Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::ارائهاي اختصاصي از کانال::. |-| @IranSubtitle |-|
.:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. *|*|*|* @IranSubtitle *|*|*|*
@IranSubtitle
"خلیج امنستی، مِین. سال 1985"
...ژول ورن یه زمانی نوشت که
...دوتا کشتی رو در دریای آزاد قرار بدین"
،بدون باد و امواج "دو کشتی به هم خواهند رسید
.اینطوری بود که والدینم با هم آشنا شدن مثل دوتا کشتی که برای هم مقدر شده بودن
.ما یه چیز دیگهایم ...غذای آرتور تریچر رو
چیزی نیست
آروم باش. تو نفس نمیکشیدی
اونا از دو جهانِ متفاوت بودن
...ولی زندگی هم مثل دریا
راهی داره که مردم رو با هم همراه کنه
...آ
میخواستم برات تخم مرغ درست کنم
فقط سگم رو نخور. باشه؟
چیزی نیست
چای درست کردم
یالا، امتحانش کن
حالتو بهتر میکنه
خب، تو کی هستی؟
آتلانا
ملکهی آتلانتیس
واو
من تام هستم. نگهبانِ فانوس دریایی
مادرم از یه ازدواجِ ترتیب داده شده فرار کرده بود
تمام دنیاش رو پشت سرش رها کرده بود
...ولی توی فانوس دریایی پدرم
اون چیزی پیدا کرد که انتظارش رو نداشت
و پدرم عشق زندگیش رو پیدا کرد
...طوفان ردهی چهارم، آرتور
چیزی پس از ساعت 2 بعدازظهر به خشکی میرسد
آرتور چطوره؟
اسمشو از روی طوفان بذاریم؟
.از روی یه افسانه پسرمون شاهه، مگه نه؟
اون چیزی بیشتر از یه شاهه
اون مدرک زنده ایه که نشون میده مردمِ من و تو میتونن با صلح باهم زندگی کنن
اون میتونه یه روزی دنیاهای مارو با هم متحد کنه
و فقط قوی ترین آتلانتایی میتونه از نیزهی سه شاخه استفاده کنه
و نیزه به شاه آتلان سلطه بر هفت دریا رو داد
...انقدر اون رو قوی کرد که خود اقیانوس حسودیش شد
و یه زلزلهی وحشتناک فرستاد تا آتلانتیس رو نابود کنه
آتلانتیس به اعماق اقیانوس سقوط کرد
ولی افسانهها میگن که ...یه روز شاه جدیدی از راه میرسه
...کسی که از قدرت نیزه استفاده میکنه
تا دوباره آتلانتیس رو سرهم کنه
!ببرش
...ملکه آتلانا
...با اختیارات شاه ارواکس
شما دستور دارین که به آتلانتیس برگردین
!آتلانا
...ولی آتلانتیس حافظهی قوی داره
و شاهِ اون قبول نکرد که بذاره مادرم بره
!آتلانا - !تام -
!اسلحه م - !بیا -
...دو دنیای اونها هرگز بنا نبود که با هم ملاقات کنن
و من محصول عشقی بودم که هرگز نباید وجود میداشت
مجبور نیستی این کارو بکنی آتلانا. خواهش میکنم
نه. اونا همیشه پیدام میکنن
دفعه بعد، یه ارتش میفرستن
.من مجبورم برگردم این تنها راه برای اینه که اونو نجات بدم
که تو رو نجات بدم
...اون جایی که من ازش میام
دریا اشکهای مارو باخودش میبره
اینجا نه
اینجا اشکهارو احساس میکنی
.من برمیگردم پیشت وقتی که اوضاع امن باشه
یه روزی
درست همین جا، موقع طلوع خورشید
دوباره باهم خواهیم بود
قوی بمون، شاهزادهی کوچولوی من
من همیشه با تو خواهم بود
نذار فراموشم کنه. باشه؟
"آکواریوم بوستون، ماساچوست"
...تمام حیات برخاسته از دریاست
...پس اگه میخوایم خودمون رو درک کنیم
باید به همون جایی سفر کنیم که ازش شروع کردیم
حالا امروز، نقشههایی که از مریخ داریم از نقشههایی که از کف دریا داریم، بهترن
.یالا، بیا نزدیک تر بجنب ماهی
بجنب. بیا اینجا - !پسرا -
تمومش کنین. بریم
بیاین
خداحافظ ماهی. خداحافظ
.اسم من آرتوره اسم تو چیه؟
گشنتونه؟ منم همینطور - نگاه کنین -
آرتور داره با ماهی حرف میزنه
عجب عجیب الخلقهای، آرتور
!بس کن - میخوای چی کارش کنی عجیب الخلقه؟ -
!بس کن! نکن
!ولم کن
"زمانِ حال"
شما کی هستین؟
یالا. بریم. تکون بخور
یالا. عجله کن
قربان، کاپیتان رو آوردیم
سیگنالِ درخواست کمک از کار افتاده
دوباره داریم از رادار خارج میشیم
.ولی صداشو شنیدن میتونی روش حساب کنی
.باهات یه قراری میذارم ...من به تو نمیگم چطوری کاپیتان باشی
تو هم بهم نگو چطوری دزد دریایی باشم
بقیهی خدمه کجان؟
...تصمیم گرفتن که عاقلانه ست خودشون رو توی خطر نندازن
و خودشون رو توی اتاقک اژدر حبس کردن
شهرتمون از خودمون جلوتر میاد
شهرتِ تو
این بُرد مال توئه
بیا
نمیتونم اون تیکه آشغال رو قبول کنم
این عشق زندگیته
هیچوقت بهت نگفتم چه داستانی پشتشه
این مال پدربزرگت بوده
اون یکی از اولین غواصهای نیروی دریایی توی جنگ جهانی دوم بود
توی آب انقدر مخفیانه عمل میکرده که اسمش رو گذاشته بودن مانتا
ولی بعد از جنگ، کشورش فراموشش کرد
پس اون برگشت به دریا. چیزهای خوب رو از آشغالها ...جدا میکرد و دووم میاورد
با استفاده از هوشش و این چاقو
وقتی همسن تو بودم اینو بهم داد
و الان این مال توئه، پسرم
الان به چیزی خوردیم؟
نه. یه چیزی به ما خورد
قربان، یه چیزی اون بیرونه
یه زیر دریایی دیگه؟
نه. فکر کنم یه آدمه
اون آدم نیست
.آلفا، به سمت راست گروه براوو، راهرو رو پاکسازی کنین
اجازه هست سوار بشم؟
!آکوامن
زودباشین. دارم به خاطر این کار ساعتِ شادی رو از دست میدم
خیلی وقته منتظر این لحظهام
من باید بدونم تو کی هستی؟
من جنسهای خوب رو از توی آبهای بین المللی برمیدارم
تو آکوامن هستی
بالاخره باید یه جایی همدیگه رو میدیدیم
بیا به دیدن همدیگه عادت نکنیم
پاشو
اوخ
!بابا
بابا؟ اوه
اون بچه ی توئه؟
خجالت بکش
شما پسرا خودتون رو توی این دردسر انداختین
خودتون هم ازش بیاین بیرون
!حرومزاده
!بابا
!بابا
!صبرکن
!کمکم کن! اون گیر افتاده
!نمیتونی اینطوری ولش کنی
!خواهش میکنم
.شما آدمای بی گناه رو کشتین اونوقت از دریا طلب ترحم میکنی
