Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا» [ wWw.F2M.Top ]
>>>>>> مــتــرجــم امــیــر جـیـریـایـی
«فـیـلـم2مـدیـا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
[گِروبَرداری]
سلام عرض شد
سلام
خبر دارین که خون خالیاین دیگه، جناب
آره، خون من نیست اصلا ...کلا قضیه مال این بود که
ولش کن اصن
هی گوش کن، میخوام این چیز رو ،از سر من باز کنی
کلا بکنش بدبختیه یه فلان کَس دیگه، میدونی؟
خب یعنی، گفته بودم پسرام ...باهاش عشق میکنن، ولی
بذار بهت بگم آقا جون که قرار نیست عشق کنن
اسباببازی بچگونه] [پس گرفته نمیشود
،نه، این که... عروسک و اسباببازی نیست
پس کلا صد سال با این اسم نگوش
...این یه
...این
راستش، خودمم موندم دقیقا چیه
،از اون گذشته اینجور که معلومه خراب هم میاد
نگاه، این چوب طبلش انگار تو حالت بالا گیر کرده
دلت هم نمیخواد این چوب طبل لعنت شدهش بیاد پایین
باشه؟
،چون وقتی بیاد
از من به شما تعهد که همهمون به گای اسفل السافلین رفتیم
باشه؟
...خیلیخب
،والا جناب، جا شما که نمیتونم حرف بزنم
ولی، من که اونقدرا اعلا حس به گای اسفل السافلین رفته شدن ندارم
یا جَدِ پدر
فروشی] شعلهافکن [سیصد دلار
،الان نیشِ کیه که بازه ای فاحشهزادِ جهنمی؟
آره
نمیدونم هر چی پدره
یه راز وحشتناک رو به بچه مَچههاش هم سرایت میده یا نه
ولی پدر من که شک نشه سرایت داد
میمون
اسم من هَل شِلبورنـه
این منم و اینم برادر دوقلوم، بیلـه
خب، این ماییم قبل از هر چی قضایائه
بیل از اون دست بچهها بود که "،میومدن میگفتن: "بیا دست بدیم رو قولمون بمونیم
ولی بعدش دستشو میبرد عقب و اَلَکی باهاش موهاشو صاف میکرد
[سال 1999]
،اون سه دقیقه از من بزرگتر بود
و بیشترِ جفت جنین مامانمو خورده بود
پس همینم داداش "بزرگ"ـم کرده بودش
نقشی که توش هم فرو رفته بود
و هر وقت فرصت گیرش میومد شیر فلکه عن رو روم باز میکرد
...یه مدته این رو دلم سنگینی میکنه
مامان میگه میخواد سر به تنت نباشه ،چون رفتن بابا از تو میاد
و الانم اون ناچاره بره سر قرارها
ولی به هر حال ،تونسته بودم دوستش داشته باشم
[لوئیس]
حتی اگه گاهی وقتا
سر تک بچه بودن میرفتم تو عالم فکر و خیال
ازت متنفرم، بیل شِلبورن
،مامانمون ما رو خودش دست تنها بزرگ کرد
حداقل تا جایی که میتونست
،و مامانم رو
خب، جوری قشنگ میتونم یادم بیارمش که
انگار همین دیروز بود
...پدرتون
،خب، پدرتون واسه یه بسته سیگار رفت بیرون
و دیگه برنگشت که نگشت
...راحت انگار روغن شد و
رفت زیر زمین
،و حتما هم، حتما هم
،منم میشد یکی از مهموندارهاش باشم، ولی
بله دیگه، اون بیمسئولیت به عمری منو هیچجا نبرد
،همینجور برمیداشت
ساعت فاخته سوئیسی و درخت آپارتمانی میاورد
،زلم و زیمبوها و سوغاتی
تا کمدمون رو تا خرخره باهاشون پر کنه
،و یه روز، پسرای دلبند من
همهی این سنار شاهیها میشه مال شما
ما میدونستیم مامانمون فکر میکرد اونا یه مشت آت و آشغالن
،ولی واسه من و بیل
کمد بابا پر از سرنخایی که اون کی بودش، میبود
ایناهاش
جامهی مبدل کهنهی بیمسئولیته
[استرالیا]
اون چیز دیگه از کدوم گوری اومده؟
از پاریس، فرانسه یا همچین چیزی؟
"نوشته که: "میمون طبال دورهگرد
"زندگیطور"
منظورت "زندهطور"ـه دیگه، پِهِن مغز
نه
چی؟
هی، بده من اون چیزو
بیا
کوک را بچرخان] [!و ببین چه میشود
به نظرت این اسقاطی درمیاد اگه اینو بچرخونم؟
نکن بیلی. اون مال بابائه
بابا رفته، تخمیفِیس
،و منم بستگان "درجه یک"ـشم
،پس قانونیش رو بگیریم هر چی اینجائه مال منه
به هر حال هم این چیز مسخره خرابه
نیای تو اتاقمونها، پِهِن مغز
من جلو میشینم، که تابلوئه
یا مسیح، از یه قرار بیآشنایی بدتر هم داریم؟
ترجیح میدم هر چی بادا باد کنمُ
به یه قورباغه لعنتی ماچ بدم و ببینم چی پیش میاد
خیلیخب پسرا
،بعد مسواک زدن دندوناتون، نوشابه پَره
،و آتیش هم پَره
و بازی ویدیویی هم پَره اونم بخاطر آتیشسوزی آخر
منم زور زدم بهشون بگم ،آتیش پر
ولی این پسرا اصلا کلهخریان و بس
ممنون لَلِه آنی
من تا نصف شب میام خونه
،خیلیخب پسرا
واسه امشب فقط یه قانون ردیف کردم
دستاتون از سمت جاهای داغ میز جیز بشه
باشه؟
...زورمو میزنم، ولی
منم همش یه مَردم
بیل، بیا پایین بابا
...یا پَشما
شاید یه تجربه اینجوری
میتونست من و بیل رو به هم نزدیکتر کنه
ولی کاشف به عمل اومد یه فاجعهی عجیبُطور هم
قرار نیست به دمای کفاف کار هم برسه
نمودمش
چجوریه که کلهش هنوز سرجاشه؟
زیاد فکرتو درگیرش نکن
اَی گاییدمش
آها آره
امروز، ما اینجا در کنار آنی ویلکس پیش هم آمدیم
...که تصادفاً رخت بست
،یا به تعیبر بهتر، در تصادفی
چرا که، میدونین، هیچ تصادفی وجود نداره
آیا تدبیر الهی در کاره؟
.اون که بله، میدونین، شاید
،اسم این اتفاق رو بذارین حکایت شیر یا خط دراومدن .میدونین، سرش یا تهش
،اما نه درباره سر آنی
،از این رو که اون
جدا شده
...که اینم یه مسئله جدا از این حرفاست
عرضم به حضورتون، چرا اون البته، درسته؟
چرا آنی؟
چرا شما نه؟
یا شما؟
هر اتفاقی حکمتی داره، آره، از هر نظر موافقم
