All language subtitles for The Year of Living Dangerously.1982.720p.WEB-DL.AAC2.0.H.264-CtrlHD

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫۲۵ ژوئن ۱۹۶۵.

‫پرونده H-10:گای همیلتون.

‫متولد 1936 ‫ برج جدی.

‫شغل: روزنامه‌نگار از ‫سرویس خبری استرالیا.

‫جاکارتا. اولین ماموریت ‫به عنوان خبرنگار خارجی.

‫تو اینجا دشمن هستی، همیلتون ‫مثل همه غربیها.

‫رئیس جمهور سوکارنو ‫میگه که غرب به جهنم میره ...

‫و امروز سوکارنو ‫صدای جهان سوم است.

از کجا ویزا گرفتی؟ سیدنی

‫مشکلی پیش اومده؟

‫آقای همیلتون؟ آقای همیلتون؟

‫به اندونزی خوش اومدی ‫ ممنون تو …

‫کومار، از دفتر جاکارتا.

‫هورتونو راننده.

‫- پاتر کجاست؟ ‫- آقای پاتر رفته. او اینجا رو ترک کرده.

‫کجا رفته؟

‫برگشت به استرالیا.

‫لطفآ دنبالم بیایید.

‫قرار بود اینجا بمونه و به من کمک کنه.

‫گفت که متاسفه ‫زنش مریض بود.

‫از چی؟ اون؟

‫نه، از جاکارتا، رئیس

‫اولین هتل تهویه مطبوع ما.

‫اینجا آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها باید برای .خنک شدن هزینه اش رو پرداخت کنند

‫این کیه؟

‫«سی‌آی‌اِی»

‫نه،اون از بچه های سفارتِ. ‫نگاش کن.

‫هر دوتون اشتباه می‌کنید. ‫اون آدم جدیده A.B.S.

‫دوست کوچولومون اینا رو از کجا می دونه؟

‫این ناقلا همه چیز رو میدونه.

‫گای همیلتون، درسته؟

‫درسته ‫بیلی کوان

‫من کارهای زیادی در زمینه فیلم برای پاتر انجام دادم.

‫چطوری؟

‫دلم به حال ات میسوزه.

‫تو اولین مسئولیت ات بدون رابط ولت کردند.

‫آواره،امیدوارم جون سالم درببری.

‫ ‫والی "سالیوان"، سیدنی هرالد

‫چیزمیز میخونی. ‫چرندیات عزیزم.

‫کوین کاندون ‫روزنامه نگار عکس از تتا.

و پیت کورتیس، واشنگتن پست سلام

‫پرواز خوبی داشتی؟ ‫بله خوب بود.

‫این اولین ماموریت خارجی شماست؟ ‫بله، همین طور است. بله.

‫حیف که پاتر خودش رو به کشتن داد. ‫اینجا بدون رابط میتونه خیلی سخت باشه.

‫من زنده می مونم.

‫- تاکسی، آقا؟ ‫- نه ممنون.

‫باید تاکسی بگیری ‫رفتن به اونجا خطرناکه.

‫تاکسی، قربان؟ ‫نه

‫اکثر ما وقتی وارد محله های فقیرنشین آسیایی میشیم،دوباره بچه میشیم

‫دیشب دیدم که تو به دوران کودکی برگشتی...

‫در تمام مدت با شدت در مقابل...

‫خنده و بدبختی ‫اون دیوونه و طالع نحس...

‫شهر اسباب بازی و شهری از ترس.

‫سلام انگلیسی؟ها؟

‫هی، سرمایه دار

‫اینجا همیشه اینجوریه؟

‫به خودت نگیر. ‫تو فقط نمادی از غرب هستی.

‫بیشتر احساس آشغال بودن میکنم.

کجا می‌ریم؟ ‫اینجا یه بازار کوچیک برای فقرا است.

‫و مردم از او پرسیدند: ‫پس باید چه کنیم؟

‫اون چیه؟ از طرف "لوک" - ه

‫فصل ۳ آیه ۱۰

‫پس چه باید کرد؟ ‫تولستوی همان سوال را از او کرده بود.

‫او کتابی با این عنوان نوشت.

‫او از فقر در مسکو بسیار ناراحت شد...

پس ‫یک شب به فقیرترین بخش شهر رفت...

‫و تمام پول اش رو بخشید.

‫الان می تونی این کار رو بکنی.

‫پنج دلار آمریکا ثروتی برای یکی از این افراد خواهد بود.

‫فایده نداره. ‫فقط یک قطره در اقیانوس.

‫آه،این همون نتیجه‌ای است که تولستوی به اون رسیده‌ بود.

‫مخالفم ‫راه‌حل تو چیه؟

‫خوب،من از این دیدگاه که فقط شما نباید در مورد مسائل مهم فکر کنید حمایت میکنم

‫اما هر کاری که در برابر این بدبختی از دستت برمیاد انجام بده

‫نوری به جمع نورها اضافه کن.

‫فکر می‌کنی این ساده لوحی؟ ‫آره

‫درسته. بیشتر خبرنگارا همین فکر رو میکنند. ‫ما نمی‌تونیم از عهده اون بربیایم.

‫جواب معمول روزنامه نگارا.

‫برای فردا موفق باشی بهش نیاز پیدا می‌کنی.

‫برو خونه،یکم بخواب.

‫اونی که پشت منه رو بردار.

‫تو جاه‌طلبی،خودخواهی

‫میانه‌رو و محافظه‌کار در سیاست، ‫و با وجود ساده لوحی خاص ات...

‫چیزی که زود متوجه شدم یه پتانسل ذاتی در تو بود.

‫یه احتمال

‫از عهدش برمیای دوست ناسازگار؟

‫رئیس،وقتی وارد شدی عینک آفتابی ات رو بردار.

‫نگهبان‌های کاخ میگن که می‌تونند قاتل ها رو با نگاه به چشمهاشون تشخیص بدن

‫صبح بخیر. ‫صبح بخیر.

‫چیزی رو از دست دادم؟

‫آره، ۶۳ دقیقه عذاب طاقت‌فرسا

‫یه حسی بهم میگه اون بیانیه رسمی رو امروز صبح اعلام میکنه.

‫اوه، واقعا کوین؟ ‫چی باعث شد همچین حرفی بزنی؟

‫فقط یه فکره

‫"فکر کردن" اینجا شبیه یه سفر کوتاه در جاکارتاست!

‫بعدش چی میشه؟

‫به محض اینکه سوکارنو صبحانه را تمام کرد،ما میریم بالا.

‫از کجا میفهمی کی تموم شده؟ ‫اون باقی مونده هاش رو به سمت ما پرتاب میکنه.

‫متاسفم، بچه‌ها

‫یک، دو، سه ‫امتحان می‌کنیم، آزمایش می‌کنیم

‫این کار باعث میشه دنیا تصویر خوبی از اون ببینه.

‫رئیس‌جمهور عمل خواهد کرد...

‫البته که می‌کنم ‫ژنرال؟

‫نه ‫الان نه.

‫یه دقیقه بیا اینجا.

‫میخوای سازمان ملل رو ترک کنی یا نه؟

‫کره به سوکارنو احترام میزاره. ‫نه مثل این که …

‫بذار اینجوری بگم اگر اینجا را ترک نکنی، می‌خواهی چه کار کنی؟

‫میتونم به جای شما بیام؟

‫اگه تو سازمان ملل رو ترک کنی ‫می‌خوای چه کار کنی؟

‫به طور خلاصه، جاکارتا شهری است که در آن سوالات بیشتر از پاسخ‌ها هستند

‫اما یک چیز مسلم است:

‫اتحاد و بهم پیوستن بین نیروهای کمونیستی "پی کی آی"...

‫و ارتش جناح راست...

‫به اندازه ساعتی که از آن می‌گذرد،نامطمئن به نظر می‌رسد.

‫گای همیلتون هستم. ‫در جاکارتا از A B S نیوز.

‫همش همین؟ ‫منظورت چیه؟

‫میتونستی اینو از همین اینجا هم نوشته باشی ‫در مورد تصویر تنگه چطور؟

‫هرکس دیگه ای هم فکر میکنه کنترل در دست سوکارنو است.

‫گای،این خبر نبود،این سفرنامه بود.

‫قطع ارتباط با سیدنی.

