Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
- دیر کردی. - طوفان گیرمون انداخت.
یه راهی هست که حالت رو بهتر کنه.
دکتر باید یه سوراخ ایجاد کنه، تا فشار کم بشه.
شما با هیچ نزاکت یا دلسوزی با من رفتار نمیکنید،
اگه میخواید ورودم رو رد کنید... رد کنید.
خوش اومدی به آمریکا.
- مقصد؟ - در نهایت، بوزمن.
مونتانا؟
حالا اون رو یه جای دیگه بذار.
همه جیببرهای ترمینال الان جای مخفیت رو دیدن.
هیچجای قسم ازدواجمون نگفته بود که باید توی این
جهنم یخزده زندگی کنیم.
اگه میخوای شوهرم باشی، بیا بوستون شوهرم باش.
اینجا خونه منه.
دو تا انتخاب داری.
یا با من پیاده میای تا ایستگاه قطار
یا شانست رو با این کامیون امتحان میکنی.
اونا خانواده منن.
ببین تو برای خانوادهت چیکار میکنی.
الان دنیا، دنیای پولداراست.
تنها چیزی که نمیتونی
از فروشگاه بخری حس سرخوشی خطره.
من میتونم اون رو با قیمت گزافی بفروشم.
ولی این؟ این تازه اولشه.
آمریکا غرق در ثروته.
همونطور که مردم از یکنواختی روستا فرار میکنن
و به دنبال فرصتهای شهر میرن،
جیبهاشون پر میشه
و جایگاه اجتماعیشون بالاتر میره.
وسایل مدرن
یکنواختی زندگی روزمره رو از بین بردن.
دیگه نیازی به بریدن چوب برای گرما نیست.
دیگه کسی برده مزرعه و دام نیست.
اگه گرما بخوای،
بخاری رو روشن میکنی.
اگه آب بخوای، شیر آب رو باز میکنی.
آمریکاییها دیگه برای پول درآوردن
به دستهاشون متکی نیستن.
اونا از ذهنشون استفاده میکنن،
از تخیلشون،
و از این راه پولدار میشن.
اما...
میخوان با این پول جدیدشون
و این همه وقت آزادشون چیکار کنن؟
تو اروپا چیکار میکنن؟
هوم؟
سفر میکنن.
سفر؟ کجا؟
هر جایی که بتونن دنیایی متضاد با دنیای خودشون رو تجربه کنن.
مونتانا نقطه مقابل
زندگی راحت اونها
و دنیای بتنیشونه. اینجا وحشیه.
اینجا رام نشدهست.
اوم، نقره منو پولدار کرده،
ولی معدنها خالی میشن، قیمتها بالا و پایین میره.
فروختن یه تجربه
یه منبع بیپایانه
که ساختنش هیچ هزینهای نداره
چون از قبل وجود داره.
دعوتنامهت
یه فرصت سرمایهگذاری پیشنهاد داده بود.
من فرصت رو میبینم،
ولی سرمایهگذاری رو نه.
سرمایهگذاری برای آوردن اونها
و سرگرم کردنشون وقتی که میان اینجاست.
سه مرحله هست که باید همزمان شروع بشن.
مرحله اول.
بهار گذشته،
اولین پرواز بین قارهای
از لانگ آیلند حرکت کرد و
27 ساعت بعد به سن دیگو رسید.
یه قرن پیش،
این سفر یه سال طول میکشید.
پروازها از نیویورک میتونن به بوزمن
تو کمتر از 12 ساعت برسن، و از شیکاگو
تو کمتر از 8 ساعت.
دوم...
ما ایالت رو تحت فشار میذاریم برای تامین بودجه
تا جاده رو از دره پارادایس آسفالت کنن،
که خودروها بتونن
راحت به پارک برسن.
و این...
...باعث میشه در تمام سال بیان.
این چیه؟
این یه تفرجگاه زمستونیه
که توش میشه اسکیت روی یخ کرد،
سورتمه سواری کرد
و اسکی کرد.
کی میخواد عذاب زمستون رو تحمل کنه
تا تو برف تعطیلات بگذرونه؟
تا حالا تو ساحل تعطیلات گذروندی، آلن؟
البته.
چرا؟ چرا این همه راه میری؟
دریاچههای ما هم ساحل دارن.
