Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم و بدون سانسور 9Movie.Wiki ناین مووی
کانال تلگرامی دانتس مووی @DontSMovie
تبدیل و تنظیم : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
پایتحت توی این هوا به ذغال نیاز داره
مقامات دستور دادن تولید رو بیشتر کنیم
دولت بازدهی بیشتری میخواد
اب با آتش سازگار نیست
یین و سانگ توی مکانهای درست شون نیستن
درسته
اژدهای پیچ خورده به دام افتاده
ولی یک روز برمیگرده
و به آسمان پرواز میکنه
نیم متر ابریشم
هیچ وقت غذا کافی نیست
میتونیم این گاری ذغال رو بفروشیم
قیمت خوبی میخرن
در سال هفتم عصر تاکسینگ
زمانی که امپراتور سابق درگذشت
شاهزاده چی خودش رو به عنوان جانشین معرفی کرد
و اعلام کرد که شاهزاده یانگ دونگ بر تخت نخواهد نشست
ولیعهد یانگ تان شهر شاهزاده چی یعنی لیانگ رو محاصره کرد
شاهزاده چی دستور داد همه ی ساکنان شهر رو بکشن
یانگ تان در نبرد شکست خورد
یانگ دونگ
این مرد رو
میشناسی؟
اون برادر بزرگ منه
ولیعهد كاخ شرقی
اونه
اون میخواست تو رو بکشه
فکر میکنی
پیروزی باعث میشه تو پادشاه بشی؟
و من به تاریخ می بازم؟
من مشکلی با گفتن این ندارم
شاهزاده چی
تو نمیتونی همه ی وارث های منو بکشی
هنوز چندین فرمان امپراتوری برای جانشینی هست
شاهزاده چی
شاهزاده چی
شرایط توی
کاخ شرقی چطوره؟
به مسئله رسیدگی شد
دارم از بقیه خائن ها بازجویی میکنم
اعلی حضرت
اون خائن یه پسر داره
فعلا مادر و پسر رو
جایی پیدا نکردیم
پس منتظر چی هستی؟
دستور دادم مخفیانه پیداشون کنن
ولی چون دروازه ی 9 شهر بازه
اگر شورشیها با خارجیها دست به یکی کنن
متاسفانه
دردسر بزرگتر میشه
همه ی نگهبانهای 9 شهر
تحت فرمان ژانگ ژوکینگ هستن
من نشانم رو بهشون نشون دادم
بله اعلی حضرت
فرمان امپراتوری برای جانشینی کجاست؟
هنوز دنبالشیم
مراسم تاج گذاری نزدیکه
ادامه بدین
بله
ژوانی پاویلیون
پسرم سالها پیش به ارتش اینجا ملحق شد
ارتش شمشیر زن لونگژی مو
اونا از مرز محافظت میکنن
و به موفقیتهای زیادی دست پیدا کردن
مراقب ذغال باش
چهار تا سبد
ولی قربان
سیصد كيلو ذغال داری دولت هم یک سومش رو میگیره یعنی 100 کیلو
قربان
ما 9 تا کوره داریم
هر کوره 25 كيلو ذغال تولید میکنه
کل این گاری کمتر از
250 کیلوست
اگر حرفم رو باور نمیکنی وزنش کن
چیو وزن کنم؟
من با چشم هام همه چیز رو می سنجم
... ولی قربان
چطور جرات میکنی منو زیر سوال ببری؟
باید ازم تشکر کنی که میذارم توی شهر ذغال بفروشی
کافیه پیر مرد
هي
شنیدی؟
دویست نفر توی کاخ شرفی
کشته شدن حتی حیوانات هم کشته شدن
شنیدم کار راهزن ها بوده
چه راهزنی؟
شرط می بندم...
ولیعهد شورش کرده
شاهزاده چی برای سرکوب شورش ارتش رو رهبری میکنه
ارتش شورشی ها شهر لیانگ رو محاطره کرده
هزاران نفر توی شهر لیانگ کشته شدن
این وفاداری برای سربازهای ما الهام بخشه
تا اون خیانتکار هارو شکست بدن
من از شاهزاده چی و شما اعلی حضرت
یه درخواستی دارم
ازتون میخوام یه زیارتگاه در شهر لیانگ
برای مزار مردم بسازید
زیارتگاه ها باید توی سراسر کشور ساخته بشه
همچنین طاق یادبود وفاداری
باید قبل از دروازه ی جیانیانگ ساخته بشه
من خودم شخصا پلاکاردش رو می نویسم
با جمله ی وفاداری ابدی
وفاداری ابدی؟
چه وفاداری ای؟
چه وفاداری ای؟
چطور ابدی ه؟
من ستاره هارو
مشاهده کردم
ستاره شرور هفتم بالای سر ماست
خائنان قدرت رو به دست گرفتن
ولی الکید وارد مدارش شده
ولی الکید وارد مدارش شده
یه مرد صالح و عدالتخواه باید
تو رو از کشور ما محو کنه
چطور جرات میکنی
لیو ژونگ
چطور جرات میکنی به شاهزادی چی بی ادبی کنی؟
شاهزاده شی
فرمان جانشینی رو جعل کرده
و ولیعهد رو به شورش متهم کرده
اون دستور کشتار بیش از200 نفر رو توی کاخ شرقی داده
چطوری همه تون انقدر احمق شدین؟
بی یونگ ای مار افعی
تو تاج و تخت رو بر خلاق میل خداوند نگه داری
تا 5 روز دیگه در مراسم تاج گذاری
خون ریخته میشه
اون خائنه
مشاور امپراتوری لیو ژونگ
مشاور امپراتوری لیو ژونگ
مشاور امپراتوری لیو ژونگ
مشاور امپراتوری لیو ژونگ
یکی از اعضای شورشی است
یکی از اعضای شورشی است
یکی از اعضای شورشی است
اون از قدرتش برای تصرف تاج و تخت توسط یانگ تان استفاده کرده
اون فرد نفوذی تانگتان در دربار بود
و اسرار نظامی رو براش فاش کرده
تا باعث سقوط شهر لیانگ
و کشته شدن هزار نفر بشه
اگر صلح برنگرده
با جنایات لیو ژونگ...
