Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانال تلگرام نایاب مووی با افتخار تقدیم میکند
.::: کانال تلگرام : @NayabMovie :::.
من از خدا برای خودم و شما طلب بخشش می کنم.
پس شما هم زیاد از خدا طلب بخشش کنید.
و شب و روز برای شماها از خدا دعا می کنم.
که خدا شما رو برای بهترین کارهای این امت موفق کنه.
مواظب ضعف و تنبلی باشید.
و مرزها رو قوی کنید.
چون اگه رومی ها ضعفی از ما ببینن،
یه دفعه به ما حمله می کنن.
آقا عبیده!
می خوام با یه لشکر بزرگ بری سمت حُمص.
چشم قربان.
تو هم ای یزید!
سفارش دمشق رو به خوبی می کنم.
چون اون مرکز شهرهای شامِ.
چشم قربان، اطاعت میشه.
تو هم ای معاویه، برادرت رو کمک کن، بعدش برگرد به قیساریه.
ان شاءالله به زودی اونجا فتح میشه.
ان شاءالله من رو از صبورها و مرزداران پیدا می کنید.
- آماده شید ای مردان! - الله اکبر!
منجنیق رو دوباره آماده کنید.
حمله!
تیرها رو رها کنید!
تیرها رو رها کنید!
زود باشید!
خوش اومدی پسر آقا معاویه.
اسم این اسب چیه؟
اسم اش کمیتِ، آماده اش می کنم
تا با هم سوارش بشیم.
مواظب باش، مواظب باش!
آروم باش!
عبدالرحمن، عبدالرحمن!
عبدالرحمن، عبدالرحمن!
آروم باش!
کوچولوی من، کوچولوی من!
عبدالرحمن!
عبدالرحمن!
عبدالرحمن!
عبدالرحمن!
چی شده؟
حالش رو چطور می بینی؟
حالش وخیمه.
ولی از رحمت خدا ناامید نشید.
شما براش دعا کنید آقا.
به معاویه خبر دادم بیاد پیش شما.
براش دعا کنید.
عبدالرحمن رو به خدا می سپاریم.
و به رحمتش می سپاریم.
اونجا که امانت ها گم نمیشن.
چرا دیر کردی؟
چرا تصمیم گرفتی از شام شروع کنیم آقا ابوحفص؟
طرف رومی ها خطرناک تره.
ضمن اینکه دلم برای ابوعبیده جراح هم تنگ شده.
امیرالمومنین!
یا امیرالمومنین!
ابوعبیده من رو فرستاده بهتون خبر بدم.
شما باید فورا به مدینه برگردید.
طاعون قربان، طاعون!
تو سرزمین حمص شیوع پیدا کرده.
لا حول ولا قوه الا بالله.
بریم به مدینه ای فاروق.
به معاویه نامه نوشته بودم.
که با نیروهاش به کمک ابوعبیده تو حمص بره.
الان می ترسم طاعون به اونا هم برسه.
محاصره رو محکم کنید و تا وقتی از حمص برگردیم، دیگه حمله نکنید.
یا تا وقتی که از طرف ما یا امیرالمومنین دستوری بهتون برسه.
به امید خدا و در پناه او برید.
معاویه، مقاومت این دیوارها...
امید رومی ها رو برای حمله دوباره به ما زنده می کنه.
چیزی که با آتش نتونستیم، شاید با حیله بتونیم.
اگه خدا تو حمص بهمون پیروزی بده، برمی گردیم دنبال همین.
الله اکبر، الله اکبر...
الله اکبر.
امیرالمومنین راست می گفت وقتی روز فتح بیت المقدس هشدار داد.
که اونا دوباره حمله می کنن.
و امروز با تجهیزات و نفراتی اومدن که قبلا ندیده بودیم.
ولی چی جلوی شروع جنگ رو گرفته؟
- طاعون معاویه. - طاعون؟
طاعون بهشون رسیده و زمین گیرشون کرده.
فکر می کنی تو اردوگاهشون پخش شده؟
صدها نفرشون مبتلا شدن و شاید الان بیشتر هم شده باشن.
بین سربازهای تو مریضی هست؟
نه.
پس باید یه فکری کنیم که سربازامون رو حفظ کنیم.
معاویه، گیج شدم.
اگه باهاشون بجنگیم، شاید ما هم مبتلا بشیم.
اگه هم تصمیم بگیریم بریم...
فکر می کنن ما هم مریض شدیم.
اونوقت...