رودخونههامون هم لب آب دارن.
قابل قیاس نیستن.
قابل قیاس نیستن؟ چه فرقی داره؟
نمیتونم توضیح بدم. وقتی ببینیش، میفهمی.
هه.
این زیرساختهای جدید چقدر هزینه برمیداره
و دنبال چه جور سرمایهگذاریای هستی؟
ایالت هزینه زیرساختها رو میده
وقتی متقاعدشون کنیم چقدر مالیات
نصیب مونتانا میشه.
سرمایهگذاری ما
روی مجتمع تفریحی خواهد بود.
من برای هر سهم
صد هزار دلار پیشنهاد میدم.
من پنج تا برمیدارم.
- من پنج تا برمیدارم. - من چهار تا.
چهار تا.
اون تفرجگاه وسط یلواستون قرار داره.
اون زمین جیک داتونه.
وقتشه اون ارتشی که قولشو دادی بسازی.
پونزده دقیقه مونده به حرکت قطار 10:55 به مقصد بوستون.
پونزده دقیقه مونده
به قطار 10:55 به مقصد بوستون.
کجاست؟ پول لعنتی کجاست؟
نه.
فکرشو بکن،
میتونستیم یکم خوش بگذرونیم. خیلی لاغری.
رام کردنت خیلی دردسر داره.
ساعت چنده؟
ساعت چنده؟
11:02.
آخرین فراخوان برای بوستون.
همه سوار شن!
صبر کنید!
من بلیط دارم!
متأسفم خانم. دیگه نمیشه متوقفش کرد.
مگه دیوونه شدی خانم؟
تا حالا کسی رو ندیدم اینقدر مشتاق رسیدن به بیلینگز باشه.
کوپهت سه واگن عقبتره.
فکر کردم تنهام.
با من شریکی.
بیا پایین.
چرا لبت باد کرده؟
ازم دزدی شده.
چی ازت گرفت؟
همه چیز رو.
«امپایر بست تیوی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
« 1923 » « قسمت چهارم: سفر از رودخانههای آهن »
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
بهار حواس رو
با صبحهای گرم
و جوونههای سبز علف تازه
و امید به فراوانی تابستون، گول میزنه.
بعد اون امید رو زیر برف مدفون میکنه.
این چرخه ادامه پیدا میکنه،
اراده حیوون و انسان رو امتحان میکنه.
ضعیفها رو شکار میکنه.
از شر اونا خلاص میشه،
مبادا قوی بشن و بتونن
یه فصل دیگه دووم بیارن
و ضعفشون رو
به نسل بعد منتقل کنن.
اون گفت شش اینچ فاصله.
درسته. شش اینچ.
این چیه؟
بهتره ندونی.
فکر کنم بهتره زنت بیرون منتظر بمونه.
نه، میخوام پیشش باشم.
مطمئنم میخوای.
اشکالی نداره. بیرون منتظر بمون.
چقدر طول میکشه؟
نمیدونم. تا حالا انجامش ندادم.
اوه، چقدر دلگرمکننده.
آلیس.
با من بیا.
بیا تسمهها رو ببندیم.
محکم و خوب.
این تسمه باید درست بالای ابروهاش باشه.
حالا، خیلی مهمه که تکون نخوری.
با کلروفرم بیهوشت میکنم.
اینکه چقدر طول میکشه برای هر کسی فرق میکنه.
عمیق نفس بکش.
عمیق بازدم کن.
دوباره نفس بکش.
عمیق بازدم کن.
بیهوش شد.
بیا فشار بدیم
- و به سمتش. - باشه.
سرش باید کاملاً بیحرکت بمونه.
حالت خوبه؟
بریم سراغش.
فکر میکنم باید بریم کالیفرنیا.
شنیدم اونجا قانونی علیه ازدواج ما نیست.
اشتباه شنیدی.
متأسفانه هیچ جایی از تبعیض در امان نیست.
اتفاقی که برای تو اُفتاد فراتر از اینه.
به تو آسیب زدن تا به ما آسیب بزنن.
تا به ما حمله کنن.
و من واقعاً متأسفم که این کار رو کردن.
چرا باید این کار رو بکنن تا به شما آسیب بزنن؟
طمع.
که در اصل موتور محرک تبعیض هم هست.
طمع برای چی؟
زمین.