و چه بخوایم چه نخوایم همینه
چه بخوایم چه نخوایم همینه
این وحی مُنزله
آمین
هر اتفاقی تصادفیه
یا هیچی تصادفی نیست
در هر صورت، یکیان
مسئله اگرُ آیا یا حتی چجوری نیست
فقط کِی هستش
مرگ واسه همه میاد
و قاعده زندگیه
منم میمیرم
و شما هم جفتتون میمیرین
،و همه دوستاتون و بابا و ماماناشون
و همهی حیوونای خونگیشون و همه
بعضیامون خواب به خواب در کمال آرامش میمیریم
...و بعضیامون هم وحشتناکطور
،فجیعانه، با بندرخت بسته شده
و جیغ و فریادزنان ،از پشت نوار چسب رو دهنمون
و امثال این چیزا
و برن هم به درک
بیاین، بریم قِری بدیم
،شاید تو همون روز تشبیع جنازه هم بود
ولی اون روز احتمالا شادترین روز زندگیم هم بودش
خندهداره که به چه برق و بادی این میتونه پشت و رو بشه
هی بچه جون
داداشت بهمون گفته بابات، مامانتون رو ول کرده رفته
سر خرید سیگار ،فلنگ رو بستُ رفت پاریسِ فرانسه
چون تو یه نینیِ چاقاله بادومی هستی که دم به دقیقه گریهزاری میکنه
،و آقا جون مامانت حقش بهتر از اینا نیست؟
یعنی، مگه نه؟
گمونم این یعنی
مامانتونه که الان به قولی اون شلوارِ اختیارداری تو خونه رو، پا میکنه، ها؟
فکر کنم در رو این پاشنه میچرخه، آره
...ولی
ببین، تو هم که شلوار پاته
و دو نفر هم که نمیشه
تو یه خونه در آن واحد شلوارَ رو پا کنن
پس، انگاری یه خرده مشکل شلواری رو دستت افتاده، بچه جون
عزیز دلم، دارم ساندویچ کره بادومزمینی و مربا درست میکنم
من چطورم بعد؟
توپم! اصلا عشق میکنم از صبح تا شب نوکر حلقه به گوشِ دو تا پسرامم
مامان
چیه؟
واسه چی این میمون عجیب بابا رو گذاشتی تو اتاق ما؟
خودت میدونی که ،من دیگه پامو تو اون اتاق نمیذارم
اونم از وقتی اون جوراب خشکه رو پیدا کردم
آهان آره
تو که دخلی به
کَله لَلهم نداشتی دیگه، درسته؟
...اینجوری خب - یارو -
خدایی تا استخوون مبتلای اون چیزه شدیها، نه؟
نَـ... نشدم - ردیفه ردیفه -
...باشه مال تو، ولی
تنها کاری که باید کنی اینه که بگی میخوای باهاش وصلت کنی
ولی من نمیخوام باهاش وصلت کنم
"بگو: "من میخوام خانم میمون احمق بشم
من میخوام خانم میمون احمق بشم
...حالا بگو
"میخوام موزش رو ساک بزنم"
نه بیل، نه - بگوش -
وَاِلا اون باقیموندهی جفتِ جنینت رو هم میخورم میره، لاشی
میخوام موزش رو ساک بزنم
خیلیخب. معاملمون شد
میمونِ باشه واسه تو
احمق جون
،بین سنین 12 و 15 سالگی
،آلت تناسلی در مسیر مستقل خودش میافتد
و نسبت به شوخیهای سر به هوایانهی
فیزیکی و احساسی، حساس میشود
،در همین دوران
،جنس مخالف هم جذاب و هم وحشتآور بدل میگردد
هی، خانم تورِنس
هَل شِلبورن داره زیر میزش واسه میمونش کف دستی میزنه
عزیزم، دارم کیک شکلاتی تیره درست میکنم
کیر بخورم من بابا
درست حرف بزن
چی چیای تو، لاتای ایرانی موقع دعوا؟
تو
از گور توئه که اون بیلِ بَبو به این روز انداختم
،میدونی روی صحبتم کیه دیگه درسته؟
اون پسرک عوضی که ...اینجا ور دل من زندگی میکنه
اینه بیل
دلت میخواد یه چیز دیگه رو هم بدونی؟
کاش بیل مُرده بود
هی مامان، خونهای؟
شام حاضره؟
مامان؟
مامان؟
هنوز اصلا درستشم نکردی؟
این چه مرضیه دیگه؟
ای لعنت
مامانی
دکترها اونچی که سر مامانم اومد رو
یه گشادگی رگ عودکرده گفتن
ولی فقط من بودم که میدونستم از اصل چی بوده
گفتن احتمال وقوعش
یک در 44 میلیونه
،و اینم کلا به یه زبون دیگهست که بگی
باید سرِ یکی بیاد دیگه
و روال کارش اینجوریه
کوک رو میچرخونی و چوب طبلها بالا میرن
وقتی هم میمون دست بذاره رو اینکه
کی رو میخواد نفر بعد بکشه، پایین میان
هر کی رو، هر وقت که تو فازش باشه، میکشه
و توضیحی هم بهت بدهکار نیست
درخواست و سفارشی هم قبول نمیکنه
چیزی که رو جعبهش نوشته شده راسته
درست زندگیطور میمونه
،پسرم
...شاید به صلاح باشه اگه تو - خفه بینم -
هی مامان
مامان، بیدارشو
مامان؟
مامان، خندهمون اومد از این شوخیت
مامان
بیدارشو
باشه، حرفت رو بزن
...میدونی، خاله آیدا و شوهرخاله چیپـتون
هیچوقت دلشون بچه نخواسته
نه
همیشه همچین همچون دلشون به زندگی میرفته که میگیری میشینی و
تا دلت نخواد دوباره پا نمیشی
...و اینکه، ما ولنگار و بیعارم هستیم، ولی
خب
و میخوام بدونی که
ما حسابی از جون و دل برا شما پسرا مایه میذاریم
فقط اینکه ...حسابی از جون و دل مایه گذاشتتنمون شاید
قشنگ ناجور باشه
ای گاییدمش
لعنتی
این دیگه چه سمیه؟
گاییدمش
من تیکههاش رو تو یه کیسه زباله ریختم و
خاطرجمع شدم که بره تو یه ماشین آشغالی
و فرض هم گرفتم که همینم میشه حسن ختام کار
،ولی بعد در ادامه
من و بیل هیچوقت مشابه قبل نشدیم
،خب یعنی، مشابه هم که بودیم ،چون دوقلو بودیم دیگه
.و، خب، میدونین حرفمو که
خاله آیدا و شوهرخاله چیپ ،من و بیل رو برداشتنُ
بردنمون ایالت مِین
و گمونم به دلمون صابون زده بودیم که سیاهترین دوران رو پشت سر گذاشتیم
شهرستان کَسکوی مِین] [زادگاه مردمان اصیلَش
کت و شلوارت رو درمیاری، بیل؟
،اگه درشونبیارم بعد به محض یه
مجلس ختم دیگه مجبورم دوباره بپوشمشون
،ولی اگه درشون نیارم
اونوقت مجبور نیستم دوباره بپوشمشون
