All language subtitles for Rich.Flu.2024.1080p.WEBRip.x264-YIFY[Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سی‌نما تقدیم می‌کند ‫www.30nama.com

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫ترجمه از «امــیــررضــا» ‫ARZ_110_SUB@

‫خب، یک شبه تمامی ‫بیماری‌ها ریشه‌کن میشن

‫دیگه هیچکس بر اثر دلایل طبیعی نمی‌میره

‫بعد از ۱۰ سال، ‫جمعیت جهان دو برابر میشه

‫اقتصاد دچار فروپاشی میشه، غذا جیره‌بندی میشه، ‫توی خیابون‌ها آشوب به پا میشه،

‫و دولت‌ها محدودیت‌های ‫کنترل بارداری رو اعمال می‌کنن

‫و برای افراد بالای ۸۰ سال ‫خدمات درمانی رو محدود می‌کنن،

‫اما به هیچ وجه کافی نیست

‫پس تصمیم می‌گیرن کسایی ‫که کم‌ترین مشارکت رو

‫توی جامعه دارن پیدا کنن ‫و اعدامشون کنن

‫چطور؟

‫با استفاده از یه الگوریتم

‫یه الگوریتم پیچیده که ‫تاثیرات اجتماعی، مالی،

‫هنری و احساسی هر فرد بر جامعه رو ‫اندازه‌گیری و مشخص می‌کنه

‫و همه‌ی اینا در قالب یه چیز سرگرم‌کننده،

‫تامل برانگیز و هیجان‌انگیز ‫به اسم فیلم ارائه میشن

‫نظرت چیه؟

‫چقدر ارزش داره؟

‫خب، با بودجه‌ای که برات فرستادیم،

‫می‌تونیم بهترین فیلم سال آینده رو بسازیم

‫اما حتی اگه چند میلیون از بودجه کم کنیم،

‫باز هم می‌تونیم یه فیلم جالب بسازیم

‫فوق‌العاده‌ست، جاستین

‫ای عوضیِ پیشگو

‫فقط بذار برای تیم توضیحش بدم

‫وای، پسر، هیجان‌زده‌ام

‫کاراگاه‌های ما متوجه شدن که اون دانشمند

‫توسط لابی‌گرهای الوار به قتل رسیده

‫بعد از اینکه متوجه شدن ‫که گیاهان درد رو احساس می‌کنن

‫وقتی به صورت فیزیکی ‫بهشون صدمه‌ای وارد میشه،

‫اونا هم مثل انسان‌ها درد می‌کشن،

‫مخصوصاً بعد از اینکه قطع میشن ‫و به شکل صندلی درمیارن

‫هنوز هم زنده‌ان

‫می‌تونی تصور کنی ‫که چقدر فوق‌العاده میشه

‫اگه می‌دونستی مدادی که الان دستته

‫داره از درد فریاد می‌کشه؟

‫عجب

‫اخیراً دقیقاً دنبال چنین ‫موضوع اخلاقی‌ای بودیم

‫که ذهن و روح همه رو بازی بده

‫پس داستان با یه طنز نقدگونه ‫راجع به ثروت شروع میشه

‫سرمایه‌گذارها، متعصب‌ها ‫و سرمایه‌دارهای لعنتی، درسته؟

‫قایق‌های تفریحی، رفتارهای مغرورانه ‫و بیمه‌ی آدم‌ربایی

‫ولی بعدش یهویی،

‫وسط یه فروپاشی بحث‌برانگیزِ ‫کامل قرار می‌گیریم

‫و بعدش داستان به یه سفرِ ‫پرماجرایِ بنیادی تبدیل میشه

‫عجب

‫عالی بود

‫خدایا، دوست دارم وارد اون مغزت بشم

‫فقط یه کلمه به زبون میارم

‫فقط تصور کن

‫گه توش

‫عاشقشم. فوق‌العاده‌ست

‫خیلی فوق‌العاده‌ست

‫بیش‌تر یه داستان شخصیه

‫از طرف وجدان خودشونه

‫خیلی هوشمندانه‌ست

‫چه جور پولی؟

‫رِجینا، تمرکز کن

‫بذار نگاه کنن...

‫فکرهای جدید، یه نظر جدید

‫- یه جورایی... ‫- ...پدرها

‫- ...دوماد ‫- ...گوشه و کنار

‫و به همین دلیل برای ‫بستر پخش شما مناسبه

‫بهت زنگ می‌زنم

‫خیلی‌خب؟

‫یه داستان عاشقانه‌ست

‫غافلگیر شدی؟

‫آره

‫یه پسر و دختر

‫پسره یه فیلمنامه‌نویسه

‫یعنی قبلاً فیلمنامه‌نویس بود،

‫اما راستش رو بخوای مدت‌هاست ‫که ذهنش به شدت قفل کرده

‫و دچار افسردگی شده

‫می‌دونی، فکر کنم قبلاً ‫چنین چیزی دیدم

‫من حرفم رو ادامه میدم

‫پس مدام به جشنواره‌های مختلف میره، خب؟

‫و سعی می‌کنه ذهنش رو باز کنه

‫مدام ارائه میده، ‫اما اصلاً فایده‌ای نداره

‫کِی متوجه می‌شیم ‫که مشکل مشروب‌خوری داره؟

‫- پرده‌ی سوم؟ ‫- پس دختره...

‫احتمالاً یه عجوزه‌ست

‫...یه ستاره‌ی در حال ظهوره

‫همه می‌خوان باهاش همکاری کنن، ‫بهش داستان‌ها رو توضیح میدن

‫و خیلی با اون کارآموز شیفته‌ی ستاره‌ها

‫که پسره ۲۰ سال پیش پسره ‫زیر بال و پرش گرفته بود، فاصله داره

‫شیفته‌ی ستاره‌ها؟

‫شیفته‌ی ستاره‌ها

‫دختره شیفته‌ی ستاره‌ها بوده

‫از شدت هیجان نمی‌تونسته تکون بخوره

‫حتی نمی‌تونسته در مقابل ‫جلوه‌ی درخشان پسره

‫چهار جمله‌ی کامل رو بیان کنه

‫حالا این جلوه از لکه‌های عرق ‫اون ساطع میشه،

‫یا در اطراف لکه‌های عرق اون می‌درخشه؟

‫باشه، چطور تموم میشه؟

‫یه پایان شاد داره

‫هر دوتاشون به سمت غروب خورشید میرن، ‫دست در دست هم،

‫در حالی که آب انار می‌خورن

‫در حالی که معنای واقعی ‫کریسمس رو کشف کردن

‫اومم، خبری از اون مزخرفات ‫تلخ و شیرین نیست

‫یه پایان شاد داره

‫دختره برمی‌گرده به بارسلونا

‫دیگه تلاش نمی‌کنه ‫دخترشون رو به لندن ببره

‫و دوباره به یه خانواده سالم تبدیل میشن

‫چطوره؟

‫ها؟

‫باشه، دُن کیشوت، ‫ارائه‌ی تو دل برویی بود

‫خیلی تو دل برو بود

‫کریستین

‫آره، دیگه باید بریم

‫می‌دونی، نمی‌تونی هر وقت دلت می‌خواد

‫خودت وارد حاشیه‌های زندگی آنا بکنی

‫اون یه زندگی داره

‫ما یه زندگی توی بارسلونا داریم

‫- بیخیال ‫- و کافی نیست

‫اون تخت یه نفره

‫و سبک زندگی غذای آماده‌ی تو ‫برای آنا کافی نیست

‫متاسفم، تونی، نمی‌خوام بی‌رحم باشم،

‫اما می‌خوام به آنا فرصتی رو بدم ‫که توی رویاهام هم نمی‌دیدم

‫برای اونطور چیزی تلاش می‌کنم

‫اوه، برای اونطور چیزی تلاش می‌کنی؟

‫می‌خوام تنها دخترم رو از زندگی متوسطی

‫که پدرش برای درست کرده نجات بدم؟

‫- آره ‫- می‌دونی یه نظریه درمورد تو دارم؟

‫اون روزه‌های آبمیوه که می‌گیری رو یادته؟

‫اون پاک‌سازی‌ها؟

‫به نظرم شاید یکی‌شون یه‌کم ‫از چیزی که انتظار داشتی قوی‌تر بوده،

‫و روحت رو شُسته و برده

‫تو یه آدمی یا فقط یه مدل موی متحرکی؟

‫واقعاً قابل تشخیص نیست

‫- لورا؟ ‫- اوهوم

‫کیک گرفتی؟

‫چی؟

‫برای تولد دخترمون،

‫برای دخترمون یه کیک تولد گرفتی؟

‫معلومه که گرفتم

‫اما می‌دونی چیه؟

‫گور بابات

‫آره، باشه

‫گور بابای تو هم

‫تو هم همینطور

‫باید یه کیک بخریم

‫چه جور کیکی دوست داره؟

‫نمی‌دونم، تیک‌تاکش رو ببین

‫چرا فقط ته‌مونده‌ی چیپس ‫به من می‌رسه، کریستین؟

‫عکس‌های خوبی دارن پخش میشن

‫ولی من توی هیچکدومشون نیستم

‫فعلاً زمان داری

‫چیزی می‌دونی که من ازش خبر ندارم؟

‫وای، خدا، کاش اونطور باشه

‫هواپیمای مرغ‌دونی اینجا چیکار می‌کنه؟

‫اومده سراغ جوجه‌دونی؟

‫جوجه‌دونی خودش وسیله داره

‫چی، فکر می‌کنی هواپیمای آلاسکاست؟

‫به نظرم گزینه رو انتخاب کرده

‫خیلی بامزه‌ست که فکر می‌کنی ‫ممکنه واقعاً تو رو انتخاب کرده باشه

‫من خیلی بامزه‌ام

‫از لباست خوشم میاد

‫باشه، به نظر می‌رسه اگه کیک ‫مربوط به تغییرات آب‌وهوایی

‫یا خشونت پلیس نباشه، ‫بقیه‌ی چیزها مشکلی ندارن

‫ببین قضیه‌ی هواپیما چیه و برای کی اومده

‫چه وضعشه؟

‫خب، برای فیلم «جنگ و پنجره‌ها» ‫یادداشت‌ها رو می‌خوام

‫خدایا، درسته

‫باشه، برای ایزابل هوپر گل بگیر

‫- طبیعتاً گل زرد ‫- طبیعتاً

‫و روش بنویس: «تبریک میگم، سلیطه»