زمینی که زیر پای توئه.
زمینی که زیر پای منه.
احتمال اینکه وسط کار به هوش بیاد چقدره؟
خب، راهی برای اندازهگیریش نیست.
چقدر کلروفرم استنشاق کرده،
واکنش بدنش
- به اون چیه. - آره.
آیا مراکز درد مغزش بر خواب
هی! بگیرش!
زین، دووم بیا... نگهش دار!
- به من نگاه کن، زین. - نگهش دارید.
حالت خوبه، مرد.
بیحرکت بمون. بیحرکت بمون.
خوب پیش میره.
تقریباً تموم شده؟
بدترین قسمتش تموم شد.
حالا باید اون تسمه رو شل کنی
و سرش رو
- یکم به چپ بچرخونی. - باشه.
فقط یه کم.
بذار ببینم.
همه اینا رو...
...بریزیم توی...
آهان
خیله خب.
متأسفم، زین.
باید حس کنی... داره
یه کم از اون فشار رو کم میکنه.
حسش میکنم.
خوبه.
بسیارخب.
باند و گاز استریل.
حالا اینطوری دورش بپیچ.
آفرین.
یه کم بیشتر بده، بیشتر بده...
همینه.
خیله خب.
لحظه حقیقت.
بیاین تسمهها رو باز کنیم.
سعی کن بشینی.
باشه.
درد داره؟
معلومه که درد داره.
یارو یه سوراخ لعنتی تو سرم ایجاد کرده.
ببخشید.
فکر کنم منظورش اینه که
به اندازه قبل درد داره یا نه؟
نه.
مثل قبل نیست.
سرگیجه ندارم. دیگه داغونم نمیکنه.
فکر میکردم دیگه نمیتونم راه برم.
ممنون.
میتونه وایسته؟
خب، میتونه امتحان کنه.
ولی چند روز خیلی آروم حرکت کنه.
مدتیه که از این عضلات
استفاده نکرده.
صبر کن...
اوه، یواش رئیس.
- خوبم. - آروم.
خوبم.
آروم برو.
میریم سراغشون؟
برای کاری که با ما کردن؟
آره.
برای کاری که با همهمون کردن.
میخوام زنم رو ببینم.
بیا، کمکت میکنم از پلهها بری بالا.
باید بهت بگم، دکتر،
خیلی امیدی نداشتم که جواب بده.
منم همینطور.
هیچوقت باهات پوکر بازی نمیکنم.
زین بیدار شده و راه میره.
باورت میشه؟
نه، یه سوراخ تو سرش ایجاد کرد.
حالا داره راه میره.
وقت آمپولمه؟
هنوز نه.
پس برو بیرون.
لطفاً.
عزیزم...
من همچین چیزی نیستم.
نه برای تو.
دیگه نه.
برو بیرون.
آلیس.
فکر کردم از دستت دادم.
منم فکر میکردم خودم رو از دست دادم.
خب، از یه مصیبت خلاص شدیم.
آه.
و یکی دیگه داره میاد.
این زمستون سختیه برای اولین تجربه یه دختر.
آره.
میخواد بره خونه.
باهاش حرف زدی؟
سعی کردم.
بذار من امتحان کنم.
نمیتونه از این بدتر بشه.
هوم. حرفم رو پس میگیرم.
اگه کسی بتونه اوضاع رو بدتر کنه، اون تویی.
به همین دلیله که اینقدر دووم آوردیم، عزیزم.
اعتماد خللناپذیرت به من.
برو پی کارت.
ترجیح میدم نرم.
هر جور راحتی.
کی میری؟
هشت روز دیگه.
آه.
زمستونها اینجا سخته.
فرقی نمیکنه چه سالی باشه.
امسال...
...زنده موندن سخت بوده.
به دلایل مختلف.
دیگه دلیلی برای موندن ندارم.
شوهرت یه دلیله.
بهش حق انتخاب دادم.
منو انتخاب نکرد. این مکان رو انتخاب کرد.
این انتخاب نیست.
حداقل الان نه.
نه از دید اون.
این مزرعه تحت حملهست.
کل روش زندگی ما تحت حملهست.
تو قلبش، فکر میکنه تو ازش میخوای
این مبارزه رو رها کنه،
خانوادهش رو رها کنه.
