All language subtitles for Tess of the D Urbervilles - 1x03 - Episode 3.en

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

عزیزان, ترجمه و تنظیم Springgirl

ما با هم در اینجا جمع شده ایم تا در نگاه خداوند

و در مقابل این اجتماع,

این مرد و این زن را در مراسم ازدواج مقدس به یکدیگر پیوند دهیم,

که مرتبه شرافتمندی است,

که خداوند در زمان بی گناهی انسان آغاز کرده,

به اتحاد اخلاقی که بین مسیح و کلیسایش است نسبت به ما دلالت دارد.

اگر هر کدام از شما مانعی می داند که چرا نباید قانونا با یکدیگر در این مراسم ازدواج بپیوندید,

حالا اعتراف کند.

آیا او را دوست خواهی داشت, به او آرامش و احترام می دهی,

و از او در بیماری و سلامت محافظت می کنی؟

و, با دوری جستن از دیگران,

خودت را فقط برای او حفظ می کنی مادامی که هر دو زنده اید؟ می کنم.

با این حلقه, با تو ازدواج می کنم, با جسمم, تو را دوست می دارم.

و به نام پدر, و پسر و روح القدس, من تمام خوبی های دنیوی ام را به تو عطا می کنم.

آمین.

حالا مطمئن باش هرچی بهت یاد داده ام یادت میمونه!

و به محض اینکه مستقر شدید, برامون بنویسید, بهمون بگید کجایید.

رتی کجاست؟

می خواستم خداحافظی کنم. براش نسبتا سخته, تس.

از دور زدن به موقع برخواهد گشت.

ما هممون برمی گردیم. اوه ایز.

اما تس, ما خیلی خوشحالیم و بهت افتخار می کنیم.

ایز, ماریان.

خدانگهدار, و ممنون.

ماریان, خوب باش!

لطفا سعی کن.

حالا راه بیفت, تام.

خدافظ!

داریم کجا می ریم؟

یه سورپرایزه.

این خونه اجدادیته , تس.

خونه دوربویل ها.

برای چند روز, قبل از اینکه به لندن سفر کنیم, اتاق ها رو گرفته ام.

امیدوار بودم خوشحال شی. خوشحالی, نه؟

اتش تو اتاق خواب روشن می شه.

باید به قدر کافی خشک باشه, و اونجا در بالا آب هم هست.

ممنون, خانم بکستر, لطف شماست.

بانو هنریتا. خویشاوندت, تس.

شباهت رو می بینی؟

امیدوارم اینطور نباشه.

نه, منم همینطور.

نمی تونم بگم کدوما انگشتای منه و کدوما مال توعه.

همشون مال تو هستن.

فکر می کنم یه جورایی گوشته.

خیلی متاسفم!

متاسف نباش, آنجل!

چی میشه اگه از گشنگی بمیریم, تس؟

آنجل, من خیلی خوشحالم.

مادامی که با تو هستم.

اینجا صبر کن. دقیقا همینجوری بمون.

دستی تحویل داده شده.

همش خیلی مرموزه.

از طرف والدینمه.

الماس های مادربزرگمه.

"به امانت به ارث رسیده به همسرت, به عنوان نشانه ای از علاقه اش به تو و هر آن کس که باید انتخاب کنی."

اونا مال منن؟ درواقع هستن.

اونا رو بپوش, تس.

خیلی زیباست.

اما روپوش, به جا نیست.

اونا باید روی پوستت باشن.

میشه؟

باید جاناتان باشه,

نه. اونا رو نگه دار. دقیقا همونجور که هستی بمون.

رتیه.

دو ماهیگیر اونو تو آبگیر آسیاب پیدا کردند.

از آب و سرما نیمه مرده بود.

موفق شدند احیاش کنن, اما خیلی مریضه.

همش تقصیر منه, آنجل. نه, ساکت, اونو نگو.

بهش قول دادم. قسم خوردم هرگز ازدواج نمی کنم.

من قولم رو شکستم و حالا باید هزینه اش رو بدم.

نه, ساکت تس. کافیه.

