All language subtitles for Saint-Pierre.S01E10.Reap.What.We.Sow.1080p.CBC.WEB-DL.DDP5.1.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫با داغون‌ترین اینترنت دنیا, سینما رو بدون محدودیت ببین SandsMovie.Ir

‫با ما همراه باشین Telegram @sands_movie

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫تو حقوق بگیر گالاگری.

‫نزدیکش بمون، تا بتونم بیشتر حواسم بهش باشه.

‫وقتی پولشو میگیری، ‫این کمکت میکنه راحت بخوابی؟

‫تو تازه واردی، آقای آستین تتو.

‫اجازه بده پسرم، تریستان رو معرفی کنم.

‫این کوچیکترینم، رووان.

‫تو باور داری رووان پشت مرگ پسرت بوده.

‫زولا آگوستین خیلی اصرار داشت ‫که گالاگر رو بررسی کنیم.

‫گالاگر حسابی تخماتو تو مشتش گرفته.

‫راه رفتن تو خواب چطور بوده؟

‫همون موقع که شروع کردیم. ‫به اعتماد کردن به همدیگه

‫دیگه اتفاق نیفتاد

‫همین کارو داشتیم میکردیم؟

‫بابام یه پلیس فوق العاده بود،

‫ولی قبل از اینکه به دنیا بیام، ‫در حین انجام وظیفه کشته شد.

‫کارهای خلاف گالاگر، ‫کاسبی مادرت

‫و آزادیشو ازش گرفت.

‫گالاگر باید تاوان کاری که با تو کرد رو پس بده.

‫من مدرکی دارم که میتونه برای ‫مدت خیلی طولانی بفرستتش زندان.

‫باید این پرونده رو ول کنی.

‫شان گالاگر پدرته.

‫هی.

‫تو و مادرت کل شب رو صرف حرف زدن کردید؟

‫آره، سخت بود.

‫اون و گالاگر وقتی مادرم تو دوبلین ‫درس میخوند، همدیگه رو دیدن.

‫عاشق هم شدن.

‫من کل زندگیم فکر میکردم ‫یه مرد مرده پدرمه.

‫حتی پا جای پاش گذاشتم و پلیس شدم.

‫و کل این مدت،

‫نه تنها پدر واقعیم زنده بود، بلکه...

‫دشمن قسم خورده ی واقعیت بود.

‫دقیقا.

‫دروغ های مادرم.

‫من به خاطر اونا تو این جزیره ی لعنتی گیر افتادم.

‫گالاگر میدونست اون بچه داره؟

‫بچه ی خودش؟

‫با این حال، از کاسبی مادرت حمایت کرد.

‫عجیبه، نه؟

‫شاید هنوزم بهش حس داشت.

‫که، دروغ نگم، حالمو بهم میزنه.

‫همه جا دنبالتون میگشتم.

‫مارکوس زنگ زد. یه جسد تو اسکله است.

‫چرا مارکوس قبل از ما سر صحنه است؟

‫نمیدونم، ولی فقط از شما دوتا خواست بیاید،

‫نه کس دیگه ای.

‫عجیبه.

‫باشه.

‫چرا این همه مخفی کاری؟

‫فکر کردم بهتره خودم نشونتون بدم.

‫اون...

‫تریستانه.

‫آره.

‫شما دوتا اولین کسایی بودید ‫که بهشون زنگ زدم.

‫حالا باید به شان گالاگر زنگ بزنم ‫و بگم پسرش مرده.

‫سن پیر ‫قسمت آخر

‫یه لحظه دیگه وقت میخوای؟

‫راستش، نمیدونم چی میخوام.

‫اگه فقط بهم میگفت...

‫نه.

‫احتمالا فقط میخواست ازت محافظت کنه.

‫برادرایی داشتم که نمیدونستم.

‫اون شانس هر نوع رابطه ای ‫با تریستان رو ازم گرفت.

‫با تریستان.

‫اگه نتونی به مادرت اعتماد کنی...

‫میخوای بهم بگی

‫باید ارتباط شخصیمو اینجا اعلام کنم؟

‫که نباید روی این پرونده کار کنم ‫یا یه چرندیاتی مثل این؟

‫یادت میاد وقتی

‫وقتی نامزد زن سابقم ‫به قتل متهم شد، چی بهم گفتی؟

‫این یه ترفنده که دوباره همونو بگم؟

‫گفتی: ‫"فیتز، بدون تو نمیتونم این پرونده رو حل کنم."

‫حل کن.

‫گفتم حل کن.

‫هر چی، آرچ.

‫منم همون حس رو دارم.

‫بهت نیاز دارم.

‫و گذشته از این، نمیدونیم ‫ به کی میشه اعتماد کرد.

‫نصیحتم اینه، بین خودمون نگهش داریم

‫تا بتونیم همه چیو بفهمیم.

‫آماده ای؟

‫بیرون بمون.

‫هیچکس داخل نیاد.

‫هیچ نشونه ای از ورم کردن نیست.

‫و وقتی ریه هاشو چک کنم،

‫تقریبا مطمئنم که مایعات توشون نیست.

‫پس غرق نشده؟ نه.

‫با توجه به آسیب های شدید ناشی از ضربه،

‫با یه وسیله نقلیه بهش ضربه زده شده.

‫یه وسیله نقلیه بزرگ.

‫پس با یه تصادف فرار طرفیم؟

‫خب، به جز اینکه هر کی بهش زده فرار نکرده.

‫وقت گذاشتن تا جسد رو جمع کنن

‫و بندازنش تو اقیانوس.

‫در واقع، برخورد باعث مرگش نشده.

‫پس چی میگی؟

‫ام فیتز، بیا کمکم کن برش گردونیم.

‫ضربه باعث مرگش نشده.

‫دو تا گلوله پشت سرش،

‫اونارو درآوردم.

‫پس این یه اعدام بوده.

‫باید این گلوله ها رو بدیم آزمایش بالستیک،

‫ببینیم میتونیم ردی از اسلحه پیدا کنیم.

‫آقای گالاگر، شما اجازه ندارید.

‫این دستور رسمی سن پیره...

‫نه، باید پسرمو ببینم.

‫شما اجازه ندارید تو اتاق باشید.

‫ببخشید، نتونستم جلوشو بگیرم.

‫عیب نداره.

