All language subtitles for Ophelia.1963.1080p.BrRip.YIFY

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian Download
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫بیایید محدودیت هایی وجود داره نسبت به چیزی که ذهن بشر بتواند تحمل کنم

‫پدر

‫بوقلمون با آجیل

‫"بلروفون" مالیخولیایی شد

‫تنها در ساحل اليون

‫درحال بلعیدن روح خود

‫گریز بسوی جاده هایی که بدست بشر پیچ در پیچ شده

‫همیشه همینه

‫همه رئیس ها مث همن

‫هیچ چیزی تازگی نداره

‫ولی این یکی فرق داره ، این یکی لاغرتره

‫از نظر من اینا یه خانواده هستن خانواده "ليسارف"

‫میگن یه تجارت سنگین راه انداخته ، مث اون یکی

‫آره ولی این یکی میدونه ما میخوایم اعتصاب کنیم

‫و ترسیده

سعی میکنه از خودش دفاع کنه ، نگهبان داره

‫نگهبان ؟- مسلح

‫آبجوی کوچیک

‫یه لیوان کوچیک شراب سفید

‫من پول ندادم

‫پدر ترسیده و مادر غش کرده و پسر بطور کلی

‫چی میخونی ؟

‫عروسربایی در شب عروسی

‫قشنگه

‫عروس-بایی در شب عروسی ، قشنگه

‫پروانه

‫اژدهای پرنده

‫ملخ

‫این تعریف نیست ، توهینه بگو نوشیدنی من چند شد

‫آقای " ایوان، اصلا نمیدونستم چجوری بشما برسم

‫من زور دارم ، نه ؟

‫حالا بگو شیشه آبجوی من چند شد

‫اینم پول آبجوی من

‫اسمت چیه ؟

‫به من نگو اسم نداری ، اسمت چیه ؟

‫اسم کوچیک ؟

‫ژینت ، آقای " ایوان "، شما که میدونی

‫خب ژینت...

‫اینم یه انعام برای خدمات

10%

‫چی ؟

‫- بخوت چی میگفتی ؟- نمیدونم

‫- حرف احمقانه میزدند ؟- نمیدونم

‫اگه ندونی موضوع چیه ، زشت نیست

‫مرگ این پدر ، ازدواج جدید

‫و در این خاندان ، همیشه به همین روال بود

‫منومتعجب نمیکنه

‫الان سرش خالیه ، برای این آماده نبود

‫مجبور بود فورا رشد کنه

‫برای همینه که با خانواده "ليسارف"

‫خوبی یک مرد کارایی نداره ولی زیبایی زن داره

‫همونجوری که ...

‫چرا اخلاق به این خالصی

‫زمانیکه پیامبران ساده ترین واژه ها را از زبان بشر بیان میکنن

‫زمین از اسفالت زیباتره

‫بشر به هر چیزی دست بزنه ، اونو نابود میکنه

‫من باید در جهانی اشتباه زاده شده باشم

‫من باید در لیمو می بودم جاییکه زندگی غیر ممکن بود

‫حالا کلاغ داریم ، وحشي های کثیف

‫این کلاغ ها از من چی میخوان ؟

‫چی میخوان ؟

‫قفل شده ؟

‫منو بیرون کردن

‫حتی آهن به آرامی فاسد میشه

‫یالا بازش کن

‫اگه شلیک کنی همه رو بوحشت میندازی و باید تمام شب بیرون بمونی

‫کی اونجاس ؟

‫- منم- گذرنامه

‫"من ايوان لیسارفم " منو میشناسی نه ؟

‫- ما باید گذرنامه رو ببینیم- چه فرقی داره

‫اینجا من اربابم ، یک کلمه دیگه هم نمیگم

‫شما باید در مورد گذرنامه بدونین

‫اینا دستوراته

‫احمق ، من اخراج شدم و تورو هم از اینجا پرت میکنم بیرورن

‫تو منو پرت میکنی بیرون ؟ خوبه

‫تو که منو استخدام نکردی چطور میتونی منو پرت کنی بیرون ؟

‫بذار بیام تو ، بنام خدا

‫این سروصداها مال چیه ؟

‫گذرنامه نداد - وكاملاروانی شدی ؟

‫نمیدونستی ایشون آقای ایوانه ؟زودباش ، درو باز کن

‫من فقط کاری که بهم گفته شد رو کردم

‫اخراجش میکنم

‫اونو ببخشید آقای " ایوان "، تازه کاره

‫جایگزین" مکسیمیلیان " اومده

‫همونی که پاهاش شکست

‫آقای "لیسارف" دستورات اکیدی فرمودن و این بچه خبر نداشت

‫- ولی پسر خوبیه- کودنه

‫کودن نیست

‫از نظر اون ، نظم ، نوعی مذهبه

‫دستور ، دستوره

‫الان باید با احتیاط عمل کنیم

‫میدونی که

‫ممکنه به این زودی ، اعتصاب تموم نشه

‫آقای " لیسارف"، از آشوبگرها وحشت داره

‫به مرگ تهدید شده

‫فکر میکنی جونش در خطر باشه ؟

‫خب میدونی چیه

‫همیشه خطر مرگ وجود داره

‫اونجا مسخره میشی

‫به تو حقوق نمیدم که بزنی تو سر آدمهای بدبخت

‫وقتی با تو و اندیشه ها و خاطراتم تنها میشوم

‫دستانت در ذهن من

‫در کنار تو نشسته و من خود را متروک در آسایش می بینم

‫مطمئنم که ساعت ها به فراموش سپری خواهد شد

‫آنگاه که در عمق جنگل ، دستانت در دستانم است

‫آنگاه که نفس هایت ، گوش مرا اغفال میکنند

‫من وعده های شب پیش را تکرار میکنم

‫سوگند میخورم که تنها تو را پرستش کنم

‫آنگاه که رضایت نهایی در آسایش شیرین توست

‫تنها پشتیبان تو ، زانوان لرزان من است

‫و با درخششی بمانند درخشش تو

‫مانند زنبوری حریص بر روی گلبرگ های گل رز

‫ادریان ، تو چقدر خوب میخونی

‫خوب میخونم چون عاشق تو هستم

‫چون تو عاشق اینی که من برات بخونم

‫فقط بخاطر این نیست که خوب میخونی

‫بهتر از - آره و بهتر از "گابریل "

