Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی تقدیم میکند
آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی @bolymix
مدیر وبسایت : نوید مرادی
مترجم : تالاپاتی
بدون خرید اشتراک از وبسایت بهارات مووی دیدن این فیلم حرام است
خب خب... عاشقش شدی؟
برو رو اون نیمکت اول بشین لاکشمی عاشقِت میشه.
فکر میکنی؟ - دقیقا! تو یه پاتله (زمیندار) هستی.
باشه پس.
- هی! پاشو! - نمیخوام.
- گفتم پاشو! - گفتم نمیخوام.
حالا بلند میشی.
اینو بگیر.
جعبهمو پس بده.
بده به من. - مال من. مال منه.
آپلود زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani
پاتله، میدونم چرا اومدی اینجا.
هر چقدر هم تلاش کنی، من به وینای وفادارم.
اصلا چی دوست داری توش؟
رتبه اوله.
مطمئنم مهندس نرم افزار میشه.
چی؟
هر دومون میریم آمریکا و تو لندن مستقر میشیم.
هر دوتون میرید آمریکا و تو لندن مستقر میشید؟
پسرم...
صبح بخیر خانوم.
سکوت. همه بشینین.
جعبهمو پس بده. بده به من. - اینجا چه خبره؟
خانوم، پاتله جعبهی منو انداخت دور.
این پاتله چیه؟ و چرا اینجا نشستی؟
میخوام اینجا بشینم. چرا؟ نباید اینجا بشینم؟
اینجا برای اوناییه که خوب درس میخونن.
اگه میخوای این صندلیو، تو امتحان بعد رتبهی اولو بگیر و این صندلی مالِ خودت باشه.
حالا برو.
تو امتحان بعد، رتبهی اول میشم، خانوم.
خفه شو! برو سر جات بشین.
هی! چیت داری؟
آقا، لطفا مزاحم نشو.
نمیتونم تمرکز کنم. صبر کن، بهت نشون میدم.
هی، داری چیکار میکنی؟
چرا لباساتو در میاری؟
لباساتو در نیار.
داری چیکار میکنی؟ حرف منو گوش کن. این کارو بس کن.
چرا این کارو میکنی؟ لطفا بشین.
همه دارن بهت میخندن، لطفا پیراهنِتو بپوش.
بچه ها، من یه مهمونی برای همه شما میگیرم.
این خیلی عالیه، پاتله.
از من کمتر از این توقع نداشته باش، بیتو.
- چه شده، باشا؟ - من مست نمیشم.
اینو بگیر.
بچهها، بریم.
من نتیجهی امتحانِ اخیر رو دارم.
شوکه میشید وقتی ببینید.
رتبهی سوم مالِ لاکشمیه.
رتبهی دوم مالِ توئه.
خفه شو.
پاتله، مطمئنم تو این دفعه رتبهی اول رو میگیری.
رتبهی دوم مالِ وینایه.
بهت نگفتم؟ پاتله قراره رتبهی اول رو بگیره.
خیلی واضحه.
و رتبهی اول مالِ ...
راهول.
داداش، چطوری؟
دیدم تو خیلی سخت درس میخونی، انگیزه گرفتم منم مثل تو درس بخونم.
توّدی بیخود رفت...
مهمونی بیخود.
رتبهی آخر مالِ ... مثل همیشه، پاتله!
اسم تو در نهایت تو یه تابلوی اعلانات نوشته میشه.
اما اسم من تو روزنامه ها چاپ میشه.
کجا میری؟ - من این درسارو نمیخوام، خانوم.
با یه دختر تحصیلکرده ازدواج میکنم. - حرفِ منو گوش کن.
دانلود فیلم و سریال های هندی بدون سانسور از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی www.baharatmovie.com
زنگ بزن بهش.
چه حیف!
این دختر هم از من میگذره. چه زندگیِ بدبختی دارم!
دقیقا. - کجاست اون؟
گوشیو جواب نمیده. - دوباره بهش زنگ بزن.
نه. جواب نمیده.
به جهنم با این اخلاقش! خدا میدونه الان کجا باید باشه...
"این بشر با استایل به دنیا اومده با استایل بزرگ شده،"
"چهره یه ستاره! خَلقِش کشنده! "
"راه رفتنش پِرِ از هیجان، یه سکه ده سنتی تو دستشه،"
"با اینکه کاری نداره، صبح تا شب مشروب میخوره."
"پاتله، پاتله، سلام به تو پاتله."
"پاتله، پاتله، آدرس استایل، پاتله!"
"پاتله، پاتله، سلام به تو پاتله."
"پاتله، پاتله، آدرس استایل، پاتله!"
"پاتلا، پاتلا، بهت سلام میکنیم، پاتلا."
"پاتلا، پاتلا، آدرس باحالی پاتلاس، "
نمیام، نمیام.
احمق!
نگاش کن.
اون داره از فحش های عمومی هم به عنوان باحالی استفاده میکنه.
هی، مَلی!
کجایی؟ دانشگاه؟ - باز اومده!
آره.
چند وقت دیگه میخوای تو دانشگاه خارج از شهر ما درس بخونی؟
نگاه کن، چقد برنزه شدی.
گوش کن، من پول زیادی دارم. یه دانشگاه برات میسازم، اونجا درس بخون.
یه پیشنهاد عالی برات دارم.
چی؟ - با من ازدواج کن، زندگی تو رو عوض میکنم.
ازدواج؟ دیوونه شدی؟
من این همه درس خوندم که ازدواج کنم، آره؟ و اونم با تو، از همه بدتر؟
وقتی همه ی دوستام تو جشن و سرور بودن، من خودم رو توی خونه با کتابام حبس کردم.
تو اون روزا، مامانم یه سری سریال روزانه نگاه میکرد،
یه اسمش "مُغَلِرِکُلُو" بود یا یه چیزی، شنیدم خیلی باحاله.
اما یه بارم نگاهش نکردم. چرا؟ چون میخواستم درس بخونم.
میخوام برم آمریکا و اونجا زندگی کنم،
اما تو با این حرفات از ازدواج داری زندگی من رو جهنم میکنی!
اگه مجبور باشم با اون ازدواج میکنم اما با تو هرگز.
به جهنم با اون و ازدواجش...
فقط یه احمق باهاش ازدواج میکنه.
برو کنار.
چه آدمیه! - ولش کن...
هی، لاکشمى... واسه من برگشتی؟
واسه ازدواج با من اومدی، درسته؟
از شوهرت جدا شدی، نه؟
میدونم. عشقمون اینقدر قویه.
همون حرکات مسخره. همون اوباشگری. مگه شماها قرار نیست یه روز تو زندگیتون تغییر کنید؟
منو تغییر بده.
من به خاطر بودن با این اراذل و اوباش خراب شدم.
با من ازدواج کن و منو آدم بهتری کن. با من ازدواج کن، یه زندگی خوب برات فراهم میکنم.
نتونستی زنجیر عروسی من رو ببینی، قبول.
اما اینو نمیتونی ببینی؟
لعنتی!
عینک رو بردار.
این کار درستی نیست. اون دلیل همه ی این اتفاقات.
بریم و امروز این مساله رو حل کنیم. - آره، بیا، بریم و بگیریمش.
داداش، همه چی رو ضبط کن.
بهت میگم. باید بهم بریزه.
می شه.
پس شروع کنیم.
باشه، پاتل.
شروعش کن.
بزن بریم.
همینه.
بیا، شروعش کن.
سرپانچ! - پایین! پایین!
- سرپانچ! - پایین! پایین!
به چی نگاه میکنی؟ بهمون بپیوند.
سرپانچ! - پایین! پایین!
سرپانچ! - پایین! پایین!
سرپانچ! - پایین! پایین!
مشکلت چیه؟
صبر کن! صبر کن!
چرا به سرپانچ توهین میکنی؟
سرپانچ با کلکتور تو جلسه ست.
مشکلت چیه؟
جوانای این روستا مشکلاتشون رو به کی بگن؟ ما کلی مشکل داریم...
چه مشکلاتی دارید؟ مشکلات شغلی؟
شغل؟ داری چی میگی؟
پس مشکلت چیه؟
سرپانچ باید یه مصوبه صادر کنه که دخترای روستای ما فقط با پسرای خودمون ازدواج کنن.
به این قانون نیاز داریم. اون قانون باید اجرا بشه.
مطمئنا.
اگه هر دختری دنبال یه پسر از ورامین یا تهران یا آمریکا باشه، ما چی؟
این مشکل درستی هست؟
یه مشکل بزرگه واسه ما. - آره، درست.
من هنوز مجردم، کی مشکلم رو میفهمه؟
از همه مهم تر، چرا داریم با تو صحبت میکنیم؟ لعنتی، پیرمرد. سرپانچ رو صدا کن.
سرپانچ! هی، سرپانچ! - خواهش میکنم، لطفا بس کن.
دارن سند زمین رو بررسی میکنن اونجا.
به محض اینکه تموم شد، صداتون میکنم.
میتونید اون موقع مشکلاتتون رو بگید.
حالا، لطفا برید.
لطفا از اینجا بروید.
بریم یه چیزی بخوریم؟
- باشه. - باشه.
ما اینجا نیستیم که باهات حرف بزنیم، تو پیرمرد بی سواد!
برو.
بهش بگو بیام. می خورم، می شکنم. میام. باشه؟
چه مزخرفاتی!
دردم گرفته، داداش.
چرا دردت گرفته؟
خیلی خوشگل هستی.
موهات فر هست.
و خیلی هم پولداری.
خب چرا به این مالّی میخوای ازدواج کنی؟
خب ما که زیبایی نمی خوریم، درسته؟ ما غذا می خوریم.
وای! چه حرفی زد، پاتِلا!
تو واتساپ بفرستم. به عنوان استاتوس بذارم.
حالا بهش هیجان نده.
داداش، اگه با یه دختر تحصیل کرده ازدواج کنیم احترام می بینیم.
خانوادمون پیشرفت میکنه. چه احمقایی هستید!
اون کیه! - پدرته!
دیوونه شدی؟
داری به سرپانچ میگی، پایین! پایین! و به پدرت بی احترامی می کنی؟
بله. همه مردم برای گفتن مشکلاتشون پیش شما میان و ما هم همین طور.
مشکلش چیه؟ - آره، حتما.
مشکلاتتون چیه؟ بهم بگین.
منو به زور ازدواج نمی دی. به من اهمیت نمی دی.
مثل که میبینی، جلوی دفتر سرپانچ،
پاتِلا خودمون، نور روستا و امید روستا،
در مقابل پدر خودش ایستاد و الگو برای جوانان شد.
در مقابل پدر خودش ایستاد و الگو برای جوانان شد.
من هستم.
پاتِلا، پشت دخترهاست، نه فقط مثل یه برادر بزرگتر بلکه یه نجات دهنده.
اینجا! به خاطر این کارهای کثیف، همه دخترها ردت کردن.
فال تو اینطوریه.
فال میگه فقط دخترهای روستا نیستن،
هیچ کدوم از دخترهای روستاهای اطراف برای ازدواج با تو جلو نمیان.
سرپانچ، قبول کن که تو ناتوانی!
عمو! - کنار برو.
یه سی برام بریز.
اگه تو سی بخوری، من شصت می خورم. یه شصت برام بریز.
یه نود برام بریز.
اون بطری رو بهم بده.
بده بهم.
یکبار برای همیشه این موضوع رو حل کنیم. - باشه.
داداش، اگه هر دو پدر و پسر مست بشن، مشکل پیش میاد.
از اینجا در بریم.
باید بهت اعتراف کنم، پاتِلا...
تو تو صفحه خیلی خوشگل به نظر می رسی.
خب، من پسرتم دیگه!