یادت میاد امروز صبح درمورد اعتراف به اشتباهاتمون چی گفتیم؟

تس, باید اعترافی بکنم, و باید قبلا بهت می گفتم,

اما ترسیدم, ممکنه از دستت بدم, بزرگترین جایزه زندگیم.

اما حالا, دیدن اینکه چقدر ناراحتی, احساس می کنم باید بهت بگم, اما امیدوارم بتونی منو ببخشی.

می بخشم! من می بخشمت!

متاسفانه اول باید اعتراف رو بشنوی.

من, امیدوارم بدونی, یه مرد اخلاقیم,

و مثل پدرم, عاشق خوبی و متنفر از ناپاکیم.

اما با این وجود وقتی فهمیدم نمی تونستم به کلیسا یا دانشگاه وارد بشم,

مثل مردای جوون زیادی, به لندن رفتم.

و گم و سردرگم

شدم.

و اونجا یه زن رو ملاقات کردم.

یه زن؟

خیلی بزرگتر از خودم و ...

نه شخصیت اخلاقی خوب.

البته, یه دام بود.

و به اندازه ای جوان بودم, کورکورانه گمراه شدم.

و رابطه نامشروع, 49 ساعت دوام داشت,

و 48 ساعت عیاشی, تس,که با تمام وجودم پشیمونم

اما نه کمتر به خاطر دردی که ممکنه برای تو ایجاد بشه.

در نظر بگیرم که منو بخشیدی؟

بله!

بله, بله, اوه, بله.

تقریبا خوشحال به نظر میای.

هستم!

چون حالا تو می تونی منو ببخشی.

منم یه اعترافی دارم, یادت میاد؟

آه, اعتراف معروف!

عمل شرورانه!

جدیه, آنجل.

نه جدی تر از مال من, مطمئنم.

نه, نیست.

نمی تونه باشه.

حالا اونو می گم.

اولین باری که ملاقات کردیم رو به یاد میاری؟

رقص روز می, می خواستم باهات برقصم ولی تو یکی دیگه رو انتخاب کردی؟

یادم میاد.

خیلی زود بعد از اون روز, مردی رو ملاقات کردم.

اسمش الک بود.

الک دوربویل.

یه چیزی بگو, انجل.

لطفا؟

می خوای چی بگم, تس؟

که منو میبخشی.

.به زور تو رو گرفت

مجبور شدم.

اما تو گفتی برخلاف میلیت بود. بود.

جوون و گیج بودم.

و فریبت داد.

متوجه نشدم!

تو به خودت اجازه دادی تا فریب بخوری.

به خاطر کمکی که به خانواده ام کرده بود خودم رو زیر بار منتش حس می کردم.

پاکدامنی تو, جایزه اش بود, پاداشش بود.

نه!

چرا حرفای منو اینجوری می پیچونی؟

اونجوری نبود, اصلا.

آنجل, لطفا بگو منو می بخشی, همونطور که من بخشیدم.

می بخشمت.

بله, می بخشی.

اما تو منو نمی بخشی؟

بخشش به کار نمیاد. تو یه فردی بودی و حالا یه فرد دیگه ای.

من همون زنی ام که امیدوار بوده, آرزو داشته, دعا می کرده تا تو رو خوشحال کنه.

می دونم.

و فکر می کردم که تو هم منو دوس داشتی!

من تو رو برای همیشه, در تمام تغییرات, تمام بی مهری ها دوست دارم, چون تو خودتی.

پس چطور تو, می تونی دست از دوست داشتنم بکشی؟

تکرار می کنم. زنی که عاشقش بودم تو نیستی.

اما کیه؟ زن دیگه ای به شکل تو. تو دغل بازی.

من تسم, زنی که تو بازوانت نگه داشتی و عاشقش بودی.

نمی تونم تو این اتاق با تو بمونم.نیاز دارم فکر کنم.تنهام بذار! آنجل, لطفا نرو.

چیکار کرده ام؟ چیکار کرده ام, آنجل؟

چیزی نگفته ام که عشقم نسبت به تو رو عوض کنه.

تو بچه اش رو به دنیا آوردی, تس.

کیه که نگه تو بیشتر خانم دوربویلی تا مال من؟

چطور می تونی اونو بگی؟

چطور می تونی انقدر بی رحم باشی؟

وقتی این اتفاق افتاد من بچه بودم!