‫سلام عزیز دلم ، پیاده روی خوش گذشت ؟

‫چند تا کلاغ دیدم

‫- بنظر آشفته ای- نه ، اصلأ

‫نخواستن درو باز کنن

‫خیلی شرافتمند و خیلی بیشعورن

‫- " اسپارکوس" میگه ترسیده بودی - نترسیده بودم ولی محتاط حرف میزدم

‫- ترس از چی ؟ - ترس از کارگرها

‫چیشده " آدریان"؟

‫من از کارگرها وحشتی ندارم فقط میون اونها ، آدمایی بودن که تحریک میکردن

‫وضوع این نیست که من ترسیدم و میخوان منو بی پناه بذارن

‫نگران نباش

‫و با درخششی بمانند درخشش تو

‫مانند زنبوری حریص بر روی گلبرگ های گل رز

‫گهگاهی در ژرفای وجودم ، موجی ناگهانی رخنه میکند

‫که مرا می بینی که بلرزه افتاده ام

‫من میلرزم ، آزار می بینم و محدود میشوم

‫ناگهان با یک خوشبختی راستین

‫اشک های تو و روح سرگردان خود را حس میکنم

‫بی درنگ تو را در بازوان خون گرم خود می پیچانم

‫از من می پرسی میخوای دیگه نخونم ؟

‫من ؟ نه ، چطور ؟

‫میتونی یه وقت دیگه بزنی ، نمیشه ؟

‫قبول نمیکنم ، این ساعتیه که من عاشق نواختنم

‫ایوان ، میخوای بزنی ؟ پس من بخاطر تو میرم

‫مهم نیست و کار من تمام

‫فردا فیلم پخش میکنن سعی کن از گارد رد بشی تا با هم باشیم

‫- چه فیلمی ؟- یه ذره هم یادم نیست

‫یه تیتر عجیب

‫- یه فیلم آمریکایی که با شمشیر مبارزه میکنن- خوشت میاد ؟

‫مبارزه ، عاشقشم

‫چه وحشی دوست داشتنی

‫آفرین "پاول"، سالم منو به"مرى" برسون

‫امیدوارم آب دهن روش ریخته باشی

‫توجه نکن " پاول "

‫کمک بزرگی به شما شده خواهش میکنم " ایوان "

‫بیشتر دیرم میشه

‫این فرق داره ، مری" فکر میکنه

‫یه بار دیگه دستپختش رو بخوری

‫همینه که تو مخالف خدمتکاری

‫درسته دیگه " ایوان" ولی بس نیست

‫اول باید مزه کنی

‫چی شده ؟ ماهی نمیخوری ؟

‫نه ، مطمعنم "پاول" آب دهن ریخته روش

‫ ایوان ، این غیرقابل تحمله- موافقم

‫پاول جای خوب و خوراک و پول خوبی بهش دادن

‫دلیلی نداره که به غذا تف کنه

‫ايوان و این حماقت بقدر کافی پیش رفته

‫ولی این حماقت نیست که "پاول" به غذا تف کرد

‫درسته "پاول"؟

‫انکار نکن ، خودم دیدیمت

‫شما کمترین ترسی از بیان این چیزها ندارین آقای " ایوان

‫من روبه روی تو نمی ایستم" پاول "، چون میشناسمت

‫اگه دلیل خوبی نداشتی اینکارو نمیکردی

‫ فکر کردم عموم ، نسبت به تو بد قضاوت کرده

‫و بدون شک با خشم باهات حرف زده

‫و تورو بخاطر چند تا گناهی که مرتکب نشدی سرزنش میکنه

‫همین ، درسته ؟

‫ایوان ...... این بازی غیرقابل تحمله ، بهت دستور میدم

‫من از تو دستور نمیگیرم

‫درضمن " پاول میدونست من داشتم شوخی میکردم

‫"پاول" از من خوشش میاد ، نه ؟

‫میدونم که ماهی تو هم به همین زیباییه

‫سلام منو به مری " برسون

‫ولی من چیزی نمیخوام

‫من هیچی نمیخوام

‫من گرسنه نیستم

‫من اجازه ی این بازی ها رو نمیدم

‫منو ببخشید

‫میدونی من چی فکر میکنم ؟نه عزیزم

‫به چی فکر میکنی ؟

‫فکر میکنم با دوستم راحت نیستم

‫داری میری ؟

‫ولی شام هنوز تمام شده

‫ببخشید باید یکی رو ببینم

‫به هرحال شما متوجه میشین که تنها موندن قابل قبوله

‫خوب بخوابد و زیاد بخورید روی اعصاب همدیگه راه نرید

‫ داری کجا میری؟به جوانی

‫جوان به جوانی میره و گناه به گناه میره

‫همونجوری که پول به پول میره

‫من میرم خوشبختی رو ملاقات کنم

‫کلودیا عزیز دلم

‫اینجوری نمیشه

‫" ایوان " داره نفرت انگیز میشه

‫بیشتر از تو نسبت به من

‫میدونم- خب بعدش ؟

‫دیگه نمیتونم چنین احساسی رو تحمل کنم

‫متوجه اشاره اون به پول شدی ؟

‫فکر میکنه مورد سرقت واقع شده

‫مت اینکه نسبت به اتفاقاتی که توی کارخونه افتاده کاملا مسلطه

‫باید یه چک بهش میزدم

‫متأسفانه نزدی

‫تو دقیقا میدونی چرا

‫شکیبایی تو عالیه

‫و قشنگ میدونی چرا " ایوان " در همچین موقعیتیه

‫اون نمیتونه مرگ پدرش رو تحمل کنه

‫عشق ما و ازدواج با اونو متلاشی کرد

‫البته

‫بازم ماهی میخواین خانم ؟

‫باید تلاش کنی بفهمی

‫مامی که داره میره

‫بخاطر عشق به پروردگار

‫چی شده ؟

‫عزیز دلم " کلودیا و میتونی ببینی من چقدر ناراحتم

‫انقدر آشفته نباش ، یه صندلی بردار و بشین

‫پس مشکلی پیش اومده ؟

‫چی شده ؟ مطمئنن خیلی مهم نیست

‫این چیزی نیست که تو فکر میکنی " ادربان"مستأجرها باهاش کنار اومدن

‫والبته خیلی هم بد نیست

‫ما نه یه چیزی دیگه-س

‫-چی شده اندره ؟

‫خیلی بر آشفته ای

‫بر آشفته ؟ من بر آشفته نیستم من آزرده شدم، همين 7

‫گوش کن ، میشه یه لیوان شراب بخورم؟

‫معلومه که میتونی بخور-

‫ببخشید " كلوديا"، ولی موضوع " ایوانه"

