Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
radinMTAترجمه شده توسط ترجمه شده توسطradinMTA
برای کسانی که سعی می کنند از اردوگاه من فرار کنند، این اتفاق می افتد!
هورا! من برگشتم خونه
بلند شو! بلند شو! بلند شو!
زود باشید، همگی! زود بلند شو
با توجه به شماره ات، حدود يه هفته س که اينجایي؟
ببخشید نمیفهمم
چند وقته اینجای، یه هفته؟ ظرفت کجاست؟
- دزدیدنش. - آخرین باری که غذا خوردی کی بود؟
سه روزپیش. سرپرست بلوک به من غذا نمیده مگه اینکه ظرف داشته باشم.
اون رو با چای بشور. از آب تیفوس می گیری.
و هر روز اصلاح کن. یه چیز تیز پیدا کن. با گونههای قرمز سالم به نظر میرسی.
ای پدر ما که در اسمانی، نام تو مقدس باد.
ملکوت تو بیاید. اراده تو چنانکه...
- هنوز دوتا دیگه داخلن. - بذار اول شماره هاشون رو یادداشت کنم
هرشک! همه جاهای خالی پر شد؟
من 300 داوطلب دارم و فقط 150 جا موجود داره.
برید!
7 آوریل 1944، آشویتس - روز اول بیرکناو
نام؟
- اسلواکی؟ نام؟ - آلفرد وتسلر.
- شغل؟ - من قبلا نجار بودم.
سلام، یهودیان! اولین کار: اسمت رو فراموش کن
نام خانوادگی.
اعداد دقیق هستن. بدونه شک .
شما یهودیان کمی در مورد اعداد می دونید، درسته ؟
دولت آلمان بر اساس قانون و نظم بنا شده.
و تا هزار سال آینده به حیات خود ادامه خواهد داد.
شما برای خدمت به رایش اینجا اومدید
به آشویتس خوش آمدید!
زندانی ۴۴۰۷۰ قربان
-زندانی ۲۰۹۶۲. بلوک ۹.
من برای کار گزارش میدم.
بخواب رو زمین!
بالا! پایین! بالا! پایین
چی بود؟ داشت با من بازی میکرد بیا بگیرش
چرا اینقدر طولش دادی؟
طاقت بیار ،نگران ما نباش. ما قبلا مردیم.
فقط باید نگران زنده ها باشی
موفق باشید!
اینم از نمایش مسخره همیشگی
- والر، چرا اینقدر طول کشید؟ - به محض اینکه تونستم اومدم.
همه به خاطر بازرسی استرس دارن.
یه مقدار طلا از دخترای کانادا گرفتم اونا رو با ساعت عوض کردم.
- این تاریخ برای ژانویه س. - همه مفقودیای دیروز رو بردن .
هنوز پیش ساندر کماندوها نرفتم. اونا هنوز خوابن.
حتما همه ی اونا رو بردن سمت کوره ها
این جایی که اونا رو میبرن.
نتونستم اینجاش رو بکشم، ولی بقیه اش رو کشیدم.
والر، این چه عددیه؟
- کجا رو میگی؟ - اینجا.
ژانویه ۲۸: ۳۰۰۰ فرانسوی، ۶۰۰ هلندی، ۲۰۰۰ لهستانی.
گرفتی؟ ژانویه تاالان: ۹۳۴۰۰
- فهمیدی؟ - آره.
این یعنی ۳۰۱۲ تا در هر روز. هر ساعت ۱۲۵ نفر. هر۲ دقیقه
شما باید این مدرک رو به افراد مهم در اسلواکی برسونید
اون افراد برامون هواپیما می فرستن.
و اون هواپیماها این مکان را نابود خواهند کرد
اون موقع چیزی جز خاکستر باقی نمیمونه. خاکستر و دود.
خب
بلوک 9 چیشد؟
باید خودم شمارشتون کنم؟
بلوک 9 چیشد؟!
یه نفر غایبه
وقتی از بلوک خارج می شودیم همه چیز کامل بود.
تکون بخور
آقای لاگرفورر، زندانی مفقود شده از بلوک قرنطینه B-II A.
یعنی چی گم شده؟
او ن یه جایی قایم شده. به جستجو ادامه بدید.
به جستجو ادامه بدید! بلوک قرنطینه! حرکت کن!!