پسرم هیچوقت برنمیگرده
طبق قانون
اون باید جلوی مردم گردن زده بشه
بریم پیر مرد
مهر رسمی برای خروج از شهر قبل از تاجگذاری لازمه
کسانی که طبق قانون عمل نکنن کشته میشن.
بقيه 1 سکه میفروشن
ولی تو 2 سکه میفروشی
اصلا بلدی کاسبی کنی؟
اختلاف طبقاتی توی لیمپینگ زیاده
تفاوت بین قشر مردم خیلی زیاده
باید مردم رو نجات داد
آتیش بازی
دوباره دیدمش
فردا منو پیش اون ایرانی ببر
ازش یه درخواستی دارم
میخوام درباره ی مخفیگاه پسرم پرس و جو کنه
البته وقتی از مرز رد شد
مگه آینده اش رو ندیدی؟
چرا
اون تا سال آینده برمیگرده
ولى....
من 3 بار سعی کردم
پسرم رو
پسرم رو نجات بده
نجاتش بده
نجاتش بده
پسرم رو نجات بده
پسرم رو نجات بده
بیا
بریم رنگرزی
زود باش
صبرکن
شمشیر فولادی؟ ارتش سیفی
بو اسميتل
هونگبا لا
ژانی گای نو تو
اعلی حضرت ژانگ زوکینگ میخواد شمارو ببینه
اعلی حضرت
امشب در رنگرزی
یکی از افرادمون مرگش رو جعل کرده
و شنیده دشمن قبل از شمشیر کشیدن به طلسمی خونده
شایعه شده که توی ارتش شمشیر زن لونگژی مو ه
فقط جنگجوهایی که هزاران نفر رو کشتن
میتونن به این طلسم مسلط بشن
معنی این طلسم چیه؟
کسایی که سر راه وایمیستن باید بمیرن
اون شمشیر روح مرده هارو حمل میکنه
قدرتمنده؟
شایعه ها میگن که
توی شمشیر ارتش لونگژی مو.
هر کدوم از اونا میتونن سه هزار نفر رو بکشن
و حتی فرشته ی مرگ هم به قدرت اونا نیست
مسخره است
ادامه بده
اون مرد آتشی رو روشن کرده
و به وسیله ی اون تیرهای جاخالی داده
بعدش از سلاحش برای مزاحمت به مهاجم ها استفاده کرده
اون یه شمشیر فولادی داشته که با اون تکنیک های شمشیر زنی مو رو اجرا میکرده
اعلی حضرت
بعد از حادثه شهر لیانگ
عوضی از ارتش شمشیر زن مو باقی مونده؟
مگه همه کشته نشدن؟
من نگران
استاد اونام
استاد اونام
ژانگ زوگینگ
تو سال ها جنگجوی توانایی بودی
حالا
بنظر میاد ترسیدی
مطمئن باشید اعلی حضرت
من اون مادر و پسر و قبل از تاجگذاری از بین میبرم
و فرمان امپراتوری رو پیدا میکنم
یادت باشه یه قایق در حال عبور
از خودش ردی نمیذاره
البته
البته
شنیدم اون یارو قبل از اینکه کسی رو بکشه به طلسمی خونده
افرادی که طلسم رو شنیدن بینایی و شنوایی شون رو از دست دادن
در نهایت هم کشته شدن
برادران کائو
بهترین مبارزان هم رتبه ی ما بودن
ولى مثل حیوان کشته شدن
چرت نگو
روحیه ارتش رو پایین نیار
اونو بکش
باید جلوی خودت رو بگیری
بازش کن
ارباب
فکر میکنم این مرد ذغال فروشه
ارباب شما خوب به من آموزش دادی
من طبق راهنمایی شما عمل میکنم
همونجا وایستا
هی
میخوام زغال بخرم
اون سطل
اون یکی اون یکی
همه رو میخوام
قربان این یکی فروشی نیست
این یکی فروشی نیست
قربان صبر کنید
قربان
ارتش سیفی اینارو سفارش داده
داریم برای اونا می بریم
اگر اینارو میخواین بردارید
ذغال ما جنس اش خوبه
اگر آدرس تون رو بهمون بدین
فردا می تونیم براتون بیاریم
ارتش سيفي؟
اگر حرفم رو باور نمی کنید
وسیله ی فالگیری بابام رو به عنوان وثیقه بردارید
وقتی فردا ذغال رو براتون آوردم پسش میگیرم
فکر نمیکنم جرات گول زدن منو داشته باشی
منطقه دونهوا، خیابان شرقی عمارت شاهزاده ژائو
متوجه شدم
پیرمرد
اسم من نی لینگر ـه
میتونم اسم نجات دهنده ات رو بدونم؟
اون یه فالگیره
من ذغال فروشم
اون تیان آنیه است
منم ژائو کوانسان
بیا
بیا
من میتونم آینده اش رو ببینم
قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی
یخورده پیش من فال پسرت رو گرفتن
از روی پیشانی اش
یه پیشانی پر و چانه گرد داره
برای اشراف زاده شدن به دنیا اومده
