Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بهترين تيم ترجمه فيلم و سريال کره اي تقديم ميکند -= Arirangland.com =-
*تـرجـمـه و زيـرنـويـس : نــدا* @Arirangland
ترجيح ميدم بميرم
بذارين بميرم
نميخوام زنده بمونم
دکتر
نميخوام زنده بمونم
اين دانش آموز خودکشي کرده
ميخواسته با طناب خودشُ دار بزنه ولي طناب پاره شده
خواهرش کفِ زمين پيداش کرده
تنفس و نبضش ثابته
ولي قوزک پاي چپش رگ به رگ شده
ميخواستم بميرم چرا نجاتم دادين؟
چرا از يه طنابِ محکمتر استفاده نکردي؟
اونجوري قطعا ميمردي
از پاش عکسِ ايکس ري بگيرين
اين ديگه کيه !؟
زودباشين ديگه
ميخوام برم يه بيمارستانِ ديگه
* قسمت اول *
هرگونه استفاده مادي از اين زيرنويس در = = فروشگاه ها و سايت ها ممنوع و غيرمجاز است
خوش شانسي که نياز به جراحي نداري
هنوزم درد داري؟
دردم مياد
... خوبه تصميم داشتي بميري ها
حالا ناله ميکني که درد داري !؟
واقعا که قصدِ مردن نداشتم
فقط ميخواستم از دستشون خلاص شم
فکر ميکردم هرجايي برم اگه اوناها اونجا نباشن برام بهشته
ورمِ پات که بخوابه برات گچ ميگيريمش
بعدش مرخص ميشي و بايد بري خونه استراحت کني
يادمه قبلا يه نفر اينُ بهم گفته بود
خيلي خوبه که آدم يکي رو داشته باشه" "حتي اگه مدام باهاش سرِ جنگ باشه
خيلي راحت تر از مردنه
کي اينُ گفته؟
يه آدمِ عجيب
... اولين باري که اون دخترِ عجيبُ ديدم
هجده سالم بودم
دوم دبيرستان بودم
ساکت باشين
امروز يه دوست جديد براتون اومده
من به همه نزديکانم خيانت ميکنم
باهام صميمي نشين
چه ترسناک
... از همون اولين برخوردي که باهاش داشتم
ميدونستم که يه دخترِ معمولي نيست
... ولي اون موقع ها
منم يه پسرِ عادي نبودم
! تيپِ منم خيلي خفن عجيب بود
! هيچي به جز درس و مشق برام جالب نبود
معلم
برا درس خوندن بايد حسابي بدنمُ قوي نگه ميداشتم
برا همينم سعي ميکردم ورزش کنم
... وقتي زنگ تفريح ميشد
بعضي از دوستام مجبورم ميکردن نون خامه اي بخرم ميگفتن دويدن هم يه نوع ورزشه
ميگفتن اينجوري بدنم رو فرم ميمونه و قوي تر ميشه
رمزِ موفقيتم اين بود که همه درسامُ شب تو خونه يه دور مرور ميکردم
روشم اين بود که به بزرگترا احترام بذارم
... برا اينکه بتونم بي دردسر زندگي کنم
هرچي داشتمُ با بخشندگي به اونا هم ميدادم
در عوض اونا هم بدنمُ مجاني ماساژ ميدادن ! ميگفتن اينجوري قوي تر ميشم
ولي همه اون کارا چرند بود
... من
ديگه نميتونستم تحمل کنم
اونا هربلاي که دوست داشتن سرِ بچه هاي ضعيف تر مياوردن
وقتي انسانيت از بين ميره اين وحشي بازيا عادي ميشه
توهم زده بودن که حق دارن اينجوري رفتار کنن
ديگه نميخواستم به اون مدل زندگي ادامه بدم
... ترجيح ميدادم
اميدوارم مايکلِ مقدس روحمُ بپذيره
نتونستم لحظاتِ آخرمُ با آدمايي باشم که دوسشون دارم
هميشه بندِ 23 ام کتاب مقدس يادم ميمونه "خدا راهنماي من است"
چيکار ميکني !؟
دوست دارم رفتارم مثل "التون جان" باشه همون طوري که جلو "پرنس ديانا" برخورد ميکرد
منم دوست دارم اون مدلي باشم
ميخوام پولامُ بدم به مراکز خيريه
يه چند تا مرکزُ از قبل نشون کردم
لطفا پولامُ به اين مراکزِ قابل اعتماد بدين
اميدوارم لااقل بعدِ مرگم ، مردم ازم به نيکي ياد کنن
خيلي ديوونه اي
طناب محکمتر نداشتي؟
از اونا که به راحتي پاره نشه