اقای لاگرفورر یه زندانی از بلوک ۹ هم گم شده
دو تا نماینده گم شدن. ۲۹۱۶۲ و ۴۴۰۷۰... اسلواکی هستن
چه کسی امروز نماینده ی بلوکا رو دیده
کی فرارشون رو دیده؟!
ناظر بلوک !
- زندانی شماره ۲۰۴۳... - چی؟!
زندانی شماره ۲۰۴۳۲
من هیچی نمی دونم خواهش میکنم، باور کن
اخرین بار امروز صبح دیدمش. مثل همیشه صبح زود از خواب بیدار شد.
دفترچه اش را برداشت و به سمت دستشویی رفت.
قسم میخورم، همین رو میدونم. خواهش میکنم، باور کن
قسم میخورم
بهترین راه برای پیدا کردن قارچ اینه که خوک رو گرسنگی بدی
تا اون دو تایهودی رو ببینم که اینجا نشستن و نشونههایی به گردنشان اوریزونه
اینجا تنها می نشینی فهمیدی؟!
تمام خوابگاهای این بلوک رو بررسی کنید.
اگر پیداشون نکردید، همه بلوک ها رو به جز بلوک ۹ رو برگردون. برید!
درسته!
با 25 ضربه شلاق شروع می کنیم.
بعدش میبینیم دیگه چی یادتون میاد.
نه، خواهش میکنم...
من هیچی نمی دونم خواهش میکنم، باور کن
من هیچی نمی دونم خواهش میکنم نه، خواهش میکنم نه
لعنت به جبهه شرقی
"برای سرزمین مادری!" مزخرفه!
دیروز فوت کرد
تنها پسرم
۲۱ سالش بود.
این قضیه باعث میشه دل پیچه بگیرم
شما ، اردوگاه، کل این کشورلعنتی!
این رو. ببین؟
چقدر اون خوش تیپه! ببین.
نگاش کن!
بیچاره زنم...
لعنت بر شیطان!
لعنتی!
گندش بزنن...
چند وقته زندانی ها اینجا هستن؟
از تابستان ۱۹۴۲.
لعنتی.
اونا بیشتر از تو دیدن، کادوک
می فهمی؟
نباید عبور کنن.
فهمیدی؟!
برو
جاتو بامن عوض کن
قبل از جمع شدن از آشپزخونه برداشتم.
بچرخونش.
بیا اینجا.
بشین
اینجا.
دیشب ده بار به کشتنت فکر کردم. ده بار.
حواسم بود
ببین؟
چون تو به یکی کمک کردی که روی پای خودش برگرده
چون داشتی نون مقدس بینشون تقسیم میکردی...
خیلی شجاعی...
تقصیر من بود.
به این میگوییم خدمت.وردينست.
تو آدم خوبی هستی، درسته؟
- قبلا کشیش بودی، درسته؟ - هنوزهستم.
وقتی داشتی به دوستات غذا میدادی
به پسر مرده ام فکر کردم.
دلم می خواست سه تا گلوله توی شکمت خالی کنم
میدونی چرا نکردم؟
اون دو تا چطور فرار کردن؟
شما فکر میکنید اونا موفق میشن، اما اشتباه میکنید.
اونا از قبل مردن، فقط هنوز نمیدونن.
تا امشب روی صندلیها مینشینم.
مردم محلي اونا رو تسليم ميکنن و اگه اينکارو نکنن
اونا به دویدن ادامه میدن تا زمانی که نابود بشن.
مرگ اول از همه سراغ کسانی میاد که جای دیگران رو می گیرن.
حالا هر چی.
میدونم که اونا کمک داشتن
و از کمک کردن به مردم لذت میبری.
به همین دلیله که امروز دو نفر می میرند.
این اخرین نونیه که از این به بعد خواهید خورد.
ولی میتونی نجاتشون بدی.
یه چیزی بهم بدید تا بتونی برگردید به خوابگاه
ميخواي خودت رو براي دو تا يهودي اسلواکي فدا کنید؟
دخترت تو اردوگاه زنان نگهداری میشه، درسته؟
چیه؟
فکر کردی نمی دونم؟
فکر می کنی من نمی دونم تو مغز مرغیت به چه فکر می کنی؟
استر...
- استر! - بذار برم.
اینجوری بهش کمک نمیکنی
خواهش میکنم، نه!
اون اسلواکی حرف زد نه لهستانی صدای جیغش رو نشنیدی؟
مهم نیست.