ثروت و افتخار منتظر اونه
پدر بچه ات کجاست؟
اون مرده
حالش خوبه؟
ارتش سیفی دنبال اونه
بخاطر خارج کردنش از منطقه
الان ماهم درگیریم
اون دوتا توی دردسرن
نمیتونیم نادیده بگیریمشون
پیرمرد
من الان آینده شون رو دیدم
سرنوشت اونا به سرنوشت ما گره خورده
گره اش قویه
رعد و برق و باد به هم میرسن
پین و یانگ باهم
تو به اون دختر میای
اون دوتا ربطی به ما ندارن
نه من و نه تو
غذا، خنجر و ذغال چوب
بفرما
صبركن
اون....
این مکان به منطقه چهار وصل
موفق باشی
صبرکن
پیرمرد
طبق آداب و روسم یوئژی ما
حالا که منو دیدی
من به شما تعلق دارم
تو هم توی این دنیا و هم دنیای دیگه متعلق به ولیعهدی
تو کی هستی؟
من خانم کین همکار سابق ولیعهد یانگ تان ام
وليعهد توسط شاهزاده چی براش پاپوش درست شد و کشته شد
بیش از 200 نفر توی کاخ شرقی کشته شدن
اون بچه
تنها وارث باقی مانده ی ولیعهده
اگر حرفم رو باور نمیکنی
یه خالی آبی جلوی پای چپ بچه است.
میتونی ببینیش
طبق دستورات نهایی ولیعهد
من اومدم تا مادر و پسر رو از شهر ببرم بیرون
و توی کل کشور فراخوان شورش علیه شاهزاده چی رو بدم
شما اونارو از منطقه ی دونهوا خارج کردین
حتما مسیرهای شهر رو خوب میشناسی
کمک تو به کارم مبیاد
این قضیه به من ربطی نداره
سربازهای دولتی
چرا ارتش سیفی باید مخفیانه کار کنه؟
مثلا اومدیم ذغال بخریم
ساکت شو
گاری ذغال
ارباب
گفته شده ما توی محله دونهوا ذغال گرون قیمت خریدیم
همه ی فروشنده ها به زودی میان
مراقب گاری ای باشید که به جهت مخالف میره
مراقب گاری ای باشید که به جهت مخالف میره
با احتیاط درباره مادر و پسر تحقیق کنید
بله سرورم
شمشیر
جنگجو تو دیشب توی رنگرزی
چهار سرباز ارتش سیفی رو کشتی
اونا افراد فرمانده ژانگ ژوکینگ از گارد امپراتوری بودن
چون خبرشون کردی
چرا بهم کمک نمیکنی
اونارو از شهر ببرم بیرون؟
اونارو از شهر ببرم بیرون؟
من فقط به ذغال فروشم
جنگجو نیستم
متاسفانه نمیتونم کمک کنم
باشه
پیرمرد
چیزی نیست
چیزی نیست
چیزی نیست
پیرمرد
از زندگی خسته شدی؟
وقتی اولین بار این بچه رو دیدم
یاد پسرم هوایوان افتادم
وقتی بچه بود
اگر واقعا میخوای اونارو نجات بدی
باید بهشون کمک کنی ناشناس زندگی کنن
سرنوشت کشورمون تو دستای اونه
چطوری میتونن ناشناس زندگی کنن؟
مسئولیت اون محقق کردن اراده ی پروردگاره
ولیعهد اینو میگفت
اگر توی خانواده سلطنتی متولد نشده بود
انتخابش زندگی کردن با من بود
بعد از کشته شدن ولیعهد
يهو تنها وارث اون شدیم
کسایی که میخوان منو بکشن میگن این اراده ی خداست
اونایی هم که میخوان منو نجات بدن همینو میگن
از لحظهای که ولیعهد از تو خوشش اومد
سرنوشتت به اون گره زده شد
دلم برای اون زن و بچه اش میسوزه
باید اونارو نجات بدیم
بیا خصوصی حرف بزنیم
چه کمکی از من برمیاد؟
توی روز تاجگذاری
باید به لینگ لانگ و منطقه گوئیرن بریم
مردم اونجا منتظر ما هستن و مارو از دروازه جیانیانگ می برن بیرون
لینگ لانگ؟
من اونجا یاد گرفتم چطوری برقصم
اونجا قبل از تاجگذاری خالی میشه
مکان مناسبی برای قایم شدنه
مراسم تاج گذاری درست کنار منطقه گوئیرنه
چطوری میتونیم از شهر توی همچین شرایطی بریم بیرون؟
توی روز مراسم
نیروهای شورشی به جیانیانگ حمله میکنن تا شاهزاده چی رو پیدا کنن
وقتی دروازهه ای شهر باز بشه
توی اون هیاهو می بریمشون بیرون
نیروهای شورشی؟
از چی حرف میزنی؟
وفادارهای ولیعهد
توی منطقه شونی 7 مایل بیرون دروازههای جیانیانگ پنهان شدن
اونا هزاران نفر هستن
اونا هزاران نفر هستن
همه شون جنجگوهای نترسی آن
اون.