‫میشه بهم بگید چی شده؟

‫از جزئیات دریغ نکنید.

‫شان، شاید نخوای اینا رو بشنوی.

‫فکر نکنید میدونید من چی میخوام بدونم.

‫تریستان از فاصله نزدیک ‫با یه اسلحه کمری شلیک شده.

‫مطمئن باشید، کل پلیس سن پیره

‫روی پرونده مرگ پسرتون کار میکنه.

‫این قتل پسرمه.

‫باید منو ببخشید.

‫باید به مادرش و برادرش خبر بدم.

‫ببخشید. من فقط...

‫چیز دیگه ای هم دارید؟

‫آره، امم، چند تا از اینا رو

‫از عمق زخم قربانی درآوردیم.

‫اینا شن و ماسه است؟

‫باید تعصباتمون رو نسبت ‫به شان گالاگر کنار بذاریم.

‫اون یه پدره، که برای پسر اولش عزاداری میکنه.

‫از واقعیت ها شروع کنیم.

‫این پرونده رو مثل ‫هر پرونده دیگه ای بررسی میکنیم.

‫24 ساعت آخر تریستان رو ردیابی کردیم.

‫چک کردم.

‫تریستان دو روز پیش از گمرک رد شده.

‫شاید به دردسر افتاده.

‫یه جور درگیری.

‫آره. احتمالا یه گندی زده که باعث مرگش شده.

‫قتلش شبیه یه اعدامه.

‫یه پیام به پدرش؟

‫مخالفتی باهات ندارم.

‫فقط میگم با احتیاط قدم برداریم.

‫به گالاگر یه کم وقت بدیم.

‫و بعدش هر جور میخواید ‫برید ازش بازجویی کنید.

‫یه نفر رو میشناسیم که

‫از گالاگر خیلی متنفره.

‫زولا آگوستین.

‫میتونه یه مظنون احتمالی باشه.

‫زولا گالاگر رو مسئول مرگ شوهرش میدونه.

‫و اون مطمئن بود که گالاگر

‫تو قتل پسرش دست داشته.

‫دوربین های مداربسته رو بگردید.

‫حرکات تریستان ‫و زولا آگوستین رو ردیابی کنید.

‫نمیخوایم اون زنه رو بدون

‫دلیل موجه بیاریم اینجا.

‫اگه زودتر نفهمیم چی شده،

‫شان گالاگر سن پیر رو به آتیش میکشه

‫تا قاتل تریستان رو دود کنه.

‫فیتز، بیا اینو ببین.

‫ناتاشا با نور سیاه دست تریستان رو چک کرد،

‫این رو پیدا کرد.

‫این چیه، یه مهر مثل مهر کنسرت؟

‫کلاب شبانه.

‫خودمم چند بار این مهر رو داشتم.

‫باشه.

‫آخرین بار کی این یارو رو دیدی؟

‫پسر شان گالاگر.

‫تریستان.

‫دیشب.

‫شب آرومی بود؟

‫پس چطور انقدر مطمئنی که خودش بوده؟

‫وقتی یه گالاگر تو اتاق باشه، ‫همه حواسشون جمع میشه.

‫با کسی بود؟

‫فکر کنم دوست دخترش بود.

‫خیلی به هم چسبیده بودن.

‫تا اینکه دیگه نبودن.

‫دقیقا منظورت چیه؟

‫با هم داد و بیداد کردن، همدیگه رو هل دادن.

‫اون دختره فرار کرد.

‫تریستان بازوشو گرفت.

‫دختره بهش سیلی زد.

‫مجبور شدم جداشون کنم.

‫دختره رفت و تریستان موند و حسابی مست کرد.

‫کی رفت؟

‫حدود ساعت 2:00.

‫عصبانی بود.

‫با عصبانیت رفت بیرون و امم،

‫رفت سمت اسکله.

‫باشه.

‫مرسی، لوک.

‫حدود ساعت 2:00 صبح،

‫خیابونا تقریبا خالی بودن.

‫خونه گالاگر کدوم طرفه؟

‫خونشون این طرفه.

‫دوربین امنیتی داریم.

‫رد لاستیک ها تازه به نظر میرسه،

‫انگار ماشین یهو وایساده.

‫این شن و ماسه؟

‫میتونه همون شن و ماسه ای باشه ‫که ناتاشا تو زخم پیدا کرد.

‫شرط میبندم این ویپ تریستانه.

‫آرچ.

‫و خونش.

‫اینجا جاییه که کشته شده.

‫شانس آوردیم.

‫این چرخ و فلکه قبلا خیلی خرابکاری شده بود،

‫واسه همین صاحبش ‫دوربین مداربسته 24 ساعته نصب کرده.

‫کیفیتش خیلی خوب نیست، ولی...

‫تریستان.

‫میشه زوم کنی؟

‫اینا چراغ ماشینه.

‫و اینا نور شلیکه.

‫تریستان رو سوار اون ماشین کردن ‫و بعد انداختنش تو آب.

‫به همه میگم دنبال اون ماشین بگردن.

‫اطلاعات کافی دارم.

‫باید درباره اون دختری که تریستان

‫باهاش دعوا میکرد بیشتر بدونیم.

‫خب، میدونی کی میتونه ‫اطلاعات بیشتری درباره اش بهمون بده؟

‫پدر تریستان.

‫میتونم کمکتون کنم؟

‫معاون رئیس آرشمبو.

‫بازرس فیتزپاتریک. ‫خبری دارید؟

‫اون کسی که تریستان رو کشت رو گرفتید؟

‫ببخشید، شما کی هستید؟

‫اوه. ببخشید که مودب نبودم.

‫ایمون مک گرگور.

‫من دوست قدیمی شان هستم.

‫اومدیم باهاش صحبت کنیم.

‫همونطور که میدونید، ‫شان شوک بزرگی بهش وارد شده.

‫واقعا الان لازمه؟

‫صمیمانه ترین تسلیت ها رو ‫برای از دست دادنتون عرض میکنیم.

‫ممنون.

‫اگه بی ربط به نظر میرسه، معذرت میخوام،

‫ولی باید انجام بشه.

‫دیشب کجا بودید؟

‫این چه جور شوخی مسخره ایه؟

‫هی، هی.

‫عیب نداره، ایمون.

‫ما همینجا بودیم.

‫دیشب یه کم زیاد نوشیدیم.

