All language subtitles for House.Of.David.S01E02.2160p.WEB.H265-ETHEL

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic Download
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«امپایر بست تی‌وی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.

«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

...آنچه در خاندان داوود دیدیم

.به سلامتی خاندان شائول، پادشاه کل اسرائیل

.شیر برگشته

و تو کجا بودی؟ ‫رفته بودی... درباره‌ی مادرت آواز می‌خوندی؟

روستای مرزی چی؟

‫فقط جای دستی دیدم که ‫از سبد بافنده بزرگتر بود.

.سموئیل، امشب پایکوبی می‌کنیم

‫تاج و تخت اسرائیل رو برای .‫شکوه خودت منحرف کردی

،پس خداوند تو رو به عنوان پادشاه برگزیده

.حالا فرد دیگری رو برمی‌گزینه

.خودم شیر رو می‌کشم - .نمی‌تونی تنهایی باهاش روبرو بشی -

.می‌تونم و خواهم شد

:ارائه از " عرف "

.خیلی زوده - .نه، درست سر وقت رسیدیم -

.تا ۲۸ سال دیگه اتفاق نمی‌افته

که هم‌راستایی خورشید و ماه و ستارگان

.مثل جوری باشه که زمان آغاز خلقت بود

.نگاه کن، داوود

.خورشید داره طلوع می‌کنه

یادت میاد؟ بيركات حاخاماه؟

.فقط دنبالم بیا

.شما نباید اینجا باشید .هیچ‌کدومتون

تو و فرزندت به نام یسی و تمام بیت‌لحم

.بی‌حرمتی می‌کنید

همینجا بمون، خب؟

حتماً به گوش‌تون خورده که .من چیزهایی می‌بینم

.الهامات

و مایل‌اید بدونید که چه چیزی دیدم؟

،تاریخ مدت‌ها بعد از اینکه نام شما فراموش بشه، .نام پسرم رو به یاد خواهد آورد

چطور جرعت می‌کنی؟

.بیا داوود

من یه نفرین‌ام؟

.نه داوود

.تو به طرز محیرالعقول و شگفت‌انگیزی خلق شدی

.پسرم

.خودت رو آروم کن و گوش بده

چی می‌شنوی؟

.هیچی

،چشمات رو ببند

.و با دقت بیشتر گوش بده

.نه فقط با گوش‌هات، بلکه با روحت

.ژرفا، با ژرفا سخن می‌گوید

.و درون آرامش و سکون صدای خداوند رو خواهی شنید

.بهش گوش بده

.اون بهت میگه که کی هستی، نه اونا

.چیزی نمی‌شنوم

.خواهی شنید

برادرها، می‌تونم باهاتون بازی کنم؟

!الیاب، وایسا منم بیام

.اون سمت دیوار نرو، داوود

.می‌دونم

...داوود - .می‌دونم -

.ژرفا، با ژرفا سخن می‌گوید

.بهم نشون بده کی‌ام

.تکون نخور، داوود

ترست رو حس می‌کنه، فهمیدی؟

.تنفست رو آروم کن

...و داوود

...پسرم

.از صمیم قلبم دوستت دارم

...مامان

!مامان. مامان نه

!مامان نه

!مامان، وایسا نه - !فرار کن داوود! فرار کن -

!نه مامان

!نصبت

.داوود

!نصبت

چیکار کردی، داوود؟

...چیزی نیست عزیزم، چیزی نی‍

.چیزی نیست

.داوود، مادرت می‌خواد ببینتت

.داوود بیا

.بیا

