرئتی؟

‫دریاسالار، کشتی‌های لاک‌پشتی...

‫کشتی دریادارشون رو هدف بگیرید.

‫نباید از جونشون بگذریم!

‫توپ‌ها رو شلیک کنید!

‫به دریادار حمله کنید!

‫توپ‌ها رو...

‫ببینید! کشتی لاک‌پشتی داره غرق میشه!

‫حمله!

‫- حمله! ‫- حمله!

‫دریاسالار! یه ردیف دیگه از کشتی‌های دشمن!

‫توپ‌ها رو پر کنید.

‫توپ‌ها رو پر کنید!

‫توپ‌ها رو پر کنید! بجنبید!

‫آتش!

‫آتش!

‫از حمله توپ‌ها فرار کنید! برگردید به بندر!

‫برگردید به بندر!

‫قلاب طناب‌ها رو قطع کنید!

‫وارد کشتیشون بشید!

‫دریاسالار یی!

‫کشتی‌های طلایه‌دار دریاسالار لی ‫مورد حمله قرار گرفتن.

‫اینجا منتظر موندن که به ناوگان ما شبیخون بزنن.

‫ولی به جاش،

‫یی سون‌شین گور خودش رو کند.

‫یی سون‌شین.

‫نمی‌تونه همزمان جلوی من و کونیشی رو بگیره.

‫فرمانده.

‫گفتن، «یه کم قدرت‌نمایی.»

‫ولی این یه قدرت‌نمایی وحشیانه‌ست.

‫عقب نکشید!

‫به تمام کشتی‌ها دستور پیشروی بده.

‫بله، دریاسالار.

‫تمام کشتی‌ها!

‫به پیش!

‫به پیش!

‫به پیش!

‫آتش!

‫تمام کشتی‌ها، حمله کنید!

‫توپ‌ها، شلیک کنید!

‫کماندارها، تیراندازی کنید!

‫یی سون‌شین!

‫وحشتناکه.

‫کونیشی.

‫نگو...

‫تمام این اتفاقات...

‫عقب‌نشینی کنید.

‫همونی شد که فکر می‌کردین، فرمانده. ‫یی سون‌شین اینجا نیست.

‫میریم سمت نامهائه.

‫باید سر قولمون بمونیم.

‫عجله کن.

‫بله، فرمانده!

‫به پیش!

‫حالا!

‫بادبان‌ها رو برافراشته کنید! میریم به شرق!

‫دشمن دریاسالار یی، دشمن ماست!

‫همه کشتی‌ها رو نابود کنید!

‫ببینید، فرمانده!

‫نایب فرمانده دنگ دارن بدون گرفتن دستور ‫حمله می‌کنن!

‫اون مرد کیه؟

‫دنگ زیلونگ،

‫نایب فرمانده ناوگان مینگ.

‫ناوگان مینگ؟

‫کونیشی که گفت قرار نیست دخالت کنن.

‫نکنه از اول هم نقشه‌ش همین بوده؟

‫پای من رو به نبرد کشونده که بتونه ‫فرار کنه.

‫نه، قربان.

‫ناوگان اصلی دخالت نمی‌کنه.

‫فرمانده ارشد شیمازو.

‫فرمانده ارشد!

‫ناوگان اصلی مینگ داره میاد جلو!

‫فرمانده ارشد شیمازو!

‫به خدا قسم که همچین قصد و نیتی ‫نداشتن، قربان!

‫فرمانده کونیشی دارن میان!

‫زبونش رو قطع کنید.

‫ببندینش به دکل قایق،

‫و تحویل دشمن بدینش.

‫بله، قربان!

‫ببریدش!

‫بله، قربان!

‫خواهش می‌کنم باور کنید، فرمانده ارشد شیمازو!

‫فرمانده کونیشی به زودی می‌رسن!

‫قربان!

‫التماس می‌کنم، فرمانده ارشد!

‫فرمانده، چرا نظرتون عوض شد؟

‫جای یه کم قدرت‌نمایی، یه نبرد تمام عیار ‫شروع شده.

‫باید با چشم خودم شاهد باشم.

‫به دشمن خبر بدید

‫که داریم پیشروی می‌کنیم.

‫بله، قربان!

‫شیپور و طبل جنگی رو به صدا دربیارید!

‫شیپور و طبل جنگی رو به صدا دربیارید، بلندتر!

‫کشتی عقب‌دار تاچیبانا داره بهمون ‫نزدیک میشه، قربان!

‫باید دستور حمله بدید که کشتیش ‫معطل نشه.