از مردا هیچی نمی دونستم.

و تو بیشتر مورد گناه قرار گرفتی تا اینکه گناه کنی, مطمئنم.

پس چرا نمی تونی منو ببخشی؟

می بخشمت!

و عاشقمی؟

همیشه این اتفاقا می افته. مادرم می گه, زنی گذشته ای داشت,

و شوهرش اهمیتی نمی ده یا بزرگش نمی کنه.

خیال نکن با من بحث کنی, تس!

دنیاهای مختلف, رفتارای مختلف, تو یه زن شیردوشی, تو هیچی از جامعه نمی دونی.

من به دلیل موقعیت یه رعیتم, نه به خاطر اصالتم.

پس به حالت خیلی بدتره!

اون کشیشی که اصل و نسب شما رو آشکار کرد بهتر بو جلوی زبونش رو می گرفت!

به خونه اربابیت برگرد, تس.

لطفا دوباره دنبال من نیا.

صبحونه رو آماده کرده ام.

ممنون.

بهم بگو این درست نیست.

یه آخرین راه برات هست.

آخرین راه؟

می تونی طلاقم بدی.

چطور می تونی انقدر ساده باشی؟ چطور می تونم طلاقت بدم, تس؟

فکر می کردم اعترافم... تو قانون رو نمی فهمی.

این قبل از اینکه ازدواج کنیم اتفاق افتاده.

قانون اجازه اش رو نمی ده. ما بهم زنجیر شدیم.

من اشتباه کردم.

هر دومون اشتباه کردیم.

تو قصد نداری دیگه باهام زندگی کنی, اینطور نیست, انجل؟

نمی تونم,

بدون متنفر بودن از خودم یا, چیزی که بدتره, احتمالا متنفر بودن از تو.

چطور می تونیم با هم باشیم در حالی که اون مرد زنده است؟

اما اگه فقط ما دوتا می دونستیم, یا اگه یه جای دور می رفتیم.

نه, این مرد پدرم رو می شناسه, تس!

بی آبرویی که اگه خانواده ام می دونستن رو تصور کن.

یا در آینده اگه ما بچه هایی داشتیم, و این موضوع برملا می شد؟

و برملا خواهد شد, تس, مهم نیست کجا می ریم.

اگه اینجا بمونم,

اگه به نگاه کردن به اون صورت ادامه بدم, نظرم عوض می کنم.

و دلیل اینکه باید ازت دور بشم اینه.

صبح از هم جدا می شیم.

الماسا به تو تعلق داره.

اونا رو برای حفاظت توی بانک میذارم.

در این مدت, بهترین کار اینه تلاش نکنی و منو پیدا نکنی.

مگه اینکه تو بیای سراغم ممکن نیست من بیام سراغت؟

همینطوره.

میشه برات بنویسم؟

بله,

اگه مریضی یا به چیزی نیاز داری.

در غیر این صورت, من برات می نویسم.

اینجا یکم پوله.

بیست و پنج پوند.

باید برای یه سال یا بیشتر کافی باشه,

تا اون وقت از برنامه هام بهت خبر می دم.

تمام چیزی که می خواستم با تو دور دنیا رو رفتن و همیشه در کنارت بودن بود.

حداقل برای خداحافظی منو ببوس, آنجل.

خدافظ, تس.

تس, فرزندم!

ازدواج کردی!

این بار واقعی و قانونی!

هدیه رو گرفتی؟ آب سیب؟

کل بشکه آب سیب! ایده پدرت, نه مال من...

بله, مادر.

پس شوهرت کجاست؟

می خوام داماد خوش تیپم رو ببینم!

برای مدتی به جای دوری رفته!

بهش گفتی.

اوه, تو احمق کوچولو!

تو احمق کوچولو ساده!

افشا کردن چنین چیزی,

بعد از تمام چیزایی که گفتم, بعد از اینکه قسم خوردی...

فکر کردم من رو می بخشه!

او چنان مرد خوبیه...

اون یه مرده, تس, درست مثل اون یکی.

مثل اون نیست!