‫آره ،" ایوان و لوسی

‫اون دنبالشه

‫میتونم حدس بزنم ، اون تلاش میکنه یه داستان سر هم کنه چرا دنبالش راه افتاده

‫این مزخرفات چیه ؟

‫مزخرف نیست " كلوديا

‫چشمش همیشه دنبالشه و همیشه مراقبشه

‫این منو بوحشت میندازه

‫" ایوان و لوسی" از تمام زندگی همدیگه خبر دارن عملا با هم بزرگ شدن

‫من دیوونه نیستم" كلوديا"، اوضاع تغییر کردن

‫هیچوقت "لوسی" تا این حد برای " ایوان "

‫جذابیت نداشت

‫بطور کلی دختران ما ...

‫ولی گاهی شده که داره به اون نگاه میکنه ، من میگم

‫الان با هم رقابت دارن

‫حتی شامش رو تموم نکرد

‫بنظر من یه چیزی داره میشه

‫من خیلی " ایوان" رو دوست دارم

‫ولى " ایوان " مرموز شده ، تمام کاری که با "لوسی" میکنه

‫از وقتی مادرش مرد

‫واون شده تمام زندگی من و میخوام بمونه

‫من خودمو ۱۵ سال وقف این خانواده کردم

‫زجر میکشم از اینکه می فهمم بکارت دخترم بدست پسر تو پرپر میشه

‫- دست بردار "اندره"- پرپر میشه

‫اگه جلوشو نگیری ، پرپر میشه

‫ما حواسمون هست

‫من به نقطه اصلی برمیگردم

‫شما از طرف مردی که دختر شما رو تعقیب میکنه آزرده خاطر شدین

‫و در این زمان بخصوص ، با همدیگه هستن

‫خوبه

‫با توجه به اشاره شما، ما موقعیت رو زیر نظر میگیریم

‫همونجوری که " كلوديا " میگه ، ما حواسمون هست

‫نکته دوم ساده-س

‫ایوان رو پیدا کن و بهش بگو فورا بیاد اینجا

‫ببین نور چطور با سایه های درختان ، بیعت میکنه

‫ببین

‫آسمون بخشی از طبیعته

‫و با نور و درخت ، چشم انداز زمین تکمیل میشه

‫نه با بشر

‫- متوجه میشی چی میگم ؟- كاملا

‫برگ این درخت ، تمام زیبایی طبیعت رو خلاصه میکنه

‫ببین ، بازم بخند " لوسی "

‫ولی من نمیتونم

‫خواهش میکنم

‫ببخشید مزاحم میشم

‫ولی منم نمیتونم بخندم

‫برای من ادای بی گناهان رو درنیار' خودم دیدم داشتی بهش دست میزدی

‫چقدر خوشوقتم شما رو ملاقات میکنم

‫و تو این اجازه رو بهش میدی ؟ فکر میکنی جالبه ؟

‫عموی شما درخواست حضور شما رو کرده اگه جای شما بودم ، فورأ میرفتم

‫- شما وظیفه تون رو انجام دادین- فورا

‫شوق شما در مراتب بالایی قابل تقدیره

‫- یک دقیقه - منو تنها بذار

‫خجالت نمیکشی ؟ زودباش ، شرم نمیکنی ؟

‫اون باهات چکار کرد ؟ اون چکار کرد ؟

‫زیبایی طبیعت رو برام توصیف میکرد

‫طبیعت ؟ آره ، به باسن تو دست نزد ؟

‫نه ، به من لبخند میزدن. به من لبخند میزد

‫داشت بهت دست میزد ، خودم دیدم

‫من دستم رو بسمتش گرفتم و اونم گرفت

‫درک کن دخترم ، تو تمام هستی منی

‫نمیتونم تحمل کنم اون دنبال تو راه بیفته

‫نمیخوام تورو از دست بدم

‫آشغال !

‫آسوده باش !

‫من میگم مردم و درک میکنم

‫که اون بیشتر و بیشتر به این کار ادامه بده که مارو اسیر افکار عجیب و غریب خودش کنه ..

‫- داری بزرگش میکنی عزیز دلم - اون داره بزرگش میکنه عزیز دلم

‫اون نفرت انگیز شده

‫من در نهایت سادگی با اون دیدار کردم

‫بدون هیچ تلاشی برای درخواست

‫فرق نداره

‫بابت چنین عشق سوزانی ، من به خودم می بالم

‫کاری نمیشد کرد

‫کار ناخوشایند

‫داره دعوا میشه ، ببین

‫ناراحتی نداره ، نه ؟

‫نه ، این قصه ی عشقه ، داره شروع میشه

‫ای "هملت"خوب ، شب رنگینت بیرنگ میشود

بگذار چشمانت بمانند یار " دانمارکی " باشد

‫هیچگاه پلک چشمانت بسته نباشد

‫در گرد و خاک بدنبال پدر شریفت باش

‫تو از این رسم باخبر بودی

تمام آن زندگانی باید بمیرد

‫با گذر از طبیعت ، به جاودانگی گام بگذار '