اون دختره اسلواکی بود اون نمیتونست دختر تو باشه!
اگه یه دختر دیگه ای رو اینجا اوردن، یعنی دخترش قبلاً مرده .
روز سوم
بلوک 9 رو سر کار برگردونید!
برو، برو تکون بخور برو تو صف برو!
تکون بخور تکون بخور
سریع!
ما منتظر چی هستیم؟
ما یکی یکی بیرون می رویم، چه فرقی داره؟
ما بیشتر هستیم.
اگر سگ ها را بگیریم، می تونیم اون سه تا حرومزاده رو بکشیم.
صبر کن.
وقتی فندکو روشن کرد.
صبر کن.
اشغال!
حرکت کنید
عجله کن و مراقبش باش!
سریع!
ده تا سیگار بهم بدهکاری
فشار بده
کمربند محافظ بیرونی را بکشید!
برگردید به صف!
برای چی این کار رو میکنید؟
فکر می کنید چیو میتونید ثابت کنید؟
به کی؟ من؟
خودتون؟
حتی یه میمون هم میتونه روی دو تا پاش وایسه!
چیز خنده داری گفتم؟
خنده داره؟ به هیچ وجه.
- نه؟ - نه
- می خندی؟ - نه...
فکر میکنی من خنده دارم؟ اون توسط دکتر «تیلو» اخته شده
من با تو حرف زدم؟
میبینم روحیتون داره پایین میاد
باید به شما یادآوری کنم که محل نگهداری سگ کجاست.
بیا اینجا.
اینجا.
سریع! بیا دیگه! پشت بلوک راه برو.
راه برو!
وایسا!
بچرخ.
گفتم برگرد!
میخوای التماس کنی؟
در خاطراتم که بعد از جنگ خواهم نوشت به این موضوع اشاره می کنم...
در مزرعه خودم جایی نزدیک دریای سیاه.
تو چطور، مرد بامزه بودی؟ فکر میکردی کجایی؟
کجا؟
پشت دیوار، توی سایه ...
انقدر نزدیک
لعنتی
احمق!
برگرید!
برید تو خوابگاه!
بفرست دنبال راننده. یه فندک میخوام!
فشار بده فشار بده
به نظر میرسه که دارم عقب میوفتیم؟
از جاش تکون نمی خوره...
من نمی خوام اینجا بمیرم!
نگهبانها رو رد کردیم. بیا.
دیگر حصاری نیست
سیب زمینی...
سیب زمینی با کلم ترش.
حتما بخاطر اون توتاس.
والر!
والر!
والر!
حدود دو، سه روز با مرز فاصله داریم. اگر مستقیم برویم
اگر دور بزنیم، دو سه روز بیشتر میشه.
ممنون بابت کفش
-مشکل چیه؟ اون یکی قوطی. باید اونو یه جایی انداخته باشم.
گمش کردم.
دارید میرید مرز، درسته؟ خیلی دور نیست.
اما پیاده روی با پاهای سالم حتی سخته.
خودشونن.
بیا.
افراد ما اونا رو از المان ها گرفتن دیگه به دردشون نمیخورد.
برادرشوهرمه.
بخور.
اون راه های اینجا رو بلده اون میتونه شما رو از اینجا ببره.
این اتفاق نمیافته.
لنگ نزن بدن تو باید به درد عادت کنه.
صاف شو.
خوبه
ادامه بده
الان میخوای بری یا بعد از غروب؟
اونا قبل از غروب سه تا جابجایی رو انجام میدن.
فردی! بیدار شو
- صبح بخیر. - راحت باش پسر.
بیا صبحانه بخوریم
متشکرم.
بیا، یکم بخور
- خدا رو شکر - آمین
او یکی از ماست. نمیتونیم پوشش بهتری درخواست کنیم.
مواظب خودت باش.
و در ژیلینا موفق باشی
بیاین دیگه.
خوش آمدید آقایان
متاسفانه اقای وارن از صلیب سرخ نتونست امروز این کار ر بکنه.
امیدوارم فردا بیاد در ضمن ما از شما سوال میپرسیم
در مورد اردوگاه ها حرف های زیادی زده شده
خوشحالم که بالاخره میتونید به همهی این شایعات پایان بدید
متشکرم.
خب، بیرون اومدن از اشویتس سخت بود؟
نمیدونم...
چه انتظاری از ما دارید؟
فکر کردم توی مقاومت هستی.