!از اینجا برو! خودم حلش میکنم
!خفه شو، من ولت نمیکنم
تو باید زنده بمونی تا بتونی !اون کثافت رو بکشی
!الان برو - !نه -
!برو - !خفه شو -
!نه
!نه
!لعنت به تو
برو
همیشه میدونم کجا پبدات کنم
عادت قدیمیه دیگه
بیا، صبحونه مهمون من - باشه -
میخوای مشروبت رو بریزم توی شیشه شیر بچگونه؟
...چطوریه که من میتونم زیر آب نفس بکشم
ولی تو میتونی بیشتر از من مشروب بخوری؟
این قدرتِ فوق العادهی منه
...یک زیردریای روسی
دیشب توسط دزدان دریایی با تکنولوژی بالا ربوده شد
...همان دزدان دریایی که مظنون هستند
...با ناپدید شدنِ نمونهی اولیهی فوق محرمانهیِ
زیردریاییِ پنهان ارتش، ارتباط دارند
،و در یک پیشرفت جدید ...اکنون اخبار تاییدنشدهای به دستمون رسیده
که ابرانسانی که در رسانههای اجتماعی آکوامن" خوانده میشود"
مسئولِ این عملیات نجاتِ شجاعانه بوده است
اون من نیستم
چرند میگی. داری انجامش میدی، نه؟
همون چیزی که ولکو یادت داد انجام بدی
میدونستم تاابد بیرونی گود واینمیستی
مادرت همیشه میدونست تو خاصی
حتی شروع هم نکن
اون باور داشت تو کسی هستی که دنیاهای ما رو متحد میکنه
فقط تمومش کن
،مشکلات آتلانتیس هرچقدر هم بزرگ باشه تو ازشون بزرگتری
آتلانتیس مادر منو به قتل رسوند
تو که مطمئن نیستی
چرا هستم
.اونا کشتنش به خاطر اینکه عاشق تو شد و منو به دنیا آورد
و خودتم اینو میدونی
پسرم، یه روز بالاخره باید دست از مقصر دونستنِ خودت برداری
هی، رفیق
تو همون پسر ماهی هستی که توی تلویزیون میگه؟
عالی شد
من "مرد ماهی" هستم چی میخوای؟
بهت میگم چی میخوام
میشه یه عکس باهات بگیریم؟
تو قهرمان محلی ما هستی، مرد
.عکس با تو خیلی برامون ارزش داره ...فقط یه سلفی
حالا هرچی
خیلی خب، بریم سر کارمون - بهم دست نزن -
.درسته، درستش همینه من میرم اون پایین
حالا شد. همه لبخند بزنین
"جایی در اقیانوس آتلانتیک"
اون اهمیت این جلسه رو درک میکنه
به حرفات گوش میده
شاه اورم - شاه نروئوس -
خوشم نمیاد که محل ملاقات رو انقدر نزدیک به سطح آب انتخاب کردی
مگه تو "مجلس شاهان" رو به رسمیت نمیشناسی؟
...در زمان آتلان، وقتی "هفت قلمرو "با هم یکی بودن
اجداد ما اینجا جمع میشدند
آتلانتیس اینجا در صدر میز مینشست
زبل، مثل همیشه، کنار آتلانتیس بود
براین. فیشرمن
صحراییان" و "ترنچها" هنوز سقوط نکرده بودن"
سرزمین گمشده" هنوز ناپدید نشده بود"
همراه با هم، اونا بزرگترین امپراطوری بودن که دنیا تا به حال به خودش دیده
...ولی الان، من روی تخت سلطنت آتلان میشینم
و سیاست و قوانین کهنه دست و پای منو بسته
در حالیکه خطری که بالای سرماست ...به شکل انکارناپذیری بزرگتر میشه
خشونت همیشه مایهی عذابِ خشکی نشینان بوده
خودشون خودشون رو نابود میکنن
نه قبل از اینکه اول مارو نابود کنن
به اندازهی کافی مخفی شدیم
وقتش رسیده که آتلانتیس دوباره برخیزه
...شاه نروئوس، ما شما رو مفتخر میکنیم
...با دعوت از قوم زبل به عنوان اولین قلمرویی که
به اتحادیهِی شاه اورم ملحق میشه
انگار چارهی دیگهای هم داشتین، ولکو
...قانونا، شما به چهار قلمرو از هفت قلمرو نیاز دارین
تا به بالا برین و حمله کنین
سرزمین گمشده " و "صحراییان" مدت طولانیه که نابود شدن"
ترنچها" هم چیزی به جز حیوان نیستن"
براین" هرگز به شما ملحق نمیشه و "فیشرمن" هم ترسوئه"
،اگه من یا ارتشم نباشیم تا اونا رو متقاعد کنیم نقشهی تو شروع نشده شکست میخوره
ولی میدونم تو واقعا چی میخوای
...به محض اینکه تعهدِ چهار قلمرو رو به دست بیاری
...منسوب میشی به عنوانِ
ارباب اقیانوس
اون فقط یه لقبه
من احمق نیستم، شاه اورم
...به عنوان ارباب اقیانوس
تو به بزرگترین نیروی نظامی این سیاره فرمان میدی
طبیعت منو انتخاب کرده تا اون ارتش رو هدایت کنم
واقعا؟
اون شایعهها چی که میگن یکی دیگه هم هست؟
یک آتلانتیایی که بین خشکی نشینها زندگی میکنه
کسی که خون سلطنتی داره
شاید تو روی تختِ آتلانتیس نشسته باشی ولی ادعایی که برای استحقاقش داری، ضعیفه
چطور میتونی امیدوار بشی که امپراطوری رو متحد کنی؟
حرومزادهی مادرِ من حتی تاحالا پاشو توی آتلانتیس نذاشته
اون به خشکی نشینان وفاداره
!خشکی نشینهان! به طرف اسلحهها
!پادشاهتون زخمی شده
من سعی ندارم جنگ راه بندازم
جنگ همین الانش هم شروع شده
پس وقتشه برای اونا پیامی بفرستیم که بشنون
من خوبم - واستا -
اینم سوئیچ - ممنون -
بیا بریم خونه و روی خالکوبیت کار کنیم، باشه؟
...اگه بابابزرگت هنوز زنده بود
به خاطر تموم نکردنش کلههامون رو میکوبید به هم
آره میکوبید، ولی برای خالکوبیت وقت زیاد هست
باید ببریمت توی رخت خواب
فهمیدی؟
دنبالت میگشتم
...اوه نه نه نه
باید با من بیای آتلانتیس
...گوش کن، من همون جوابی رو بهت میدم
که به اون ستارهی دریایی زهوار دررفته، ولکو، گقتم
فقط یکم قشنگ تر چون تو یه خانمی
نه ممنون. علاقهای ندارم
تو "استپنولف" رو شکست دادی و آتلانتیس رو نجات دادی
اون قضیه هیچ ربطی به آتلانتیس نداشت
برادر ناتنیت، شاه اورم، میخواد به دنیای خشکی اعلام جنگ کنه
میلیاردها نفر میمیرن
هم مردمِ تو، هم من
باید جلوشو بگیریم
و پیشنهاد میدی چطوری این کارو بکنیم؟
تو اولین پسرِ ملکه آتلانا هستی
تاج و تخت به خاطر حق تولد، مال توئه
تنها راه برای جلوگیری از این جنگ ...و نجات هر دو دنیا
اینه که تو در جایگاه برحقت به عنوان پادشاه، بشینی
