Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives
مترجم : اشکان هیدی
به لطف و حمایت Hamid Shams
سوتفاهم
ای خداوند، به قدرت تو پناه میبریم، تا ما را از تاریکی این اندوه،
به آرامش و نور حضور خودت رهنمون سازی.
با ایمان به عیسی مسیح، با احترام و فروتنی،
پیکر خواهر عزیزمان لیلی رالی را به خاک میسپاریم،
تا از این دنیای انسانی و فانی، به آرامش ابدی دست یابد.
ای خداوند، از تو میخواهیم که لیلی را با رحمت بیکران خود
داوری نمایی و تمامی گناهانش را ببخشایی.
ای عیسی مسیح، شبان نیکو، او را با سلامت به خانه ابدیاش
نزد خودت ببر، تا در آرامش جاودان در جوار تو باشد.
باشد که او تا ابد در حضور تو شادمان بماند،
همراه با تمامی مقدسین در
حضور پادشاه ازلی و ابدی.
ای مسیح، که لیلی را فراخواندی، او را به آغوش خودت بپذیر.
باشد که فرشتگان تو، او را به سوی ابراهیم راهنمایی کنند.
از تو میخواهیم، ای خداوند، روح او را پذیرا باشی
و او را به بارگاه آسمانی خودت وارد نمایی.
ای خداوند، امروز دعای ما را بشنو. لیلی را در بهشت پذیرا باش،
و به ما یاری ده تا با اطمینان از ایمانمان، یکدیگر را تسلی دهیم،
تا زمانی که همگی نزد مسیح به هم بپیوندیم و تا ابد با تو و لیلی باشیم.
ای خداوند عیسی، امروز صبح به دعای ما گوش فرا ده.
با محبت به قوم خودت نظر کن،
به نِد، همسر لیلی،
که در اندوه و ماتم به سر میبرد و برای او دعا میکند،
که در سردرگمی و اندوهش، به تو نیازمند است،
تا او را یاری دهی که این مصیبت را با پسرانشان، اندرو و مایلز، تاب بیاورد.
آمین.
حالا چیکار کنم؟
برو خونه و استراحت کن.
خب، من هنوز چیزی به بچهها نگفتم.
چرا نگفتی؟
اونا رو فرستادم پیش خانم جالولی.
همسرم مریض شد و بعد یهویی فوت کرد.
به کیت گفتم بهشون بگه که ما رفتیم لندن.
نمیدونم چی بهشون بگم.
میتونی حقیقت رو بهشون بگی.
باید هم بگی.
میتونم به اندرو بگم، اون به اندازه کافی بزرگ شده،
ولی نمیدونم به مایلز چی بگم.
اون فقط یه بچهست. ضعیفه. مثل مادرشه.
اوه، بسه دیگه.
اون خواهر من بود، اونقدرام ضعیف نبود.
باید بهش بگی.
بهش میگم. میخوام از صحرا برش گردونم.
داری چی میگی؟
کیت میتونه این کار رو بکنه.
کیت سرش به اداره گرمه. اون وقتی نداره.
خب، باشه. پس من این کار رو میکنم.
تو تازه رسیدی.
بهتر
من حتی چمدونم رو هم باز نکردم.
یه راست میرم اونجا
تا تو وقت بیشتری با پسرات داشته باشی.
مشکلی نیست.
کاری هست که بتونم انجام بدم؟
اوه، آره.
لطفاً از طرف من از همه تشکر کن.
من میرم پرونده رو از اداره بگیرم
و در جریان کامل جزئیات قرار بگیرم.
بهت زنگ میزنم.
بچهها رو برمیدارم.
برو دفتر.
پیدات کردم.
چقدر طولش دادی...
اینجا بو میده.
نمیدونم این سگ چطور اینجا رو تحمل میکنه.
هی، برو!
هی، اینجا چه خبره؟
کیت!
بیا دیگه!
کیت، میشه سگت رو ببری؟
الان میریم خونه؟
نمیدونم.
مامان و بابا برگشتن؟
بیا دیگه، بلو.
اوه، خدای من.
سرما خوردم.
اوه. بیا. برو وسایلت رو جمع کن. میبرمت خونه.
داریم میریم خونه. کیت داره ما رو میبره خونه.
اندرو، چیزی که میخوام بهت بگم خیلی آسون نیست.
چیزی که میخوام بگم...
اوضاع اینجا دیگه نمیتونه مثل قبل باشه.
بابایی!
مامان کجاست؟ هنوز لندنه؟
خونه جولی بهتون خوش گذشت؟
آره، خوش گذشت.
خوش گذشت؟
بشینید بچهها. ساکت باشید بچهها. دست نزنید بچهها. نفس نکشید.
و مطمئنم شما این کارها رو نکردید.
سلام بچهها
نه، نه، من از آمپول میترسم بابا!
نه، نه، نه، نه.
این خانم پیلی، پرستار جدیدتونه.
این مایلزه و این اندرو.
ما واسه چی پرستار میخوایم؟
مطمئنم که با هم دوستای خوبی میشیم.
بیا یه بوس به خاله بده.
مایلز، خواهشاً رعایت کن!
بیا.
خانم پیلی بازیهای زیادی بلده.
اوه، بله.
کیف جادویی داری؟
یه کیف دارم.
چرا باهام نمیای یه نگاهی بهش بندازیم.
بیا.
بیا، منم باهات میام.
بیا، اندرو.
اوم، اندرو با من میاد.
میخوام باهاش صحبت کنم.
چه پسر خوبیه.
بیا عزیزم.
لجبازی نکن.
بیا...
چیزی که میخوام بهت بگم خیلی آسون نیست.
اوضاع اینجا دیگه نمیتونه مثل قبل باشه، واسه همین یه پرستار گرفتم.
وقتی شما رو فرستادیم پیش جالولی،
ازشون خواستیم بهتون بگن که ما به طور یکباره مجبور شدیم از شهر بریم.