کجان؟
چرا بهشون اهمیت می دیم؟
فقط این بطری رو لازم داریم، همین!
بله.
خون ما فرق میکنه و نسل ما خاصه.
تو این روزها فقط صندلی ها رو تا می کنی، اون روزها ما کل تخت رو نصف می کردیم.
حالا این آتّار در رو باز می کنه یا نه؟
این خونه ماست، چرا باز نکنه؟
آتّار! آتّار! در رو باز کن. - میام.
باز پدر و پسر مست شدن؟
هی، برو کنار.. - مراقب باش.
شما دو تا بزرگید.
مگه عقل ندارید که تو خیابون مست شدن قشنگ نیست؟
برای همین تو دکه مست شدیم، درسته؟
پسرت جوونه و بی فکر، تو که پیرتری، نمی تونی یه ذره بهش عقل یاد بدی؟
به آتّار گفتم که باید الکل رو با ثامبز آپ قاطی کنیم که به ریه هاش آسیب نرسه.
اون ریه نیست، کبده.
کبد به نظر می رسه. - کبد باشه!
مراقب باش... مراقب باش... - ما مستیم.
خیلی مستیم.
بله.
چند تا تماس از طرف رامان ردی برای ازدواج داشتم.
من تو این سن ازدواج کنم، مناسب نیست؟ به نظرتون نه؟
نه شما. پیشنهاد ازدواج برای پاتِل هست.
من باهاش ازدواج نمی کنم.
چرا؟
فقط تا کلاس دهم درس خونده. - خب تحصیلات خودت چی هست الان؟
من از هر سه تامون تحصیل کرده ترَم، درسته؟
تحصیلات شما چیه؟ - تا کلاس هفت درس خوندم و قبول هم شدم.
بهش بگو.
بله. پاتِل من کلاس هفت رو تموم کرده.
ممنون. ممنون.
ما داریم ازدواج میکنیم و اون داره اینجا خودشو نشون میده
تو که خوب میشناسیش. -سلام!
خودش خیلی دوست داره خودشو بالا ببره. بذار هر کاری دلش میخواد بکنه.
به من چه ربطی داره که چی میخواد؟ ولی بهش بگو مست نکنه و با پیشنهاد ازدواجش اعصاب دخترا رو خورد نکنه.
باشه، من حواسم هست.
چه کسی رو نشونه بگیرم؟
زن پیر. خیلی جوونه.
-داداش، اون دختر کیه؟ -دوستِ سواتیه.
سواتی... سواتی، دوستِ توئه؟
آره. دوستِ منه. -چیکار میکنه؟
چیکار میکنه؟ -دکتوره.
دکتر؟
اول بگو اسمش چیه.
لطفا تو کارش دخالت نکن.
اسمِش رو بگو. -لطفا تو کارش دخالت نکن.
فقط اسمِش رو بگو. -آکشرا.
آکشرا؟
چه دختر قشنگی!
خودِ اسمش یه درسِ!
حله. یه زندگی خوب براش درست میکنم.
یه زندگی خوب براش درست میکنم.
"با چشمای قشنگش زمان رو متوقف کرده، جوانی من با زیباییاش مست شده،"
"قلبِ من رو مسحور کرده..."
"فقط نفسِ اون تو نسیم منو مست میکنه..."
"این تجربه جدید منو شاد میکنه،"
"من تو این معماِ دوستداشتنی گیر افتادم... واقعاً گیر افتادم."
"قلبم دیگه آروم نمیگیره،"
"این یه آشوب معمولیِ دل نیست،"
"راستش رو بهت بگم، من دوسش دارم، دوسش دارم، واقعا دوسش دارم... "
"بذار جشن شروع بشه، بذار رنگا دوروبر پرواز کنن،"
"بذار قلبم دیوونه وار برقصه، به کسی زندگی میبخشم..."
"بذار جشن شروع بشه، بذار رنگا دوروبر پرواز کنن،"
"بذار قلبم دیوونه وار برقصه، به کسی زندگی میبخشم..."
"چرا به گوشواره و اکسسوریِ پر زرق و برق نیاز داری، دختر؟"
"تو برای من به اندازه طلا میارزی..."
"ساری بپوش یا لباس،"
"هر جوری که لباس بپوشی، قلب من برای زیباییت میرقصه و جشن میگیره."
"فقط با حرف، قلعه میسازه."
"نگاه کن، چه بلایی سر یه دخترِ جذاب میاره؟"
"به من چشمک زد و ضربان قلبم رو بالا برد،
اما وقتی احساساتش رو تایید کردم، کنار کشید."
"این حرفو نزن عزیزم، قول میدم اگه بگی باشه، جونم رو برات میدم."
"خیلی پسرا هستن که فقط خودشون رو نشون میدن، ولی با تو حالِ من خوبه..."
"بذار جشن شروع بشه، بذار رنگا دوروبر پرواز کنن،"
"بذار قلبم دیوونه وار برقصه، به کسی زندگی میبخشم..."
"بذار جشن شروع بشه، بذار رنگا دوروبر پرواز کنن،"
"بذار قلبم دیوونه وار برقصه، به کسی زندگی میبخشم..."
"بذار جشن شروع بشه، بذار رنگا دوروبر پرواز کنن،"
"بذار قلبم دیوونه وار برقصه، به کسی زندگی میبخشم..."
بیمارستان آکشرا.
معلوم نیست عزیزم الان داره چیکار میکنه.
میشه لطفاً بگید اتاقِ دکتر آکشرا کجاست؟
اون یکی سمتِ چپ.
همونِ؟
ممنون.
کبدش از زیاد خوردن خراب شده! عجیبِ!
آکشرا، یه چیزی میخوام بهت بگم.
میدونی که ازدواجِ یه دکتر با یه دکترِ دیگه چه فوایدِ زیادی داره؟
اگه کسی...
این کیه؟
موهاش از اون بیشتره...
تو تو یه سنِ بچگونه (کودکی) دکتر شدی.
بچگونه؟
اون جوون نیست. تو یه پیرمردی. -لطفا بشین.
حالت چطوره؟
بیمارا نباید این سوالو از دکترا بپرسن.
دکترا باید از بیمارا بپرسن.
عقلِ سلیم نداره.
بگو، مشکلی داری؟
بله، دکتر.
اینجا درد میکنه، تو قلبم.
چیکار کنم؟
عزیزم، قلب سمتِ دیگه ست، نه این سمت.
قلبِ من این سمتِ. تو مشکلی داری؟
همه آدما قلبشون فقط سمت چپِ.
چرا داره تو حرفِ من دخالت میکنه؟ ولش کن.
تو عادت داری الکل یا سیگار میکشی؟
بذاریم این موضوع رو کنار، خانوم. این یه موقعیت مناسب نیست.
آقا، به شما پیشنهاد نمیشه. ایشون داره میپرسه که شما بطورِ منظم ازشون استفاده میکنید یا نه.
اوه، واقعا؟
فقط یه بار تو روز .
روزانه یه باره، اینطوره؟
یعنی، خیلی کم.
دیروز دیدمش.
آکشرا، نمیتونی حدس بزنی دیگه؟
انگار از اون پسرهای مشروبخور ارزونه.
هی، چه مشروب ارزونی؟
بیا بابا، بیا.
بیا خونهی مجلل من،
"بِلَک داگ"مو بهت نشون میدم و "مَجیک مُمنت"تو رو میگیرم.
هی... احترام... من امبیبیاس، افآرسیاس هستم.
من پاتل هستم، هفتم ابتدایی.
باشه.
چند تا دارو برات مینویسم.
شب ها بخورش و خوب میشی.
هیچی نیست، فقط یه گازه.
اوه! ممنونم.
یه سوال کوچولو دارم. -آره.
باید قبل از مشروب خوردن بخورمش یا بعدش؟
با مشروب قاطیش کن و بخورش. -اوه، این گزینه رو هم دارم؟
تو...
این دارو رو با هیچ الکلی قاطی نکن.
باشه.
ممنون.
-یه سوال دیگه هم دارم. -خب داشتم میگفتم...
چند روزه که دندونم درد میکنه. چیکار کنم؟
در بطری رو با انبردست باز کن.
اگه با دندونت در بطری رو باز کنی، عواقب داره.
حالا که ما دندانپزشک نیستیم. ما امبیبیاس، افآرسیاس هستیم.
افآرسیاس، اینطوره؟ به زودی میبینمت.
چرا با من دست و پنجه نرم میکنه؟
به زودی میبینمت، دکتر.
نفر بعدی. نفر بعدی.
بالاخره یه دختر تحصیلکرده گیرم اومد.
پاتلا با آکشرا ازدواج میکنه.
کافیه! زندگی من تنظیمه.
چقدر بامزه ست!
تحصیلات ذاتا توی اسمشه.
هی! بیا بابا. بشین. یه چیزی با من بخور.
میخوای یه جرعه کوچیک بخوری یا یه لیوان پر؟
برندش چطوره؟ -عالی.
مزه ش چطوره؟
خیلی خوشمزه ست.
دخترش چطوره؟ -فوق العاده.
کدوم دختر؟
من بدون این عقل سلیم ساده سرپانچ نشدم.
پس فهمیدی، اینطوره؟ من خجالت می کشم، بابا.
خانوادهی اون ها با ما آشنا هستند. -اینطوره؟
بهشون زنگ میزنم بیاین.
حالا؟ یهویی...
من فالشم رو میگیرم.
بااااازم فال؟ به جهنم با تو. بزار خودم این کارو انجام بدم. میرم.
پاتلا... پاتلا... اگه بخوای واسطه میشم...
اهالی روستا، سرپانچ ما یه اردوی پزشکی رایگان برای همه ما نزدیک معبد شیوا برگزار کرده.
اگه مشکلی مربوط به سلامتی دارید، از این فرصت به بهترین نحو استفاده کنید.
بابا...
خوب به نظر میرسه.
این اردوی پزشکی رو برای متحد کردن ما راه انداختی؟
پاتلا، این فرصت رو خراب نکن.
کی تو همچین کاری کردی؟
با پدر آکشرا حرف زدم و این اردوی پزشکی رو راه انداختم.
اون دختر تا وقتی که این اردو برگذار میشه تو خونهی ما می مونه.
سلام آقای راما راجو.
سلام. -خوب هستید؟
خوبم، ممنون.
برای اردوی پزشکی ترتیبات خوبی چیده بودید.
بدون پیشنهاد و همکاری شما نمیتونستیم این کار رو انجام بدیم.
این حرف ها چیه.
پسرم و عروسش.
سلام. -سلام. خوبی؟
سلام. -سلام.
این ترتیبات رو دخترم آکشرا انجام داده.
اوه! اینطوره؟
قبل از شروع اردو یه برنامهی نماز کوچولو داریم. بیایید.
بریم...
پاتلا، بیا. -میام.
بیا پاتلا.
بیا.
اون ارباب ماست.
سلام!
اون همه مناسبتهای خوب رو تو خونهی ما شروع میکنه.
بیا دیگه، ادامه بدیم این رسم و رسومات رو.
شماها ادامه بدین، من یه سر به چادر ها میزنم ببینم چطوره همه چی.
این آقا خیلی دور از این چیزا ور میره، از این کارای معنوی.
سلام... سلام...
نشت میکنه! پاکش کن!
اونجا نه! اون بالا!
سلام چیراگ... خوبی؟
حوصلهی این هوسات تمومی نداره؟
داره بهم تعریف میکنه؟
تو بدترین تبهکاری هستی که میتونست یه نفر پیدا کنه. چرا باید تعریف کنم ازت؟
به جای اینکه هی مزاحم من باشی، یه گوشی تو دستته، یه کاریش بکن، پول در بیار.