.هراس دارم که زندگی خیلی برات دشوار باشه

.برای محافظت ازت حاضر نخواهم بود

.نه، حالت خوب میشه. خوب میشی

.من رو فرا می‌خونه

.می‌دونم. می‌دونم که همینطوره

.بهم نشون داد که تو چه چیزی خواهی شد

چی؟

...یادت باشه

...داوود

.مامان

.بیا داوود. داوود بیا - !نه. چیو یادم باشه؟ نه

.مامان نه. نه، خواهش می‌کنم - .داوود، بیا. پسرم -

.وایسا. همینجا وایسا

.همینجا بمون

.مادرت دیگه مرده

.برو سمت دشت شرقی. مراقب گوسفندا باش

چرا؟

.چون از غم، تاب نگاه کردن بهت رو ندارم

.برو - .می‌خوام ببینمش -

.این خونه رو ترک کن

.نه، می‌خوام مامان رو ببینم - !این خونه رو ترک کن -

!برو

.به گوسفندا رسیدگی کن. برو

.خواهش می‌کنم، ازتون درخواست کمک دارم

.همه‌ی افراد اینجا رو می‌شناسم

.لطفاً، التماس‌تون می‌کنم

.نمی‌خوام

!سبا، نگا کن، نگاه کن

ها؟

همون پسره‌ست. داوود؟

.حقیقت داره

.پسرم

.پسرم

حالت خوبه؟

کِی می‌خوای یاد بگیری؟

.دیگه ازم سرپیچی نکن

.دیگه قرار نیست بترسونتت

« خاندان داوود » «قسمت دوم: ژرفا با ژرفا سخن می‌گویند»

[دژ جبعه - پایتخت جدید اسرائیل]

پدر؟

.فرزندم

چند وقته که خوابیدم؟

بقیه رو خبر می‌کنم، باشه؟

.زود برمی‌گردم

.پدر بیدار شده. دوباره

.این دفعه بیشتر شبیه خودش بنظر می‌رسه

.ملکه رو مطلع می‌کنم

.میخال

.باهام صحبت کن

همم؟

.اوه...فریادهاش

.انگار که... داره زنده زنده می‌سوزه

.نمی‌تونم از ذهنم پاک‌شون کنم

.خواهش می‌کنم

.باشه یه وقت دیگه

سموئیل باهاش چیکار کرده؟

.نمی‌دونم

.چیزی که بهت میگم هیچ احدی نباید بفهمه

،سموئیل قصد داره یک نفر دیگه رو مسح کنه .همونطور که من رو مسح کرد

،عشق من، تو داشتی توی تب می‌سوختی .خواب‌های گوناگونی دیدی

،به همون وضوحی که با تو حرف می‌زنم .باهام حرف زد

.فقط اون زمان بود غرق تاریکی شدم

.اما این خیانته

چرا اجازه دادی سموئیل بره؟

.قدرت سموئیل متعلق به این جهان نیست

.شمشیر من در برابرش بی‌فایده‌ست

.تو سه بار مسح شدی

.مردم تو رو تکریم می‌کنن

.مردم سموئیل رو هم تکریم می‌کنن

.ابنیر

.پیداش کنید

.بسپرید تعقیبش کنن

.کسی که مسح‌اش کرده رو برام بیارید

.اطاعت امر

.در طی سالیان، خیلی چیزها ازت خواستم

،شخصی که سموئیل مسح کرده

.باید به همراه تمامی اهل خونه‌اش کشته بشه

هر نشانه‌ی ضعفی در خاندان ما

.مهمات برای فلسطینی‌هاست

متوجهی؟

تو خدمتگزار چه کسی هستی؟

چطور می‌تونی چنین چیزی ازم بخوای؟

.بهم بگو

.من پیروی خاندان شائول‌ام

[شهر جت - منطقه‌ی فلیسطیه]

.خدایان... .به منم قدرت نیاکانم رو عطا کنید [شهر جت - منطقه‌ی فلیسطیه]

