Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
صبح بهخیر. کوین بودی دیگه، آره؟
آره - اندی -
لنس
پس، فلزیاباید، آره؟
فلزیابگرا
فلزیابها توی صندوقعقب حاضروْآمادهان
،خب، همونطور که صحبت کرده بودیم، یه قرارداد تنظیم کردم
پیرامون توافقمون که هر چیز ارزشمندی
بین ما، یابندگان، و شما، صاحبزمین، نصفنصف تقسیم میشه
یه نگاه میندازم
راستش میخواستیم ببینیم امکانش هست همین الآن امضاش کنی، کوین
بهتره قبل از شروع کار، ترتیب کاغذبازیها رو بدیم
خب، باشه
پس، به کدوم زمینها اجازۀ ورود داریم؟
خب، همهچیز از جنوب اینجا تا رودخونه، مال ماست
،جو زمستانه توی «جادۀ برنتفورد» به بار نشسته
اما سوای اون، هر جا دوست دارید، برید
و تا جایی که میدونی، کسی تابهحال اینجا رو نگشته؟
فلزیابها؟
فلزیابگراها، آره
نه تا جایی که خبر دارم
خب، باز هم ممنون
بدرود
،خانمها و آقایون، این شما و این 10 جریب خاک سودآور مرغوب
تازهشخمخورده و ماهها مونده تا محصولات به بار بشینن
نفسکِش میطلبم
اصلاً هم قابلت رو نداشت
چند نفر دم جنگل هستن که دارن حصارها رو تعمیر میکنن، اما مزاحمتون نمیشن
فقط بهشون بگید شما فلزیاباید
« فلزیابگرایان » ♪ Johnny Flynn - Detectorists ♪
♪ لابهلای خاک لومی رو دنبال من میگردی؟ ♪
♪ از لابهلای خار وْ خاشاک عبور کنی؟ ♪
♪ من میشم گنجت ♪
♪ من منتظرتام ♪
♪ من منتظرتام ♪
اوی، یادگار باستانی
چشمی اصطلاحی در فلزیابی برای مواردی که اقلام موردنظر ] [ صرفاً با نگاهکردن یافت میشوند و نه با استفاده از فلزیاب
اوه، ایول، این رو ببین
یه... یه فنجونه
اوه، واقعاً؟ چیز دیگه؟
،آره، به ظروف سفالی «کولچستر» میخوره
نزدیکیهای «کولچستر» ساخته شده
عالیه، تکمیل
بهش میخوره سالخورده باشه
اه
تو ظروف سفالی دوست داری. مال تو
نمیخوامش، مال توئه. تو پیداش کردی. مال خودت، هنرنشناس
من جوشِ ظروف آشپزخونه رو نمیزنم
من دنبال فلزم
خبری نبود؟
اون چیه؟ ونِ «اسکوبی-دو»؟
ماشین اسرار»، آره»
بیا
اوه. آره
میدونی اون چیه؟ - فکر کنم بدونم چیه -
قبۀ شمشیر - میخواستم بگم -
بهم فرصت ندادی
میدونی چه دورانی؟
«ساکسون» - «ساکسون» -
بخشکی شانس
آره، یافتۀ خوبیه
بالأخره یه چیزی برای میز یافتهها جور شد
سهشنبه میری؟
چه خبره؟
تری در باب کانیسازی خاک سخنرانی داره
ازدستندادنی به نظر میرسه
بهت میگم چیه، ساعت 6 بیا
یه «جالفریزی» آماده میکنم [ نوع خورش کاری مرغ :Jalfrezi ]
تونی چطوره؟
آره، آره
خوبه
چند هفتهای میشه اسبابکِشی کرده، برگشته به قایقش
چه حسی داره؟
اه، میگذرونم دیگه
خوبه که خونه مال خودمه
هنوز هم میاد وْ میمونه، اما نمیتونیم با هم زندگی کنیم
من سرگرمیهای خودم رو دارم، کارهای خودم
عادات خودم رو
دلش واسه قایقش تنگ شده بود
چرا اینوری میری؟
اون بالا تعمیرات جادهایه
اوه، تُف
شرمنده، رفیق، میخوای دور بزنم؟
نه، عیب نداره
راستش، میشه یه دقیقه بزنی بغل؟
آره
« فروشی توسط مالک - کلبۀ تترداوْن »
« !هشدار! محل ساختوْساز - وارد نشوید »
♪ تولدت مبارک ♪
♪ تولدت مبارک ♪
هر موقع کارـت تموم شد، توی آشپزخونه سوپ هست
اندی، توئی؟
میتونی ناگتهای ماهی رو برگردونی؟
آره، سلام
استن، بابایی اومده
!بابایی - سلام، نور چشم من -
تو دیگه خیلی بزرگ شدی که بغل گرفته بشی. 18 سالت شده
نهخیر. 7 سالمه
چند سال؟ - 7 -
خب، خیلی بزرگ شدی که بغل گرفته بشی
چیزی پیدا کردی؟
آره، راستش. نشونت میدم چی پیدا کردم
سلام - سلام -
مصاحبه چطور پیش رفت؟
بیمشکل پیش رفت
کُل هیئتامنا رو میشناختم. همهشون از حکام بودن مدارس دولتی در «بریتانیا» دارای هیئتحاکمه هستند ] [ که وظیفهاشان نظارت بر عملکرد مدرسه است
ناگتهای ماهی - !اوه -
شیشۀ چپقهات رو از کجا پیدا کردی؟
رفتم کلبه
لنس اشتباه پیچید
پشت چندتا تیرچه پیداش کردم
چطور بود؟
همهجاش رو گیاه پوشونده بود. گزنه
غمانگیز، اما نه اونقدری که غمانگیز بود
پس، اگه این شغل بهت برسه، حقوق مدیرمدرسه میگیری یا چی؟
بهشکل قابلتوجهی بیشتر؟
چرا؟ نقشه کشیدی؟
بهنظرم باید کلبه رو از بازار خارج کنیم
چرا؟ - میخوام دوباره امتحان کنم -
بازسازیش کنم
قبل از آتشسوزی خیلی خوب داشتیم پیش میرفتیم
دیگه رفته، اندی. چیزی ازش نمونده
هنوز صاحب زمینش که هستیم
میتونیم اینجا رو بفروشیم، یه چند ماهی تا ،سازه بنا میشه، اسبابکِشی کنیم به یه آپارتمان
یا حتی بریم توی یه خونۀ ایستا، بعدش میتونیم درمحل زندگی کنیم
،خیلی خوب داشتیم پیش میرفتیم
و من اون دورۀ گالیپوشی آنلاین رو داشتم
حیفه ازش دست بکِشیم
با فلزیابت چی پیدا کردی؟
نشونت میدم چی پیدا کردم. قسمتی از یه شمشیر
کدوم قسمتش؟ - تیغۀ شمشیر هست ها؟ -
بخش تیزِ برّاقِ درازی که کارش بریدن وْ فروکردنه؟
آره
خب، اون بخش نه
طرف دیگۀ شمشیر یه چیزی هست به اسم قبه
اون رو سر شمشیر تصور کن
♪ اوه، هوکی کوکی، اوه، هوکی کوکی ♪
♪ اوه، هوکی کوکی ♪
♪ گوشها تیز، چشمها باز ♪
مسئله اینجاست که چیز تجملاتیای نیست
،تجهیزات استاندارده
که یعنی میتونه به این معنا باشه که یا پایگاه نظامیه، یا... نبردگاه