‫خوشت نیومد، ها، رئیس؟ ‫دیگه به من نگو رئیس

‫ببخشید

‫یکی از اینا رو داشته باش

‫اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫شرمنده،متاسفم،صدای اومدنت رو شنیدم

‫خدایا ‫من اینجا تجهیزات ام رو نگه میدارم.

‫پاتر یه کلید به من داد. ‫میخوای پسش بگیری؟

‫آه،نگهش دار.

‫امروز مصاحبه داشتی؟ ‫چی؟

‫مصاحبه گرفتی؟ ‫نه،نکردم

‫تو دردسر افتادی. ‫می‌فهمی؟

‫تازه اولشه.

‫همه درها رو به روی روزنامه نگارهای غربی بسته اند.

‫کورتیس مصاحبه گرفت. ‫کورتیس و والی مشهور هستند.

‫اونها نمیتونند ندیدبگیرنشون، ‫تنها راه چاره برای تو داشتن آشناست

‫پاتر تو رو خراب کرد.

‫میخوای به خودم شلیک کنم؟

‫ده سال منتظر این بودم ‫و اگه خرابش کنم...

‫اونا من رو به اتاق خبر سیدنی برمیگردونند، ‫اونجا شبیه قبرستونه.

‫اگه بتونی هر مصاحبه که بخوای بگیری...

‫هرکسی غیر از سوکارنو....اون کیه؟

‫رهبر حزب کمونیست. ‫من ردیف اش میکنم.

‫من می تونم فردا تو رو به اون برسونم.

‫اون مصاحبه نمی‌کنه. ‫وقتی نیاز داره میکنه.

‫اون یکی از دوستامه ‫من قبلا در مورد تو باهاش صحبت کردم.

‫چرا تو با اون ... ‫اگر میخوای...

‫این مال خودته.

‫باید در سطح بین‌المللی جنب و جوشی به وجود آورد.

‫اگه بتونی من رو پیش Aidit (یکی از رهبران ارشد حزب کمونیست اندونزی) ببری ‫من همه کارهای فیلم رو بهت می دم که انجام بدی

‫اختصاصی.

‫عالیه پیرمرد. این همون چیزی که ‫همیشه می‌خواستم یه همکاری واقعی.

‫چرا این فرصت رو به من دادی؟ ‫چرا پاتر نه؟

‫ از اون خوشم نمی‌اومد.

‫تیم خوبی میشیم.

‫تو به خاطر کلمات،من برای عکس‌ها.

‫من می تونم چشمای تو باشم.

‫خیلی ممنون آقای Aidit ‫بزن بریم گای.

‫در تماس خواهیم بود!

‫من اینو مستقیم به فرودگاه می‌برم.

‫خیلی عجله داری که پرواز کنی. ‫من درستش می‌کنم.

‫ اگه از فوکوس خارج شده باشی،کُشتمت.

‫تو نگران کلمات باش همیلتون.

‫گای همیلتون از جاکارتا:مقدمه ای برای داستان.

‫مصاحبه اختصاصی با رئیس حزب کمونیست اندونزی.

‫تا پنج ثانیه دیگه شروع می‌شه.

‫سوکارنو تسلیم خواسته های اعضای حزب کمونیست شد...

‫در کابینه اندونزی ‫قرار است یک "نیروی پنجم" تاسیس شود.

‫مزخرفه! ‫موضوع نگران کننده اینه که...

‫این مزخرفات خوب نوشته شده،اونم درست اینجا تو روزنامه من.

‫روزنامه من میخواد خودم رو باهاش مطابقت بدم.

‫آقای گای و اون کوتوله سیاه اومدن.

‫تبریک میگم همیلتون

‫تو مسابقه آزمایشی رو تو دو تا ستون چپوندی.

‫شرمنده بابت اون.

‫آبجو میخوای؟ ‫عالیه

‫علی

‫تو واقعا فکر میکنی سوکارنو اجازه میده کمونیست ها ارتش خودشون رو داشته باشند؟

‫این چیزیه که Aidit گفت. ‫ داره دروغ میگه.

‫شاید. ‫پس چرا گزارش کردی؟

‫شاید دروغ نگفته باشه. ‫میدونی چرا گذاشت باهاش مصاحبه کنی؟

‫نه ‫بهمون بگو پیت

‫چون اون میدونست که یه روزنامه نگار باتجربه اون رو منتشر نمیکنه

‫واقعا پیت؟

‫اگر Aidit بهت گفت که دندون درد داره اون رو ثبت کن.

‫شما ماه‌ها دنبالش بودید ‫سعی کردم مجبورش کنم یه چیزی بهتون بگه.

‫داستان بوی گند میده و تو هم اینو میدونی ‫سوکارنو احمق نیست.

‫او اجازه میده کمونیست‌ها مسلح باشند، و ما فردا یک جنگ داخلی داریم

‫آره درسته. ‫بهتره که نباشه.

‫من دارم در دسامبر ازدواج می‌کنم. ‫نگران نباش

‫این داستان چرنده ‫وقتی من پرونده رو بگیرم

‫میرم از یه ارتفاع زیاد روش میشاشم رفیق.

‫تو این کارو می‌کنی رفیق ‫فقط در مورد...

‫رفیق نه ‫خودت رو کنترل کن،بس کن.

‫اونو دیدی؟ ‫فراموشش کن.

‫دفعه بعد رفیق.

‫خدای من!

‫باید اعتراف کنم همیلتون

‫که واقعا به این قضیه شک و تردید زیادی دارم...

‫اما کینه و رنجش تلخ من مانع از قبول آن نخواهد شد.

‫آفرین ‫حالا لبخند بزن و دست بده.

‫زیبایی در میان غم و اندوه.

‫من اینو با یه دوربین 200 میلیمتری گرفتم. ‫یه زیبایی طبیعی داره،مگه نه؟

‫همه چیزی که من میبینم عکاسی از سینه های طرفه!

‫اینقدر سعی نکن که ما رو گول بزنی که دنبال زیبایی انتزاعی هستی

‫و اعتراف کن که یه منحرف هستی.

‫بیلی، تو یه حرفه‌ای هستی، ‫این پورنوگرافی یا هنر؟

‫اگر در فوکوس باشه،پورنوگرافی است. ‫اگر خارج از فوکوس باشه،هنر است.

‫قطعا هنره.

‫اونا واقعا موجودات نازنینی هستند،مگه نه؟

‫بذار یه چیزی ازت بپرسم از وقتی اومدی اینجا نگرانم

‫برای سکس چیکار می‌کنی؟ ‫تو نگران این هستی؟

‫خب چیکار می‌کنی؟ ‫من میرم قبرستون

‫آیا تو "مُرده‌خواهی"؟؟ ‫‫نوعی عمل غیر متعارفِ جنسی است که در آن،ارضای میل جنسی،از طریق تماس جنسی با جسد مردگان حاصل می‌شود

‫اینجا جاهایی هست که فاحشه‌ها دور هم جمع میشن.

‫دخترهای فوق‌العاده همیلتون

‫بهترین کون ها با بهترین قیمت در آسیا.

‫من شما را می‌برم اونجا ‫همین الان،ها؟

‫یه وقت دیگه ‫مرد باهوش

‫اونها اکثرا بیماری های جنسی دارند،تو هیچ وقت راجع به پنی‌سیلین چیزی نشنیدی؟

‫تو عاشق اش میشی.

‫میخوای شبو اینجا بمونی؟ ‫یه دلار خرج برمیداره.

‫ گرسنگی نیروی زیادی داره.

‫ادامه بده بیلی ما فقط … ‫تو رو به صلیب قدیمی میبریم، ها؟

‫او استطاعت این رو داره که با فضیلت باشه.

‫اون بهترین جیگر رو تو شهر تو دستش داره.

‫اون یک دوسته.

‫البته که هست بیلی.

‫تو همچین رابطه‌ای رو پیدا می‌کنی ‫درک کردنش سخته.

‫ناخن هام رو بده به من

‫میخوام اون حرومزاده کوچولو رو آویزون کنم ‫همین الان.

‫تو داری به من دست می‌زنی.

‫اینم از این زود باش

‫نه خیلی زیاد همیلتون ‫ آروم باش

‫خیلی خب کافیه

‫هی بیلی یکی از اینا رو بردار ‫ادامه بده! ادامه بده!

‫زود باش،ازسر راه برو کنار ‫ما داریم اینجا غذا میخوریم.