خب این کل حقیقت ماجرا نبود.
مامان مُرده.
مادرت اینجا تو خونه بود.
وقتی شما رفته بودید، حالش بدتر شد.
اون...
مامان مُرده؟
آره.
اندرو، نباید به مایلز بگی.
باید به من میگفتی!
خواهش میکنم، اندرو.
تو بهترین داداشی هستی که هر کی میتونه داشته باشه.
تو بهـــترینی.
مایلز، لطفاً دیگه با غذات بازی نکن.
اوم، مامان همیشه براش خرد میکنه.
اوه، چرا که نه...
ازش متنفرم.
شبیه پنگوئنه.
مامان کی میاد؟
خانم پیلی زن خیلی خوبیه، تازه خیلی هم شما رو دوست داره.
اون نمیذاره من با اَندی بازی کنم.
الکی...
تازه کجاشو دیدی، منم قراره زودتر بیام خونه.
خودم باهات بازی میکنم.
چه بازی میکنیم؟
نمیدونم.
دزد و پلیس.
من میخوام دزد باشم.
حالا چرا میخوای دزد باشی؟
مامان میگفت تو و عمو وایل دوتایی راهزن بودید.
چی میگی؟
مامان میگفت اینطوری تو ارتش پول درآوردید.
نیروی هوایی.
بازار سیاه.
خب، یه سری آدما تو بازار سیاه بودن
که میخواستن از شر پولشون خلاص بشن، و ما اونا رو با دلار عوض میکردیم، و عمو وایل
و من فقط سرمایهگذارهای خوبی بودیم، همین.
این چیزی نیست که مامان میگفت.
بعد از جنگ، ما تو شمال آفریقا موندیم، و ما
یه هواپیمای باربری قدیمی خریدیم، و به یه کشتی نیاز داشتیم.
کسی به این داستان علاقهمنده؟
نه.
ادامه بده، بابا.
خب، ما یه کشتی لیبرتی خریدیم، و اینطوری میتونستیم بارهای بیشتر و بیشتری ببریم،
و یهو دیدیم که تو کار حمل و نقل هستیم،
و داشتیم سود خیلی بیشتری به دست میاریم.
چیه این داستان اینقدر خوبه؟
خب همینکه ما پول بیشتری به دست میاریم.
چرا باید پول بیشتری به دست بیاری؟
تا یه کسب و کار موفق داشته باشم که برای شما دو تا بذارم.
وقتی مُردم.
نمیخوام تو بمیری.
خب، من که امروز نمیمیرم.
اصلاً نمیخوام تو بمیری.
میشه در مورد یه چیز دیگه صحبت کنیم؟
آره. مامان کی میاد؟
با موضوع انشاءت مشکل داری اندرو؟
نه فقط یه کم وقت لازم دارم.
اگه بخوای میتونم بهت وقت بیشتری بدم
ممنون.
میتونم انجامش بدم.
اوه میدونم که میتونی. یه هفته بیشتر بهت وقت میدم.
اومدی بسکتبال بازی کنی؟
نه، باید برم خونه.
بیا...
حالا فقط یه کم دیگه، تو را خدا یه کوچولو بخور.
والا سگ هم این آشغالای گندیده رو نمیخوره.
من سوپ قهوهای رنگ دوست ندارم.
- این سوپ عدسه. - سوپ قهوهای.
حالا بیا عزیزم، تو که
نمیخوای خانم پِیلی رو عصبانی کنی، مگه نه؟ پسر خوبی باش و دهنت رو باز کن.
نگران نباش، من اومدم نجاتت بدم.
قهرمان هیچوقت شکست نمیخوره.
اون اذیتم میکنه...
زوری میخواد که سوپ قهوهایش رو بخورم.
راست میگی، این سوپ قهوهایه.
اندرو، برو شیرت رو بیار.
اصلاً تشنهام نیست. منتظر بابامم.
آره، منم همینطور.
بابا به من تلفن نکرده. نمیدونم چرا همچین فکری کردی.
گفت که میاد...
من دستور اکید دارم که مایلز باید استراحت کنه. شما که نمیخواهید...
...از دستوراتش سرپیچی کنید، مگه نه؟
اندرو، برو بیرون.
بذار مایلز یه کم استراحت کنه.
من استراحت دوست ندارم. زیادی ساکته.
مسخرهبازی درنیار.
تمام روز سعی کردم یه ذره داشته باشم.
خب، امتحان کردنش ضرری نداره. برگرد اون طرف. بفرما.
بیا، شلوارت رو بکش پایین. آفرین.
اوه... اندرو، چطور میتونی انقدر دست و پا چلفتی باشی؟
اون پنجره رو ببند، اندرو.
باید این گندکاری رو تمیز کنم.
بهت گفتم که گند میزنه.
فکر کنم دو درجه بالاتر از نرمال. اون رو بده به من...
طبیعیه. اصلاً تب نداره...
- اون دماسنج رو بده به من. - داری از خودت درمیاری.
اندرو، از این اتاق برو بیرون.
ولی من مریض نیستم.
- تو باید با من بازی کنی. - آره.
همین الان از اتاق برو بیرون. زود باش.
چیه؟ کتاب مدرسهام رو میخوام.
همونجا وایسا.
نرو، اندرو! میخوام باهات بازی کنم! اندرو!
اندرو! برگرد!
برگرد، اندرو! من میخوام باهات بازی کنم!
نشنیدم چه اتفاقی برای جلسهتون با رقبای یونانیم افتاد.
میتونم بهتون اطمینان بدم که قیمت نفتتون تغییر نمیکنه
یا وسط اقیانوس اطلس ناپدید نمیشه.
اگه جور دیگهای فکر میکردم، الان اینجا نبودم.
بفرمایید بشینید.
متشکرم.
آقای رولی؟
بله؟
برای شام میاید؟
نه، ما یه شام کاری داریم، ولی دوست دارم بچهها رو ببینن.