فکر کردی کافیه من برم اونجا و اورم هم تاج و تخت رو دودستی بهم میده؟
من پسرِ حرومزادهی ملکهای هستم که مردم تو اعدامش کردن
بهم اعتماد کن. من پادشاه نیستم
منم موافقم
چه عالی. خوبه
...ولی انگار ولکو بنا به دلایلی به تو باور داره
و برای همینه که من اینجام
ولکو محلِ نیزهی گمشدهی آتلان رو پیاده کرده
اووه قصههای جن و پری. نیزه یه افسانهست
افسانه نیست
اگه نیزهی مقدس رو داشته باشی، مردم به حرفت گوش میدن
بعدش میتونی به خاطر حق تولدت مدعی بشی و اورم رو از سلطنت برکنار کنی
حق تولدم؟ حق تولدم با مادرم مرد
...ولی اینو بهت قول میدم. اگه اورم حمله کنه
دقیقا همونجوری باهاش رفتار میکنم که مردم شما با مادرم رفتار کردن
بدون رحم
اون زیردریایی خیلی قابل استفاده نبود ولی هدفش رو به انجام رسوند
یکی از امثال شما مزاحم شد
اون یکی از ما نیست
اون پدرمو کشت
معاملهی ما به پایان رسیده
.پولتو نگه دار من آکوامن رو میخوام
!بابا
!بابا
!بابا
!بابا
!بابا
یالا بابا
بجنب! اون نفس نمیکشه
برو کنار! بذار کمک کنم
بجنب بابا
بجنب
من حتی اسمت هم نمیدونم
من شاهزاده "ییمرا زبلا چالا" هستم
میتونی مِرا صدام کنی
ممنون مرا
خدای بزرگ
این کارِ اورم بود
بدترین قسمتش هنوز در راهه
...اینجا هشدارِ سیل وجود دارد
که برای دو ساعت دیگر هم تمدید شده است
امروز علائم بیسابقهای در سراسر دنیا دیده شده
میبینیم که کشتیهای جنگی و آشغالها توسط امواج عظیم به ساحل آورده شدهاند
این صحنههای خارقالعاده از ...خطوط ساحلی که غرق در زباله
و آشغال هستند، در سراسر دنیا روی میدهند
ده ها سال آلودگی دوباره به درون زمین ریخته شدهاند
...بسیاری درحال پرسیدن این سوال هستند که
"این یک سانحهی طبیعی بوده یا چیزی دیگر؟"
نه. این سانحهی طبیعی نبوده
اونا زبالهها و کشتیهای جنگیمون رو بیرون انداختن
این اولین تماس ما با مردم آتلانتیس بوده
باز با اون فرضیهی دیوانهوار آتلانتیاییت شروع کردی
شما هیچ مدرکی ندارین، دکتر شین
چشماتون رو باز کنین
ما همین الانشم هم یه آتلانتیایی داریم ... که بینمون زندگی میکنه
و اسمش آکوامنه
چی شده؟
این دقیقا همون جاییه که ولکو اولین درس شنا رو بهم یاد داد
...باید تمام آموزشهای دنیای خشکی رو فراموش کنی
و عمیقتر بری تا غریزههای آتلانتیاییت رو آشکار کنی
ولی من شنا بلدم
حتی نزدیک هم نیستی
...فقط محض شفاف سازی میگم
کمک میکنم جلوی این جنگو بگیری
ولی بعدش، دیگه کاری باهاتون ندارم
شاید بهترین کار همین باشه
اقیانوس چیزی بیشتر از منبع زندگی ماست، آرتور
اقیانوس هویت ماست
واستا ببینم، میتونی زیر آب حرف بزنی؟
!منم میتونم زیر آب حرف بزنم
!این معرکست
کارای بیشتر از حرف زدن ازمون برمیاد
آتلانتیایی بودن چیزی بیشتر ازتواناییِ نفس کشیدن زیر آبه
...بدنت مجهزه که در سرما و فشار شدید دووم بیاره
و چشمات سازگار میشن که توی تاریکی ببینن
!این معرکست
خب ولکو، کی میتونم مادرم رو ببینم؟
به زودی، شاهزاده ی جوان من
وقتی آماده شدی، به آتلانتیس میبرمت تا ملکه رو ببینی
من زیردریاییم رو اینجا مخفی میکنم
ببین، من سوار اون نمیشم
خب، برای رسیدن به جایی که قراره بریم مجبوری سوار بشی
زیردریاییِ ماهیت توی آشغال گوشتِ ماهیها خیس خورده
وقتی بیام بیرون بوی باتلاق گرفتم
اونوقت خوشبوتر میشی
آره. باشه
پل زیر آب به چه درد میخوره؟
پل راهگاه" از بقایای "جهان کهن"ه"
و همینطور این تنها راه ورود و خروج از کاپیتاله
چرا فقط از بالای دیوارها رد نمیشن؟
امنیت اینجا غیرقابل نفوذه
...حتی اگه بتونن از نگهبانها دوری کنن
هیچوقت از توپهای آبی رد نمیشن
مردم همیشه سعی میکنن دزدکی بیان تو
آره، درسته
این چیه؟
گمرک و کنترلِ مرزی
نگران نباش. من جواز عبورِ دیپلماتیک دارم
به خونه خوش اومدی
یه مکانِ امن توی "شهر کهن" هست
اشراف زادهها هیچوقت ریسک نمیکنن بیان کف دریا
رسیدیم
این چیه؟
ما از این پاکتِ هوا به عنوان یه لایهی احتیاطی اضافی استفاده میکنیم
فقط اشراف زاده هان که میتونن هم توی آب نفس بکشن هم توی هوا
علاوه بر اون، حیوانات رو هم دور نگه میداره
یکم اینجا رو شلوغ میکنن
ولکو. من اینجام پیرمرد
بعد از این همه سال، بالاخره چیزی که میخواستی به دست آوردی
آرتور، کاش توی شرایط بهتری همو میدیدیم
باورم نمیشه اورم حمله کرده
اون حمله نبود
قانونا، هنوز اجازه ی حمله نداره
کاری که با کشتیهای جنگیتون کرد فقط یه هشدار بود
چی تحریکش کرده بود؟
خشکی نشینها، غافلگیرانه به شاه اورم و پدرت حمله کردن
خشکی نشینها؟ فکر نکنم
اونا هنوز فکر میکنن آتلانتیس یه قصه ی خیالیه
من اونجا بودم
یه کشتی جنگی خشکی نشین ها بهمون شلیک کرد
...حالا، زبل طرف آتلانتیس رو گرفته
که ناوگانی به اورم داده که انقدر بزرگ هست که دوتا قلمروی دیگه رو مجبور کنه بهش ملحق بشن
،اگه قراره از این جنگ جلوگیری کنیم باید همین الان اونو از سلطنت برکنار کنی
چندبار باید بهت بگم؟ من نمیخوام شاه بشم
تو نمیفهمی
به محض اینکه اون ارباب اقیانوس بشه، دیگه خیلی دیر شده
قدرتی که دراختیارش میاد با هرچیزی که تاحالا دیدی فرق داره
.من اهل خشکیام هیچکس منو جدی نمیگیره
باشه؟ حتی نمیدونم از کجا شروع کنم
...با به دست آوردن قلب و ذهن مردم شروع کن
،با ثابت کردن بهشون که تو شایستهای و با برگردوندنِ این
هوم
من همین الانشم یکی از اونا دارم
نه مثل این یکی رو نداری
این نیزه ی گمشده ی آتلانه
اوه، قصه شو بلدم
.این چیزی بیشتر از یه قصه ست واقعیت داره