‫تا حالا اینا رو داشتی؟ ‫این چیزا فوق‌العاده ست

‫میخوام بهترین دوست جدیدت رو ببینی ‫من اون رو برات خریدم.

‫برای رفیقم برقص

‫یه رقص برای رفیقم انجام بده ‫باشه باشه

‫از اینجا ببرش بیرون ‫من اون رو برات خریدم رفیق.

‫ اون مال توئه ‫هرجا که بری میاد

‫وای خدا

‫فقط یه شوخی بود ‫فقط یه شوخی بود

‫هی والی ‫فراموشش کن.

‫متاسفم ‫بیلی شوخی بود.

‫فراموش اش کن.

‫بیلی این صدای عجیب چیه؟

‫این خیزران است ‫اما یک روح اینجاست.

‫شب‌ها صدای او را می‌شنوم.

‫اون یه شب اومد داخل و چند تا بطری نوشید

‫واقعا این چیزا رو باور می‌کنی؟ ‫حتما پیرمرد

‫دیده نمیشه در اطراف ما...

‫به خصوص در جاوا.

‫تهویه هوا،ها؟ ‫فکر میکردم مثل بقیه مردم زندگی میکنی.

‫من اینجا کلی فیلم نگه میدارم ‫باید حواسم بهشون باشه.

برای خودت هم صدق میکنه؟ها؟

‫بسیار خوب باشه. ‫اینجا اندونزی واقعی رو میتونی ببینی.

‫یه مرد معمولی با هوش نرمال

‫که بچه های معمولی داره...

‫اما بدنش شبیه یه شوخیه.

‫اما یک امتیاز بزرگ… ‫کوتوله بودن

‫این که از بقیه عاقل تری ولی کسی بهت حسادت نمیکنه.

‫تو کوتوله نیستی.

‫این چیزی که من در مورد تو دوست دارم گای.

‫تو که اهمیت نمیدی، مگه نه؟

‫یا شاید هم خودت نخوای ببینی.

‫چایی می‌خوری؟ ‫دوست دارم

‫این تصویر از سوکارنو...

‫این منم. ‫این تویی،آره.

‫ من برای اون قسمتش لباس پوشیدم.

‫اون قهرمان منه ‫فکرمی‌کنم نابغه است.

‫اون واقعا داره سعی می کنه ‫کاری برای مردمش انجام بده.

‫به نظراونا اون خداست.

‫اون جاکارتا واقعی است.

‫یک مشت برنج برای زنده نگه موندن یک روز دیگر.

‫اینا داستان هایی است که شما روزنامه نگارها در موردش چیزی نمی نویسید

‫هیچ‌کس نمی خواد بشنوه ‫به هر حال بهشون بگو.

‫چرا اینا رو نشون نمیدی؟

‫به عکس‌ها اهمیتی نمی‌دهم. ‫به محتوا اهمیت می‌دهم.

‫من اهل زیبایی نیستم.

‫این قضیه،چند تا پیرهن وحشتناک این اطراف رو توضیح میده.

‫از عروسک من خوشت میاد؟

‫اگه میخوای جاوا رو درک کنی...

‫تو باید wajang رو درک کنی.

‫سایه مقدس بازی.

‫ارباب عروسک یک کشیش بود.

‫به خاطر همین بهش میگن سوکارنو ‫رئیس بزرگ عروسک …

‫جناح چپ را با راست متعادل کرد

‫سایه‌های آن‌ها روح است و پرده آسمان.

‫تو باید سایه هاشون رو ببینی

‫نه عروسک هارو.

‫حق در مبارزه دائمی ‫در سمت چپ.

‫نیروهای روشنایی و تاریکی ‫در تعادل بی‌پایان.

‫در غرب ما به دنبال پاسخ برای همه چیز هستیم.

‫همه چیز درست یا غلط است ‫یا خوب یا بد.

‫اما در wajang چنین نتیجه‌گیری نهایی وجود نداره.

‫شاهزاده "آرژونا" رو ببین

‫ اون یه قهرمانه

‫اما اون هم می‌تونه بی‌ثبات و خودخواه باشه.

‫کریشنا به اون میگه…

‫همه چیز تیره و تار شده آرژونا

‫مانند آتش توسط دود

‫مانند یک آینه توسط گرد و غبار.

‫از این طریق روح را کور میکنه.

‫چیزای خیلی خوب

‫ایشون شاهزاده خانم "Srikandi" هستن.

‫نجیب و مغرور،اما سرسخت.

‫آرژونا عاشق اون میشه.

‫این یکی چیه؟

‫اون خیلی خاصه

‫کوتوله سِمار.

‫اون چیکار کرده؟

‫اون به شاهزاده خدمت میکنه.

‫این جیلی منه.

‫یه نفر هست که ‫تو باید بشناسی.

‫کی؟ ‫همون یارو که سبیل داره

‫وابسته نظامی بریتانیا است.

‫سرهنگ ‫آه کوان

‫ایشون گای همیلتون از A.B.S.

‫سرهنگ رالف هندرسون ‫حالت چطوره؟

‫داشتم به گزارش‌های شما گوش می‌دادم

‫خیلی جالب توجه بود. ‫ممنونم.

‫جیلی

‫بیلی تو اینجا چی کار می‌کنی؟

‫تو هیچوقت نمیای استخر ‫یکی رو آوردم که تو رو ببینه.

‫واقعا؟ ‫میدونستم که تو رو اینجا پیدا می‌کنم.

‫این دوست مخصوص منه ‫جیلی برایانت،گای همیلتون

‫نوشیدنی همه جا هست؟ ‫بله لطفا

‫شراب و تونیک برای همه؟

‫چهارتا ‫بله قربان

‫شما در هتل اقامت دارید؟ ‫شانس آوردی،لذت بخشه.

‫ما در منزل سفیر هستیم ‫از زمانی که محلی‌ها سفارت مون رو ویران کردند.

‫شنیدم که از هم جدا شدند. ‫بله،انگار داشتند خوش می‌گذراندند.

‫خنده‌دار بود. ‫چیزغریبی بود.

‫چند وقته از دلقکی که نی‌انبان میزد هم خبری نبوده؟

اون ‫رالف بود.

‫این کار به روحیه اونا کمک میکرد.

‫شرط می‌بندم که روزها رو میشمری جیلی.

‫اوه سه هفته ‫تا چی؟

‫تا اینکه به خونه برگردم ‫کجاست؟

‫لندن ‫به اندازه کافی از مناطق استوایی بهره بردی؟

‫من پنج ساله که دارم جا به جا میشم ‫میخوام برم یه جایی و بمونم.

اینم نوشیدنی

‫این چیه؟ ‫جین و تونیک قربان

‫جین و تونیک و یخ ‫جین و تونیک همیشه با یخ هستن قربان.

‫جین و تونیک همیشه یخ ندارند

‫آمریکایی‌ها همیشه از یخ استفاده می‌کنند. ‫رالف

‫یکی دیگه برام بیار ‫من برش می‌دارم.

‫کی میخواد شنا کنه؟ ‫من نه.

‫به خودم قول دادم که یک روز بعد از ظهر تنبلی کنم.

‫تو چی جیلی؟ ‫نه من تازه اومدم بیرون.

‫دوباره بیا تو ‫ نه

‫همین جا بمون و بیلی رو همراهی کن.

‫همیلتون من باهات یه مسابقه میدم ‫مسابقه؟

‫شما استرالیایی ها باید شنا بلد باشید،مگه نه؟

‫امیدوارم سرحال باشی ‫وقتی رالف میگه مسابقه،منظورش اینه.

‫اصلا هم اینطور نیست.

‫انگلیسی ها معمولا بازیها رو خیلی جدی میگیرند،درسته سرهنگ؟

‫اون جای خودش رو داره.

‫بیا همیلتون ‫جدی میگه؟

‫خیلی خب

‫برام دعا کن

‫تو چی فکر می‌کنی؟

‫در مورد چی؟ همیلتون

‫اوه پر رو.

‫یالا سرهنگ. ‫ادامه بده.

‫دست و پا بزن! ‫زود باش رالف!

‫برنگرد!

‫همیلتون جلوعه!

‫برو، برو، برو

‫آفرین رالف.

‫کسی که اول ضربه زده برنده است.

‫اون تو رو نگران کرده، مگه نه، سرهنگ؟ ‫البته

‫تبریک میگم

‫فکر کنم ما یه چیز مشترک دیگه هم داریم

‫ما مردان جدا افتاده ایم

‫پدر تو آمریکایی،برای من چینی.