ادامه بده - «نبرد برِینْتری» -
599 دوران مشترک
«ردوالدِ شرق آنگلیا» در مقابل «اتلبرتِ کنت»
«و اولین ارتش مسیحی ثبتشده در «بریتانیا
«طبقۀ نوشتۀ «بید معظم
،اما، اگه مسیحیها از «کنتربری» میان
،«و پاگانیها از «رندلزهام
چرا اونهمه دور با هم مواجه میشن؟
فکر میکنی این حوالی مواجه شدن؟
مسیر خیلی مستقیمتریه
و مسیری محتملتر
چرا اسمش «نبرد برِینْتری»ـه؟
خب، زمانی بود که کشاورزه به «جادۀ برنتفورد» اشاره کرد
،برنتفورد» حاکی از پیشروی در «رود برنت»ـه» اما اون رود اسمش «برنت» نیست
...اسمش - رود بلکواتر»ـه» -
دقیقاً. بنابراین، کمی عمیقتر کندوْکاو کردم
حدس بزن در دوران «ساکسون» اسمش چی بود؟
ممکنه...؟
رود برنت»، که «برِینْتری» هم اسمش رو از اون گرفته»
هاه
پس، باری دیگر، «بید معظم» شِروْوِر تلاوت نموده
بیا امشب توی باشگاه، حرفی از این نزنیم
،و توی فکرش بودم
بیا بهطور کلی مجوز جدید رو کماهمیت جلوه بدیم
چطوری کماهمیت جلوهش بدیم؟ همه ازش خبر دارن. جویا میشن
مخصوصاً وقتی قبۀ شمشیرم رو ببینن
کابینت یا یخچال؟
کابینت، نادون
چطوره قبۀ شمشیرت رو این هفته نذاری روی میز یافتهها؟
چی؟
اون همه رو هیجانزده میکنه - پس چی که میکنه -
اون بهترین چیزیه که طی یک سال اخیر پیدا کردم
اون یافتۀ ماه بالقوهست
خب، فقط اولین سهشنبهست
دو هفته رو میتونی صبر کنی. هنوز هم واجدشرایطه
اوه، پسر، لحظهشماری میکردم با اون پُز بدم
بذار فقط صبر کنیم ببینیم دفعۀ بعدی ،که میریم، چیز دیگهای پیدا میشه یا نه
و بعد میتونیم یه مجموعۀ شواهد ارائه کنیم
اون نقاشیای که استن برات کشید کو؟
چی؟ - استن توی «باشگاه شنبه»ش توی تالار پیشاهنگی برات یه نقاشی کشید - [ طرحی در «بریتانیا» برای یادگیری کودکان بعد از ساعات رسمی مدرسه ]
روی یخچال بود
حتماً انداختمش بیرون
انداختیش بیرون؟ چرا؟ خوشت نیومد؟
خب، بد نبود. نقاشی یه بچه بود
خوشم اومد دادش بهم. حرکتش رو دوست داشتم
اما... سه هفته روی یخچال، بهنظرم معقولانهست
سه هفته؟
میخوای همهشون رو تا ابد نگه دارم؟
یخچال تو حکم خطر آتشسوزی رو داره
رفیق
اوه، ببخشید، رفیق. بیفکری کردم
روشون بهترین زمانِ مصرف مینویسی؟
گاهی اوقات. روی یادداشتهای برچسبی
،گوش کن، در خصوص کماهمیتجلوهدادن
فقط میخوام قبل از اینکه دستهدسته بیان سرک بکِشن، ما یه جستوْجوی درستحسابی انجام بدیم
اگه پرسیدن کجاست، مبهم حرف بزن
من تکهای کاغذ در دست دارم که دارای خبر جدیایه
اون نشانۀ خوبی نیست
خبر جدی بهندرت نشانۀ خوبیه، راسل
شامل آیندۀ این تالار میشه
و تمام انجمنها و باشگاههایی که ازش استفاده میکنن
مخلص کلام، بسازبفروشها دارن سرک میکِشن
،و شورا میگه مگراینکه بودجۀ نوسازی رو افزایش بدیم
این ساختمون تخریب میشه و زمینش به فروش میره
،لازم به ذکره که این هم تأیید شده که علیرغم فرجامخواهی ما
ما هیچ پاداشی از 162 سکۀ طلای «رومی» که توی گردهماییمون
در «مزرعۀ کلیسا» از روی درخت ریخته شد، دریافت نخواهیم کرد
همونطور که میدونید، متعاقباً پی بردیم ،که زمین به شرکت خورشیدی فروخته شده
و ما، بهعنوان یک باشگاه، اجازه نداشتیم اونجا باشیم
آره، و «سایمن و گارفانکل» لعنتی اجازه داشتن، پس
،بااینکه آزارم میده بگم
،«اون دو «ترا فرما» یا «کوسههای گِلوْلای
،یا هر چی که این روزها خودشون رو صدا میکنن
طالب سهم یابنده از پاداشان
پس، اگه میخوایم اینجا رو نگه داریم، باید یهخرده کمکهای نقدی جدی جمعآوری کنیم
شاید بالأخره وقت تقویم برهنه شده باشه [ ارجاع به دقیقۀ 13 از قسمت اول از فصل دوم ]
،خب، من در اصل بیشتر توی فکر یه گردهمایی بودم، راسل
میدونی، با هزینۀ ورودی
اما برای اون کار، یه زمین واقعاً خوب لازم داریم که روـش فلزیابی کنیم
مجوز جدیدتون چطوره، لنس؟ اندی؟
آره. آره، نمیدونم
سر اونیکی زیاد به دلت صابون نزن، ترنس
نه؟
شناسایی ابتدایی؟ نااُمیدکننده
هوم
آره، خب، یک گردهمایی برای حفظ این مکان کافی نیست، اما یک شروعه
پس، از هر پیشنهادی برای محل برگزاری به دیدۀ منت استقبال میشه
همراه با هر ریسمان دیگهای که بتونیم بهش چنگ بزنیم
چای حاضره
ممنون، عزیز
،خیلیخب، یه فنجون چای برای خودتون بردارید و بعد من سخنرانیم رو شروع میکنم
فنجونه رو کی پیدا کرد؟
لنس. چشمیه
!هه
دوباره میگی اون فلزیابه چند، لنس؟
میدونی که باید یه فلزیابی بگیری که عملاً فلز مییابه، درسته؟
نه، نه، لوئیس
،هر فلزیابگرایی که سرش به تنش میارزه
باید مرتباً یافتههای چشمی پیدا کنه
،باید از تمام حواست استفاده کنی
مدام زمین رو در پی سرنخ، بررسی کنی
ظروف سفالین خیلی چیزها دربارۀ موقعیت مکانی میتونه به آدم بگه
آها
،تعداد زیادی از یافتههای طلا، چشمیان
چون، هیو؟
چون طلا، خوردگی نداره
پسر خوب
همونقدر برّاق که رفته زیر خاک، از زیر خاک در میاد
!صحیح
آمادۀ سخنرانی امشب هستیم؟
اه
حواسم شد بابت مجوز جدیدتون خیلی مخفیکار بودید، پسرها؟
نه، مسئله اینجاست، تری، که صاحبزمین، کوین، یهخرده محتاطه
باید حواسمون به رفتارمون باشه
میخواد فقط ما اونجا باشیم
هوم. خودش این رو گفت، آره؟
آهان