اون همیشه خیلی خوب و وفادار بوده,

فریب دادنش گناه بود...

و با این وجود به اندازه کافی گناه کردی که باهاش ازدواج کمی!

چون می خواستمش!

عاشقش بودم, مادر!

اگه می تونستی فقط نصف اینو بدونی که چقدر عاشقش بودم,

هنوز عاشقشم...

البته که تو مشروب فروشی "پور دراپ" بهم می خندن.

'این ازدواج قدرتمندته, آقای جان؟

' این برگشتنت به سطح واقعی اجدادته؟"

مردی با مقام من دارای سردابه ای در کینگزبر,

مورد خنده و تمسخر قرار بگیره!

نمی تونم اینو تحمل کنم, جوئن.

نمی تونم.

فکر کردیم بهتره شخصا تو عروسی شرکت نکنیم.

باعث شرمندگی ما می شد و برای تو لذتی نداشت.

برادرات روی این موضوع بسیار مصر بودند. حالا اونا بودند؟

آنجل, توی ذهن ما هیچ ناراحتی از تو به خاطر این ازدواج وجود نداره,

اما فکر کردیم بهتره محبتمون نسبت به همسرت رو تا وقتی که بتونیم ببینیمش محفوظ نگه داریم.

و می بینیش, پدر, ولی نه هنوز.

خب, حداقل می تونی اونو برامون توصیف کنی؟ زیباست؟

او زیباست.

لبای کاملا قرمز, و هیکل خوب.

چشمای بزرگ قهوه ای,

تیره و پر معنی.

و تو عشق اولش بودی؟

بله. البته.

چه کسی می تواند زن با فضیلتی پیدا کند؟

چون ارزشش بسیار بیشتر از یاقوت هاست.

از خواب برمی خیزد در حالی که هنوز شب است, و به اهل خانه خوراک می دهد.

اندام های جنسی اش را با قدرت محافظت می کند و بازوانش را به نام خدا...

و پسر, و روح القدس قوی می کند. آمین.

آنجل, تو خودت نیستی.

نه, پدر, نیستم.

با زنت دعوا کرده ای؟

دعوا نکردیم, اما یه تفاوتی هست.

آنجل, متاسفم که اینو می پرسم.

اون زن جوونیه که گذشته اش نیاز به تحقیق داره؟

پدر, اون پاکه.

پس مطمئنم همه چی روبراه میشه.

اون خونه مادرشه,

فقط موقتا, تا وقتی مستقر می شم.

کجا مستقر می شی؟

به برزیل میرم, در اسرع وقت. اونجا فرصت های عالی هست.

وقتی آماده هستم برمی گردم تا اونو ببرم. اونوقت می تونید ببینینش.

می خواستیم یه سقف جدید داشته باشیم.

پدر اسب رو فروخت تا پولش رو بده.

اما از وقتی شنید تو ازدواج می کنی تمام کاری که میکنه کل روز نوشیدنه.

مادر هم, گاهی وقتا.

از وقتی اینجا نیستی هیچی سر جاش نیست.

بگو دوباره ما رو ترک نمیکنی.

باید برم, لیزا-لو.

نمی تونم اینجا بمونم. نمی تونم اینو تحمل کنم.

پس میری و شوهرت رو پیدا می کنی؟ میخوام کار پیدا کنم.

منو با خودت می بری؟ لطفا؟

نمی تونم, لیزا-لو, اینبار نه.

اگرچه به زودی.

یه روزی برمی گردم و تو رو از اینجا می برم.

قول می دی؟

قسم می خورم.

این 50 پونده, موقعی که نیاز داره وقتی که نیستم.

تس خیلی مغروره. لطفا طوری رفتار نکنید که مثل صدقه باشه.

بنویس. بذار بدونیم در امانی.

آنجل. مرسی.

برادرات می گن به برزیل میری, تا بین کاتولیک های رومی زندگی کنی.

کاتولیک ها, و خویشاوندان نزدیکم, میمون ها.

آنجل.. چقدر از وقتی که این زن رو دیدی تغییر کردی.

برادرات بهم گفتن در حال حاضر همراهت نیست.

مرسی, میشه یه چیزی در گوشت بگم؟

این یه رازه.