پول در بیار از گوشی؟ چطوری؟
بفروشش داداش.
تو...
باشه؟
سلام...
سلام پاتلا...
تو یه اردوی پزشکی واسه همه اهالی روستا راه انداختی، چقدر باحالی.
مزخرف!
من؟ مرد خانواده!
آره. چی شد این کار رو کردی؟
13 دلیل داره، خب!
یعنی منظورت اینه که چون قیمت دارو تو شهر خیلی رفته بالا؟
انگار یه جای دیگه هم اینو شنیدم قبلاً.
کلاهبرداری 92، نه؟ خانه کاغذی!
خب!
من باید برگردم سرکار. باشه؟ خداحافظ.
خداحافظ!
بازی کالاف دیوتی! -آره!
تو یکی از طرفدارای Narcos هستی، نه؟ -تو الان شدی شرلوک هولمز؟
راستش رو بگو.
اینا رو از تو OTT میبینی یا دزدی میکنی؟
همه چیز رو میدونی.
سلام... گوش کن...
نگاه کن، آکشارا. اینجا رو مثل خونهی خودت فرض کن.
هرچی لازم داشتی بهم زنگ بزن.
اون اتاق مال توئه، حسابی استراحت کن.
چی شده؟ شما دوتا پدر و پسر میخواید این دکترو سر کیسه کنید؟
گرفتی؟
پاتلا، واقعا این دکترها و وکلا رو لازم داریم؟
پیشنهاد رامانا ردی هنوزم پابرجاست.
چرا با دخترش ازدواج نمیکنی؟
من چشمم دنبال یه دکتوره، تو داری به من میگی با یه دختر دهمی ازدواج کنم؟
این چه حرفیه عمو؟
این خوشحالی منو نمی تونی هضم کنی؟
دیگه دلم این غذا رو نمی خواد.
چشمش دنبال یه دکتوره؟
خدا میدونه بعدا چه پوستری در میآره.
اردوی پزشکی تحت نظارت پاتلا!
ما که زیبایی نمیخوریم، غذا میخوریم.
این حرف پاتلا، یه جورایی جوانان روستا رو الهام بخشیده.
اگر این جمله الهام بخش تو شده، خدا این روستا رو حفظ کنه.
سلام، چرا دیر کردی؟ حسش نیست؟
میخوای حال کنی؟
آقا، توالت تمیزه نیست.
خب؟ میخوای من توالت رو با هارپیک و لایزال تمیز کنم؟
الان تمیز کنم؟
همه شماها دیوونه شدید؟
باز اومده.
آکشارا...
فقط وقتی آرامش تو زندگیم پیدا میشه که جنسیتشو عوض کنه، با عمل.
اونم میخواد آکشارا رو...
من باید یه کاری بکنم.
آقا... -چی شده؟
یه مریض داریم. -خب؟
میخواد با شما صحبت کنه.
میگه مشکلشو فقط با شما درمیون میذاره.
چه قدر ارزشمند شدم! اون آقارو بیارید داخل.
باشه آقا.
عالی، دکتر. تو هزاران تومان خرج کردی واسه این مدرک.
بیا. بشین لطفا. -سلام آقا.
اسم محترم؟ -کامش.
بله، آقای کامش. بگو.
بیا نزدیک تر آقا.
نزدیک تر؟ باشه.
یه کم دیگه نزدیک تر آقا.
من سفت نمیشه.
اون چیه؟ -صدام آقا.
من صداتو درمان میکنم. مشکلی نیست. یه سری دارو برات مینویسم.
ظهر و شب بخور. خوب میشی.
آقا یه لحظه میشه با شما صحبت کنم؟
من نمیتونم اونو بلند کنم.
حالا چی؟
خیلی دارم میزنم و نمیتونم دستامو بالا ببرم.
شما چه کاری انجام میدین؟
من معلمم آقا.
تمام روز رو به بچه ها داد میزنم و به خاطر شیطنتشون میزنمشون.
و حالا دیگه نمیتونم صداشو و دستامو بالا ببرم.
همه چیز رو یک دفعه بگو.
من دارم با سختی متوجه صحبتات میشم اونوقت دانش آموزان چطور میخوان بفهمند؟
من براش دارو هم تجویز میکنم.
باشه آقا.
ظهر و شب هر بار شیش تا بخور.
برو -مرسی آقا.
آقا...
اگه هیچ چیز رو نتونم بالا ببرم حتما میام پیشتون.
بیا. من یه عمل جراحی بزرگ انجام میدم و اونو در میارم.
تو کارتو خوب انجام دادی. همه جا پوسترهای من هست.
مرسی پاتلا.
حتما تحت تاثیر قرار میگیره.
من خودم تنهایی این کارو انجام دادم.
پاتلا... -چی؟
اونجا رو نگاه کن.
داری چه کار میکنی؟ بشین.
این چند روز که اومدی اینجا خوب غذا نخوردی.
به خاطر این مریض ها، ما خیلی با هم وقت نمیگذرونیم.
کافیه.
اشکالی نداره، یه مقدار دیگه بخور.
عموی من از راجامهوندری اینو فرستاده من مخصوصا برا تو گرفتم.
اگه تو اینجا اینو بخوری، جاهای دیگه حسودی میکنن.
خیلی داره زیاده روی میکنه.
تو...
سلام.
پاتلا... کاندیدای مخالف، ناگیری رِدی با خیلی از طرفدارهاش اومده دفتر.
شاید اینجا دعوا بشه تو زود بیا.
دارم میام.
پاتلا... داره میره. کجا داره میره؟
آقا، ناگیری رِدی داره به مردم خیلی پول پخش میکنه. ما هم باید از طرف خودمون یه مقدار پول بدیم.
اگه فقط با پول میشه پیروز شد من خیلی وقت پیش باخته بودم.
بیا تو این کارا رو انجام ندیم.
چرا آژانس پسرم رو مصادره کردی راما راجو؟
به خاطر کلاهبرداریش در زمینه بذر باید تو زندان باشه.
خوشحال باش که فقط مغازه هات رو مصادره کردم.
چه بی ادب!
این موقعیت سِرپانچی دلیل بی ادبی تو هست، درسته؟
بابا این غیبتای بی فایده چیه؟ بیا بگیریمش و...
بچه ها بیاین تو. بیاین تو!
پسرمو میکشه.
مگه نیتو. کسی جلوشو بگیره.
پاتلا، ولش کن.
پاتلا، به حرفم گوش کن. پاتلا، وایسا.
صبر کن پاتلا!
چطور جرات میکنی یقه بابامو بگیری! -به حرفم گوش کن. ولش کن. ول کن این کارو.
بیاین، بچه ها. کجا هستید؟
جلوشو بگیرین..
ولش کن. ولش کن.
پاتلا! وایسا!
چرا جلوی منو گرفتی؟
ماشینتو روشن کن.
چرا انقدر عصبانی هستی؟
اگه جلوی تو رو نمیگرفتم، مرده بود. -بزار بمیره، پس چی؟
اینجور اتفاقات تو سیاست عادیه. این دلیل نمیشه که به سمت خشونت بریم.
شاید تو سیاست واسه تو عادی باشه ولی واسه من نه.
اگه کسی به پدرم دست بزنه همونجا دفن می کنم.
این کار درستی نیست.
به زودی تورو شوهر میدم و میفرستمت یه شهر دیگه.
چند بار بهت بگم؟
تورو و این روستا رو ترک نمیکنم.
هر کاری ازت بر میاد انجام بده!
باشه.
باشه. آروم باش.
ولم کن.
ولش کن. -نه..
واقعا اینقدر دوستم داری پاتلا؟
من یقه تو رو نگرفتم که پسرتم اون چطور میتونه؟
تو یه پسر باحالی، بابا.
من میرم بالا.
بابای دیوونه.
همه چی خوبه؟
بله. همه چی خوبه. چرا؟
شنیدم که با عمو دعوا کردی.
خب این که چیز مهمی نیست.
گاهی فشار خونش بالا میره و بعدم اینجوری دست به این کارا میزنه.
حرفشو جدی نگیر.
هی پاتلا! بیا دیگه!
بچه های شیطون... برین...
اینا کین؟
طرفدارای منن.
طرفدار؟
شماها عجیبید. یه عالمه با هم دعوا میکنید و بعدشم زود با هم میشینید و میریزن یه چیزی میخورید.
راستش اینقدر بهمون فکر کردی؟
این همه درام و غلو و اینا بین ما خیلی معمولیه. نگران نباش.
زندگیت خیلی جالبه.
فقط زندگیم؟ نه من خودم؟
فقط پرسیدم.
چند سیگار در روز می کشی؟
فشار.
-بسته به فشار. -فشار!
و چقدر فشار داری؟
زندگی پاتلا پر از فشاره!
از همون موقع که از خواب بیدار میشم فشار شروع میشه فشار پدر، فشار زندگی،
بیا نزدیک تر،
هنوز مجردم، این بزرگترین فشاره.
این همه دردسر؟
با دادن زندگی به بقیه، خودم به این روز افتادم.
اینو ول کن و به یه نفر دیگه زندگی بهتر بده.
سیگار... سیگار...
آه.
رفت سیگار.
میشه زندگی داد؟
"هی دختر! تو پاتلا رو رام کردی،"
"اسم من رو تو این شهر درخشان تر کردی،"
"یه میکروفون تو دهیاری میذارم، اعلام میکنم که ما با هم هستیم،"
"یه دختر شهری رو گرفتم..."
"هی! من یه دختر شهری گرفتم، اصلا نیازی به جهاز نیست،"
"تو زندگی این آدم بیسواد، یه فرشته اومده،"
"بذار من گره ازدواج رو بزنم و به این دختر زندگی بدم."
"دختر شهری.. دختر شهری.. من یه دختر شهری رو گرفتم..."
"ای وای! عشق منو دیوونه کرده، این دیوونگی که همه این مدت بوده،"
"دختره که میتونه با بوسه منو درمان کنه همون جایی که وایستاده،"
"این خانوم با لباس سفید، مادر آموزش،"
"بذار لپاشو بچلوندم، و این آشفتگی تو دلمو متوقف کنم."
"بابام اگه لازم باشه، پای پدرش میفته، ولی عروسی ما رو انجام بدین."
"همه دخترایی که به من نه گفتن، بیان با هم جمع بشن و حسودی کنن وقتی به ما نگاه میکنن."
"من یه دختر شهری رو گرفتم..."
"هی! من یه دختر شهری گرفتم، اصلا نیازی به جهاز نیست،"
"تو زندگی این آدم بیسواد، یه فرشته اومده،"
"بذار من گره ازدواج رو بزنم و به این دختر زندگی بدم."
"دختر شهری.. دختر شهری.. من یه دختر شهری رو گرفتم..."
"هی دختر! تو پاتلا رو رام کردی،"
"اسم من رو تو این شهر درخشان تر کردی،"
"یه میکروفون تو دهیاری میذارم، اعلام میکنم که ما با هم هستیم،"
"من یه دختر شهری رو گرفتم..."
همه بطری های سرم رسید؟
شولی...
اینجا چکار میکنی؟
راستش، توالت های اردوگاه تمیز نیست، به همین خاطر پاتلا ازمون خواست که از این توالت استفاده کنیم.
اوه!
احزاب مخالف... -ولش کن.
به همه مردم عزیز.
همه اهالی روستا...
صداشو کم کن. کمش کن...
بابا یه حرکت جدید داره میره.
حرکت جدید رو میریم. -صداشو کم کن. کمش کن...
نفسشونو نفهمیدن.
این 20 سال اخیر من سرپرست شما بودم.
تو سالهای آینده...
باز هم یه حرکت جدید.
صدا... صدا رو کم کن.
حرکت جدید...