چه درست باشه چه نه، این چیزیه که باور داره.
تو فداکاری زیادی کردی که اینجا باشی. همهمون کردیم.
و تو هم به اندازه بقیه تو این مبارزه سهم داری.
ولی عضو این خانواده بودن
به این معنی نیست که باید خانواده خودت رو انکار کنی.
اگه میخوای یه مدت از برف دور باشی، من...
...سرزنشت نمیکنم.
لعنتی، خودمم دوست دارم باهات سوار اون قطار به مقصد بوستون بشم
و تا ژوئن برنگردم.
امیدوارم برگردی.
ولی نه به اندازهای که اون پسر امیدواره.
خورشید برای اون از شرق طلوع نمیکنه.
با تو طلوع میکنه.
متأسفم عزیزم.
بذار ببینم. خودم انجامش میدم.
آقای داتون؟
بله؟
ممنون که درک میکنید.
ممنون که گوش دادی.
درست نیست.
نباید اینقدر درد داشته باشه.
الان برمیگردم.
دکتر؟
وقت دارید الیزابت رو ببینید؟
مشکلی پیش اومده؟
عزیزم.
حالت خوبه؟
از خوب هم بهترم.
خب، دکتر؟
به نظر میاد خداوند امروز دو معجزه
برای این خانواده در نظر گرفته.
خب، دومی چیه؟
اون بارداره.
چ... ولی من...
حالش خوبه؟ با واکسن...
واکسن هیچ خطری
برای بارداری نداره. البته میتونه
باعث تهوع شدید مادر و گرفتگی عضلات بشه،
گاهی خیلی شدید،
- مثل حالت ایشون. - بله، ولی دکتر،
میتونه این یکی رو نگه داره؟
میشه امیدوار بود.
یکی دو تا دعا هم ضرری نداره.
من که حسابی دعا میکنم.
بارداره.
آه.
خیلی وقته که خبر خوبی
تو این خونه نداشتیم، دکتر.
خیلی وقت.
اوه...
چیه؟
بیا اینجا.
میبینی؟
همه چیزی که نیاز داشت یه کم
عقل و درک بود،
و دوباره شدن مثل دو تا توله سگ.
آره، باریکلا.
اوه، تو واقعاً روز رو نجات دادی، مگه نه؟
- خب، اینطور به نظر میاد. - هوم.
خب، میذارم همینطور فکر کنی.
حداقل برای یه مدت.
حسودی نکن عزیزم.
معلوم شد
من بیشتر از اونی که فکر میکنی
درباره زنها میدونم.
جیکوب...
و اینو از روی محبت عمیق میگم
بیخبری کامل تو از ذهن یک زن
سنگ بنای ازدواج ماست.
بدون اون، من دههها پیش ترکت کرده بودم.
من اصلاً نمیفهمم چی میگی.
منظورم همینه.
اون قراره بچهدار بشه!
چی گفت؟
اون قراره بچهدار بشه!
اوهوم.
ناهار تا یه ساعت دیگه آمادهست.
شنیدی چی گفتم؟
آره، شنیدم چی گفتی!
عالیه!
عالیه.
دنبال کار میگردی؟
- نه قربان. - ماشینت خراب شده؟
ماشین ندارم. کجا میری؟
ایستگاه قطار.
خیلی از ایستگاه قطار دوری، پسر.
از کجا میای؟
راه رفتن جرمه؟
ولگردی جرمه. مدرک شناسایی داری؟
پسر، تو همه جا رو گشتی.
- سرباز بودی؟ - یه زمانی.
- تو اون کیف چیه؟ - تفنگ.
من ردیاب کشورهای مشترکالمنافع تو آفریقا بودم.
و حالا داری تو جادههای تگزاس راه میری.
- دارم میرم خونه. - خب، تا جایی که میدونم،
راهی نیست که بشه از آفریقا تا اینجا پیاده اومد.
روی یه کشتی تجاری کار کردم که منو به گالوستون رسوند.
از اونجا با ماشینهای مختلف اومدم اینجا.
هوم.
وسایلت رو بذار تو. میرسونمت.
پسر، این یه درخواست نیست.
ولگردی تو این شهرستان جرمه.
میتونم ببرمت زندان یا میتونم برسونمت
به ایستگاه قطار فورت ورث.
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
بپر عقب.