اینجوری پس دیگه خبری از هیچ مجلس ختم دیگهای نیست
خوب و تخت بخوابین، شما دوتا
،دردسر وارد میشه اومد که بیاد
خبرت برداشتی آوردیش بگی چند منه؟
من نیاوردمش که. من شقه شقهش کردم
به دید من که شقه شقه نمیاد
،از من بشنو، بیل
این میمونِ بدکاریـه
یه میمون بدکار، جادویی و قاتله
به نظرت این لَله آنی رو کشته؟
شاید. احتمالا نمـ... نمیدونم
میخواستم اون دخترِ زنم شه
میدونم میخواستی، بیل
باید عمدنی امتحانی بریمش ببینیم کَس دیگهای که میشناسیمم میمیره
،نه، نباید کنیم. یعنی اومدیو گریبان یکی از ما رو گرفت؟
پس قول میدم مُردی که رفت الکی برم تو فاز غم
آره، منم
به نظرت ممکنه کسی که کوکَ رو هم بچرخونه بکشه یا نه؟
از سر کدوم قبری بدونم آخه؟
به نظرت مامان چرخونده بودش؟
یه امتحانی میکنمش
...نکن، بیل
،پای یه سانحه شکار وسط بود ولی نه از اون نوعِ عرفش
شوهرخاله چیپ زیر پای 67 تا اسب وحشی
تو کیسه خوابش تو یه سفر چادری لگدمال شده بود
،بیهوا خورد به گوشم که مُردهشور میگفت
،وقتی جنازه رو بیرون ریختن
تو بگی یکی دکمه شوت رو تا ته به یه پای گیلاس پر کرده بود
چندان به جاییم نیست شوهرخاله چیپ رفت که رفت
بگی نگی عوضیای بودش
کلا بیشتر این به جاییمه که قشنگ سرحالم من نبودم
ولی این کارِ باید که بشه، میدونی؟
تا دست آدمایی که
شاید سر بکار بردنش ،خیلی سرحال بیان ازش کوتاه بشه
،مثل نازیها، روسا
و "ایرانیهای قصاصگر" و از این دست خرتُ پرتا
،ما میدونستیم اون نابودنشدنیه
پس به امید این بودیم که شاید بتونیم تو بند نگهش داریم
فقط از شرش خلاص بشیم
یه کار کنیم به گای گم شدن بره
،و واسه یه مدت طولانی هم، به هر حال
واقعا به نظر میرسید اینطور شده
[بیست و پنج سال بعد]
[الکل موضعی]
[خانهی فروشی]
از وقتی اون میمون رو ،انداختیم ته چاه، ندیدمش
ولی حسش اینجوره که اول یا آخر برمیگرده
این منِ این دوره و زمونهم
تا حد زیادی بیل رو ،یادم تو را فراموش کردم
و راحتم هستم باهاش
اون به هر حال یه جورایی عوضیای بود
،من هیچ دوست موستی ندارم
و هر چی دارم میذارم تا ،دَمپر خونواده نشم
،از ترس اینکه اگه اون میمون برگرده
پدر بودن آب خوردن شده است] [نقشه راهی از بودَنَش
[پدر بودن هفت]
یکی از نزدیکام رو میکشه
،ولی دَمپر خونواده نشدن
ببخشید
به دهن آسان آید...
خب، گاییدن اون مادرتو
سلام دواِین
آقایی! بیا تو، بیا تو
نه، خیالی نیست
امروز باید زودتر برم باید برم دنبال بچهم
وایسا ببینم، بچه داری تو؟
.ای تف آقایی، ضایعست که
با تو زندگی میکنه؟
،نه، نه نمیکنه
،ولی میتونم سالی یه بار ببینمش
"پس دارم میبرمش به "بهشت وحشت
آره
به ترن هوایی، گمونم
سالی یه بار؟
.ای تف آقایی، ضایعست که
شرط میبندم زن سابقت از اون تیپ جندههاست که بقیه رو میذاره تو جیبشا، ها؟
ها؟
،نه، این بساط سالی یه بار فکر خودم بود
کاشف به عمل اومده که من یه جورایی تاثیر بد میذارم، مستحضری
"دردسر وارد میشود"
کی، تو؟
،اینجوریا نیست که، میدونی
،من اسبی کَهر را نگریستم ،و سواری کَهر بر روی آن بود
،و نام آن سوار، عرضم بهت که مرگ میبود
...ولی
آره، یه مرگ و میرایی که در کار بوده
ای تف آقایی، ضایعست که
.جت اسکی، ولمون کن .تازه به دوران رسیده
[تولد ستارهای داشته باشی]
تولدت مبارکِ با تاخیری را] [برایت آرزو دارم
"با عشق... هِل"
با عشق] [هِل
گاییدمش
با عشق] [(هِل (بابا
عضو مذکر خانواده] [تِد هَمِرمَن
بابای عیسی] [هَمِرمَن
پدر بودن هفت] [تِد هَمِرمَن
تِد هَمِرمَن] [پدر بودن سه
[آبمیوه بابایی]
...احساس میکنم اون انرژی والدینی
از شما به سمت من حرکت کرده
پیتی، بیشتر و بیشتر بهونهت رو میگیره، هِل
و این قلبمون رو به درد میاره
بهونه منو؟
چه بهونه منی؟ چرا؟
چون تو پدرشی ناسلامتی
و اون سرِ یه پروژه درسیِ شجرهنامه خونوادگی هم هست
،و چه خوشت بیاد یا نه جنابعالی هم یکی از شاخههاشی
...ببینین، من
من دغدغهش رو هم دارم
...واقعا. اینجوریا که، من
،یه عالمه دغدغهش رو دارم اینجوریا که، یه عالمهی یه عالمه
همین الان، وقتی رو کاناپه ،کنار هم بودیم
من قدرتت رو گرفتم
من کِی هیچ گفتم تو میتونی قدرت منو بگیری
دیگه مهم نیست
تِد تصمیم گرفته که
قانوناً پیتی رو به فرزندی قبول کنه - نفهمیدم؟ -
...و همین که قضیه فرزندخوندگی یکسره بشه
برات الزامی نیست پیتی رو ببینی، اصلا
ولی تو نمیتونی راحت این کارو کنی
نمیتونه راحت این کارو کنه
با متخصص برجستهای که ،تو زمینه کاریِ خودم هستم
نمیتونم؟
گوش کن، تو و پیتی این زمانَ رو با هم دارین
،پس کلا این هفته رو مرخصی بگیر
،یه چند تا خاطره قشنگ براش جا خوش کن
و بعد قضیه رو از ته قیچیش کن
عین یه دُم باقیمونده در دوران جنینی
خودتم دلت همینو میخواد. مگه نه؟
نه. من دلم اینو نمیخواد
من دلم میخواد با پیتی وقت بگذرونم ...فقط، میدونین
باقیمونده؟
،یعنی یه چیزی که زائد شده
،و به تبع هم دیگه لزومیتی نداره
خودم میدونم یعنی چی، تِد - شک هم ندارم میدونی -
میدونم - ...خب، قدرت تو با منه، پس
،خب، سرِ راه تو اومدنم ...شاشیدم تو یکی از بوتههات، پس