همش دروغه. خدایی وجود نداره.

مرسی, متاسفم.

اون حقه ناخوشایندی بود. اینجا, بذار کمکت کنم... ازم دور بمون!

تو یه مرد شروری, آنجل کلر! یه مرد شرور شرور!

بیایید!

بیست و پنج پوند.

برای سقف جدید, و اسبه, متوجه اید, نه میخونه " پور دراپ ".

حق با توئه, تس. پدر؟

آه, به اندازه کافی منصفانه است.

در جریان محل های اقامتم می ذارمت,در صورتی که نامه ای برام بیاد.

فراموش نکن.

قول دادی.

حالا با مادرم زندگی میکنم, از اینجا یه مایل یا بیشتر.

تالبوثیس رو ترک کردم. اونجا بدون شما و تس خیلی دلگیره.

و بعد از اتفاقی که برای رتی افتاد... حالش چطوره؟

خطر رفع شده, اما تو وضعیت خیلی بدیه.

شیردوش می گه باید از شرش خلاص شه.

ایز, من دارم به برزیل می رم... به تنهایی.

به دلایل شخصی از تس جدا شده ام.

می بینم. همینطور فکر می کردم.

تو با من به جای...

اون میای؟

واقعا می خوایید من بیام؟ بله, بله, می خوام.

بله, بله, میام.

تو واقعا اونقدر منو دوست داری؟ بله, دارم.

گفته ام دارم.

همیشه عاشقت بوده ام. بیشتر از تس؟

نه, نه بیشتر از اون.

چطور؟

چون هیچکس نمی تونه بیشتر از تس شما رو دوست داشته باشه.

اون زندگیش رو برای شما گذاشته. من نمی تونم کار بیشتری کنم.

خونه نبودند.

یه یادداشت گذاشته ام.

وقتی اونجا می رسیم براشون می نویسم, بهشون خبر میدم که سالمم...

نه. نه.

منو ببخش, ایز.

فکر کنم کاملا دیوانه بوده ام.

تقاضا ازت یه اشتباه بود.

یه اشتباه؟ من همین حالا یه همسر دوست داشتنی دارم.

می دونم.

احتمالا منم نمی دونستم داشتم چی می گفتم, وقتی با رفتن باهاتون موافقت کردم.

پس مثل دوست ها از هم جدا میشیم.

تو من رو از یه عمل خیانت و حماقت نجات داده ای و ...

من هرگز مهربونیت رو فراموش نمی کنم.

به من به عنوان یه عاشق بی ارزش, اما یه دوست واقعی فکر کن.

قول بده.

قول میدم.

خدافظ, ایز.

خدافظ, آقا.

و, آقا؟

به زودی دنبال تس می فرستید, نمی فرستید, آقا؟

هرکاری که کرده... مستحق این نیست.

برای زمستون دنبال کار می گردم. این نزدیکی جایی رو می شناسید؟

نه این موقع سال.

ممکنه "فلینتکام اش وی" رو امتحان کنی, اما اونو پیشنهاد نمیکنم.

کار سخت و خشن. مردم تمایل ندارن مدت خیلی طولانی بهش بچسبن.

ببخشید, خانم!

همونطور فکر می کردم. فکر می کردم تو بودی.

اون دفعه معشوقت تا حدی بهم مشت زد.

به نظر می رسه باید ازم عذرخواهی کنی. تنهام بذار, لطفا...

حق با من بود, نبود؟ تو فاحشه دوربویلی!

من یه زن متاهلم!

پس میخوای برای جبران چیکار کنی, ها؟ احتمالا یه بوس؟!

هی, هی!

می خواستم با کشاورز صحبت کنم.

دنبال کار می گردم.

تس؟

این واقعا تس منه؟

این بیشتر کار شخم زدن و کندن زمینه. ازش خوت نمیاد.

ماهانه پول می دن, و این کار سخته, یعنی فقط برای کاری که می کنی بهت پول می دن.

برای اتاق کرایه ای هم ازت پول می گیرن, فقط زنها و افراد پیر رو قبول می کنن, چون ارزون ترن.