آره، خودش گفت
گفت که اقلاً فعلاً ترجیح میده فقط ما باشیم
هوم
«سلام، «دیاِمدیسی
روبهراهای، بکس؟ امشب از خونه در اومدی؟
آره، چندتا دوست رو دیدم
روبهراهای، تری؟ سخنرانیت چطور پیش رفت؟
دوباره میگی چی بود؟
اوه... مزایا و معایب توازن واسنجیده در مقابل القای پالس در زمان مواجهه با کانیسازی خاک
نفسگیر - سرمستکننده -
به طعنه توجه نکن، بکی. از نظر من خیلی آموزنده بود
و نظریۀ «نبرد برِینْتری»تون چطور پیش رفت؟
چی شد؟
اوه، نه، نه، اون... قاتی کردی
واقعاً؟ قاتی کردم؟
آره، آره، اون... اون یه چیز دیگه بود
نبرد برِینْتری»؟ 599؟»
ردوالد» در مقابل «اتلبرت»؟ مگه چی شده؟»
ببخشید، تری. ظاهراً من قاتی کردم
آره، بکی، بهنظرم با تحقیق پی میبری که «نبرد برِینْتری» در «برِینْتری» رخ داد
!قاتی کردی». چه تحقیرآمیز»
ببخشید، کار لنس بود
نمیخواد کسی از قضیۀ نبرد باخبر بشه
چرا؟
چون مزرعه رو خودش پیدا کرد، میخواد خودش روـش فلزیابی کنه
پس، راز نگهش میدارید
اوه، یا پیغمبر، عین بچهها میمونید
تو یه باستانشناس رسمیای، اندی
اون یعنی چی؟
یعنی چرا این رو جدی نمیگیری؟
،جوری که بابتش ذوق داری
چرا سعی نمیکنی واسه حفاریای چیزی بودجه بگیری؟
این سرگرمی منه. میدونی که سر باستانشناسی چی شد
سرخورده شدم
اوه، آره، خیلی هم سریع
،اونهمه سال تحصیل، مدرکت رو میگیری، یه کار انجام میدی
!و بعد همهش رو میریزی دور
!حیف وقت
دو تا کار. و چرا حیف وقت؟ به معلوماتم که اضافه شد
آره، برای چه کاری ازش استفاده میکنی؟
!برای اظهارفضل توی انجمنهای فلزیابی
همچین احساسی داری؟
چند وقته همچین احساسی داری؟
!اوه، نمیدونم. احتمالاً همچین احساسی ندارم !فقط کُفریام که من رو اونتو احمق جلوه دادی
اما وقتی حرف از بردن ما به داخل یه ،کاروان میزنی تا بتونی یه خونه بسازی
،درحالیکه حرف از یادگیری گالیپوشی میزنی !اون هم اینترنتی، محض رضای خدا
تو نه گالیپوشکاری، نه بنّا
!تو یه باستانشناسای
!توی باستانشناسی پول نیست
!توی بیعاری هم پول نیست
الو؟ - روبهراهای، رفیق؟ -
آ... راه داره بعدازظهر رو بتونی مرخصی بگیری؟
میخواستم برم مزرعه
!یه لحظه گوشی. تد؟
موردی نداره بعد از اینکه قارچها رو خالی کردم، دست از کار بکِشم؟
باز مادر رو بردن بیمارستان
آره، باشه. نیمروز میام مکان تو دنبالت؟
دریافت شد
« طرح آثار باستانی قابلحمل »
چیکار کردی؟
چرا؟
فقط داشتم رد میشدم
نمیدونستم دیگه کِی فرصت میکنم
14 روز وقت داشتی اون یافته رو اعلام کنی
چرا انقدر فوری باید انجامش میدادی؟
دردونۀ معلم (خودشیرین)
کف یه کپهست اینهوا. ماهها طول میکِشه تا بررسی بشه
آره، ماهها هم طول میکِشه تا دوباره ببینیش
و میتونی یافتۀ ماه رو هم فراموش کنی
به نفعته دربارۀ «نبرد برِینْتری» چیزی بهشون نگفته باشی
گذاشتمش توی پذیرش
اون چی بود؟ آسمونغرنبه؟
نمیدونم. خردلرزه؟
هر چی که بود، دقیقاً در نقطۀ یک سیگنال واضح زیبا اتفاق افتاد - سیگنال واضح -
آره، من هم
درست زمانی که اتفاق افتاد، چی پیدا کردی؟
باورت نمیشه
یکی دیگه، تقریباً همسان
تُف
حق با تو بود
اینجا فقط میتونه یک نبردگاه باشه
سه تا، توی یک زمین
و فقط هم همون رو پیدا نکردم. ببین
حلقۀ ازدواج، سر کمربند
آره، سگک
و... خب، اون بخشی از یه مهمیزه
همینجور وسیله بود که از همهجا میزد بیرون
از زیر خاک میپّریدن بیرون
تابهحال همچین روزی رو تجربه نکرده بودم
این عظیمه
فقط بهش فکر کن، اونهمه تاریخ، همونجا
«زیر «بُودی
بُودی؟
بُودی وْ دویل، «سویل» (خاک) شخصیتهای اصلی مجموعۀ تلویزیونی «حرفهایها» (1977) و از اصطلاحات ] [ همقافیه در گویش «کاکنی» که بیشتر برای «اویل» (روغن) به کار میرود
،حالا که حرفش شد
بهگمونم باید حرفهایها رو خبر کنیم بیان
حرفهایها؟
وایسا، باستانشناسها؟
آره، نباید این کار رو بکنیم؟
این عظیمه. خودت گفتی
باید به یه نفر بگیم، یه تیم بیاریم اینجا
ما خودمون تیمایم. خودمون از پسش بر میایم
ما از کارمون سر در میاریم، مراقبایم، کوشائیم
باستانشناسها که نمیتونن یه زمین کامل رو حفاری کنن. چیکار میخوان بکنن؟
توی یه میدان جنگ یه ترانشه بزنن؟
نه، این محل باید توسط فلزیابگراها فلزیابی بشه
باید به یه نفر بگیم - !نه، نباید -
نه هنوز
توروخّدا. اندی
ببین، بذار فقط یهخردۀ دیگه فقط خودمون دو نفر انجامش بدیم
بهترین مجوزیه که بعد از سالها گیرمون اومده
هی، اندی، اونیکی رو احساس میکنی؟
!اندی
رفیق؟ چی گیر آوردی؟
هیچی
اوه، فکر کردم صدام زدی
به نظر میرسید یه چیزی گیر آوردی، متمرکز شده بودی
هیچ از آب در اومد
هیچِ هیچ؟
...آ... چیزه
سرب، یه تیکه سرب
اوه، خب، حقیقتاً جای گله نداره. روز خوبی بوده
مِیخونه؟
!آره. آ... نه
...نه، من یه
من یه کاری دارم
اه، بهتره راه بیوفتیم
اوف
توی یه حفره هم سگک پیدا کردم، هم سر کمربند
یه سگک پیدا کردم، دوباره بررسی کردم، یه سیگنال دیگه، شگفتانگیز
آره
تو توی چه عمقی چیزی پیدا میکردی؟
مال من که همهشون عملاً 10سانتی سطح بودن
آها - یهخرده تند داری میری -
زیر سرعت مجازیم
فقط چون توی این ماشین به کف زمین نزدیکایم، تند به نظر میرسه