توسط بزرگترین استادان اسلحه ساز تاریخ ساخته شده
...خلق شده از فولادِ پوسایدون، برای شاه آتلان
اولین حاکم آتلانتیس
افسانه ها میگن نیزه از قدرت سرشار شده تا به هفت دریا فرمان بده
خب چی به سرش اومد؟
...برای دونستن این باید به زمانی قبل از سقوط عظیم برگردیم
...وقتی که شاه آتلان به هرچه که بود حکومت میکرد
وقتی که قلمروهای آتلانتیس یکی بودن
اون زمانِ آبادانی عظیم و پیشرفت های تکنولوژی بود
...ما زمانی رازِ انرژی نامحدود رو آشکار کرده بودیم که
...بقیه ی دنیا
هنوز فکر میکردن زمین صافه
...ولی ما زیادی جاه طلب شدیم
زیادی تشنه ی قدرت شدیم
اقیانوس ما رو بلعید و آتلانتیس غرق شد
...ولی همون قدرتی که باعث شد تمدنمون از هم بپاشه
راهمون به آینده رو هم هموار کرد
بهمون توانایی داد که زیر آب نفس بکشیم
اینطور شد که ما تکامل پیدا کردیم
بقیه پس رفت کردن، وحشی شدن
و شاه بقیهی عمرش رو در تبعیدی که به خودش تحمیل کرده بود، گذروند
دیگه هیچکس اون و نیزه رو ندید
یکی از تیمهای باستان شناسیمون چندماه پیش اینو پیدا کرد
یه پیام ضبط شدست که به دوران "نخستین سلسله" برمیگرده
...فکر میکنم این آخرین پیام آتلان به مردمش
و مکانِ نیزهی مقدس رو در خودش داره
خب، چی میگه؟
.نمیدونیم تکنولوژیش خیلی قدیمیه
روی این استوانه علائمِ "قلمروی صحراییان" وجود داره
شما باید ببریدش اونجا و پیغامش رو بازیابی کنین
سرنخِ پیدا کردن آخرین آرامگاهِ آتلان داخل اینه
.دفاع مرزی به جرم ورود غیرقانونی بازداشتی
! نه
!نباید کسی اینجا ببیندت
فکر نکنم بخوای درموردش حرف بزنی، نه؟
منم نمیخوام
به نام اعلی حضرت شاه اورم تو رو دستگیر میکنم
...به آتلانتیس خوش اومدی
برادر
باورم نمیشه که تو بالاخره اینجایی
داستان های زیادی در موردت شنیدم
...تمام این سال ها از مادرم خجالت میکشیدم
که خودشو با یه خشکی نشین آلوده کرده
...خجالت میکشیدم یه برادر دورگه دارم
که میخواستم قلبش رو با نیزهم سوراخ کنم
...ولی الان که بالاخره اینجا روبهروی منی، باید قبول کنم
با خودم کشمکش دارم
...اگه کشمکش میخوای
چرا این زنجیرها رو باز نمیکنی، داداش کوچولو؟
اونوقت میبینیم قلب کی سوراخ میشه
آره، می بینیم که اسلحهی مادرمون رو آوردی
برای همین بعد از این همه وقت اینجا اومدی؟
تا منو بکشی؟
اومدم تا جلوی یه دیوانه رو بگیرم که دنیا رو نابود نکنه
که اینطور
...و نقشه داری چطور بیرحمیهایی که خشکی نشینها
به ارتکابش ادامه میدن رو متوقف کنی؟
...چون صدساله که اونا آب های مارو آلوده کردن
و فرزندانمون رو مسموم کردن
و حالا، آسمون اونها میسوزه و اقیانوس ما به جوش اومده
و تو این همه راه اومدی تا علیه مردم خودت جبهه بگیری؟
توی همچنین جنگی هیچ جبهه ای وجود نداره
مشخصه که تو جبهه رو انتخاب کردی و اومدی اینجا تا حکومت رو به مبارزه دعوت کنی
اگه برای جلوگیری از جنگ لازم باشه، این کارو میکنم
داری به درگاه "مجلس شاهان" درخواست میکنی؟
.اسمشو هرچی میخوای بذار من اسمشو میذارم درِکونی
خب پس، شاید همینطور پیش بریم
!اعلی حضرت - !اورم، خواهش میکنم -
نمی بینین؟
...اگه من اولین پسر آتلانا رو
...جلوی همه در یک مبارزهی رسمی شکست بدم
بعدش همهی هفت قلمرو تصدیق میکنن که من خودِ شاه حقیقیام
اعلی حضرت، در شکست دادنِ انسانِ جاهل هیچ پیروزی وجود نداره
برادرتون معلومه که عقب افتادست
اعلی حضرت،اون با رسوم و روش های ما آشنا نیست
پس قراره یاد بگیره
داری رسما منو به مبارزه دعوت میکنی؟
.آره که به مبارزه دعوت میکنم ...و وقتی برنده شدم
...اگه برنده بشی
.تمام اقدامات فوری رو متوقف میکنم جنگ تموم میشه
...ولی اگه من ببرم
کارِ تو تموم میشه
بیا انجامش بدیم
قبوله
دعوت به مبارزه انجام شده، و من می پذیرمش
اون رو برای میدان آتش آماده کنین
واستا ببینم. میدان چی؟
چطور تونستی انقدر احمق باشی که بذاری اورم تو رو توی تله ی مبارزه بکشونه؟
به نظرِ من که ظاهرا الان همهی مشکلاتتون رو حل کردم
توی نبرد شکستش میدم، جنگ تمومه، میرم خونه
...تو روی خشکی جنگجوی مهیبی هستی
ولی اینجا توی عنصر خودت نیستی ...و با آب آشنایی نداری
...اورم همهی زندگیش رو زیر آب گذرونده
،آموزش دیده که جنگجو باشه آموزش دیده که بهترین باشه
تو مبارزه کردن رو بهم یاد دادی، کبرا کای (یه سریال)
بیا ببینیم چیزی هم یادت هست
خب ماجرای این چنگال گنده چیه؟
.این یه نیزه ی سه شاخه ست حالا از خودت دفاع کن
این دیگه چه کوفتیه؟
وقتی توی استفاده از نیزه ماهر شدی، این حرکتو یادت میدم
این منصفانه نیست
.این چیز خیلی بزرگ و بدقلقه چرا نمیشه از شمشیر استفاده کنم؟
. این نیزه ی مادرته یک اسلحه ی سنتی سلطنتی
تا وقتی توی نیزه استاد نشی، شاه نمیشی
چرا مادرم هیچوقت به دیدنم نیومده، ها؟
...بهت که گفتم. هروقت آماده بشی
!انقدر دروغ نگو تاحالا هرچی خواستی انجام دادم
و هربار که یه امتحان رو قبول میشم، یه امتحانِ دیگه میسازی
کی به اندازهی کافی خوب میشم؟
منو دوست نداره؟
مادرت تو رو بیشتر از هرچیزی توی دنیا دوست داشت
ولی مجبور بود به آتلانتیس برگرده تا تورو در امان نگه داره
ازدواجش با شاه ارواکس از خیلی وقت پیش ترتیب داده شده بود
...پس مجبور بود باهاش ازدواج کنه
و یه پسر براش به دنیا بیاره، شاه اورم
...وقتی اوراکس بالاخره درمورد تو خبردار شد
حسادت وجودش رو پر کرد
و مادرت رو به موجودات "ترنچ" قربانی کرد