‫برای فرانسوا اوزون ‫گل و یه بطری مشروب بگیر،

‫یه چیزی مربوط به آمریکای جنوبی

‫روش هم بنویس: «تبریک میگم، لاشی»

‫- گوشیم رو بده ‫- مطمئنی نوشته‌هات خوبن؟

‫آره، خودمونیه

‫باعث میشه بقیه فکر کنن ‫ما بهترین دوست‌های همدیگه‌ایم

‫مثل یه دوستی پر از فحشه

‫دِیم جودی دِنچ چی؟

‫برای همه‌ی زن‌ها بنویس «سلیطه»

‫برای مردها هم بنویس «لاشی»، یا برعکس

‫قر و قاطی می‌نویسم

‫چطورم؟

‫ببین قضیه‌ی هواپیما چیه

‫خیلی براش زحمتش کشیدم

‫از دیدنت خوشحالم

‫خیلی از دیدنت خوشحالم

‫آه،

‫سلام، سباستین

‫قربان

‫خیلی خوش‌تیپ شدی

‫اوه، عجب، هنوز دستته؟

‫قراره بریم برای اکران ‫یا بریم به یه دیسکو توی سال ۱۹۹۷؟

‫قصد داری بگی هواپیمای پدرت ‫اینجا چیکار می‌کنه؟

‫اوه، فکر می‌کنی اومده دنبال تو؟

‫فقط باید در جریان آخرین اخبار باشم

‫قراره امشب برم بارسلونا

‫یه مسافرت هوایی تجاریه

‫کلبه گلی‌های آسمونن

‫نمی‌خوام از دستش بدم

‫الان برمی‌گردم

‫باشه

‫مرغ‌دونی‌های عوضی‌ها

‫این مرد حرف نداره

‫ظاهراً جدیداً مردم بابام رو ‫مرغ‌دونی صدا می‌زنن

‫چون پر از گه و مزخرفه

‫حالا که حرفش شد، ‫شنیدم پیرسون مُرده

‫چی، جفری پیرسون؟

‫جفری؟

‫مگه پرستارشی؟

‫اما آره، اول یه منحرف بود، ‫حالا شده جفریِ عزیز

‫تو که اینطور ناراحت نمیشی

‫من که تحت تاثیر قدرتِ ‫بروس هانتر قرار گرفتم

‫آره، این یه تغییر بزرگ ‫توی تعادل قدرت صنعته

‫ولی بابای من مشغول بازیگوشیه

‫و سیندرلا رو می‌فرسته به جشن

‫صبر کن، من...؟

‫من...؟

‫اوه، تو؟

‫اوه، نه

‫عزیزم

‫تو سیندرلا نیستی

‫نه، در واقع اخیراً روی زمین زانو می‌زدم

‫و هر شب دعا می‌کردم که بابایی

‫برای مدیریت هر نقشه‌ای که توی سرشه

‫هر کسی رو به جز تو انتخاب کنه

‫و خدا دعاهام رو مستجاب کرد

‫آره، هکتور آلبا انتخاب شده

‫پس فعلاً باید کنار من زجر بکشی

‫وقتی داری میری، مراقب ‫سقف شیشه‌ای بالای سرت باش

‫سلام

‫فقط همین؟

‫سب، میشه یه لحظه حرف بزنیم؟

‫نه

‫- سلام ‫- اینجاست

‫خانم کوچولویی که به موقع پیدات میشه

‫تازه شنیدم، قربان، چقدر هیجان‌انگیز

‫همه خبر رو شنیدن؟

‫آقای اِسنِیل شما برای من یه قهرمان هستید

‫کار کردن در کنار شما باعث افتخاره منه

‫- آره، آره، بوس بوس ‫- نه، جدی میگم

‫تمام آثار شما نشون‌دهنده‌ی موضع ‫منحصربه‌فرد شما به عنوان یه تهیه‌کننده هستن،

‫و این یکی هم از این قاعده مستثنی نیست

‫- چشم‌گیره ‫- عالیه

‫خب، در اون صورت، اگه دیدیش،

‫لورا، تو می‌تونی توی ‫این جلسه شرکت نکنی

‫به نظرم الان که آلبا از تو بالاتره ‫منطقی‌تره که اون حضور داشته باشه

‫آخر جلسه خبر رو اعلام می‌کنیم

‫- سلام ‫- اینجایی

‫بیا اینجا ببینم

‫- چه پوستی داری ‫- می‌دونم

‫- توی روغن زیتون حموم کردی ‫- می‌دونم. دارم می‌درخشم

‫من مثل یه خانم حامله‌ی لاغر ‫و خوش‌اندامم، اما کیر دارم

‫خانم‌ها

‫این آلباست

‫مبارز پرتلاش جدیدمونه

‫عاشق فیلم‌مونه

‫از آشنایی باهات خوشحالم

‫و البته، آم...

‫آم...

‫- لورا ‫- لورا

‫لورا، لورا، لورا پالمر ‫(شخصیتی در مجموعه‌ی توئین پیکس)

‫کی تو رو کُشت؟

‫توئین پیکس؟

‫لورا

‫لورا، آماده‌ای؟

‫در واقع فکر کنم آلبا قراره بیاد

‫باشه

‫بریم

‫آلبا

‫هی، آم...

‫ببین، مشخصه که ناامید شدم

‫و از هر لحاظی از تو باهوش‌تر و بهترم

‫حالا که من انتخاب نشدم، می‌دونی...

‫چیکار می‌کنی؟

‫فکر کنم دارم بهت تبریک میگم

‫مثل یه رقیب باشعور رفتار می‌کنم

‫یه لحظه

‫می‌دونی، این شرکت برای ‫افراد کم‌درآمد هیچ جذابیتی نداره

‫شاید ما زن‌ها باید راهی ‫برای حمایت از هم پیدا کنیم

‫حالش رو بگیر

‫آلبا

‫- این لحظه‌ی طلایی زندگیته ‫- یه لحظه

‫لورا

‫قضیه‌ی این فیلم چیه؟

‫اوه، ندیدیش؟

‫در جریان نبودم

‫نمی‌دونستم قراره ‫توی اکران سخنرانی کنم

‫همون حرف‌های همیشگی رو بزن. ‫ظرافت، خیره‌کننده، اثری از نبوغ حیرت‌آور

‫- آلبا ‫- یه چیزی بهم بگو

‫باشه، آم... باشه

‫خیلی به صحنه‌ی کنار دریاچه افتخار می‌کنه

‫فکر می‌کنه اون صحنه یه جور ‫حساسیت و شهوانیت رو نشون میده،

‫که به ندرت توی فیلم‌ها می‌بینیمش

‫اون صحنه این جسارت رو داره ‫که به شکلی بدون ابهام شهوانی باشه

‫توی یه فضای سینمایی ‫که اغلب محافظه‌کارانه‌ست

‫تازه، خیلی مسخره هم هست

‫آره!

‫صبر کن، چی؟ ‫پروازت کنسل شده؟

‫داری میری به آلاسکا؟

‫آلبا الان جلوی ۴۰۰ خبرنگار گند زد

‫در حالی که مرغ‌دونی ‫به صورت زنده تماشا می‌کرد

‫سباستین پشت سر هم زنگ می‌زنه

‫و تولدشه، لورا

‫آره، می‌دونم. ‫توی لندن براش جبران می‌کنم

‫یه فرصت طلاییه، تونی

‫شرمنده، نشنیدم چی گفتی

‫باشه، الان یه سری توهین

‫و چندتا نکته‌ی توهین‌آمیز فرستاده

‫این یکی خنده‌داره

‫چرا خودت پیشش نیستی، تونی؟

‫من برای کار اومدم اینجا

‫تو برای چی اومدی؟

‫برای چندتا کوکتل رایگان کوبا لیبره ‫و جلب توجه؟

‫خیلی به خورشید نزدیک نشو، ‫اون نوازش می‌کنه

‫به نظرت محبت‌آمیز گفته؟

‫نمی‌دونم اینجا چه خبره

‫اوه، پاپ مُرده

‫چی؟

‫پاپ مُرده

‫هاروارد، پی‌اِس‌اِن، حالا هم پاپ

‫چه خبره؟

‫خیلی عجیبه

‫بگو کیک رو بفرستن به بارسلونا

‫باشه، الان حلش می‌کنم

‫[ اِسنِیل ]