خب، داری تندتر از حالت معمول میری
واقعاً؟ دقت نکرده بودم
موردی نداره اینجا پیادهت کنم؟
اینجا؟
آره
باشه
خب، فقط یهخرده جلوتره
باشه. دستت درد نکنه رسوندی
!وایسا، رفیق، رفیق! نگه دار
با فلزیابم گازش رو گرفتی رفتی، مردک
میتونی خاطرجمع شی کُل شب رو توی صندوقعقب نمونه، و میتونی با یه دستمال نمدار پاکش کنی؟
و میتونی خاطرجمع شی قبل از اینکه دوباره بریم بیرون، کامل شارژ باشه؟
و یه زنگ بهم بزن، یا پیام بده تا بفهمم این پیغام رو گرفتی
اوه، سلام. زود اومدی خونه
شغله به من نرسید، پس... باقی روز رو مرخصی گرفتم
اه، تُف. به کی رسید؟
یه نفر از بیرون. نمیشناسمش
اه، خب
لنس فلانفلانشده با فلزیاب بیصحاب من گازش رو گرفت رفت
میخواستم امشب یه لایه واکس بهش بزنم
اه، خب»؟»
ببخشید. حواسم پرت بود
ببخشید شغله بهت نرسید
استعفانامهم رو دادم
چی؟ مثلاً، یعنی...؟
میدونی «استعفانامهم رو دادم» یعنی چی، اندی
یعنی استعفا دادم
باشه، عجب. چرا اونجوری میگی؟
چجوری؟
جوری که انگار تقصیر منه
!لطفاً قضیه رو راجع به خودت نکن، اندی، محض رضای خدا
نمیخواستی اول با من هماهنگ کنی؟
چی به سر صحبتکردن دربارۀ مسائل و حلکردنشون با همدیگه اومد؟
تصمیم آنی بود
نمیدونستم قراره انجامش بدم، اما بهمحض اینکه بهم گفتن شغل رو به دست نیاوردم، فهمیدم خیالم راحت شده
یه باری از روی دوشم برداشته شد
نمیخوام توی همون یک جا با کارِ بیشتر و مسئولیتِ بیشتر بمونم
من یه تغییر کامل میخوام
تغییر از من؟
من همچین حرفی نزدم، اندی
...دوستت دارم، اما
خیلی خستهام
دست نکِشیدهام
نه بعد از آتشسوزی
نه بعد از مُردن مامان
...و دستوْپنجهنرمکردن با تمام امورش
کمرشکن بوده
خیلی خستهام
باید بهم کمک کنی، اندی
باید پا پیش بذاری
...گری، گریدن
...گرِگ، گلِگ
گرِگورمی
گرِگورمی؟
چی؟
اوه
سلام، عزیز
هوم؟
نه، نه، نـ... نیا، نیا اینجا
مِیخونه میبینمت
آره
خیلیخب، آره
خیلیخب، عزیز
باشه، بهزودی میبینمت
آهان
هوم، من هم
گرِگورمی، گرِگ-اور-می (گرِگ یا من)
گرِگ اورمی
...اه. گرِگورم
!اه
کیه؟ - منام، اندی -
روبهراهای؟ - روبهراهای، رفیق؟ -
دعوت نمیکنی بیام تو؟
مسئله اینجاست که داشتم آماده میشدم برم بیرون تونی رو ببینم
باشه. خب، میشه فلزیابم رو بیاری؟
فلزیابت که دست من نیست
باهاش گازش رو گرفتی رفتی، نکبت. برات پیغام گذاشتم
اوه، آره، دیدم زنگ زدی. گوش ندادم
میرم کلید رو بیارم
رفیق، یه اعترافی دارم. بهت دروغ گفتم
،ایدۀ «نبرد برِینْتری» رو با خدمات باستانشناسی درمیون گذاشتم
و واقعاً علاقهمندن
میدونستم
دردونۀ معلم
پس تموم شد رفت، آره؟
بهزودی هوار میشن اونجا
با کمربندهای حفاظتیشون وْ بیلچههاشون وْ قلمموهاشون
من رو از مجوز خودم کنار میزنن
،گفتن قبۀ شمشیر واسه پیگیرشدن کافی نبود
،اما اگه چیز چشمگیری پیدا بشه
اونوقت شاید بودجۀ حفاری موجود باشه
،بهنظرم چیزی که امروز پیدا کردیم، با احتساب سه تا قبۀ شمشیر، چشمگیره
،و از مجوزت دوونده نمیشی
چون من میخوام برگردم سر کار
،میخوام جزئی از تیمی باشم که حفاری رو انجام میده
تو هم میتونی باشی، میتونی دخیل باشی
نجابتت رو میرسونه
این کار بکیـه، مگه نه؟
کار بکی»؟ چی، مثل یه افسون؟»
ما دربارۀ مسائل حرف میزنیم، و دربارۀ برگشتن من به سر کار حرف زدیم، و به این نتیجه رسیدیم که فکر خوبیه
طلسمم که نکرد
اوه. میدونی چیه؟
فکر نمیکنم سه تا قبۀ شمشیر خیلی چشمگیر باشه
فکر میکنم کمی بیشتر از یک اتفاقه
چی؟ «این عظیمه» چی شد پس؟
اونهمه تاریخ زیر بُودی» چی شد؟»
اوه، فقط بعد از پیداکردن چندتا تکۀ جالب، هیجانزده بودم
هر کاری میخوای بکنی، بکن
دیرم میشه. باید برم به دیدن تونی
رفیق، بیخیال، این برای من مهمه
سهشنبه به باشگاه میگم
همۀ یافتههام رو میذارم روی میز یافتهها
هر کاری میخوای بکنی، بکن
سلام، تو
سلام، عزیزم
ببخشید. خیلی وقته اینجائی؟
آ... پنج دقیقهست. عیب نداره
منتظر کسی هستی؟
لازمه یه چیزی رو برای من بگیری
روی قایقت ازش مواظبت کنی
یه جای امن مخفیش کنی
چی توـشه؟
نمیتونم بهت بگم
پس نه
ببخشید؟
شرمنده، داری ازم میخوای یه کیفدستی رو مخفی کنم؟
نه، نمیکنم
از چی حرف میزنی، لنس؟ چی توـشه؟
فقط یه چیزی که موقع فلزیابی پیدا کردم
،خب، مشخصه فقط یه چیزی نیست که پیدا کردی
وگرنه توی یه کیفدستی نبود
چرا توی کیفدستیه؟
کیفدستی رو از کجا آوردی؟
خدا
نمیتونی به هیچکس بگی
من پروتکل رو نقض کردم، بدجور
اوه، که اینطور
چه برّاقه
آره
طلاست
چیه؟
نمیدونم
نمیتونم سر در بیارم
اون نوشتهست؟
آره - چی میگه؟ -
نمیدونم. نمیتونم سر در بیارم
چطوری پروتکل رو نقض کردی؟
از اندی مخفیش کردم
بهش نگفتم
چرا نگفتی؟
چون میخواد ریشوها رو خبر کنه بیان، و مجوز منه
میخواد تبدیلش کنه به یه حفاری سازماندهیشدۀ حسابی
،داره حرف از برگشتن به سر کار توی باستانشناسی میزنه
و فکر میکنه قراره یه تیم رو سرپرستی کنه
که قراره محل یک نبرد مهم تاریخی رو کشف کنن
خب، اون که همهش شگفتانگیز به نظر میرسه
خب، وقتی اونجوری میگم، همینطوره، آره