چه احمقانه
نيازي نيست برااينکه آدمِ خوبي باشي الکي ولخرجي کني
... حتي پولي که تو مراسم عذات جمع ميشه هم
ميرسه به يکي ديگه
مطمئن باش اينجوري حتي بعدِ مرگت هم آرامش نداري
خجالت نميکشي؟
راستي فيلم هاي خاک برسري موبايلتُ پاک کرده بودي؟
يادت که نرفته بود هارد گوشيتُ فرمت کني ، هان؟
نکنه ميخواستي قبلِ پاک کردنه اونا بميري
مجله هاي خاک برسري چي ؟
اونا رو سوزوندي؟
منگلُ ببينا
روزِ بعدش عين چي پشيمون شدم
، پاک کردن فيلماي خاک برسريُ بيخيال بايد همون ديروز خودمُ ميکشتم
فيلماي خاک برسري ـتُ بلاخره پاک کردي؟
چيه؟ باز تصميم گرفتي بميري؟
باز دوباره همُ ديديم
اين بار فقط 30 سانتي متر تا مردن فاصله داشتم
... اگه يه تکون اشتباه ميخورم
پرت ميشدم پايين
مثلا ميخواي چي رو مخفي کني!؟ همشُ ديدم
چيکار ميکني؟ خطرناکه، نيا نزديک تر @Arirangland
خير سرت پسري ولي خيلي ترسويي @Arirangland
حسمه که هنوز فيلماي خاک برسري ـتُ پاک نکردي
خجالت سرت نميشه؟
اگه من جاي تو بودم، بيخيالِ مردن ميشدم
ميدوني !؟
اينکه يکي هميشه دوربرت باشه خيلي هم خوبه حتي اگه هميشه باهم سرِ جنگ داشته باشين
خوب بهش فکر کن
نميخوام بميرم، ميخوام زندگي کنم
منم دوست دارم زنده بمونم تا بتونم کلي کارِ باحال انجام بدم
فکر ميکني از همه چي خبر داري ولي هيچي نميدوني
اصلا ميدوني چقد سخته بايد هر روز از کلاس تا بوفه مدرسه رو بدوئَم
آخه نون خامه اي ها سريع فروش ميرن
حتي يه روز قبلِ زنگ تفريح دوم همش فروش رفته بود
چرا اون عوضيا فقط نون خامه اي دوست دارن !؟
هر روز هوسِ نون خامه اي دارن
براهمينه اينقد چاق شدن
هي ميخورن و قوي تر ميشن و منِ بينوا رو بيشتر گوشمالي ميدن، دردم مياد
اگه نون خامه اي هاي مدرسه تموم شده باشه
مجبورم برم بيرون از مدرسه دنبالش بگردم
اگه تو سه دقيقه برنگردم ، کتکم ميزنن
اگه يه وقت مامان بابام بفهمن من هرروز کتک ميخورم کلي غصه ميخورن
براهمينم هميشه بهشون ميگم حالم خوبه اصلا ميدوني من چه حالي دارم !؟
هروقت صدامون ميکنن دفتر مدير
مجبورم بگم که همه چي تقصيره خودم بوده ميدوني چه حسي بدي دارم !؟
حتي مامان بابام هم از اين حس هاي من خبر ندارن
اين وسط تو چرا بايد بفهمي اوضام از چه قراره!؟ خيلي رو اعصابمي
چيه؟
چته؟
قبول ، انجامش ميدم
يه کاري ميکنم که خيلي بيشتر از تو احساسِ شرمندگي کنن
چيه؟ باهام نمياي؟
فکر کردي فقط چون زنده اي مجبوري همش از دستشون فرار کني !؟
حتي بعدِ مرگت هم نميتوني هيچ جا فرار کني
دنبالم بيا احمق جون
اومدي منُ ببيني؟
چشماتُ ببند
ببوسش، ببوسش
بدو
همون موقع يه چيزايي حس کردم
حس کردم تو قلبم آشوب شده
... هر روز صبح که ميديدمش
آرزو ميکردم زمان تو همون لحظه متوقف بشه
"هان نابي"
تو نجاتم دادي ، ازت ممنونم
ميخوام برات جبران کنم
هي نيگاش کن
حدس بزن کارِ کي بود
بيا يه بار ديگه بنداز
احمق
... سه روز بعد از اون قضيه، دوشنبه صبح
درسته
گفته بودم که
وقتي داشتم پنجره اتاقِ معلما رو تمييز ميکردم حرفاشونُ شنيدم
اونا از کجا فهميدن؟
هان نابي" خيلي عجيب بودا" يعني واقعا خودکشي کرده !؟
هان نابي" مرده"
بهم گفت بايد زنده بمونم، ولي خودش الان مرده
*تـرجـمـه و زيـرنـويـس : نــدا* @Arirangland
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.