‫- باشه، برنامه‌ت رو تا آخر هفته خالی کردم ‫- خوبه

‫ساعت ۷:۳۰ به وقت آلاسکا فرود میایم

‫«بِرن» احتمالاً اونجا منتظرمونه

‫پس از اوناست که باید ‫وکیل همراهمون باشه؟

‫ظاهراً

‫لورا پالمر و کریستین هارتل؟

‫شرمنده که دیر اومدیم

‫اسم آقای هارتل توی فهرست نیست

‫نه، اون همراه منه. دستیارمه

‫فقط اسم شما و دوست ‫خانم اِسنیل اینجا نوشته شده

‫خب، وقتی رسیدی یه پالتو بخر

‫بعداً می‌بینمت، عوضیِ وحشتناک

‫سلام، نوشیدنی می‌خواید؟

‫سلام، جناب، نوشیدنی می‌خواید؟

‫اگه ممکنه لطفاً کمربندهاتون رو ببندید،

‫می‌خوایم حرکت کنیم

‫آره، ظرافتش بد نیست

‫ظرافت؟

‫هواپیما رو میگم

‫خوبه

‫من خودم یه سبک دارم

‫یه مدل متوسطِ بزرگه، ‫اگه با اصطلاحات آشنایی داشته باشی

‫پس همینطوری افتاده و مُرده؟

‫آره، مصیبت بزرگیه

‫مصیبت؟

‫خب، من از اونام که معتقدن یه احمق بود، ‫اما آره، درست میگی

‫زندگی ارزشمنده

‫نمی‌دونم چرا مُرد

‫فکر کنم فقط یه ریه داشت

‫اصلاً نمی‌دونستم

‫و خیلی پیر شده بود

‫هنوز ۴۰ سالش هم نشده بود

‫صبر کن، کی رو داری میگی؟

‫بارت جاگربرگ

‫چی؟

‫- بارت جاگربرگ؟ ‫- آره

‫اون یارو آخرین درخواست ‫دوستیش رو ارسال کرده

‫چه خبره؟

‫کسی جلوی دروازه‌های جهنم ‫ذخایر نفتی کشف‌نشده‌ای پیدا کرده؟

‫خب، توی یه روز، سه پله توی ‫فهرست «فوربز» بالا رفتم

‫به نظرم قراره سال ‫خیلی خوبی رو داشته باشیم

‫♪ تولدت مبارک، آنای عزیز ♪

‫♪ تولدت مبارک ♪

‫دیگه شمع‌ها رو فوت کن

‫یه دقیقه وقت داری؟

‫فقط مدارک رو امضا کن ‫و بذار توی لندن با من زندگی کنه، تونی

‫نمی‌خوام به زبون بیاریش،

‫اما هر دوتامون می‌دونیم که راحت میشی

‫لورا، مدارک رو امضا می‌کنم

‫اما آنا می‌مونه پیش من، تموم

‫باشه

‫خب، وقتی از آلاسکا برگردم، ‫وکیل‌ها رو می‌فرستیم

‫خدایا، نمی‌دونم کی برنده میشه

‫وکیل من یا وکیل تو

‫توی بارسلونا یه زندگی داریم

‫اینجا

‫- چی... ‫- این یکی رو چطور موفق شدی انجام بدی؟

‫وای، نه، از همون اول هم من بودم

‫لطفاً گوشیت رو بده

‫این مدیریتی که به من سپرده میشه...

‫چه فایده‌ای داره؟

‫آره

‫اِسنیل داره در مقیاس ‫گسترده و جاه‌طلبانه‌ای

‫بخش بشردوستانه‌ی ‫شرکت رو گسترش میده

‫پس به حمایت از فیلم‌سازها ادامه میدی،

‫اما با وظایف مدیریتی جدیدت ‫متعادلش می‌کنی

‫گوش کن، هیچکس بیش‌تر از من ‫از صدقه خوشش نمیاد، اما خدایی؟

‫اگه به مقام مدیریتی برسی، ‫می‌تونی یه ماشین مسابقه‌ای لوکس بخری

‫کارت اعتباری شرکت با سقف ‫هزینه‌ی ۵۰ هزار دلار در ماه،

‫و یه آپارتمان پنج خوابه ‫توی «هاید پارک کورنر»

‫و حقوقش هم... خب، بهتره بگیم،

‫هیچکس پا پیش نذاشت

‫خب، اون...

‫آره، اون، اون...

‫آره

‫فقط خودت رو جمع و جور کن، باشه؟

‫گند نزنی به این فرصتی که داریم

‫جمع و جورم!

‫ایول!

‫برید، برید، برید!

‫برید، برید

‫برید، برید

‫یالا، بجنبید، لطفاً

‫- یالا ‫- بجنبید، هاپو‌ها

‫بجنبید، هاپو‌ها

‫بار بعدی لطفاً ۲ تا سگ ‫بیش‌تر بذار، باشه؟

‫اوه

‫اوه، عجب

‫اومد

‫اولین شکارچی‌های طلا در آلاسکا

‫در دمای منفی ۳۵ درجه رسیدن

‫با کولاک‌های غیرقابل پیش‌بینی ‫و رقابتی خشن و وحشیانه

‫هزاران نفر توی راه مُردن

‫و اونایی که زنده موندن، ‫شب‌ها مشغول حفاری بودن،

‫و می‌دونستن که اگه ‫تا تابستون صبر کنن،

‫یکی ازشون پیشی می‌گیره

‫گفتم ماکت شهر اِسنیل رو بسازن،

‫که به صورت محاوره ‫بهش می‌گفتن کمپ آزادی،

‫تا هیچوقت فراموش نکنم

‫که مردهایی مثل پدربزرگِ ‫پدربزرگ من، زبیولن اِسنیل،

‫چقدر برای این زمین رنج ‫و زحمت کشیدن و فداکاری کردن

‫بیاید

‫ثروت اون...

‫یالا

‫...از آسمون پایین نیُفتاده بود

‫نه. نه

‫هر قطعه ازش رو ‫از خاک یخ‌زده بیرون کشید

‫تا اینکه تونست توی دست‌هاش نگهش داره

‫یالا

‫توی دنیای ما یه بیماریِ کاری داریم،

‫ویروسی که بنیان‌های دموکراسی ‫بازار آزاد جهانی رو تضعیف می‌کنه

‫اون ویروس همون تزلزل و تنبلیه

‫همه‌ی این معتادها، تن‌پرورها،

‫بچه مامانی‌ها که از کلماتی ‫مثل برابری، تنوع و ضربه‌ی روحی

‫به عنوان یه بهونه‌ی سطحی استفاده می‌کنن،

‫در واقع یه گروه کمونیستی قدیمی هستن

‫مردم ادعا می‌کنن، نخبگان ادعا می‌کنن

‫که شهروندان سخت‌کوشی ‫مثل من و شما مشکل این جهانیم

‫واقعاً؟ خدایی؟

‫اوه، خب، واقعاً

‫نه، در اصل ما راه‌حل هستیم

‫- آره! ‫- درسته

‫پیشرفت در اصل، سود محوره

‫پیشرفت توسط انسان‌هایی ‫مثل زبیولن ایجاد شد،

‫کسی که برده‌های آزاد‌شده رو استخدام کرد

‫و بهشون این فرصت رو داد تا با کار توی معدن‌هاش، ‫خرج زندگی‌شون رو دربیارن

‫سفیدپوست‌ها، سیاه‌پوست‌ها، ‫تبهکارهای سابق از مکزیک

‫شونه به شونه‌ی هم جنگیدن ‫تا بومی‌ها رو به جابه‌جایی متقاعد کنن

‫مثل برادرهای هم بودن

‫زبیولن اونا رو تبدیل به یه خانواده کرده بود

‫اونطوری پیشرفت ایجاد میشه، دوستان، ‫توسط مردهایی که اراده‌ی کافی دارن

‫پس برای همین شما ‫مورداعتمادترین همکارهای من

‫و باهوش‌ترین استعدادها ‫امروز اینجا هستید

‫می‌خوام یه بخش جدید و مستقل ‫از شرکت‌مون رو راه‌اندازی کنید

‫هدفمون تغییر تصویر پروژه‌مونه

‫قراره روی مسائل اجتماعی متمرکز باشه

‫اوهوم،‌آره

‫انرژی تجدیدپذیر، زیرساخت،

‫بشردوستی، و همه‌تون سهیم هستید

‫بیایید به این کمونیست‌ها نشون بدیم

‫که بازار آزاد همیشه بزرگ‌ترین

‫محرک نوآوری و عدالت بوده

‫و بهترین اثر بشره

‫تمایل انسان به پول درآوردن

‫باعث خاتمه‌یافتن جنگ‌ها میشه

‫باعث پایداری صلح و درمان بیماری‌ها میشه، ‫مرزها رو بی‌معنی می‌کنه

‫بیاید به دنیا نشون بدیم ‫که توی این سیاره

‫طلا توسط انسان‌هایی پیدا میشه ‫که حاضرن سرما رو تحمل کنن

‫یه ضربه‌ی تبر...

‫به زمین زیر پا

‫قربان، ببخشید

‫پس پیشنهاد شما اینه ‫که سهام یه بخش رو

‫با پتانسیل سود تقریباً صفر به ما بدید؟

‫آقای «یی» بودی، درسته؟

‫آقای «یی» فکر می‌کنه ‫من سرکارتون گذاشتم

‫نه، آقای «یی»

‫نه

‫آقای «یی» به سهام به عنوان

‫راهی برای تأمین مخارج ‫بخشی از یه خانواده فکر کن

‫دستمزدتون رو هم سه برابر می‌کنم ‫و مزایایی بهتون میدم،

‫و منظورم چیزهای پیش‌پاافتاده ‫و بیمه‌ی دندون‌پزشکی نیست

‫آره، اینطوری احتمالاً بعضی‌هاتون راضی می‌شین

‫خب...

‫آقایون، خانم‌ها، لطفاً مالکیت ‫سهام جدیدتون رو به عهده بگیرید

‫کاپیتان کرانچ راست میگه؟

‫خودت ببین

‫آره

‫تبریک میگم، لورا

‫داخل کارِت دارن

‫یه سیگار نداری بهم قرض بدی؟

‫ممنون

‫سعی می‌کنم بیش‌تر زنده بمونم

‫طلاست، نه؟

‫ازش خوشم میاد

‫تو همون کسی هستی که دوست داری ‫با پسر من سروکله بزنی

‫و گریه‌کنان بفرستیش پیش باباش

‫پالمر

‫لورا

‫می‌دونی پسرم دستیارش رو ‫وادار به چه کاری می‌کنه؟

‫مجبورش می‌کنه روزی ۳۲ تا قرص بخوره ‫تا بتونه شاش دستیارش رو بخوره

‫نمی‌تونم اجازه بدم اون خل و چل ‫چنین کار مهمی رو مدیریت کنه

‫ظاهراً جدیداً مردم پسرم رو ‫مرغ‌دونی صدا می‌زنن

‫چون پر از گه و مزخرفه

‫دختر من هم برام مثل یه رازه، قربان

‫شنیدم توی قصر باکینگهام ‫یه مزایده برگزار میشه

‫تمام سودش به یه خیریه ‫یا همچین چیزی می‌رسه

‫داخل قصر؟

‫آره، ظاهراً به طور ویژه قراره بازش کنن

‫خیلی رویداد مهمیه

‫فرصت خوبیه تا بخش ‫جدیدمون رو معرفی کنیم

‫یکی از هلی‌کوپترها رو بردار ‫و برو پیش هواپیما

‫بخونش و بعدش بفروشش

‫[ والدن ]

‫قیمت بالا پیشنهاد بده، هر چقدر ‫لازمه هزینه کن و رقبا رو خرد کن

‫باید خودمون رو نشون بدیم

‫متوجهی؟

‫دخترت چند سالشه؟

‫آنا

‫‏۱۶ سالشه

‫اما اخیراً این شک توی دلم افتاده

‫که اون توسط یه روح شیطانی تسخیر شده

‫کتاب رو بخون

‫یکی رو پیدا کن

‫بدش به بقیه

‫سریع انجامش بده

‫بدمش به بقیه؟

‫توی همه‌ی کتاب‌فروشی‌ها دنیا وجود داره!