داری میگی اعدامش کردن؟
چون منو به دنیا آورده بود؟
...همه چی رو
یادمه
یه چیزی برات دارم
مال مادرم بوده
...بگو ببینم
فکر میکنی اون از اینکه پسراش همدیگه رو میکشن لذت میبرد؟
من ترس و بیمیلیِ تو رو درک میکنم، مرا
...واقعا میفهمم. من جنگ نمیخوام
!با من مثل احمقها حرف نزن
من میشناسمت
...کاری که تو میکنی کاملا مخالفِ تمام چیزهاییه که
مادرت وقتی بچه بودیم بهمون یاد داد
...اگه الان اینجا بود
ولی اینجا نیست، هست؟
چیزی که مادرم یادمون داد، خیانت بود
پاتو جای پای اون نذار
خیلی خب! پس این اون "میدان آتش" گنده و قدیمیه؟
چطوری کار میکنه؟ فقط اونجا دهنتو سرویس کنم؟
ولکو
نامزدم رو به لژ سلطنتی همراهی میکنی؟
بریم بانو مرا
... این پایین ما یه افسانه درمورد کاراتن داریم
یه هیولای دریایی باستانی که انقدر قویه که حتی خود شاه آتلان ازش می ترسید
پس اونو در اعماق اقیانوس زندانی کرد
توی اون اعماق، اون موجود در انتظار فرصتیه که دوباره بلند بشه
...آتلانتیس تمام مدت در کمین بوده
و الان، هیولا بیدار شده
یه زمانی بود که بیشتر از هرچیزی دلم میخواست تو رو ببینم
برادرم کوچک ترم رو بشناسم
بهش خبر بدم که تنها نیست، که ما توی این ماجرا باهمیم
اگه فقط میدونستم آخر چه عنتری میشی
مادرمون به خاطر تو اعدام شد
و من از همون زمان ازت متنفرم
ولی نمیخوام بکشمت، آرتوز
میخوام یه فرصت بهم بدم
برو خونه
دیگه هیچوقت به آتلانتیس برنگرد
تو برنده نمیشی
چه خوشت بیاد چه نه، جنگ داره به سمت خشکی نشینان میاد
و منم دارم خشم هفت دریا رو با خودم میارم
میدونی که نمیتونم بذارم این اتفاق بیفته
میدونم
اون دیگه چه کوفتیه؟
میدان آتش
!آره
!آره
لعنتی
!مردم آتلانتیس، گوش کنین
برادرم از خشکی اومده تا منو برای تاج و تخت به مبارزه دعوت کنه
بیاین ادعاش رو به روش باستانی حل کنیم
!با خونریزیه که خدایان خواستهشون رو به ما میفهمونن
!خائن
!خائن
!تو هیچوقت شاه نمیشی
...هیچوقت فکر نمیکردم روزی رو ببینم که پدر خودم
جلوی شاه آتلانتیس تعظیم میکنه
.خشکی نشینان بودن که اولین خون رو ریختن ازمون میخوای چی کار کنیم؟
بهشون برای رحم و بخشش التماس کنیم؟
منم به اندازهی شما از خشکی بیزارم
ولی فکر نمیکنین زمانِ همهچی یه ذره زیادی با هم جوره؟
ولی شما که انقدر راحت گول نمیخورین، نه؟
خودتون هم این جنگ رو میخواین، مگه نه؟
خشکی نشینان باید خیلی وقت پیش جایگاهشون توی دنیا رو می شناختند
اگه باید اینجوری یاد بگیرن، پس باشه
تو نیزه ی مادرمون رو داری
مثل خودش، قدرتمند ولی معیوب
من از نیزه ی پدرم استفاده میکنم
!و اون هیچوقت با شکست آشنا نشده
به آتلانا قول دادم از آرتور محافظت میکنم
این رقابت نیست. اعدامه
!من خودِ شاه حقیقی هستم
واستادی دعوت نامه برات بفرستن؟ !سوار شو
!مرا
آره. خب نقشه چیه؟
نقشه این بود که اول نیزه ی آتلان رو به دست بیاری بعد با اورم مبارزه کنی
خیلی خب، پس داریم یکم خارج از ترتیب کار میکنیم
پیش میاد دیگه
!برو بالا !یه لولوخورخوره توی ساعت ۶
اصلا این یعنی چی؟ - آدمای بد پشت سرمونن -
!خب همینو بگو - !آدمای بد پشت سرمونن -
هی هی واستا، گفتی که نمیشه از بالای دیوارها رد شد
!گفتم - !گفتی توپ آبی داره -
!گفتم. حالام دهنتو ببند
!لعنتی
!لعنتی
لعنتی
!هنوز نمردیم ولی امیدوارم اون فکر کنه مردیم
!اوه
بیا، اینو نگه دار
چی کار میکنی؟
گوش کن، برای پینوکیو که جواب داد - کی هست؟ -
.ولش کن بیا سوار شو. زود باش
عالیه. پس داریم خورده میشیم
اصلا چطوری داری این کارو میکنی؟
نمیدونم
بعضی وقتا میتونم حرفاشون رو بشنوم و اونا هم حرفای منو میشنون
درسته. چون هردوتون حیوونهای گنده و احمقین
هی، همین الان جونت رو نجات دادم ها - من اول جونت رو نجات دادم -
"گفتش:" امنیت برقراره
خب، الان کجا بریم؟
به اقیانوس ساحلی که مردم شما بهش میگن صحرای آفریقا
باشه
...من معمولا مسافر دربست نمیبرم
ولی از اون طرف، معمولا پولمو از گنجِ دزدای دریایی نمیگیرم
ممنون که سوارمون کردی، رفیق
اوه، پسر
حالت خوبه؟
قبلا هیچوقت انقدر ارتفاع نگرفته بودم
یا انقدر از خونه دور نشده بودم
ولی حداقل تو یه خونه داری
دیگه ندارم
هیچوقت نمیتونم برگردم
وقتی از میدون نجاتت دادم به همه چیز خیانت کردم
آره، ولی تو نامزد پادشاهی. باید تو رو برگردونن
آتلانتیس چیزهای شگفت انگیز زیادیه
ولی بخشنده نیست
آره، ولی تو از خانواده ی سلطنتی هستی
مادر تو هم بود
اگه الان برگردم، منو قربانی "ترنچ ها" میکنن
حتی پدر خودمم حاضر نیست منو پس بگیره
...نیمه ی پر لیوان رو نگاه کن
حالا مجبور نیستی با یه جعبه ابزار که عاشقش نیستی، ازدواج کنی
من تعهدی به عشق ندارم
...تعهدِ من به خانواده و ملتمه
و من به هردوشون پشت کردم
...بعضی وقتا باید کار درست رو انجام بدی
حتی اگه قلبت علیهش درد بکشه
اعلی حضرت
ردیاب موقعیتِ شاهزاده مرا رو اینجا نشون میده "در "قلمروی صحراییان
تو که گفتی اون مرده
ظاهرا نمرده
پس برادرت هم زندست؟
نه برای مدت طولانی
ناخدا موسک، فورا یه گروه ضربت فراهم کن
نه! مرا باید دستگیر بشه و در امنیت به من برگردونده بشه
اون به تاج و تخت خیانت کرد
اون دختر قوم زبله
اگه صدمه ببینه، اتحاد ما به پایان می رسه
...اعلی حضرت
داریم به آب های قلمروی فیشرمن وارد میشیم
...به دست آوردنِ اتحاد دو قلمروی دیگه
باید نگرانیِ فوری ما باشه
.وزیرم درست میگه مثل همیشه
