Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:𝚈𝚞𝚗𝙲𝚑𝚊𝚗𝚐
=اسیر عشق=
=قسمت سیزدهم=
یه تیکه پارچه ست
چطور یادم باشه؟
یادت نمیاد؟
باشه
بذار یادت بیارم
اون موقعه تو با پدرم و ارباب سابق
توطئه چیدین
وقتی به پدرم تهمت شورش زدن
ازش فاصله گرفتی
اومدم فقط یه سوال بپرسم
تهمت زدن پدرم
بهت ربط داره؟
اینا دستور ارباب سابق بود
به من چه
باش
نمیخوای بگی
باشه
حالا که تونستم دخترت رو
توی عمارت حبس کنم
میتونم اونو بیارم ور دلت
شیه یون
شیه یون
چی میخوای بدونی؟
بگو ببینم
پدرم به دستور ارباب سابق
به یین چی نزدیک شد؟
اره
اون موقعه
تنها پسر ارباب سابق و بانو شون
میمیره
ارباب سابق خواست همه چیزو به شیائو جی بده
قبل از اون هیچکس نمیدونست اون پسر نامشروع ارباب سابقه
برادرزاده ارباب سابق
یین چی
افرادی جمع کرده و اماده شورش بود
یین چی خواست باهات ازدواج کنه
تا به قدرت خانواده شیه برسه
وقتی ارباب سابق فهمید
اجازه داد یین چی باهات ازدواج کنه
تا مدرک از شورش بدست بیاره
پس بگو
پس بگو
همه چیزو میدونستی
چرا چیزی نگفتی؟
نکنه میترسیدی خانوادم
ازتون جلو بزنه
خواستی خاندانت
به شهر بای یو مسلط بشن
برای همین ادم فرستادی
تا توی راه تبعید مارو بکشن نه؟
شیه یون
کسیو نفرستادم که شمارو بکشن
باور نمیکنم
پس کی بود؟
فقط اینو میدونم
خوبه
خوبه
توطئه خیلی بزرگه
حتما مدرکی مونده
اگه میخوای حرفتو باور کنم
شواهدی از بیگناهی خاندان شیه بهم بده
شیه یون
بهم قول بده
قول بده تا بگم
...اگه دخترمو ول کنی من
حق نداری باهام بحث کنی
میگی یا نه؟
باشه میگم
ارباب سابق اون موقعه
با ارباب شیه پیمانی امضا کردن
پیمان توی مقبره کتاب مقدسه
ولی دسترسی
به اونجا آسون نیست
اگه کسی میتونست بره
پس شواهد قبلا نابود میشد
فهمیدم
شیه یون
شیه یون
شیع یون زانو میزنم
ببخشید برای کاری که باهات کردم
خاندان شیائو بهتون مدیونه
شیه یون
تو با دخترم
بزرگ شدی
میشه اونو ول کنی؟
شیه یون
شیه یون
شیه یون
شیه یون
به قولت عمل کن
مقبره کتاب مقدس؟
اگه حرف ارباب شیائو درست باشه
پیمانی که بیگناهی خانوادمو ثابت میکنه
باید توی مقبره کتاب مقدس باشه
اگه بدستش بیارم
همه چیز حل میشه
ولی همه نمیتونن
وارد مقبره کتاب مقدس بشن
میگن
فقط ارباب شهر میتونه
تازه خیلی ازش محافظت میشه
امکان نداره وارد بشی
فقط توی جشن های بزرگ میشه وارد برج شد
اخرین بار کی بوده؟
اخرین بار
وقتی بود که شیائو بائوبائو عنوان همسر ارباب گرفت
مراسم اعطای مقام؟
اره یا پنج سال بعد
برای تولد بانوی بزرگ شون
خیلی دیر میشه
اگه بازم مراسم اعطای مقام باشه
میتونم با یین جی از برج بالا برم
و وارد مقبره کتاب مقدس بشم
...منظورتون اینه
این بار
نه فقط جونمو نجات دادی
حتی خاندان شیائو نابود کردی
کار خیلی بزرگی کردی
ممنون بخاطر کمک هات
چون بهم اعتماد داشتین
تونستیم نقشه رو عالی اجرا کنیم
حالا خاندان شیائو سقوط کردن
شیائو بائوبائو حبس شده
انگار
عنوان همسر ارباب
مال خودته
جرات ندارم
یین جی برات جونشو به خطر انداخت
کاملا صادقانه دوستت داره
اگه بشی بانوی این عمارت
واقعا خوشحال میشم
بتونین با هم باشین یا نه
دست سرنوشته
جرات ندارم زیاد بخوام
بدون کمکتون
فرصتی برای نابودی خاندان شیائو نداشتیم
اگه بعدا
به کمکم نیاز داشتی
سراپا گوشم
بانوی من خبر بد
ارباب یدفعه بیهوش شدن
بانوی من لطفا بیاین
(عمارت چیان یوان)
جناب سای
بانو شیه
ارباب چش شده؟
ارباب خیلی صدمه دیدن
خونشون سیاه شده
گاهی هوشیاره گاهی بیهوش
طبیب کجاست؟
طبیب داره کتاب میخونه
تا راه درمانی پیدا کنه- میرم ببینمش-
پیداش کرد
توی متون باستانی
یه نسخه متناسب با وضع ارباب پیدا کردم
عالیه
لطفا نجاتش بدین
ولی تو این نسخه
یه گیاه کمیاب هست
اسمش علف فانگ جی ئه