اون.
منطقه ی شونی
پسرم هوایوان اونجاست
باید از منطقه حیاشان و شوشان بریم تا به منطقه گوئیرن برسیم
چهار روز تا مراسم مونده
هر روز از یک منطقه رد میشیم
اونا میخوان توی منطقه دونهوا ذغال با قیمت بالا بخرن
اگر گاری مون
به به جهت دیگه بره
بهمون مشکوک میشن
مهم نیست
باید طبق اون پیش بریم
اگر اونا توی تاریکیباشم ما باید بریم توی نور
ممکنه یه فرصت برای تغییر سرنوشت مون داشته باشیم
اگر 3 آزمون رو پشت سر بذاریم میتونیم از دروازه جیانیانگ بریم بیرون
سه آزمایش؟
رنگرزی در منطقه دونهوا
اولین آزمایش ماست
سرورم
سرورم
یک نفر توی
مسافرخانه سونگ فنگ در منطقه شیوشان داره زغال مجانی میده
صبر کنید
دیگه زغال مجانی نمونده
فردا توی منطقه جیاشان بازم میدیم
فردا بازم میخوان توی منطقه جیاشان ذغال مجانی بدن
منطقه دونهوا
منطقه شیوشان
منطقه جیاشان
اونا میخوان از دروازه ی جیانیانگ برن بیرون
سرورم
بهم اجازه بدین با افرادم بریم سراغشون
خیلی از اشراف زاده ها و ثروتمندان
برای شرکت توی مراسم اومدن
و اونا توی مسافرخانه سونگ فنگ هستن
با احتیاط کار کن
هرکسی که طبق دستورات کار نمیکنه رو بکش
بله سرورم
هو ابوا آهنگ اشک رو داره میزنه
فلوت کیانگ هم آهنگ غمناک میزنه
اهل یوئزی هستی؟
نه
پسرم اینو به کسی داده تا به من بده
پسرت کجاست؟
عمو ژائو
آیندهی پسرم چی میشه؟
توی یه رودخونه ی خشک گرفتار شده
نشانه خشکسالی
میشه دوباره براش فال بگیری؟
اگر ایمان داشته باشی یک بار دیگه لازم نیست
اگر دلت بلرزه
فایده ی فهمیدن آینده ی چیه؟
کفش هات مناسب سفر طولانی نیست
اینارو بپوش
ممنون
اگر پات زخمی بشه
دیگه نمیتونی فرار کنی
اگر بشه از شهر فرار کرد بازم
دنیای بیرون هم خطرناکه
مهم ترین چیزها
ارتش سيفى بيرونه
مطمئنی میشه اونارو دور زد؟
دنبال من بيا
قطعا موفق میشیم
Q a S e M S a M a N g A n I
سرورم
اونا توی مسافرخانه پنهان شدن
گودال های آتش سه طرف روشن شدن
جایی که گداها و ولگرد ها جمع شدن
میتونیم از ضلع غربی که خالیه حمله کنیم
از قصد به طرف رو باز گذاشتن
اون برام تله گذاشته
توی یه آزمایش موفق شد
من دیگه دست بالا ندارم
اگر بذاریم بازم موفق بشه
سرورم شما یه ذغال فروش رو خیلی دست بالا گرفتین
بیاین صبر کنید
بذارید ضعف اش رو نشون بده
ولی اگر الان حمله نکنیم
افرادمون ممکنه فکر کنن شما ترسیدی
کسی ذغال میخواد؟!