‫واقعا معلوم نیست من و تو استرالیایی باشیم.

‫هیچ کجای دنیا کاملا خونه ما نیست.

‫اوه ممنون

‫لیلی

‫اون چشه؟

‫اون با ارتش دچار مشکلاتی شده.

‫چه جور مشکلی؟

‫پدرش مغازه کوچکی داره

‫هر هفته ارتش میاد و ازش پول میخواد

‫او دیگه پول نداره و از این بابت می‌ترسه.

‫نه رئیس ‫من دنبال اعانه نمی‌گردم.

‫من هر هفته بیشتر از این...

‫تو بازار سیاه مبادله دلار دارم.

‫احمق نشو کومار ‫پولا رو نگه‌دار.

‫برای پدرم ‫من نقش گدا را بازی می‌کنم.

‫سفارت آمریکا. ‫ کیه؟

"پی کی آی"

‫بل و هاول پر شدند؟ ‫کیپ تا کیپ

‫چند تا تاره مو روی لنزه؟

‫نگران این چیزا هستی ‫من ترتیب عکس ها رو میدم.

‫میدونم که میدی. ‫هی، تو، بیا رانندگی کن.

‫من … من رانندگی کنم؟

‫دوربین!

‫"پی کی آی" خواستار تجزیه کامل توسط آمریکا شده.

‫اونا خیلی با اعتماد به نفس شدند،مگه نه؟

‫اونا حمایت خوبی میشن.

‫برای غلبه کردن بر اونها کافیه؟

‫شاید.

‫"پی کی آی"

‫دوربین!

‫حداقل اونا به ما نظم رو یاد میدن.

‫استالین نظم خوبی داشت.

‫اون ۱۰ میلیون نفر رو از بین برد.

‫هی هورتونو ‫ما رو به سمت دروازه‌ها ببر.

‫خدایا حالا چیکار کنیم؟ ‫فکر کنم بهتره از اینجا بریم.

‫بهتر نیست، رئیس! رئیس!

‫بالا! ‫همیلتون منو بلند کن.

‫تو نباید عکس بگیری!

‫هیچ عکسی! ‫مطبوعات خارجی!

‫مطبوعات خارجی! ‫عکسی نگیرید!

‫مطبوعات استرالیا!

‫ولش کن!

‫برگرد اینجا!

‫زود باش ‫ولم کن حرومزاده

‫اه لعنتی

‫برو بیرون

‫برگرد

‫حروم زاده

‫لعنتی اون حرومزاده منو تیکه تیکه کرد.

‫تو حالت خوبه؟ ‫آره ، عکس گرفتی؟

‫آره

‫روبراهی؟

‫آره خوبم.

‫نظرت راجع به اون چیه؟

‫کی؟ ‫جیل

‫از جنس من نیست

‫اوه چرا؟

‫برخوردش،تو می دونی انگلیسی‌ها چقدر دوست دارن برتر باشند؟

‫مثل سرهنگ تو اون قضیه جین و تونیک و یخ.

‫جیل اصلا اینجوری نیست ‫نه؟

‫اون کیه؟ ‫تو عکس با اون؟

‫فیلیپ، اون یه روزنامه‌نگار فرانسوی - ه ‫اون واسه یه مدتی اینجا کار می‌کرد.

‫اونا ‫آره بودن.

‫بعدش منتقل شد ‫برای زنی مثل جیلی بین سخته اینجا.

‫چرا؟

‫هر پسری که باهاش ملاقات میکنه ‫می‌خواد اون رو به رختخواب ببره.

‫و وظیفه تو هم اینه که مراقب اش باشی؟

‫شرمنده.

‫من یک بار از اون خواستم که با من ازدواج کنه.

‫اون روی منو زمین انداخت.

‫سرهنگ چی؟

‫نمی‌دونم ‫به اون علاقه داره.

‫باید در مناطق استوایی مراقب این‌جور چیزها باشی.

‫من میرم برات یه قرص پنیسیلین تهیه کنم.

‫فکر کنم زنده بمونم ‫ممنون.

‫اینا دیگه چیه؟

‫ممنون.

‫برای کی کار می‌کنی بیلی؟ ‫برای تو

‫کمونیست‌ها؟ سی. آی. ای؟ ‫بس کن.

‫چرا یه پرونده رو در مورد من نگه می‌داری؟

‫من پرونده همه رو بررسی می‌کنم ‫برای چی؟

‫این کار منه.

‫ اگه تو یه مامور... ‫نیستم

‫از کجا باید اینو بدونم؟

‫تو باید به من اعتماد کنی ‫نمیکنی؟

‫ما با هم دوستیم مگه نه؟

‫تیم خوبی میشیم ‫ما حتی شبیه هم هستیم.

‫این حقیقت داره ‫متوجه شدم.

‫ما چشمهای رنگی مشابهی داریم

‫بیا یکی از اینا رو بردار ‫هر چهار ساعت.

‫اینجا ‫من ارباب هستم …

‫درست همانطور که در تاریکخانه ارباب هستم...

عکس های تکان دهنده من به طور جادویی توسعه پیدا کرد

‫من آدم هایی که باهاشون سر و کار دارم رو مثل ورق بُر میزنم ‫باهاشون بازی میکنم

‫چهره‌هایشان به من خیره می‌شود.

‫افرادی که به دیگران تبدیل می‌شوند.

‫کسایی که پیر میشن ‫به رویاهای خود خیانت می‌کنند …

‫تبدیل به ارواح میشن.

‫آیو؟

‫دکتر آیو دکتر

‫فهمیدی؟

‫کاری کن که اون درک کنه آبراهی...

‫که او و اودین در اون آب‌تنی می‌کنند و مینوشند بیماری زاست.

‫در یه کشور دیگه اون زن آراسته و آبرومندی خواهد بود.

‫در اینجا اون گدایی می‌کنه و شاید خودش را می‌فروشه.

‫مصیبت اون یک میلیون بار در این شهر تکرار شده‌است.

‫پس باید چه کار کنیم؟

‫ما باید عاشق هرکسی که خداوند در مسیر ما قرار داده است باشیم

‫چی شده؟ ‫این مناسبت بزرگ چیه؟

‫آقایون یه خبر مهم

‫من خودم رو از بخشی از اندونزی نجات دادم

‫منم همینطور،اون الان تو اتاقم منتظر منه.

‫آرامش،یک قلمرو خصوصی،یک بهشت.

‫من برای خودم یک خانه ییلاقی گرفتم.

‫چی؟ ‫یه خونه ییلاقی؟

‫برای چی این کار رو کردی؟ ‫هیچ‌کس اینجا زندگی نمی کنه.

‫ببینیم چقدر دووم میاری...

‫نوشیدنی هات کجاست؟ ‫راه بیافت با من بیا.

‫

‫من شبیه کی هستم؟

‫یه چینی-استرالیایی با کلاه پیتجی.

‫درسته!

‫یه چیز برات میگم

‫آنگلوساکسون‌ها در مناطق استوایی...

‫خوبتر هستند!

‫آنگلوساکسون‌ها در مناطق استوایی خوبتر هستند!

‫

‫بزن بریم عزیزم

‫

‫سلام پیتر... ‫از مهمونی لذت می‌بری؟

‫

‫اگه از اینجا بریم خیلی بیشتر از این لذت می‌بریم تو چی میگی؟

‫چی؟ ‫اینو نگه‌دار، میشه "پیت"؟

‫ممنون رفیق.

‫برقص کوین.

‫می‌خوای برقصی؟ ‫زود باش بیا برقصیم.

‫وای! ‫متاسفم.

‫آنگلوساکسون‌ها در مناطق استوایی...

‫آنگلوساکسون‌ها...

‫منو داغونم کردی Hadji

‫من هرگز همچین کاری نمی‌کنم.

‫زمان خاموشی. ‫ اوه نه.

‫زود باش یکی دیگه ‫بیا یه چیزی ضبط کنیم.

‫سلام. ‫سلام.

‫لذت می‌بری؟ ‫بزار ببینم.

‫هوم...و تو چی؟ ‫خوبه.

‫تو "سری" رو میشناسی؟ ‫بله حالتون چطوره؟

‫سرهنگ هندرسون ‫ ایشون جیل هستن برایانت

‫و بیلی کوان

‫صدای تو رو در"لومبوک" شنیدم.