‫[ والدن اثر هنری دیوید ثورو ]

‫[ ثروت یک مرد به اندازه‌ی توانایی او ‫در گذشتن از چیزهای مختلف است ]

‫[ والدن اثر هنری دیوید ثورو ]

‫من رو می‌فرسته به سیسیل تا چندتا ‫از اردوگاه‌های پناهندگان رو ارزیابی کنم

‫فکر می‌کردم مهاجرهای ‫آفریقایی فقط چیزی‌ان

‫که توی مهمونی‌ها وانمود می‌کنیم ‫دلمون براشون می‌سوزه

‫اما انگار می‌تونن آدم رو ثروتمند کنن

‫فکر کنم دو سر بُرده

‫بیخیال، شوخی کردم

‫سلام، با آنا تماس گرفتی

‫یه پیغام بذار

‫- بله؟ ‫- آنا جواب نمیده

‫پیش توئه؟

‫لورا، نصف شب زنگ زدی

‫آنا رفت درس بخونه، ‫پس خونه‌ی دوستش می‌خوابه

‫- می‌دونی، چیزی به اسم امتحان وجود داره ‫- کدوم دوستش؟

‫- لیلی ‫- میرا؟

‫[ برای باکینگهام مناسبه؟ ] ‫همونی که مدادشمعی می‌خوره؟

‫اون لوراست

‫و ۱۰ سال پیش بود

‫کار ضروری داری؟

‫خبر خوبی دارم

‫[ لباس رسمی مهمان‌های باکینگهام ] ‫پس پادشاهی بهشت سقوط کرده

‫[ هشدار تروریستی: باکینگهام ]

‫[ هشدار تروریستی سطح ۵ ]

‫[ بازارهای سهام متحمل ضررهای سنگین شدند ]

‫[ کالاهای باکلاس آلوده شده‌اند؟ ]

‫[ میلیاردرها و رهبران جهان ‫هدف قرار گرفته‌اند ]

‫[ پلوتوفوبیا؟ ]

‫[ پلوتوفوبیا ]

‫[ پلوتوفوبیا: بی‌میلی شدید، انزجار ‫یا نفرت نسبت به ثروتمندان ]

‫سلام، با آنا تماس گرفتی

‫یه پیغام بذار

‫آنا، سریع بهم زنگ بزن، باشه؟

‫باید حرف بزنیم

‫خبرها رو دیدی؟

‫- می‌دونیم قضیه چیه؟ ‫- خبری نیست

‫الکی بزرگش کردن

‫به نظرم کار چندتا برنامه‌نویس ۱۷ ساله‌ست

‫که توی زیرزمین خونه‌ی مامانشون ‫نقش خدا رو بازی می‌کنن

‫ولی مزایده کنسل نشده

‫آره، اما نباید به وحشت دامن زد

‫پادشاه نمی‌تونه بیاد، ‫اما یه شاهزاده یا دوک می‌فرستن...

‫چرا حرکت نمی‌کنیم؟

‫موفق شدی

‫استرس نداشته باش

‫دیگه عجله‌ای نداریم؟

‫همه چیز خوبه، نه؟

‫همه چیز خوبه

‫به نظرت من ثروتمندم؟

‫آره

‫جدی میگم

‫من راحتم، شاید،

‫اما حتی الان هم در مقایسه ‫با بعضی‌ها هیچی ندارم

‫توی مسیر موفقیتم، ‫اما هنوز چندین دهه

‫با ثروتمند واقعی بودن فاصله دارم

‫آره، البته

‫اما باز هم ثروتمند حساب میشی

‫قشر متوسط حساب میشم

‫قطعاً قشر متوسط نیستی

‫آره، مطمئنم

‫اوه، آره، آره، آره

‫خیلی خوشگله

‫‏۱۰۰ هزار پوند

‫۲

‫‏۲۰۰

‫۲۵۰

‫۳۰۰

‫۳۵۰

‫۴۰۰

‫‏۴۰۰ هزار پوند، یک

‫‏۴۰۰ هزار پوند، دو

‫به قیمت ۴۰۰ هزار پوند ‫فروخته شد، خانم‌ها و آقایون

‫مورد بعدی یه کپی توسط یه هنرمند ناشناس

‫از نقاشی معروف «کلک مدوسا» ‫اثر نقاش رمانتیک فرانسوی، تئودور ژریکوئه

‫این مورد هم توسط ‫خانواده‌ی سلطنتی اهدا شده

‫این نقاشی فاجعه‌ی کشتیِ ‫غرق‌شده رو به تصویر می‌کشه

‫ناو جنگی مدوسا که در تاریخ ‫‏۵ جولای ۱۸۱۶ در سواحل موریتانی غرق شد

‫چون قایق کافی برای نجات همه نبود،

‫‏۱۴۵ مرد و ۱ زن مجبور شدن روی ‫یک کلک دست‌ساز پناه بگیرن،

‫که تقریباً همه‌شون جان باختن

‫حالا، امروز می‌خوایم مزایده رو

‫از قیمت ۵۰ هزار پوند شروع کنیم

‫ممنون

‫‏۱۰۰

‫‏۱۵۰

‫‏۲۰۰ برای خانم

‫‏۲۵۰

‫۳۰۰

‫۳۵۰

‫‏۴۰۰ برای خانم

‫[ آنا ]

‫سلام، عشقم. ‫میشه ۲ دقیقه صبر کنی؟

‫مامان، باید باهات حرف بزنم

‫آم...

‫اینجا

‫۴۵۰

‫- سلام؟ ‫- ببخشید

‫- ۵۰۰ ‫- گوشی دستته؟

‫مامان، داری گوش میدی؟

‫- مامان؟ ‫- ۵۵۰

‫- ۶۰۰ ‫- مامان...

‫‏۲ میلیون

‫- ‏۲ میلیون؟ ‫- مامان؟

‫- داری چیکار می‌کنی؟ ‫- ‏۲ میلیون

‫مامان؟

‫مامان، کجایی؟

‫‏۲ میلیون پوند، یک

‫‏۲ میلیون پوند، دو

‫آهای؟

‫می‌شنوی؟

‫به قیمت ۲ میلیون پوند ‫به خانمی فروخته شد...

‫- ...که داره میره بیرون ‫- مامان، می‌شنوی؟

‫آنا، الان ۲ میلیون پوند خرج کردم

‫مامان، کجایی؟

‫یه نقاشی خریدم

‫برای خیریه‌ست

‫کدوم خیریه؟

‫اوه، احساس می‌کنم...

‫‏۲ میلیون پوند، آنا

‫عزیزم، باید بیای اینجا

‫زندگی‌ای که قراره داشته باشیم...

‫خیلی رویایی میشه

‫همون چیزی میشه ‫که همیشه می‌خواستیم

‫مامان، شاید بهتر باشه یه وقت دیگه ‫درمورد این موضوع حرف بزنیم

‫می‌دونم. ببخشید

‫می‌دونم خونه‌ی دوستتی

‫اما اینجا هم دوست داری

‫و دوست‌های بیش‌تری پیدا می‌کنی

‫هر وقت دوست داشته باشی ‫می‌ذارم بری به بارسلونا، باشه؟

‫قول میدم

‫مامان، معلومه روز ترسناکی داشتی...

‫این شراب رو به این امید می‌نوشم که...

‫فقط موضوع اینه که خیلی وقته می‌خواستم ‫به‌خاطر تو به چنین شرایطی برسم

‫باشه

‫من...

‫فقط فکر می‌کنم چیزی که تو برام می‌خوای

‫و چیزی که خودم می‌خوام ‫با هم فرق دارن

‫سلام؟

‫سلام؟

‫مامان؟

‫حالت خوبه؟

‫مامان؟

‫دولت به مدت سه روز هشدار ملی اعلام کرده

‫[ اتفاق شوکه‌کننده در کاخ باکینگهام ] ‫میگن توی دوره‌ای هستیم ‫که کشور باید متحد باشه

‫ممنون، جان

‫آره، دولت سطح هشدار تروریستی رو...

‫چه خبره؟ ‫[ #کی؟؟ ] [ #چرا؟؟ ]

‫نه بایدن و نه شی جین پینگ ‫در عموم حضور پیدا نکردن

‫واشینگتن و پکن

‫فعالیت‌های تروریستی مشکوک رو تایید کردن

‫- و بودجه‌ای به ارتش اختصاص داده شده... ‫- مرگ ۹ نفر از ۴۰۰ ثروتمند «فوربز» تایید شده

‫میلیاردها ناپدید می‌شوند ‫در حالی که مقامات...

‫علائم اولیه‌ی گزارش شده نشون میدن...

‫که دندون‌ها به طرز عجیبی می‌درخشن

‫...هنوز بازه

‫فکر می‌کنید قراره چه....

‫میلیاردرها کمک‌های مالی بزرگی ‫به دولت می‌کنند

‫فعالیت‌های مالی در کشورهای عضو سازمان ‫همکاری و توسعه اقتصادی متوقف شده

‫و میلیون‌ها کار رو به خطر انداخته

‫به مراقبت‌های پزشکی ‫و محفاظت پلیس نیاز داریم

‫محفاظت پلیس، وای خدا

‫این کار تروریست‌هاست...

‫اگه این یه عمل تروریستی باشه...