تو رو قبول می کنه, چون افراد کمی اومدن,

اما اینجا جای گرسنگی کشیدنه, تس,

و بالیفاست یه حرومزاده است, ببخش که می گم.

اگه هر جای دیگه ای داشتی که بری, هر جایی ابدا... نمیدونم.

اوه, تس... فکر اینکه تو باهاش ازدواج کردی و هنوز به اینجا اومده ای؟

تاسف نخور.

سوال دیگه ای هم نپرس.

آنجل به جای دوری رفته و ...

... به میل خودم اومده ام همش همینه.

و نه خانم کلر.

تس دوربفیلد ساده, درست مثل قبل.

تو یه روز صاف, می تونی دره ای که لبنیاتی کریک توشه رو ببینی.

به جز اینکه روزهای راحت زیادی اونجا وجود نداره.

برای از بین بردن سرماست. همه اینجا این کار رو می کنن.

حرف نزنید! کار کنید!

خب, خب, خب.

ایز هیوت!

ماریان.

تس, اوه, تس!

با مادرش زندگی میکنه, و خونه رو ترک نخواهد کرد.

حالا هیچکس با رتی ازدواج نخواهد کرد, عشق بیچاره...

اوه... ششش! فقط مودب باش.

تو توی وضعیت بهتر از من بودی.

بار اول با مرد معشوقت, و بار دوم وقتی فرار کردی, حالا من تو وضع بهتریم.

ازت میخوام ازم عذرخواهی کنی؟

فکر می کنم تو باید از من عذرخواهی کنی.

هیچ چیزی مثل یه مزرعه زمستونی برای بیرون کردن مهملات از سر یه زن جوون نیست.

این همه کاریه که کردید؟ برای تو فرقی نمیکنه

ما فقط برای کاری که می کنیم پول می گیریم. اما من می خوام این انبار خالی شه.

تا امشب. به کار ادامه بدید.

همتون.

# اوه زمستان, برف خیلی زود پاک میشه

# وقتی باد شروع به وزیدن می کنه

# و ذرت خیلی زود می رسه... #

# وقتی یخبندان شروع میشه

# و وقتی یه مرد جوون بهم می گه که

# زود چهره منو فراموش خواهد کرد!

# قبل از اینکه جدا بشیم, حالا من بهش خواهم گفت

# با این وجود مشتاق بود اونو دنبال کنه

# اوه زمستان, برف خیلی زود پاک میشه

وقتی باد شروع به وزیدن می کنه#

# و زنبوری که وقتی تابستان آشکار شد پرواز کرد

# در زمستان, او آواز خواهد خواند

# و تمام گل ها در تمام سرزمین ها

# در آنجا بسیار روشن هستن

# و برف خیلی زود پاک میشه

# وقتی عشق واقعی ام عاشقمه #

یکشنبه شب سال نو خواهد بود. اولین سالگرد ازدواجمون,

و هنوز هیچ نامه ای ازش نیومده. براش بنویس.

بهش بگو چه اتفاقی برات افتاده. .نمی تونم

قول دادم منتظرش می مونم. پس برو و والدینش رو ببین.

اونا آدمای خوبی هستن, و اون اهمیتی نمی داد, اگه تو توی مضیقه بودی.

تس, تو باید بری.

وگرنه این مکان تو رو می کشه.

چه زیبا.

اون اینا رو برات خرید؟

برای ماه عسلمون.

خب... قابل احترام به نظر میام؟

خب, امروز اولین سالگرد ازدواجش می شد.

چیز زیادی برای جشن گرفتن نیست.

من هرگز اون دختر زیبا رو چیزی به جز پشیمونی آنجل از تصمیمش

برای ازدواج با اون شیردوش در نظر نمی گیرم.. اگه دختره واقعا همین هست.

مرسی بیچاره.

خب, بیا بریم و باهاش حرف بزنیم.

ماه هاست خبری نیومده. آخرین نامه از ریو دی ژانیرو بود.

به نظر می یومد به اندازه کافی حالش خوبه, اما مال مدتها قبل بود.

اینجا رو نگاه کنید!

یه ولگرد یا کس دیگه ای دور انداخته تشون.