آری بانو ، این رسم است

‫این است ...-

‫چرا برای تو بگونه ای خاص به چشم می آید؟

‫به چشم می آید ، بانو ؟

‫نه ، میدانم که به چشم نمی آید

‫این تنها ردای تیره-ی من نیست ، مادر گرامی

‫لباس رسمی ، مشکی نیست

‫آهی مواج با تنفسی از سر زور

‫که میتواند براستی به من اهدا شود

‫این ظواهر راستین

‫مربوط به رفتار آنان است که نقش بازی میکنند

‫ولی نمایش من از درونگرایی-ست که زمانش سپری شده

‫اینان جدا از دام ها و لباس های غم افزا هستند

‫این ذات تو ، چه شیرین و ستودنیست ، هملت

‫که چنین سوگواری در حق پدرت انجام میدهی

‫ولی باید بدانی که پدرت ، پدری از دست داده بود

‫که آن پدر نیز ، پدری را

‫چند لحظه بیا تو اتاقم

‫منتظرتم

‫کالیگولا

‫مرگ

‫- بیا، بذار آینه رو بهت نشون بدم- داری چکار میکنی ؟

‫صورت سازی ، ببین

‫پاریس نیازبه شلوغی داره

‫تماما با سلطنت پدر تو شروع شد

‫بنام " لاگرانج"، من دخترم رو میشناسم

‫عادت کردم شبیه شما باشم ، دوست ندارم یه چیزی شک کن

‫ولی اون تو اتاقش با پسره تنهاست

‫طبیعیه که با هم قرار بذارن

‫اون بالا چه خبره ؟ اوضاع وحشتناکیه

‫یه کاری نمیکنی ؟

‫داری مسخره میشی " اندره ، ایوان " آدم باشخصیتیه

‫معلومه که باشخصيته من که چیزی غیر از این نگفتم

‫ولی حتی یه آدم باشخصیت هم غرایز خودشو داره

‫كافيه " اندره"

‫مث احمق ها رفتار میکنی ، بهت دستور میدم آروم باش

‫ولى " آدریان"، این شرافت دختر منه که رفته بالای دار

شرافت دختر تو با هیج خطری روبرو نیست

‫ببین

‫تمام شد

‫بعد می بینمت " اوفليا"

‫- من " اوفلیا " نیستم" ایوان " - اگر تو " اوفلیا" نباشی ... ا

‫جاییکه که همه دارن نگاه میکنن ، دست منو نمی بوسی

‫من " لوسی "ام ، بعد می بینمت " ایوان "

‫بودن یا نبودن

‫میرید اونجا؟ این خرس داره غیرقابل تحمل میشه

‫من بخاطر خرس اینجا نیستم

‫- سلام آقای " ایوان "- چی داری ؟

‫موش ، توی تله

‫این وحشی کوچولو رو بده به من

‫مرگ، مرگ رو میشناسی ؟

‫بیا بشین ، منتظرت بودم

‫نه ، بسپارش به من

‫فرانسوا، دوست و برادر من

‫بیا بین خودمون نگیم " آقا "

‫یه چیزی بخور ، چی میخوری ؟

‫یه لیوان شراب قرمز

‫دو لیوان

‫فرانسوا ، تو دوست قدیمی منی

‫تو رفیق منی ، نه ؟

‫من یه رازی پیش خودم دارم که داره خفه-م میکنه و فقط میتونم به تو اعتماد کنم که بگم

‫قبول میکنی ؟

‫باید قلبم رو سبک کنم

‫میدونی قاتل چیه ؟

‫چیه ؟- کسی که آدم میکشه

‫من یه قاتل میشناسم و فکر کنم دو تا بشناسم

‫که هر کدوم از اونا در یه جنایت خوفناکی دست داشتن

‫کی؟

‫- مادرم و عموم - امکان نداره

‫همینه

‫اونا پدرم رو کشتن و با هم ازدواج کردن

‫اونو کشتن تا بتونن ازدواج کنن

‫نظر من اینه

‫میخوام راز اونارو فاش کنم

‫تو در مورد "هملت" میدونی ؟

‫اون یه شاهزاده بود

‫پدرش که پادشاه بود ، مرد

‫اون از پادشاهی اموات برگشت تا به "هملت" بگه

‫برادرش و همسرش به بزدلانه ترین روش ممکنه اونو کشتن

‫متوجه میشی ؟ الان دقیقا همون شرایط پیش اومده

‫من سر نخ و شواهدی دارم که همون داستان داره تکرار میشه

‫باید کاری کنم که اون کرد

‫راز این مردم جنایتکار رو فاش کنم

‫باید وانمود کنم دیوانه شدم

‫اونارو بوحشت بندازم تا اعتراف کنن

‫تنها هدفی که از افشاء کردن اونا دارم اینه که

‫همون شرایط رو بسازم

‫که "هملت" با شبیه سازی دیوانگی کرد

‫بعضی از این شرایط ، اونارو تا الان نشون داده

‫تو میتونی کمکم کنی تا بقیه شرایط رو بسازیم

‫من هیچکدوم از اینارو درک نمیکنم

‫من از تو نخواستم درک کنی ، فقط میخوام کمکم کنی

‫شخصیتی که من باید بازی کنم اینه که " ایوان "، بشه "هملت"

‫حقیقت ساده حضور اون ، حقیقتی که من بازی میکنم

‫اتهام روشنی در خودش داره

‫اول باید براشون دچار زحمت بشم

‫اول زحمتشون بدم بعد نگرانشون کنم

‫باید بفهمن که نمیتونن از انتقام فرار کنن

‫اونا شکست در جنایت رو درک میکنن شکست خودشون

‫عدالت اونها رو گیر می اندازه

‫و این تبدیل به کابوس وحشتناکی میشه

‫تا جاییکه تلاش میکنن بیدار بشن

‫ولی نمی تونن بیدار بمونن چراکه من زودتر از اونها بیدار شدم

‫گوش کن

‫این کاریه که باید بکنم

‫و به همین ترتیب تو به من کمک میکنی

‫گوش میکنی ؟

‫من براشون دام میذارم

‫بخاطر افشاء شدن مادر و عمو

‫"هملت" دام میذاره

‫اینجوری میتونه اونارو مث یه موش بدام بندازه

‫نقشه من اینه ، من و تو فیلم میسازیم ؟

‫فیلم میسازیم ؟

‫به هیچکس دلیلش رو نگو

‫به این صورت موضوع فیلم تغییر شکل میده

‫که میشه قتل پدرم بدست عمو و مادرم

‫وقتی فیلم رو بنمایش دربیاریم

‫تله موش اونارو در آغوش میگیره

‫دلت میخواد ؟

‫واقعاً ؟

‫" ژینت" هم میتونه باشه ؟

‫عالیه ولی دلیلش رو بهش نگو ، نباید دلیلش رو بهش بگی

‫قول میدم

‫چی میخوای ؟

‫من میخوام با " ایوان " یه فیلم بسازم ؟میخوای تو هم باشی ؟

‫فيلم ؟ نمیدونم

‫ما ستاره میشیم

‫چکار میکنی؟

‫گمش کردی

‫افرادت دارن چکار میکنن ؟

‫حرف بزنین ، راه برید ولی نسبت به موضوع عادی باشین

‫مث مردها رفتار کنین ، شمارو به مسیح سوگند میدم

‫کی خندید ؟

‫من

‫...به چی میخندی " ماتون"...