اگر میپرسید چه کاری باید انجام بدیم، پس ما جای اشتباهی اومدیم.
باید درک کنید که ما چنین نفوذی نداریم.
- ما فقط... - تا فردا صبر کن.
اگه میخوای اینو به یه ادم مهم بدی باید وارن رو متقاعد کنی
اما... یه راه هست که میتونیم بهتون کمک کنیم
روز 22
دیر آمدی!
دو روز و شش ساعت و پانزده دقیقه.
متوجه شدی که ما چه مشکلاتی رو پشت سر گذاشتیم...
شما به ما گفتید چقدر…
گفتم 27125.
-آقا قهوه میخوای؟ - با شیر و سه تا قند.
-بله قربان. - متشکرم.
بله این برای دوستان ماست.
اینا چیه؟
لطفا.
خجالت نکشید.
کمک های بشردوستانه.
توسط صلیب سرخ برای زندانیان در تمام اردوگاه های آلمان فرستاده شده
احتمالا می دونید،
ما بیش از 400 هزار تا از اینا رو فقط به آشویتس ارسال می کنیم.
مربوط...
دو تن دارو، لباس، غذا...
اما به هیچ زندانی اینا رو نمیدن.
اصلا گزارش رو خوندید؟
تو راه فرودگاه چند نقل قول خوندم
و در گزارش شما گفتید...
افرادی که به ترزین اشتاد منتقل شده بودن
دچار گازگرفتگی شدن.
8 مارس ساعت 4:30 صبح.
3800 نفر هستن.
اکثر اونا کودک بودن.
این یه کارت پستال و یک نامه
نوشته شده توسط چندتا از افراد توی جابجایی.
که چند هفته ی پیش برای بستگانشان فرستاده نشده
بعدش قرار بود نویسندگان با گاز خفه بشن
زیر دوش
متاسفم اگه درست متوجه نشدم
همهی ما کارت پستالهایی
با این نوع محتوا داشتیم،
و که بعدش نگهبانان آلمانی
تاریخ ارسال را تکمیل کردند.
حتی برای ادمایی که با گاز خفه شدن
باید نامه می نوشتن.
تا جایی که من میدونم،
این پست تحت کنترل مقامات مسئول اشغالگر بود
نگران نباش ما خوبیم
ما هنوز کار نداریم
اما تو حرفهمان کار پیدا میکنیم
چند روز دیگه میریم
ما با همیم بچه ها حالشون خوبه
امیدوارم دوباره ببینمت.
بازم ادامه بدم؟
میتونی اینا رو ببری.
بذار منم از مشکلات خودم بگم
از یه طرف منابع ما مثل دکتر گراویتز که از
همکاران عزیزم در صلیب سرخ آلمان هستن.
بعدش شما
دو مرد جوان،
با انگیزه ...عصبانی...
درمورد جابجایی
ما به مدرک نیاز داریم
اینم مدرکت
ببین! 23 مارس، هزار
یهودی از اسلواکی.
سی مارس هزار و
صد و دوازده نفر پاریسی.
از 15 اوت تا 17 اوت، هشت هزار یهودی
اهل سوسنوویچ، همگی همه با گاز خفه شدن.
و حتی آلمان در 8 مارس 1944 تایید کرد
سه هزار و هشتصد نفر در ترزین اشتات هستن.
اما اکتبر گذشته، وقتی اونا
وارد شدن، 5007 نفر بودن.
پس بین این دو دوره چه اتفاقی افتاد؟
یا به نظر شما مرگ 1270 نفر در 5 ماه طبیعیه؟
این یک واقعیت بود که اردوگاه با بیماری همه گیر تیفوس دست و پنجه نرم می کرده.
اما صلیب سرخ المان کمک کرد
و مرگ و میر بیشتر جلوگیری کرد.
این چیزیه که دوستت گراویتز بهت گفت، درسته؟
چون او نازیه.
اگه به خاطر اون نبود،
- ما اعدادی به این بزرگی نداشتیم. -شما کسی هستید که براشون شیر رو میفرستید،
و زندانیان اب الوده میخورند و از انفولانزا رنج میبرند.
شما صابون می فرستید و
و اونا دارن با افتکش ما رو خیس میکنن
کمک شما جون کسی رو نجات نداد
حتی در برابر کک هایی که پوست و
بدن افراد اونجا رو میجون
حتی قدیمی ترین ادمای اونجا
قبلا هم اینو دیدی. درسته؟
زیکلون بی. میدونی اون چیه؟
به نظر شما اطلاعات این
گزارش چقدر قابل اعتماد
بخش هایی از گزارش
توسط شخص مسئول ساندر کماندوها گردآوری شده
که کوره ادم سوزی درست کردن.