‫جالبه ‫جالبه

‫آره ‫تو برای خیال پردازی و گمانه زنی هنوز خیلی جوون و البته شجاع هستی

‫قحطی لومبوک خیال نبود.

‫کتم رو میارم.

‫بذار بشنوم جیل ‫تو چی فکر کردی؟

‫کمی غم انگیز بود.

‫این عقیده منه، ‫همخونه ایم به گریه افتاد.

‫

‫خوب فکر می‌کنی چقدر طول می کشه ‫تا تو رو به گریه بندازه؟

‫خاموشی. ‫شب به خیر.

‫شب به خیر.

‫درسته ‫همه خاموشی.

‫پس شروع شد

‫خدایا!

‫برش گردون ‫اما رئیس...

‫من مبارزه رو دوست دارم ‫برش گردون.

‫سلام بیلی اینجاست؟ ‫نه متاسفم.

‫اون کل روز رو نبوده.

‫ما قرار بود اینجا همدیگه رو ببینیم و بریم ناهار بخوریم ‫شاید تو راهه

‫مگه اینکه بعد از من بیاد.

‫میخوای همینجا بمونی و منتظر اون بمونی؟ ‫قهوه میخوای؟

‫ نه ممنون ‫حرفت رو قطع کردم.

‫خوشحالم که این کار رو کردی، ‫امروز روز وقت تلف کردنه.

‫اگه بیلی برگشت...

‫بهش بگو من به سفارت برگشتم.

‫ ماشین داری؟

‫ یه تاکسی می‌گیرم ‫اگه دوست داری میتونم برسونمت.

‫مشکلی نیست ‫میتونم تاکسی بگیرم

‫من واقعا میخواستم بیلی رو پیدا کنم

‫شاید بتونیم با ماشین بریم ‫به محل کارش و اونجا منتظر بمونیم.

‫اون باید پیداش بشه.

‫ژاکتم رو میارم ‫پشت دره.

‫رئیس فراموش کردی؟ ‫کنفرانس سیدنی.

‫چه ساعتی؟ ‫ساعت ۲

‫مهم نیست ‫صرف‌نظر کنید.

‫"پریوک"چطور؟ ‫وای خدا

‫تو باید تا ساعت ۳ اونجا باشی ‫ساعت ۴

‫ساعت ۳، رئیس ‫باشه، من درستش می‌کنم

‫و دیگه اینقدر به من نگو رئیس،باشه؟

‫ببخشید که دیشب ناراحت تون کردم ‫در مورد قضیه خشکسالی؟

‫اوه نه ‫ یک کم انتقاد سازنده هیچ وقت بد نیست.

‫چرا در مورد اون قضیه اون حس رو داشتی؟

‫من تو رو ناراحت کردم ‫نه تو اینکارو نکردی.

‫چرا کردم ‫چیز خوبی بود

‫ میدونم در مورد چی حرف می‌زدی ‫ من دو ماه تو"لومبوک" بودم

‫من رو یاد یه تعدادی از بچه ها مینداخت...

‫در حالی که با بدنی نحیف به این طرف و آن طرف می‌رفتند ‫و چشمان خسته و بی‌روح.

‫بقیه ش خوب بود ‫تو اونجا بودی.

‫قفسه سینه و چشم ها واقعی هستند،ها؟

‫شاید بهتر باشه یه بار دیگه بهش اشاره کنی.

‫همیشه همین کار رو میکنن ‫چی؟

‫میخوان پوست سفید ات رو لمس کنند.

‫من در مورد یه چیزی کنجکاوم

‫اون چیه؟

‫چرا به رالف اجازه دادی ‫مسابقه شنا رو ببره؟

‫تو از این آدمای حواس جمعی،مگه نه؟

‫چرا این کار رو کردی؟ ‫براش مهم بود

‫تو همیشه اینقدر سخاوتمند هستی؟ ‫اوه نه

‫خب چرا؟ ‫نمی دونم

‫فکر کنم منو یاد پدرم انداخت ‫همون سر تاس،سبیل.

‫اون تو جنگ کشته شد ‫از کجا میدونستی؟

‫بیلی بهم گفت ‫بیلی بهت گفته

‫بیلی؟ کسی خونه نیست؟

‫فیلیپ روزنامه‌نگار خوبی بود؟

‫یکی از بهترین‌ها ‫الان کجاست؟

‫سایگون ‫یک شهر در جنوب ویتنام،که به خاطر نقش اساسی آن در جنگ ویتنام شناخته شده است

‫بیلی بهت گفته؟ ‫آره

‫تو و اون یه تیم کامل هستید.

‫اون دنیای تو رو میشناسه.

‫خدایا ‫نمی‌دونم چرا.

‫تو همه چیزی هستی که اون دوست داره باشه. ‫آدم عجیبیه،میدونی؟

‫چطور اون یه مصاحبه برای من با "کمونیست برتر" جور کرده؟

‫فکر می‌کنی اون یه ماموره؟ ‫ خب شاید.

‫تو اون رو خیلی خوب نمی‌شناسی.

‫اون یه فیلم برداره ‫چطور تونسته همچین رابط های خوبی داشته باشه؟

‫نمیدونم.

‫مردم بهش اعتماد دارن.

‫اون مثل روح به هر سفارتی وارد میشه چه دعوت باشه چه نباشه

‫هیچ‌کس جرات پرسیدن از اون رو نداره.

‫اون یه فایل در مورد من نگه میداره،اگه مامور نیست برای چی باید این کار رو بکنه؟

‫اون در مورد همه مردم فایل نگه میداره. ‫چه جور مردمی؟

‫مردمی که براش مهم اند.

‫درباره "آیو" بهت گفته؟ ‫اون کیه؟

‫زنی که از کامپونگ گرفته.

‫بیلی زن داره؟

‫بیشتر از اون.

‫این بچه اون نیست،هست؟ ‫نه

‫اون بهشون پول و غذا میده ‫همش همین.

‫

‫یه فنجون چای میل داری؟ ‫نه

‫یه مصاحبه تو"پریوک" دارم.

‫میخوای بیای؟

‫به ‫"پریوک"؟

‫میتونی یه نگاه به نمایش ملودرام داشته باشی.

‫تو سفارت چیکار می‌کنی؟

‫جدا از اجتماعی شدن.

‫ با رالف کار می‌کنم.

‫جاسوس هستی؟

‫ترسیدی، مگه نه؟

‫اگه بودم، بعید بود بهت بگم مگه نه؟

‫فیلیپ برای کدوم آژانس کار می‌کرد؟

‫ کی به سایگون رفت؟

‫خیلی وقت پیش.

‫خیلی مغروراند،مگه نه؟

‫کی؟ ‫فرانسوی ها.

‫به نظرم که خیلی جذاب هستند.

‫هی ‫مناطق استوایی رو دوست نداری؟

‫حواسم هست.

‫اینا رو سفارش دادی؟ ‫اینو میخوام.

‫بیا با خودمون ببریم.

‫اوه،خدایا.

‫به سلامتی ‫به سلامتی

‫کلاهم.

‫این چیه؟

‫یه چیز سبز.

‫چیزهای سبز معمولا یخ دارند، ‫مگر نه؟

‫یکی دیگه برام بیار.

‫تو یه مصاحبه نداشتی؟

‫بریم سراغ مصاحبه. ‫به نظرم بهتره!

‫واقعا؟ ‫شاید باید یکی بخرم.

‫میتونی این یکی رو ارزون بگیری ‫اوه، واقعا؟

‫خب،ببین من یه... ‫کی میری؟

‫دو هفته دیگه. ‫شام امشب چکاره ای؟

‫نه، من ‫فردا شب؟

‫من کل هفته رو سرم شلوغه

‫کلا غذا میخوری؟

‫خداحافظ.

‫من فقط می خوام ‫دوباره میبینمت، باشه؟

‫و من به زودی از اینجا میرم منظورت چیه؟ ‫الان یه چیزایی پیچیده شده

‫چی در مورد خوردن پیچیده است؟

‫برای دومین بار خداحافظ.

‫خداحافظ،خوشگله.

‫حواست به نمایش ملودرام باشه.

‫بهت زنگ می‌زنم ‫نه،نزن.

‫میزنم.

‫وضعیت:تلاش برای بقا ‫چند مشت برنج...