شاید بدون توجه به مریضی خودشون بهمون حمله کنن.
نه.
هنوز یه راه دیگه هم داریم.
مجبورشون می کنیم درخواست آتش بس بدن.
- الله اکبر! - الله اکبر.
الله اکبر.
برای مذاکره نیومدم.
اگه جنگ نمی خوای، پس باید عقب نشینی کنی.
پشت سر سربازای من که می بینی، لشکر و گروه
گروه، اولشون اینجاست و آخرشون تو دمشق و اردن.
پس خون سربازات رو نریز و آبروت رو حفظ کن.
بهت قول می دم سر راهتون به شمال،
جلوی لشکرتون رو نگیریم.
وگرنه...
شمشیرهای ما کاری رو که طاعون باهاتون شروع کرده تموم می کنن.
پس جنگه!
.::: کانال تلگرام : @NayabMovie :::.
فردا...
همین موقع، نمی خوام هیچ کدوم تون رو ببینم.
اومدن تو به موقع بود ابو عبدالرحمن.
من و سربازهایی که با من اومدن،
فقط یه جوی کوچیک بودیم که به دریای شما اضافه شدیم.
دوست داشتم از هم جدا نشیم.
ولی طبق دستور ابوحفص، دارم می رم مدینه.
- خداحافظ. - خداحافظ.
- تو قیساریه منتظرت می مونم. - باشه.
زود باشید، باید قبل غروب حرکت کنیم.
نشونه های مریضی داره تو سربازا پیدا میشه قربان.
همین جا بار و بندیل رو بذارید.
هیچ آدم سالمی نباید به مریض نزدیک بشه.
برای مبتلاها چادر بزنید.
بارها رو پایین بذارید و شروع کنید به زدن چادرها.
ای سربازها!
همه تون غسل کنید.
دو روز همین جا می مونیم تا مطمئن بشیم مریض نیستیم.
اگه خدا ما رو سالم نگه داره، میریم به دمشق.
وگرنه از همین جا تکون نمی خوریم.
هیچ کدوم تون به همدیگه نزدیک نشید.
از خدا بترسید، هم برای خودتون و هم برای مسلمونا.
اگه نشونه های مریضی تو خودتون دیدید، پنهونش نکنید.
اگه خودتون مبتلا شدید، باعث مبتلا شدن برادرانتون نشید.
چشم قربان...
چشم قربان.
صدها کشته از سربازای رومی ها رو دیدم.
حتی مرده هاشون رو هم سوزوندن، از ترس اینکه مریضی تو بدنشون پخش نشه.
یه مریضی سیاه که بین مسلمون
و رومی فرق نمی ذاره.
لا حول ولا قوه الا بالله.
این مریضی تو خیلی جاها پخش شده.
و از اسب هم سریع تر تو زمین پخش میشه.
برای همین فکر می کنم موندن اینجا امن نیست.
- یزید چی؟ - یزید حالش خوبه.
از اردوگاهش تو شام رد شدم.
هنوز هیچ کدوم از سربازاش مریض نشدن.
الحمدلله.
تو و بچه ها میرید غوطه.
اونجا قرنطینه میشید تا این خطر رفع بشه.
چشم ابو عبدالرحمن.
تا یزید سالم برنگرده از قصر بیرون نمیرم ان شاءالله.
این مریضی هر لحظه ممکنه به دمشق برسه.
معاویه!
از زن و بچه ات محافظت کن، نگران خواهرت نباش.
هیچ کس جز با اجازه خدا نمیمیره، سرنوشت همه نوشته شده.
هر چی شما بگی.
فردا صبح با بچه ها میری غوطه.
- دستور آقا امیره. - نزدیک نیا.
می ترسم طاعون به من هم رسیده باشه.
خدا نکنه قربان، چه دستوری می دید؟
هیچ کدوم تون از این جا تکون نخورید.
تا وقتی که خدا سرنوشت رو رقم بزنه.
به امیرالمومنین عمر بن خطاب.
از ابوعبیده جراح.
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته، اما بعد...
به خدا قسم، این طاعونه.
جون خیلی از مردم شام رو گرفته.
خیلی از سربازها و فرمانده های مسلمون به خاطرش شهید شدن...
کاری که لشکر رومی ها و فارس نتونستن بکنن.
خدا خواسته من رو به این طاعون مبتلا کنه...
تا جایی که دیگه توانی برام نمونده.
تب بدجوری بهم چیره شده، فقط یه ساعت از روز ولم می کنه.