خب، این همون قسمتَست که پیشنهاد میکنم مچ بندازیم
چی؟ مچ بندازیم که چی بشه؟
که به قولی سرِ بردن همه تیلونا هر چی ریسکه کنی
و منظورم از تیلونا که، مشخصا روی اشارهم به تخمای کوچولِته
...چیزِ من - سلام -
...عزیزم
پیتی. سلام
سلام، رِفیق
چی برای خودتون میگین؟
[حراج حیاطی]
یعنی چی که
یاد بابات میندازتت؟
،اون پوزخند خود گُه پندارش رو میگی
یا اون پشت و دستای پشمُ پیلیش؟
شده برات سوال شه کجاست؟
بابا رو منظورمه
عزیزم، این ارزششو نداره
،ولی اگه خیلی دنبال یه جوابی
...یا باید دست بذارم روی
پای یه میز ورق بازی یا زیر یه فاحشهای
چه مریضانه مامان. بیخیال
چندشم شد
،هی بُشامپز، عزیز دلم
یه پُک میزنی؟
ولی هنوزم تو این فکری که این موجودِ میمونی رو
به اون خل مغزی که هیچ پاشو از خونهش بیرون نمیذاره بفروشی؟
یعنی، شده اصلا این بابا رو رو در رو ببینی؟
از دید من که تا دسته یه منحرف میاد
[مُتل]
خب، خواهری یا برادری داری؟
این همون قضیه شجرهنامهته؟
چجوری بهت رسید؟
خیلیخب
...خب
برادر، خواهر؟
آره، نه؟
نه
نه واسه جفتش؟
آره، نه سر هیچکدومش
تک بچهای... صاف عین من
و، اسم مامانت چیه؟
لوئیس
...اسم مامانم
لوئیس بود
...هی
داره بگی نگی دیر وقت میشه، اَه
باید برات یه، یه شامی ردیف کنم، نه؟
فقط در صورتی که دلت میخواد... جانی به در ببرم
ایول
هشدار] [غریق نجاتی در حال انجام وظیفه وجود ندارد
بگوش، وَاِلا اون باقیموندهی جفتِ جنینت رو هم ...میخورم میره
قول میدم مُردی که رفت
الکی برم تو فاز غم
این دیگه چه سمیه؟
پروردگارا
[سلام]
این چه کوفتیه دیگه؟
[تماسگیرنده ناشناس]
الو
بَه سلام، پِهِن مغز
بیل
نمیشه تنها کسی باشم که پِهِن مغز صدات میکنه که
شماره منو از کجا گیر آوردی، بیل؟
خبری ازت، چقدر، پنج ساله نشنیدم دیگه؟
یه چی تو مایههای 10 سال هم هست ندیدمت دیگه؟
،نُه سال و یازده ماه و اینا هم همش عدد مَدَدَن
شمارهتو پلیس بهم داد
یعنی چی که، پلیس؟
خبری دارم
خاله آیدا دیگه پَر
لعنتی
خب، گمونم بگی نگی پیر هم بود
مریضی چیزی بود؟
راستش، به نظر که این پیر دختر
،کمی تا قدری از نو زیستی دیده بوده
،خونهش رو گذاشته بوده واسه فروش و داشته وسایل کمدشم میریخته بیرونُ تمیزی میکرده
اون پلیسِ زنِ جوونِ خانمی که ...باهاش حرف میزدم
:این اصطلاح رو اومد "حادثهای غیرعادی"
خیلیخب، و؟ چی؟
،یکی باید پِی اموالش رو بگیره
و تو هم که بستگان درجه یکش حسابی
،فنیش رو بگیریم تو بستگان درجه یکش حسابی، بیل
اینم هفته من با پیتیـه، پس نه
هفته؟ اوج چیزی که با پسرت گیرت میاد اینه؟
در کنارش، وارفته هم هستی - چی میخوای تو، بیل؟ -
برو خونه خاله آیدا و خاطرجمعشو که "اون" اونجا نیست
اون"، قعرِ چاهه"
اون"، تِلهپورت زدن بلده" و خودتم میدونی
چطوره پیتی رو هم بیاری، ها؟
بذار دلاور بودنت رو یه بارم که شده ببینه
یا مسیحا
این پدر و پسرای غریبی گرفته باهاشون
چیا به هم میگن؟
"بریم سفر جادهطور؟"
اصلا چرا باید تو خونهی خاله آیدا باشه؟
،چون اون، خودشو با پونس زده به خونوادهی ما
و حال میکنه بکشتمون
،و منم دلی به مردن ندارم و به ظن قوی هم
تو هم دلی به مردن پیتی نداری
بعد اگه پیداش کردم تکلیف چیه، ها؟
،چیکار مثلا کنم
از یه هواپیمای لکنته ولش بدم پایین؟ احتمالا میخوره زمین هوا میره
نه، دیگه هیچوقت نمیذاری ،از جلو چشات دور بشه
تا هیچکی نتونه کوکش رو بچرخونه
به ظن قوی که ...دلت نمیخواد پیتی
بنداز حرف زدن از پیتی رو
اون میمون بایست منهدم شه
چرا خودت منهدمش نمیکنی، ها، بیل؟
تو کوچیکتری، تو میری
بیل. بیـ... گاییدمش
مردهشورش
،وایسا، وایسا، وایسا وایسا، وایسا، وایسا
گاییدمش! چه کوفتیه؟
پایِ این؟ بر وجودش
خیلیخب، خیلیخب
پیتی، بیدارشو. بجنب - چی؟ -
باید بریم. بزن بریم - ساعت چنده؟ -
این چه کیرشه؟
هی، درست حرف بزن
و باید بریم، باشه؟
یه چیزی بیرون شدش
یه چیز که نبود
،یه زن بود و به هر صورت، باید بِکَنیم بریم
باشه؟ پس بجنب، بزن بریم
نصفه شبهها نئشهای؟
نه، از خدامم بود، عیسا مسیحا
نه، مواد نزنیها. شوخی ندارم
،ولی بجنب بزن بریم. سریع باش
من که میخوابم
باید عین روغن آب شیم بریم تو زمین
لیندا ویستا] متل با نرخهای روزانه و هفتگی نرخهای هفتگی سوئیتهای جکوزیدار اتاقهای آشپزخانهدار اینترنت پرسرعت اتاق خالی موجود است [ورود
[متل]
دفتر] سوئیتهای جکوزیداری تلویزیون کابلی - استخر [شبانهروز باز
بعد از نیمه شب] [خدمات غذادهی موجود نیست
...هی پیتی بابت اون کارم ببخشید
،فقط آخه خاله آیدام فوت کرده
و باید با هزارجور چیز میزاش سر و کله بزنم
یه سوال ازت بپرسم؟
واقعا ترجیح میدم نپرسی
مامانت چجوری مُرد؟
این بخاطر قضیه شجرهنامهته؟
،چون عرفش که شجرهنامه راجب کیها
.و کِیهاست، نه چراها و میدونی، چجوری
خالهتون اونی بود که بعد فوت مامانتون بزرگتون کرد؟
آره
آره، آره، اون بود
،شاید بتونی
منو با خودت ببری خونه خالهت
...میتونم سر وسایلش کمکت کنم و
تو باهام نمیای، پیتی
چرا خو؟
چون دلگیرکنندهست، باشه؟
،ما مثلا قرار بود بریم پارک تفریحی
...نه توی، میدونی
تاریکی و مرگ...