این بیشتر شبیه تبلیغ خودش هست تا من.
عکس من اینقدر بزرگه و عکس اون سه برابر منه.
-سلام! -هی صبر کن.
سلام پاتلا.
آکشرا؟ تو؟ -بله.
کجایی؟ -من؟ من تو راهپیمایی ام. چرا؟
هیچی.
فکر کردم نزدیک اردوگاه هستی.
اگه میخوای که نزدیکت باشم، مثل آمبولانس 108 میام.
ازت خواهش میکنم منو پیروز کن.
یادت نره ها!
به ستاره رأی بده.
همه ی مشکلاتت رو ما حل می کنیم.
چی شد پاتلا؟
همونطور که می بینید بابام از طرف حزب "پراجا تجاسو" کاندید این انتخابات شده.
یه چیزی میخوام بهتون بگم.
رهبر مخالفین سعی میکنه وفاداریتون رو به سمت خودش بکشه. اگه پول داد، بگیر.
بریانی که پذیرایی میکنه رو بخور.
هرچی نوشیدنی ریخت، بنوش و هرچی شال و روسری داد، بگیر.
اما فقط به بابام رأی بده.
به حزب "پی تی پی" رأی بده.
یه چیز کوچیک دیگه هم میخوام بهتون بگم.
یه دختر با سواد عاشق من شده و حالا همه ی خانوادتون امن هستن!
اینو بگیر.
دردت رفت؟
مواظب خودت باش.
سلام!
مگه کار دیگه نداره؟
بریم؟ -بریم.
با آکشارا فرار کرده!
اقا این فرار نیست، این بردنش هست.
فرق این دوتا چیه؟
فرق فرار و رفتن!
لعنت!
تو رو هم یه نفر میبره...
پایین بیا.. پایین بیا...
هر وقت هوس مشروب کردیم من و دوستام میایم اینجا.
-چشم اندازش عالیه. -اوهوم؟
پاتلا، توْدی!
این از درخت ما نیست؟
بله، معلومه! از درختای خودمونِ. -تازه.
توْدی از درختای خودمونِ.
خیلی تازه و خوشمزه!
اوووه!
بده به من.
اینو بگیر.
ممنون. -بفرمایید پاتلا.
همین رو میگفتم. -بگو ببینم چطوره.
سلامتی. -سلامتی.
عالی!
چطوره؟
خوبه.
پاتلا، یه چیزی میتونم ازت بپرسم؟
بپرس.
تو واقعا بی حیا، کاملا بی مسئولیت و بدون هیچ استرسی،
با این حال چطور میتونی انقدر خوشحال باشی؟
چرا همه کار میکنن و تلاش می کنن؟
-برای پول دیگه؟ -آره.
ولی من کلی پول دارم. دیگه چی میخوام؟
کافیه!
بابام، دوستام و این روستا.
همین برام کافیه.
راستی، تو به همه ی دخترای روستا قول میدی که زندگی خوبی بهشون می دهی.
مگه هیچ دختری قبول نکرده؟
من قبول دارم که بهشون میگم، اما کسی رو اذیت نکردم.
از بچگی خواستم با یه دختر با سواد ازدواج کنم.
میگن...
برای تبدیل یه خونه به یه آشیونه.
-اوهوم. -مشکلی باهاش داری؟
دخترا با این حرفا راضی میشن؟
بگو ببینم چه چیزی باعث میشه که به من دل ببندی؟
این کارو میکنم.
پاتلا...
شنیدم که دخترو برای سرو کردن توْدی بردی؟
بله بابا، عالی بود.
توْدی خوب بود.
دختر هم خوب بود.
همون مکان بود، ولی این دفعه قشنگ تر بود.
من مامانت رو هم می بردم اونجا.
آها؟
چه رمانتیکی!
فردا آخرین روز برنامه ی پزشکی هست.
به اون دختر بگو.
بله، همینطوره.
حالا که برنامه داره تموم میشه، بابا می ترسم.
-چجوری میگه؟ -چرا میترسی؟
تو پاتلا هستی! با شجاعت بگو.
بله! من پاتلا هستم!
ولی نمیدونم چرا بابا، قلبم خیلی سنگینه.
-موندم. -همین عشقه دیگه!
بهش بگو. - میگی؟
من سعی میکنم، ولی اگه خراب شد، تو باید درستش کنی.
من همه چی رو درست میکنم، تو نگران نباش.
بهش بگو.
- پاتلا... پاتلا... - راحت میخوابم.
الان بخواب.
ممنون بابایی. دوستت دارم.
بیمارستان آکشارا
جگدیش، حواست به این باشه.
سلام.
پس... همه چیز رو مینویسی، آره؟
آره.
اما کمپ پزشکی موفق بود، درست؟
اینجا نمایشگاه نیست، که بخواد موفق باشه؟
پاتلا...
چی شده؟ - بیا، با هم بازی کنیم.
من اینجا درگیر حرف زدنم. شماها ادامه بدید.
- پس... کی دوباره کمپ رو برگزار میکنیم؟ - چی؟
کمپ پزشکی.
هی، پاتلا! بس کن، دیگه با این دختر شایعهپراکنی نکن، توپ رو بنداز.
تو که داری جام جهانی بازی نمیکنی، مگه نه؟ پس صبر کن!
داری یه چیزی میگفتی.
پاتلا، چطور بهت بگم...
خب..
وقتی ازم خیلی دور بودی، بهت نزدیک شدم.
الان نزدیک قلبمی، چطور میتونم بذارم ازم دور بشی؟
اگه لازم باشه، پای پدرت رو میشکنم...
تو نگران نباش...
چی شد؟ بیا نزدیکتر، پاتلا.
آکشارا، بس کن...
پاتلا... پاتلا... بس کن.
- پاتلا... پاشو. - پاشو، پاتلا.
پاتلا!
چی شد؟ اینجا چیکار میکنم؟
- چی شد؟ - پاتلا.
پاتلا، باید یه چیزی بهت بگم.
چی شد؟
تو... - بگو.
هی، یکی از شماها بهش بگو... - یکی به من بگو.
تو مثل یه پادشاه دور تا دور میچرخیدی، اما حالا...
همه چیز من خوبه؟
لطفاً دست رو دلت بزار، مواظبش باش.
گریه رو بند بیار.
لطفاً واضح به من بگو، بابایی.
دکترا، لطفاً بهش توضیح بده.
بگو.
پاتلا، پاها خیلی آسیب دیدند.
اما یکی از پاها با فیزیوتراپی میتونه خوب بشه...
اما پای دوم حسش رو کامل از دست داده.
باشه. پس چی؟
میگه یکی از پاها با فیزیوتراپی میتونه خوب بشه،
فقط پای دیگه حسش رو از دست داده.
اما من زندهام، همین کافیه، مگه نه؟
بسه دیگه. اینجا نمیمونم. منو ببر خونه.
بیا بریم.
پاتلا، به من گوش بده.
این کارو نمیکنی. بچهها، منو ببرید خونه.
پاتلا... این کار درست نیست.
من پاهام رو از دست دادم، لطفاً منو ببرید.
- باشه. - هی... نگهش دارید.
پاتلا... پاتلا...
به من گوش بده.
پاتلا، به من گوش بده. این برای خودت خوبه.
پاتلا، به من گوش بده.
- به من گوش بده. - هی، گم شو.
پاتلا، به من گوش بده. این برای خودت خوبه.
چطور میتونی اینجوری بری؟
تو باید تو بیمارستان بمونی و درمان کامل رو دریافت کنی.
این چه کاریه آکشارا؟
اشکالی نداره، خواهر شوهر.
من از پاتلا مراقبت میکنم و شخصاً درمانش رو انجام میدهم.
به چی نگاه میکنی؟ درست بازی کن.
شماها دیوانه شدید؟
چه رفیقایی هستین؟
رفیقای صمیمی.
چرا بهشون نمیگی عمو؟
شاید براتون عجیب باشه.
از بچگی اینجوری بوده.
هی، از این به عنوان بهونه برای غر زدن در مورد من استفاده نکن.
هی!
داری چیکار میکنی؟ همه تون برین بیرون!
باید درمانشو شروع کنیم.
بابا این چه کاریه؟ بذار بمونن. بچه ها، لطفا بمونین.
باشه.
ولی بابات داره دعوامون میکنه.
حالا باید تنبیه بشین. برو بیرون!
تنبیه که کافی نیست! باید شکنجه شون کنیم.
درسته!
هی، بریم! انگار میخوان شکنجه مون کنن. بیا!
پاتلا، سیگار؟ - اینو بگیر.
برو!
- من میرم، آقای سرپانچ. - اینو بگیر.
اون آبمیوه رو بده. دارین تا ابد می فشارینش!
آبمیوه فقط وقتی در میاد که خوب فشارش بدی، حالا فهمیدی؟
انگار میوه رو از بیرون کندن، ولی داخلش آب نداره.
هی، اسم شما چیه؟
شولی توماس.
شولی توماس. از کِرِالا هستی؟
سواد داری؟
بله. B.Sc ، پرستاری.
متاهلی؟
نه.
خیلی پررو هستی!
پاتلا...
احساسش میکنی؟
بله، بله.
با احتیاط.
" ای شیطان، همون موقعی که دیدمت، قلبم تند تند زد،"
" بدون اینکه یه کلمه بهم بگی، عاشقِت شده بود."
" چه نقشه ای کشیدی، ای دلبر؟ منو تو تله انداختی"
" نبضم بالا رفت، ای جانم، اگه تسلیم بشم، مشکلی نداره."
" ای شیطان، همون موقعی که دیدمت، قلبم تند تند زد،"
" بدون اینکه یه کلمه بهم بگی، عاشقِت شده بود."
" فهمیدم کی به سن زنّی رسیدم، فهمیدم کی زن شدم."
" فقط وقتی خواسته های بزرگسالی تو دلم جوونه زد، فهمیدم زن شدم."
" با اینکه وانمود میکنم که بیزارم، اما تو دلم، عشقِ نرم و لطیف وجود داره."
" بوسه ی شیرینِت اسمتو روی لبام حک میکنه."
" تا الان نمیدونستم چطور عاشق بشم، تو اومدی و بهم یاد دادی چطور زندگی کنم."
" چقدر دیگه منو اذیت میکنی و مسخره ام میکنی؟"
" بوسه نمیدی که منو مالِ خودت کنی؟"
" ای شیطان، همون موقعی که دیدمت، قلبم تند تند زد،"
" بدون اینکه یه کلمه بهم بگی، عاشقِت شده بود."
" من یه دخترِ از خانواده ی نجیبم، اینجوری نمیتونی بدستِم."
" هر روز که میگذره، دلباختگیِت بیشتر میشه، ولی من، هر روز که میگذره، بیشتر دور میشم."
" صداش نمی کنم، ولی دیگه نمیتونم خودم رو کنترل کنم."
" منو به یه دردِ عجیب انداختی، ولی تو این درد، آرامشم."
" خیلی وقت پیش خودم رو به تو دادم، ولی تو کی میفهمی؟ خدا میدونه!"
" صدای التماسِ قلبِ منو میشنوی؟ چرا با وجودِ من فرار میکنی؟"
" ای شیطان، همون موقعی که دیدمت، قلبم تند تند زد،"
" بدون اینکه یه کلمه بهم بگی، عاشقِت شده بود."
این چیه؟
تا کی قراره اینجوری باشه؟
مگه این زنِ بدبخت تو زندگیش خوب نمیشه؟
بابا، لطفا یه کم صبر کن.
ما دارِم با دکترهای با تجربه مشورت میکنیم.
ببینیم چی میشه.
آره. ناامید نشو، پسرم.
عروسِ من به زودی خوب میشه.
بابا، شریا اینجاست.