چکمه های پیاده روی عالی هستن. ما اونا رو به

فرد فقیری که بیشتر لیاقت ترحم مون رو داره می دیم.

می تونیم کمکت کنیم؟

ببخشید. معذرت میخوام, می تونیم کمکت کنیم؟

دوشیزه؟!

... مصلوب شده در میان شما. این تنها چیزیه که از شما به خاطر می سپرم.

آثار فانون, یا درک ایمان روح تو را فرا گرفته؟

تو انقدر احمقی؟

آغاز شده با روح, تو هنوز با تن کامل شده ای؟

بنابراین من زمانی احمق بودم, مخلوق تن, به کلمات خدا اهانت کردم!

از روی عیاشی و بی فکری با بی ملاحظگی, با قماربازان مشروب خورا و زنان غیر عفیف در ارتباط بودم,

تا وقتی که مردی رو دیدم, یه کشیش اهل انزدیکی اینجا.

آقای کلر از امینیستر.

کسی که به صورت زننده ای آزرده بودم...

بیایید آواز بخونیم.

سرود شماره 40. معذرت می خوام.

تس! تس, وایسا.

سعی کردم پیدات کنم, اما اونا گفتن به جای دوری رفتی.

تو تنها کسی هستی که آرزوی دیدنش رو این طرف قبر ندارم! دلیل اینکه باید بهم گوش بدی همینه.

من تغییر کرده ام, تس!

مادرم مرد, . من خودم رو گم شده دیدم,

ناامید در راهی که هرگز نمی تونستم پیش بینی کنم, و به سمت او و کلماتش کشیده شدم.

اوه, تس اگه فقط حس امنیت, اطمینانی که

ایمان مسیحی واقعی می تونه بیاره رو می فهمیدی.

کافیه! نمی تونم اینو تحمل کنم وقتی تو می دونی با من چیکار کرده ای!

تو, و تمام اون مردایی مثل تو, که لذتشون رو می برن, در حالی که زندگی من رو با بدبختی سیاه می کنن!

تضمین موقعیت خودت توی بهشت, و بعد صحبت از نجات من؟!

ازش متنفرم! منو باور نمی کنی؟ چی رو باور نمیکنی؟

حرفت, مذهبت, تمام این حرف از نیت پاک و رستگاری.

هنوز زیبایی, تس!

نباید به صورتت نگاه کنم, خیلی خطرناکه.

پس, خدافظ!

چطوره که حالا خیلی روان صحبت می کنی؟

معلم خوبی داشتم. چیزای زیادی تو مشکلاتم یاد گرفته ام.

مشکلات؟ چه مشکلاتی, تس؟ بهم بگو, بنابراین ممکنه برطرفشون کنم برطرفشون کنی؟!

من بچه تو رو داشتم, الک.

من یه بچه دارم؟

مرد. زود بعد از اینکه دنیا اومد.

یه پسر. من... من یه پسر داشتم؟

اوه, خدایا. چطور مرد؟

ازش مراقبت کردی؟

البته که کردی. من رو ببخش.

خب, درموردش بهم بگو. اسمش چی بود؟

سارو (اندوه) . اسمش رو سارو (اندوه) گذاشتم.

تو زمین غیر تقدس شده دفن میشه.

یه قبر فقیرانه تمام چیزیه که کلیسا خوب و با عظمتت بهش اجازه داد!

چرا برام ننوشتی؟ چرا بهم نگفتی که یه پسر داشتم؟

جوابم رو بده! باید دوباره ببینمت.

هرگز! ازت بیزارم, الک!

و تو نباید هرگز دوباره بهم نزدیک شی!

برات دعا خواهم کرد, تس!

تعدادی بی ایمان ذهنت رو آشفته کرده اند, اما من برات دعا خواهم کرد!

این کیه, پس؟

میشه صجبت کنیم؟ خصوصی؟

درخواستم رو که نزدیکم نیاری رد کردی.

به دلیل خوب. خب, بگو. کار دارم.

میشه جایی خصوصی تر بریم؟ همینجا حرف می زنیم.

خیلی خب.

وقتی آخرین بار ملاقات کردیم, ذهنم متمرکز روح ابدی تو بود.