قضیه فرزندخوندگی رو میدونم، هَل
...پس یا میتونی راحت
،منو قیچی کنی و اینم قیچی کنی
یا میتونیم باقیه
این تَتِمهی وقتی که ...با هم داریم رو
با هم بگذرونیم
برام سواله لوئیس کدومش رو انتخاب میکرد
اینجا تک و تنها واسه خودت چیکار میکنی، هَل؟
یا نمیخوامم بدونم؟
فقط تو فکرم، گمونم
آره؟
سر چی؟ - نمیدونم -
آینده
توصیهای داری؟
...خب
حواست به دندونات باشه
و حواست به شِکَمت هم باشه
و زندگی رو هر چه پیش آید خوش آید کن
میدونی، بدترین کاری که میتونی کنی اینه سعی کنی به زور پیش ببریش
ولی واقعا، مهمترین چیزی که
...باید خاطرت بسپری اینه که
سعی کن هر بنی و بشر دور و برت رو نکشی
...پیتی؟ پیـ
پیتی؟
پیتی؟
هی پیتی، رفیق؟
،گاییدمش، گاییدمش، گاییدمش گاییدمش، گاییدمش، گاییدمش
لعنتی، لعنتی، لعنتی
اینجا رو برو یه جایی تو شهر هستش
آموزش سقوط آزاد با چتر میدن
حسم میگه از اون چیزاست که
یا واقعا توش این کارهای یا نیستی
فقط یه آموزش میطلبه تا ازش سر در بیاری
هی، بامزهست
با... بامزه هستش
آره؟ خب، تو هم یه جورایی بامزه و عجیب شدی، هَل
و جشن عروسی هم میگیرن
راهنما و نقشهی هراس] [بهشت وحشت
سقوط آزاد با چتر کَسکو] [!ما" عروسی هم میگیریم"
[صحنه جرم عبور نکنید]
هی، یه آقایی در حقم کن، باشه؟
تو حینی که با این قضیه سر و کله میزنم، تو ماشین بمون
چی؟ عمرنی بابا
میخوام عین فیلما اتاق قدیمیت رو ببینم
نه، پیتی
چرا خب؟
...فقط چون چون حرف منه
خیلیخب. باشه
پس باید شماره دوـم رو برم
چی؟ خب چرا تو متل نرفتی؟
هزار تا چیزه که از من نمیدونی، هَل
،یه نمونهش این که
من از اون دست بچههام که فقط تو خونه پیپی میکنه
گیرمون نیاوردی؟
از اون شرطاست که باختنش عین شیشه از گلو پایین میره، هَل
ای عیسا مسیحا
سلام
سلام عرض شد. ببخشید
شیشه پایین بیا نیست
آره، خیلیخب - سلام علیک -
چطورین؟ - سلام! من باربارام -
سلام - شما حتما هَل شِلبورنـین -
برادرتون بیل شلبورن هم گفتن دارین میارین
آره، درسته، درسته
سلام باربارا. آره
این برادر بیل شما
اعجوبهایِ واسه خودش، مگه نه؟
آره - برادر بیلتون رو منظورمه -
بله، بله اعجوبهایِ واسه خودش. آره
آره. وای، این کوچولوی قوی پنچه کیه؟
این، این پسرمه، پیتی
سلام بهت
نه ممنون، باربارا
من همش یه بچهایَم که اهل زیاد خونه خریدن نیستم
ولی در کنارش خبر هم نداشتم که بنده عمودار میباشم
پس آره، ممنون بابتش
آدم خندهش هم میگیره، آخه خودمونیم دیروز از هَل پرسیدم که
برادر خواهری داره یا نه
ولی راست راست تو روم بهم دروغ گفت
...خب - ولی ملالی نیست -
اون فقط قراره بابام واسه حدودای
،چند روز دیگه باشه به هر حال
چون داره جاشو میده به یه متخصص برجسته
آره - خیلیخب -
...خب - پس کارت نه. خیلیخب -
کارت نه، آره - بریم خونه رو ببینیم -
شما و خالهتون با هم خیلی اُخ بودین؟
بله آره. خیلی
همهی اسباب اثاثیهش اینان؟
حسم میگفت بیشتر اثاثیه داشت
خب، ما فردای روز فوتش
یه حراج حیاطی داشتیم
استقبالی هم داشتیم که نگم براتون
باید بالای 100 دلاری درآورده باشیم
...بله
خیلیخب
،خب، بذارین ببینم ،این حراج حیاطی هم قرار بود یکشنبه بیفته
آخه از دوشنبهِ که
اوضاع یه خرده این دور و اطراف در هم ریخته بوده
آره. اتفاق خالهتون، مشخصا، دوشنبه بود
،و بعد، یا پروردگار
،صبح اول وقت سهشنبه نوبت میچ مَکدونالد بود
و بعد چهارشنبه، بِرت بِرگِرسون بود
و بعد نانسی ریزولی
ولی ایالت مِین که مار کبری نداره که، یعنی، داره؟
خب، اون بود
،نه، از دوشنبهِ که هر روز
دست کم یه کَسکویی همینجور میافتهُ... پوف
،گاهی وقتا دو، سه، چهار
یا شده پنجتا کَسکویی ...همینجور میافتنُ پوف
بله. خیلیخب - و پوف و پوف -
چه عالی، آره، آره، نه، حالیمه
میشه اون یکی کمد رو هم ببینیم؟ فکر کنم از اینوره
صد در صد، دنبالم بیا
پوف
خبرش دوقلویین؟
عرضم به حضورت که، مامانم وِرد زبونش بود
،اونم هر وقت یه سقوط هواپیمایی بود
،یا یه اتوبوس مدرسه میرفت تو رودخونه
...و کُلی آدم تلف میشدن یا غیره و ذالک
:ورد زبونش بود که
انگار خدا امشب زده با یه ضرب" "همهی مهرههای بولینگ رو انداخته
عجیبهها
یادم نمیاد اینو قفل کرده باشم
هی، احیاناً یادت نمیاد
خالهم یه میمون عروکسیِ کوکی تو حراج حیاطی داشته بوده؟
نه، فکر نکنم
یه خاطرهی بچگیِ عزیز جانت که نبود، بود؟
اولین دوستِ کوچولوی پشمالو
پُرِ پُر از خیالات و شگفتی؟
نه، چیز خاصی نیست. لطف دارین
خیلیخب
نوچ، این یکی که نیست
سرِ این کلید کجای کاریم؟
سرِ کوچولوی خوشگلت رو با این چیزا درد نیار
،ای داد بیداد بلند بلند گفتمش؟
بپاییها
البته خوشگل رو هستیا
میدونی چیه؟
...به نظرم باید بریم پایینُ - انگاری سرِ روشِ کوچولوی -
حذف گزینههام، کامیاب شدم
نه، نه، نه
همه چی اون بالا ردیفه؟
آره، همه چی مرتبه
ای لعنتی
،و شما فقط اونجا وایساده بودین
،و دستاتون پیش خودتون بود درسته این؟
آره، درسته
و میدونستین یه اسلحه تو خونهست، یا نه اونقدرا؟
نه
خیلیخب