.خدایان... .به منم قدرت نیاکانم رو عطا کنید

.سرورم .اونا رسیدن

.درود، برادر پادشاهان فلیسطیه

،مدت‌ها رویای این روز رو در سر داشتم

جایی که هر پنج‌تای ما، دلیلی برای .گرد هم اومدن پیدا کنیم، نه جنگ

دیگه کافیه. چرا ما رو به اینجا آوردید؟

.عبری‌ها خاندان عمالیق رو نابود کردن

.امکان نداره

.بله حقیقت داره

.بخت با شائول یار شده

.شائول پادشاه خرهاست .قبایل عبری هیچ‌ان

،با این‌حال اجاج، با ارابه‌ها، بت‌ها، و لشکریان بی‌شمار

.به دستان اون قبایلِ هیچ، بلعیده شده

.شایعه‌ست

.که شهرهامون رو تجهیز کنیم

.نه

،با پنج لشکر متحد

،علیه شائول خواهیم تاخت

،و زمانی که بتازیم

.خدایان و کابوس‌هامون، پیشروی ما خواهند بود

و از کجا بدونیم که فقط خون‌خواهی کور کورانه نیست؟

.شائول سالها پیش پدرت رو در میدان نبرد کشت

در بین ما رهبری وجود نداره که .پنج ارتش رو فرماندهی کنه

.قطعاً تو نه، آکیش، پادشاه شهر جت

.دل‌تنگ پدرت هستم

.سلیقه‌ش توی شراب بهتر بود

.اسب‌ها رو آماده کنید

بله سرورم. به کجا می‌ریم؟

.که خدایان جدید رو فرابخونیم

[بیت‌لحم - قبیله‌ی یهودا]

.بخورید. بنوشید. خواهش‌میکنم، لذت ببرید

.مردم من، افتخار یهودا بازگشته

.خوش آمدید

،فرزندان یسی

.و فرمانده گارد پادشاهی، یوآب

.مردانی که زیر درفش من جنگیندند

!درفش من

!حالا به شما برمی‌گردونمشون، صحیح و سالم

برادران، از جانب خاندان شائول ،به شما درود می‌فرستم

.پادشاه دوازده قبیله و سردار جنگ

،و تبریک و شادباش به عروس‌، راحل

.و انتخاب عجیب‌اش از دوست من، یعقوب

از بین تمام قهرمانانی که می‌تونست به همسری انتخاب کنه، این یکی رو انتخاب کرد، ها؟