‫- چه عمل تروریستی‌ای؟ ‫- و هدفش نقاط مرجع اقتصادی ما باشه

‫باعث میشه توی چه موقعیتی قرار بگیریم؟

‫ممکنه با یه بحران مالی مواجه بشیم

‫بحرانی که تا حالا تجربه‌ش نکردیم

‫اصلاً اونطور چیزی نیست

‫اصلاً هیچ مدرکی وجود نداره ‫که نشون بده یه عمل تروریستیه

‫صبر کنید، حرفم تموم نشده

‫بذارید من حرف‌هام رو بزنم

‫شبیه یه ویروسه،

‫مثل یه ویروس رفتار می‌کنه،

‫و هر روز بیش‌تر شبیه ویروسی میشه ‫که به نخبگان اجتماعی مرتبطه

‫باشه؟

‫نه، باید این رو بگم که من احتمال ‫حمله‌ی تروریستی رو رد نمی‌کنم

‫اما اطلاعاتی که دریافت می‌کنیم،

‫نشون میدن که به‌خاطر یه ویروسه

‫حرف من اینه که اگه موضوع قطعیه،

‫باید خیلی سریع متوجه بشیم

‫که هر چیزی که داره میلیاردرها رو می‌کُشه،

‫برای بقیه ما هم مسری هست یا نه

‫معلومه که هست

‫این یه بیماریه که...

‫باید کم‌کم همه‌شون رو جمع کنن

‫اگه فقط یه گروهن، جمع‌شون کنید یه جا

‫مهارش کنید

‫دیگه طاقت یه قرنطیه‌ی دیگه رو ندارم

‫- آنا؟ ‫- سلام، عزیزم

‫مامان؟

‫آنا اینجا پیش منه و حالش خوبه

‫پیش توئه؟

‫اصلاً چرا اونجاست؟

‫- گوشی رو بده بهش ‫- الان دوست نداره باهات حرف بزنه

‫قراره چند روزی اینجا بمونه

‫به نظر می‌رسه تو و تونی...

‫- چی؟ ‫- ...خیلی خوب ماجرای طلاق رو پیش نمی‌برید

‫نه. همین الان بفرستش ‫بره به بارسلونا، مامان

‫دست‌های کثیفت رو ‫به خانواده‌ی من نزن، مامان!

‫وای، خدایا!

‫این همه خونه که می‌تونست بره، ‫ولی پاشده رفته خونه‌ی مامانم

‫کی بهت علاقه داره؟

‫[ تونی ]

‫نه، معلومه که تقصیر توئه

‫نه، بدون من نباید بری

‫ننی مکفی یه جبهه‌ی متحد می‌خواد

‫امشب میام به بارسلونا

‫آره، امشب میام به بارسلونا

‫یه بلیط برای بارسلونا برام بگیر

‫آره، باشه

‫- لورا ‫- ممنون

‫خانم پالمر

‫خانم پالمر، سلام

‫تبریک میگم

‫حالتون چطوره؟

‫ظاهراً امروز با آقا اِسنیل بزرگ ملاقات داشتید

‫هنوز جلسه پابرجاست؟

‫هنوز منتظر چندتا از رهبران بخش هستیم

‫اما تونستید باهاش حرف بزنید؟

‫شخصاً، از نزدیک؟

‫جوجه‌دونی اینجاست؟

‫آره، هست، اما یه‌کم ناخوشه

‫آم...

‫خانم پالمر، شاید بهتر باشه نرید

‫ممکنه واگیردار باشه

‫اوه

‫روز بخیر، بانو

‫یا شاید بهتره بگم خداحافظ؟

‫- داری چیکار می‌کنی؟ ‫- دارم تخلیه می‌کنم

‫دارم جا باز می‌کنم

‫نه، جدی میگم. ‫من دیگه میرم

‫نوبت توئه

‫همه تعظیم کنن

‫من رو مسئول یه بخش فرعی کوچیک کردن

‫دلیلی وجود نداره که نتونیم با هم

‫یه رابطه‌ی کاری عالی ‫بین بخش‌ها داشته باشیم، می‌دونی؟

‫من واقعاً به مهارت‌ها ‫و تجربیاتت احترام می‌ذارم

‫اوه، مهارت‌ها و تجربیاتم؟

‫واقعاً.... عجب

‫میشه صدات رو ضبط کنم ‫و بذارمش آهنگ زنگ گوشیم؟

‫و وقتی شب‌ها ناراحتم ‫مدام بهش گوش بدم؟

‫می‌دونی چیه؟

‫به اندازه‌ی کافی مست هستم

‫بیا قال قضیه رو بکنیم. یالا

‫باشه، خب، می‌دونی که بابام یه حرومزاده‌ست

‫اما به طرز تحسین‌برانگیزی منسجمه

‫عملاً سر صبح‌ها همراه با زردچوبه ‫خون دشمنانش رو هم می‌خوره

‫‏۵۰ ساله که همینطور بوده

‫یه شایعه‌ی کوچولو، ‫یه بازی توئیتری از پچ‌پچ‌های چینی،

‫و آتیلا رهبر قوم هون ‫فرار می‌کنه توی کوه‌ها

‫با دیدن طلاها مست میشه

‫به همراه هر دهقان جاه‌طلبی

‫که اونقدر مشتاق گرفتن شغل دیگرانه ‫که حتی سوالی هم نمی‌پرسه

‫افزایش ارزش سهامت رو تبریک میگم

‫راستی باید یه ساعت جدید برای خودت بخری

‫چی... منظورت چیه؟

‫شخص ریش‌سیاه، بابای عزیزم،

‫خودکشی مالی روی ‫ثروت خانواده انجام داده

‫تازه من رو هم...

‫اوه...

‫اخراج کرده

‫حکمش بلافاصله اجرایی میشه

‫فقط به‌خاطر اینکه از طاعون می‌ترسه

‫سباستین اِسنیل ۳۰ میلیارد رو

‫به‌خاطر یه شایعه‌ی هوشمندانه‌ی ‫اینترنتی می‌سوزونه؟ نه

‫نه، نه، نه، نگران من نباش

‫من خوبم

‫آره، می‌بینی، چندین سال ‫برای رانده شدن برنامه می‌ریختم

‫خداروشکر

‫می‌دونی، پول شرکت رو

‫به صندوق سرمایه‌گذاری ‫خصوصی خودم منتقل می‌کردم

‫امیدوارم برای یه قلعه‌ی کوچیک‌تر ‫و باصفاتر کافی باشه

‫- لعنتی. سب، صبر کن ‫- به نظرم به روش بگایی خودش

‫- این روشش برای محافظت از منه ‫- صبر کن

‫یا شاید حتی دست کم ‫به‌خاطر اینه که دوستم داره؟

‫خب، به هر حال، اون تصمیم گرفت ‫که پول همون عشق نیست

‫و خیلی ازش رو به تو داده

‫پس لذت ببر!

‫چیه؟

‫لورا، وضعیت اضطراری اعلام کردن،

‫- پس همه‌ی پروازها کنسل شدن ‫- یه چیزی برام پیدا کن

‫خیلی‌خب؟

‫جت شخصی، قالیچه‌ی جادویی، ‫هزینه‌ش برام مهم نیست

‫هر چی هزینه‌ش بیش‌تر باشه ‫بهتر هم هست

‫- باشه ‫- کریستین؟

‫خیلی سریع از اینجا دور شو

‫باشه. ‫هی، لورا

‫مشکلی پیش نمیاد

‫باشه؟

‫[ ثروتمندان را نابود کنید!! ]

‫هی!

‫لورا

‫صدام رو می‌شنوی؟

‫حالت خوبه؟

‫آره. آره، همه چی عالیه

‫فقط چه اتفاقی برای سهامم می‌افته؟

‫منظورت چیه؟

‫بدون گیاه‌خوارها؟

‫یه هویج پرت کن براشون

‫زنده‌زنده بجوشون‌شون

‫سهامم رو بررسی کن

‫لعنتی

‫تو... ثروتمند که نیستی، نه؟

‫- نه ‫- لورا

‫کاش بودم

‫لورا، می‌شنوی؟

‫ببخشید، رئیسمه

‫من یه دستیارم

‫صدام رو می‌شنوی؟

‫آره

‫آره، درست میگی، تغییراتی رخ داده

‫می‌دونی، بعد از امضای تو،

‫شرکت مادر احتمالاً به نفع بخشی ‫که تو مشخص کردی سرمایه‌گذاری کرده

‫باشه، پس...

‫دارید درمورد سهام حرف می‌زنید؟

‫پس در حال حاضر، دارایی تو...

‫‏۹۰۰ میلیون دلار ارزش داره

‫توی هر شرایط دیگه‌ای،

‫می‌گفتم بریم جشن بگیریم، اما...

‫دارید درمورد سهام حرف می‌زنید

‫تو ثروتمندی

‫بیچاره شدیم؟

‫هیچ راهی برای کنسل کردن ‫قرارداد وجود نداره؟

‫فکر نکنم

‫و حالا که بازار بسته‌ست، ‫ارزش سهام دیگه ثابته

‫تنها راهی که برای کم کردن ثروتت ‫به ذهنم می‌رسه

‫همون راه قدیمیه، یعنی خرج کردنش

‫یا اینکه بدیش به یه نفر

‫اگه بتونی یکی رو پیدا کنی

‫که قبول کنه پول‌هات رو بگیره

‫باشه، باید یه کاری برام بکنی

‫بفرستش برای ملیسا و بخش حقوقی

‫لورا پالمر، اسم شما توی ‫فهرست انسان‌های مهمیه

‫که به حفاظت ویژه نیاز دارن

‫می‌تونیم ببریمتون به یه مکان امن،

‫یا اگه ترجیح می‌دید توی خونه‌تون بمونید،

‫در اینجا تحت حفاظت حبس خواهید شد

‫متوجه هستید؟

‫به‌خاطر امنیت شما اینجا هستیم

‫- خداروشکر ‫- ترجیح می‌دید همراهمون بیاید؟

‫آره

‫فکر کنم بهترین کاره

‫اینجا خیلی می‌ترسم، پس...

‫بذارید وسایلم رو جمع کنم

‫باشه

‫فقط همین میره به سمت بارسلونا؟

‫اوه، نه، نه، نه. همین عالیه

‫عالیه، کریستین

‫ملیسا از بخش حقوقی برای من ‫یه پاکت بهت میده، باشه؟

‫باشه، عالیه

‫اونجا می‌بینمت

‫ممنون

‫نخست‌وزیر به شدت به مردم هشدار داده ‫که خشونت رو کنار بذارن

‫این هشدار بعد از گزارش‌های ‫متعددی مبنی بر تهدید جان ثروتمندان

‫توسط شهروندان عادی ‫برای مهار ویروس صادر شده

‫لیستی از آدرس‌های خونه‌های ‫میلیونرها به صورت ناشناس ‫[ ثروتمندها رو آتیش بزنید ]

‫توی شبکه‌های اجتماعی پخش شده...