مایلز خوابه، قربان، و اندرو یه جایی رفته.
میدونید کجا؟
نمیدونم، قربان.
بله.
چیزی شده؟
اوه، فقط میخواستم یه کم با اندرو وقت بگذرونم.
خب، میتونیم قراردادها رو ببینیم؟
احمد. اندرو.
نیازی به گریه کردن نیست.
پدر من پیرمرد بود.
حداقل ۹۰ سالش بود.
بیا... بیا قدم بزنیم.
رسم ما اینه که خانوادهی داغدار آشپزی نمیکنه.
بنابراین دوستان و همسایههامون برامون غذا میارن.
بعد از سه روز، یه بره میپزیم و مراسم میگیریم.
این یه جور ادای احترام به پدرمه.
این خونهی منه.
بفرما.
چاییه.
داغه.
نه اینطوری.
اینطوری.
خوبه.
دلت برای پدرت تنگ شده؟
آره، ولی میدونم هیچ جایی زیباتر از بهشت نیست.
اونجا نسیمی معطر هست و فوارههایی که آب گوارا ازش میاد
و بشقابهای خرما برای هر کسی که گرسنهست.
اون مرد خوشحالیه و منم خوشحالم.
باید یه کم کوسکوس امتحان کنی.
خوبه.
همیشه در خونۀ من به روت بازه.
یه وقتایی باید بیای همو ببینیم. بابام واقعاً ازت خوشش میاد.
اندرو کجا بودی؟
تو نبودی منم تصمیم گرفتم برم یه دوری بزنم.
اندرو من تمام بعدازظهر اینجا بودم تو نمیتونی همینجوری
بری بدون اینکه به کسی بگی کجا بودی.
- خانم پیلی گفت تو ... - اون یه دروغگوعه؛ اون از من متنفره.
اندرو آروم باش حالا تو ازش اطاعت نکردی
مایلز نتونست استراحت کنه تبش بالا رفت.
اون تب نداره بابا، من دماسنج رو خودم خوندم
میتونی بذاری من ازش مراقبت کنم.
اندرو ما الان به کمک احتیاج داریم خودت که میدونی اون خیلی
زود مریض میشه تو باید باهاش مهربون باشی.
من که باهاش مهربونم.
ببینیم ماریا چیزی برای خوردن برات داره یا نه.
تو نمیخوری؟
نه من این شام کاری رو دارم باید برم؛ اینو برام ببند.
این ژاکت قدیمی رو واسه چی میپوشی ها؟
دوسش دارم.
زاغکی قالب پنیری دید به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی که از آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلتساز رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاهرنگ و قشنگ نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوشآواز بودی و خوشخوان نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ میخواست قار قار کند تا که آوازش آشکار کند
باید غار غار کنی.
مامان همیشه صدای حیوونا رو واسمون درمیآورد.
زاغ میخواست قار قار کند تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود روبهک جست و طعمه را بربود
هماکنون به چربی نطق و بیان گرفتم پنیر تو را از دهان
نه.
چراغ رو خاموش نکن.
چرا نکنم؟ دیره.
خانم پیلی یه کم دیگه خاموشش میکنه.
میخوای بقیهی این داستان رو بشنوی؟
ببخشید که از کوره در رفتم ولی تو فقط باید مسئولیتپذیرتر باشی.
- هستم. - باشه، شب بخیر.
- بابا. - چیه؟
فردا یه مسابقهی جودو هست. فکر میکنی بتونی بیای و منو تماشا کنی؟
سعیمو میکنم.
بابا، همهی پدر و مادرا میان.
گفتم سعی میکنم. کار دارم ولی سعی میکنم اونجا باشم.
شب بخیر.
باشه.
شاید فردا برنده بشم، بابا.
شب بخیر، اندرو.
اندرو، یه چیزی برات دارم.
ممنون.
مسابقهی بعدی.
اندرو رولی و لوشین توزیش
مامان، من یه حوله میخوام.
وایل، من خیلی عصبانیم.
انگار اون یه جایی رفته و من نمیتونم برم.
و اون برنمیگرده.
و اونا اونجا به تلفن جواب نمیدن، و نامهها رو تحویل نمیدن.
و اون به من فکر نمیکنه.
یا به پسرا.
و من نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم.
و اون منو ترک کرد.
بدون هیچ دلیل موجهی.
اون منو ترک کرد.
سنی ازم گذشته بود، که با تو ازدواج کرد؛ واقعاً تا اون موقع نمیشناختمش.
تازه ازش یاد گرفتم چون دیدم که چقدر با تو خوبه.
اون واقعاً تو رو دوست داشت، پسر.
تو هم دوسش داشتی، مگه نه؟
خب، اون عالی بود.
اون بهترینها رو تو همه شکوفا میکرد.
ند، نمیخوای برگردی به ایالات متحده؟
من دیگه نمیتونم تو ایالات متحده زندگی کنم.
من بیشتر عمر بزرگسالیم رو اینجا زندگی کردم.
شمال آفریقا تازه داره میفهمه که اگه حواسش رو جمع کنه چه کارایی میتونه بکنه.
من دوست دارم بخشی از اون باشم.
و پسرا؟
اونا اینجا خوشحالن.
هستن؟
آره.
میدونم منظورت چیه، وایل، نیاز به وقت بیشتری دارم.
تمومش کن!
بذار بیاد بیرون!
عینک رو دربیار!
بدون عینک.
از ترس بالشت رو گذاشتی رو سرت
چراغا دوباره روشن شدن.
اندرو، میتونم بیام تو تختت؟
باشه.
بذار بیام تو...
اندرو، مامان کی برمیگرده خونه؟
بخواب.
ولی چرا اون برنمیگرده خونه؟
الان نمیتونه.
چرا نمیتونه؟
اون داره میره یه جای قشنگ.