‫با این صدایی که شبیه دخترای باکره می مونه ؟

‫هیچی ، هیچی

‫به ما پول نمیدن همینجوری یه جا بیکار بشینیم

‫هرلحظه میتونه پیش بیاد ، می فهمی ؟

‫"ليسارف" خوابیده و ما بیداریم

‫برای همین حقوق میگیری

‫و خیلی ترسیده که با چشمان بسته بخوابه

‫ارباب مرد پولداریه

‫و پولدارها از سرقت و مرگ وحشت دارن

‫سیاست کلی بر اینه

‫"ليسارف" از تحصن وحشت داره

‫همیشه همینه

‫اعتصاب میکنن چون پول میخوان

‫"ليسارف" نمیخواد بهشون واگذار کنه

‫اون از دیگران وحشت داره که بخاطر پول بکشنش

‫به ما پول میده که جلوی این قضایا رو بگیریم

‫بهتره همینکارو بکنه

‫فقط بدش به اونا

‫نه احمق

‫چون از روزی وحشت داره که بیشتر بخوان

‫یه عده هستن

‫تو جنگل

‫یالا ، شکار شروع شد

‫بگرد

‫پهن کن

‫خوبه حیوان احمق

‫سعی میکنی خودتو بکشی ؟

‫این طرف

‫چی شده ؟

‫یه هشدار و یه نفر تو جنگله چی ؟

‫فورأ ، پنجره ها ببندین

‫چه خبره، چرا این کلاه سرت کردی ؟

‫صدای شلیک گلوله رو نشنیدی ؟

‫فقط همینو داری بگی ؟

‫باعث شد سر خودمو برگردونم

‫دنبال من میگردن

‫فکر کردن میخوام " ادربان عاشق رو بکشم

‫بخاطر کلاه و شال

‫اگه کلاه لبه دار سر کرده بودم

‫تعجب نمیکردن

‫همیشه مردم از چیزایی گیج میشن

‫که با حضور خودشون باشه

‫دوباره شروع نکن

‫من داستان " هملت" رو میدونم ،" اوفيليا" طلایی بود

‫عاشق موهای طلایی تو هستم" اوفليا"

‫پشت جایی که "لوسی" ایستاده

‫اوفلیای " طلایی

‫ایوان ، میدونم به چی فکر میکنی

‫واقعا ؟

‫میترسم تورو روانی کنه

‫برعکس

‫چیزای دیگه منو روانی میکنه

‫وقف اینا شدن و آخرش هیچ

‫الان در خانه ما پیش میاد ؟

‫اصلا

‫من بخاطر عموم اومدم

‫این بخاطر پدرمه ، اینم بخاطر " ادریان '

‫برای دعوت از شما برای ناهار و دختر محبوب شما

‫- ولی من دیدمش چیزی به من نگفتد چون سپرده به من

‫پس ممنونم ادریان ". یعنی " ایوان "

‫بزودی می بینمت

خب ‫ مثل دود سیگار غیبش زد

‫بی لیاقت ، بدرد هیچی نمیخوری احمق

‫برو، به نگاه کردن ادامه بده

‫چی شده" اسمارکوس صدای شلیک شنیدم

‫اسمارکوس ، آقای ایوان

‫داریم یه فراری رو میزنیم و دائم در تیر رسه

‫عمو خوشحال میشه

‫اقدامات احتیاطی من پوچ بود ، حروم زاده ها

‫چی شده ؟ صدای شلیک شنیدم

‫یه غریبه به پارک حمله کرد

‫عموی تو هم یه نامه تهدید آمیز دیگه بهش رسید

‫نامه هایی که اهمیتی نداشتن

‫اون مرد دستگیر نشد؟

‫فکر نکنم فرار کرد

‫شاید شبح بوده

‫بخاطر شما اندره و لوسی را برای شما دعوت کردم

‫دیوونه شدی ؟ الان وقتش نیست

‫کاریه که شده

‫پولونیوس ، میشه نمک بدی ؟

‫- پولونیوس ؟ نمیشناسمش- معلومه که نه

‫تو کار دیگه برای انجام داری

‫مثل خوردن

‫یه نفر نمیتونه بخوره

‫پیش از اینکه ناشاعرانه رو بخونه

‫اینطور نیست پاپا ؟

‫شماها وحشتناكين !

‫احمقين !

‫برین !

‫پستین !

‫كافيه ! ساکت !

‫تنهام بذاربن !

‫وقتی از همه طرف مورد حمله قرار میگیرم باید حرف بزنم

‫ولی چه بلایی سرش اومده؟

‫جایی که مادر ، عید کریسمس اونجا بود رو بلدی؟

‫در یه کاباره

‫روبان براش پرت میکردن

‫عمامه به سر داشتن

‫تمام بشقاب ها رو توی سر خودشون شکستن

‫و اون هم میرقصید

‫کریسمس

‫روز مقدس پروردگار

‫و کودکان

‫کافیه که خودتو مریض میکنی

‫همه چی باید ممنوع باشه

‫زیر درد مرگ

‫زیر درد آردنگی

‫الان فکر کنم بالاخره فهمیدم

‫اون مست کرده ، فاسدی که رو به دیوانگی گذاشته

‫دیگه اونو نمی بینیمن میگم دیگه اونو نمی بینی

‫صدامو میشنوی ؟ میفهمی ؟

‫من ممنوع میکنم بقیه چی ؟

‫نخوابیدی ؟

‫تو نمیتونی اینجا بمونی

‫ممنوعه

‫دوستت دارم" اوفليا"