ذغال میخواین؟
ذغالم
با دود کمی می سوزه
کی ذغال آشغال تو رو میخره؟
بدون ذغال اشغال من برای گرما
مردم به خشونت و جنایت متوسل میشن
من خودم یک بار یه مادر و بچه اش رو از دست چنتا خلافکار نجات دادم
واقعا؟
کی؟
چرا گزارش ندادی؟
اگر خلافکارها با مقامات تبانی کرده بودن
اون مادر و بچه بیچاره میشدن
چطور جرات میکنی؟
داره منو کتک میزنه
کمک کنیدداره منو کتک میزنه
اون داره ذغال مجانی میده
چرا کتکش میزنی؟
ازش شکایت کن
ازش شکایت کن
درسته
چرا همیشه دردسر درست میکنی؟
حالت خوبه؟
اره
اره
برید پی کارتون
ذغالت
با دود کم میسوزه؟
حتما خیلی براش وقت گذاشتی
من همه اش رو برمیدارم
من ذغالم رو نمیفروشم
مجانی میدمش
وقتی همه اش رو دادم رفت
فردا در منطقه جیاشان هم همینکارو میکنم
فکر نمیکنم
برای فردا ذغالی بمونه
پس امروز بیا همه رو ببر
پیر مرد
وقتی اون ایرانی اینو ببینه
حتما بهت کمک میکنه
آتش
آتش آتش
کمک کنید
یکی کمک کنه
برو نگهبان هارو بیار
آتش
کمک کنید
اینو بپوش توی دود بهت کمک میکنه
من کارم همینه عادت دارم
کسی بازم ذغال میخواد؟
وقتی ما توی تاریکی براش کمین کردیم
اون توی روشنایی هست
سرورم
فکر نمیکنم زنده مونده باشن
زود باش کمک کن آتش رو خاموش کنیم
همه بیاین
همه بیاین
چرا انقدر ساکته؟
آیته ی چوبیت رو بهم بده
بو یونگ....
چیزی برای دیدن نیست یه چیز سوخته است
ذغال هم یه وسیله ی سوخته است
ولی جون مردم رو توی سرما نجات میده
همانطور که پیش بینی کرده بودی
بعد از سومین حرکت از جیانیانگ میریم بیرون
تا الان توی دو تا آزمایش موفق شدیم
یکی دیگه مونده
هنوز توی دومی
موفق نشدیم
بچه و مادر نیستن
اون مادر و پسرش کجان؟
اون هزار جنگجوی نترسی که
درباره اش می گفتی کجان؟
فقط بخاطر اینکه کمک کردی
میذارم زنده بمونی
تا وقتی که بچه و مادرش رو ندیدی کاری نکنید
بله سرورم
برادر
شما از این طرف
شما هم از اون طرف
بقیه هم بگردن
برید اصطبل رو بگردین
برو اون مرد ایرانی که توی بازار جنوبی ادویه میفروشه رو پیدا کن
عمو ژائو
نیم فوت ابریشم
هیچ وقت غذای کافی نیست
یه کلبه مگه میتونه یه زن رو پنهان کنه؟
چرا سربازهای قدیمی باید با تیانشان بجنگن؟
برف سنگین اسبم رو فلج کرد
جهنم رو ترک کنید یه تیغه به دست بگیرید
برف سنگین اسبم رو فلج کرد
جهنم رو ترک کنید یه تیغه به دست بگیرید
حرف بزن
اون مادر و پسر کجان؟
پسرم ژائو هوایوان
یه ستوان توی ارتش شمشیر لونگزی مو
اون شایستگی های بی شماری با کشتن دشمنان به دست آورده
دوباره ازت میپرسم
اون مادر و پسر کجان؟
در آغاز سال
پسرم ژائو هوایوان
پیدات میکنه و سرت رو از بدنت جدا میکنه
تمومش کن
... گفتی
پسرت ژائو هوایوان از شمشیر زنان ارتش مو بوده؟
چرا سربازهای قدیمی باید به جنگ تیانشان برن؟
چرا سربازهای قدیمی باید به جنگ تیانشان برن؟
پیر مرد
نی لینگر رو به ما بده
ماهم میذاریم اون بره
بعد از اون
ماهم میریم پی کارمون
اینکارو نکن
سال ها پیش توی مرز لونگزی درگیری بود
ارتش ما به جنگ در شب عادت نداره
هیاستاد توی ارتش مو یه ایده داشت
برای پوشاندن ذغال سوخته با یونجه ی مرطوب سد درست کرد
که بهمون کمک کرد دشمن رو شکست بدیم
الانم توی مسافرخانه سونگ فنگ
اون از همین حقه استفاده کرد
پسرم هوایوان جواب نامه رو داده بود
و نوشته بود
اون و استادش مثل برادر هستن
مردی که اون رو خیلی تحسین میکنه....