با یه نسیم خوشبو.
فوارههایی که آب گوارا ازش میپاشه.
بشقابهای خرما برای هر کسی که گرسنهست.
مامان الان چیکار میکنه؟
همون کاری رو میکنه که اینجا با ما میکرد.
اون، اوم، صبحونه رو آماده میکنه و، اوم، رژ لبش رو میزنه و، اوم،
همه کاری رو میکنن که اون میگه چون اون خوشگله.
چرا اون این کار رو اینجا با ما نمیکنه؟
چون نمیتونه.
چرا نه؟
بخواب.
اونجا چیکار میکنی؟
بابایی، میتونم بیام تو تختت؟
نه، نه، نه، نه.
از رعد و برق ترسیده بودم.
خب، رعد و برق دیگه تموم شده.
بیا.
اوه، مامان من.
اون دیگه هیچوقت برنمیگرده.
اندرو، تو چی بهش گفتی؟
بابا، من چیزی بهش نگفتم.
- اندرو؟ - نگفتم!
بابا!
وایسا!
بابا!
بابا!
بابا، من چیزی بهش نگفتم!
اون نمیفهمه.
مامان تنها کسی بود که واقعاً دوست داشت من با دوچرخهام تند برم.
یه بار بهم یه مدال داد چون میگفت من احتمالاً تو سن خودم تو کل دنیا سریعترینم.
دیگه چی؟
خب، اون دوست داشت تو ورقبازی تقلب کنه.
واقعاً؟
آره.
میگفت همه میدونن که اون تقلب میکنه، ولی براش مهم نبود چون دوست داشت برنده بشه.
تو شبیه اونی.
چطوری؟
چشمات.
دهنت.
تو مثل اون میخندی.
مامان همیشه میخندید.
و اینجوری نبود که مرده باشه.
نمیدونم. توضیح دادنش سخته.
فکر میکنی چه شکلیه؟
نمیدونم.
چشمات رو ببند،
دستات رو بذار روی گوشهات،
و نفست رو حبس کن.
ولی من نمیتونم چیزی ببینم.
انتظار داشتی چی ببینی؟
مامانی.
فکر کنم فقط آدمای مردهی دیگه میتونن آدمای مرده رو ببینن.
اگه میخواستی مامان رو ببینی، باید خودت هم میمردی.
باید زندگیم رو عوض میکردم.
میتونستم احمق و خُل و شاد باشم.
میتونستم باهاش هر چیزی باشم.
حتی یه شکستخورده.
اون بازم منو دوست داشت.
مایلز خیلی شبیه اونه.
گاهی فکر میکنم اون شبیه یه فرشتهی کوچولوئه.
نه.
هشت.
دوازده.
چهارده!
هفده!
بعد از ۱۷ چیه؟
بعد از ۱۷ چیه؟
تو را خدا، از اونجا بیا پایین.
خیلی دور نشو.
بعد از ۱۷ چی میاد؟
اوه، نمیدونم. کی تو رو اون بالا گذاشت؟
من لامپشمارم.
اندرو، اندرو.
شتر وحشی در مسیر.
مراقب شتر وحشی باش.
صدای منو نمیشنوی؟
از سر راهم برو کنار.
بیا، اندرو.
میتونی شکستش بدی. بیا، اندرو.
همین الان تمومش کنید وگرنه...
خوب نیست!
خودت رو از اینجا ببر بیرون!
دیدی چیکار کردی!
گاو پیر خرفت!
تو باعث شدی بیافته!
جرأت نداری با من اینطوری حرف بزنی!
هیچکدومتون!
جرأت نداری!
تو همینی!
تو خرفتی!
آره!
بهش دست نزن!
منو بذار پایین!
میخوام بیام پایین!
منو بذار پایین!
دیگه بسه.
منو بذار پایین!
بذار بابات به حسابت برسه.
من میرم!
یوهوو!
دیگه خبری از سوپ قهوهای نیست!
اندرو، منو بیار پایین.
باشه، دارم میام.
اون بهت صدمه زد؟
نه.
اگه زده بود، یه لگد محکم به کونش میزدم.
یاد نگیر اینطوری حرف بزنی.
مثل خودت.
اندرو، فکر میکنی بابا از دست ما عصبانی میشه؟
آره، احتمالاً.
چرا تا وقتی که تنبیهمون کنه خوش نگذرونیم؟
آره.
محکم بگیر، میبرمت یه دور بزنیم.
این شاخهی شجاعته.
اینطوری شجاعتم رو امتحان میکنم.
آروم میرم جلو.
داری میافتی زمین!
این یه ترک بود.
هر چی ترکهای بیشتری انجام بدم، میفهمم که شجاعترم.
تو چند تا میتونی انجام بدی؟
تا حالا، فقط دو تا.
ولی دارم روی سه تا کار میکنم.
این دو تا.
منم میخوام سه تا و دو تا انجام بدم، لطفاً.
ساکت باش، وگرنه نمیتونم صدای ترکها رو بشنوم.
سه!
سه!
مایلز، تو نمیتونی سه تا دسر بخوری.
میتونیم بریم تو و تماشاشون کنیم؟
باشه، بریم.
فکر میکنی بابا از دست ما عصبانی بشه؟
من همه چیز رو برای بابات توضیح میدم.
اون حق نداشت تورو دعوا کنه.
چقدر پول داریم؟
کمه.
وایسا، یه چیزی به فکرم رسید.
اون پولش رو جا گذاشت.
مایلز، تو یه نابغهای.
چقدر پول داریم؟
مهم نیست.
مهم اینه که ما یه ایدهی خوب داریم.
حالا یادت باشه، اگه عایشه پرسید من کجام،
فقط بهش بگو من یه جایی همین اطراف دارم دور میزنم، باشه؟
ولی من چی؟ منم باهات میام.
هی، تو باید اینجا بمونی و هوای ما رو داشته باشی.
ولی تو گفتی من یه نابغهام.