.پادشاه تمامی مردمانش رو بسیار عزیز می‌شمره

.که قبیله‌ی یهودا هم از جمله‌ی اون‌هاست

پس خویشاوندان‌شون رو فرستادن تا .برای پیوند شما آرزوی نیکبختی کنن

،خیرمقدم گوییم به میراب و میخال

.دختران پادشاه شائول

...امم

.سلام، مردمان یهودا

.از جناب پادشاه و خانواده‌مون به شما درود می‌فرستیم

ما فقط زمانی پیشرفت می‌کنیم که ،شما شادان و سالم باشیم

.و امروز بنظر میاد که همینطوره

.به زوج جدید، یعقوب و راحل تبریک عرض می‌کنیم

.نام‌هایی که از اجدادمون به جا موندن

.درست مثل داستان‌های کهن

خاندان پادشاهی قصد داره که تمامی ،بدهی‌های این خانواده‌ی جدید رو ببخشه

و همینطور به اون‌ها زمین و گوسفند از گله‌های خودمون، اعطا کنه

تا بتونید سفرتون رو به همراه غنائم

و آزادی‌ای که با عشق نوپای شما .هم‌خوانی داشته باشه، آغاز کنید

.تبریک عرض می‌کنیم

.لطفاً از شراب لذت ببرید. خوش آمدید

.همم - .چه عرایض دلپذیری -

.واقعاً می‌گم. خیلی تأثیرگذار بود - .اینجوری نباش -

شاید واقعاً همدیگه رو دیدن و در نگاه اول

.عاشق همدیگه شدن

.همم. آها

یا هفته‌ی پیش همدیگه رو دیدن

و پدر دختره برای یه گله گوسفند، دختر عزیزش رو

.معامله کرده

.آره. چه سخنان دل‌انگیزی. مادر بهت افتخار می‌کنه

.اوه دست بردار

.این بازدید سلطنتی هیچی جز یه حواس‌پرتی نیست

...شاهدخت‌ها رو دور شهر بچرخونیم، شاید

.شاید متوجه نشن که پادشاه‌شون داره عقل‌اش رو از دست میده

چرا اینا رو میگی؟

،اگر پدر نیاز داره که اینجا در خدمت‌اش باشیم .پس همینطوره

.و ما وظایف‌مون رو انجام دادیم .پس مطمئناً الان می‌تونیم بریم

.می‌خوام برقصم - چی؟ -

.می‌خوام برقصم

.چرا؟ نه

.شاهدخت، لطفاً نکنید

.یوآب. یوآب

حسادت نکن، خب؟

.داوود آهنگ بهتری می‌نوازه. بهتر

خودت این آهنگ رو نوشتی؟

امم، این؟

.اوه، این رو نه

.از مادرم یادش گرفتم

مادرت؟

.زیباست. معلم خوبی بوده

.آره. معلم خوبی بود

.شاید یه روز بتونم برات یه آهنگ بنویسم

تو کی هستی؟

.روی سرگرم کردن مهمون‌ها تمرکز کن، چوپون

.این چیزیه که به خاطرش اینجایی

.یوآب

.برای زحماتت

.خیلی خوبه

.تازه از میدان نبرد اومده

یه خنجر عمالیق؟

.مراقب سرت باش، پسرعمو

.یوآب، ولش کن

.بله، شاهدخت

.وقت رفتن رسیده

توی تاکستان پدرتون، برای شما و میراب .اقامتگاهی ترتیب دادم

.صبح برمی‌گردیم به دژ

می‌خوای خودت رو به کشتن بدی؟

.اون چاقو طلسم‌شده‌ست

.فلزه

.توسط خون‌خوارها توی آیین‌های مشرکانه استفاده میشه

.پیامبر ممنوعش کرده - .نیازش داریم -

.برام مهم نیست از کجا اومده - .برای من مهمه -

.یوآب مردی نیست که دورش بزنی

.از خویشاوندان‌مونه - .بله -

.و به سرعت گلوت رو می‌بره

.حالا برام آهنگی بنواز که برام همسر بیاره

یه چیز غمگین و دلگیر نه، یه چیزی که .احساسات رو برانگیخته کنه

.آهنگ‌های من غمگین و دلگیر نیستن

.فقط بنواز

.احساسات رو برانگیخته کنه

چرا هیچوقت اینطوری از حیثیت من دفاع نمی‌کنی؟

.با هر دوتون یک جور رفتار می‌کنم، شاهدخت

.بله، البته

همینطور این داستان رو برای خودت تعریف کن، خب؟

«زیرنویس پارسی اختصاصی و‌بـسـایـت ا‌مـپـایـر‌بـسـت‌تـی‌و‌ی»