و چند ساعتی هم از شب.
امیدوارم خدا گناه های گذشته و آینده ام رو ببخشه.
برای برادر و رفیقت از خدا طلب رحمت کن.
و دعا کن من رو با پیامبرش جمع کنه...
کنار حوض کوثر.
- الله اکبر. - الله اکبر.
- الله اکبر. - الله اکبر.
طاعون تو همه جای شام پخش شده قربان.
و خیلی ها مردن.
حتی مجبور شدیم تو یه قبر 10 تا جنازه یا بیشتر رو دفن کنیم.
لا حول ولا قوه الا بالله.
- حال آقا یزید چطوره؟ - حال آقا خوبه.
با اینکه تمام تلاشش رو برای نجات سربازهاش می کنه.
ولی اراده خدا قوی تره.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به آقا یزید بن ابوسفیان.
از برادرش معاویه.
خبرهای پشت سر همی از بیماری که تو سرزمین شما اومده به دستمون رسیده.
ما رو از حال دمشق و مردمش باخبر کنید.
خدا شما رو آسوده کنه و از هر غم و بلایی حفظ کنه.
بدونید، خدا شما رو حفظ کنه...
که من به خاطر مرزبانی جلوی دیوارهای قیساریه نتونستم به دمشق برگردم.
تا جایی که خدا می خواد حالتون خوب باشه.
خدا شما رو حفظ کنه.
و او بهترین حافظه.
یه دزد وسایلمون رو تو سفر به شام دزدید.
بعدش چی شد؟
فرار کرد به خرابه های یه قلعه قدیمی.
وقتی محاصره اش کردیم، دیگه اثری ازش نبود.
همه جا رو گشتیم و دیدیم وسایل دزدی رو زیر زمین برده.
عجب زرنگی، یه چیزی بهتون بگم...
تونل ها!
این طاعونه؟
فکر کنم همین جا زیر پاهامه.
قربان، اینجا رو نگاه کنید.
کندن رو ادامه بدید، زود باشید!
کندن رو ادامه بدید!
تونل ها حبیب، از بقیه زمین های اطراف بالاترن.
و وقتی بارون میاد،
آب بالای ورودی شون گیر می کنه.
برای همین گیاه ها سبزتر و شاداب تر میشن.
شلیک کنید!
به شلیک کردن ادامه بدید، متوقف نشید.
به شلیک کردن ادامه بدید، متوقف نشید!
وقتی یاری خدا و پیروزی فرا رسد.
و ببینی که مردم گروه گروه وارد دین خدا می شوند.
پس پروردگارت را سپاس و ستایش کن و از او آمرزش بخواه.
بی گمان او بسیار توبه پذیر است.
- الله اکبر. - الله اکبر.
معاویه، خواهش می کنم.
معاویه، برای حفظ سلامتیت صورتت رو بپوشون.
نزدیک نیا.
نامه ای به امیرالمومنین فرستادم و ازش خواستم
که دمشق و اردن رو بعد از من به تو بسپاره.
ان شاءالله.
یزید...
جوری حرف نزن
انگار داری از پیشمون میری.
همه مون رفتنی هستیم معاویه.
ولی فرقش اینه...
که هر کدوم مون چطوری این زندگی رو گذروندیم.
بهم بگو برادر.
وقتی به زره من نگاه می کنی،
چی می بینی؟
نزدیک نیا.
زره یه جنگجوی دلاور رو می بینم.
نه اون زره، نه شمشیرم، هیچ کدوم نتونستن ازم محافظت کنن.
این یه بیماری نامرد و ترسوئه.
داره آروم آروم من رو می کشه.
و کاری برام نذاشته جز اینکه فقط تماشا کنم و منتظر بمونم.
از طرف بنده خدا امیرالمومنین عمر بن خطاب.
به معاویه بن ابوسفیان.
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
اما بعد...
من تو رو حاکم دمشق و مناطق اطرافش در اردن کردم.
پس در موردشون از خدا بترس.
بدون که خدا ازشون ازت سوال می کنه.
همونطور که تو بالاسر اونایی،
خدا هم بالاسر توئه.
پس عدالت رو برقرار کن.
و حق و حقوق مردم رو حفظ کن.
برای دشمن آماده باش.
و مرزها رو امن کن.
به امانت خیانت نکن.
چون خدا کسی که خیانت کنه رو رها نمی کنه.
والسلام.
.::: کانال تلگرام : @NayabMovie :::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.