دستگیرشون کنین و دختر شاه نروئوس رو سالم برگردونین
!رسیدیم
!هی
چیزی این نزدیکی هست؟
!صدها کیلومتر چیزی جز بیابون نیست رفیق
فقط بیابون - اون اشتباه میکنه -
هی! چی کار میکنی؟ - ...واستا! نه. اوه -
!اون پرید !چتر نجات نداشت
موقرمزن دیگه! نمیشه دوستشون نداشت
!لعنتی
!از اون چیزی که فکر میکردم روانی تری
!آها
از این طرف
"جایی در اقیانوس هند"
دفعه ی قبل شکست خوردی چون اسلحه های خشکیت باعث شکستت شدن
اسلحههای ما این کارو نمیکنن
...این نمونهی اولیهی یک زره
برای نسل بعدی سرباز آتلانتیاییه
انتقام چیزیه که ما آتلانتیایی ها درک میکنیم
...توبهترین کماندوهای شخصی من رو رهبری میکنی
تا اون کثافت دورگه رو پیدا کنی
.من نمیتونم بهشون دست بزنم، ولی تو میتونی اونا به دنیای تو فرار کردن
اون و زنی که همراهشه رو بکش و اونوقت پاداش میگیری
کشتن اون پاداش منه
.از دارایی های سطلنتی هنوز آزمایشیه
آب رو به پلاسمای پرانرژی تبدیل میکنه
هوم
فکر کنم یه کلاهخود بزرگتر لازم داشته باشم
....یکی از قبیله های آتلانتیس جدا شد و اینجا ساکن شدن
وقتی که این منطقه هنوز دریای داخلی بود
وقتی آب خشک شد، اونا هم همراه آب نابود شدن
نابود شدن؟ آره چه قدر عالی
داریم نزدیک میشیم
جدی؟ نزدیک به چی؟ مردن از تشنگی؟
!نزدیک به مشت خوردن توی صورت
ببین باشگاهِ مشتزنی جان، میدونم تو تازه با اوضاع اینجا آشنا شدی
چرا یه نگاهی به دورو برت نمیندازی؟ ما گم شدیم
اونو میبینی اونجا؟ هی، اون چیه؟
.هیچی اینجا برهوته
تویی که به این برهوت میگی خونه
!اینجا خونه ی من نیست
!اینطور نیست که تمام خشکی این شکلی باشه
نه، معلومه که این شکلی نیست
شما شهرهای حال بهم زن دارین که فاضلاب هاش خالی میشه توی اقیانوس ما
و کوه های کاملی که از آشغال درست شدن
...اوه، و کارخونههای بزرگی دارین
که کاری نمیکنن به جز بالا آوردنِ کثافت و ذوب کردنِ کوههای یخ
خیلی خوب. منظورتو گرفتم. گوش کن
...آره، چندتا احمق دارن نمایشِ ما رو میچرخونن
ولی چیزهای خوبم داریم، نه؟
جنگلهای سبز داریم و کوهستانهای بزرگ و دریاچههای قشنگ
.عاشقشون میشی دقیقا شبیهِ بچه اقیانوسن
سعی داری تحریکم کنی؟
فقط دارم میگم نمیتونی بدونِ دیدن یه جایی، درموردش قضاوت کنی
تو که با خیلی کمتر از اینا درمورد آتلانتیس قضاوت کردی
نه. میشه این بحثو تموم کنی؟ نه
جیپیاسِ آتلانتیاییِ مسخرت همین الان بهت گفت ...از هواپیما بپری بیرون
بیای وسط بیابون، و الان ما گیر افتادیم
اگه تو شاه حقیقی بعدی باشی، فاتحه مون خوندست
"قلمروی صحراییان"
معرکه بود
اوه. ببین من چی پیدا کردم
تو پیدا کردی؟
آره
اینجا رو باش
!خیلی خفنه
اینجا "تالار اسلحه خانه"ست
افسانه ها میگن نیزه ی آتلان اینجا ساخته شده
فکر نکنم دیگه افسانه باشن
ولکو درست میگفت
نیزه واقعیه
هاه
هیچی نشد
معلومه که کار نمیکنه
،این قبل از اینکه صحرای آفریقا بیابون بشه اینجا نشسته خاک میخوره
!پسر
"قبل از اینکه صحرای آفریقا بیابون بشه"
ممنون که حرفی که الان زدم رو تکرار کردی
این کاملا خشک شده
...بذار فقط بگیم که تو زمانی مغزت خیلی خوب کار میکنه
که اصلا ازش کار نمیکشی
خیلی خب، حالا بی حرکت بمون
هی. چی کار میکنی؟
ما آب لازم داریم و تو نزدیک ترین منبعی
حالا، بی حرکت بمون
هوم
خودنما
می تونستم فقط روش بشاشم
شاه آتلان
این نیزه، قدرت آتلانتیس رو در خودش داره
در دست انسانهای نادرست، با خودش ویرانگری میاره
...ولی در دستان وارث حقیقی
تمام هفت قلمروهای بالاتر و پایینتر مارو متحد میکنه
،اگر در جست و جوی قدرت من هستی باید شایستگیت رو ثابت کنی
به فراتر از لبهی دنیا و به "دریای مخفی" سفر کن
در جستوجوی راهِ نقشه به درون بطری نگاه کن
تنها در دستان شاه حقیقی، میتواند حقیقتا ببیند
هوم
نمیتونیم بذاریم اورم اینو پیدا کنه
!هی! صبرکن
چیه؟
نباید اول حرفاشو یادداشت میکردیم؟
من حفظش کردم. تو نکردی؟
آره بابا. کامل
الان چی گفت؟
"چیزه چیزه نیزه"
در جستوجوی راهِ نقشه به درون بطری نگاه کن
اینم توقف بعدیمون
"سیسیلی، ایتالیا"
کم کم دارم فکر میکنم تو واقعا از این خشکی نشین ها خوشت میاد
درست نیست جایی که تاحالا ندیدم رو قضاوت کنم
الان برمیگردم. جایی نرو
ظاهرا درست بالای تپه ست. یه قلعه بزرگ قدیمی
و الان یه چیز خیلی جالب فهمیدم
پینوکیو
تو جون ما رو براساس چیزی که توی یه کتاب بچگونه خونده بودی به خطر انداختی؟
واستا ببینم، این کتابه؟ عجب
! اوه
من از فیلمش یاد گرفته بودم
"قلمروی فیشرمن"
شاه نروئوس، فکر میکردم مردمِ ما ... اونقدر تکامل پیدا کردن که
...دیگه اون تفکر باستانی رو نداشته باشن
که جنگ با خشکی اجتناب ناپذیره
...موضعِ "فیشرمن" اینه که
وقتی زمانش برسه که خودمون رو ... به مردمان خشکی بشناسونیم
باید برای آموزش دادن بهشون باشه، نه برای نابودیشون
من آرمانهای رفیعِ شما رو تحسین میکنم، شاه ریکو
ولی شک دارم که اونا چیزی باشن بهجز ابرهایی از جوهر که بر قلب یک ترسو نوشته شده
!چطور جرئت میکنی
خواهش میکنم. استدعا میکنم
شما قلمرویی از فیلسوفهای سرگردان ...و شاعرهای سست هستین
که آبهاتون راکد و ساکن شده و این حالِ منو بهم میزنه
!سرورم
!شاه مرده زنده باد وارثش
شاهزاده خانم
ارتشتون رو آماده کنین، اعلی حضرت
فورا علیه "قلمروی براین" اقدام میکنیم
دوباره بگو پیغامش چی گفت؟
به فراتر از لبهی دنیا و به "دریای مخفی" سفر کن
در جستوجوی راهِ نقشه به درون بطری نگاه کن