استاد شمشیر زن مو ـه
اون مربی استاد استفاده از سلاح ـه
پس از حادثه شهر لیانگ خبری ازش نبود
انتظار نداشتم
به صورت ناشناس ذغال بفروشه
درست میگم؟
استاد تیان
تیان آنیه
استاد تیان؟
پسرم هوایوان
من دیدم پسرت هوایوان توسط این مرد کشته شد
با چشمهای خودم دیدمش
كافيه
كافيه
یک نفر فدا شد
تا شهر رو نجات بده
من بهت کمک میکنم تا انتقامت روبگیری
منو ببر پیش
مانی لینگر
پیر مرد
نجاتشون بده
اون مادر و پسر رو نجات بده
پیرمرد
تو ربطی به اون مادر و بچه نداری
استاد تیان چرا داری اینکارو کنی؟
بهم بگو کجان
تا از جونت بگذرم
مربی تیان
نمیگم
نمیگم
نمیگم
من نميرم
جون هزاران نفر در خطره
برو
نمیتونم خطر کنم
من نميرم
برادر هوایوان
آخرین آرزوت چیه؟
پدرم ژائو کیانسون رو توی خونه تنها گذاشتم
بخاطر من ازش مراقبت کن
فالگیره به من گفت پسرم به دست تو کشته شده
جون اون فدا شده
تا شهر رو نجات بدیم
Aپسرم رو پس بده
شاهزاده چی دستور قتل عام كل شهر لیانگ رو داده
تقصیرش رو انداخت گردن ولیعهد
ر گفته حمله اون باعث مرگ و میر شد
نجاتم بده
وليعهد
نی لینگر، کجا پنهان شدی؟
شاهزاده چی دستور قتل عام رو داده
دستورش کجاست؟
چرا میخوای نجاتش بدی؟
اگر نتونم شهر رو نجات بدم
اونایی که باهاشون صمیمی هستم رو نجات میدم
میدونم توی مرز افتخارهای زیادی رو کسب کردی
تو ستون کشور ما هستی
من نباید اینکارو کنم ولی...
نی لینگر رو تحویل بده
تا بذارم سریع بمیری
بدون هیچ دردی
میدونم یه زمانی
سرباز مرزی بودی
یه سرباز مرزی مثل تو
چطوری یهو
به فرمانده گارد ارتش سیفی تبدیل میشه؟
چطور جرات میکنی؟
فرمانده ژآنگ مشاور مورد اعتماد شاهزاده شی ـه
اون دستور قتل عام شهر رو داد
من 12 فرمانده ی ارتش رو کشتم
تا دستوری که شاهزاده چی صادر کرده رو بدست بیارم
دروغ میگی
اون دستور شفاهی بوده
به منطقه ی شوشان برو
و اون مادر و پسر رو پیدا کن
با احتیاط کار کن
نمیخوام مشکلی پیش بیاد
بله سرورم
من میرم غذا آماده کنم
توی فکر عمو ژائو ام
اون مرده
همینطور برادران خوئه
اونا برای نجات تو مردن
اون ذغال فروش هم دستگیر شد
خواهش میکنم نجاتش بده
چرا انقدر نگران بقیه هستی
وقتی نمیتونی خودت رو نجات بدی
اگر اون مادر و بچه رو تحویل ندی
آدمای بیشتری میمیرن
از جمله خودت
ببرش بالا
خیلی وقته همچین آهنگ غمگینی گوش نداده بودم
چطور با استاد تیان آشنا شدی؟
یک بار توی میدان جنگ
جونم رو نجات داد
توی این گاری چیزی رو مخفی کردین؟
ادویه از غرب
اونا ليترى 20 سکه میفروشن
توی لویانگ بیش از هزار سکه به فروش میرسه
البته میگن
من از این معامله سودی نمیکنم
توی محله ی گویرن یه کاری دارم
میتونم کالسکه ات رو قرض بگیرم؟
خودم شمارو میبرم اونجا
تو یه پیشکشی هستی
بذار اول ببینم چیه
من میرم چنتا لباس بیارم
اون گفت من....