چجور دیگهای ممکنه بگی؟
مجوز منه. من اون مجوز رو گیر آوردم
دلم میخواد با فلزیاب خودم انجامش بدم
لنس، گوش کن چی داری میگی
این فرصت باورنکردنیای برای اندی به نظر میرسه
واقعاً هیجانانگیز به نظر میرسه. برای تو هم
فقط بهش بگو. طلا رو نشونش بده
شکستمش
دیگه هیچوقت بهم اعتماد نمیکنه
نمیتونی دوباره پیداش کنی؟
چی؟
دوباره پیداش کن
اما این دفعه خاطرجمع شو اندی ببینه پیداش میکنی
میتونم
میتونم دوباره پیداش کنم
دیگه بهتر
یهعالمه شاهد داشته باش، یکی از اون گردهماییهای فلزیابیتون برگزار کنید
طلا رو پیدا کن، افتخارش رو مال خود ،کن، و بعد کار درست رو انجام بده
،و همهش رو بسپر به اندی و ریشوها همونطور که تو صداشون میکنی
مجبورم برقصم - هوم؟ -
مجبورم ادای یه رقص طلای باورپذیر رو در بیارم
توی گردهمایی از آدم انتظار میره
میخوای کمکت کنم یه چیزی آماده کنی؟
نه، نه، میتونم چندتا حرکت سرهم کنم
خودجوش جلوهش بدم
زیاد ماهرانه نباشه
خب، این بیبدیله
اولین باریه که مجبور شدیم میز یافتهها رو گسترش بدیم
ببخشید دیر اومدم
سلام، راس
خوب به نظر میرسی
نمیدونستم اسکواش بازی میکنی
تازه شروع کردم
اوه، سلام. اصلاح کردی؟
یه مرتبسازی جزئی
ای وای، این رو ببین
«میز یافتههای بزرگتری لازمتون میشه. میدونی، مثل «آروارهها [ «قایق بزرگتری لازمتون میشه: جملۀ معروف مارتین برودی در فیلم «آروارهها ]
اینها همهش مال کیه؟
مجوز جدید لنس وْ اندی
خب، میدونید همۀ اینها چی به من میگه؟
«میگه: «محل با احتمال اهمیت زیاد
آره، خب، من یه نظریهای در اون مورد دارم
،راستش، تری، من داشتم تحقیق میکردم
و بهنظرم ارزش مطلعکردن «خدمات باستانشناسی» رو داره
موافقام
واقعاً؟
آره. منطقیه
،داشتم فکر میکردم، تری
،اگه اول کُل محل رو فلزیابی کنیم
،تمام یافتههای نزدیک سطح رو فهرستبندی کنیم
ایدۀ بهتری بهشون میده که ترانشههای کوچولوشون رو کجا بزنن
فکر میکنی بتونی به همهمون دسترسی به اون مجوز بدی؟
آره، از قبل با کوین صحبت کردم
بهش زنگ زدم. خوشحال میشه همه دسترسی داشته باشن
این چه بساطیه؟
آره، قبول نداری؟
مالوْمنال رو شریک بشیم؟
چقدر سریع میتونی یه گردهمایی سرهم کنی، تلفورد؟
این آخرهفته؟ - یکشنبه؟ - [ یکشنبه: روز تعطیل رسمی در کشورهای مسیحی ]
بهنظرم کاملاً شدنیه
چیکار داری میکنی؟
چطوره اول از من بپرسی؟
فکر میکردم خواستهت همینه؟
من همچین حرفی نزدم
یهعالمه آدم ببریم اون پایین
آره، باستانشناس
خودت گفتی
باستانشناسها تنها در صورتی میان که یه چیز چشمگیری پیدا کرده باشیم
،هر چی آدم بیشتری اون پایین باشن شانس بیشتری در پیداکردنش داریم
اونوقت میتونی همۀ دوستهای کونکونکبازی ریشوت رو دعوت کنی
چیه، ورودی 5 پوند؟
نظر تو چیه، دهپوندی؟
سلام، اندی. چطوری؟
خوبام. ممنون، تونی
اون رقص طلا آمادهست؟
شریک، رقص طلا آمادهست؟
حس خوبی نسبت به امروز دارم
همه میخوان جمع بشن؟
خودشه، ملت. همگی خوش اومدید
حالا، آسیا به نوبت، تشکرات فراوان از لنس و اندی
برای بهاشتراکگذاری مجوزشون
،دقیقاً در نیمروز بر سوت ناهار دمیده خواهد شد
،و، راسل
فکر میکنم تو امروز دعای خیر رو برامون قرائت میکنی
.ای کشاورز ما که نامات کوین است، دشت تو شخمخورده باد [ برگرفته از «دعای ربانی» در انجیل متی ]
،«برای برخی «وایکینگ»، «ساکسون»، «رومی .از دل خاک بیرون آمده، تا پنهان نباشد
،اجازۀ گامبرداری ما را امروز به ما بده تا تعدیگر نباشیم
.چراکه تعدیگران کاممان را تلخ میکنند
.و ما را به ستوه نیاور، بلکه از «مدیول» (قرونوسطی) رهایی ده [ دعای اصلی: و ما را در آزمایش میاور، بلکه از «ایول» (شریر) رهایی ده ]
.آلومینیوم را سرازیر کن، شرایط جوی هرگونه که بود
.آمین
آمین - آمین -
♪ بهخاطر من توی دریای شور شنا میکنی؟ ♪
♪ کفِ اقیانوس قِل میخوری؟ ♪
♪ من میشم گنجت ♪
♪ من با روح مردانیام که دیگه هیچوقت نمیتونن آواز بخونن ♪
♪ یه جایی هست، دنبال من بیا ♪
♪ جایی که عشقی که در دریا گم شده ♪
♪ منتظرته ♪
♪ منتظرته ♪
با یه تیکه چخماق گنده اون نقطه رو نشون کردم
اسمش سنگ عفریتهست
قدیمها کشاورزها آویزونشون میکردن توی طویلهشون، ساحرهها رو دفع میکرد
اونیکی
میدونم، حواسم هست
داشتم تماشات میکردم. خیلی مشکوک داری رفتار میکنی
در تعجبام کسی پی نبرده. چرا هنوز پیداش نکردی؟
صدات رو بیار پایین
کِی میخوای پیداش کنی؟
تابهحال هیچ طلایی قبل از ناهار پیدا نشده، هرگز
اگه امروز صبح درش آورده بودم، شک میکردن
چرنده
حالت ایدهآلش آخرین سیگنال روزه
طلا معمولاً هست
اما خودم میفهمم چه زمانی مناسبه
اونیکی
میدونم، حواسم هست
فکر نمیکردم واقعاً طلا رو دفن کنی
،نمیشد بذاریش توی جیبت
و بندازیش توی یه حفره؟
اوه، بخشکی شانس
اون فکر خیلی بهتریه
چه نادونی
باورنکردنیه
خب، درود
نمیدونستم «دیاِمدیسی» هنوز بهراهه
این گردهمایی ماست
یالا، گم شید
شما اینجا جایی ندارید
فکر میکنم دعوت آزاد بود
خوکهای حریص
شما اون سکهها رو پیدا نکردید
هیچکدوم از شما هم نکردید. از روی درخت افتادن پایین