‫نه.

‫اونجا رو می‌بینی؟

‫دریای آزاد، قربان؟

‫دریای جنوبیه.

‫یی رو به این سمت می‌کشونیم.

‫بعد با ناوگان کونیشی حمله می‌کنیم.

‫کونیشی می‌رسه؟

‫آره.

‫بدون شک داره میاد.

‫زود باشید!

‫بله، قربان!

‫کشتی‌ها رو برگردونید!

‫بریم به سمت جنوب!

‫فرمانده، علامت عقب‌نشینیه!

‫نیروها رو برگردون.

‫عقب‌نشینی می‌کنیم!

‫با ناوگان اصلی عقب‌نشینی کنید!

‫برگردید به سمت جنوب!

‫فرمانده، ببینید!

‫همین که ما رو دیدن عقب‌نشینی کردن!

‫به همه کشتی‌ها دستور دادم

‫دیگه نرن دنبالشون.

‫فرمانده ارشد، انگار دیگه دنبالمون نیستن.

‫نه.

‫با همین سرعت پیش برید، چون میان دنبالمون.

‫کونیشی که رسید،

‫یه حمله مشترک شروع می‌کنیم.

‫با همین سرعت ادامه بدید.

‫- بله، قربان! ‫- بله، قربان!

‫با همین سرعت ادامه میدیم!

‫فرمانده ارشد.

‫این...

‫امکان نداره...

‫جلومون خشکیه!

‫ناوگان یی سون‌شین داره بهمون نزدیک میشه!

‫دشمن شبانه از دل مِه از جزیره چانگ‌سون راه میفته

‫و به سمت نوریانگ میاد.

‫تا طلوع آفتاب وقت داریم

‫بکشونیمشون اینجا و نابودشون کنیم.

‫اونجا...

‫[بندر گوانوم]

‫تو ساحل پناه بگیرید!

‫دوباره هدف بگیرید!

‫حق ندارید به خائن‌ها رحم کنید!

‫هر کسی که فرار کنه می‌میره!

‫فرار قرار نیست نجاتتون بده!

‫گریه و زاری نکنید!

‫نکنه می‌خواید بمیرید؟

‫طبل رو به صدا دربیار، ناخدا سونگ.

‫دوباره پیشروی می‌کنیم.

‫بله، دریاسالار.

‫عقب‌نشینی کردن ولی تو بندر گوانوم گیر افتادن.

‫چه بد.

‫موافقید، لائویه؟

‫دلش به حال دشمن که تو بندر گوانوم ‫گیر کرده می‌سوزه.

‫لائویه.

‫دیگه بیاید برگردیم.

‫امشب بیشتر از صد کشتی دشمن نابود شد.

‫کافیه دیگه.

‫انتقامت رو گرفتی.

‫میگه دیگه به اندازه کافی انتقام گرفتید.

‫فراموش نمی‌کنم.

‫به لطف ناوگان شما تونستیم به این ‫موفقیت دست پیدا کنیم.

‫ناوگان چوسان نبرد رو تموم می‌کنه.

‫به سلامت برگردید.

‫حالا، ناخدا سونگ.

‫میریم به بندر گوانوم.

‫بله، دریاسالار.

‫نمی‌ذاریم رد بشی!

‫برید کنار!

‫ما باید بجنگیم!

‫بی‌منطقی از شما بعیده.

‫الان نمی‌تونم کار رو نصفه کاره ول کنم.

‫برو، ناخدا سونگ!

‫برو کنار!

‫ببین، دریاسالار یی!

‫افراد مجروح رو نمی‌بینید؟

‫چطور انتظار دارید به مبارزه ادامه بدن؟

‫به اینجاش فکر کرده بودم.

‫اگه دست از جنگ بکشیم...

‫دریاسالار!

‫کونیشی داره میاد.

‫ناوگانش از دژ یگیو حرکت کرده ‫و داره میاد به شرق.

‫کونیشی دژ یگیو رو ترک کرده. ‫داره میاد اینجا.

‫چی؟

‫کونیشی آشغال...

‫به چه حقی من رو فریب میدی؟

‫هنوز هم دیر نیست.

‫می‌تونیم عقب‌نشینی کنیم.

‫چطوری می‌خواید هم با شیمازو بجنگید و ‫هم با کونیشی؟

‫یه درخواست دارم، فرمانده.

‫قربان!

‫یی سون‌شین داره عقب‌نشینی می‌کنه!

‫داره پسروی می‌کنه!

‫کونیشی داره میاد.