خب، هستی، ولی من بازم نمیتونم تو رو ببرم.
منم میخوام بیام!
نه، من نمیتونم تو رو با خودم ببرم.
این درست نیست. ا میتونیم هر کاری که دوست داریم بکنیم.
مایلز، برو کنار.
بچه نشو.
نه، من بچه میشم.
باشه، پس بعد از اینکه رفتم گریه کن.
من تو رو نمیبرم
نمیتونم تو رو با خودم ببرم.
عمراً.
موتورسیکلت چی؟
جدی باش، مایلز.
من جدیام.
عاشقشم.
حالا، اونجا چیکار میکردی؟
اوم، نمیدونم.
میتونیم برای بابا یه لباس بخریم؟
بابا اصلاً لباس زنونه نمیپوشه.
چرا نه؟
همهی مردای دیگه دارن میپوشن.
آره، ولی بابا نمیپوشه.
مایلز. کاغذ آشغال رو تو خیابون ننداز.
برش دار و بندازش تو سطل آشغال سر نبش.
اوه، وایسا. بیا، مال منم بگیر.
مایلز... مایلز!
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
مایلز.
دوباره بیا دور بزن!
مایلز.
مایلز.
دنبالت همهجا رو گشتم.
مایلز، دیگه هیچوقت این کار رو نکن.
خیلی ترسیده بودم.
نمیدونستم چیکار کنم.
فکر کردم تو رو دزدیدن یا یه بلایی سرت اومده.
من فقط یه دوربین میخواستم، مگه نه، اندرو؟
خواهش میکنم.
هر چی تو بخوای، مایلز.
هر چی بخوای.
فقط بیا یه دقیقه قبل از بابا برسیم خونه.
سلام، بابایی!
فایدهای نداره سرت داد بزنم
چون تو هیچ حس مسئولیتی نداری.
از این به بعد، میتونی هر کاری که دوست داری بکنی.
تو آزادی، منتها نه با مایلز.
من اصلاً نمیخواستم ببرمش.
خب، پس چرا بردی؟
اون مجبورم کرد.
اون مجبورت کرد، اون پسربچهی ریزه میزه.
بابا، اون همش آویزون منه.
اون آویزونه!
اون آویزونه چون تو رو دوست داره.
تو نمیفهمی.
میفهمم که باهاش مثل یه اسباببازی رفتار میکنی.
نه!
نه، منظورت از نه چیه؟
تو داری ازش مثل یه اسباببازی استفاده میکنی.
چی میخوای؟
تولدت مبارک، بابایی.
امروز تولدمه.
بازش کن.
دوسش داری؟
آره، دوسش دارم.
میخواستم برات یه موتورسیکلت بگیرم.
از دست اندرو عصبانی نباش، بابایی.
اون با بیشترین سرعتی که میتونست رکاب زد.
منم سنگین بودم.
موتورسیکلت، ها؟
اوهوم.
شب بخیر.
شب بخیر.
شاید باید منو بفرستی مدرسهی شبانهروزی.
شاید اینطوری دیگه اینقدر بد نباشم.
تو بد نیستی.
تو فقط بیدقتی.
واسه همینه که من انقدر عصبانی میشم.
خانم پیلی از شما دو تا خوشتیپتره.
میتونم کاری کنم که برگرده.
هی.
ممنون، اندرو.
ازت ممنونم.
ببین، میتونم تو رو ببینم، عمو وایل.
میتونیم بریم بازار و یه شترسواری بکنیم؟
من دوست دارم دوباره به قبرستون سر بزنم.
من چی گفتم مگه؟
آره، بیا بریم قبرستون.
میتونیم مامان رو ببینیم.
آره، و بعدش میتونیم یه بره بکشیم و یه جشن بگیریم.
اندرو، داری چی میگی؟
هیچی.
بریم.
فکر نکنم.
چرا نه؟
چون فکر نمیکنم ایدهی خوبی باشه.
اوه، تف توش.
من میرم تو تخت، باشه؟
نشد که بشه.
شب بخیر عمو وایل.
خب، این بهترین بوسی بود که تو این مدت طولانی داشتم.
شب بخیر، بابایی.
شب بخیر، پسر کوچولوم.
شب بخیر، عمو.
سگرمههاتو وا کن، بیا اینجا.
خدافظ، بابا.
شب بخیر، پسرم.
خوب بخوابی.
واقعاً نمیفهمم چرا نمیتونیم بریم قبرستون.
ببین تو فقط اینجا بودی... میبینی چقدر هیجانزده بودن.
منم میخوام برم. منم میخوام برم. باشه، بریم.
با اون بچه طوری رفتار میکنی که انگار یه سرماخوردگی داره که نمیخوای بگیری.
نمیدونم داری در مورد چی حرف میزنی؟ اندرو.
نمیدونم داری در مورد چی حرف میزنی. باهاش طوری رفتار میکنم که انگار یه بزرگساله.
بله قربان.
XKY، جاسوس دشمن ممکنه داره به سمت شما میاد.
پیام دریافت شد XKY. جاسوس دشمن در مجاورت.
سفینهی کماندویی رالی الان داره به بیرونیترین لایهی استراتوسفر نزدیک میشه.
اوه نه، من همین الان دو تا راهزن بین کهکشانی رو دیدم که دارن به سمت ما میان.
نابودشون میکنم. به همهی سفینههای اطراف اطلاع بدید.
باشه، ولی XKY یه مشکلی هست.
چیه XKY؟
X، K، Y تنها اسم هستن.
باشه، ولی سریع تمومش کن.
به خانوادهم زنگ بزن. بهشون بگو که من گرفتار شدم.
میتونن شام رو بدون من شروع کنن.
و به پرستار جدید یه اضافهحقوق بدید. اون محشره.
میدونی که من نمیتونم برقصم.
هر کسی میتونه برقصه.
میدونی، وقتی میرم نگران تو میشم.