حقیقت اینه که وقتی شنیدیم «دیاِمدیسی» مدارک صحیح رو در اختیار نداره، مجبور بودیم فاصلۀ خودمون رو با شما حفظ کنیم
«باید متوجه باشید که سهیمشدن پول پاداش با «دیاِمدیسی
به این معنا میشد که از رفتار شما چشمپوشی کردیم
ما در مخمصه بودیم
ما اون پول رو برای حفظ تالار پیشاهنگیمون نیاز داشتیم
میدونید چندتا باشگاه وْ انجمن از اون تالار استفاده میکنن؟
اه، شیلا، دلم رو میشکنی
هر روز اعتمادبهنفسم رو سست میکنی سیسیلیا، دلم رو میشکنی، هر روز اعتمادبهنفسم رو سست ] [ «میکنی: متنی از ترانۀ «سیسیلیا» از «سایمن و گارفانکل
یالا، فلنگ رو ببندید
اگر «شورای ملی فلزیابی» بو ببره که شما توی زمینی گردهمایی برگزار کردید که
،حقی ندارید توش باشید؛ اگه کسی بهشون بگه
خب، ممکنه خلعجوازتون کنن
این کرِیگـه
کمکمون میکنه
اوه، سلام، کرِیگ
شروع کنیم؟
قبلتر دیدمت عقبکی فلزیابی میکردی؟
فقط داشتم یه کاری رو امتحان میکردم
اوی، اون رو از کجا گیر آوردی؟ - پیداش کردم -
اسمش سنگ عفریتهست - میدونم اسمشون چیه -
آره، قدیمها کشاورزها آویزونشون میکردن توی طویلهشون تا ساحرهها رو دفع کنن
میدونم قدیمها کشاورزها باهاشون چیکار میکردن
بهنظرم شاید اون رو بندازم روی میز یافتهها
چشمی
چندان نمیشه اسمش رو گذاشت یافته
باید میذاشتی سر جاش بمونه
!ماینلب ... همراه شما در مسیر بهبود محیطزیست طبیعیمان » « لطفاً زباله را از روی زمین برداشته و حفره(سوراخ)هایتان را پُر کنید
!هی
!اینور
اه، چیزی نیست
روبهراهای، لنس؟
چیزی گیر آوردی؟
حقیقت چیز خیلی خاصی نه. تو؟
جیبریخت اواخر قرن بیستم
و یهمشت کلید
«1/22 پوند، و... یه «نوکیا 5110
اون رو ببین - آره -
آره، چندین سال بود از اینها ندیده بودم
اولین موبایل من، یکی از اینها بود
!هیو
بیا این سیگنال رو برای من بررسی کن
همونجا
میخوای اون رو بکّنی؟
این لوازم مُد سال 1999 بود
مال خودم رو سال 98 گرفتم
مداربندی اینها چیه؟
چهرقم سیگنالی گرفتی؟
!تری
!راسل
!بیاید یه نگاه به این بندازید - اون چیه؟ -
!لوئیس - داره میرقصه؟ -
!طلاست
!بخشکی شانس
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، مواظب باش، مواظب باش
حالا، فقط وایسید عقب، وایسید عقب
فضا بدید
چی داریم، اندی؟
حدود 15سانتی سطح، صاف زد بیرون
نوار حفاظتی لازم داریم وْ مختصات جیپیاِس
از تری به شیلا، شیلا صدام رو داری، تمام؟ - از تری به شیلا، شیلا صدام رو داری، تمام؟ -
اوه، یادم رفت اونیکی گیرنده رو بدم به اون
!شیلا! نوار حفاظتی
آسیا به نوبت، باید اون رو وارد یک محیط رطوبتکنترل کنیم
لنس کو؟ - اوه، طوری نیست -
میتونم شیلا رو ببینم که داره با نوار میاد - لنس کو؟ -
چیه؟ چیز چشمگیریه؟
بهنظرم ممکنه باشه
مبارکها باشه
حفرهت رو بررسی کردی؟
هیو؟ میتونی؟
محاله! اندی، نگاه کن
پس میتونی همونجا نگه داری، رفیق
اگه لازم شد، باز هم برمیداریم
خب، چیکار میخوای بکنی، بیکار؟
درخواست بیمۀ بیکاری بدی؟
نمیدونم
یک سال استراحت میکنم، سعی میکنم موزۀ میانسدهای مامان رو تبدیل کنم به یه خونه
با استن وقت بگذرونم
نمیدونم، شاید سعی کنم یه کار جدید یاد بگیرم
!هی
!بیا پایین
بیا کپۀ خاکریز رو فلزیابی کنیم
دلت میخواد؟
من روی کپههای خاکریز، فلزیابی نمیکنم
مبتذله
بهنظرت خوب میشن؟
آره. باهاش کنار میاد
کار خوبی کرد
اندی خیلی هیجانزدهست
میدونم. نگاهش کن. همونجاییه که باید باشه - اوهوم -
آمادهای، لنس؟ بذاریم به کارشون برسن؟
آره
هیچ قابلت رو نداشت
« یک سال بعد »
چرا خونۀ عمو تری وْ عمه شیلا مهمونیه؟
یادته گفتم تمام چیزهایی که توی زمین پیدا کردیم، رسید به موزۀ گنده در «لندن»؟
و کُل پول پاداشش میرسه به باشگاه فلزیابی
لنس هم میاد؟ - امیدوارم -
واقعاً یک سال کامله که فلزیابی نکرده؟
طبق گفتۀ خودش
مگراینکه یواشکی رفته باشه بیرون
میدونی که نمیتونی طلایی که پیدا کردی رو نگه داری؟
آره، از غم روزگار
مجبور نیستیم غمگین باشیم - نه؟ -
نه، چون من توی «باشگاه شنبه» یه گنج برات ساختم
واقعاً؟
صبر کن تا این رو یه نگاه سیر بکنی
!وای
اون باشکوهه
دوستش داری؟ - عاشقشام -
میدونی کی حتی بیشتر از من دوستش میداره؟
کی؟ - عمو لنس -
اون عاشق گنجه
بهنظرم این رو میذاره روی طاقچۀ ویژهش، پیش تمام یافتههای موردعلاقهش؛ اگه ازش بخوای
میشه بدمش به عمو لنس؟
اوه، آره
فقط صبر کن تا قیافهش رو ببینی
عاشق این میشه
اوه، اومدن. سلام، لنس. سلام، تونی
فقط داریم یه عکس میگیریم
تری، یهخرده برو اونور
آها. خودشه. حالا، اندی، دستهات رو اینطوری نگه دار
چیکار داریم میکنیم؟
باید تمام این کارها رو انجام بدیم، راسل؟
نمیشه فقط عکس رو بگیریم؟
صبر داشته باش، این خوب میشه
خیلیخب. و لبخند
هی، ایناهاش، ملت
،65هزار تا برای نوسازی تالار پیشاهنگی
اول از همه، آشپزخونه
،«و بعد، شنبه، یه مصاحبۀ مطبوعاتی در «موزۀ بریتانیا
جایی که تمام یافتهها در معرض دید دنیا قرار میگیره
،حیف که همهمون نمیتونیم اونجا باشیم ،اما مطمئنام دو عضو ستارهمون
خب، سفیران فوقالعادهای برای باشگاه خواهند بود
پس، لطفاً لیوانها رو بیارید بالا به افتخار اندی و هیو