‫حالا نوبت منه، پسر.

‫چی برام داری؟

‫یه ماشین رو شناسایی کردیم.

‫احتمالا تو این حادثه دست داشته.

‫و میدونید کی پشت فرمون اون ماشین بوده؟

‫داریم روش کار میکنیم.

‫نگران نباشید.

‫چرا تریستان اینجا تو سن پیر بود؟

‫برای دیدن پدرش نیازی به دلیل نداشت.

‫تریستان میخواست من دوست دخترشو ببینم.

‫خیلی عاشقش شده بود.

‫اسم اش سیج بود.

‫یا خدا میدونه.

‫آخه چرا اسم بچتو بذاری اسم یه گیاه دارویی،

‫ولی خب دیگه، اینم از این.

‫میدونی دیشب چیکار کردن؟

‫کارایی که جوونا میکنن.

‫از شب زنده داری های سن پیر لذت بردن،

‫در حد خودش.

‫باید باهاش میرفتم.

‫نه، نمیتونستی بدونی، رووان.

‫سیج اینجاست؟

‫نه، نه. بردمشون مهمون سرای اوبرژ.

‫بهشون یه کم خلوت دادم.

‫اوه، خدا.

‫تا الان کلا یادم رفته بود.

‫احتمالا اون اصلا خبر نداره، مگه نه؟

‫یه کم بعد باهاش صحبت میکنیم.

‫اگه مشکلی نداره، ما بهش خبر میدیم.

‫آره، ممنون.

‫آقای گالاگر،

‫با وجود هر تنشی که بینمون هست...

‫من از شما زیاد خوشم نمیاد،

‫و شما هم از من زیاد خوشتون نمیاد.

‫هیچ کدوم از اینا الان مهم نیست.

‫ما کسی که این کارو کرده رو پیدا میکنیم.

‫باید به این باور داشته باشید.

‫باور کنید یا نه، معاون، من باور دارم.

‫بذار حدس بزنم.

‫سیج؟

‫اوه، کی میپرسه؟

‫پلیس.

‫یه خبرایی داریم.

‫خیلی خوب نیست.

‫تریستانه، مگه نه؟ حالش خوبه؟

‫از کجا میدونستید میخوایم ‫درباره تریستان ازتون سوال کنیم؟

‫اون تنها کسیه که من اینجا میشناسم.

‫به جز بتی وایت اونجا.

‫اون میخواد منو ببره پافین ها رو ببینم.

‫من تازه نیم ساعت پیش فهمیدم پافین چیه.

‫خب، تریستان چه گندی زده؟

‫تریستان...

‫کشته شده.

‫آره، راست میگی.

‫میدونی پدرش کیه؟

‫هیچ کس اونقدر احمق نیست ‫که با اون خانواده در بیفته.

‫معمولا، این درسته.

‫ولی امروز هیچ چیز عادی نیست.

‫یه شاهد عینی داریم که دیده شما و تریستان

‫دیشب تو دیسکو یه جور دعوا داشتید.

‫سر چی با هم دعوا میکردید؟

‫تریست...

‫میخواست فضا رو عوض کنه.

‫یه کم کوکائین بکشیم.

‫شما دو تا زیاد با هم مواد میکشید؟

‫نه. تریستان میکشید.

‫یه فروشنده اونجا بود،

‫گفت نمیتونه ریسک کنه به یه گالاگر بفروشه،

‫واسه همین تریستان قاطی کرد.

‫مطمئنی تریستان بوده؟

‫شاهده بهمون گفت تو به تریستان ضربه زدی.

‫چرا این کارو کردی؟

‫تریست حرفای خیلی بدی زد.

‫تقصیر مشروب بود.

‫فکر نمیکردم اون آخرین مکالممون باشه.

‫شما دو تا چند وقته با همید؟

‫دو سه ماه.

‫تازه تو دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم ‫و رفتم جشن بگیرم.

‫یه جورایی عشق در نگاه اول بود.

‫برای هر دومون.

‫دو ماه.

‫خیلی طولانی نیست.

‫طولانی تر حس میشد.

‫از نوع خوبش.

‫بعد از اینکه از دیسکو رفتی، دیشب کجا رفتی؟

‫به اتاقم.

‫میتونید از پذیرش بپرسید.

‫اینجا همه کاراتونو زیر نظر دارن.

‫باید تا اطلاع ثانوی تو شهر بمونید.

‫باید دوباره باهاتون صحبت کنیم.

‫من... باید به این جواب بدم.

‫ببخشید. آره.

‫اگه چیزی یادت اومد یا فقط خواستی حرف بزنی،

‫به من زنگ بزن.

‫موقعیتمو برات فرستادم.

‫یه افسر اون شاسی بلندی ‫که تریستان رو زیر گرفت رو پیدا کرد.

‫حواسمون بهش هست.

‫باشه، پتی، خیلی مراقب باش.

‫راننده اون ماشین تریستان رو

‫به طرز وحشیانه ای از بین برد.

‫فهمیدم.

‫نیروهای کمکی دارن میان.

‫میخوام یه ردیاب به ماشین وصل کنم.

‫حواست بهش باشه.

‫نقشه خوبیه.

‫فقط نذار ببینتت.

‫لعنتی! داره میاد بیرون.

‫ندید.

‫پتی؟

‫پتی؟

‫یه کم ضربه مغزی.

‫یه مچ دست شکسته. و یه کم کبودی.

‫ولی غیر از این...

‫حالم خوبه.

‫فقط با یه کم چسب میبندن.

‫واقعا حالم خوبه.

‫اینا حرفای آدرنالین و شوکه.

‫باید بری بیمارستان.

‫اه.

‫راننده زنده نموند.

‫آره، این خیلی کمه.

‫تقریبا چیزی از ماشین نمونده.

‫این رو پیدا کردم.

‫لوله فولادی به قوی تر شدن انفجار کمک میکنه.

‫پس هر کی کار گذاشته، قصد کشتن داشته.

‫هر چی تونستم درباره صاحب ماشین پیدا کردم.

‫یه نفر به اسم کالین لوسک.

‫تو پاریس سابقه داره.

‫خرده فروش مواد، ضرب و شتم.

‫پرونده هاش تو کامپیوترمه.

‫عالیه، پتی.

‫ما حواسمون هست.