باید ازتون بخوام شهر رو ترک نکنین تا موقعی که
بتونیم یه چندتا چیز رو سردربیاریم
چی؟ نه، نه، نه، سرکار
من به پسرم قول دادم میبرمش
بهشت وحشت - ،راستش سرکار -
ما از خِیر رفتن به بهشت وحشت گذشتیم
این پیداست که فرسنگها مهمتره
بچه باشعوریه
یه متل پیدا کنین
میگفتم همینجا بمونین، ولی اونجا شلم شوربای کوفتی شده
یعنی، از اصل اون بالا بودین؟
...شبیه اون رستورانهست
شهر ماکارونی
،هی رفیق میخوای بری تو ماشین منتظر بمونی؟
باشه، به هر حالم این همون کار دوست داشتنیـته که من انجامش بدم، مگه نه؟
فقط دور وایسم
دارن جنازه رو میارن بیرون
برو جلو، شهر کَسکو برو جلو کَسکو! برو جلو
الو؟
هَل شِلبورن لطفا، اگه که... هستن
بیل؟ - شکرت خدا جون -
و پیتی؟ اونم... هست؟
...آره، نگاه، ما خوبیم، ولی
میمونِ اینجا نیست
،خاله آیدا یه حراج حیاطیِ لعنتی داشته ،پس ممکنه اونجا میبوده
ولی الان ممکنه هرجایی پیش هرکسی باشه
.خب، خوب نیست که این .بده این
آره، از همه جور ریدمالش گرفته ،داره تو شهر پیش میاد
مردم دارن به شکلهای نه عادیای میمیرن
پلیس هم بهم گفته حق ندارم برم
برو متل منتظر خبرم باش
منتظر خبر کیریت باشم آخه؟
وایسا ببینم بیل، تو کجایی؟
بیل، تو همین شهر زندگی میکنی؟
[تلفن کَسکو]
نفهم
...شِلبورن، شِلبورن نوچ
[خانم میمون]
خانم میمون"؟"
سلام
،اگه این به آگهی که دادم مربوطه
با خوشحالی به اطلاع میرسونم که جویش من
برای پیدا کردن میمون عروسکیِ محبوب دلم به سر رسیده
ممنون از تماستون و مراقب خودتون باشین
تو همون لحظهای که ،از انگشتام سُر خوردی رفتی
یکهو ناغافل حقیقت وحشتناک رو درباره ریز و درشت فهمیدم
که داداش پِهِن مغز من
کوکت رو چرخونده بوده و مامان رو کشته
پس به محضی که تونستم برگشتم تا بیارمت
ولی تو نیست شده بودی
نشونهای هم برای منُ تنها من گذاشته بودی
که یه روز، برمیگردی
و پس منتظر موندم
،و برای مدت آزگاری
هیچ اتفاقی نبود
[متل]
یه هیچ و پوچی صد درصد خالص با گواهینامهی ایزو 90001
[رستوران چینی]
...ولی بعد
[سلام]
حضورفرما شدی
کوک را بچرخان] [و ببین چه میشود
سال میمون] [2016
به یکباره، به هر جا که نگامو مینداختم، اونجا بودی
لعنتی
ماندگار و ثابت بسان خورشید، ماه و ستارگان
گویی همیشه از بالا زیر نظرم داشتی
بهم چیزی که همیشه دلم میخواست راست باشه رو خبر میدادی
که برای یاری به انتقامکشی من برمیگردی
من به جاهایی که فکر میکردم شاید باشی، برگشتم
از سر حماقت باور داشتم میتونم دوباره نمایانت کنم
کیر بهش
که این منم که ممکنه دوباره، پیدات کنم
پس خودمو مهیای برگشتنت کردم
کت و شلوار مجلس ختم پچگیم رو ،دوبارهکاری کردم
...اون هم با چشم به راهیه
مجلس ختمهای دیگه
و هم برای اینکه بتونم باری دیگه
شکوه رعشهاندازت رو گواهی بدم
تو وجودش
،پس گشتم و نگریستم، اسبی کَهر رو
[حراج حیاطی]
و نامَش که بر رویَش نشسته بود، مرگ میبود
خانم میمون
و حالا، اینجاییم
عاقبت با همیم
با تنها یه کار باقیمونده
،با خِرَد بیکران تو
دلم گرمه شمشیر شعلهور دادرسیَت
هوای گندناک رو بُرش داده
و شخص صحیحش رو ضربت میزنه
و میدونم که دقیقا میدونی روی صحبتم کیه
[مایع باکیفیت سیگار الکتریکی]
ای تف آقایی، ضایعست که
ای تف آقایی، ضایعست که
چیه؟
منم ریکی
چی شده؟ من وحشتناک سرم شلوغه
...باشه، آره، میگم
،امیدوارم حرفِ عجیبانهای نباشهها ولی برام سوال بود که
میدونی، شاید اگه بشه 15 چوقت رو ،پس بدم
و بجاش کلا بشه اون موجودِ میمون عروسکی رو نگه دارم
،اون که عروسک نیست صد سال با این اسم نگوش
،درسته، نه آره منم همینو با خودم گفتم
،کلا یجورایی کاری میکنه برم تو فکر بابام
که میدونم بگی نگی حرف عجیبانهای واسه
چیزه، یه مَرده که، چیزه، به یه مرد دیگه بگه
،فکر که میکنی خیلی درد میندازه به جونت، میکی؟
...خب - "...خب، خب" -
میدونستی 27 درصد از همهی آدمای انگلیسیزبون
"یا میگن: "یا مادر" یا "یا خود پبغمبر اونم قبل موت شدنشون؟
اینم حالا خندهدارهها، چون مرگ
،یدونه چیز گندهایه که سر همهمون میاد
و باز هنوز دست خودمون نیست که به دلیلی سرش جا نخوریم
حق گفتی، مَرد
،میگم به هر حال
داداشت رو دیدم
عین خودته
...با اونی که، چیزه
اونی که، چیزه، برادرزادهته دیگه، نه؟
اگه پیتی کوک رو میچرخوند چی؟
خب... خب، میتونم پسش بگیرم؟
محاله. من به کارت گرفتم تا ،میمونَ رو پیدا کنی
نه اینکه برداری دلدادهش بشی
الانم گم بده کیر و کونو
...تف به شرف نداشتهت مرد
هی مامان، خونهای یا رفتی کارگاه؟
[اداره آگاهی]
بیمسئولیته شِپِشزده
هی بُشامپز
گوله اضافی تو بساطت هست؟
چه کالیبری؟
هی، هنوز یه مقدار از خون باربارا روته
آره
جلو حادثه رو نمیشه گرفت
یه سوالی ازت بپرسم؟
نخیر
تا حالا آدم کشتی؟
...من
یا پیغمبر
مامان میدونه؟
نه، کجا کسی رو کشتم
کجا هیچ من کسی رو کشتم
نگاه، برگشتیم متل به مامانت زنگ میزنم و
بهش میگم چی شده
اونم فکر میکنه با پیدا بودن من ...امنیت نیست و
حق هم داره
...پس تِد راحت قراره منو به فرزندی بگیره و