نوش، پسرها - نوش -
هی، سلام، رفیق
اون رو ببین
نوش. 65هزار پوند
لیموناد، لوئیس؟ واردا؟
نه، نیازی نیست. داریم. دستت درد نکنه، شیلا
کرِیگ. لیموناد
ممنون، شیلا. خیلی لطف کردی
آره، بنابراین کمی بعد اخراجم کردن، دوباره اسمشون رو تغییر دادن
(از «ترا فرما» به «ابسلوت هانترز» (شکارچیان مطلق
اه، بیخیال، شوخی میکنی
بدون «ای» توی «ابسلوت». مثل برند وُدکا [ Absolute «-» Absolut ]
جقیها
کاپشن خلبانی جدید گرفتن با «اِیاِچ» روی کمرش [ AH = Absolut Hunters ]
عوضیها
دقیقاً
اون کیه؟ - عمو راسل -
و اونها کیان؟
خاله لوئیس وْ خاله واردا
آشپزخونۀ جدیدتون برای تالار پیشاهنگی کِی میرسه، تری؟
اوه، دوسه هفتۀ دیگه. آره
و از مهارتهای نوظهور درودگری تو هم بهوقتش خیلی ممنون میشیم، بکی
،اما، شنبه یه سطل اسکیپ برام میارن، پس
هر کی وقت آزاد داره و دلش میخواد یه ،دستی به لختکردن آشپزخونۀ قبلی برسونه
یه سطل اسکیپ رو پُر کنه، هر کی بیاد، قدمش روی چشم
و اون کیه؟ - عمو هیو -
و اونها کیان؟
عمو لنس وْ عمه شیلا
،از لحاظ ایمنی
لزومی نداره این رو توی یخچال نگه داری
عناصر اصلیش گوجهست وْ سرکه
و توی دمای اتاق نگهداری میشن
بهخاطر اسیدینگی طبیعیشون
روبهراهای، لنس
میشه یه صحبتی داشته باشیم؟
روبهراهای، هیو
میخواستم بدونم امکانش هست شنبه در مصاحبۀ مطبوعاتی جای من رو بگیری؟
چرا؟
میخوام با سطل اسکیپ کمک کنم
عاشق سطل اسکیپام. نمیخوام از دستش بدم
حرف مفته، هیو
میدونم چیکار داری میکنی و خیلی لطف داری
تو پسر خوبی هستی
من 38 سالمه - باید تو وْ اندی برید اونجا -
نه. واقعاً
نمیخوام اون سطل اسکیپ رو از دست بدم
بیشوخی؟
خب، ممنون، اما... برای شنبه برنامه دارم
اوه
نه، نداری
ممکنه داشته باشم
خب، نداری، چون وقتی داشتیم میومدیم اینجا، توی ماشین بهم گفتی
غرورت رو زیر پا بذار. برو باهاش حرف بزن
روبهراهای
روبهراهای
شنبه میفهمیم دربارۀ نبرد درست فکر میکردیم یا نه
آره. هیجانانگیزه
ببخشید، آخه فقط دو تا دعوتنامهست
هیو توی فکرشه نره
واقعاً؟
سطل اسکیپ دوست داره
آره؟
خب پس، تو میتونی بیای
اه، کار دارم متأسفانه
جلسه
چهجور جلسهای؟
جلسۀ عمومی
چیزی نیست که بتونی از زیرش در بری؟
بعید میدونم
خب، من سوار قطار 8:30 «هنبریاستون» میشم
استن، عمو لنس اومده
توی «باشگاه شنبه» یه چیزی برات ساخت
نمیخوامش - استن، بیا به عمو لنس نشون بده چی ساختی -
نمیخوامش
سلام، استن
اون دیگه چه خباثتیه؟
واسه منه؟
من ساختمش
عالیه. چی هست؟
گنج، چون هیچ طلایی پیدا نکردی
اوه، درسته، که اینطور
میخواد بذاریش روی طاقچۀ ویژهت، لنس
منظورت طاقچهایه که بهترین یافتهها و ارزشمندترین داراییهام رو روـش به نمایش میذارم؟
آره. اون طاقچه
بپرس چند وقت نگهش میداره، استن
چند وقت نگهش میداری؟
خب، روراست بهت میگم، استن. سه هفته نگهش میدارم
سه هفته چند وقته؟
دقیق 21 روز، پس میشه، آم... 29 اوت
معقوله
پسر خوب
روبهراهای - روبهراهای -
سر بزنگاه رسیدی
ماشین روشن نمیشد
چالش دانشگاه» رو تماشا میکنی؟»
یه گوشهچشمی بهش دارم
...اون قسمت رو دیدی - سؤالات در باب ساتن هو»؟» -
خودشه - آره -
قسمت 5. حوالی دقیقۀ 13
باورنکردنی بود. چه جماعت جاهلای
یک جواب درست هم ندادن
فرض میکنم تو همهشون رو بی مشکل جواب دادی؟
بله، راحت
من هم
راحت
هیجانزدهای دوباره طلات رو ببینی؟
هی، صاحبزمین، کوین رو، توی «وان شو» دیدی؟ [ «برنامۀ گفتوْگومحور شبکۀ «بیبیسی وان :The One Show ]
داره از لاکش بیرون میاد
(یه جا خوندم که ممکنه بره توی «استریکلی» (اکیداً [ «مسابقۀ رقص معروف «بیبیسی :Strictly Come Dancing ]
خب، بهنظرت کی اونجا هست؟
روزنامهنگارها، دانشگاهیها، بهنظرم همه
آره، باستانشناسی «راک اند رول» جدیده
همۀ کلّهگندهها به اینیکی علاقهمند میشن
بهنظرت اون هم هست؟
پروفسور آلیس رابرتز؟ [ زیستشناس، استاد دانشگاه و مجری تلویزیونی بریتانیایی ]
غیرممکن نیست
آماده؟
آماده زاده شدم
ببخشید
ممنون، خانمها و آقایون
لطفاً... لطفاً بفرمایید جلو
اینجا چندتا صندلی هست که باید پُر بشه
بله، جا داریم. متشکر
از دیدنتون خیلی خوشحالام. خوبه، خوبه، بله
عالی. همه اومدن؟ خوبه
دوست دارم پروفسور استیون درینکواتر ،«از «مجموعههای قرونوسطای آغازین
و جنیفر مِینارد از «طرح آثار باستانی قابلحمل» رو بهتون معرفی کنم
پس، برای شروع
آیا خیلی زوده که «نبرد برِینْتری» رو تغییرنام بدیم به «نبرد دِینْبری»؟
خب، شواهد که بهغایت قانعکنندهست
...استدلال خیلی خوبی برای اون
خوبه، خوبه
خوبه
!صحیح. اوه
این هم از این
اون واسه مصاحبۀ مطبوعاتیه که توی «لندن» داره شروع میشه
آره. اندی گفت هر موقع تموم بشه، خبرمون میکنه
،صحیح! این امروز بعداً برده میشه
پس وقت زیادی نداریم
بیاید سعی کنیم پُرش کنیم، و بیاید امان ندیم
هر چیزی که نیاز نیست، صاف میره اونتو
یالا دیگه
:این کتیبه، معتقدیم در حالت تکمیل، خونده میشه
«گرِگورییس مکهت گریکن»
«گرِگوری داد مرا بسازند»
و حالا معتقدیم که این قابی از یک یادگاردان ابتدای مسیحیته