‫حالا برو به خودت برس.

‫آره. ماشینت منتظره.

‫این چیه؟

‫این رو پیدا کردم.

‫امم، ممکنه همون اسلحه ای باشه که ‫تریستان رو کشت.

‫یه کم سوخته،

‫ولی هنوزم میتونیم روش آزمایش کنیم.

‫رنوف، بفرستش برای آزمایش بالستیک. آره.

‫ببینی با گلوله ای که دارن آزمایش میکنن ‫مطابقت داره یا نه.

‫یه متخصص بمب میشناسم که ‫میتونه تو این زمینه کمکمون کنه.

‫هر چی از بقایای بمب مونده رو جمع کنین.

‫بفرست برای سیمون.

‫آره.

‫با ما همراه باشین Telegram @sands_movie

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫سیمون گفت فهمیدن نوع بمب زیاد طول نمیکشه.

‫خب، چی داریم؟

‫خب، طبق گفته دوست دختر تریستان، سیج،

‫تریستان با یه خرده فروش مواد محلی

‫یه کم درگیری داشته.

‫فکر میکنیم کالین لوسک بوده.

‫خب، همون شاسی بلندش تریستان رو زیر گرفت.

‫دوباره به لوک زنگ زدم.

‫لوک دیسکو یا لوک لانگلاد؟

‫دیسکو.

‫کالین دیشب تو بار بوده.

‫اون درست بعد تریستان رفت.

‫خب، چی میشه اگه تریستان ‫بعد از رفتن سیج رفت سراغ کالین،

‫بهش اصرار کرد که بهش مواد بده،

‫از دیسکو میرن بیرون، ‫اوضاع قمر در عقرب میشه.

‫معامله مواد خراب شده؟

‫خیلی زیاده روی به نظر میرسه.

‫آیا کالین رو استخدام کردن که ‫تریستان رو بکشه،

‫بعد با بمب به عنوان ‫یه سرنخ سرهم بندیش کردن؟

‫توسط کی؟

‫گالاگر.

‫گالاگر میفهمه که کالین تریستان رو کشته.

‫تصمیم میگیره یه جور انتقام فوری بگیره.

‫هوم.

‫نه، خیلی پر سر و صدا و خیلی شلخته است.

‫سبک گالاگر نیست.

‫ولی مطمئنم این دو قتل به هم مرتبطن.

‫اگه بفهمیم کی کالین رو استخدام کرده...

‫میفهمیم کی پشت قتل تریستانه.

‫کالین لوسک برای یه فروشنده بزرگتر

‫تو جزیره کار میکنه.

‫زولا آگوستین پخش موادشو ‫خیلی بی سر و صدا نگه میداره.

‫خیلی مراقبه.

‫ولی اونایی که میدونن...

‫میدونن که سلطان واقعی مواد تو سن پیر

‫در واقع یه ملکه است.

‫من پتی نیستم،

‫ولی یه کم بیشتر درباره کالین تحقیق کردم.

‫حدس بزنید کی از زندان آزادش کرد؟

‫زولا.

‫زولا همونی بود که میخواستم بگم.

‫زولا، امم، کالین رو از زندان آزاد کرد.

‫قطعا ارزش یه صحبت رو داره.

‫اتفاقا میدونم دقیقا

‫بیشتر روزاش رو کجا میگذرونه.

‫کالین لوسک منفجر شد؟

‫خیلی وحشتناکه.

‫چرا داری به من میگی؟

‫تو از زندان آزادش کردی.

‫آره، یه کم با یکی از ‫فروشنده هام زیاده روی کرد.

‫با یکی از فروشنده هام.

‫اوه، پس برای شما کار میکرده؟

‫آره، گهگاهی.

‫ولی اخیرا نه.

‫چرا؟

‫موقع فروش یه چیزایی که ‫نباید میفروخت گرفتمش.

‫و نمیخوام با هیچ چیز ‫غیرقانونی ارتباط داشته باشم.

‫واسه همین رابطه ام رو قطع کردم.

‫موقع انجام یه کار دیگه که

‫نباید انجام میداد گرفتیش؟

‫یا شاید دیشب داشت ‫دستورات شما رو انجام میداد

‫و شما برای همیشه ‫رابطه اتون رو باهاش قطع کردید؟

‫این حرفا به کجا میخواد برسه؟

‫پسر شان گالاگر.

‫فکر میکنین من تو مرگ

‫اون پسر جوون دست داشتم؟

‫کینه شما با گالاگرها ‫بیشتر از یه شایعه اینجاست.

‫بیشتر از یه شایعه اینجاست.

‫آره، ولی یه پسر نباید

‫تاوان گناهان پدرش رو بده.

‫من با مادرم و خواهرهام بودم.

‫هنوز در حال سوگواری هستیم.

‫باهاشون تماس بگیرید.

‫بیا بیرون!

‫بیا بیرون!

‫با من حرف بزن، زولا!

‫تو این کارو با برادرم کردی؟

‫کردی؟

‫این بچه بیچاره نمیدونه چی داره میگه.

‫رووان، باید بری.

‫من...

‫فقط... فکر کردم میتونم...

‫میتونی چی؟

‫اون از بابام متنفره.

‫شنیدم خودش گفت.

‫رووان، به خاطر خدا.

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫فکر میکنه من برادرشو کشتم.

‫من اصلا تو مرگش دست نداشتم

‫و برای از دست دادنتون خیلی متاسفم.

‫رووان، داری از حد خودت فراتر میری.

‫باید عقب وایستی و بذاری ‫ما تحقیقات رو انجام بدیم.

‫باشه پسر، همون کاری رو بکن که میگه.

‫نه.

‫به بابات درباره این موضوع چیزی نمیگم.

‫سوار ماشین من شو، ‫حالت برای رانندگی خوب نیست.

‫بهش یه زاناکس پیشنهاد دادم که آروم بشه.

‫بعدش دیدم که با ماشین ‫با سرعت از پارکینگ رفت بیرون

‫برای انتقام مصمم بود.

‫میدونم که میفهمی.

‫یه پسر داغدیده است، ‫داره چرت و پرت میگه.

‫انگار باباش داره این ‫چرت و پرتا رو بهش میده.

‫این چرت و پرتا رو بهش میده.

‫خانم آگوستین، لطفا عذرخواهی ما رو

‫به خاطر مزاحمت بپذیرید.