‫ایوان ، یه موضوع جدی میخوام بهت بگم

نخوابیدی؟

‫اگه اوضاع به همین شکل بمونه ، دیگه نمیتونم تورو ببینم

‫اگه چجوری بمونه ؟

‫خودت خوب میدونی

‫تو تلخی و خشنی ، غیر قابل تحملی

‫نظر تو اینه ؟

‫به حرفای " لگرانج " گوش کردی

‫پدرم ممنوع کرده که دیگه تورو ببینم

‫دخترک حرف-شنو

‫میدونی که اینطوری نیست

‫دخترک حرف شنو که خیلی وقته نمیخواد رفیق من باشه

‫نه ، دیگه نمیخوام رفیق تو باشم دیگه نمیخوام دوباره ببینمت

‫نه بخاطر اینکه پدرم ممنوع کرده

‫- بخاطر دلائل خودم چرا ؟

‫چون تو از مردم متنفری

‫برعکس ، من عاشق اونام

‫نمیتونم ذلالت اونارو تحمل کنم

‫همه چی رو خراب میکنن ، پشت همه چی رو خالی میکنن

‫اهریمن در وجود اونا پنهان شده

‫رفتارشونو شرم آور میکنه ، روی افکارشون تأثیر میذاره

‫نمیدونم چی بهت بگم

‫ولی مطمئنم داری اشتباه میکنی

‫دوستت دارم ، دوست دارم کنارت باشم

‫ولی منو ترسوندی

‫من بخاطر تو وحشت میکنم

‫بخاطر من وحشت میکنی ؟ فرشته من .........

‫حتی اگه حق با تو باشه ، عجیب رفتار میکنی و این منو بوحشت میندازه

‫یه چیز بدی در رفتار تو وجود داره

‫نه ، چیزی که منو محاصره کرده ، بده

‫من بد نیستم

‫خودت باش ، از واقعیت دور نشو

‫منم دنبال همین هستم

‫کاری که دلت میخواد بکن و الان منو تنها بذار

‫عشق من

‫اینجا می بینم که بسمت مزارت خم شدی

‫در اولین روشنایی نور ؟

‫اینم دیوانگی تو " اوفيا" تو مردی

‫چون من مستحقم ؟

‫اگر مستحق نباشم

‫چون اهریمن پیرامون منه ؟

‫من آنانی رو میشناسم که شکرگزار و گمراهند

و آدم های خوب و مستحق

‫ولی در حال حاضر بیشتر از گرد خاک نیستن

‫چطور این به فکرت نرسید؟

‫زندگی خوبه

‫از این کار خوشت میاد ؟حتما

‫تو بیرونی ، تو با هوای تازه تنفس میکنی

‫و زمانی که کار میکنی کسی مزاحم تو نیست

‫و بعدش ماده خوبی میشه ، مث کره

‫خیلی وقته گورکنی ؟

‫این اولین قبره ولی پدرم ۳۰ سال قبرکن بود

‫یک گورکن عالی و شناخته شده در این حوالی

‫باوجود اون ، هیچوقت هیچ مشکلی وجود نداشت نفوذ داشت و هیچ چیزی مث اون نبود

‫هرگز

‫تنها کسی که به من یاد داد اون بود امیدوارم بتونم ادامه بدم

‫این قبر رو برای کی آماده میکنین ؟

‫میتونی بگی من بدون کندن ، گود میکنم

‫خلاصه ، من گود میکنم

‫زمان اجاره بسر رسیده ، باید نعش رو بیارم

‫کجا میذاریش ؟

‫در زمین سفال

‫کسی برای یه اجاره دیگه ، پول نمیدم

‫نمیتونی همینجوری ولش کنی

‫میخوای کمدی بازی کنی ؟

‫من دارم فیلم میسازم ، میخوای تو هم باشی ؟'

‫مدرسه ، گروه همخوانی بودم

چطور؟

‫من باید فیلم بسازم و میخوام که تو هم نقشی داشته باشی

‫تو آدم بشاشی هستی

‫من افسرده نیستم

‫من عاشقشم تا وقتی در کار من دخالت نکنی

‫قطعا نمیکنم پس خوبه

‫اقای باید منو عفو کنین چون مجبورم بر گردم سرکارم

‫و اینجور چیزها، صبر ندارن پس برو

‫تو مری

‫نه ، من نمردم

‫دعوا نکن ، دعوا نکن و بحث نکن

‫تصور کن مرگ اونجا ایستاده

‫خوب باشین

‫با خودتون مهربون باشین

‫فراموش کنین دارین بازی میکنین ، فراموش کنین خودتونین

‫بخاطر راحتی فقط با سر و دست اشاره نکنین

‫ولی اونموقع خودتون رو منع نکنین

‫من شما رو انتخاب کردم چون میخوام خودتون رو بازی کنین

‫از دیگران تقلید نکنین

‫تلاش نکنین تماشاگران شما نقش شما رو درک کنن

‫فقط بهشون بفهمونین چی میگین

‫که شما نکات ظریف فرق بین شخصیت ها رو می فهمین

‫شخصیت های شما وجود ندارند

‫فقط شما بازی میکنین

‫مفهومه ؟

‫یه چیز دیگه

‫فروتن باشین

‫روی صحنه یا هرجای دیگه ، جلب نظر نکنین

‫در مورد این بازیگر موضوع مهمی وجود نداره

‫اجرای نقش ، شرافتمندانه-س نه بیشتر

‫پس شیرجه تا گردن فرو رفتن یا جهش دلقک واروجود نداره

‫خنده با صدای بلند یا گوش دادن به اینکه ماچی داریم میگیم ، نداریم

‫در نهایت برای حقوق دعوا نکنین

‫یا برای سایز و دستوراتی که بشما داده میشه

‫که میتونه خیلی مسخره باشه

‫و کامل پست

‫- آره اما ... - ساکت ، بی حرف !

‫داره اما- ساکت و بی حرف !