تنها در دستان شاه حقیقی، میتواند حقیقتا ببیند
در جستوجوی راهِ نقشه به درون بطری نگاه کن
هوم
اوه پسر
چیه؟
واو. این معرکست
بذار من ببینم
واو. ولی از کجا میفهمی به کدوم سمت بگیریش؟
بده، بذار من ببینم
خط آخر چی بود؟
تنها در دستان شاه حقیقی، میتواند حقیقتا ببیند
"...تنها در دستان شاه حقیقی"
مارکوس آگریپا
اون ژنرال بزرگی بود، ولی شاه نبود
سیپیو هم نبود
اینا رو از کجا بلدی؟
.به خاطر بابام اون مطمئن شد که من تاریخمو بلد باشم
اینا هیچکدوم شاه نیستن، یه جز این یکی. رامولوس
اولین پادشاهِ رم
تنها در دستان شاه حقیقی، میتواند حقیقتا ببیند
.ایناهاش اون مقصد ماست
چی؟ بذار ببینم
!ما تونستیم
!اوه
برای یه عقب افتاده بد نبود، نه؟
اصلا بد نبود
مرا
...زشتی و کراهت در اعماق انتظار میکشد و رویا میبیند"
"و فساد و پوسیدگی بر شهرهای لرزانِ انسانها پخش میشود"
!برو عقب
!آرتور
!دستور میدم موقعیتتون رو رها کنین
شاهزاده مرا، شما متهم به خیانت به امنیت کشور هستین
تو دیگه کدوم خری هستی؟
شاید این حافظهتو کار بندازه
تو همون یاروی زیردریایی هستی
درسته
ولی الان فولادِ آتلانتایی دارم
منو "مانتای سیاه" صدا کن
فکر کردی میتونی راهتو بکشی بری؟
فکر کردم بهت گفتم به دیدنِ همدیگه عادت نکنیم
نمیتونی فرار کنی
!بهم خون بدهکاری
چطوری پیدام کردی؟
دوستِ خانمت کسایی رو داره که دوست دارن حواسشون بهش باشه
!نه
بجنبید
.همگی برین تو برین تو
همون رحمی رو نشونت میدم که تو به پدرم نشون دادی
!و مثل همون ماهی که هستی، رودههاتو درمیارم
!آرتور
مرا، دارن ردتو میگیرن
چی؟
دارن ردتو میگیرن
آرتور، با من بمون
آرتور، بیدار شو! آرتور
...اوم
قایق دزدیدی؟
مگه قایق های توی بندرگاه مال استفادهی عمومی نیستن؟
نه، اونا مال مردمن
ها
اونا کماندوهای ممتازِ اورم بودن
ولی رهبرشون، آتلانتیایی نبود
قبلا هیچوقت ندیده بودمش
من دیده بودم
اون و پدرش دزد دریایی بودن
و اون منو برای مرگ پدرش مقصر میدونه
.اونا شغل خطرناکی رو انتخاب کرده بودن تقصیر تو نیست
ولی احساسم این نیست
تصمیمش با من بود، و من گذاشتم بمیره
می تونستم نجاتش بدم، ولی ندادم
و الان، برای خودم دشمن تراشیدم و اون میتونست به تو صدمه بزنه
و اون تقصیر من میشد
خب، الان دیگه اونو پشت سر گذاشتیم
چیزی که جلومونه باید نگرانمون کنه
راهِ نقشه ما رو به "قلمروی ترنچ" هدایت میکنه
اونا همون موجوداتی ان که مادرمو کشتن؟
آره
اون به اونجا برده شد و بهشون قربانی شد
اونجا مکانِ مرگ شده
درمورد چیزی که اون پایینه، تقریبا هیچی نمیدونیم
باید برگردیم
.هنوزم میتونیم به خشکی هشدار بدیم سعی کنیم برای چیزی که در راهه آماده بشیم
برگردیم؟
ببین، من از یه سنِ کم یادگرفتم که ضعف نشون ندم
باشه؟ من مشکلاتم رو با خشمم و با مشتهام حل میکنم
،من مثل یه چکشِ کُند عمل میکنم و اینو خیلی هم خوب بلدم
ولی کلِ این سفر کاری نکردم جز اینکه دهنم سرویس بشه
.من رهبر نیستم من شاه نیستم
با بقیه خوب کار نمیکنم و خوب کنار نمیام
و نمیتونم بذارم تو در راهِ تبدیل من به چیزی که نیستم، بمیری
تو فکر میکنی لیاقتِ رهبری نداری چون از دو دنیای متفاوتی
ولی دقیقا برای همینه که لیاقت داری
تو پل بین خشکی و دریایی
الان میتونم اینو ببینم
...تنها سوال اینه که
خودتم میتونی ببینی؟
ردگیریِ بانو مرا هنوزم بی نتیجهست، سرورم
ولکو
...ویز مورد اعتماد من
که از وقتی پدرم به سلطنت رسید، به تاج و تخت وفادار بودی
حالا که در آغاز این جنگیم، نصیحتی برام دای؟
من نصیحت خودمو کردم، سرورم
ولی مثل همیشه، پای تصمیم شما می ایستم
تصمیمِ من
که از تاج و تخت حفاظت کنم
درحالیکه تو بهش خیانت میکنی
فکر کردی از خیانتت خبر ندارم؟
که تو به پسر حرومزادهی مادرم وفادار موندی
که سالها بهش آموزش دادی تا سلطنت رو ازم بگیره
انکارش نکن
نمیکنم
چرا؟
من اصیلزاده ام
زندگیم رو وقفِ آتلانتیس کردم
.اون نمیخواست کاری به آتلانتیس داشته باشه !تو قسم خوردی به سلطنت خدمت کنی
بهش خدمت میکنم
...شاید آرتور فقط نیمه آتلانتایی باشه
ولی همین الانش هم دوبرابر پادشاه تر از هرچیزیه که تو خواهی بود
ببریدش
ولی حواستون باشه از سلولش منظره رو ببینه
اینا دیگه چه کوفتیان؟
!ترنچها! رسیدیم
!تعدادشون خیلی زیاده - !بیا تو -
اونا مالِ اعماقن
!از نور میترسن. بگیر
!بجنب
آمادهای بپری؟
!اونجا
"قلمروی ترنچ"
اون چیز ما رو تیکه پاره میکنه
!چارهای نداریم
!آرتور
!مرا
!مرا
!مرا
"دریای مخفی، هستهی زمین"
!مرا
!مرا
آرتور
مامان؟
شاه ارواکس منو به "ترنچ ها" قربانی کرد ولی من زنده موندم
درست مثل شما با مبارزه راهمو باز کردم و آخر به اینجا رسیدم
تو ۲۰ سال اینجا تنها بودی؟
بله
بیا. اینجا بشین
باید منو ببخشی
منو بهخاطر همه چیز ببخش
این اتفاق افتاد چون منو به دنیا آوردی
.نه به خاطر به دنیا آوردن تو هیچ کدوم از اینا تقصیر تو نیست
.من یه انتخاب کردم ...مجبور بودم برم
،تا تو رو نجات بدم تا پدرتو نجات بدم
بهم بگو. درمورد اون بهم بگو
...اون هنوز
اون هنوز تا آخر اون لنگرگاه قدم میزنه
هر روز صبح
هر روز
منتظر تو
چرا هیچوقت برنگشتی؟
چون اون پورتالی که شما رو آورد اینجا، نمیذاره برگردیم
نیزه تنها راه برگشته
ولی کاراتن ازش محافظت میکنه
اون موجوداتی که مال افسانههامونه، واقعیت داره
پشت آبشار دراز کشیده
.ما باهات میایم میتونیم باهم باهاش بجنگیم
نه
اون خیلی قویه