‫...گزارش کمبود منابع بعد از آتش‌سوزی‌ها

‫در نایتسبریج، چلسی، مارلبرو...

‫اون مسافره، اون همراهتون میاد، باشه؟

‫من نمیام

‫اون بخت کوچیکته، ‫اما یه صندلی برات گرفتم

‫تا بارسلونا دووم میاره؟

‫آره، خودشون که اینطور گفتن

‫من با صاحب‌هاش رفیقم

‫تازه تلفنی باهاشون حرف زدم

‫من و زنم پول دادیم

‫بذار بیایم داخل!

‫ممنونم ازت، کریستین

‫بابت همه چیز

‫هر چیزی بخوای در خدمتم، رئیس

‫اینم از پاکت

‫اگه می‌خوای اخراج نشی، ‫همین الان بذار بیایم داخل

‫اول من و بچه‌ام بریم!

‫اون سگ رو از من دور کن

‫حیوون‌ها بیماری‌ها رو پخش می‌کنن

‫هیچ حیوونی بدتر از مردی ‫که مردونگی نداره، وجود نداره

‫لعنتی!

‫چه غلطی می‌کنی؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫برید!

‫فقط برو!

‫- برو داخل ‫- کریستین، خیلی ممنونم!

‫برو! برو داخل!

‫فقط...

‫یه لطف دیگه هم باید بهم بکنی، باشه؟

‫تونی داره توی ماجرای طلاق شکستم میده

‫می‌خواد داراییم رو بالا بکشه. فقط...

‫ازت می‌خوام موقتاً دارایی‌هام رو بگیری،

‫تا وقتی که ماجرا تموم بشه

‫نذاری آینده‌مون رو ببره برای خودش

‫فقط باید اسمت رو این بالا بنویسی

‫و اون پایین رو امضا کنی ‫و حروف اول اسمت رو بنویسی، باشه؟

‫تو!

‫تو!

‫یکی یکی!

‫یالا! بجنبید!

‫کریستین!

‫کریستین!

‫در رو ببند!

‫همین الان در رو ببند!

‫تونی، توی راهم، باشه؟

‫- الان... ‫- لورا، نمی‌شنوم

‫‏۶ ساعت دیگه توی ‫فرودگاه بارسلونا منتظرم باش

‫- صدات رو نمی‌شنوم ‫- فرودگاه بارسلونا

‫- ‏۶ ساعت دیگه ‫- فرودگاه؟

‫شرمنده، نمی‌تونم. ‫الان خونه‌ی مامانتم

‫خونه‌ی مامانمی؟

‫باشه

‫خب آنا رو سوار ماشین کن ‫و بیا به استقبال من

‫لورا، اصلاً نمی‌دونی ‫توی خیابون‌ها چه خبره

‫- خیلی ترسناک شدن. یه یارویی رو دیدم که... ‫- معلومه که همینطور میگی

‫تونی، لطفاً

‫فقط بیا سراغم، باشه؟

‫من...

‫بهت نیاز دارم

‫تونی!

‫‏۶ ساعت دیگه توی فرودگاه. باشه

‫وای، خدا

‫- اگه عجله کرده باشیم چی؟ ‫- نه

‫شاید باید می‌ذاشتیم ‫دولت ازمون محافظت کنه

‫نیومده بودن ازت محافظت کنن

‫اونا همه‌ی جت‌ها و قایق‌ها رو ‫توی جنوب شرقی هدایت می‌کنن

‫اونا می‌خوان جلومون رو بگیرن، ‫حبسمون کنن، و بذارن بمیریم

‫خب، حرفت از روی هیجانه

‫داریم درمورد ارتش انگلیس حرف می‌زنیم، ‫نه یه گروه خیابونی

‫بیدار شو، بابابزرگ

‫همه چیز تغییر کرده ‫و دارن گیوتین رو آماده می‌کنن

‫بیخیال!

‫من می‌دونم، چون دخترعمه‌ام ‫برای وزیر کار می‌کنه

‫دروغ میگه، عزیزم

‫- همه‌شون دروغ میگن ‫- خیلی‌خب

‫خودتون رو کنترل کنید

‫فقط یه قیام کوچیکه

‫ارتش به زودی همه چیز رو کنترل می‌کنه

‫جونمون رو از دست می‌دیم

‫تروریست‌های سایبری

‫حقیقت به زودی آشکار میشه ‫و همه آروم میشن

‫الان همه‌مون داریم توی یه هلی‌کوپتر قدیمی ‫و به درد نخور از کشور فرار می‌کنیم

‫با حقیقت‌ها روبه‌رو بشید

‫این یه تمرین آتیش‌سوزی نیست

‫یه ویروس جدید به وجود اومده

‫و این موضوع توی ذهن‌های ‫کوچیک مردم جا افتاده،

‫که از طریق ثروتمندها منتقل میشه

‫برای جلوگیری از یه همه‌گیری ‫همه‌مون رو آتیش می‌زنن

‫مزخرفه

‫هیچکس همچین فکری نمی‌کنه

‫من اصلاً خیلی هم ثروتمند نیستم

‫همه‌ی کسایی که مُردن ‫هزار برابر من ثروت داشتن

‫اون مرد

‫اون هم از من بیش‌تر ثروت داره

‫حقیقت نداره

‫من یه شغل خیلی عادی دارم

‫ثروت من در مقایسه با شما دو نفر ‫اصلاً چیزی نیست

‫اصلاً ثروتمند یعنی چی؟

‫مگه بین آدم‌های ثروتمند تفاوتی می‌بینن؟

‫همه‌مون رو به یه چشم می‌بینن

‫فقط به‌خاطر تلاش برای زنده موندنه، ‫ذهنیت جمعی عصبانی،

‫- که چندین دهه انباشته شده ‫- وای، خدا

‫حاصل قرن‌ها...

‫وای، خدا!

‫...کینه، حسادت و...

‫- چیه؟ ‫- نگاهش کنید

‫- دندون‌هاش! ‫- یا خدا!

‫- دندون‌هاش! ‫- خدایا!

‫اون آلوده‌ست!

‫بندازیدش پایین!

‫همه‌مون رو آلوده می‌کنه!

‫وای، خدا. نه!

‫یه کاری بکنید!

‫خدایا!

‫یا خدا!

‫چیکار می‌کنید، احمق‌ها!؟

‫در رو ببندید!

‫در لعنتی رو ببندید!

‫در رو ببندید، احمق‌ها!

‫در رو ببندید!

‫وای، خدا!

‫آه!

‫آه!

‫آه!

‫[ بحران جهانی ]

‫[ ثروتمندان در قرنطینه ]

‫[ ثروتمندان دارایی‌های باارزش ‫خود را نابود می‌کنند تا ویروس را دفع کنند ]

‫[ اخبار امروز ]

‫[ پایان سرمایه‌داری ]

‫[ عدالت الهی ]

‫[ بیماری ثروتمندان ]

‫نمی‌تونیم توی فرودگاه فرود بیایم

‫می‌ریم به مونجوئیک بارسلونا

‫استادیوم رو نمیگم

‫یه مجموعه‌ی ورزشی روی یه تپه‌ست

‫- موفق باشید ‫- فردا می‌بینیمت

‫نگاه کنید

‫دقیقاً ۲۴ ساعت دیگه، ‫یه دقیقه هم دیرتر نیاید

‫منتظر نمی‌مونن

‫تونی، دارم از پشت میام، باشه؟

‫عجله کن

‫موقعیت مکانیم رو برات می‌فرستم

‫لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق ‫پیغام‌تون رو بذارید

‫[ سباستین اِسنیل ]

‫[ سباستین اِسنیل کجاست؟ ] ‫[ سباستین اِسنیل گم شده ]

‫[ تمامی دارایی‌هایش نابود شدند ]

‫[ والدن اثر هنری دیوید ثورو ]

‫[ ثروت یک مرد به اندازه‌ی توانایی او ‫در گذشتن از چیزهای مختلف است ]

‫نه!

‫هرج‌ومرج شده

‫همه‌جا شلوغه

‫مردم عادی خیلی عصبانی‌ان،

‫خواستار مرگ ثروتمندها هستن

‫هر کسی که ثروت داره رو ‫با تمام خانواده‌ش بردن قرنطینه

‫و هیچکس جرات نمی‌کنه بره سر کار

‫از ترس اینکه نکنه حدنصاب رو رد کنه

‫البته کسی نمی‌دونه حدنصاب چقدره،

‫اگه اصلاً حدنصابی وجود داشته باشه

‫شده یه جنگلِ پر از شایعه

‫فقط شانس آوردیم قبل ‫از گرفتن ترفیع شغلی این اتفاق افتاد

‫بازم یه ایست بازرسی دیگه

‫این سومین مورد امروز ‫توی این دوتا خیابونه

‫نباید اینطور باشه

‫چیکار می‌کنی؟

‫چی داخلشه؟

‫توی کیفت چی هست؟

‫لورا، تو کیفت چی هست؟

‫هیچی. فقط لباسن

‫- بدش به من ‫- فقط لباس توشه

‫- ولش کن! ‫- چی توشه؟

‫سعی می‌کنی چی رو...

‫اینا دیگه چی‌ان؟

‫اینا چرا همراهتن؟

‫بانک‌ها بسته بودن

‫انتظار داشتی چیکار کنم؟

‫عزیزم، تو...