همونطور که خیلی از شما میدونید، «آگوستینِ کانتربری» توسط «پاپ گرِگوری» فرستاده شد تا
پادشاه اتلبرتِ کنت» رو به دین مسیحیت در بیاره»
و طبق نوشتۀ «سِر بید معظم»، با پیشکشیهای زیادی اومد، ازجمله جعبهای زراَندود حاوی یک یادگار مقدس
،حالا، طبق گفتۀ «بید»، این یادگار متعاقباً به چندین نبرد برده شده بود
اما نمیتونیم مرجعی دال بر اینکه چه بر سرش اومد، پیدا کنیم
پس، حاوی چه یادگاری بوده؟
باز هم میگم، چیزی از محتویاتش مستند نیست
غالباً، ادعا شده که این یادگاردانها حاوی تکههای ،استخوان یا تکههایی از «صلیب راستین» بودهان
اما مثل اون مَثَل قدیمیه که میگه اگه تمام تکههای صلیب راستین دور هم جمع بشن، الوارِ کافی برای 100 تا صلیب خواهد بود
ممنون
بهراستی که خیلی ممنون
،تنها ارجاع بصریای که برای یادگاردانی از این دوران میتونیم پیدا کنیم
،دربردارندۀ جامی جواهرنشان تصویر شده
«یحتمل بهاصطلاح «جام مقدس طبق برخی حکایات، جامی که «عیسی» در ] [ شام آخر بههمراه حواریون خود از آن نوشید
اما، همونطور که گفتم، محتویات این ،یادگاردانها تا حد زیادی نمادین بودن
و «عیسی مسیح» در «شام آخر» بیشک یک جام طلا رو دستبهدست نمیچرخوند
جام مقدس» واقعی بهاحتمالزیاد یک فنجان سفالی ساده بوده»
فنجونه چی شد؟
نمیدونم - ...هنوز پیشت -
فقط سعی دارم فکر کنم
چیکارش کردم؟
...پیداش کردم، و بعد
اه! انداختمش برای تو
من هم انداختم برای خودت
روی میز یافتهها بود
یادمه همون سهشنبۀ پیشِرو، گذاشتیش روی میز یافتهها
آره
و لوئیس تیکه انداخت - خب، بعد از اون چی شد؟ پسش گرفتی؟ -
نمیدونم - !فکر کن -
بهگمونت چیکار دارم میکنم؟ فکر نمیکنم؟
ببند
تابهحال توی کُل عمرم انقدر شدید فکر نکرده بودم
راسل چایش رو باهاش خورد
آره، و بعد هفتۀ بعدش که ریشش رو اصلاح کرد، سالها جوونتر به نظر میرسید
حتماً داره توی آشپزخونۀ تالار پیشاهنگی خیس میخوره
آشپزخونهای که درحالحاضر همه دارن خالیش میکنن توی یه سطل اسکیپ
مادر بگرید
واردا، میشه لطفاً به من کمک کنی؟
مواظب باش، واردا
اون چی بود؟
میخوای اون تکهها رو قبل از اینکه پای یه نفر بره روشون، جارو کنی؟
ظروف سفالی جدید میگیریم؟
اوه، بله
ازاینبهبعد فنجون وْ نعلبکی یکدست برای همه، راس
پس اینها رو بندازم بره؟
خب، فقط قبلش ببین چیزی هست که به درد فروشگاه خیریه بخوره یا نه، هان؟
اوه، تزلر، بهمحض اینکه این پیغام رو گرفتی، یه زنگ به من بزن
آره
یه فنجون بود، یه فنجون سفالی، روی میز یافتهها
ممکنه لای اشیای گمشده باشه
آره، ممکنه لای اشیای گمشده باشه
اما فقط هیچی رو نندازید دور، تزلر، و بهمحض اینکه این پیغام رو گرفتی، یه زنگ به من بزن
هوم
،پس اعلامش نکردی، مختصات جیپیاِس رو ثبت نکردی
حتی یه عکس هم نگرفتی
یه فنجون ساده بود. تو گفتی «کولچستری»ـه
فکر میکردم بود - بفرما. احتمالاً بود -
این مسخرهست
چرا اصلاً داریم دربارهش حرف میزنیم؟
جدیجدی داریم این ایده رو در سر میپرورونیم ...که ممکنه چیز رو پیدا کرده باشیم
تزلر
چیچی؟
نه، ببین، شرمنده، صدات قطعوْوصل میشه
الو؟
آنتن نمیده
با اینها چیکار باید بکنم، تری؟ - « اشیای گمشده - میز یافتهها » -
اوه، چی توـشه؟ چیز جالبتوجهای هست؟
نه. چیز جالبتوجهای نیست
بهگمونم بندازش بره
یا... بذارش یه کناری. مبادا یه نفر دیگه بخواد یه نگاه دیگه بندازه
صبر کن
الو، لنس. شرمنده، رفیق. قطع شد. نمیدونم چی شد
تری. تری؟
الو؟
آره، نه، من صدات رو دارم. تو صدای من رو داری؟
تری؟
آره، نه، صدات رو دارم
تو صدای من رو داری؟
صداش رو ندارم
اون چی بود؟
یادم رفت پول پارکینگ رو بدم - « هشدار! لطفاً توجه داشته باشید که چرخهای خودروی شما قفل شده است » -
باریکلا
!کیف
خوبه، خوبه
خوبه
!نه! وایسا
!وایسا - !نه -
!نذارید بره
چیه؟
نگهش دارید - چیه؟ -
چه خبر شده؟
رفت؟ - کارـتون تموم شد؟ -
آره، چرا؟
همهچیز کامل... همهچی رو خالی کردید؟
چی گم کردید؟
هیچی - هیچی -
باید میرفتیم به محل خاکچال
ممکن بود معلوم باشه جدیدترین آشغالها رو کجا خالی کردن
نه، رفیق
در اینگونه اندیشهها، جنون نهفته است [ جملهای از نمایشنامۀ «شاه لیر» از شکسپیر ]
تصور کن سعی کنی اون رو به بکی توضیح بدی
فقط باید بیخیالش شد
فرض رو بر این بذار که بههرحال اون چیزی که واقعاً باور نداریم بوده، نبوده
فکر نمیکنیم؟
فکر نمیکنیم ممکنه بوده باشه؟
اوی، یادگار باستانی
چشمی
اوه، ایول، این رو ببین
یه... یه فنجونه
اوه، واقعاً؟ چیز دیگه؟
آره، به ظروف سفالی «کولچستر» میخوره
نزدیکیهای «کولچستر» ساخته شده
« سال 33 پسازمیلاد »
« نزدیکیهای کولچستر »
نه، رفیق
در اینگونه اندیشهها، جنون نهفته است
در اون هم، هان؟
متأسفانه
میدان مین جنونه
مِیخونه؟ - برو بریم -
اه، احتمالاً بهتر شد «جام مقدس» رو پیدا نکردیم
...تصور اونهمه
قیلوْقال؟
همهمه
اون رو احساس میکنی؟
اون چیه؟ - نمیدونم. غرش صوتی؟ -
فرکینگ» (شکست هیدرولیکی)؟»
باید از اینترْوِب پرسید
« بهترین زمانِ مصرف: 29 اوت »
کاری از هومن صمدی @RaylanGivensSubs
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.