آره.
منم نگران تو میشم.
به مرور زمان همهمون با هم بزرگ میشیم.
... این چیه؟
بزن بریم.
باشه، علامت رو گرفتم.
میخوام یه دونه رو درست از وسط رد کنم.
بزن بریم
اوه!
باید با توپگیرم یه مشورت بکنم.
بیا اینجا، رفیق.
باشه.
پالی، یکی به ضبط صوت من دست زده.
نه، نه، نه.
یکی به ضبط صوت من دست زده.
تو خوبی؟
آره، خوبم.
بابا؟
بابا، من اصلاً به ضبط صوتت دست نزدم.
اصلاً نمیدونم کجا نگهش میداری تو...
تو خونه.
راست میگم...
اونی که اونجاست تو ارتش بوده.
اون یه نویسندهی معروف زن بود. تو دایرهالمعارف دنبالش گشتم.
اون توش نبود، پس نمیتونسته خیلی معروف باشه.
اون یه بچهست اونجا.
از اینکه همه چیز چقدر کوچیکه میتونی بفهمی.
اونجا مامانه.
فکر کنم زیاد میای اینجا.
آره، زیاد نه.
چطوری بهش آب بدم، رئیس؟
اندرو.
باورنکردنیه.
متشکرم.
اصلاً تحت تأثیر اینا قرار نگرفته.
باید یه کم نازش رو بکشی.
مادرش تازه مرده، لعنتی.
اون باید یه کم دیوونهبازی دربیاره.
نمیدونی این دو هفتهی گذشته چطوری بوده؟
فکر نمیکنم تو این دو روز گذشته به اندازهی کافی دیده باشم.
میدونی، تو به هیچ احساسی تن نمیدی.
فکر نمیکنی که میتونی هم همینطور.
باشه، قبوله.
دفعهی بعد که خواستم گریه کنم، بهم یادآوری کن و میذارم اون تماشا کنه.
آروم باش.
فقط سعی میکنم بهت یادآوری کنم که اون یه بچهست.
تو یه بچهای.
تو باید اولین قدم رو برداری، رفیق.
چرا یه کم باهاش وقت نمیگذرونی؟
اون تعجب میکنه که تو در زمینه بچهها اینقدر متخصصی.
یا هر چیز دیگهای تو محدودۀ همین موضوع.
تو فکر میکردی در مورد اون حق با توئه.
حق با من بود.
تا وقتی که تورم دو رقمی داشتیم.
این چه ربطی به موضوع داره؟
میبینی، تو فکر میکنی در مورد همه چیز حق با توئه.
تو همه کار رو بهتر از هر کس دیگهای انجام میدی.
اگه بتونم.
مسابقه میدی تا بالای اون تپه، چطوره؟
پنجاه دلار.
برو!
عمو وایل یالا زودتر...
بابا بدو ... بابا بدو...
هی، بیا!
بابا!
طوری نیست.
هی، چطوره امروز با من بیای اداره؟
جدی میگی؟
آره، جدی میگم.
بیا پایین و یه کم از کارها رو از دوش من بردار.
من دارم با بابا میرم کارخونه کشتی سازی.
اون بهم اجازه داده کمک کنم.
منم میخوام بیام.
اوه، نه امروز، مایلز، رفیق قدیمی.
چرا نه؟
اوه، چون تو باید به من کمک کنی وسایل جمع کنم.
من فردا دارم میرم نیویورک.
من میخوام برم پیش اندرو.
اندرو!
بهت یاد میدم چجوری پوکر پنج کارتی بازی کنی.
چند تا آبجو میخوریم، چند تا سیگار برگ میکشیم.
هی!
بزن بریم، خوشگله.
بپر بالا.
همونجا بمون.
باورم نمیشه تا حالا سوار کشتی نشده باشی.
یه بار با مامان واسه کریسمس اومدم، ولی تا حالا اینجا نیومده بودم.
چی شده، رشید؟
این پسر بزرگمه، اندرو.
اولین فرزندم.
اوه، پسر خوبیه.
اون جعبه رو میبینی؟
آره.
واسه چاه هایی که قراره حفر کنیم.
بیا، یه چیزی بهت نشون بدم.
لوله حفاری، قربان.
یه مته حفاری به تهش وصل میکنیم تا بتونیم دنبال نفتمون بگردیم.
نگهش دار!
همونجا نگهش دار!
بیا اینجا!
آمبولانس خبر کنید!
اون تخته رو واسم بیارید!
زود باشید!
نگهش دار.
باشه!
حالا بیارش پایین.
عقب! عقب!
پایین، پایین، پایین، پایین!
چی شده؟
کسی صدمه دیده؟
اینجا چی داریم؟ یه مشت آماتور؟
فکر کنم اونا تا حالا این کارو نکردن!
واسه همینه که میخوام بکشمشون!
برشون گردون سر کار!
اون خطرناک به نظر میرسید.
نباید اینطوری میشد، اگه درست انجام میشد.
اون خوب میشه.
آره.
گوش کن...
من باید جمعه برم صحرا. میخوای با من بیای؟
جدی میگی؟
آره!
ساعت چند از مدرسه تعطیل میشی؟
دوازده و نیم.
همون موقع میریم.
داری چیکار میکنی؟
برگرد داخل خونه!
داری فرار میکنی؟
نه، نمیکنم!
نه، برگرد داخل!
اگه قرار نیست فرار کنی چرا داری اون ماشینو برمیداری؟
یه سورپرایزه! دارم این کارو واسه بابا میکنم!
فقط دارم میشورمش!
حالا برگرد داخل خونه!
منم میخوام سورپرایزش کنم!
نمیتونی!
بابا امروز بعد از مدرسه داره تو رو با من میبره.
باور نمیکنم!
راست میگم!
منم میخوام بیام!
اوه، مایلز، تو نمیتونی.
منو بابا الان فقط باید این کارو با هم تنها انجام بدیم.