‫ببین چیکار می‌کنی

‫پلیس لعنتی

‫لطفاً برید اونجا

‫دهنتون رو باز کنید

‫- مشکلی ندارن ‫- ببخشید؟

‫مدارک و مقصد

‫داریم می‌ریم سراغ دخترمون

‫توی اردوگاهه

‫مدارک‌تون رو بدید، خانم

‫ممنون

‫لطفاً مدارک رو بدید

‫لطفاً مدارک رو بدید

‫یالا، بزن بریم

‫[ اخبار جهانی ]

‫[ پلیس ]

‫بعد از همه‌گیری کووید ۱۹ ‫روی یه تحقیق سرمایه‌گذاری کردیم

‫همه‌ی پروتکل‌های اضطراری رو تقویت کردیم

‫به نظر می‌رسه هیچ جوره ‫نمیشه با پول ویروس رو کنترل کرد ‫[ کلارا تامپسون ]

‫این ویروس به قلب سیستم ‫تأمین اجتماعی ما حمله کرده ‫[ هنس مولر ]

‫عملاً نمی‌تونیم هیچ کاری بکنیم

‫و ما در حال تلاش برای خرید ‫و توزیع تجهیزات پزشکی هستیم،

‫اما هیچ شرکتی قبول نمی‌کنه پول بگیره

‫دیگه هیچکدوم از روش‌های ‫مدیریت استرس جواب نمیدن

‫هر چقدر بیش‌تر سرمایه‌گذاری کنیم، ‫در اصل داریم آتیش رو شعله‌ور می‌کنیم

‫توی همه‌گیری قبلی، ‫پزشکان و پرستاران پا پیش گذاشتن،

‫برای مصلحت عموم ‫جون خودشون رو توی خطر انداختن

‫ولی الان که نوبت اونا شده تا پا پیش بذارن، ‫[ ایسلینگ والش ]

‫ثروتمندها دارن کسب‌وکارهاشون رو تعطیل می‌کنن،

‫دارایی‌هاشون رو نابود می‌کنن

‫تا بتونن جون خودشون رو نجات بدن

‫و با انجام اون کار، ‫در حق بقیه‌ی ماها...

‫[ لباس‌هایتان را بفروشید ‫آرمان‌هایتان را حفظ کنید ]

‫سلام

‫[ نقص فنی ثروتمندان ]

‫سلام، عزیزم

‫میشه اون ظرفی که رنگ سبز ‫توش هست رو بهم بدی؟

‫خیلی خوشحالم که اومدی خونه

‫پروازت چطور بود؟

‫امیدوارم پر تلاطم نبوده باشه

‫باد خیلی شدیده

‫خیلی خوشگل شدی

‫چند وقته همدیگه رو ندیدیم؟

‫نباید توی مسائل خانوادگی من ‫دخالت کنی، مامان

‫اوه، بیخیال، عزیزم

‫اینقدر کسل‌کننده نباش

‫چه اشکالی داره قبل از شروع دعوا ‫یه لبخند کوچیک بزنی؟

‫اون بچه‌ی منه

‫و صحیح و سالمه

‫باشه، می‌دونم شستشوی مغزی

‫سرگرمی موردعلاقه‌ی توئه،

‫اما فکر نمی‌کنی ‫یه‌کم بی‌احساسی باشه

‫که این چیزها رو یاد یه نوجوون بدی؟

‫- مردم دارن می‌میرن ‫- آره

‫هزاران جسد توی دریای مدیترانه‌ست

‫میلیون‌ها آدم از گرسنگی می‌میرن

‫توی سیاره‌مون غوغا به پا شده

‫ولی در همین شرایط دوست‌های تو در موضع قدرت ‫به پر کردن جیب‌هاشون ادامه میدن

‫آدم‌هایی که فکر می‌کردن ‫مصونیت دارن، اما اونطور نیست

‫یه نماد نفرته

‫آره، و خیلی خوشحالم که مشخصه

‫خودت چی؟

‫ادعای برتری اخلاقی داری؟

‫گریه می‌کنی

‫«مردم دارن می‌میرن»

‫و من یه حیله‌گر منفعت‌طلب نیستم

‫که خیلی سرم شلوغه و آدم مهمی‌ام

‫حال آنا خوبه

‫اطرافت رو ببین

‫اینجا آدم‌ها همدیگه رو نمی‌خورن

‫درسته؟

‫- می‌خوای برات بیارم... ‫- گرسنم نیست

‫لورا پالمر

‫اسمت رو عوض کردی، ‫اما ساعتت رو عوض نکردی

‫هنوزم اون روزی که خریدیش رو یادمه

‫وقتی برای اولین بار به اسپانیا رفتی

‫معلوم شد که لورا ‫انتخاب وحشتناکی بوده

‫وقتی توی یه خراب‌شده مثل اینجا ‫بزرگ میشی همین اتفاق می‌افته،

‫جایی که با بقیه دنیا ارتباطی نداره

‫خب، من که دوستش دارم

‫امیدوارم خوشت بیاد

‫ممنون

‫یه نظریه دارم

‫از اون بالا بالاها شروع میشه

‫میلیاردرهای فناوری و غول‌های نفت

‫و بعدش آروم آروم،

‫به سمت پایین میاد

‫خانواده‌ی سلطنتی، صاحب‌های بانک‌ها،

‫کِی به تو می‌رسه، لورا؟

‫[ لباس‌هایتان را بفروشید ‫آرمان‌هایتان را حفظ کنید ]

‫هنوزم آنتن نمیده

‫بفرمایید

‫مراقب باش، داغه

‫اوه، خوشگله

‫پدرم اون رو نوشته

‫اوه، جدی؟

‫شعار گیراییه

‫نمی‌دونم توی زمستون ‫چطور به نظر می‌رسه

‫فکر می‌کنم هر جایی که هست

‫هنوزم داره روی تمام دیوارها ‫اون رو می‌نویسه

‫باشه

‫بیا

‫نه، باشه

‫- تونی ‫- بله؟

‫چیه؟

‫من خیلی ثروتمندم

‫آره، اونقدر ثروتمندی

‫که توی ایست بازرسی ‫پاسپورتت رو توی کیفت قایم کردی

‫اونقدر ثروتمندی؟

‫لعنتی

‫من...

‫وای، خدا، وحشتناکه

‫آم...

‫سعی کردم همه‌ی ثروتم رو ‫به کریستین قالب کنم

‫کریستین یعنی همون دستیارت؟

‫خدایا، لورا

‫از وکیلم خواستم مدارک انتقال رو آماده کنه

‫من...

‫لعنتی

‫خدایا

‫اگه من ناقل باشم چی؟

‫می‌دونی، اگه آورده ‫باشمش اینجا پیش شما...

‫ببین، ببین

‫درمورد این ویروس چیزی نمی‌دونیم

‫حتی نمی‌دونیم واگیردار هست یا نه، پس...

‫- نه، باید برم ‫- بهش فکر نکن

‫نه، باید برم

‫باید از اینجا برم

‫باید خودم رو تحویل بدم

‫خودت رو به کی تحویل بدی؟

‫می‌خوای خودت رو به کی تحویل بدی؟

‫نباید بری

‫هیچ‌جا نمیری

‫مسخره‌بازی درنیار

‫- لورا! ‫- فقط...

‫تونی

‫ازم خواستن بهتون بگم ‫که باید از اینجا برید

‫چی؟

‫توی جاده ایست بازرسی هست

‫- کی بهت گفته؟ ‫- وای، خدا

‫منظورت از باید برید چیه؟

‫چه خبره؟

‫خب، میگه باید از اینجا بریم

‫تو نه، مارتا، اما اونا باید برن

‫- نه، نه، نه ‫- رای‌گیری کردن

‫ما طرف تو بودیم، ‫اما تغییری ایجاد نکرد

‫نه، نه، اونا جایی نمیرن

‫مردم می‌ترسن

‫پائولو، دخترم جایی برای رفتن نداره

‫- اشکالی نداره، چیزی نیست ‫- جایی رو نداره

‫- من میرم ‫- نه

‫- من میرم ‫- نمیری

‫- تونی و آنا می‌مونن و من میرم ‫- هیچ‌جا نمیری

‫به هیچ وجه امکان نداره

‫الان نمی‌ذارم بری

‫فکر نکنم قبول کنن

‫از اینجا برید! گم شید!

‫- من میرم ‫- نه

‫- آره، ازشون بپرس ‫- جایی نمیری

‫باشه

‫باشه

‫چیزی نیست

‫خواهش می‌کنم!

‫میشه آروم باشید؟

‫من میرم، باشه؟

‫پیش هم می‌مونیم

‫- بهتره آروم باشیم ‫- آروم باشید!

‫نمیشه پیش هم بمونیم؟

‫هیچ‌جا نمی‌ریم

‫- بس کنید ‫- آروم باشید!

‫یه بچه اینجاست!

‫چیزی نیست

‫مشکلی نیست

‫نیاز نیست اینقدر فریاد بزنید

‫همه بیاید داخل تا بتونیم ‫عاقلانه راجع بهش حرف بزنیم

‫ببخشید

‫چپ، راست...

‫برای حرکت کردن اهرم‌ رو بکش

‫و اون پایین هم یکی دیگه هست

‫- و برای... ‫- اون رو ولش کن، پائولو

‫بلدم این قایق رو هدایت کنم

‫توی بندر مارسی گیر افتادیم

‫نمی‌تونیم خارج بشیم

‫نمی‌دونم تا کِی می‌تونم ارتباط برقرار کنم،

‫اصلاً نمی‌دونم کسی گوش میده یا نه

‫یه نامه‌ست برای برادرم

‫ممنون

‫موفق باشید

‫چطور قراره زنده بمونیم؟

‫مردم می‌میرن

‫چطور قراره از این بحران ‫جون سالم به در ببریم؟

‫آتش

‫اگه همه از سود مالی بترسن، ‫اگه هیچکس چیزی نخواد...

‫یه قبر

‫به عنوان یه گونه توی ‫چه شرایطی قرار می‌گیریم؟

‫آتش

‫پایان مخابره

‫موفق باشید

‫خب، کجا می‌ریم؟

‫تانزانیا

‫تانزانیا؟

‫با این قایق؟

‫دوستم لنزو توی کوه‌های ‫تانزانیا زندگی می‌کنه

‫توی یه خونه‌ی دست‌ساز بزرگ

‫و کاملاً خودکفاست

‫به نظرم اونجا در امانیم،

‫و فکر کنم تا وقتی دوباره سر پا بشیم ‫بهمون سرپناه میده

‫داری درمورد اون‌طرف ‫کره‌ی زمین حرف می‌زنی

‫منظورم اینه که...