‫یی سون‌شین...

‫فرمانده ارشد.

‫ناوگان مینگ داره پیشروی می‌کنه!

‫ییِ احمق.

‫چه حماقتی که فکر کرده چن لین می‌تونه ‫جلوی ناوگان من مقاومت کنه.

‫می‌خواید زنده بمونید؟

‫بله، قربان!

‫اهل کجایی؟

‫یه روستا تو استان هیوگا.

‫خانواده‌ای داری؟

‫یه تازه عروس

‫و بچه.

‫وقتی من اومدم بچه‌م نوزاد بود،

‫پس تا الان...

‫خواهش می‌کنم بذارید زنده بمونم.

‫منم می‌خوام زنده بمونم!

‫- منم می‌خوام زنده بمونم! ‫- منم می‌خوام زنده بمونم!

‫کافیه!

‫واقعاً می‌خواید زنده بمونید؟

‫بله، قربان!

‫می‌خوام زنده بمونم!

‫منم می‌خوام زنده بمونم، قربان!

‫- خواهش می‌کنم، قربان! ‫- من نمی‌خوام بمیرم!

‫- می‌خوام زنده بمونم، قربان! ‫- خواهش می‎کنم، قربان!

‫در این صورت،

‫فقط یه راه مونده.

‫اونی که اونجاست.

‫اون اهریمن‌ها رو نابود کنید،

‫و بعدش برید خونه.

‫نابودشون می‌کنیم.

‫دیگه باید برگردیم خونه.

‫تلاشتون رو بکنید تا بتونید برگردید خونه.

‫فقط اینجوری می‌تونید زنده برگردید.

‫هدف بگیرید!

‫توپ‌ها رو شلیک کنید!

‫راهمون رو باز کنید!

‫حالا!

‫با نهایت سرعت به پیش!

‫با نهایت سرعت به پیش!

‫هدف بگیرید!

‫آتش!

‫صف دوم به پیش!

‫- صف دوم به پیش! ‫- صف دوم به پیش!

‫آرایش نظامی دقیقیه، فرمانده.

‫کشتی‌ها رو برگردونید.

‫عقب‌نشینی می‌کنیم!

‫- بله، قربان! ‫- بله، قربان!

‫برمی‌گردیم!

‫برید کنار!

‫کشتی‌ها با هم برخورد می‌کنن!

‫چه ناوگان آشفته‌ای.

‫توپ پاشنه کشتی رو شلیک کنید!

‫آتش!

‫این دفعه سر اون پیرمرد رو براتون میارم، فرمانده ارشد.

‫با نهایت سرعت برید دنبالشون!

‫آتش!

‫یی سون‌شین اومد!

‫یی سون‌شین اومد!

‫عجله کنید.

‫باید ناوگانشون رو از وسط نصف کنیم.

‫بله، دریاسالار!

‫هدف بگیرید!

‫توپ‌ها رو شلیک کنید!

‫به پیش!

‫آتش!

قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی

‫دریاسالار!

‫باز هم شلیک کنید.

‫باید هر چه سریع‌تر کشتی عقب‌دارشون رو نابود کنیم!

‫بله، دریاسالار!

‫یی سون‌شین.

‫آشغال...

‫ببینید، قربان.

‫کشتی‌های مینگ دارن برمی‌گردن!

‫هدف بگیرید!

‫هدف بگیرید!

‫به پیش!

‫قرار نشد فاصله‌مون رو حفظ کنیم، قربان؟

‫خیلی خطرناکه، فرمانده.

‫شرایط عوض شده.

‫نزدیک بشید!

‫بله، قربان!

‫ولی فرمانده...

‫نزدیک بشید!

‫چقدر احمقن که دارن به سمت ما پیشروی می‌کنن.

‫دارن در حقمون لطف می‌کنن.

‫کشتی‌های جنگی سکیبونه رو بفرستید جلو.

‫بله، قربان!

‫حمله!

‫توپ‌ها رو شلیک کنید!

‫آتش!

‫جای اینکه کنارشون وایسید، دورشون حلقه بزنید!

‫عقب نکشید!

‫باز هم شلیک کنید!

‫نایب فرمانده! کشتی‌های دشمن می‌خوان لنگر بندازن!

‫حالا! سوار کشتی بشید!

‫افرادمون دارن سوار کشتی‌های مینگ میشن، قربان!

‫توسط کشتی‌های دشمن محاصره شدیم، فرمانده!

‫برید داخل کشتی!

‫- از کشتی دفاع کنید! ‫- از کشتی دفاع کنید!