میدونی، فقط دوتاییمون.
خواهش میکنم خرابش نکن، مایلز.
خواهش میکنم، منم میخوام باهاتون بیام.
بیا، مایلز، گریه نکن.
ببین، چرا با من ماشین رو نمیشوری؟
قول میدی بعدش بری تو رختخواب؟
بیا.
خب؟
باشه.
باشه.
مراقب باش.
باشه.
میتونی وقتی بهت گفتم آب رو ببندی، عقب وایسا که خیس نشی.
منم میخوام بشورمش!
میدونی چرا نمیتونی؟
اینجا همهش خیسه و تو سرما میخوری!
شیلنگ رو بکش عقب و ببندش.
منظوری نداشتم!
داشتی!
منظوری نداشتم!
نه، به خدا منظوری نداشتم!
عمداً این کار رو کردی!
نه، به خدا منظوری نداشتم!
مایلز، مایلز!
برو تو.
به لوسی بگو خشکت کنه.
برو تو.
بابا، این دفعه...
تقصیر من ...
این یکی از...
اندرو!
مسخرهبازی درنیار.
اون عمداً این کار رو نمیکرد.
کرد.
خودم دیدمش.
این درست نیست.
درسته.
و به بابا میگم.
اون منو باور میکنه.
همه چیز الان فرق کرده.
برای مدرسه دیرت نشه.
داره عمداً عطسه میکنه.
نمیخوای تبم رو بگیری؟
ژامبون میخوای؟
اون با کی بود؟ استلا فوبورما؟
آره. اون و کیت حدود ۲۰ دقیقه پیش رفتن.
توضیح میدی؟
بابا اومد منو دید
آره، ولی مگه توضیح ندادی؟
اندرو میشه هر جا رفتی منم ببری؟
آقا، تلفن با شما کار داره.
الو؟
- بابا... - اندرو؟
عصبانی نشو.
تو اداره بهم گفتن چجوری پیدات کنم.
اون کار اشتباهی کرد؟
نه.
چرا اینجا بهم زنگ زدی؟
نگران نباش بابا. پول تلفن رو میدم.
میتونی از پول تو جیبی هفتهی بعدم کم کنی.
فقط میخواستم بهت بگم که مهم نیست.
مهمه که تو منو باور کنی.
- تب داره؟ - نه زیاد...
بذار با لوسی صحبت کنم.
آره بعداً...
ولی امروز صبح...
بذار الان با لوسی صحبت کنم.
باشه.
لوسی!
بله عزیزم! کجایی؟
من تو اتاق نشیمنم.
اوم، بابا میخواد باهات صحبت کنه
اوم، آره، من بهش زنگ زدم.
اوم، سلام آقای راولینگ، ما نباید مزاحم شما میشدیم.
نه، راستش نخواستم نگرانتون کنم.
اگه فقط یه سرماخوردگی معمولیه، اون خوابیده؟
خب، تبش پایین اومد.
نه، نه، واقعاً فکر نمیکنم باید برنامههاتون رو عوض کنید.
آقای راولینگ میتونه اندرو یه کلمه با شما صحبت کنه.
آره!
خداحافظ
عجله داره.
صبح باهاتون صحبت میکنه.
بله، خب، جالبه.
من میرم یه کم از کاغذبازیهاش رو جمع و جور کنم.
اندرو، تو هنوز از دست من عصبانی هستی.
نه.
مطمئنی؟
اوهوم.
میدونی دلیل اصلی اینکه بابا منو با خودش تو این سفر نبرد چیه.
نمیدونم.
چرا؟
بهم بگو چرا.
اندرو؟
خوابی؟
اندرو؟
اندرو، اینجا چیکار میکنی؟
مگه نباید مدرسه باشی؟
فقط میخواستم بهت بگم که، اوم،
از نظر من اشکالی نداره اگه با بابام ازدواج کنی.
برای مایلز هم اشکالی نداره،
هرچند اون این چیزا رو نمیفهمه.
من نمیخوام با بابات ازدواج کنم.
اصلاً چرا باید همچین فکری بکنی؟
خب، اون تو رو با خودش تو سفرش برد،
و به جای من،
اون از تو خوشش میاد.
تو براش مهمی.
تو هم همینطور.
آره، ولی فرق میکنه.
یعنی، بابا دوست داره ازدواج کنه.
خب، وقتی با مامان بود، همیشه خوشحال بود.
اوضاع الان فرق کرده.
اندرو، ما با هم کار میکنیم، و یه جورایی، برای همدیگه خیلی مهم هستیم،
ولی من نمیخوام با بابات ازدواج کنم.
اون دلش برای مادرت تنگ شده.
من نمیتونم جای اون رو پر کنم.
تو باید این کار رو بکنی.
تو تنها کسی هستی که میتونی اوضاع رو مثل قبل کنی.
نه.
نمیتونم.
میدونی، من مادرت رو خیلی دوست داشتم و
عمیقاً، و نمیتونم اون عشق رو بگیرم.
با یکی دیگه؟
من نمیخواستم برم مدرسه شبانه روزی
این چیزیه که تو میخواستی؟
شاید اگه میرفتم بهتر میشد.
تو خوشحالتر میشدی؟
تو میشدی؟
من فقط چیزی رو میخوام که برای تو بهتره، اندرو.
فکر کنم پس میرم.
چی؟
من میرم.
تکالیف مدرسهات چطوره؟
خوبه.
بذار یه لحظه نگاهش کنم.
نه.
واقعاً داری خوب انجام میدی؟
بله.
میتونم کمکت کنم؟
نه.
میخوایم سربازبازی کنیم، اندرو؟
نه. دارم تقسیمشون میکنم. این دسته برای توئه.
ولی اینا مال توئه.
خب، اوم، من باید برم مدرسهی شبانهروزی، و نمیتونم همهشون رو با خودم ببرم.