یکی از اینا دفتر ثبت کمپینگ هست
با این حال، داده های مربوط به
جابجایی های بزرگ تنها با جزئیات بیشتری ثبت میشه
حدود یک سال پیش ما
موافقت دکتر گوبلز رو گرفتیم
ما چند تا کمیته برای مشاهده به اردوگاه ها فرستادیم
ما باید گزارش بدیم اگه
میزان مرگ و میر به طرز عجیبی بالا باشه.
اما گزارش های مطبوعات
خارجی بر اساس حقیقت بود.
اما چیزی پیدا نکردن.
و این در اواخر سال 1943 بود؟
این روز رو به خاطر دارم،
در اشویتس همه چیز کاملا عادی بود.
و حتی کوره ها خاموش بودن ولی
مردم بیرکنو
طبق معمول کشته شدن
مثل همیشه.
گفتی اونا اونجا بودن؟
اونا برنگشتن
صلیب سرخ آلمان به ما گفته که...
که در پاریس تصادفات رانندگی رخ داده نه
بازرسانی که فرستادن فقط چیزی رو
که نشون داده شده بود دیدن.
نمیدونم با زندانی که درباره بیرکناو
برایشان تعریف کرده بود ملاقات کردند یا نه,
یا می خواستند خودشان را ببینند
اما مردم کشته شدند.
و ميتونم بهت بگم که آدم هاي که توی کوره هاي آدم سوزی
توي سوندرکوماندو هستن
اونا ميدونستن کيا رو توي آتيش ميندازن
چند تا یهودی کشته شدن؟
در آشویتس، یک و نیم میلیون.
اما این فقط مربوط به یهودیان نیست،
اردوگاه برای هر کسی که اونا رو دشمن می بینن.
اسلاوها، رومانی ها و حالا نوبت مجارهاست.
از کجا میدونی؟ چون اونا ساکت نموندن.
همین حالا
انها در حال تکمیل یک خط راه اهن جدید هستند
که مستقیماً به کورها میره.
ماموران اس اس شوخی میکردن
و میگفتن که مشتاقانه
سوسیسهای مجارستانی میمونن.
میدونم چقدر سخته.
اما این رو با خودمون به اینجا آوردیم.
سوال اینجاست و این مهمه
«میخوای در این مورد چیکار کنی؟»
که...
متفقین چیزی در این مورد نمیدونن.
ممکنه مشکوک بشن،
اما قطعا جزئیات رو نمیدونن
سعیم رو میکنم
من سعی میکنم این را برای امریکاییها ببرم.
سعی میکنم متقاعدشون کنم که مذاکره کنن
نه!
با آدمکش ها مذاکره نکنید
هواپیماها رو با بمب پر کنید و اونجا رو نابود کنید.
حتی زندانیان هم می خوان ببینن که آتش از آسمان فرو می ریزد!
برجها و سیستم دفاعیشون رو نابود کنید
وهمه چیز رو ازبین ببرید.
راست، چپ، راست، چپ...
یک حمله هوایی به آشویتس - بیرکناو انجام شد
خب ، مرد خدا.
خیلی چیزا درباره تو شنیدم
آقای لاوسمان سلام صمیمانه خود را از برلین فرستاد،چپ
چپ
- چپ, چپ, چپ... - نه لطفا. من خوبم لطفا..
حرکت کن خوک!
سریع!
هفت ماه طول کشید تا گزارش VRBA-Wetzler
در نهایت توسط رسانه های آمریکایی منتشر شد
اما بسیار سریع و به اختصار.
سردبیران نگران بودند که هیچ کس
که هیچ کس آن جزئیات وحشتناک را باور نکند
حدود 2,500,000 نفر
تبعید شدن
به اردوگاه متمرکز در آشویتس-بیرکناو
تخمین زده شد حدود 1,100,000 نفر
در آنجا کشته شده اند
گزارش های ارائه شده از WETZLER و VRBA
کمک به نجات جان 120000 یهودی بوداپست
کسانی که منتظر تبعید به اردوگاه مرگ بودن
radinMTAترجمه شده توسط ترجمه شده توسطradinMTA
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.