‫شما نمیتونید رنجی که این خانواده

‫الان داره میکشه رو درک کنید.

‫بهتره بفهمید

‫کی مسئول مرگ تریستانه

‫وگرنه شان و من خودمون دست به کار میشیم.

‫آقای مک گرگور، این تهدیده؟

‫تهدیدها یه مشت چرت و پرت بی خاصیته.

‫من مرد قولم.

‫سیمون رو راضی کردم بمب ماشین رو

‫که کالین لوسک رو کشت، تحلیل کنه.

‫یه بمب لوله ای دست ساز.

‫مثل همون بمبی که تو محل پیدا کردیم.

‫به این نگاه کن.

‫استارت با سیم انفجاری دستکاری شده بود.

‫به محض اینکه لوسک سوییچ رو چرخوند، بوم.

‫سیمون ردی از مواد شیمیایی پیدا کرد؟

‫پیدا کرد.

‫روغن گازوئیل مخلوط با نیتروبنزن

‫و نیترات آمونیوم.

‫ترکیبات کود؟ ‫آره.

‫بمب ساز دیوونه مون هیچ ریسکی نکرده.

‫فیتز، باید بریم.

‫بوم.

‫افسرها رو فرستادم فروشگاه سخت افزار

‫و گل فروشی رو برای ‫فروش های اخیر نیترات آمونیوم

‫و نیتروبنزن چک کنن.

‫یه چیزی درباره بمب ذهنتو درگیر کرده؟

‫اخیرا درباره بمب های کودی خوندم.

‫ارتباط گالاگر؟

‫مطمئنم در رو قفل کردم.

‫شاید دوست پسر؟

‫قدیم خارج از شهره.

‫شاید مادرت برای یه سر زدن یهویی اومده؟

‫نه، بهم پیام داد.

‫تازه تو اوبرژ بیدار شده.

‫باشه.

‫آروم باش.

‫نیازی نیست اینجا دیوونه بازی در بیاری.

‫تو کی هستی و چرا تو آپارتمان منی؟

‫من از اینترپلم.

‫نائومی بلیک.

‫جوابشو بده.

‫چرا اینجایی؟

‫دارم روی پرونده یه محلی کار میکنم.

‫یه مردی به اسم شان گالاگر.

‫یه گنجیشک کوچولو بهم گفت شاید

‫تو هم دقیقا همون کارو میکنی.

‫کارت شناسایی؟ یالا.

‫میتونی آروم بگیری.

‫نائومی آدم درستیه.

‫اون با من کار میکنه.

‫اوه. شاید بخوای اونو بذاری سر جاش.

‫اون خیلی رو وسایلش حساسه.

‫تو هم دست داری؟

‫تو تجارت کوچیک آرشامبو؟

‫مگه باید بدونم داری درباره چی حرف میزنی؟

‫تحقیقات مخفی اون درباره شان گالاگر.

‫اخیرا یه سری فایل مرتبط ‫با اون رو شناسایی کردیم

‫که تو دارک وب دانلود شده بودن.

‫ردشونو زدیم رسیدیم به سن پیر.

‫امم. شاید تعداد کسایی که ‫ تو این جزیره زندگی میکنن

‫بیشتر از اون چیزی باشه که فکر میکنی.

‫شاید حق با تو باشه.

‫ولی طبق چیزی که من فهمیدم، ‫گالاگر خار بزرگیه

‫تو پهلوی آرشامبو.

‫امم، در واقع برعکسشه.

‫اوه.

‫تو باورنکردنی هستی.

‫گالاگر؟

‫اینترپل؟

‫من... فقط میخوام بدونم ‫چه اطلاعاتی درباره گالاگر داری.

‫اوه، دوستش مارکوس هر چیزی که ‫لازم داشتی رو بهت نداد؟

‫اگه تو این مورد با هم همکاری کنیم، ‫قوی تر میشیم.

‫سالهاست که داریم ‫علیه گالاگر پرونده سازی میکنیم.

‫تریستان کولبرت داشت کمک میکرد.

‫تریستان علیه پدرش چرخیده؟

‫ظاهر سازی میکرده.

‫واقعیت اینه که از باباش متنفر بود.

‫و طبق گفته خودش، اوضاع بین

‫مامانش و گالاگر خیلی بد بود.

‫درباره برادرش رووان چی؟

‫طبق گفته های تریستان،

‫رووان یه جورایی از یه فروپاشی بد

‫ازدواج پدر و مادرش جا مونده

‫و خیلی به باباش وفاداره.

‫تریستان سنگ بنای پرونده ما بود.

‫اوه، پس تو دلیل برگشتنش به اینجا بودی.

‫اون یه شنود پوشیده بود.

‫و اطلاعات مهمی درباره گالاگر ‫و دار و دسته‌اش به دست آوردیم.

‫و دار و دسته‌اش.

‫نقشه‌مون این بود که امشب ‫دوباره این کار رو انجام بده،

‫ولی انگار سرنوشت چیز دیگه‌ای می‌خواست...

‫یکی کشتش.

‫آیا گالاگر فهمید پسرش، امم...

‫یه موش بوده؟

‫خیلی احتمالش هست.

‫آیا شان گالاگر توانایی کشتن پسرش رو داره؟

‫آدم خیلی بدیه،

‫ولی فکر نمی‌کنم به یکی از خودشون آسیب بزنه.

‫خیلی روشنگرانه است.

‫ببین، من آدم منطقی‌ای هستم.

‫تو اطلاعات میدی، ما هم میدیم.

‫من چیزی برای ارائه ندارم.

‫خیلی خب.

‫دارم سوار هواپیما میشم که برگردم واشنگتن.

‫24 ساعت وقت داری که ‫به کمک کردن به ما فکر کنی.

‫وگرنه چی؟

‫امیدوارم کار به اونجا نرسه.

‫دنبال این فایل‌ها می‌گردن.

‫تحلیل بمب منو یاد ‫یه سری بمب‌گذاری‌های ماشین انداخت

‫که سال‌ها پیش اتفاق افتاد.

‫بمب‌گذاری کارلایل.

‫خب، یعنی گالاگر تو این موضوع مظنون بود؟

‫خب، شاید این اطلاعاتی باشه

‫که باید با مارکوس و دوست جدید اینترپلمون ‫به اشتراک بذاریم؟

‫به زور میشه بهش گفت دوست.