‫پشت کشتی پر دشمنه!

‫اگه اون مرد رو زنده اسیر کنیم،

‫ممکنه بتونیم بلافاصله جنگ رو تموم کنیم.

‫بریم به سمت کشتیش.

‫می‌خوام خودم دستگیرش کنم.

‫بله، فرمانده ارشد!

‫برگردید به سمت کشتی دریادار مینگ!

‫برگردید به سمت کشتی دریادار مینگ!

‫کماندارها، تیراندازی کنید!

‫پدر!

‫ببینید!

‫ناخدا سونگ!

‫- بله، قربان! ‫- همین الان کشتی رو برگردون.

‫باید فرمانده چن رو نجات بدیم.

‫کشتی‌های زیادی راهمون رو بستن.

‫و پشت کشتی هم هنوز پر دشمنه.

‫من میرم نجاتش میدم.

‫با قایق می‌تونم از بین کشتی‌ها رد بشم.

‫جونسا.

‫زنده بمون.

‫کشتی‌های دشمن دارن میان!

‫بایستید!

‫وارد کشتیشون بشید!

‫نه...

‫زنده می‌خوامش.

‫فرمانده!

‫از فرمانده چن محافظت کنید.

‫فرمانده!

‫باید از اینجا برید، قربان!

‫برید دنبالش!

‫فرمانده!

‫خواهش می‌کنم بدون من برید.

‫منظورت چیه؟

‫من نتونستم ازتون محافظت کنم.

‫اجازه بدید اشتباهم رو جبران کنم.

‫شن لی...

‫بیاید بالا، فرمانده چن.

‫ممنونم.

‫من حماقت کردم.

‫ببرینشون داخل.

‫بله، قربان.

‫لطفاً بیاید دنبالم.

‫جونسا کجاست؟

‫کجاست؟

‫بمیر!

‫تو کی هستی؟

‫اهل چوسانی؟

‫یا اهل ژاپنی؟

‫قربان، دکل!

‫دکل داره سقوط می‌کنه!

‫مراقب باشید!

‫این هفت سال گذشته،

‫به حق جنگیدم.

‫از هیچی پشیمون نیستم.

‫یی سون‌شین.

‫باید بریم، قربان.

‫کونیشی.

‫چرا اینقدر معطل می‌کنی؟

‫زیاد وقت نداریم!

‫اگه عقب‌نشینی نکنیم گیر میفتیم!

‫کشتی‌ها رو برگردونید.

‫بله، فرمانده ارشد!

‫به همه علامت عقب‌نشینی میدم!

‫نه.

‫میریم سمت یی.

‫به کشتی دریادارش حمله کنید.

‫ولی قربان...

‫برای پایان دادن به جنگ

‫باید اسیرش کنیم.

‫می‌فهمی؟

‫کشتی‌ها رو برگردونید!

‫به یی سون‌شین حمله کنید!

‫ما ارتش ساتسوما هستیم!

‫یی سون‌شین رو اسیر کنید و به جنگ ‫پایان بدید!

‫حمله!

‫یی سون‌شین رو دستگیر کنید!

‫ارتش ساتسوما پیروز خواهد شد!

‫حمله!

‫تمام افراد، حمله کنید!

‫به پیش!

‫حمله کنید!

‫جلوشون رو بگیرید!

‫حمله کنید!

‫فرمانده جونگ‌اون!

‫فرمانده او یونگ‌دام.

‫دریاسالار لی اوک‌گی!

‫میون...

‫تو تنها نیستی، پدر.

‫من کنارت می‌جنگم.

‫میون!

‫دریاسالار!

‫از دریاسالار محافظت کنید!

‫با تیر و کمان با دشمن‌های باقی مونده بجنگید!

‫لائویه‌ست؟

‫دریاسالار یی ازمون می‌خواد ادامه بدیم.

‫نترسید!

‫ما پیروز این نبرد میشیم!

‫تمام افراد، حمله کنید!

‫فرمانده.

‫اونجا رو ببینید.

‫پدر!

‫دریاسالار!

‫پدر!

‫نگران من نباشید.

‫به محافظت بیشتری نیاز داریم.

‫باز هم سپر بیارید!

‫بسپریدش به من.

‫یه چوب طبل دیگه برام بیارید.

‫بله، قربان.

‫دریاسالار.

‫نیازی هست که ادامه بدید؟

‫مگه قبلاً نگفته بودم؟

‫اگه بذاریم دشمن با این حال و وضع ‫فرار کنه،

‫با کینه بدتری برمی‌گردن.