بابا، آزمایشاتِ پزشکی تموم شده، ولی برای نتایجِ آزمایش وقت لازمه.
بیا، آکشارا.
پاتلات خوبه؟
بابا، باید یه چیزی بهت بگم.
چی شده؟
میخوام با پاتلا ازدواج کنم.
آکشارا، داری چه حرفی میزنی؟
چطور میتونی اون فلج رو دوست داشته باشی؟
بابا، من واقعا دوستِش دارم.
فقط با اون ازدواج میکنم.
فقط دخترهای دهکدهِ اون نیست،
بلکه از همهِ دهکده های اطراف هیچ دختری با اون ازدواج نمی کنه.
صبر کن.
مطمئنی؟ - آره.
چون این دربارهِ آیندهِ تو هست.
مطمئنم، بابا.
قـ ـا سـ ـم سـ ـمنـ ـگـ ـا نـ ـی
خوب بالاخره بعد از این همه وقت اومدی به خونهِ ما.
پاتلا چطوره؟
از وقتی آکشارا درمانِش رو شروع کرده، راه رفتن رو شروع کرده.
دخترت عضوِ خانوادهِ ما شده.
خب پس بذار همینجوری بمونه، آقای راجو
چیزی نفهمیدم.
آکشرا خیلی پاتلا رو دوست داره.
پاتلا رو دوست داره؟
ما هم دقیقا همینجوری شوکه شدیم.
اگه با این اتحاد موافقی، بیا بریم عقدشون کنیم.
گورو جی بهمون خبر داده بود که فالِ این دو تا با هم جور در میاد.
فال هاشون جور در اومده؟
چیشو از پسرم دوست داشته؟
این یه اتحادِ خیلی خوبه، چرا داری سعی میکنی خرابش کنی؟
دهنتو ببند.
چی شد؟
پاتلا! پاتلا!
چرا اینا اومدن اینجا؟
اومدن اینجا که ازدواج تو و آکشرا رو سر و سامون بدن.
بهشون بگو من به این اتحاد علاقه ای ندارم.
چی به سرت اومده؟
اینقدر زود مست شدی؟
اگه دختر داشتی، اونو به یه آدمی مثل من میدادی؟
زندگیشه بابا.
تو رو دارم، تو منو داری. دوستامو دارم، مشروب رو دارم.
از زندگی لذت میبریم همین.
بهشون بگو برن.
بیا اینجا.
من تورو دوست ندارم چون وقتی منو نجات دادی پات رو از دست دادی.
بعد از حادثه هم همون آدمی بودی که بودی.
همیشه به همه میگی که برای اونا یه زندگی خوب میسazi درسته؟
بزار بهت بگم، من یه زندگی خوب بهت میدم.
بیا ازدواج کنیم.
آقای راما راجو، بیا یه تاریخ مناسب برای ازدواجشون انتخاب کنیم.
حتما.
راستی، پس فردا تولدِ آکشراست.
و یه شعبه جدید از بیمارستانمون رو افتتاح میکنیم. یه مراسم برای این کار داریم.
تو و پاتلا هر دوتاتون باید بیاین.
من نمیتونم بیام، به خاطر وظایفِ انتخاباتی مشغوله ام.
ولی پاتلا رو میفرستم، یعنی، دامادِ آینده رو میفرستم.
یه زندگی خوب بهم بده مثلِ قولت!
اخیرا اینقدر کلاغِ دور هم جمع شده ندیده بودم.
این طبیعته! طبیعت داره اتحادِ من و آکشرا رو نشون میده.
اوه!
بله.
پاتلا ...
تا حالا هیچ دخترِ تحصیل کرده ای به تو علاقه مند نشده بود.
-شانسِ بد ... -آکشرا بهت علاقه مند شده.
واقعا تحصیل کرده است؟
تو برای من شک و تردیدِ جدیدی درست نکن.
اون به تحصیلاتم نگاه نکرد، به شخصیتم نگاه کرد و دوستم داشت عمو.
قبول دارم.
ولی فالِ تو انقدر بدبختیه که حتی خودِ فالگیر از نگاه کردن به فالِ تو میترسه.
خب فالِ تو چطور با فالِ اون جور در اومده؟
-خدا چیکار میکنه؟ -چی؟
یه کوه رو با یه کوه ... یه گیاه رو با یه گیاه جفت میکنه. اینطوری هم منو با اون جفت کرده.
برای همین خدا واقعا دیوونه است.
حالا میرم آکشرا رو ببینم.
چی شد؟
اونجا یه گودال وجود داره.
از کنار برو.
همینو بهت میگم، بهتره که کنار بکش.
دهنتو ببند و رانندگی کن.
راستی،
تولدِ آکشراست، درسته؟
برای اون کیک نمیخری؟ اینقدر احمق نیستی؟
عمو، کاملا یادم رفته بود.
عمو، چیکار کنیم؟
اینجا چطور چیزی پیدا میکنیم؟
بیسکویت بگیریم؟
-بیسکویت؟ -بیسکویت.
من و پدرت میدونیم که چه آدمِ بی مسؤولیتی هستی!
میخوای همه امروز از این موضوع با خبر بشن؟
ولش کن، من یه جوری خودم درستش میکنم.
باشه.
عجله کن عمو، هوا داره تاریک میشه.
باشه.
تو عروسیِ من هم همو میبینیم.
مواظب خودت باش. دخترِ مردم رو نترسون.
باشه عمو، میبینمت.
آروم ... آروم.
دارم میام، صبر کن ... صبر کن.
بیا ...
همه منتظرِ تو هستن. -من؟
آره. -بریم.
حالا یه نگاه بنداز به این حروف پررنگ که نوشته "بیمارستان آکشارا".
بیمارستان تازست ، هنوز کامل تموم نشده.
برو جلو ، برو جلو.
من بهت کمک میکنم.
اشکالی نداره. -خوب هستی ، درسته؟
آره ، حالم خوبه. -نیاز به کمک داری؟
-اشکالی نداره. -باشه.
سلام.
بیا پسرم. چرا دیر کردی پاتلا؟
منتظرت بودیم.
مگه هنوز مراسم رو شروع نکردین؟
بدون تو چطور شروع کنیم؟
حالا به کنار ، این مراسم اینجا برگزار نمیشه ، اون بالا طبقه بالاست.
بیا بریم.
راستش پام درد میکنه. شماها بروید من کم کم میام.
واقعا؟ باشه. بیا همه بریم.
شما برو من زود میام.
من اینجا میشینم.
باشه. بعدا میبینمت.
کی این موقع داره زنگ میزنه؟
اون؟
بگو.
خب ... من همه چیز درباره نامزدی و تولدت رو شنیدم. خوش بگذره ...
اتفاقی افتاد ، داداش.
چرا ما رو با خودت نبردی؟
این جشن اون جور جشنی نیست که همه رو با خودم ببرم. منم تازه رسیدم.
بیمارستان چطوره؟
خیلی بزرگه ، داداش. خیلی برای زن پاتلا مناسبه.
داداش ، اگه مریض شدیم باید ببرمون اونجا.
بیمارستان خودته ، داداش. هر چی مال منه مال تو هم هست.
داداش ، خیلی مشتاقم که بیمارستان رو ببینم.
لطفاً یه بار نشونم بده.
صبر کن ، نشونت میدم.
وقتی ببینی شوکه میشی.
صبر کن ، برمیگردم.
همه منتظرم هستند.
انگار پدر شوهرم خوب پول درآورده. بعد از ازدواج همه اینها مال من میشه.
پاتلا ... -عمو ...
پاتلا ، روی کیک چی بنویسم؟
چی بنویسیم؟ بنویس ، تولدت مبارک دکتر آکشارا.
دکتر آکشارا؟
کودکان ، دامپزشک ، یا دکتر عمومی ، کدوم؟ کجا حس و حالشو داره پاتلا؟
حالا باید چیکار کنیم؟
اگه میخوای حس و حالشو اضافه کنی ، بنویس تولدت مبارک عزیزم.
عزیزم؟ کدوم عزیزم؟
اون "عزیزم" نیست. -پس چی؟
عزیزم یعنی B.A.E. ، قبل از هر کسی دیگه.
عمو ، تو خیلی با سوادی. عالی هستی.
اره.
اینها اهداف زوج هاست. متوجه شدی؟
چطور من از تو بیشتر اینها رو میفهمم؟
دوستت دارم عمو. -من هم دوستت دارم. دوستت دارم.
یه یادداشت حس و حال دار و خوب روی کیک مینویسم. باشه؟
سلام ... عمو؟
سلام؟
عمو؟
شبکه ضعیفه. بعدا باهات تماس میگیرم.
چه خانواده خوبی ، خیلی خوب با بیمار رفتار میکنند.
خیلی خوش شانسی.
لعنت!
آکشارا ، اینو بگیر.
همه اینها رو برای تو انجام دادم.
قبل از طلوع خورشید اگه پاتلا رو با همون اسلحه بزنی ،
آرزوها و خواسته هات برآورده میشه.
به آرزوها و رویاهات میرسی.
همه آرزوها و خواسته هات برآورده بشن.
دانلود فیلم و سریال های هندی بدون سانسور از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی www.baharatmovie.com
مترجم : تالاپاتی
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
بدون خرید اشتراک از وبسایت بهارات مووی دیدن این فیلم حرام است
پاتلا ...
بیا.
بریم.
انگار میخوان اینجا من رو تیکه پاره کنن.
بچه ها ، دامادمو ببرین داخل.
چرا؟
من راه میرم. من ... من راه میرم.
بشین.
چی شد؟
من راه میرم. میتونم راه برم.
من بیمار ... نه ...
آکشارا ...
من آدمم ، حیوون قربانی نیستم.
دارن منو میبرن مثل اینکه منو برای یه مراسم قربانی بردن.
ببرش تو.
تو؟
با من بیا.
کجا؟ کجا میریم؟
اَکشارا...
این لازم نیست. عصامو بده بهم، خودم راه میرم.
عادت کردم، نگران نباش.
این کار لزومی نداره.
عصامو بده بهم، همین خوبه.
انگار واقعا ازم متنفره.
بعد از تموم شدن مراسم میام.
اَکشارا... اَکشارا...
اَکشارا... اَکشارا...
اَکشارا... اَکشارا...
منو قفل کرده تو اتاق. نمیدونم نقشه اش چیه.
فهمیدن که حرفاشونو شنیدم؟
هر طور شده باید از اینجا فرار کنم.
گوشیم؟ گوشیم...
گوشیت؟
آقا، یه نگاه به این بروشورهایی که پاتِلا چاپ کرده، بنداز.
مثل همیشه، عکس خودش بزرگتر از منه.
بابا...
بگو پاتِلا...
زن آینده ات چطوره؟
بابا، این دختر و این ازدواج رو نمیخوام.
باز شروع کردی؟
مست شدی؟
ای کاش.
اما این خانواده یه عده دیوونه ان. دارن سعی میکنن منو بکشَن.
نگاه کن پاتِلا، دیگه از این بهتر پیدا نمیکنی، از این خانواده بهتر پیدا نمیکنی.
من مشغوله کارای انتخاباتم، بعدا بهت زنگ میزنم.
الو!
لعنتی!
جواب بده. جواب بده. جواب بده.
چرا هی بهم زنگ میزنه؟
به اتار زنگ بزن، باید پیشش باشه.
یه نفر داره بهم زنگ میزنه...
پاتِلا... -عمو، کجایی؟
-دارم شراب نخل میخورم، پاتِلا. -شراب نخل؟
این دختر میخواد منو تموم کنه.
تموم کنه؟ ماجرا تا این حد جدی شده؟
عمو، من از اون تمومی که شما میگی، حرف نمیزنم.