منظورت چیه که داری میری؟
خب، بابا ازم میخواد.
- منم میخوام. - پس همه میرن.
بابا اینجاست، و من برای تعطیلات میام خونه.
ولی این مثل هم نیست.
لطفاً نرو، اندرو.
باید برم.
تو هم بزرگ میشی، مایلز.
من بزرگ نمیشم، و دوستت دارم!
...مایلز!
هی، اندرو!
اندرو، من اینجام!
اندرو!
چند تا بسته انجام دادی؟
چند تا بسته انجام دادی، اندرو؟
سه تا.
بیا عقب، مایلز.
منم میخوام خودم رو امتحان کنم.
نه، مایلز.
عقب وایسا.
منم میخوام از شاخه بیام بیرون.
نمیتونی.
بیا.
جای هر دوی ما رو نداره.
عقب وایسا.
من فقط میخوام با تو باشم.
مایلز، نه.
اندرو افتاده رو سنگ
چی؟
افتاده... باهات تماس گرفتیم
بابایی بابایی!
طوری نیست.
آقا رولینگ، اندرو اینجاست. دکتر پیششه.
اندرو؟
چی؟
چی شده؟
کمرش آسیب دیده.
هنوز مطمئن نیستم چقدر جدیه.
برای دردش بهش یه آمپول زدم.
تا وقتی که عکسش رو نبینم مطمئن نمیشم.
به نظر میرسه فلج جزئی باشه.
اوه، خدا.
گاهی اوقات این از شوک ناشی میشه.
باید مراقب جابجا کردنش باشید.
میتونم از تلفن استفاده کنم؟
میخوام به بیمارستان خبر بدم.
اوه، بله، البته.
کیت، میز مطالعه ام رو به دکتر نشون بده.
بذار از تلفن من استفاده کنه.
وایل رو روی خط خصوصی من تو نیویورک بگیر.
ممکنه به یه متخصص نیاز داشته باشیم.
بابا؟
آره، من همینجام.
بابا؟
میخواستم با اندرو باشم.
تو اینجا چیکار میکنی؟
بیا.
هر موقع بهتر شد می بینیش. باشه؟
میخوام بمونم
نه، نه، تو با لوسی برو.
اون پسر بزرگ باباست.
متاسفم.
بیا.
بابا؟
آره، من همینجام.
از دست من عصبانی هستی؟
نه، نه.
چرا باید از دست تو عصبانی باشم؟
میدونستم که این برای اون خطرناکه.
ببینم اگه به اندازه کافی شجاع هستم که برم مدرسهی شبانهروزی.
فقط استراحت کن، اندرو.
میتونی یه چیزی بگی، بابا؟
آره، هر چی تو بخوای.
چیه؟
اگه نتونم...
اگه نتونم راه برم...
نذار خوب بشم.
اندرو، خواهش میکنم.
میدونم فلج جزئی یعنی چی.
اندرو...
من از مردن نمیترسم.
اندرو، فقط استراحت کن.
مامان مرد...
استراحت کن، خواهش میکنم.
مامان مرد.
آب گوارا و خرما هست.
دکتر رو بفرست بره.
نمیخوام بدون مامان زندگی کنم.
اندرو، من اینجا هستم.
تو فقط وقتی منو دوست داشتی که...
بابا، بابا، گوشهام دارن میترکن.
تمومش کن.
تاریکه.
ببخشید، نتونستم انشاءم رو تموم کنم.
خیلی سخت بود.
نمیدونستم دیگه چی بنویسم.
خیلی سخت بود.
صورتم داره از درد منفجر میشه.
بابا. تمومش کن.
همه جا تاریکه
میتونی دفتر تکالیف مدرسهی اندرو رو برام بیاری، لطفاً؟
میرم ببینم دکتر چیزی لازم داره یا نه، باشه؟
باشه، ممنون.
هی، بابا.
من همینجام.
مامانی؟
من همینجام.
هی، بابا.
یه کم خوابیدی؟
احساس بهتری داری؟
این رو از کجا آوردی؟
تو خواب در مورد چی حرف میزدی؟
خوندیش؟
نه.
تموم نشده، بابا.
بخونش.
خب، میدونم که تموم نشده.
فکر کردم با هم روش کار میکنیم.
میتونیم امتحان کنیم؟
اوهوم.
باشه.
بهترین دوستت رو توصیف کن و اینکه دوستیتون بر چه اساسی هست.
بهترین دوست من بابامه.
اون خیلی از من بزرگتره، ولی این مهم نیست چون اون به راحتی میتونه
منو با یه دست بلند کنه
و به زبانهای زیادی صحبت میکنه.
ما دوستای خوبی هستیم.
با هم بازی میکنیم، و
اگه ناراحت باشم، گاهی اون میفهمه، و اون
اون منو بغل میکنه،
بغلم میکنه، و میگه،
چرا تمومش نکردی؟
اون هیچوقت چیزی بهم نمیگه.
هیچوقت منو بغل نکرد.
نه.
هیچوقت نمیفهمه.
هیچوقت بغلم نکرد.
خب، میتونیم این رو تموم کنیم؟ میتونیم با هم روش کار کنیم؟
ما دوستای خوبی هستیم و...
اگه ناراحت باشم گاهی اون میفهمه
و اون...
منو بلند میکنه
و بغلم میکنه و میگه
اعتراف میکنم...
اندرو، خواهش میکنم منو ببخش.
من نفهمیدم...
من انقدر غرق اندوه خودم بودم
که نفهمیدم تو هم داری رنج میکشی.
شاید حتی بیشتر از من.
خیلی طول کشید تا بفهمم.
بابا!
مامانم مرد.
من با تو موندم.
ولی کاش مامان بود.
دوستت دارم اندرو...
تو باید سعی کنی خوب بشی.
عمو وایل...
اندرو...
بابایی...
من خوب میشم؛ خودت میبینی.
مترجم: اشکان هیدی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.