‫در جزیره قحطی زده لومبوک.

‫اینجا چهره‌هایی است که نمی‌تونید فراموش کنید.

‫مثل تصاویر توی کابوسی که...

‫مدام تکرار می‎شوند.

‫چهره‌هایی شبح زده...

‫در حالی که مات و مبهوت از پنجره به خانه‌های خراب خود خیره شدند

‫چشمان بی روح، بی جان ‫در حالی که پوست شان روی استخوان‌ها کشیده شده...

‫دست‎هایشان را دراز کرده و با چشمان خسته و بی حالت به التماس افتاده بودند

‫مثل این که خواب می‌بینم …

‫این قطحی رنج و عذاب است.

‫این گای همیلتون در"لومبوک"است. ‫از مجله A.B.S

‫سلام ‫سلام؟

‫اوه متاسفم آقای همیلتون

‫اون امشب بیرونه. ‫پیغامی ندارید؟

‫بهش میگم تماس گرفتید. ‫شب به خیر.

‫مطمئنی؟

‫به این گوش کن گای

‫گای من برای چند روز اینجا نیستم

‫از خانه های ییلاقی استفاده کن. ‫یه کم سکوت و آرامش داشته باش.

‫حتما.

‫تو به چی میخندی؟ ‫روباهی؟

‫اینا خیلی خوبه

‫جیلی ‫تو فقط تا 10 روز دیگه اینجایی.

‫10 روز.

‫پشیمونی؟

‫نه.

‫ابدا.

‫سفیر اعلی حضرت بریتانیایی اش،آقای اندرو وات و خانم وات …

‫شرکت g.s بدینوسیله درخواست حضور شما آقای همیلتون را دارد

‫می خوای بری به این؟

‫شوخی می‌کنی؟

‫شاید چیزی یاد بگیری.

‫شک دارم. ‫بریتانیایی ها به زحمت حرف از دهن شون میاد بیرون.

‫چرا میاد،اونا فقط یه مقدار زیرک هستند، ‫باید خوب گوش کنی.

‫چی گفتی؟

‫جیل اونجا خواهد بود.

‫خانم ها و آقایان، ‫موسیقی از هندرسون ...

‫صدف از کانتاس.

‫خانم‌ها و آقایان

‫خانم‌ها و آقایان ‫میتونم بهت یادآوری کنم که...

‫امشب ساعت حکومت نظامی به جاکارتا برمیگرده.

‫شب به خیر قربان ‫شب بخیر

‫شب بخیر.

‫ببخشید قربان ‫خیلی دیر شده.

‫سفیر قبلا ازم خواستن که ببینم شون....

‫شب بخیر ‫شب بخیر

‫بهت خوش میگذره؟ ‫باید عذرخواهی کنم

‫باید با دوشیزه برایانت حرف بزنم ‫در مورد اون مصاحبه هست.

‫جواب تلفن هام رو نمیدی.

‫بریم ‫نمیتونم.

‫آخرش کی چی؟

‫من نمیتونم با تو از اینجا برم ‫همه تو جاکارتا...

‫کم‌تر از یه هفته دیگه میرم.

‫خداحافظ.

روشن شو حرومزاده

‫لعنتی!

‫جایی غیر از هتل اندونزی.

‫خیلی خب؟

‫جیل چی شده؟ ‫داری چی کار می‌کنی؟

‫حکومت‌نظامیه

‫لعنت بر شیطان! ایست بازرسی.

‫باشه برو پایین.

‫صبح بخیر.

صبح بخیر صبح بخیر جیل

‫رالف من خیلی متاسفم.

منم همینطور

‫امیدوارم بدونی چکار داری میکنی.

‫صبح بخیر.

ببخشید که دیر کردم

‫برایانت جیلیان ادیث.

‫ملیت:انگلیسی. ‫متولد: ۱۹۳۸،برج حوت.

‫باید دیوانه باشم.

‫شغل: ‫دستیار وابسته نظامی...

‫سفارت بریتانیا،جاکارتا.

‫محل ماموریت های قبلی:بروکسل،سنگاپور.

‫کمی مذهبی...

‫با این همه اون به زندگی احترام میزاره.

‫این یک روح است، ‫مثل شعله لرزان...

‫که فقط به مراقبت احتیاج داره ‫تا بسوزد.

‫اگه این اتفاق نیافته میتونه اون رو به ورطه هرزگی بندازه.

‫و باعث تلخی اون رابطه رمانتیک میشه.

‫چی خنده داره؟

‫بی رمق شدی بچه.

‫موفق باشی. ‫اونا بهت حسودی می‌کنند.

‫یه صدایی بهم میگه ترتیب اونو دادی،هان؟

این چیزیه که شنیدی؟

‫دیدی ‫اون یارو یه دیوانه ست.

‫فکر کنم پسرمون عاشق شده.

‫خیلی خب ‫دوباره استارت بزن.

‫جاش رو عوض کن.

‫بله آقا.

‫چرا لندن؟

‫چرا اونجا؟ ‫چرا میخوای به سمت "سایگون" بری؟

‫اونجا مرکز همه چیزه.

‫میتونم بفهمم که واقعا تو این دنیا چی میگذره...

‫نه اینکه تو کتاب بخونم،یا مثل اکثر مردم تو مجلات زرد.

‫چرا تو اینجا نمی مونی؟

‫چرا باید بمونم؟

‫هوم...آقای همیلتون؟

‫چی شده؟

‫تو خیس شدی.

‫چی شده؟ چی شده؟

‫ما امروز صبح یک پیغام رمزگذاری شده از طرف سنگاپور دریافت کردیم

‫چند روز پیش یک کشتی با اسلحه برای پی کی آی از شانگهای خارج شده

جنگ داخلی

‫بله.

‫من بهت خبر دسته اول نمیدم ‫من میخوام جونت رو نجات بدی.

‫میدونم ‫ولی تو نمیتونی انتظار داشته باشی اگه پی کی آی جاکارتا رو...

‫تصرف کنه ‫تمام اروپایی ها رو قتل عام میکنن.

من می تونم تو رو سوار هواپیما کنم

‫من با رالف صحبت می‌کنم ‫نه جیل من میمونم

‫هیچ چیز کمونیست‌ها و مسلمانان رو از هم جدا نمی‌کنه.

‫نه حتی سوکارنو.

نمیدونم که اونا چطوری میخوان وسایل رو وارد کنن

‫احتمالاً از بندری در شمال. ‫آره،اونا از سمت شمال میان.

‫تحت بارنامه دروغین. ‫راکت تنیس ، صندلی توالت.

‫تو نمی‌تونی از این استفاده کنی.

‫پس نباید بهم می‌گفتی.

‫سلام بیلی ‫اینجا چه میکنی؟

‫منتظر تو بودم.

‫به زودی برات کارای بیشتری دارم ‫من دنبال یه چیزی می‌گردم

‫در مورد یه محموله اسلحه؟ ‫جیل بهت گفت

به هیچ جایی نرسیدم

‫تو نباید دنبالش باشی.

‫چرا که نه؟

همون طور که به من گفته بود بهت اطمینان داشت

‫اگه داستان رو باز کنی ‫همه میفهمند که از طرف اون بوده.

‫من فقط با مدارک خودم اون قضیه رو جلو میبرم، ‫این باید وجدان تو رو راحت کنه

‫همه می دونن که ‫از کجا اومده.

‫من نمیتونم یه داستانی مثل اون رو دروغ فرض کنم

‫من هیچ داستانی رو تا زمانی که تایید مستقلی پیدا کنم ندارم.

‫این بهترین کاری است که من می‌تونم انجام بدم.

‫اگر کمونیست‌ها کوچک‌ترین اطلاعی پیدا کنند ‫که دنبال چی هستی،تو مردی.

‫وقتی اون محموله اسلحه بیاد ‫کل این کشور منفجر میشه.

دارم با تو حرف می‌زنم

‫اگه من یه همچین چیزی رو دنبال نکنم...

‫بهتره برم هندونه پرورش برم!

تو تغییر کردی

‫تو مستعد خیانت هستی.

‫امکانش هست ‫که من در مورد تو اشتباه کرده باشم؟

‫تو به عنوان روزنامه‌نگار از موقعیت خودت سوء استفاده می‌کنی و به ریسک اعتیاد پیدا کردی

‫تو سعی می‌کنی که یه خط مرتب دور خودت جمع کنی...