‫می‌دونم

‫بیاید تا شمال آفریقا بریم،

‫و اگه جای امنی پیدا کردیم، می‌مونیم

‫و اگه پیدا نکردیم، ‫به سمت تانزانیا حرکت می‌کنیم

‫اگه شما فکر بهتری دارید، ‫من سراپا گوشم، باشه؟

‫عالیه

‫چی بود؟

‫موتور رو بذار توی حالت خلاص

‫صدای چی بود؟

‫قایق که آسیبی ندیده

‫چی؟

‫- کمک! ‫- وای، خدا

‫- کمک! ‫- خدایا، نگاه کنید

‫ببینید، یکی اونجاست

‫کمک!

‫یه نفر اونجاست

‫وای، نه

‫با این میارمش

‫خیلی‌خب

‫وای، خدا

‫سلام؟

‫آهای؟

‫‏۶ روز توی آب بودم

‫کسی کمکم نکرد

‫اسمت چیه؟

‫تا اروپا چقدر مونده؟

‫از وقتی اینجا توی آب بودی ‫تا الان اتفاقات زیادی افتاده

‫مبدا و مقصدتون رو بگید

‫- ما پناهندگان اروپایی هستیم ‫- لطفاً...

‫درخواست پناهندگی داریم

‫خیلی زیاد از بخشش،

‫مهربونی و مهمون‌نوازی شما سپاسگزاریم

‫از اسپانیا اومدیم

‫درخواست پناهندگی داریم

‫لیبی پناهنده قبول نمی‌کنه، ‫مخصوصاً اگه اروپایی باشن

‫لیبی هیچ پناهنده‌ای رو قبول نمی‌کنه

‫باشه، باشه، باشه، باشه

‫لطفاً، لطفاً

‫فقط داریم از اینجا رد می‌شیم

‫نمی‌خوایم توی لیبی بمونیم

‫فقط بذارید برسیم به ساحل...

‫دختر سیاه‌پوست رو بیارید بیرون

‫تا جایی که ما می‌دونیم، ‫سفیدپوست‌ها فاسدن

‫میگه سفیدپوست‌ها فاسدن

‫چی؟

‫- چیزی نیست ‫- بیخیال

‫خیلی‌خب

‫پاشید. یالا

‫- یالا ‫- پاشید

‫چیه؟ باشه، باشه

‫آفریقا

‫چی؟

‫آفریقا

‫کجا؟

‫برید

‫- نه ‫- یالا

‫- چی؟ نه ‫- شنا کنید

‫- یالا ‫- نمی‌تونیم

‫- یالا ‫- باشه

‫نه

‫نه

‫- نمی‌خوام ‫- برو

‫- یالا ‫- برید

‫دروازه‌ی اروپا، جزیره‌ی لامپدوسا، ایتالیا

‫یک بنای یادبود برای مهاجرانی ‫که در دریا مُرده‌اند یا ناپدید شده‌اند

‫بخورید

‫پاسپورت

‫اوه، هیچ پاسپورت یا مدراکی نداریم ‫چون قایق‌مون غرق شد

‫- اتحادیه‌ی اروپا؟ ‫- اتحادیه‌ی اروپا، آره

‫- از این طرف بریم؟ ‫- آره

‫اتحادیه‌ی اروپا

‫اتحادیه‌ی اروپا؟

‫اتحادیه‌ی اروپا؟

‫آره

‫اتحادیه‌ی اروپا؟

‫ولم کن

‫هی، اتحادیه‌ی اروپا؟

‫نه، نه، اون همراه ماست

‫ببخشید، اون...

‫اون دختر همراه ماست

‫این کارتون یه تفکیک نژادی آشکاره

‫صف خوب‌ها، صف بدها

‫اونا می‌تونن برن

‫شما...

‫هی، هی، هی، هی

‫آروم باشید

‫چیزی نیست

‫مشکلی ندارم

‫تمام تلاش‌مون رو می‌کنیم، خانم

‫چهار روز پیش ارتباطمون ‫با سرزمین اصلی رو از دست دادیم

‫ما نمی‌خوایم برگردیم به اروپا

‫کشتی‌هایی که به سمت جنوب میرن ‫فقط شهروندان کشورهای آفریقایی رو می‌برن

‫خیلی‌خب، آره، البته

‫اما...

‫حتماً... باشه. بیخیال

‫حتماً یه راهی وجود داره

‫حتماً یه راهی هست. لطفاً

‫کمک‌مون کن، باشه؟

‫خارج از حوزه اختیارات ماست، متأسفم

‫باشه

‫ببین، من یه...

‫من یه...

‫من اخیراً کمک‌های خیریه‌ی خیلی بزرگی ‫به سازمان‌های خیریه‌ای کردم

‫که در سراسر آفریقا کار می‌کنن، ‫جاهایی که درموردشون حرف می‌زنیم

‫کاملاً بی‌غرض و خیرخواهانه بود،

‫و معمولاً در ازای کمکم چیزی نمی‌خوام،

‫اما الان شرایط اینطوره

‫و باید یه ارزشی داشته باشه

‫اینجا روال کار اونطور نیست

‫خب، غذایی ندارید که بهمون بدید؟

‫چندین روزه خوب غذا نخوردیم

‫هر روز اول صبح توی ‫همون محیط پخش میشه

‫همون‌جا. باشه

‫و کجا باید بخوابیم؟

‫اون رو چیکار کنیم؟

‫ماسک یا تجهیزات حفاظتی شخصی ندارید؟

‫هر چیزی، رفیق. بیخیال

‫حتی آمپول‌های ضدبارداری هم نداریم

‫برای هیچکدوم‌تون

‫ممنون

‫اِسنیل سیب‌های درخشانِ ‫توی باغ رو مسموم کرد

‫نمی‌دونی چطور باید ‫از این جزیره خارج بشیم؟

‫شنیدم فردا یه کشتی به طرابلس میره

‫نمی‌دونی توی آفریقا اوضاع چطوره؟

‫هیچکس از دست ویروس فرار نکرده

‫ولی کشورهای فقیرتر ‫دارن مقاومت می‌کنن

‫کشورهای ثروتمندتر ‫در حال سوختن هستن

‫به هر قیمتی ازشون دوری کن

‫دیروز سعی کردم با قایق برم

‫فقط کسایی رو می‌برن که تلاش می‌کنن

‫- چیکار... ‫- حالا که اینجایی، توی ساحل بمون

‫یه سرپناه پیدا کن، هر چیزی

‫و قبل از سپیده‌دم بیرون نیا

‫هی، بار بعدی که پروفسور دیوونه

‫بهمون یه تکلیف خوندنی بده...

‫مزخرفات کوفتی رو می‌خونم

‫تونی

‫فکر کنم امشب یه اتفاقی ممکنه بیُفته،

‫شاید هم فردا صبح

‫می‌خوام بدونی که دوست داشتم...

‫شرایط طور دیگه‌ای پیش می‌رفت،

‫می‌دونی؟

‫منظورم اینه که فکر نمی‌کنم ‫اشتباه کرده باشم،

‫اما فکر نمی‌کنم تو هم اشتباه کرده باشی

‫و می‌خوام آنا بدونه که ‫من می‌دونم اشتباه نکردم

‫می‌تونی کمکم کنی، تونی؟

‫تونی؟

‫دهنت رو باز کن

‫انگار شوهر ثروتمندی که ‫آرزوش رو داشتی رو به دست آوردی

‫چیکار کردی؟

‫قرارداد کجاست؟

‫دادمش به پائولو

‫تمومه

‫تمومه، لورا

‫- دندون‌هام...؟ ‫- آره

‫نمی‌خوام آنا ببینه

‫چرا؟

‫جاش رو نشونم دادی

‫جای قرارداد رو

‫جاش رو نشونم دادی

‫- و می‌دونستی که اگه ببینمش، امضاش می‌کنم ‫- نه

‫می‌دونستی، پس جاش رو نشونم دادی

‫- تونی، نه ‫- اشکال نداره. چیزی نیست

‫تونی، من هیچوقت اون کار رو نمی‌کنم

‫من هرگز...

‫اشکال نداره، لورا

‫- مشکلی نیست ‫- هیچوقت...

‫هی

‫اشکال نداره

‫می‌دونی که توی دنیای عادی،

‫صادقانه باور داشتم که پیش من باشه ‫براش بهتره، اما اینجا...

‫متاسفم

‫- خیلی شرمنده‌ام ‫- نه

‫مشکلی نیست

‫میشه لطفاً بهم قول بدی ‫که ازش مراقبت می‌کنی؟

‫یه جای دورافتاده پیدا کنید ‫و زندگی رو از نو شروع کنید

‫مراقب دخترمون باش

‫- نه ‫- تونی

‫تونی

‫نه، برو!

‫- آنا! ‫- آنا!

‫- آنا! ‫- آنا!

‫آنا!

‫آنا!

‫- آنا! ‫- آنا!

‫ولم کنید!

‫- ولم کنید! ‫- آنا!

‫لطفاً، لطفاً!

‫خواهش می‌کنم ولم کنید!

‫- هی! ‫- لطفاً کاریم نداشته باشید!

‫خواهش می‌کنم!

‫نه!

‫هی!

‫هرکدوم‌تون یه نقشه دارید، ‫اگه از هم جدا شدیم،

‫خودتون رو به محل ملاقات برسونید

‫- یالا، بجنبید! ‫- یالا

‫خشکی!

‫خشکی!

‫نگاه کنید، اونجا رو ببینید!

‫خشکی می‌بینم!

‫- خشکی! ‫- وای، خدا، موفق شدیم!

‫ساکت!

‫حرف نزنید!

‫- هیس ‫- خفه شید

‫آنا!

‫آنا!

‫آنا! آنا!

‫آنا!

‫[ به آنها کمک نکنید. ‫مرگ آنها اراده‌ی خداوند است ]

‫دنبال زنی می‌گردیم ‫که جلیقه‌ی نجات تنشه

‫آب آشغال‌های بیش‌تری رو به ساحل آورده!

‫- حرکت کنید ‫- بریم

‫حرکت کن!

‫لورا!

‫حالت خوبه

‫متاسفم!

‫لورا!

‫لورا، باید بریم!

‫برای این کارها وقت نداریم!

‫لورا!

‫نمی‌خواست تو متوجه بشی،

‫اما این تنها راهمون بود

‫ترجمه از «امــیــررضــا» ‫ARZ_110_SUB@

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫شب بخیر

‫« بـیـمـاری ثـروتـمـنـدان »

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال ‫www.30nama.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.