- خونهت کجاست؟ - مونتانا.
هوم. اونجا تو معدن کار میکنی؟
گاوداری میکردم.
دامدار. کار سختیه.
آره، چه کاری سخت نیست؟
این ممنوعیت الکل تو شمال مشکل ساز شده؟
نمیدونم.
وقتی من رفتم، ممنوعیتی نبود.
جاده آسفالت نبود
که کنارش تیر برق باشه.
هیچکدوم از چیزایی که الان میبینم نبود.
جایی که ترک کردم با جایی که دارم برمیگردم فرق داره.
اینجا هم همه جا مشکل درست کرده.
لعنتی، دیروز یه تیراندازی داشتیم
وسط جاده شهرستان.
وسط جاده کوفتی.
کار درستی کردی که از اون کامیون اومدی بیرون، پسر.
سوالی که ازت دارم اینه که چرا اصلاً سوارش شدی؟
فقط از بیرون باز میشه.
میدونی، اون پسر ایتالیایی خیلی حرف میزد.
ولی دیگه حرف نمیزنه.
من قاچاقچیهای زیادی دیدم. تو شبیهشون نیستی،
ولی... اینجایی، در حال قاچاق.
مشروب من نبود و کامیون هم مال من نیست.
تو این قضیه انتخاب زیادی نداشتم.
زندگی یه سری انتخابه، چیز دیگهای نیست.
مردن به نظر انتخاب خوبی نمیاومد.
خب، من یه انتخاب دیگه بهت میدم.
یا پنج سال بعدی رو تو زندان میگذرونی
یا این ویسکی رو تحویل میدی.
تحویلش بدم؟
اوهوم.
و بعدش آزادی بری.
خب، چرا میخوای من این کار رو بکنم؟
چون ما هم باهات میایم.
چی میگی؟
بیا تمومش کنیم.
وسایلم رو میخوام.
وسایلت همینجا امنه.
اینجا نمیشه.
یا وسایلم رو بده یا منو ببر زندان.
اینا رو پیش خودت نگه دار.
انجمن پرهیزکاری یه فاحشه رو گیر انداخته.
اینجا همون جاست.
تو اسپنسری؟
این یارو کیه؟
با ما فرستادنش.
لوکا کجاست؟
تو ویکو.
چرا ویکوئه؟
چون اونجا بهش شلیک کردم.
جایی نرو.
این قطار کجا میره؟
تا اقیانوس میره.
تو کجا میری؟
اونقدر دور نمیرم.
باید عوارض بدی.
چه عوارضی؟
عوارض قطار.
غذا داری؟
غذا ندارم.
پول داری؟
پول ندارم.
شاید بتونیم یه جور دیگه حلش کنیم.
تو اینجوری پرداخت کردی؟
گاهی میدی، گاهی میگیری.
همه باید بپردازن.
حتی تو؟
من نه.
چی تو رو خاص کرده؟
من مأمور وصول عوارضم.
باشه.
نیم اونس سرب چطوره؟
قطارها یه جوری آدم رو به خواب میبرن.
مثل یه گهواره بزرگ فولادی.
که به این طرف و اون طرف تکون میخوره.
هیچوقت ندیدم کسی بتونه در برابرش مقاومت کنه.
گفتی چند روز.
اشتباه کردم.
نه بابا.
از فقیر بودن خسته نشدی؟
چیز دیگهای نمیشناسم.
هرگز اتاق هتلی مثل این ندیدم.
اگه بهت بگم
پسرمون میتونه بره دانشگاه چی؟
هر دانشگاهی که بخواد.
و وقتی فارغالتحصیل شد،
میتونه امپراتوری که براش ساختم رو اداره کنه.
و تو
دیگه هیچوقت مجبور نیستی باغبونی کنی.
یا لباسهات رو تو سطل بشوری.
لازم نیست آشپزی کنی.
میتونی آشپز داشته باشی.
و نوههات میتونن تو برف بازی کنن،
نه اینکه توش کار کنن،
نه اینکه شبها از سرما یخ بزنن.
اگه بتونم همه اینا رو بهت بدم چی؟
میتونی؟
میتونم.
دارم این کار رو میکنم.
ولی...
برای اینکه همه اینا رو بهت بدم،
یکی دیگه باید از دستشون بده.