‫شروع میکنیم

‫- مادر ، عمو- چیه ؟

‫من دارم با جوان های دهکده ، فیلم میسازم

‫شمارو شگفت زده میکنه ، میخواین ببینین ؟

‫ساختی؟

‫خیلی خوبه

‫آفرین ایوان تبریک میگم

‫هیچوقت فکر نمیکردم توانایی این کارو داشته باشی

‫این روزها خیلی مرموز شدی

‫واقعا میخواین ببینین ؟ حتما عزیز دلم ، با کمال میل

‫نه فقط دلمون میخواد تماشا کنیم

‫بلکه یه جشنی هم به افتخار تو میگیریم

‫و تمام دوستان رو برای تماشای کار هنری تو دعوت میکنیم

‫بهمراه خدمتکارها، اسپارکو " و افرادش و هر کسی که بتونه دعوت بشه

‫چه عالی ، نمیدونستم

‫خیلی امید نداشتم

‫ راضی شدی ؟ ذوق زده شدم

‫منو ببوس

‫- خوبه ؟ - پس این فیلم ..

‫- حالا می بینید خانم - چه نوع فیلمی هست ؟

‫بستگی به بیننده داره

‫هم میتونه براتون جالب باشه و هم میتونه دردناک باشه

‫ولی ما نمیدونیم چه واکنشی نشون بدیم

‫اگه حس خوبی داشتین ، فقط بخندین

‫خوب پیش میره ؟

‫- خوب آقای " ایوان" حاضره ؟

‫- حاضره - پس بریم دوست من

‫نمایش تقریبا داره شروع میشه

‫حرکت میکنیم بسمت پذیرایی

‫خانم ها و آقایان ...

‫اجازه میخوام هنرمندان فیلم رو معرفی کنم

‫" اندره" عزیز

‫اگه خیلی لطف کنی ، اینجا بشین

‫اوفلیا ، میخوام که کنار من باشی

‫وقتی لحظه فریبکاری میرسه ، نور قطع میشه

‫حاضره

‫سیگارهاتون رو خاموش کنین

‫آقای فرلوس، میوه فروش دیوانه همسرش شده

‫مشغول حساب های ماهانه است

‫چند وقتیه که مغازه رونق نداره

‫مادام "فرلوس"، شاد نیست

‫فرد ، برادر آقای " فرلوس

‫گذری میکنه تا سلامی کنه

‫ولی پایانی در ذهن خودش داره

‫آقای " فرلوس كله شقی میکنه

‫ مادام" فرلوس"، شهوت رانه

‫و " فرد" میدونه با همه اینا چکار کنه

‫باید جلوی کساد رو بگیرن

‫چقدر خیانت زن عظیم است

‫به بزرگی خیانت مرد

‫پس شکیبایی به پایان خود میرسد

‫جنایت رخ داد

‫ولی داستان تو وحشتناکه

‫خیلی عالی ، خیلی خوب ، آفرین

‫احساس کردم کمی ... پیچیده-س

‫خیلی جالب

‫واقعا منو به خنده انداخت

‫جنایت رخ داد ، این طبیعیه

‫- از اون دختر خوشگله خوشم اومد - جالب بود

‫من باید چکار کنم آقای " ایوان "؟

‫هیچی

‫میدونم دیره

‫ولی نظر شما در مورد استعداد سینمایی من چیه ؟'

‫ گمشو دوست نداشتی ؟

‫احمق !

‫کاری که کردی تحقیر آمیز بود

‫چطور تونستم تا این حد کور باشم ؟تو از همه بیزاری

‫تو هیولایی

‫تو نقش یه وحشی خطرناک رو بازی میکنی

‫کاری که تو با " ادریان کردی "، همسرم ...'

‫" ادریان " شوهر تو نیست ، برادر شوهرته

‫میدونی به این کار چی میگن ؟ زنا

‫درحالیکه پدرم زنده بود تو دهان و اندامت رو در اختیار دیگران نذاشتی ؟

‫ایوان ، خواهش میکنم

‫این پدرم و بخاطر پول و شهوت کشت

‫خیلی وقت بود در کنار پدرم خوابیدن ، دیگه کافی نبود

‫این کابوس چیه ؟این تصورات وحشتناک رو از کجا آوردی ؟

‫من شما دوتارو به شهوت متهم میکنم

‫- وقتل- ساکت !

‫خدای من ، چرا؟

‫ما فقط حیوانیم

‫و دل های ما پیش از اندام ما، می پوسه

‫راه حل ساده-س

‫اون دیوانه شده

‫شما نمیتونین بذارین یک دیوانه آزاد بگرده

‫دلم نمیخواد اینجوری حرف بزنم

‫ولی به اعتقاد من ، اون باید تحت نظر باشه

‫ولی امکان نداره

‫فکر دیگه ای داری ؟

‫باید به فکر دیگه بکنیم " کلودیا "

‫شاید در همین لحظه ، اقدامات شرورانه تری انجام بده

‫کی میدونه تو سرش چی میگذره ؟

‫تنهایی قدم زدن های اون ، منو نگران میکنه

‫پس حق با من بود

‫درمورد فیلم هوس انگیزش باهاش حرف زدی؟

‫- الان کجاس ؟- نمیدونم

‫حتما رفته یکی رو ببینه

‫ولی کی ؟ - تحت هیچ شرایطی دختر من نیست

‫اون حبس شده ، خوب حبس شده

‫در مورد فیلم دیشب بهش هشدار داده بودم بهت قول میدم اون هیچ ربطی به این ماجرا نداره