از اون زمان به بعد, خودم رو بیشتر در حال فکر کردن به ملاحظات دنیوی تر دیدم.

اینجا جای وحشتناکیه, تس.

معروفه.

گروبی یه هیولاست...

... و همش تقصیر منه.

چیزی که می خوام ازت تقاضا کنم اینه...

بهم این قدرت رو می دی تا تنها جبرانی که می تونم برای اشتباهی که نسبت بهت کردم رو انجام بدم؟

این چیه؟

مجوز ازدواجه.

ازت تقاضا می کنم باهام ازدواج کنی.

نگاه تو عشق منو زنده کرده.

میخوام تقدسش کنم.

با من ازدواج کن, و من رو مردی قابل احترام برای خودم کن.

اوه, نه, آقا, نه.

چرا نه؟ چون عاشق یکی دیگه ام.

یکی دیگه؟

هیچ درکی نداری که چی از لحاظ اخلاقی درست و مناسبه؟ نه, نه, نه... اونو نگو.

خیلی خب, احتمالا عشقت نسبت به این مرد دیگه میگذره... باهاش ازدواج کرده ام!

نمی خواستم بهت بگم. اینجا اون یه رازه,

بنابرین میشه لطفا, لطفا دست از سوال کردن از من برداری؟!

حالا ما باید غریبه باشیم.

غریبه؟ بعد از چیزی که بینمون اتفاق افتاده؟

به چشم بعضیا, ما همین الانم ازدواج کرده هستیم.

این شوهرت کجاست, تس؟ یه جای دور.

دور از تو؟ اون چجور شوهریه؟

علیه اش حرف نزن! به خاطر توعه که رفت!

اما نادیده گرفتتت تا این جا کار کنی!

می نویسه؟ پول فراهم می کنه؟

حتی می دونه که تو اینجایی؟

ازم دور نشو! خب, جوابم بده, ازدواج می کنی!

من در مسیرم به سمت رستگاری بودم وقتی دوباره دیدمت.

پس چرا وسوسه ام کردی؟

من تا جایی که یه مرد می تونست محکم بودم تا وقتی که اون چشم ها, اون دهن رو دیدم.

خدای خوب, تا حالا چنین صورتی, چنین دهانی وجود داشته؟

دیگه نمی تونم موعظه کنم, نمی تونم بخوابم!

چشمام رو می بندم تا خدا رو نیایش کنم و تمام چیزی که می بینم تویی!

باید تو رو داشته باشم, تس!

یه معشوق دیگه برای خودت پیدا کردی, آره؟

یه زمانی بود که به خاطر اینطوری حرف زدن با اون با مشت میزدمت زمین. حالا خیلی وقت پیشه.

حالا اینجا کار می کنم.

حالا تو فقط یه متجاوزی!

این یه چیز رو بدون, تس. من تو رو خواهم داشت.

فراموش نکن, تو هنوز تا روز لیدی اینجا قرارداد داری, خانم کوچولو.

هنوز سه ماه تا رفتن مونده.

عزیزترین آنجل, شوهر خودم.

وقتی جدا شدیم قول دادم که دنبالت نگردم,

که منتظر نامه ات بمونم,

اما حالا بیش از یک ساله, آنجل,

و من به تو به نحوی دلبستگی دارم که نمی تونی فکرش رو بکنی!

من همون زنم, آنجل, همونطور که عاشقش شدی.

گذشته برای من چی بود به محض اینکه دیدمت؟

کلا یه مرده بودم.

وقتی دیدمت, زن دیگه ای شدم, سرشار از زندگی جدید.

و حالا تو رفته ای, نمی دونم کجا و هیچ چیز تو دنیا دیگه سر جای خودش نیست.

نمی تونی فورا پیشم بیای, قبل از اینکه اتفاق وحشتناکی بیفته؟

در آسمان یا زمین یا زیر زمین یک چیز از ته دل می خوام.

دیدن دوباره تو, عزیز خودم.

بیا پیشم.

حالا بیا پیشم, و من رو از چیزی که تهدیدم می کنه نجات بده!

تس دلشکسته وفادارت.

ترجمه و تنظیم Springgirl

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.