‫ناخدا سونگ، علامت حمله بده.

‫من رو ببخشید، دریاسالار.

‫نمی‌تونم. این دفعه دیگه نه.

‫نمی‌بینی؟

‫این جنگ

‫نباید این شکلی تموم بشه.

‫اگه بذاریم دشمن زنده در بره،

‫جنگ تموم نمیشه.

‫باید بجنگیم.

‫باید تا ته ژاپن بریم دنبالشون

‫تا کاملاً تسلیم بشن.

‫فهمیدی؟

‫بله، قربان.

‫علامت حمله میدم.

‫پرچم رو بیارید بالا و شیپور بزنید!

‫به پیش!

‫دست بردار نیستن.

‫فرمانده ارشد!

‫مگه میشه؟

‫باید عقب‌نشینی کنیم، قربان!

‫چرا صدای طبل قطع شد؟

‫دشمن رو نابود کنید!

‫حمله!

‫تمام افراد، حمله!

‫آروم باشید!

‫چطور ممکنه؟

‫عقب‌نشینی کنید!

‫اون طبل...

‫طبل نزنید...

‫کشتی‌ها رو برگردونید.

‫ولی فرمانده،

‫شیمازو چی؟

‫عقب‌نشینی کنید!

‫کشتی‌ها رو برگردونید!

‫عقب‌نشینی کنید!

‫کشتی‌ها رو برگردونید!

‫لائویه.

‫ما پیروز شدیم!

‫لائویه؟

‫لائویه!

‫♪ جزیره هانسان، ♪

‫♪ در کجا قرار دارد؟ ♪

‫♪ قطره‌ای از رنگ سبز ♪

‫♪ در دریای پهناور ♪

‫♪ جزیره گوگوم ♪

‫♪ در کجا قرار دارد؟ ♪

‫♪ آن سوی دریای جنوبی، ♪

‫♪ در کرانه ساحل ♪

‫♪ دریاسالار یی ما ♪

‫♪ در صدها نبرد شرکت کرده است ♪

‫♪ او به ♪

‫♪ بهشت رسیده است ♪

‫دریاسالار...

‫نبرد باید ادامه پیدا کنه.

‫خبر مرگ من رو...

‫به کسی نگید.

‫دریاسالار...

‫نباید بذاریم جنگ

‫اینطوری تموم بشه...

‫دریاسالار.

‫دریاسالار!

‫در آن روز، ناوگان چوسان-مینگ موفق به کشتن بیست هزار ‫سرباز ژاپنی و سوزاندن سیصد کشتی ژاپنی شد.

‫این جنگ بیشترین میزان تلفات را در جنگ ‫هفت ساله ایمجین داد.

‫دریاسالار یی سون‌شین هنگام جنگ پس از تیر خوردن ‫به زیر بغل چپش فوت شد.

‫دریاسالار یی

‫حرف آخری نزد؟

‫گفت، «این جنگ نباید این شکلی تموم بشه.

‫اگه بذاریم دشمن زنده در بره، ‫جنگ تموم نمیشه.

‫باید بجنگیم.

‫باید تا ته ژاپن بریم دنبالشون

‫تا کاملاً تسلیم بشن.»

‫«کاملاً تسلیم بشن.»

‫حق داشت.

‫جنگ بدون تسلیم شدنشون تموم نمیشه.

‫[ولیعهد گوانگ‌هه]

‫جناب ولیعهد،

‫خبرهای خوبی براتون آوردم.

‫امروز، دژ یگیو در سانچئون

‫توسط نیروهای چوسان پس گرفته شد. ‫[وون یول، فرمانده ارتش]

‫حالا، جنگ هفت ساله با ژاپنی‌ها ‫بالاخره به پایان رسید.

‫این جنگی که میگی...

‫فرمانده.

‫نباید به چشم یه درگیری ساده بهش نگاه کرد.

‫یه جنگ ویران‌کننده بود.

‫البته، جناب ولیعهد.

‫نگاه کنید.

‫اونی که در شماله، ستاره‌ی رهبره.

‫ستاره رهبر؟

‫بله.

‫همه کسایی که می‌دونن این حقیقت رو میگن،

‫که اگه اون ستاره نبود،

‫چوسان نابود میشد.

‫موندم،

‫چرا تو روشنایی روز داره به این شدت می‌درخشه؟

‫جوابش یکی از این دو دلیله.

‫یا پیغامی باید به دست ما برسه

‫یا کاری

‫باید انجام بشه.

تنظیم زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.