‫حتی خبر نداشت

دو هفته-س پسر تو ندیده- موضوع چیه ؟

‫- من از شرافتم دفاع میکنم - نام تو نقطه نداره ، اندره

‫- میشه یه لطفی به من بکنی ؟

دیگه با من مث دوست رفتار نمیکنی ؟

‫جریان چیه ؟ مایلم حواست به " ایوان " باشه

‫چی میگی ؟

‫- میشه اینکارو برام بکنی ؟

حتمأ ، چی فکر میکنی ؟

‫تمام وقتت رو بذار روی دنبال کردن اون

‫میترسم متوجه چیزی بشه

‫و من دیگه نمیتونم با ترس زندگی کنم

‫برو

‫موفقیتی فراتر از امیدهای وحشیانه من وجود داره

‫ولی من الان تنهام

‫من غیر از تو کسی رو ندارم

‫" هوراتیوی" عزیز

‫عوضی

‫منه بیچاره

‫آشیانه-ی کلاغ ها

‫اوضاع اونجوری که به چشم من میاد ، به چشم تو نمیاد

‫تو دلیری ، مهربان

‫تو میتونی خطاهای جهان رو تحمل کنی

‫اونارو نمی بینی

‫ولی از نظر من ، چشمان منو می سوزونن

‫همه میگن تو خسیس شدی ولی نظر من برعکس اینه

‫"هوراتیوی" عزیز

‫اونجا چکار میکنه ؟

‫پولونیوس " عزیز

‫داری به بهشت نزدیک تر میشی؟

‫آقای " ایوان "، به نظر من اون مرده

‫این روزها درخت ها میوه های عجیبی حمل میکنن

‫موش ها

‫موش ها در درخت ها

‫برو کمک کن

‫"لوسی" بیچاره

‫منو ببین

‫من خوابم

‫ببین چطور خوابیدم

‫خوابم ولی میتونم تورو ببینم

‫به موهات دست کشیدی

‫کتت رو در آوردی

‫گل ها رو مرتب کردی

‫بس کن ؛ داری منو میترسونی

‫میخواستم تورو بترسونم

‫تا گریه نکنی

‫پدرت مرده

‫پاول " اندره" رو ندیدی ؟

‫اولین باره در این ۱۵ سال که دیر کرده

‫- اون نمیاد- چرا ؟

‫- پای میز شامه - داره شام میخوره ؟

‫نگفتم داره شام میخوره

‫ولی پای میز شامه

‫نه اینکه بخوره ...

‫بلکه داره خورده میشه

‫نمیخواستم مزاحمت بشم ولی ...

‫ولی من " ام لاگرنج " رو روی درخت پیدا کردم

‫چرند میگی؟

‫مزخرف نگو ، به خودت بستگی داره

‫- خوب بازی میکنی - تو بخاطر چند سکه بازی میکنی

‫ چه انتظاری داشتی؟- از بازی تو؟

‫آره

‫تمام دسته بندی های حرفه ای

‫کشتار بس است ، تمام موضوع همین است

‫نوشیدنی میخوری؟

‫تنهام بذار ، میخوام فکر کنم

‫تنهایی کمک نمیکنه

‫خوبه ، من طبقه بالام

‫منو ببخش ، میخوام به این ماجراها پایان بدم

‫بیشتر از هر چیزی نیاز به نیایش داریم

‫تو نمیتونی از خودت دفاع کنی

‫چطور باید از خودم دفاع کنم ؟

‫من کاری نکردم

‫نه بیشتر از دیگران

‫هیچکس پرهیزکار نیست

‫چرا من باید تعقیب بشم ؟

‫باید فراموش کنم

‫چرا باید زجر بکشم؟

‫چرا منو آزار میده ؟

‫دیوانگی اون روی من تأثیر گذاشته

‫" كلوديا" منو ترک کرده

‫دیگه تحمل ندارم

‫میخوام بکشمش

‫اسپارکوس ... میخوام باهات حرف بزنم

‫اسپارکوس ، تفنگت رو بده به من

‫تفنگم ؟ چرا ؟

‫چون بهش نیاز دارم

‫من به تفنگم وابسته ام قربان ، میخوامش

‫تفنگت رو بهم قرض بده بهت پس میدم این یه دستوره

‫- ولی بهش احتیاج داری ؟ - زودباش

‫این چیزها مال شما نیست قربان

‫بذارش بعهده من

‫بدش به من

‫شما اشتباه کردین آقای "لیسارف"

‫ممنون ، یک کلمه دیگه حرف نزن

‫شما منو میشناسین قربان

‫دستم کم بابت این بهم حقوق دادن

‫درک کن " الیز '

‫با این اتفاقاتی که اینجا داره میفته

‫دیگه ما خدمتکار نیستیم ، بزودی ارباب میشیم

‫اومدی منو بکشی عمو؟

‫چی شده ؟

‫آقای " لیسارف "

‫سم خورده داره میمیره

‫بیرون

‫نمیخوام منو نگاه کنین

‫نمیخوام منو نگاه کنین

‫خب ؟

‫تو داری میمیری؟

‫من دارم میمیرم

‫عجله داری ؟

‫کمتر از تصوری که میکردم

‫میخواستم بهت بگم

‫این باید تور به خنده بندازه

‫که تو نفرین شدی

‫درد داره

‫تو مث موش میمیری

‫چرا مث موش ؟

‫- دردآوره - برای منم همینطور

‫منم زجر میکشم

‫تا اینجارو دیگه طاقت ندارم

‫چیه ؟

‫من نمیتونم دیگه زندگی کنم

‫چقدر مرگ دردآوره

‫حرف نزن

‫مجبورم

‫باید بهت بگم

‫که تو اشتباه میکردی

‫که تو که اشتباه میکردی

‫ولی همیشه از این موضوع زجر میکشیدی

‫من فقط خودمو کشتم

‫من آزارم به پشه نمیرسه

‫ولی هنوز

‫احساس میکنم جنایت کردم

‫چرا؟

‫و آره چرا؟

‫نمیدونم

‫من به همون سبک فکر میکنم و درک نمیکنم

چی؟

‫فکر میکنی اون مرگ

‫پایان این درده ؟

‫پایان تمام دردهای من

‫نمیدونم

‫فکر میکنی من خوشبخت بشم ؟

‫نمیدونم

‫" ایوان " من

‫پسرم

‫من چکار کردم ؟

‫چرا من عدالت رو میخواستم؟

‫من قضاوتش کردم ، محکومش کردم

‫و کشتمش

‫اون عاشق من شد و من کشتمش اوفليا"

‫من چی میشم ؟

‫کاری که همیشه میکردی ، تو " ایوانی "

‫منم اوفلیا " نیستم ، " لوسی "هستم

‫"لوسی" کنارت نشسته

‫لوسی ، معشوق من ‫از من پشتیبانی کن ، از من حمایت کن از من پشتیبانی کن ‫دوستت دارم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.