.خیلی خب، بریم

...نیاز نیست یکم... سرعت رو زیاد کنم؟ مثل

!مثل یه عقاب

.اینطوری کار نمی‌کنه

چه وقت روزه؟

.صبحه

.بیا. بدش به من

چطور انقدر خوب انجامش میدی؟

.کاری نداره. یه سنگ دیگه بهم بده - کاری نداره؟ -

.بیا. دوباره - .آره -

.اوه

.خیلی وقت گذاشتی براش

.کار دیگه‌ای برای انجام ندارم - .همم -

چی بهم میدی اگر بتونم همزمان دوتا خمره رو بزنم؟

.نمی‌تونی

چی بهم میدی؟ - .یه قاطر -

.قاطر‍ت رو نمی‌خوام -

.خب، قاطر خودم‌ رو که نه .بهت قاطر ابیناداب رو میدم

چی؟ کی می‌خواد بچه‌ی منو بده بره؟

.قاطرش و یه جریب زمین

.تو یه جریب زمین نداری - .پیدا می‌کنم -

و اگه خطا زدی چی؟ در ازاش چی میدی؟

.سوال بی‌معنی‌ایه .اون هیچی نداره

،نه. اگه خطا بزنه

.دیگه برای رسوا کردن ما، قیافه‌شو توی روستا نشون نمیده

.ناتانیل - چیه برادر؟ -

.تو بدترینی - .تو موافقی -

.فقط نمی‌خوای بلند بگیش - .کافیه -

.خیلی خب. من قاطرش یا یه جریب زمین نمی‌خوام

.یه جایگاه بین جنگجوهای پادشاه می‌خوام

.می‌خوام همراهتون بجنگم

.هیچ عزتی توی جنگیدن برای اون پادشاه وجود نداره .پدر درست میگه

.نه، نه. اشتباه می‌کنه

.عزت خیلی زیادی داره

داوود، دوزاده قدم طول نمی‌کشه تا .یه دشمن سرتو ببره

میشه فقط بریم خونه؟

.می‌تونم بجنگم. می‌دونم که می‌تونم

.این... این جنگیدن نیست .مثل فراری دادن پرنده‌هاست

.می‌خواستم بنوشمش

.خیلی خب. اینو داشته باشید

.دو خمره همزمان

.بزن

.می‌خوام همراهتون بجنگم

.داوود، نمی‌تونم بذارمت بین جنگجوهای پادشاه .خودت می‌دونی

.داوود، باید اینو نگه‌می‌داشتی

.می‌تونه به دردت بخوره

.می‌دونی، پشم گوسفندا رو باهاش بزنی

.چاقوم خیلی خوب کار می‌کنه .پادشاه کهن رو باهاش کشتم

یه شیر؟

.آخرین باری که این داستان رو شنیدم، یه خرس بود

.یه خرس بود

بعدیش چیه؟ یه اژدها؟

حرفمو باور نمی‌کنی؟ - .نه -

.بهم این زخم رو داد

.اوه

.اوه، واو

،برام مهم نیست واقعیه یا نه

.ولی اینو می‌دونم

.یه عموری اینو بهم داد

،یه فلسطینی این یکی رو

.و یه عمالیقی این یکی رو

.عبری بودن اینو بهم داد - .سلیمان هم اینو بهم داد -

.چون یه جنگجوئم. سرشت‌ام اینه

.تو، داوود. یه شاعر و یه چوپونی

.تو آدم خون ریختن نیستی - .من یه جنگجوئم -

.نیستی

.کار یه زن بنیامینی‌ئه. با دندون‌های تیز

.نشونش بده. نشونش بده

الیاب لطفاً. میشه با یوآب صحبت کنی؟

.یوآب. مردی که دیشب تحریکش کردی

.بهت گوش میده. فرماندهه - .تحت فرمان ابنیر -

.فقط ازش بپرس - .نمی‌پرسم -

.خواهش می‌کنم - .از پدرمون سرپیچی نمی‌کنم -

،اون کسیه که تو رو به اون تپه‌ها فرستاد

.و دلیلیه که هرگز ترکشون نمی‌کنی

.باشه - .همم -

.پس خودم راهم رو پیدا می‌کنم

به میدان نبرد؟ - .بله -

.خیلی خب

.بجنب - چیه؟ -

،اگر واقعاً می‌خوای بدونی مرگ چجوریه

.بهت نشون میدم

.خیلی خب

.خشمت به خوبی در میدا نبرد بهت خدمت می‌کنه

.اما اینجا نه

.ازم خواستی تمرینی مبارزه کنیم

.بیشتر از اینا توی ذهن‌ته

.خوب منو می‌شناسید، سرورم

.از زمانی که فقط با شمشیرهای چوبی می‌جنگیدیم

...با چنگک کشاورزی می‌جنگیدیم

.و لوازم چوپانی

.حتی اگه مجبور بودیم چنگ و دندون

.با این حال فاتح شدیم، همونطور که الان باشید باشیم

پدرم ارتش‌هایی رو با فلز و برنز از .صحنه‌ی روزگار محو کرد

.اما نمی‌تونه ذهن خودش رو شکست بده

.ما راه درازی رو اومدیم، ابنیر

چرا خدا همچین کاری کنه؟

.من فقط یک سربازم

.خداوند با من صحبت نمی‌کنه - .اما مطمئناً پدرم کرده -

سموئیل چی بهش گفته؟

.باید خودتو ازش بپرسید

.اما یک چیز واضحه

.سلطنت شما فرا خواهد رسید

.پدرم پادشاه اسرائیله

.پدرتون برای خارج شدن از تخت دست و پا می‌زنه

چرا هیچکس من رو به تمرین دعوت نکرد؟

.اوه، می‌بخشید سرورم