پیشکشی ام
لازم نیست به حرف یه آدم مست گوش کنی
تو واقعا مارو از شهر میبری بیرون؟
هو ابوا داره آهنگ اشک رو میزنه
فلوت کیانگ آهنگ غم انگیز میزنه
تو اهل یوئژی هستی؟
رئیس یوئژی
توی 6 سالگی تو روفرستاد تا رقصیدن یاد بگیری
و ترتیبی داد تا توی سن 16 سالگی با ولیعهد آشنا بشی
فکر میکنی اون میخواد که شهر رو ترک کنی؟
... پس
... پس
من واقعا یه پیشکشی ام
توی روز تاج گذاری
شاهزادی شی و یانگ دونگ در دروازه جیانیانگ حضور پیدا میکنن
من تو و یه بچه ی دیگه رو به شاهزاده شی پیشکشی میدم
به عنوان هدیه از طرف یوئژی
من خشم توده هارو تحریک میکنم
و شاهزاده چی رو مجبور میکنه تا وارث ولیعهد رو قربانی کنه
همه ی اینا برای دلجویی مردگان شهر لیانگ ـه
وقتی میخواد اینکارو بکنه
وقتی میخواد اینکارو بکنه
من اون رو میکشم
سپس نه ققنوس به آسمان خواهد رفت
تا جنایت های شاهزاده چی رو به آسمان
كل شهر ببرن
هر دوی ما میمیریم
کشتن شاهزاده چی مهم نیست
ما بیهوده نمیمیریم
وقتی جنایات شاهزاده چی علنی شد
همه ی مردم قیام میکنن
و نظم رو به این کشور برمیگردونن
پسرم چی؟
اون تنها وارث وليعهده
اون تنها وارث وليعهده
رئیس یه سری ترتیبات داده
رئیس یه سری ترتیبات داده
این سرنوشت توئه
عجله نکن
بهم قول بده
اون ذغال فروش رو نجات میدی؟
میخوای اعتراف کنی؟
ها؟
به میخ بکشیدش
شاهزاده چی دنبال شماست
قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی
بذار ببینیم چقدر دوام میاری
سرورم
اونارو پیدا نکردیم
لطفا بهم دستور بدین
کل شهر رو بگردم
مراقب ذغال فروش باش
هنوز نوبت من نرسیده
من نباید بمیرم
بو اسميتل
هونگبا لا
ژو گی نو تو
برو وسایلم رو از
مسافرخونه بیار
مطمئن باش
ایست بازرسی
همه تون
پیاده بشین
یا تیکه چوب به راحتی میشکنه
ولی یه دسته چوب نه
یک مرد رو به راحتی میشه شکست داد
همانطور که در تاریخ شی کین نوشته شده
وقتی همه باهم متحد بشن
به همه چیز میشه دست پیدا کرد
ژنگ زوچنگ
میفهمی؟
من دارم از استاد شمشیر زن مو بازجویی میکنم
من دارم از استاد شمشیر زن مو بازجویی میکنم
من دارم از استاد شمشیر زن مو بازجویی میکنم
دو روز به مراسم مونده
ميفهمم
خیالتون راحت باشه اعلی حضرت
خیالتون راحت باشه اعلی حضرت
ژنگ زوچنگ
بله سرورم
چند وقته داری برام کار میکنی؟
چند وقته داری برام کار میکنی؟
یخورده دیگه میشه 11 سال
سمت فرماندهی گارد شاهنشاهی
یه مدتیه خالیه
من تمام تلاشم رو میکنم تا به شما خدمت کنم
سرورم لیو بینگ فنگ میخواد شمارو ببینه
سرورم یه موضع مهمی رو میخوام بگم
ذغال فروش فرار کرده
افرادمون
توسط اون کشته شدن
سرورم بذارید
كل شهر دنبال اون مرد
و زن و بچه بگردم
لیو بینگ فنگ
از امروز به بعد
من تو رو فرمادهی ارتش سیفی میکنم
سرورم من شمارو پشیمون نمیکنم
من زندگی ام رو وقف شما میکنم
برو
برو
بله سرورم
ژنگ زوچنگ
دستور دادم خانواده ات به قصر بیاد
تو الان مقام رسمی نداری
پس لازم نیست نگران باشی
و بترسی مگه نه؟
اون بیدار شده
اون بیدار شده
خانم کین گفت
این اکسیر خونریزی رو متوقف میکنه
و انرژی ات رو برمیگردونه
شبیه به احیای کامل میمونه
کسی نمیتونه از اتاق بازجویی زنده بره بیرون
بنظر میاد تو اولین نفری
توی محله ی ژوانی جنگجویی نیست
اون بهت دروغ گفته
اون بهم همه چیز رو گفت
توی روز جشن
من باهاشون همکاری میکنم
تا شاهزاده چی رو بکشم
فایده ات چیه؟
این سرنوشت منه
یه مرگ بی معنی خواهی داشت
لازم نیست منو قانع کنی
من به خانم کین قول دادم
نی لینگر موافقت کرده که خودش رو فدای عدالت کنه
ولی تو هوز به این زندگی فلاکت بارت چسبیدی
چطوری شما با این تعداد کم میتونید شاهزاده
چی رو بکشید؟
خیلی ها تو دنیا به عدالت اعتقاد دارن
شاهزاده چی باید بمیره
نُه ققنوس به آسمان خواهند رفت
تا جرم های شاهزاده چی رو به همه بگن
روی آینه ی چوبی شما کلمه بو یونگ ـه که به معنی شاهزاده چی هست
حالا میخوای اون رو بکشی؟
چه رابطه ای باهاش داری؟
هم خونیم....