‫یه جورایی به شغل تو ربط داره...

‫همه روابط تو موقت هستند....

‫تا مبادا مزاحم کارت بشوند.

‫چرا خودت رو تسلیم نمی‌کنی؟

‫چرا نمی‌تونی عشق بورزی؟

‫یک محموله به این اندازه به کشور نمی‌رسه بدون اینکه کسی متوجه‌اش بشه

‫شاید چنین محموله ای وجود نداشته باشه.

همچین محموله وجود نداره

دو روز دیگه برگرد چشماتو باز نگه‌دار

‫مراقب باش در مورد این موضوع با کی حرف می‌زنی.

‫من "پی کی آی" نیستم ‫ولی ممکنه هم باشم.

‫موفق نشدی رئیس؟ ‫نه،همچین چیزی نیست.

‫چرا ما اینجا توقف کردیم؟ ‫داره دیر میشه.

ما باید استراحت و شنا کنیم نه ما خیلی کار داریم که باید انجام بدیم

‫فردا.

‫اینجا دیگه کجاست؟

‫یک ویلای قدیمی هلندی. ببر لیلی ‫یه دوسته،بعضی وقتا اینجا میمونیم

به سلامتی

بعد از خواب بعدازظهر میبینمت

‫تو دیگه به جاوای قدیمی نزدیک شدی رئیس.

‫تو عضو "پی کی آی " هستی ، مگه نه؟

‫کشور من به شدت از فقر و فساد رنج می‌بره.

‫اشتباهه که بخوایم تغییرش بدیم؟

‫وقتی قتل عام شروع بشه ‫می‌خوای قسمتی از اون باشی؟

‫بعضی وقت‌ها راه دیگه ای نیست ‫البته کومار.

تو نباید دیگه درباره محموله چیزی بپرسی

‫می دونی کی میاد؟ ‫شاید همین الان هم اینجا باشه

این چیزیه که نیاز دارم به من گوش کن

‫من در حزب بی اهمیت هستم. ‫حتی لیلی جایگاه بالاتری داره.

‫اونا یه لیست مرگ دارن.

‫تو در اون هستی.

‫ زود باش.

‫سلام تو اونجایی؟

‫الو؟ ‫متاسفم

‫خانم برایانت الان در دسترس نیست. ‫ممکنه پیغام تون رو بگیرم؟

لعنتی

یه چیزی دارم که بهت نشون بدم

‫be-bop-a-lula ‫اون خوشگله منه!

‫Be-bob-a-lula ‫

‫من اون جنده رو کردم،عزیزم ‫به سمت سایگون،ها؟

‫Be-bop-a-lula ‫اون خوشگله منه!

‫یه پیک دیگه میخوای؟

‫آره.

‫موضوع اینه من هیچ احساس بدی نسبت به این موضوع ندارم.

‫من می دونم که از بین بردن اون درد حسادت کار سختی است...

‫وقتی در حضور استعدادی مثل من نشسته ای.

‫به این روش فکر کن.

‫اگه کسایی مثل من توی این کار نبودند ‫می‌خواستی چکار کنی؟

‫خیلی خوشحالم که به سمت سایگون میری، کله‌پوک.

‫می دونم ‫تو اون رو چهار بار بهم گفتی

تو قراره بزرگ‌ترین داستان زندگیت رو از دست بدی

‫مثلا چی؟ ‫فقط صبر کن و ببین

‫تو من رو به وحشت می‌اندازی ‫منظورم اینه که، من اینجام.

‫منتظرم اعلام کنم که ‫چین داره وارد جنگ میشه درسته؟

‫همراه با همیلتون جوان.

منو نابود میکنه اگه خبر جدیدی از سوکارنو داشته باشم

تو خیلی خوبی تو من رو اونجا زندونی کردی

اینو داشته باش

‫هی، آره ‫آقایان، درسته

‫هی، آره باشه، تو زنای خوشگلی داری.

‫زودباش عزیزم

‫بذار یادت بدم.

‫بدون رقص!

‫تو! رقص رو تمومش کن.

‫سخت نگیر! ‫بیرون.

‫ما در راه هستیم ‫ما فقط داریم می‌ریم.

‫شب به خیر همگی ‫کلی خندیدیم.

‫این ماری جواناست؟ ‫نه

‫شیشه ها رو بده بالا ‫در رو قفل کن.

‫کدوم رو دوست داری؟

‫بزار یکم نور بگیریم.

‫از اون خوشت میاد؟

اون از تو خوشش میاد

‫این چیزی که بهش میگن تب زرد.

من اون کارو انجام میدم

‫آقا؟ ‫من ارزونم.

فکر کنم عاشق شدم

‫من کارم خوبه آقا.

‫ من ارزونم ‫ اوه آره عزیزم

‫آره هی!

‫چیکار داری می‌کنی؟ ‫تو چت شده؟

‫اینجا پاتوق جنده هاست ‫بی خیال

‫من دارم میرم،تو میمونی؟ ‫من میمونم

‫باشه،پیاده شو. ‫آروم باش.

خوش بگذره آره

به به جیگرا

‫آره آره باشه

‫متاسفم دوشیزه برایانت ‫در دسترس نیست

‫ممنون.

بیلی بیا اینجا همه جا رو دنبالت گشتم

‫اینا دیگه چیه؟

‫روز استقلال بلغارستان.

‫یک روز بسیار مهم در تاریخ معاصر، ‫اما در عرض چند ساعت آینده...

‫سوکارنو میآید.

‫ما فکر می‌کنیم که اون ‫از این فرصت مناسب برای سخنرانی استفاده میکنه.

‫مطمئنم که این کارو میکنه ‫تا بعد،فعلا که جشن گرفتیم.

‫چی رو داری جشن می‌گیری؟ ‫"کورتیس" به سمت "سایگون" پرواز کرد

‫"کورتیس" به سمت "سایگون" پرواز کرد

‫خب،همه ما باید به خاطر اون بنوشیم.

‫امشب این چرندیات را تحویلم نده.

‫هرکجا که پای بدبختی بشر به بدترین شکل در میون باشه ‫مطبوعات هم باید به اجبار اونجا باشن.

‫به طرف سایگون! ‫یه استراحتی بهم بده

‫مردم برای برنج در خیابان‌ها می‌جنگند.

‫کمی فیلم گرفتم. ‫کسی اونا رو میخواد؟

‫این کمبود موقتی است.

‫چرا داستان واقعی رو به اونا نمیگی؟ ‫آقایون؟

چرا بهشون نمیگی که سخنرانی سوکارنو یه مشت چرت و پرته

‫و در حالی که مردم اش از گرسنگی می‌میرند، ‫برای غرور خودش بنای یادبود میسازه.

‫به اونا بگو که اون میگه ‫موش بخورید!

‫تو کسی بودی که به ما گفت که اون مرد بزرگی بوده.

‫اون بود. ‫ به خاطر همینه که خیانت اون اینقدر زشته

‫آروم باش بیلی

‫من هرگز با تو موافق نبودم...

‫در مورد اینکه چقدر از مردم ‫طرفدار سوکارنو بودند.

‫تنها کاری اون تونست انجام بده ‫گاییدن مردم اش بود!

‫واضح تر بخوام بگم مثل کاری که با زنها میکنند!

‫تو درست میگی،اون از مردمش به عنوان یک چیز لذت بخش استفاده می کنه ‫ولی تو هم همینطور.

‫فقط تو با پسرا این کارو میکنی!

تو چی گفتی؟ ای حرومزاده کوچولو

‫اونا اونو از کشور میندازن بیرون. ‫تو بهتر از اون نیستی، تو و دخترات!

‫بزارش زمین!

امشب وسایلم رو جمع می‌کنم

میخوام باهات حرف بزنم

‫بیلی وایسا.

‫تو چت شده؟ ‫چی میخوای؟

‫تو برنامه رو پخش کردی ‫من هیچ منبعی نداشتم که به "جیل" ربط پیدا کنه.

‫مهم نیست موضوع این نیست. ‫آره، موضوع همینه.

‫اگر این اتفاق بیافته،می‌تونه شکل سیاسی جنوب شرقی آسیا را تغییر بده

‫وفاداری من به جیل تا کجا باید پیش بره؟

‫حاضر بودم دنیا را برای اون فدا کنم ‫تو نباید یه داستان رو از خودت در بیاری.