.فکر کردم شاید به ۱۱ روز دیگه برای استراحت نیاز داشته باشید

.بهتر از این نمیشم

.چند لحظه من و پسرم رو تنها بذار، ابنیر

چی آزرده‌خاطرت کرده پسرم؟

.همین حالا صحبت کن

سموئیل بهتون چی گفت؟

مگه اهمیتی داره؟

.پدر، اون قبلاً هم خشمگین بوده

،هر چی که هست

.فداکاری‌هایی با اون خواهید کرد

.همه فراموش خواهند شد

.همه‌شون فراموش نخواهند شد

.سموئیل یه پیرمرده .به قدرتی که از دست داده حسادت می‌کنه

این کسیه که فکر می‌کنی هست؟

.هراس دارم چیزی باشه که بهش تبدیل شده

.مردی نیست که می‌شناختم

.صدایی از عالم غیبه

.تمام زندگیم دوستش داشتم

.تو بهم اینو یاد دادی

.هر انسانی تغییر می‌کنه

.وقتی زمانش فرا برسه، آماده خواهی بود

.قول میدم

.اما من هنوز پادشاهم

.اینو یادت باشه

خواهرت کجاست؟

.ای کاش شاگردی به سخت‌کوشی شما داشتم

.اخیمالک، امیدوارم مشکلی نداشته باشید .من... می‌دونم که نباید اینجا باشم

.رازتون پیش من جاش امنه

.عزیزکم

.پدر

مجازی که اون رو داشته باشی؟

.اخیمالک مزایای خاصی برام فراهم کردن

.به هر حال دختر پادشاهم

توی روستای فقیرنشین بنیامین .هیچ نسخه‌ای از «شریعت موسی» وجود نداشت

.ما امانتداران چنین موهبت بزرگی هستیم

.خوشحالم که می‌بینم ازش استفاده می‌کنی

چی می‌خونی؟

.مردم توسط مارهای سمی دچار بلا شدن

،خداوند به موسی گفت یک افعی مسی بردار

،و اون رو روی یک چوب دستی قرار بده

.و بالا ببرش تا تمام اون رو ببینن

.و تمام کسانی که به اون نگاه کردن زنده موندن

.شفا پیدا کردن

.فوراً

فکر می‌کنید واقعاً اتفاق افتاده؟

.قلبم میگه بله

پس چرا خداوند شما رو شفا نمی‌ده؟

کی گفته شفا پیدا نکردم؟

.یه چیزی هست که باید نشونت بدم

وقتی جوان بودم، مت به زور اسم طلا یا برنز .به گوش‌مون می‌خورد، چه برسه که ببینیم

،با این حال در نهرهای شرق نگب

،اگر جاهای درست رو می‌گشتی ،سنگ‌هایی وجود داشت

.متفاوت و بی‌مانند

.می‌تونستی یک ماه بگردی و چنین سنگی پیدا نکنی

.مادرت عاشقشون بود

.ساعت‌های بی‌پایان رو با هم صرف پیدا کردنشون می‌کردیم

،اما در حقیقت

داشتم خیلی ساده تلاش می‌کردم .که متقاعدش کنم باهام ازدواج کنه

.پس این رو براش درست کردم

فکر می‌کنی خوشش میاد؟

.فکر می‌کنم تا ابد اون‌ها رو عزیز می‌شمره

.که یاد دوران خوش رو براش زنده کنن

.نترس فرزندم

.همه‌چیز به خوبی پیش خواهد رفت

.بهت قول میدم

.هی

میشه یه سوالی بپرسم؟

.چرا که نه؟ کار دیگه‌ای نداریم

چیا ازش یادته؟

.مادرم

بعضی وقتا حس می‌کنم داره .از درونم محو میشه

.ترجیح میدم اون دوران یادم نیاد

.مرگ مادرت، بار گناهی که به دوش می‌کشیدی

...گاهاً حس می‌کنم

،ثابت می‌کنه که زندگی می‌تونه بی‌رحم و ناعادل باشه

.به خصوص در مواجهه با چیزایی که نمیشه تغییرشون داد

.اون زنی بود مهربان و با اعتقاد راسخ

.ترانه‌هاش توی خونه می‌پیچید

.و افسوس می‌خورم که با اون نامهربان بودم

.هی

آرزو داری که فرار کنی به سمت توحش و جنگ؟

.ایناهاشش

کی این کارو کرده؟

.یه راز باقی می‌مونه

.پس باید حقیقت رو پیدا کنیم

فکر کردی می‌تونی کاری رو انجام بدی که شاهزاده یوناتان نتونست؟

...اون باور داره این کارِ

چی؟

.نه

.نه

.تحت نظریم

.داوود

یه عبرانی هستی؟

اینجا خونه‌ت بوده؟

.نه. من اهل اینجا نیستم

تنها اومدی؟

.تنها اومدم، و چیزی نمی‌دونم

اهل قبلیه‌ی یهودا هستی؟ .قبیله‌ی شیر

.من یه شیر رو کشتم

.تحسین‌برانگیزه

.برادرهام باورشون نمیشه

.اوه، منم خیلی کارها کردم که برادرهام باورشون نمیشه

.عظمت اغلب توسط افراد نزدیک به ما نادیده گرفته میشه

این برنزه. فلسطینی هستی؟

فلسطینی؟

مردمانت یه افسانه دارن، مگه نه؟

عناق؟ عناقی؟

فرزندان عناق؟ - .بله -

.غول‌ها

هنگامی خلق شدند که فرزندان خدا فرود آمدند .و از دختران انسان فرزندانی به دنیا آوردند