خون اون توی رگ های منه
اون آدم رذل
فرمان امپراتوری رو جعل کرد
و وطئه کرد تا خانواده ولیعهد رو بکشه
اون تجاوز و غارت میکنه
اوفقط کارهای غیر اخلاقی میکنه
جرم و جنایتهای اون تمومی نداره
من
از طرف مردم
باید دنیا رو از وجودش پاک کنم
من الان فرمانده ارتش سیفی ام
برید دنبال اون مادر و بچه
هر کسی هم که سر راه تون بود رو
بدون هیچ سوالی بکشید
بکشید
بکشید بکشید بکشید
ولم کنید
چیکار میکنید؟
بهم دست نزنید
چی بهش گفتی؟
چی بهش گفتی؟
زبان اشاره بلدی؟
سلام کردم
وقتی در 6 سالگی به اینجا اومدم
یه پیرزن لال اینجا بود
برو آماده شو
آفرین
آفرین آفرین
نی لینگر
دنیا اسمت رو فراموش نمیکنه
بچه کجاست؟
بریم
لطفا از جون بچه بگذر
نمیخوام سرنوشت اش مثل من بشه
سرنوشت اون رو من یا تو تصمیم نمیگیریم
این شمشیر مو ـه
و همه رو با این میکشم
و به 10 تیکه تقسیم میکنم
چرا انقدر دلت میخواد اون رو بکشی؟
اون مادرم رو
خیلی اذیت کرد
مادرم دیوانه شد
وقتی من به دنیا اومدم
مادرم دید منم زیبا هستم
از ترس برادرم
از ترس برادرم
اون منو زشت کرد
و با ذغال صورتم رو سوزاند
و فریاد میزد
زیبایی ریشه ی مشکلاته
قبل از اینکه
اون هیولا
زندگی هامون رو نابود کنه
باید با دستای خودم بکشمش
و هرچیزی که داره رو به دست بیارم
سر راهم و اینستا
سرورم
بهم خبر دادن که
کالسکه
به لینگ لانگ در منطقه گوییرن رسیده
هی
هي
اول شما برید
بله
هی ایرانی
توام باید بری
چطوری وقتی تو منو نجات دادی
میتونم ولت کنم؟
جنگیدن کنار تو
باعث افتخار منه
تو یک بار منو نجات دادی
ولی تا ابد نمیتونی اینکارو کنی
هر کاری رو
به نوبت انجام میدیم
زیاد بهش فکر نکن
من 10 سال برای همه رقصیدم
ولی برای تو که ناجیم هستی نرقصیدم
امروز میخوام برات برقصم
بعدش حتی زمان مرگ
پشیمون نمیشم
شما عوضیا نمیتونید فرار کنید
زود باشید بیاین بیرون و تسلیم بشید
اگر نتونم شهر رو نجات بدم
پس فقط اونایی که باهاشون صمیمی ام رو نجات میدم
حمله کنید
هر کسی فرار کنه کشته میشه
هی ایرانی
نی لینگر
ببين الان داره میرقصه
چقدر زیبا
اون مثل یه آینه است
که زندگی منو نشون میده
پر از حس انتقام و تنفر
ناجیم
... زندگیم
من نجاتت میدم
شمشیر دو قلو داره همه چی رو برش میده
و خون فوران میکنه
دیواری از جسد
یه مرد رو به خاکستر تبدیل میکنه
هر شمشیر زن مو میتونه 3 هزار نفر رو بکشه
حتى فرشته ی مرگ هم با این شمشیر قابل مقایسه نیست
تو و اون شمشیر مو
به آخر راه رسیدین
من 15 سال دشمن هارو توی مرز کشتم
توی 37 نبرد بزرگ و کوچیک بودم
توی همه شون به آخر راهم رسیدم
پس نبرد امروز
این سومین مرحله است
تو در مقابل من
بو اسميتل
هونگبا لا
ژی گو نو تو
تو استادی؟
من استاد ارتش شمشیر زن مو ام
چرا
وارد اتاقم شدی؟
برای عدالت
عدالت کی؟
برای هزاران نفری که توی شهر لیانگ کشته شد
برای ولیعهد و خانواده اش
برای 300 نفر از برادرانم
و بخاطر اون پیر مرد ژآئو کیانسون
میخوای منو بکشی؟
شاهزاده چی باید بمیره
شاهزاده چی باید بمیره
بنظر میاد توام از مرگ میترسی
میتونی منو بکشی یکی از شاهزاده های چی
ولی یه شاهزاده چی دیگه میاد
تو فرمان امپراتوی رو جعل کردی
و تاج و تخت رو برای خودت نگه داشتی
جنایت های تو قابل جبران نیست
باید مرگ فجیعی داشته باشی
تو الکاید هستی
اونی که
عدالت رو حفظ میکنه
من فقط یه ذغال فروشم
بیا بیرون
من فقط میتونم اونایی که باهاشون صمیمی هستم رو نجات بدم
ولی تو میتونی دنیا رو نجات بدی
امپراتور جدید بر تخت نشست.
همه ی مالیات ها لغو میشن
عفو عمومی اعلام می شود
همه ی مردم کشور
باید از امپراتور تشکر کنن
وليعهد تان
استعدادو صداقت اش رو نشون داد
اون باهوش و شجاعه
اون حتما به عنوان امپراتور موفق میشه
و به تخت میشینه
تبدیل و تنظیم : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
کانال تلگرامی دانتس مووی @DontSMovie
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.