عمو، دنبالمه.
بهت گیر داده؟
این دخترهای نسل جدید رو نمیفهمم.
شما نمیفهمی. لطفاً بیا دنبالم.
باشه. دیگه جزئیات نگو.
لطفاً کارتو بکن که اون کیک رو بگیرم بیام.
داری چی میگی؟
عمو...
اونم قطع کرد.
"خیلی وقته که صندوقم رو باز نکردم."
ای وای! حالا باباشه.
این دوتا دارن من رو له میکنن.
چرا هی بهم زنگ میزنه؟
تو یه دردسری افتاده؟
مگه میشه؟
چه مدت خودشو قفل کرده...
حالا یه همراه پیدا کرده و وقتشه که بیاد بیرون.
میفهمی چی میگم؟
بوی مشروب رو از تلفن حس میکنم.
برو، پیشش باش، برو.
حالا من پیشش میمونم.
ولی اون باید زندگیشو شروع کنه، من که نمیتونم این کارو براش انجام بدم.
بس کن این بی انضباطی رو!
چرا هیچکس جواب تلفن رو نمیده؟
این مال مامانته، به نامزدت بده.
پاتِلا...
آروم و با احتیاط حرف بزن.
آروم باش، آروم باش.
اَکشارا، یه چیزی میخوام بهت بگم.
امروز تولدته.
نتونستم درست بهت تبریک بگم.
چون همه خانواده ات اونجا بودن...
میخوام تنها باهات ملاقات کنم.
میتونی یه بار اینجا بیای؟
باشه.
این جادوگره. تو تماس، جواب واتس اپ میده!
آکشارا، تو اینجایی؟
-خب... -صبر کن...
عصای من...
خب...
اینجا حالم گرفته.
میشه لطفا قدم بزنیم و حرف بزنیم؟
بریم.
میخواستم ازت بپرسم،
رنگ این دیوارها رو خیلی دوست داشتم،
حتما انتخاب خودتونه، نه؟
باید باهوشانه مدیریت بشه.
شکی دارم.
این ساختمان چند تا خروجی داره؟
خروجی؟ چی؟
یعنی اگه دزد بیاد، چطوری فرار میکنه؟
به همین خاطر دارم ازت میپرسم...
چه چرندیاتی میگی، پاتلا؟
باید یه چیزی بهت بگم، پاتلا.
یک دقیقه.
قبل اینکه تو به من چیزی بگی، من باید یه چیزی بهت بگم.
این مال مادرمه.
میخواستم به تو بدم.
تولدت مبارک، آکشارا.
پاتلا...
چاقو رو کجا قایم کرده؟
بله، آقا. اینجان.
نگاه کن، پاتلا...
هر کاری که میکنم، واسه نفع خودمونِ. به من اعتماد کن.
واسه نفع خودمون یا واسه نفع خودت. -خانم، آقا ازتون میخواد بیاید.
داداشت داره صدامون میکنه. بریم.
بریم.
اون از قبل خیلی حساسه. دلش میشکنه.
چی شده، افسر؟
چرا اینجا هستی؟
هیچی، آقا.
اطلاعاتی به دستم رسیده که میگه اینجا یه تلاش برای قتل در حال برنامه ریزیه.
به همین خاطر اومدم یه نگاهی بندازم.
کی اینجا قراره بکشه؟
اینجا بیمارستانِ.
حتما یه تماس دروغین بود.
برو، به وظایفت برس.
منم همین فکر رو کردم.
اون اینجایی بود، نه؟
بچهها... -آقا..
برو دنبال پاتلا بگرد.
باشه، آقا.
نمیتونه به هیچ جا بره.
حتما یه جای نزدیکه.
بچهها، اینو یادتون باشه،
نباید بهش آسیب بزنید.
زنده بگیرینش.
باشه، آقا.
چرا این بیمارستان انقدر بزرگه؟
فکر میکردم بعد از ازدواج این مال من میشه.
حالا احساس میکنم اینجا دفن میشم.
پیداش کردین؟
نه.
اونم اینجا نیست.
بریم این سمت.
باشه.
خدا رو شکر. تو هستی؟
فکر کردم خانوادهاتن و ترسیدم.
تو یه پسر خوب تو خانوادهات هستی.
باشه، پسر خوشگل.
پدربزرگ!
داد نزن.
برات شکلات میگیرم.
داد نزن... باشه؟
بابا!
گفتم داد نزن! مگه نمیفهمی...
پدربزرگ!
هی! میکشمت. برو!
میذارم پدربزرگم بگیرتت، شیطان.
چه جسارتی داری؟
این بچه هم داره به من فحش میده.
چی شده، بچه؟
هی، شیطان، اون شیطان داره فرار میکنه.
برو بگیرش.
هی! کجایی؟
ای خدا! لطفا یه ذره آنتن بده.
جون من در خطره.
الو... الو...
سلام پاتلا.
من گرفتمت.
خدایا!
داداش، لطفا ولم کن. من پول زیادی دارم.
هر چی بخوای بهت میدم. خیلی بیشتر از اون.
نمیتونی فرار کنی پاتلا.
بهت میگم، راست میگم، دوبرابر اون بهت میدم.
-نمیتونی فرار کنی. -باور کن.
گورو جی منتظرتونه.
بیا. باید چاقو بخوری.
-دیوونه شدی؟ -داره دیر میشه.
ولم کن مرد.
کجا میخوای بری؟
میکشمت.
نمیخواستم. ببخشید. ببخشید.
نمیخواستم. آقا... ببخشید آقا.
آقا...
نمیخواستم. من کاری نکردم.
آقا... من کاری نکردم.
آقا...
آقا...
ببخشید آقا.
نمیخواستم.
من کاری نکردم. ببخشید آقا.
آقا... آقا... آقا...
-میدونی این چیه؟ -نه آقا.
-H2O. یعنی اسید. -H2O؟ اسید؟
چطور جرات میکنی به من آسیب بزنی!
نه.. نه.. لطفا
درد داره. میسوزه. میسوزه.
گورو جی...
این نقشه نتیجه میده؟
این اضطراب رو تحمل نمیکنم.
دیوونه شدم گورو جی.
رامانا...
تو به خیلی از بیمارستان های چند تخصصی
و خیلی دکتر با تجربه مراجعه کردی.
راه حلی پیدا کردی؟
باور کن.
نترس.
اون چیزی که برنامه ریزی کردیم حتما اتفاق میفته.
داره دیر میشه.
پیداش میکنیم؟
آه! آقا، آقا...
آقا، آقا...
صورت من آقا... میسوزه.
پاتل اسید H2O رو روی من ریخته.
نگاه کن. لطفا کمکم کن.
تو... احمق.
H2O اسید نیست. آب هست.
کجاست؟
آقا، باید یه چیزی رو بهتون بگم.
وقتی داشتم دنبالش میگشتم، تصادفی با چاقو بهش ضربه زدم.
خونریزی داشت آقا.
-چی بهت گفتم؟ -آقا...
حتی یه خراش هم بهش نزن. بهت نگفتم؟
-گفتین آقا. -پس چرا خونریزی داره؟
رامانا، خونریزی یه نشونه خوبیه.
نترس.
حرف منو گوش کن.
حتما پیداش میکنی.
اون دوباره عادی میشه.
خیلی زود عادی میشی.
مثل قبل راه میری.
باور کن.
بیا بریم.
برای تولد دعوتم کردن و اینجوری خونم رو ریختن.
پاتلا، کجایی؟
بیا بیرون.
دیگه نمیتونم.
با این همه دویدن، شاید این پا رو هم از دست بدم.
این چیه؟ چرا این پا رو حس نمیکنم؟
چه شب دیوونه ای!
تو برای عشقم قربانی شدی، درسته؟
خونریزی دارم.
همه خانواده دنبالم هستند.
بخت بد من! -پاتلا...
پاتلا...
-"شب آرومه..." -تو اینجایی؟
-"دل جوونه..." -بیا بیرون، پاتلا.
-"کجایی عشقم؟" -پاتلا!
" یه ترسِ بدی داره دنبالم میکنه، تبِ بدی دارم"
-"دل پر از مشت، نصف شده." -بیا بیرون.
"هر لحظه، مرگ رو صدا میکنه"
"پای شکسته، نمیتونه یه قدم جلو بره."
"به خاطر سرنوشت گیر این همه دردسر افتادم"
"دختری که عاشقش بودم، یه چاقو بهش دادن که جونمو بگیره."
"شب آرومه، دل جوونه، کجایی عشقم؟"
آقا...
آقا... من تو حمومم.
آقا... آقا... پاتلا...
حرومزاده!
چی شد بابایی؟ پیداش کردن؟
میدونیم کجاست. بیا بریم بگیریمش.
هی، پاشو... تو...
ازت خواستم پاتلا رو بگیری، اما تو اینجا نشستی و شلوارت پایینِ!
پاشو.
-شلوارتو بپوش. -یه مشت آدمِ مفت خور.
باشه آقا.
حتماً از این راه رفته.
چطور تونسته این همه راه رو بیاد؟
اینجاست.
آقا، نزدیک بخشِ عمومیِ.
دارم میام.
بگیرینش.
اون فلجِ بدبخت میخواد چیکارت کنه؟ برو بگیرش.
روح.
بدون خرید اشتراک از وبسایت بهارات مووی دیدن این فیلم حرام است
دانلود فیلم و سریال های هندی بدون سانسور از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی www.baharatmovie.com
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
نه، آکشرا.
لطفا، آکشرا.
لطفا، آکشرا.
بذار من برم، آکشرا.
آکشرا، بذار من برم. لطفا.
آکشرا... آکشرا...
آکشرا، بذار من برم..
هی... پاشو. پاشو.
تو رو خدا تو خوابات ولش کن.
چه آدمِ هرزه ای!
شخصیتِ پَسُوپاتی تو فیلمِ آروَنتی بهتر از توئه.
-کی منو اینجا بست؟ -منم.
تو میخواستی بری FRCS، نه؟ اینجا چیکار میکنی؟
FRCS یه دوره ست. لندن یه کشوره.
تو حتی اینارو نمیدونی و میخوای آکشرایِ منو، نه؟
تو آکشرا رو داری، خانواده اش هم کنارتن.
لطفاً، رفیق. بذار من برم. فقط بذار از اینجا برم.
تا بتونی آرزویِ خوبِ براش کنی و یه جورِ خوشحالش کنی، نه؟
به هیچ وجه. من براش آرزویِ خوب میکنم. اونم درست جلویِ چشمِ تو.
تو موضوع رو نمیفهمی.
به کی زنگ میزنی؟
تمامِ شماره هایِ موبایلِ خانواده تو رو تا آخرِ عمرم شارژ میکنم.
لطفا.
این پیشنهادِ وسوسه انگیزِ!
نه.
من فقط آکشرا رو میخوام.
براش آرزویِ خوب میکنم و اینجا میبرمش.
نگاه کن و ببین.
این خانواده یه مشت دیوونه ان. این خانواده رو داری.
لطفاً بذار من برم.
خواهرِ شوهر، حرفشو شنیدی؟
ما رو و خانواده مون رو دیوونه صدا میکنه.
من خواهرِ شوهرِ تو نیستم.
خواهرِ شوهر، من کاری نکردم.
به علاوه، خونِ من به دردِ تو نمیخوره. من قبل از اومدن اینجا کلی الکل خورده بودم.
خونِ من الوده ست.
لطفا...
لطفا...
خونِ من الوده ست. لطفا...
فرار کن از این جا، پاتلا.
این یه نمایشِ جدیدِ؟
میخوای منو از اینجا بفرستی بیرون و بکشی؟
باور کن پاتلا، من میخوام بهت کمک کنم.