‫باورم نمیشه تریستان رو برگردوندن.

‫همین باعث مرگش شد؟

‫خب، فکر می‌کنم هر دومون ‫موافقیم که گالاگر کسی نیست

‫که تریستان رو کشته.

‫هی، حالت خوبه؟

‫نه.

‫نه، حالم خوب نیست.

‫اصلا.

‫اون پدرمه

‫و هنوز فرصت نکردم حتی یه نفس بکشم ‫تا این موضوع بزرگ رو هضم کنم.

‫این موضوع بزرگ رو هضم کنم.

‫بماند قتل تریستان.

‫چیز دیگه‌ای هست که به من نمیگی؟

‫نه، قول میدم، هرچی من میدونم تو هم میدونی.

‫اوه، پتیه.

‫برگشته

‫و "خیلی خیلی خیلی" ‫چیز داره که به اشتراک بذاره.

‫حالت خوبه؟ چه حسی داری؟

‫بچه‌ها، من خوبم.

‫ببین، مواد شیمیایی بمب دیروز

‫از فروشگاه سخت افزار با ‫انتقال الکترونیکی پول خریداری شدن.

‫و حدس بزن کی اونا رو تحویل گرفت؟

‫کالین لوسک.

‫این چه معنی میده؟

‫معنی نمیده، واسه همین ‫به حساب بانکیش دسترسی پیدا کردم.

‫اخیرا 30 هزار یورو دریافت کرده.

‫ولی اون کسی نبود که ‫پول مواد شیمیایی رو پرداخت کرد.

‫پس کی؟

‫انتقال به کالین و به گل فروشی

‫هر دو از طریق الودی انجام شدن.

‫یه اپلیکیشن پرداخت فرانسویه.

‫و ببین، دوست دختر تریستان، سیج،

‫یه پروفایل شوگر بیبی داره.

‫سایت قرار ملاقات پولی؟ آره.

‫پس درباره عشق در نگاه اول دروغ گفته،

‫معلومه.

‫تریستان پول دوست دخترشو میداده.

‫این با کسی اینجا جور در میاد؟

‫نه، واقعا نه.

‫جوونه، خوشگله، پولداره.

‫و اینو باش، هر کی استخدامش کرده ‫از همون اپلیکیشن پرداخت استفاده کرده.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫تریستان تو آمریکا زندگی میکرد، ‫از یه اپلیکیشن فرانسوی استفاده نمیکرد.

‫کالین مواد شیمیایی رو ‫تحویل گرفت که استفاده شد

‫برای منفجر کردن خودش. ‫درسته.

‫و با توجه به مقدارها ‫و تاریخ های اون انتقال ها،

‫آیا کالین برای کشتن ‫تریستان استخدام شده بود؟

‫و سیج چی؟

‫آیا بهش پول دادن که با تریستان صمیمی بشه؟

‫آیا حرف های توی بالش ‫شامل دخالتش با اینترپل میشد؟

‫تریستان اطلاعات رو به سیج میده

‫و بعد اون اطلاعات رو به ‫هر کی که پول رو میداده منتقل میکنه.

‫پتی، بیا واضح حرف بزنیم.

‫همون آدم به کالین و سیج پول داده؟

‫و برای مواد شیمیایی بمب، درسته.

‫بریم سیج رو پیدا کنیم.

‫به سیج گفتم جایی نره.

‫آه.

‫خوشحالم که آماده حرف زدن هستی.

‫من نیستم.

‫ما کار پلیسی داریم.

‫من یه دقیقه بهتون وقت میدم.

‫از وقتی رفتیم تو اتاقش بوده.

‫باشه، بریم.

‫سلام.

‫سلام.

‫سیج، پلیسه.

‫لطفا در رو باز کن.

‫داریم میایم تو.

‫سیج.

‫به آمبولانس زنگ میزنم.

‫خیلی دیره.

‫اون دیگه مُرده.

‫نمیتونی همینجوری ازم فرار کنی...

‫مامان، نباید اینجا باشی.

‫حالش خوبه؟

‫تو شوکه.

‫هر روز که جسد نمیبینه.

‫واسه خودمونم سخته.

‫پتی، سیج اون نور حلقه ای رو داشت.

‫امکانش هست به گوشیش دسترسی پیدا کنیم؟

‫یه ضبط کرده.

‫تو صندوق خروجیش بود ‫آماده بود که برای تو بفرسته، آرچ.

‫ولی وای فای اون هتل...

‫آشغاله.

‫میتونی پخشش کنی؟

‫آره.

‫معاون رئیس آرشامبو،

‫نمیدونم از کجا شروع کنم.

‫متاسفم که بهتون دروغ گفتم.

‫دیشب به تریستان گفتم

‫استخدام شدم که ازش اطلاعات بگیرم.

‫بد اخلاق شد و یه چیزای وحشتناکی بهم گفت.

‫فکر کنم حقش بود.

‫عصبانی شدم و بهش سیلی زدم.

‫نمیدونستم عاشقش میشم.

‫اون چیزی نبود که انتظار داشتم.

‫حالا، مرگش تقصیر منه.

‫مردی که منو استخدام کرد،

‫بهش گفتم تریست انگار برای پلیس

‫یا یه همچین چیزی کار میکرد.

‫داشت جلسات باباشو ضبط میکرد.

‫اگه بدونه من کجام چی؟

‫اینجا تنهایی دارم از ترس میمیرم.

‫به پیدا کردن کسی که ‫به سیج یا کالین پول داده نزدیک ترید

‫برای مواد شیمیایی بمب؟

‫این اپلیکیشن بند محرمانگی رو

‫خیلی جدی میگیره.

‫من مدرک ارائه دادم ‫که ما در یه تحقیق قتل فعال هستیم.

‫چک میکنم ببینم جواب دادن یا نه.

‫کارشناسای پزشکی قانونی دارن ‫اتاق هتل رو بررسی میکنن.

‫از کارکنان و مهمان ها سوال پرسیده شد.

‫خانمه دید یه مرد داره از اتاق سیج خارج میشه

‫درست قبل از اینکه شما برسید.

‫میتونه شناساییش کنه؟

‫ازم خواست اینا رو بیارم، پس فکر کنم آره.