و تو باورشون داری؟ - .من تمام حرف‌های موسی رو باور دارم -

،موسی

.کسی که ارتش مصر رو با شکافتن دریا غرق کرد

.هاشم ارتش رو غرق کرد .موسی واسطه‌ش بود

هاشم؟ اسمشه؟ - .خدای خدایان -

خودشه؟ و هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونه باشه؟

.به کس دیگه‌ای نیاز نداریم

،پس باید ازت بپرسم

آیا خدات می‌تونه الان نجاتت بده؟

!داوود، بدو

.بدو! برو

!داوود

.داوود، برو

.برو

.داوود. بجنب، بریم! بریم

.الیاب

.برو. برو

.الیاب از این طرف

!داوود

.نه

!الیاب. الیاب، نه

افراد بیشتری رو فرابخونم؟ کارشون رو تموم کنیم؟

.نه. تمام شد

.طعمه‌ی بزرگتری برای شکار داریم

:ارائه از " عرف "

.خودم برش‌می‌دارم

.خودم برش‌می‌دارم .خودم برش‌می‌دارم

.خودم برش‌می‌دارم !ولش کن

.ببخشید یوشیا

.نمی خوام که مجبور باشی این چیزا رو ببینی

.خداوند شما را رحمت و حفظ کند، سرورم

.به شما خواب عطا کند

.از خوابیدن می‌ترسی

،درون ذهنم هیاهوئه

اگر نبردی باشه که نتونم پیروز بشم چی؟

.تو هر نبردی رو پیروز میشی

.هر دشمنی رو شکست میدی

.و دژ فروریخته‌شون رو خونه‌ی ما کردی

اینجا خوشحالی؟

.یکمی بادخیزه

.کنارم دراز بکش. بیا

اولین خونه‌مون یادته؟

.اوهوم

.همه در کنار هم بودیم

.زندگی ساده بود

.مأمن امنی بود

.چون تو اونجا بودی

.تمام چیزی بود که نیاز داشتم

.بخواب عشق من

.بخواب و برگرد پیشم

.لطفاً برگرد پیشم

تو اینو درست کردی؟

ازش خوشت اومد؟

.زیباست

.ازت محافظت می‌کنه .زره‌ات خواهد بود

،آدونای که ما را از مصر رهانیدی

.هم‌اکنون به ما پشت نکن

،باشد که فداکاری‌های کسانی که جان باختند .شایسته هدف شما باشد

،خواهش می‌کنم

.هدفت رو به من نشون بده

...سموئیل

...سموئیل

.می‌کشمت

.پادشاه، قضاوتگر اسرائیل را هلاک خواهد کرد

مادر؟

.یوناتان

.می‌کشمت

...سرت رو می‌برم مثل

.سرت رو می‌برم مثل علف هرز

...علف هرزی که خشک و نابود میشه

پدر؟

.و فراموش میشه

!همه فراموش می‌شوند - !پدر -

!همه فراموش می‌شوند

.پدر

!شائول نه! نه، شائول! نه

!نه

!پدر

.پدر

.پدر

.یوناتان

.کمکم کن - .کمکت می‌کنم -

چطور به اینجا کشیده شد؟

.باید استراحت کنه

.بیا. باید برگردی به تختت

.بیا

.الیاب

.بیدار شو، بیدار شو

.بیدار شو

.منو ول کن

.من هرگز دوام نمیارم

.بیدار شو

تو جنگ رو تجربه کردی، یادت میاد؟ هوم؟

.خیلی دور‍ه

!نه. نه

.گوش بده. گوش بده

.من از چیزی که فکر می‌کنی قوی‌ترم

.نگام کن

.من از چیزی که فکر می‌کنی قوی‌ترم .بیا

«امپایر بست تی‌وی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.

«امپایر بست تی‌وی کهکشانی از فیلم و سریال»

.:::EmpireBestTV.Com:::.

«در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.