ولی چرا خانواده تو دارن دنبالم میکنن؟
خانواده من یه اعتقادِ عجیبِ غریب دارن.
اونا اعتقاد دارن اگه مادرِ شوهرم رو تو خونِ تو غوطه ور کنن و عبادتش کنن،
مادرشوهرم دوباره یه انسانِ عادی میشه.
اون دوباره عادی میشه اگه ما با خونِ من غوطه ورش کنیم؟
شما همه دیوونه شدید؟
خونِ من یه نوشیدنیِ مقوی نیست. چه خانواده یِ دیوونه ای!
باور کن، پاتلا.
من از یه خانواده دیگه اومدم، از این خانواده ی عجیب و غریب خبر دارم.
باید از اینجا فرار کنی هرچه سریعتر برو.
این چه کار احمقانه ایه؟
حالا چرا من؟
من که پسر خوبیم. از یه خانواده پولدارم...
خودت احمقی!
تو اصلا به این موضوع فکر کردی؟ آیا هیچ دختری از روستا تون عاشق تو شده؟
بعد چطوری به خودت اجازه دادی که فکر کنی دختری مثل آکشارا، که اینقدر با سواد و باهوشه، یه روزی عاشق تو بشه؟
چطور بهش اعتماد کردی؟
من از اول هم همینو بهش میگفتم.
ببخشید. ادامه بده.
درسته. ولی خب عشق، رمانس... اون رمانس کجاست؟
هی!
حالا که همه چیز رو فهمیدی، هنوز هم عاشق آکشارا هستی، به ازدواج فکر میکنی؟
یه چیزی بهت بگم؟
تو فقط پات رو از دست ندادی، اونها تو رو فلج کردن.
چی؟ من پام رو از دست ندادم؟
من رو فلج کردن؟
داری چی میگی؟
پاتلا، گوش کن به من.
من خانواده م رو میشناسم.
اونها تو رو میکشن. خواهشاً از اینجا هرچه سریعتر فرار کن.
بدو، پاتلا. بدو. بدو، پاتلا.
چرا باید منو بکشن؟
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
راستش، من بیشتر به تو علاقه داشتم تا اون.
هی! گم شو از اینجا.
کجا رفت؟
من به خاطر اینکه جون منو نجات دادی عاشق تو نشدم.
تو مدام به همه میگی که زندگی خوبی بهشون میدی، نه؟
بهت میگم، من یه زندگی خوب به تو میدم.
پاتلا...
زندگی مشترک خوشی داشته باشی پاتلا.
این رو هدیه من به تو در نظر بگیر.
اگه زنده بمونی، حتماً با تو ملاقات خواهم کرد، پاتلا.
ذهنم قفل کرده.
هی، باید زنده بمونی تا با من ملاقات کنی.
چه...چه...چی؟ من تو این ماجرا دخالتی ندارم، به من چه ربطی داره؟
چه احمق هستی!
اونها دارن منو میکشن.
حالا که همه چیز رو میدونی، چرا باید تو رو نجات بدن؟
درسته!
فاش شده؟ فاش شده، نه؟ -بله.
اگه زنده بمونی، بعداً با تو ملاقات میکنم.
باشه؟
اونها منو هم میکشن.
لعنتی...
پاتلا، پاتلا... با تو خواهم بود، خواهشاً.
در مورد من چی گفتی؟ پاشوپاتی از آرونداتی؟
به من گفتی یه مشروب بی کیفیت، نه؟
از پاتلا مسخره کردی!
آکشارا بهترین دختر برای توئه. بله، اینطوره. برو و باهاش ازدواج کن.
پاتلا...
من هیچ نسبتی با اون ندارم.
هر دو ما دکتر هستیم و اون مثل خواهر منه، پاتلا.
خواهشاً، پاتلا. شلوارم داره خیس میشه، پاتلا.
منو ول کن. به جای اون دختر دیوونه، باید زن برادرش رو امتحان میکردم.
چه آدم هرزه ای!
حتی تو چشم مرگ، داری داستان های شهوتت رو مینویسی.
من بین این دو سنگ آسیاب کوبیده میشم!
داری چه کار میکنی؟ داد نزن. خواهشاً.
داد نزن. داد نزن.
نگاه کن بهش، چطوری به ما نگاه میکنه.
من اونو میکشم... اون چاقو رو به من بده.
من اونو میکشم. -هی... نه.
اون به همه اینطوری نگاه میکنه.
حس میکنم که باید اونو بکشم.
خانواده...
داری چه کار میکنی؟
اون نگفت که اگه با خون تو آغشته بشه، خوب میشه؟
این چاقوی دیگه ایه.
چه کسی به تو گواهی پزشک داد؟
چرا باید تو ام بی بی اس درباره احضار روح چیزی یاد بگیریم؟
خفه شو.
خفه شو!
کلید اصلی رو خاموش کن.
بعداً حواسم به تو هست.
کیه اونجا؟
پاتلا، بیا، بریم.
از ترس می لرزم.
این نورِ شب چیه؟
پاتلا، پاتلا، پاتلا...
منو تکون نده. چرا منو تکون میدی؟
اینجوری با من بد نباش پاتلا.
تا از این جا فرار کنیم، باهم دست همو بگیریم و بریم.
چیو بگیرم؟ من خودم نمیتونم خودمو بگیرم، تو میگی دست تو رو بگیرم!
پاتلا...
بذار بروم. خواهشاً ساکت باش. بریم از اینجا.
خیلی میترسم پاتلا.
خیلی میترسم. به کی باید بگم مشکل رو؟
ساکت شو و بیا.
شششششش!
پاتلا، کسی داره میاد.
یه لحظه صبر کن.. - گیر افتادیم.
کسی داره میاد. زود قایم شو.
بیا اینجا. زودتر بیا.
میترسم. تو بیا اینجا.
تو باعث میشی گیر بیفتیم. بیا اینجا.
آقا، آقا، آقا... من چیزی نمیدونم،
این منحرف، همه کارا رو کرد.
همه چیزو برنامه ریزی کرد آقا. آقا.. - هی، خواهشاً داد نزن.
من هنوز مجردم. بذار بروم آقا.
این مقصر همه چیزِ آقا.
خواهشاً آقا. دیگه تو عمرم به کسی تبریک تولد نمیگم آقا.
با دمپایی بزن تو سرم اگه تو عمرم این کارو کردم. خواهشاً آقا. خواهشاً...
هی، چیراق.
اینجا چکار میکنی؟
منو میشناسی؟
اومدی تولد آکشارا رو جشن بگیری؟
عمو، چطوری اومدی اینجا؟
عمو؟
این منو لو میده.
پاتلا...
عمو، از کجا میای؟
دو تا بطری تدی خورده بودم. نمیدونم از کدوم در اومدم.
اگه مست بودیم، تا حالا فرار کرده بودیم.
پاتلا، امروز تولد آکشارا بود نه؟
کیکشو خریدم براش. بهش زنگ بزن. کیکو ببره.
عمو...
حالش برای کیک بریدن نیست؛ حالش برای گلوشو بریدنِ.
حالش یه جور دیگه شده؟
بدون تو چطور ممکنه حالش یه جور دیگه بشه؟
مطمئنم که الکل خالص خورده.
پاتلا، فقط بگو آکشارا این کیکو میبره یا نه؟
نه نمیبره. نمیبره.
میدونم که تولد آکشارا هست ولی لزوما نیست که کیکو ببره.
آقای ویجی دیواراکوندا، خواهشاً آروم صحبت کنید.
تو...
برق برگشته.
نه اینجوری. اینجوری.
بگیریدش.
حرکت کن..
پاتلا، منو ببر پیش پدرشوهرت.
خواهشاً دیگه حرف نزن. - کجا داریم میریم؟
خواهشاً دیگه حرف نزن.
آکشارا کجاست پاتلا؟ باید این کیکو ببره.
داد نزن.
پاتلا، اون در رو باز کنیم و اونطرف بریم.
اون گورو جی، این تبر بزرگو گرفته، همه ما رو میکشه.
بیا، اونطرف بریم.
گورو جی چی گرفته؟ - اون در رو باز کن.
آکشارا!
بیا اینجا. ساکت شو و بیا اینجا.
چک کن اینو. - آکشارا کجاست؟
پاتلا، همه چیز قفله. - دنبالشون بگردید.
آکشارا...
تو بیا اینجا... بیا اینجا.
کجا منو میبری پاتلا؟
داریم قایم باشک بازی میکنیم. خواهشاً ساکت باش.
پاتلا، همه خواهرشوهرت این بازی رو انجام میدن؟
نه فقط اونها. اون بچه هم داره بازی میکنه.
از کجا اومدی؟
واو. چه خانواده ای، پاتلا! عجب!
چه خواهرشوهر های خوبی داریم که باهاشون بازی کنیم.
اصلا نباید میومدم اینجا.
گوش کن، خواهش میکنم. خواهشاً ساکت باش.
پاتلا... - پلیس اومد!
هی، ساکت شو. - ششششش... ساکت باش.
زود بیا بیرون.
چرا اینقدر جدی بازی میکنه؟
تو هم باید با همین جدیت بازی کنی با همون جدیت بازی کن
لطفاً ساکت باش. لطفاً.
من با جدیت بیشتری از اون بازی میکنم. فقط نگام کن.
پاتلا!
خیلی بدجور میزنه ...
اگه اونو بفرستی تیم کریکت، جامو برامون میاره.
دکتر، این چیه؟
اگه ازش استفاده کنی، کوپن میگیری و امتیاز اضافی.
وقتی نزدیکش هستی ازش استفاده کن.
چجوری باید ازش استفاده کرد؟
فقط به هم بمالشون و یهویی بزنشون.
اینجوری؟
هی...
چرا اونو برق گرفتت؟
داره میاد.
اینو به من بده. بده.
پس اینجا بودی!
پاتلا، پاتلا ...
من این بازی رو خیلی دوست دارم.
بلند شو. بیا دوباره این بازی رو انجام بدیم.
بلند شو. -لطفاً منو بلند کن.
این کیک خیلی خوبیه، پاتلا. مزه فوق العادهای داره.
بیا ...
بیا اینو برش بدیم و بخوریم.
چرا گل خمیده شده؟
باشه، باشه.
عمو، بیا.
چاقو رو یادم رفت.
چقدر جالب، اَکشرا کجاست؟
خانم، چاقو دارید؟
باید اینو بکشم؟
این چاقوی بزرگ رو نمی خوام. به یه چاقوی کوچیکتر نیاز دارم.
عمو ...
مالِش، بُهُپِش، اون چاقو رو بیارید.
تو یه چشم به هم زدن، اونو آروم کرد، پاتلا.
بیا. زود بیا.
عمو، حالت خوبه؟
دستات رو از من بردار.
تو این مدت کوتاه، بهش چه کردی؟
کی؟ من؟
خفه شو.
همون لحظه که گفتی کارتو تموم کردی، باید به اشتباهت شک می کردم.
تو تماس بهت گفتم.
اون داره سعی میکنه منو بکشه.
اما تو تماس رو قطع کردی و گفتی که این یه مساله شخصی من است.
اگه اَکشرا به تو علاقهمند شده باشه، شک دارم که واقعاً تحصیل کرده باشه.
شک جدیدی تو ذهنم ایجاد نکن.
به تحصیلات من نگاه نکرد. اون منو به خاطر شخصيتم دوست داشت، عمو.
میفهمم. من همون خاطرات رو دارم.
تو همیشه یه دختر تحصیل کرده میخواستی، درسته؟ حالا خوشحالی؟
این کیک رو برای تولدش نگرفتم، برای سالگرد مرگم گرفتم.
کی به مشکلات من گوش میکنه؟
پاتلا!