‫تریستان اعدام شد، کالین اعدام شد،

‫و حالا سیج اعدام شد.

‫همه‌شون باید به هم ربط داشته باشن.

‫نکنه اشتباه کرده باشم؟

‫نکنه کار گالاگر باشه؟

‫نکنه فهمیده تریستان بهش پشت کرده؟

‫چی شده؟

‫چی گیرت اومده؟

‫این دلیل مرگ پسرتونه.

‫این نقشه رووان بوده، ضمنا.

‫این رو از کجا آوردی؟

‫عمو ایمون بهم داد.

‫خیلی خب.

‫نقشه ات چیه، رووان؟

‫هیچ راه آسونی برای گفتن این بهت نیست، شان.

‫- چی رو بگو؟ ‫- تریستان...

‫- تریستان چی؟ ‫- اون...

‫- زود باش! ‫- و اون...

‫- تریستان پسر وفاداری نبود. ‫- ها؟

‫داشت مکالماتت رو ضبط می‌کرد.

‫برای پلیس.

‫صبر کن.

‫این... این...

‫این اطلاعات رو از کجا آوردی، ها؟

‫وقتی پسره دوباره تو زندگیت ظاهر شد،

‫غریزه ات بهت گفت یه چیزی درست نیست.

‫مگه نه؟

‫منم نمیخوام باور کنم.

‫نه، تریستان، اون...

‫آره، ولی میخواست از من یاد بگیره.

‫میخواست با من کار کنه.

‫وقتی داشت بزرگ میشد، ازت متنفر بود.

‫هیچوقت نفهمیدم، ولی نمیدونم.

‫فکر کردم دیگه تموم شده. من...

‫اوه، بهش فکر کن، شان.

‫چرا حالا؟

‫بعد از این همه سال،

‫حتی جواب تلفن هاتم نمیداد.

‫میدونم ناراحت کننده است، ولی منطقیه.

‫ببین، این یارو...

‫شان.

‫این یارو، تریستان مدرکی داشت ‫که نشون میداد پلیس فاسدیه.

‫میخواست اونم زمین بزنه.

‫نه.

‫شان، میدونم این مرد پسرت رو کشته.

‫نه، نه.

‫اوه، واقعا؟ درسته، مارکوس؟

‫این درست نیست!

‫داشتی سکته می‌کردی که لو بری

‫که پلیس فاسدی هستی؟

‫- درسته؟ ‫- نه!

‫پس چرا به من نگفتی؟

‫من ازت محافظت می‌کردم.

‫احمق عوضی!

‫به جاش، نه.

‫رفتی پسرم رو کشتی.

‫خب، حالا دیگه چاره‌ای برام نذاشتی.

‫نه.

‫نه.

‫ولی نه اینجا.

‫نه.

‫یه جایی رو می‌شناسم که خیلی مناسب‌تره.

‫نه، نه!

‫بمب‌گذاری کارلایل: پلیس مظنونین را ‫در اقدام تروریستی تکان‌دهنده شناسایی کرد.

‫تنها چیزی که می‌دونم اینه که ‫بعد از این، زود اومد پاریس

‫و ازم خواست باهاش ازدواج کنم.

‫ولی من، نتونستم.

‫آیا اون توانایی قتل خونسردانه رو داره؟

‫فکر می‌کنی شان می‌تونه ‫پشت مرگ پسر خودش باشه؟

‫دیگه نمی‌دونم چی فکر کنم، مامان.

‫تریستان برادرم بود.

‫ناتنی.

‫اون قسمت مهم نیست.

‫می‌تونستیم خانواده باشیم، ولی...

‫می‌فهمم.

‫متاسفم.

‫واقعا.

‫ولی حتی اینکه تو شک داری

‫که شان می‌تونه بچه‌ی خودش رو بکشه

‫و اون دختر بیچاره رو تو هتل.

‫برای همین بود که مجبور شدم فرار کنم.

‫می‌دونستم زندگی با اون برای من نیست.

‫یا برای تو.

‫شاید اگه تو رو ‫به عنوان دختر داشت، فرق می‌کرد.

‫شاید اگه تو رو به عنوان دختر داشت، ‫فرق می‌کرد.

‫هیچوقت نمی‌فهمیم.

‫ولی ژنویو...

‫پرداخت‌هایی که به سیج ‫برای خدماتش انجام شده،

‫ردشون رو تا یه سیم کارت پیدا کردم.

‫برای گوشی کی؟

‫ایمون مک‌گرگور.

‫یعنی بهترین دوست شان گالاگر؟

‫پتی، همین الان برای مک‌گرگور ‫اعلامیه دستگیری صادر کن.

‫قبلا صادر کردم.

‫گذرنامه‌اش تو سیستم ما علامت‌گذاری شده.

‫داره سوار هواپیما میشه.

‫- اونجاست! ‫- آره.

‫پلیس!

‫ایمون مک‌گرگور.

‫شما به جرم قتل سیج ویرا دستگیر شدید.

‫شما حق دارید در طول بازجویی ‫وکیل داشته باشید

‫و حق دارید سکوت کنید.

‫این مسخره است.

‫معلومه که اینجا وکیل ندارم.

‫به گالاگر زنگ بزنید، یکی رو میفرسته.

‫اوه، شک دارم این کار رو بکنه ‫بعد از اینکه بفهمه

‫با پسرش چیکار کردی.

‫انتظار دارین اینجا چی بگم؟

‫چرا با گفتن اینکه چرا تمام ترکیبات شیمیایی

‫برای ساخت بمب ماشین رو داشتی، ‫شروع نمی‌کنی؟

‫اصلا نمیدونم دارین درباره چی حرف میزنین.

‫این نقل و انتقالات نقدی به شما میرسه.

‫مواد شیمیایی که در قتل ‫کالین لوسک دست داشتن.

‫و یه پول گنده تو حساب بانکیش.

‫و یه پول به سیج ویرا.

‫میدونی که اوبرژ دوربین نداره.

‫ولی...

‫...یه شاهد عینی دید که شما

‫حدود زمان قتل سیج وارد اتاقش شدین.

‫هوم.

‫وقتی اسلحه ای که سیج رو کشت رو پیدا کنین...

‫فکر کنم اثر انگشت رووان همه جاش باشه.

‫عجیبه.

‫ببین، هیچ کس تو هتل ‫یادش نمیاد رووان رو دیده باشه.