علف فانگ جی؟- در دامنه کوه سیاه رشد میکنه-
خیلی کمیابه
پیدا کردنش سخته
طبیب
فقط توی منطقه شمالی هست؟
راه دیگه ای نیست؟
نه
باید پیداش کنم
فهمیدم
بذار با ارباب حرف بزنم
من میرم
با اجازه
جناب سای منظورت چیه؟
...دامنه کوه سیاه منطقه شمالی
...یین جی
مال خاندان دو ئه
یین جی
با خاندان تو یه توافقی داریم
اونا به منطقه شمالی میرن
و هرگز به شهر بای یو نمیان
و مردم ما
نمیتونن وارد قلمرو خاندان دو بشن
باشه
سای تیان شی
بله
نمیتونیم اونجا بریم
...ولی
چشم فهمیدم
نگران نباش اول دراز بکش
اروم
یین جی نمیخواد تسلیم خاندان دو بشه
ولی زندگیش به شهر وابسته ست
باید همه تلاش مون بکنیم
جناب سای
لطفا از خاندان دو برای ارباب دارو بخر
اگه خواستن کسیو مجازات کنن
من گردن میگیرم
بانو شیه
من
مهربونی تون درک میکنه
باشه
پس من
بهتون گوش میدم
ارباب ردش کنیم؟
چرا رد کنی؟
یین جی بلاخره ازم خواهش کرد
البته که باید نجاتش بدم
منظورتون چیه ارباب؟
یکیو به عمارت ارباب بفرست
تا صداقت مون نشون بدیم
چشم
گفتم خاندان دو ول کن
حالا دیگه حرفم بی اعتباره؟
من از جناب سای خواستم به خاندان دو نامه بده
مهم نیست چیه
باید همه چیزو امتحان کنیم نه؟
الان خبر رساله خاندان دو بیرونه
چیزی فعلا معلوم نیست
اول ببینش
جناب سای
بذار بیاد تو
ببینم کی جرات داره
اگه اونو نبینین
کل شهر به هم میریزه
ارباب چطورین؟
بعد از دیدن نامه
ارباب منو به دیدنتون فرستاد
ممنون
اربابم گفت
میتونیم علف فانگ جی بدیم
ولی بانو شیه یون باید خودش بره بگیره
ارباب دو اشتباه نکرده؟
گفته یه زن بره اونجا
میخواد چکار کنه؟
شنیدم مردمو از آتش نجات دادین
حالا که دیدمش
واقعا بانو شیه خارقالعادن
حقا که دختر خاندان شیه ان
نمیدونم اربابم
میتونه زیبایی شونو ببینه
و علف فانگ جی
شخصا بهشون بده
گستاخ
برو به اربابت بگو
علف برای خودت
مراقب باشین ارباب
مراقب باش
وایسا
...دست هات
نرو
اینتحقیره
هرگز نباید بری
باش دست هاتو بیار پایین
بیار پایین
منتظرم باش
سای تیان شی
ارباب- ...برو-
جلوشو بگیر
جلوشو نگیری
برات دارم
چشم
ارباب
زود طبیب بیارین
جناب دو وایسین
باهاتون میام
بانو شیه
اربابم از ارباب شهر کینه داره
سفر هم طولانی و سخته
وضع مناسبی نیست
خوب فکر کردین؟
اره
میخوام یین جی نجات بدم
بانو شیه خیلی عاشق ارباب هستین
تحسین تون میکنم
حالا که اصرار دارین
امشب بیرون عمارت منتظرم
باشه
پس قبوله
فعلا
جناب شو
جناب شو
جناب سای- یه چیز عجیب دیدم-
میشه برین بررسی کنین؟
بیاین دنبالم- چشم-
بانو شیه
ممنون جناب سای
تشکر نکن
منم میخوام ارباب رو نجات بدم
بخاطر زحماتت ممنون
بفرما
پس میرم
شیه یون کجاست؟
ارباب مراقب زخمتون باشین
اسب اماده کن
زود اسب اماده کن- ارباب-
نمیشه بری، مجروح شدی
برو کنار
نمیشه بری
ارباب آروم باشین
زود بانو شیه برمیگردونم
تکون نخور- کی تو رو فرستاده؟-
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:𝚈𝚞𝚗𝙲𝚑𝚊𝚗𝚐
♪باد شمالی سالهاست سرده♪
♪سرنوشت فراتر از علیت درهم تنیده شده♪
♪به تماشای مه و ابرها نشستم♪
♪ماه آسمون روشن میمونه♪
♪در هر زندگی، عشق شکوفا میشه♪
♪حتی اگه زمان و مکان بهم بخورن و متوقف شن♪
♪هرگز تا آخر دنیا پشیمان نشو♪
♪دستشو بگیر و یادت بمونه♪
♪یا موفق میشین یا شکست میخورین♪
♪بذار عشق درست و غلط نابود کنه♪
♪عشقم فقط برای تو وجود داره♪
♪با تو دور دنیا رو میگردم♪
♪با قدرتم صلح برپا میکنم♪
♪یک آرزوی چندین ساله عشق مون هرگز محو نمیشه♪
♪یک نگاه سرنوشت رو تغییر داد♪
♪همه چیز برای عشق به دنیا اومده♪
♪نمیترسم که جمعیت رو برات بشکنم♪
♪قبل غروب ماه صبر کن تا گل ها شکوفا بشن♪
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:𝚈𝚞𝚗𝙲𝚑𝚊𝚗𝚐
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.