تو هم دیگه مجبور نیستی هیچوقت منو ببینی؟
،با تِد وضع و اوضاعت بهتره باشه؟
کیرم توت، مرد
...هی پیتی
خب، اگه لازمم داشتی همینجام
تو راحت کارِتو تو دستشویی کن، خب؟
،و اگه دلت به صحبت بود
،میتونیم یه صحبت درست و درمون داشته باشیم باشه رفیق؟
بله؟
منم. دست توئه، مگه نه؟
نمیدونم والا، شاید
دست بردار بیل، خانم میمون آخه؟
اینو که میدونم تویی، ولی من چیام؟
بس کن چرخوندن اون کوک رو
دستاش اونقدرا خبرش دراز یا اونقدرا مفصلدار نیستن که
،خودش برسونتشون پشتش پس دست یکی رو میبوسه
و اینکه، نه
،ای عیسا به گا، بیل
این آدما گناهی نکردن
...نگاه، من من خودم مهم نیستم
همین که پیتی در امان و امان باشه دیگه حرفی نمیمونه، پس بس کن چرخوندنشو
،اگه میخوای چرخوندنِ کوکَ رو بس کنم
پیتر رو بیار پیشم تا اون عوضش بچرخونش
چی؟ نه. واسه چی؟
کسی که کلید رو بچرخونه، محاله اجلش بیاد
تو خودت از بچگیمون اینو میدونستی، مگه نه، هَل؟
چی؟
چی داری میگی واسه خودت؟
کجایی، بیل؟
،اگه میخوای پیتی در امن و امان باشه
اوج کاری که پیتی باید کنه ،اینه که کوک رو بچرخونه
و یه بند کوک رو بچرخونه ،اونم تا دنیا، دنیا، دنیاست
اونوقت پیتی محاله اجلش بیاد
گوش کن منو، بیل، باشه؟
،بذار من پیتی رو از اینجا ببرم بعد میشینیم حرف میزنیم، باشه؟
به یه راهی میرسیم چیکار کنیم
یا من کوک رو میچرخونم یا پیتی کوک رو میچرخونه
بالا پاییناتو که کردی بهم زنگ بزن
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
...بیل، بیـ
گاییدمش
هی پیتی؟ پیتی؟
هی پیتی؟
هی رفیق، باید بریم، باشه؟
باید برتگردونم پیش مامانت
پیتی، درو با کن! زود باش
پیتی
پیتی، درو با کن
زود باش، باید همین الان بریم
یا عیسی مسیح
نیفتی سکته کنی یوقت
یا بکن، میدونی؟ ،میخوای که به هر در و دیواری بزنی از زندگیم بری بیرون
شاید اصلا یه میونبر خوب هم دربیاد
پیتی، این مرض داشتنا چیه؟ چرا در رو باز نکردی؟
حالا حرص خوردنت چیه؟ ،اصلا بچه آوردنت چه کاریه
اگه تنها کاری که قراره کنی فقط دوری گرفتنت از منه؟
دقیقا خب حالیم نبود دارم چیکار میکنم، باشه؟
همش یه بچه احمقِ کودن بودم
پس من تصادفی بودم؟ حَرفِت اینه؟
هر اتفاقی تصادفیه، آره
عجب، قشنگ پروندی
شنیدنش چه عالیه
...من... این چیزی نیست که من
آره، تصادفی بود، پیتی
ولی تو اشتباه حساب نیستی
خیلی هم خوشحالم که اینجا باهامی
تو از جونمم برام عزیزتری
...ولی چرایی دور موندم، بخاطر اینه که من
من انواع و اقسام مشکلات و بدبختی عجیب از گذشته رو ،پشت بندم دارم
و نمیخوام تو هم مجبور شی باهاشون سر و کله بزنی
مثلِ چی؟ - ...مثلِ -
...چیزای بد پیتی، مثلِ
مثلِ چیزای شر
،چیزایی که از بابام بهم رسیده و نمیخوام به تو سرایتش بدم
چی داری میگی تو؟ مثلِ چی؟
...مثلِ
صبر کن
،وا کن پلیس مادربهگارفتهست
باشه، باشه
خفهشو! خفهشین و دستا بالا
آروم باش فقط، باشه؟
فقط آروم باش، آروم
سوئیچ رو بردار - چی؟ -
دِ یالا - خیلیخب، خیلیخب -
خیلیخب، خیلیخب، خب، خب، خب
باشه، باشه
میریم یه ماشینسواری کوچولو، خب؟
خیلیخب، باشه
[کَسکوتِل]
باشه خب، همینجا خاموش کن
کجاییم؟
ها؟
کجاییم؟
اینجا خونه داداشته دیگه
یا دِژِش
فیلم نیا انگار نمیدونی کجاییم
نمیدونم خو، باشه؟
ما، میدونی، ما با هم غریبیم
اَکِههِی مرد، ضدحاله که - لطف داری -
خفهشو بینم - خیلیخب -
،تو، تو میری تو
،با عموت میگیریُ میخندی و میمونَ رو واسم گیر میاریش
و میاریش بیرون، باشه؟ - چه میمونی؟ -
،اون... اون یه جلیقه قرمز کوچولو تنشه
و یه طبل هم دستشه و میخوامش
واسه چی این بابا از یه میمونی خبر داره بعد من ندارم؟
اون ازش خبر نداره و اونم قرار نیست بره اون تو
یه میمون عروسکیه؟
با این اسم نگوش، باشه؟
...اون عروسک نیست. اون
اون شیطانه
اساساً ابلیسه، باشه؟
یه میمون عروسکیه دیگه
بزرگتر که شدی میخواستم بهت بگم، خب؟
سرِ یه میمون یه بابای بیمسئولیته لعنت بهش بیاد بودی؟
کصخلت چجوریاست؟
،هی، درست حرف بزن و آره ولی واسه همینم باید تا حد امکان
فرسنگا از اینجا دور شیم
جدی میگم بچه، باید دعا دعا کنی ،اون میمون لعنتی رو گیر بیاری
چون یه تیر در میکنم به این یارو
باشه، فقط بذار منم باهاش برم تو
خواهش میکنم - نه -
یه درِ ورودیه سگ ،پشت خونهست
و بچهت بهتره دعا کنه اونقدر پوستِ استخوونی باشه که توش جا شه
نه به پلیس زنگ میزنی نه کاری میکنی
،میری اون تو ،و میمون رو برام گیر میاری
،یا قسم که به جفتتون تیر در میکنم اونم در حدِ آبکش کردن
اون، اون تو نمیره
خفهشو بینم - باشه -
برو
...هَل
این وضع یه ریدمالیه هر سرش به گا
میدونم
،پس هر کاری که میکنی
اون کوکِ پشت میمونَ رو نچرخون
خیلیخب، خیلیخب
...لعنتی
مردهشورش
باحاله بگی نگی... به گمونم
تو که از اصل پلیس نیستی، مگه نه؟
خفه بابا! معلومه که نیستم
من از پلیسا متنفرم
بابامم پلیس بود
هنوزم هست، تا اونجا که میدونم
میدونی، مامانم میگه ،اون از شهر زد بیرون پِی کصبازی
ولی من در کل میگم که، خو اینجا تو این شهر هم کص ریخته، میدونی؟