‫ولی وقتی این طرح شما رو فرستادیم...

‫خیلی از کارکنان شناختنش.

‫خیلی عجله داشتی.

‫شلخته شدی.

‫میدونی تو فرانسه، 90 درصد محکومیت ها

‫مربوط به شهادت شاهد عینیه.

‫سیج رو به عنوان طعمه ‫استخدام کردی که بهت اطلاعات بده

‫از تریستان.

‫میدونستی نمیشه بهش اعتماد کرد.

‫به تریستان و علاقه‌اش ‫به قلمرو گالاگر مشکوک بودی.

‫و علاقه‌اش به قلمرو گالاگر مشکوک بودی.

‫بچه احمقی بود.

‫یهو از ناکجا آباد شروع کرد به دیدن باباش،

‫سوالای مرموز می‌پرسید.

‫اوه.

‫پس اونم از تو مدرک داشت.

‫ما از اینترپل خبر داریم.

‫پیدا کردن اینکه تریستان

‫دنبال چی بود، کار سختی نیست.

‫هیچی رو اعتراف نمی‌کنم.

‫ولی هر کی اون پسر رو کشت، به شان لطف کرد.

‫تریستان یه خائن بود.

‫مطمئنم گالاگر مجازات دیگه‌ای ‫براش در نظر می‌گرفت.

‫ببرینش اداره برای مراحل قانونی.

‫هنوز انقدر مطمئن نباش.

‫تو پرونده بعدی به من

‫به عنوان شاهد نیاز پیدا می‌کنی.

‫رئیست کجاست؟

‫گوشیش خاموشه.

‫اون...

‫خیلی وقت پیش یه ردیاب ‫به کت مارکوس وصل کردم.

‫تو رانندگی کن.

‫دقیقا می‌دونم با شان گالاگر چیکار می‌کنم.

‫اینجا بپیچ.

‫♪ حس می‌کنم امشب داره تو هوا میاد ♪

‫♪ خدایا ♪

‫♪ تمام عمرم منتظر این لحظه بودم ♪

‫♪ خدایا ♪

‫♪ خدایا ♪

‫♪ حس می‌کنی امشب داره تو هوا میاد؟ ♪

‫♪ خدایا، خدایا ♪

‫♪ خب، اگه بهم می‌گفتی...

‫♪ داری غرق می‌شی ♪

‫♪ دستت رو نمی‌گرفتم ♪

‫مارکوس، بهت اعتماد داشتم،خدایا!

‫بلند شو!

‫♪ صورتت رو قبلا دیدم، رفیق ♪

‫♪ ولی نمی‌دونم می‌دونی من کیم یا نه ♪

‫اوه!

‫♪ خب، اونجا بودم و دیدم چیکار کردی ♪

‫این اتفاق می‌افته، مارکوس.

‫درباره چی حرف می‌زنی، شان؟

‫این اتفاق می‌افته!

‫لازم نیست این کار رو بکنی، شان.

‫می‌دونی، تقریبا خودم رو قانع کرده بودم

‫که تو دوست منی، مارکوس.

‫این تعریف تو از دوستی‌ه؟

‫بلند شو، بلند شو!

‫نه، تو...

‫دیگه حق نداری حرف بزنی.

‫نه از وقتی پسر خوشگل و شیرین من رو کشتی.

‫این سوراخ تاریک و نمور روبروت رو می‌بینی؟

‫این برای اونه.

‫وایستا!

‫خب، ببین کی اینجاست.

‫اصلا تعجب نکردم که شما دوتا وقتی که

‫اصلا لازم نیست، سر و کلتون پیدا میشه.

‫گالاگر.

‫شان.

‫مارکوس تریستان رو نکشته.

‫رووان.

‫حالا مجبورم نکن کاری رو بکنم که نمی‌خوام.

‫و تو، بهتره خشم خودت رو کنترل کنی

‫وقتی اسلحه ات رو به سمت ‫تنها پسر بازمانده ام، فیتز، گرفتی.

‫هیچکس به کسی شلیک نمی‌کنه.

‫بیا مطمئن شیم رووان کوچولو ‫هم همین نظر رو داره.

‫تو کل ماجرا رو نمی‌دونی.

‫از دوستی حرف می‌زنی، ‫ولی تنها دوستی که به نظر میاد داری،

‫همونیه که پسرت رو کشت.

‫چی؟

‫درباره چی حرف می‌زنی، زن؟

‫ایمون مک‌گرگور.

‫عجیبه.

‫ادامه بده، دوباره امتحان کن.

‫اون فهمید تریستان داره مدرک جمع می‌کنه

‫که می‌تونه تو و مک‌گرگور رو بندازه زندان.

‫اوه، نه.

‫من نمی‌دونم که... نه، اون... اون...

‫اصلا منطقی نیست.

‫پس کجاست؟

‫ما مدرک داریم، الان تو اداره پلیسه.

‫رووان!

‫مک‌گرگور سیج رو کشت و حالا داره سعی می‌کنه

‫اون قتل رو بندازه گردن تو.

‫فقط خفه شو.

‫حرف نزن.

‫باشه، تو دروغگویی.

‫اسلحه رو کی بهت داد؟

‫اسلحه‌ای که سیج رو کشت.

‫و حالا اثر انگشت تو همه جاشه.

‫حالا به حرفم گوش کن.

‫هی!

‫اسلحه رو آروم بذار زمین.

‫ما اینجا می‌خوایم بهت کمک کنیم.

‫وایستا، وایستا، میشه؟

‫باید بهش فکر کنم.

‫لطفا، مارکوس رو ول کن.

‫هنوز برای برگشتن از این کار دیر نشده.

‫زندگی من...

‫امروز تموم شد.

‫شان، چیزهای بیشتری برای زندگی کردن هست.

‫بیشتر از چیزی که فکرشو می‌کنی.

‫بابا، داریم چیکار می‌کنیم؟

‫کاری که اومدیم اینجا بکنیم، پسرم.

‫♪ خب، زخم معلوم نیست، ‫ولی درد هنوز بیشتر میشه ♪

‫♪ این برای تو و من چیز غریبی نیست ♪

‫خواهش می‌کنم!

‫وایستا!

‫گالاگر، نه!

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫با ما همراه باشین Telegram @sands_movie

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.