‫این فقط یک داستان نیست. ‫این داستان لعنتی است.

‫تو نمیتونی اینو درک کنی؟

‫متوجه نیستی؟ ‫جیل رو از دست دادی.

‫چی بهش گفتی؟

‫من دادمش به تو ‫من اونو پس میگیرم،می‌فهمی؟

‫تو اون رو به من دادی؟

به خاطر خدا

‫ای حرومزاده احمق!

‫فکر می‌کنی میتونی زندگی مردم رو کنترل کنی ‫فقط به خاطر اینکه اونا رو تو پرونده هات داری؟

من بهت ایمان داشتم فکر می‌کردم تو مردی

‫به خاطر همین اون داستان‌هایی که فکر می‌کنی خیلی مهم هستن رو بهت دادم

‫من مجبورت کردم چیزا رو ببینی.

‫من باعث شدم چیزی رو که مینویسی رو حس کنی.

من به تو اعتماد کردم جیل هم همینطور

‫من تو رو خلق کردم.

اوه، خدای من

‫خدای من.

‫خدای من.

‫پس چه باید کرد؟

‫پس چه باید کرد؟

‫پس چی...

‫باید کرد؟؟

‫ما باید...

‫خیلی خوبه.

‫لطفا ۷۱۹.

‫اتاق 719.

‫معذرت می خوام.

من برنامه رو پخش کردم بله میدونم

‫"پی کی آی" اینو مستقیما تایید کرده.

من تصمیم گرفتم بهت بگم

‫تو روزنامه‌نگار هستی.

‫اون کیه؟ ‫آقای دیویس،بازرس امنیتی

‫چه خبر شده؟

‫متوجه اخطار روی در نشدید؟

‫جیل ‫نمی‌خواستم بترسونمت.

تو نباید اینجا باشی افراد امنیتی همه جا هستن

‫میدونم ‫می خوان که پرونده‎ها رو جمع کنن.

‫اون به قتل رسیده،مگه نه؟

‫آره.

‫بالای یک پرچم و سوکارنو حتی اون را ندیده بود.

کی اینو برداشت؟ اون اینکارو کرد

‫تایمر خودکار، ‫بیرون اون رستوران کوچیک و ارزونی که همیشه منو به زور میبرد

‫بهترین غذاها در جاکارتا پیرمرد.

‫خدایا دوستش داشتم

‫کی داری میری؟

‫فردا.

‫چه ساعتی؟

‫2

هیچوقت نمی‌خواستم با این داستان بهت صدمه بزنم

‫می‌خواستم راجع به اون با تو صحبت کنم.

‫من نمیخوام تو رو از دست بدم.

‫اول تو برو، ‫در پشتی.

‫تو چی؟ ‫من درست پشت سرت میام،برو

جیل من سوار اون هواپیما میشم

‫چی شده؟ ‫باید برم فرودگاه.

‫چی شده؟

‫چه خبر شده؟

‫برخی از مردم حکومت رو بدست گرفتند.

‫سربازان به سمت کاخ رئیس جمهور...

‫حرکت کرده اند.

‫بیا بریم.

‫رادیو میگه که ‫ما نباید بریم بیرون.

‫چیزی نیست. اونا به ما کاری ندارند. ‫ زود باش،زودباش.

‫فکر کنم بهتره که ‫ماشین رو روشن نگه داری،ها؟

‫مطبوعات،مطبوعات خارجی.

‫A.B.S. پرس.

‫منظورت رو نمی‌فهمم. ‫من می خوام به قصر برم

منو ببر فرودگاه

‫نمیتونم ‫رئیس،جاده بسته است.

‫منو ببر پیش بیلی کوان ‫باشه رئیس

‫شبکیه که جدا شده ‫باید آرام دراز بکشی.

‫چقدر طول میکشه؟ ‫یه هفته،شاید ده روز

‫اگه میخوای چشمت رو نجات بدی ‫فعلا باید استراحت کنی.

‫باید هر دو چشم رو پانسمان کنی؟

‫درمونده میشم ‫متاسفم.

‫چشم ات بهتر میشه؟

‫معلوم نیست.

‫خوش شانسی که هنوز یکی داری.

‫اما به نظر من ‫اون آدم‌ها ممکنه به زودی بیان.

‫من باید به خانه پیش خانواده ام برگردم.

‫متاسفم رئیس.

‫خداحافظ هورتونو.

‫خداحافظ رئیس.

‫کریشنا به او می گوید ...

‫همه چیز پوشیده از هوس و هوس است …آرژونا

‫مانند آتش توسط دود ، ‫مانند یک آینه توسط گرد وغبار.

‫از طریق این ها روح را کور می‌کند.

کیه؟

‫هورتونو؟ کی هستی؟

‫منم رئیس.

‫برای کشتن من اومدی؟

ما شکست خوردیم

‫ما از ژنرال های مسلمان شکست خوردیم.

‫سوکارنو چطور؟

‫کارش تمومه. ‫ اون به دست نشانده جناح راست تبدیل شد.

‫و تو؟

من یه مرده هستم

بابت چشمت متاسفم

‫باید یه بسته سیگار روی میز باشه ‫ تعارف نکن.

‫هنوزم سیگار خوبیه رئیس.

‫متشکرم.

یه چیزی بهم بگو

‫حتما.

‫من آدم احمقی هستم؟

‫پس چرا باید مثل یک مرد فقیر زندگی کنم …

‫وقتی آدم‌های احمقی در کشورت به خوبی زندگی می‌کنند؟

‫سوال خوبیه.

‫پس لطفا جواب بده ‫نمیتونم.

‫پس چرا اونا رو تو کشور من محکوم می‌کنی...

وقتی سعی میکنن یه کاری براش بکنن؟

آقای بیلی کوان درست می‌گفت

‫غربی‌ها دیگر جوابی ندارند.

‫آب از ماه.

‫این یعنی چی؟

‫این ضرب‌المثل قدیمی جاوایی است.

‫یعنی یه چیزی که ‫حتی یک نفر هم نمیتونه داشته باشه.

‫ساعت چنده؟

‫از ساعت ۱ گذشته.

‫فرودگاه تعطیله؟ ‫هنوز نه

‫اما وقتی که ارتش حکومت‌نظامی اعلام کنه ‫همه چیز به هم میریزه.

‫منو ببر اونجا.

‫اونا جاده ها شهر رو مسدود کردن.

‫تا الان که جلومون رو نگرفته.

‫منو دستگیر میکنن.

‫تو می تونی اینجا منتظر بمونی تا بمیری ‫یا میتونی منو به فرودگاه برسونی...

‫و بعد ماشین را برداری ‫ به سمت تپه‌ها بری.

‫چرا الان باید از اینجا بری؟

‫میتونی بمونی و همه داستان‌هایی که میخوای رو بنویسی.

‫امیدوارم که یه هواپیما ارزش از دست دادن چشمت رو داشته باشه

‫دور بزن کومار برو جلو

‫آسونه کومار، هیچی بهشون نشون نده.

‫برو...

‫آروم...آروم باش

‫آسونه.

‫چی میخواد؟ ‫مدارک

‫سرجوخه مدارک اینجاست.

‫سرویس خبری استرالیا. ‫من یک روزنامه‌نگار هستم،اون دستیار منه.

‫باید به فرودگاه بریم.

‫خیلی ممنون.

‫متاسفم ‫نگران نباش.

‫ما پیروز خواهیم شد چون به چیزی اعتقاد داریم.

‫خداحافظ کومار ‫به من فکر کن گای...

‫وقتی تو یه کافه قشنگ توی اروپا نشستی...

‫در رویاهایم من همیشه پشت اون میز نشسته‌ام.

‫در پیاده رو راه رفتن و قهوه خوردن.

موفق باشی حالا برو

‫زود!

‫نه! ‫من یه بلیط دارم عوضی.

‫کیف ندارم میبینی؟باشه؟

‫هی! رویال هلند ‫فهمیدی؟ درسته.

‫رویال هلند،ساعت 2 ‫ بسیار خوب؟

‫متشکرم.

‫هی تو وایسا.

‫چیه؟ ‫اون چیه آوردی اینجا؟

‫این یارو "همیلتون" - ه

‫گزارش از جاکارتا، ‫جایی که تلاش برای کودتا …

‫توسط حزب کمونیستی "پی کی آی"...

‫ترجمه و زیرنویس:

ErNeSt98

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.