توی این سالها خیلی تلاش کردم
اون موجود فقط به شاه حقیقی اجازه میده عبور کنه
تو ترسیدی
آره
خوبه
تو آمادهای
آتلانتیس همیشه شاه داشته
حالا به چیز بیشتری نیاز داره
ولی چی از یه شاه بزرگتره؟
یه قهرمان
یه پادشاه فقط برای ملتش میجنگه
تو برای همه میجنگی
تو به اینجا تعلق نداری
من از همون ابتدا از نیزه دربرابر شاههای دروغین محافظت کردم
...و هزارساله که
تلاش و شکستِ بزرگترین مبارزان رو دیدم
ولی هیچوقت کسی به بیلیاقتیِ تو رو حس نکردم
...جرات کردی با خونِ غیراصیل آلودت بیای اینجا
تا خواهانِ بزرگترین گنج آتلانتیس باشی؟
...خب باشه
دورگه
فکر کردی لیاقت داری؟
فکر کردی شاهی؟
تو با حضورت به این محل بیاحترامی میکنی
!واستا
.حق با توئه من یه دورگهی غیراصیلم
ولی نیومدم اینجا چون فکر میکردم لیاقت دارم
میدونم که ندارم
تو حرفامو میفهمی؟
بله
از زمان شاه آتلان هیچ فناپذیری با من صحبت نکرده
تو کی هستی؟
من هیچکس نیستم
اینجا اومدم چون چارهای نداشتم
اومدم تا خونهم و مردمی که دوستشون دارم رو نجات بدم
اومدم چون نیزه تنها امیدشونه
...و اگه این به اندازهی کافی خوب نیست
پس گور بابات
هیچ انسانی تا به حال نیزه رو از چنگ آتلان آزاد نکرده
...اگه اون تو رو بیلیاقت به حساب بیاره
...خب، من سالهاست که جشن نگرفتم
و گرسنمه
خودِ شاه حقیقی
...یادت باشه، "براینها" جانوران وحشی و قدرتمندی هستند
،ولی یه حملهی سریع مستقیما به سمت رهبرشون ورق رو برمیگردونه
...شاهِ براین رو شکست بده
اونوقت به بزرگترین نیروی نظامی این سیاره فرمان میدی
امروز، ما قلمروهامون رو متحد میکنیم
!فردا، خشکی رو پر از آتش و دود میکنیم
!برخیز، آتلانتیس
!مرگ بر مارماهیِ آتلانتایی
"قلمروی براین"
ما به آتلانتیس تعظیم نمیکنیم
!چنان باهاشون مبارزه میکنیم که هیچوقت فراموش نکنن
!نه! لازمش داریم
به من ملحق شو یا هم بمیر
توقع داری تو رو اعلی حضرت صدا کنم؟
اعلی حضرت نه
...صدام کن
ارباب اقیانوس
میتونی ارتشم رو بگیری، حلزون ضعیف
!ولی هیچوقت بیعت و وفاداریم رو نخواهی داشت
!قبوله
...یعنی چ
شاه برخاسته
!حمله
.تلفات زیاده باید همین الان جنگ رو متوقف کنیم
.پدرم رو پیدا میکنم ولی تو باید اورم رو شکست بدی
اگه نتونم چی؟
دفعه ی قبل، اون توی عنصرِ خودش بود
این بار، کاری کن توی عنصرِ تو بجنگه
...آم
دوباره بگو نقشه چی بود - نقشه اینه که کشته نشی -
.آره نقشه ی خوبیه کشته نشو
! ترنچ ها !اون به ترنچ ها دستور میده
!غیرممکنه
دست نگه دارین! بذارین رد بشه
خواهش میکنم پدر. اون نیزه رو داره
... میدونم فکر میکنین این جنگ ضروریه
ولی آرتور طبقِ مقدس ترین قانون ما، پادشاهه
...و اگه الان به این پشت کنین
پس آتلانتیسی که دارین براش میجنگین، همین الانشم مرده
!درسته دورگه از نیزهی شاه آتلان استفاده میکنه
!اون به دریا فرمان میده
پس اون دورگه شاهِ شماست
!ولکو، بجنب! اون به کمکمون نیاز داره
نمیتونیم! نگاه کن
مردم باید شاهدِ این اتفاق باشن
نیزه هویت تو رو تغییر نمیده
یه حرومزاده ی دورگه
آتلانتیس هرگز تو رو به عنوان پادشاهش نمی پذیره
...خب پس با خون ریزی
خدایان خواستهشون رو میفهمونن
!سلطنت رو تسلیم کن. تسلیمش کن
تمومش کن
تاج و تخت رو تسلیم کن
رحم و بخشش رسمِ ما نیست
...شاید دقت نکرده باشی، برادر
ولی من یکی از شما نیستم
!انجامش بده
!منو بکش - !نه -
کشتن دیگه کافیه
مادر؟
پسرم
داستانش طولانیه
بعدا بهت میگم
!بیا
...نمیفهمم. ما فکر میکردیم
میدونم
آرتور نجاتم داد
تو طرفِ اونی؟ - آره -
شما هردوتون بچه های منین و من خیلی دوستتون دارم
ولی تو گمراه شدی
پدرت یادت داد که دو دنیا وجود دارن
اون اشتباه میکرد
...خشکی و دریا
با هم یکی ان
ملکه ی من
ولکو
ببریدش
ولی حواستون باشه از سلولش منظره رو ببینه
...هروقت آماده بودی
بیا حرف بزنیم
...مردم آتلانتیس، امروز با خون ریزی آغاز شد
ولی بذارین در شادی تموم بشه
شاه آرتور از آتلانتیس رو بهتون معرفی میکنم
!درود بر شاه
!درود بر شاه - !درود بر شاه -
خب الان چی کار کنم؟
پادشاهشون باش
اووه
قراره خوش بگذره
تو برگشتی. تو برگشتی
بله. بله
پدرم نگهبان فانوس دریایی بود
مادرم یه ملکه بود
...اونا هیچوقت بنا نبود با هم آشنا بشن
ولی عشقشون دنیا رو نجات داد
اونا منو تبدیل به چیزی کردن که هستم
پسر خشکی، و پادشاه دریاها
من محافظِ اعماق هستم
...من
آکوامن هستم
.::ارائهاي اختصاصي از کانال::. |-| @IranSubtitle |-|
.:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. *|*|*|* @IranSubtitle *|*|*|*
@IranSubtitle
"فیلم پس از تیتراژ ادامه دارد"
!هی
...من 15 سال رو
...توی موسسهی علوم دریایی آمریکا گذروندم
مگه اخراج نشدی؟< i> - ...روی پدیدههای اقیانوسی مطالعه میکردم< i> -
و این قطعیترین مدرکیه که تا به الان داشتیم
لرزه نگارهای عمق دریا، انفجاراتی در کف اقیانوس ثبت کردن
...ما تصاویر ماهوارهای داریم
از باقیماندهی کشتیهای جنگی آتلانتیایی ...که روی سطح آب شناورن
!دکتر شین< i> - میشه لطفا بذارین حرفمو تموم کنم؟< i> -
.باز شروع شد آخه آتلانتیایی؟
...بله. دولت نمیخواد ما
...از تهدیدی خبر داشته بشیم که درست همینجاست
اگه جای تو بود اون کارو نمیکردم
این تکنولوژِی آتلانتیاییه، نه؟
میتونی بهم بگی اینو از کجا آوردی؟
...حتما، ولی اول
تو باید بهم بگی چطوری اونو پیدا کنم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.