پاتلا، داری گوش میدی؟
پاتلا، بیرون بیا.
اگه بیرون نیای، پدرت رو از دست میدی.
پدرت دست ماست.
بریم.
عمو، چرا پدر اومد اینجا؟
طلوع آفتاب نزدیکه.
وقت نداریم.
زودتر بیرون بیا، پاتلا.
پاتلا، هر اتفاقی که افتاد، بیرون نیا.
این ممکنه نقشه شون باشه، پاتلا.
عمو، این پدرمه.
هرچی قراره اتفاق بیفته، بیفته.
بریم.
لطفاً حرف منو گوش کن ... نرو پاتلا.
عمو، این جون پدره. در این مورد هیچ جای بحثی نیست.
هرچی قراره اتفاق بیفته، بیفته.
پاتلا، اینا کین؟
پاتلا ...
پاتلا، بلند شو.
پاتلا، بلند شو.
شماها کین؟
پاتلا! پاتلا! پاتلا!
پاتِل، پات رو دوباره به دست آوردی.
احمق ها، حالا بیاید. آخر کارتونو میبینم.
اونو کتک بزنید.
همین.
عمو.. -پاتلا...
بریم دیگه.. -بریم..
چطوری پاشو دوباره بدست آورد؟
بابا پاش..
ولش کن بابا.
وقت زیادی نداریم.
پاتلا، بیا اینجا.
باباتو فقط وقتی آزاد میکنم که خودت تسلیم بشی.
نمیفهمی چی میگم؟
گفتم بیا اینجا.
بیا..
هی.. هی..
دخترمو ول کن.
آکشارا!
حالا دردمو فهمیدی؟
باباتو ول میکنم.
هی، ولش کن.
آکشارا...
بیا.
هرچی قراره اتفاق بیفته، بیفته.
پاتلا...
هی، لطفا نزدیکم نیا.
اونطور نیست، پاتلا.
این ازدواجو نمیخوام و تو رو هم نمیخوام. برو.
عمو، لطفا براش توضیح بده.
نمیدونم بین شما دوتا چه اتفاقی افتاده.
میدونم که بهت ظلم کرده. بزار من باهاش به یه توافق برسم.
عمو، من چه کار کردم؟
ساکت باش.
فکر میکردم بعد از ازدواجش با یه دختر دیگه ازدواج کنم.
اما حالا انگار زندگی من تمومه.
به من اعتماد کن. من طرف توام.
اعتماد کنم؟
دیدم که شما دوتا با همون چاقو اون بیمار رو که کما بود رو کشتین.
قتل؟
عمو، تو نمیدونی چقدر اون صحنه وحشتناک بود.
اون قبلش مرده بود، پاتلا.
پس چرا با یه صدای انعکاسی منو صدا زدی؟
اگه انعکاسو میشنوی من چه کارش کنم، پاتلا.
حالا نمیتونم داد بزنم و شما رو بگیرم؟
یا اگه لازم بود بکشم قبلا کشته بودم، درسته؟
باشه.. باشه.
نمیدونستم که خانواده من این همه کار رو میکنن.
برای نجات تو باید وانمود کنم طرف اونام.
پاتلا، حرفمو گوش کن.
آمپولات رو عوض کردن.
داروهایی که بهت تزریق میکردن پات رو برای چند ساعت بی حس میکنن.
خانواده من بدون اینکه به من خبر بدن داروها رو عوض کردن.
میخواستم بهت بگم ولی تو هی ازم فرار میکردی.
به من اعتماد کن، یه نقشه دارم.
کجان؟
پاتلا...
حالا میتونی فرار کنی.
ولی یادت باشه که مرگت به دست منه.
بیشرف، چرا میخوای منو بکشی؟
انتقام.
انتقام؟
من که هیچ وقت به دخترت آزار نرسوندم.
گورو جی (مربی) من.
اها، پس به دختر گورو جی آزار رسوندم، نه؟
نه.
ما ۱۵ سال منتقم تو هستیم.
۱۵ سال منتقم؟
چه انتقامی از من داری؟
بله، داریم.
اون شب، ۱۵ سال پیش...
[در حال خواندن دعا]
پاتلا، چیکار کنیم؟
برو و اهالی روستا رو جمع کن. من اینجا میمونم.
مواظب خودت باش، پاتلا.
اینجا... اونا اینجان...
اون شب. تو یه حالیکه ما داشتیم برای یه قربانی انسانی برای خیر و صلاح آماده می شدیم،
تو به اهالی روستا خبر دادی و نقشه هامون رو خراب کردی.
همه چیز رو خراب کردی.
بعد از اینکه مارو گرفتین قهرمان شدی.
از اون موقع همش داشتم به راهی برای انتقام گرفتن از تو فکر میکردم،
و یه روز تو کمپ پزشکی سر راهم ظاهر شدی.
اون تنها کار خوبیه که تو زندگیم انجام دادم.
اما به این فکر کردی که بعد از اون چه بلایی سر زندگی ما اومد؟
همین دلیلشه که…
من نقشه کشیدم که راننده آمبولانس تو رو بکشه. اما تو از تصادف جان سالم در میای.
بعداً فهمیدم که آکشارا به تو علاقه داره و به اونها دروغ گفت که فال شما با هم جور در میاد.
گو رو جی مون به مون گفت فال اونها با هم جور در میاد.
بعدش نقشه کشیدیم که این احمقها تو رو با چاقو بزنن و تو رو بکشن.
این احمقها نتونستن این کارو انجام بدن.
اون از ما نخواست تو رو بکشیم، فقط خواست تو رو با چاقو بزنه.
فقط با چاقو منو بزنی؟ کجا منو میزنی؟
بعد از اینکه با چاقو تو رو زد، خونت …
خفه شو.
اگه این چاقو رو تو من بزنن و خون من رو به اون بپاشن،
اون از این بیماری خوب میشه، درسته؟
حالا من با همین چاقو تو رو میزنم، ببینیم حالا سرنوشت تو تغییر میکنه یا نه.
بزنم؟ بزنم؟ - نه پاتلا…
با این چاقو نه.
با این چاقو، قبل از طلوع خورشید تو رو میزنم.
پاتلا، این چاقو زهر داره.
چاقو زهر دار؟
اوه، پس این دلیلشه که میخواستی با این چاقو منو بزنی تا من از زهر بمیرم، درسته؟
تو…
تا الان میخواستم با یه دختر تحصیلکرده ازدواج کنم.
اما حالا میفهمم که تحصیلات فقط یه مدرکه.
شما عقل سلیم ندارید.
شما احمقهای تحصیلکرده اید.
شما همدیگه رو میکشید و از همراهی هم لذت میبرید، به من ربطی نداره.
لعنت!
بابا، این گو رو جی ما رو احمق کرده!
این حرامزاده… - سرش رو بشکنید!
هی…
همه این تزیینات، جشن و شادی…
بعد از این همه مدت، این خونه یه جشن رو دیده! امروز من باید این بطری رو تموم کنم.
این اولین شبه، امشب باید تخت لرزش رو حس کنه.
بیا…
تو یه عالمه میوه خشک بهش اضافه کردی، درسته؟
نه، من تو رو تودی دادم، چون تو خیلی دوستش داری.
خیلی به زن پاتلا میاد! بیا بشین.
راستی پاتلا، همه تو رو پاتلا صدا میزنن، اما اسم واقعی تو چیه؟
بدون دانستن اسم من، منو دوست داشتی؟
اگه اینجوری باشه که باید یه زندگی خوب رو به یه دختر دیگه بدم.
اگه یه بار دیگه این جمله رو به هر کسی بگی، با چاقو تو رو میکشم.
باشه… باشه.
خشونت رو کنار بذاریم.
برو. برو. به تو نمیاد.
بیا اینجا. بیا عزیزم.
بیا…
انتقام ما به ۱۵ سال قبل برمیگرده.
چرا از من خواستی بیام، پاتلا؟
چه تایمینگی، خواهرشوهر! بیا بشین.
هی، بیا اینجا.. - خواهر خوب هستی؟
یه سوپ مغز استخوان و یه کباب مغز بره برام بیار.
خواهرشوهر…
خب…
جز خون من چی میخوای؟
پاتلا، داری چی میگی؟
صبر کن، صبر کن.
بله. بگو… جز خون من چی میخوای؟
پاتلا، این چی هست؟
صبر کن.
خواهرشوهر تو یه نقشه خیلی خوب برام کشیده بود.
گو رو جی نقشه شو اینجوری توضیح داد که "ما انجام دادیم"، "ما نقشه کشیدیم".
اما اون موقع نفهمیدم…
که اون عقل کل این نقشه بوده.
چه اجرایی که تو داشتی، خواهر!
عالی بود.
من چی کار کردم، پاتلا؟
صبر کن. همه چی رو برات توضیح میدم.
وقتی همه میخواستن با چاقو منو بزنن، تو تنها کسی بودی که در مورد کشتن من حرف زدی.
من خانواده خودم رو خیلی خوب میشناسم، مطمئناً تو رو میکشن.
همون جا باید تو رو میگرفتم.
باشه، فرض کن که این حرف رو به خاطر شوکه شدن زدی.
اما تو بیمارستان…
تو بودی که گزارش رو خوندی و گفتی که یکی از پاهام کار نمیکنه.
پاتلا، پاهات آسیب دیده.
بعد هم به من گفتی که خانواده آکشارا نقشه کشیدن و منو لنگ کردن.
باید یه چیزی بهت بگم،
پات، آسیب ندیده بود، اونا عمداً پات رو خراب کردن.
احمق… عقل سلیم نداری؟
پاتلا…
بله
من مغز متفکر این کار بودم.
میدونم. ولی چرا؟
چرا؟
میدونی اون مردی که گیرش انداختی کی بود؟ و اینکه تو چه مراسمی رو خراب کردی؟
بابام بود.
بعد از اینکه گیرش انداختی، یه قهرمان شدی.
ولی میدونی بعدش سر بابام چی اومد؟
بابایی!
حتی اجازه ندادن یه بار دیگه ببینمش.
مامانم با همون درد مُرد.
جوانتر از من، بزرگم کرد.
و منو به خانوادهشون شوهر داد.
فکر میکردم چطوری ازت انتقام بگیرم...
و تو هم یهو اومدی بیمارستان ما.
فکر کردم کارم راحت شده.
پس چرا این همه سر و صدا؟
میتونستی وقتی تو بیمارستان بیهوش افتاده بودم بکشیم.
چرا این همه وقت رو تلف کردی؟
اگه اونجا می کشتمت، میانداختنم زندان...
خواهرشوهر...
تو اجرای خواهرشوهرتو دیدی؟
عالی بود!
نور. دوربین. اکشن. اوکی؟
-اوکی! -اوکی!
خیلی خوب خواهر. خیلی خوب ضبط شده.
چی تو ذهنت میگذره خواهر؟
آدرس کلانتری رو میخوای؟
نگران نباش، خودشون میان دنبالت.
بیا عزیزم.
به خاطر اونها، من یادم رفت به تو یه زندگی خوب بدم.
بیا یه زندگی جدید بسازیم.
چرا ساکت شدی؟ چی داری فکر میکنی؟
همش از دادن زندگی میگی،
وقتی یه زندگی جدید تو این دنیا بدست میاری، بهش چی اسم بزارم؟
فکر کردن داره؟ اسم اون میشه جونیور پاتلا.
بابام گفته اگه پسر به دنیا بیارم یه عبادت خاص انجام میده.
نگاه کن... دیگه تو زندگی مشکل درست نکن...
از همین الان از خانوادهی خطرناک شما میترسم.
امیدوارم از دیدن این فیلم لذت برده باشید با بهارات مووی بروز باشید
مترجم : تالاپاتی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.