.آره، میدونم - .ولی حالا هر چی -
اون رفت
و واسه همینم از پلیسا متنفرم
ولی اونا پلیسم هستن دیگه، میدونی؟
که خود جنس دلیل واسه تنفر از پلیساست
این دیگه چه کوفتیه؟
این اونجا چه غلطی میگه؟
نور ماشینتو بنداز روش
نور ماشینمو بندازم روش، باشه
چندشم شد! خاموشش کن بابا
باشه - دِ خاموشش کن -
دارم خاموشش میکنم دیگه. ای بابا
،با خِرَد بیکران تو
دلم گرمه شمشیر شعلهور دادرسیَت
هوای گندناک رو بُرش داده و شخص صحیحش
و تنها شخص صحیحش رو ضربت میزنه
عمو بیل؟
پیتی
چه غافلگیریه خوشایندی
خوبی تو؟ - کی، من؟ -
آره
تو
خیلی وقته کسی اینو ازم نپرسیده
...حالا که حرفش رو پیش کشیدی
نه
خوب نیستم
این عروسک دوستداشتنیه بچگیمه
،باید که طبل بزنه ولی فکر کنم گیر کرده
میشه واسم درستش کنی؟
مال پدربزرگت بود، میدونی
سرِ یکی از سفرهاش آوردش خونه
خلبان بود
اونم پیتی نام بود
میدونستی اینو؟
هَل هیچوقت چیزی به من نمیگه - نه، معلومه که نمیگه -
پس همینه دیگه، ها؟
همون اسبابی که همه رو بیچاره کرده؟
چطور میتونه؟
اون که همش یه عروسکه
چطوره چرخوندنش رو یه امتحانی کنی، ها؟
احتمالا فقط یه دستِ متفاوت لازم داره
بیا
چرخوندن کوکش یه کار به سادگیِ تمومیه که
مردای شِلبورن چندین نسله انجامش میدن
...این یه به بیانی، یه سنته
،ولی اگه این کار باهات جور نیست پس این کار باهات جور نیست دیگه
چیکار میکنه؟
کوکش رو بچرخون
ببین چی میشه
میخوای برم عقب؟
نه! تکون نخور خبرت
هی، باشه. باشه
راه افتاده؟
آقایی، از دست این کلاه مسخره
بد میخارونه
چی؟
یا خبرت عیسی
بیا سر اون هفت تیر حواس به خرج بدیم، خب؟
آره
همهجوره هم - آره. درسته -
لعنتی
یا قَمَر در عقرب
تو روحش! تو روحش
یا حضرت پیغمبر! لعنتی
گاییدمش! خداوندا
کیر بهش
خبرش
این چه کوفتِ زهرماریه؟
لعنت
پیتی، کجایی؟
بابا - پیتی -
باز بچرخونش
همین الانی اون کوک لعنتی رو بچرخون
چی؟ نه
پس بده بهم این میمون کیرمصب رو
تموم شد
دیگه با زبون خوش نمیپرسم
بُکُن. بُکُشش
،داداش پِهِن مغزم رو بکش و الانم بکن
خدا... لعنتت کنه
بکوبون رو طبل لعنتی
...کیر بر شیطو
بهت فرمان میدم
گاییدمش
خدایا... میکنی، جون من؟
لعنت بهش
...خدایا
این هوا زور بازوی لعنتیت از کجا میاد؟
هی
ها؟ پیتی
یا عیسی
خدا رو شکر. بیا
خدا... لعنتش کنه
کجای کارو اشتباه کردم؟
صدای چیه؟
یا خود خدا
...خدایا
...این دیگه
بیل
لعنتی. چوبِ طبلش هنوز بالائه، پیتی
سلام، پِهِن مغز
تو چنین وضع و لحظهای همینو داری بگی، کصکش؟
پِهِن مغز هستی دیگه خب
گاییدمش... تف بهت بیاد
یا مسیح، بیل
واقعا قصد جونمو داشتی، مگه نه؟
بله که داشتم
این همه خون و خونریزی واسه همین بود، ها؟
نزدیک بود پیتی رو به کشتن بدی
نزدیک بود پسر بدبختمو به کشتن بدی
واسه چی هم؟ چرا؟
چون تو مامانمو کشتی
و میدونم که میخواستی منو بکشی
ولی اون چیز لعنتی، تابلوئه که درخواست حالیش نیست
،روزهاست که با هدف تو، تو ذهنم کوکش رو میچرخونم
هیچی به هیچی
گوش کن بیل
این تقصیر من نیست
تقصیر هیچکسی هم نبود
هیچکدوممون اتفاقی که سرمون اومد حقمون نبود
فقط دست بر اتفاق وقتی افتاد، ما هم اونجا بودیم
مامانی؟
ببخشید، بیل
ولی گمونم دیگه باید برم
،مرگ واسه همه میاد و قاعده زندگیه
متاسفم مامانت مُرده
ریدماله تا بگایی
.میدونم حست رو
اون مامان منم بود
آهان آره
.به گمونم بود هم
هیچ این شکلی بهش فکر نکرده بودم
یه اشتباه از رو ندونم کاری بود، به گمونم
درسته کاملا
هر چند با عقل میخونه، میدونی
ما داداشیم
دوقلوییم
درسته
ببخشید
کاش میتونستیم هوای هم رو
تو بچگیامون داشته باشیم
ولی الان اینجاییم
چی میگی، بیل؟
بازم داداش بشیم؟
حتما
...نه
شرمندهم
خب چیه قضیه، شما دوتا تو یه فلان جور سفر جادهطوری چیزی هستین؟
آره
...یجور
سفر جادهطورِ پدرُ پسریه، درسته؟
ایول
،منم دوست دارم این کارو
با یکی یه بار حداقل کنم
پس باهامون بیا
خداوندا
گاییدمش
[لوئیس]
میگم عمو بیل تقریبا زد
نصف شهری که توش بزرگ شده بودی رو شست بُرد، نه؟
آره
،یعنی ،حالیمه که مرگ واسه همه میاد
...و قاعده زندگیه، ولی
،آخه کلا، اینجوریائه که، مرگ واسه همه اومده
میدونی، اونم یه باره
...خب
الان میخوای چیکار کنی؟
به گمونم باید سر دربیاریم اون میمون رو چیکارش کنیم
جلو چشممون نگهش میداریم
...قبول میکنیم مال مائه
و سفت و دوستی میچسبیمش
هی، الان یه فکری به سرم زد این الانی باید چیکار کنیم
بریم قِری بدیم
قِر بدیم؟ - آره -
اینجوریا که، با بدنمون؟
این عنگویی رو از کجات درآوردی؟
از مادربزرگت درمیاد
از لوئیس
ایول
آره، ایول داره
ثانیههای آخر تیتراژ" "یه دیالوگ رو صفحه سیاه فیلم گفته میشه
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا» [ wWw.F2M.Top ]
>>>>>> مــتــرجــم امــیــر جـیـریـایـی
«فـیـلـم2مـدیـا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
ای تف آقایی، ضایعست که
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.