یه خانواده دیگه باید بدون اینا سر کنه.
من باید ازشون بگیرم.
تنها راهی که مردم ثروتمند میشن همینه، بنر.
اونا میگیرن.
به جایی که ازش اومدیم نگاه کن.
به قصرهایی که روی پشت والدینمون ساخته شده نگاه کن.
اگه بگی اون قصر میتونه مال ما باشه
ولی باید شاهزاده رو از دیوار پرت کنی...
...من میگم...
...از ارتفاعی پرتش کن
که نتونه برگرده و پسش بگیره.
باشه.
برات یه قصر میدزدم.
35 نفر دارم که حاضرن.
هنوز با معدنچیها حرف نزدم،
فقط با چوپونها.
اونا میخوان در عوض تابستونها اونجا چرا کنن.
برام مهم نیست
چی یا کجا چرا میکنن.
میخوای چطوری انجامش بدم؟
تو قبلاً یه بار انجامش دادی.
فقط موفق نبودی.
حالا، از خودت بپرس.
چرا موفق نبودی؟
اون فرق داشت.
اون انتقام بود. من همه چیز رو از دست داده بودم.
چیزی برای از دست دادن نداشتم.
این دفعه به یه دلیل نیاز داریم.
چرا؟
برای توضیح دادنش.
به کی باید توضیح بدیم؟
من مالیاتهای عقب افتادهش رو پرداخت کردم.
دوباره این کار رو میکنم، و وقتی بهم پس نده،
زمین مال من میشه.
بذار یه چیزی نشونت بدم.
این نقشه شهرستانهای مونتانا و وایومینگه.
هر تکه زمین خصوصی رو مشخص کرده.
اینجا رو نگاه کن، مرز رو.
دقیقاً همینجا،
یه شهرستان بدون شهر، بدون زمین خصوصی، ثبت کردن.
همه اینجا هنوز متعلق به دولته.
یه شهرستانه با جمعیت صفر.
خب؟
خب...
12 همرده تو برای هیئت منصفه درکار نیست. (یعنی محاکمه نمیشه)
قاضیای نیست، کلانتری نیست،
یعنی...
جرمی وجود نداره.
برام مهم نیست کجا میکشیشون،
جنازهها رو اینجا بنداز.
خب، باید خودم این مکان رو ببینم.
- میتونم این نقشه رو ببرم؟ - بفرما.
بله عزیزم؟
باید یه چیزی نشونت بدم.
چی بهت گفتم؟
میخواستم بازش کنم، ولی
همونجا بودم، میدونی؟
با این یکی یه هیولا ساختم.
وقتی میری مرز، بنر...
لطف میکنی
اینو هم با خودت ببری؟
چی، فقط همونجا ولش کنم؟
تمرین در نظر بگیرش.
میتونم اون پتو رو بردارم؟
من واقعاً اون یکی رو دوست دارم.
چه حیف.
متأسفم.
فقط باید بری شهر
و یکی دیگه برامون پیدا کنی، مگه نه؟
در این بین، کار بدی کردی،
و تنبیه میشی.
برو روی تخت.
بذار راه درستش رو بهت نشون بدم.
صبرکن. بازم هست.
بهتر از پشت گله بریم تا که بیافتیم وسطشون.
نگاه کن.
بریم.
چند تا از ته رودخونه بیرون کشیدی؟
اوم، هشتاد و سه تا.
شمردیشون؟
دونستن تعدادشون چیز خوبیه.
آره، خب،
سخته تو کار دامداری باشی و نشماری.
بیاین حرکتشون بدیم، پسرا!
حالا چی؟
حالا غذا میخوریم.
واگن غذا تو زمین نمایشگاهه!
بالاخره نمردم و چندتا پسر سفید دیدم که اسب سواری بلدن.
اینجا کجاست؟
اینجا رودئو برگزار میکنن.
تا حالا رودئو ندیدی؟
رودئو چیه؟
تقریباً همه کارایی که الان کردیم.
با تماشاچی و جایزه نقدی.
باید یه چیزی بهت نشون بدم.
اینه؟
اون فولاد رو
روی گردنت حس میکنی، شکارچی؟
مهم نیست فکر میکنی چقدر سریعی.
اونقدر سریع نیستی.
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
آه!
«امپایر بست تیوی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.