Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند www.30nama.com
[ انگلستان، کمبریج ]
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
- ایول! - آره!
همه چی خوبه؟
- چیزی نیاز ندارید؟ نه؟ - نه
میخواستم بهت زنگ بزنم، بگم ماجرا از چه قراره
اما شرایط خیلی غیرقابل تحمل بود
اِد، ببین، اشکال نداره
داشتم به حالت عادی برمیگشتم
میدونی، با پس زده شدن کنار میاومدم
تو رو پس نزدم
اونطور نبود
هی، بیا بغلم
اشکال نداره
چیزی نیست
چطور میتونم کمکت کنم، ها؟
میتونم اینجا بمونم؟
دیگه جایی برای رفتن ندارم
اینجا بمونی؟
کار دارم
کار؟ اِد، قضیه چیه؟
آدام، اطلاعات بیشتری ازم نخواه
همه چیز بهخاطر همینه
کارِت
آره
خب، آره
البته
اون مغزت...
یه روزی میندازت توی دردسر
چند دقیقهی دیگه میام پایین، باشه؟
[ انگلیس، لندن ]
دفتر جدید بزرگی داری
هوم
کرایهش رو کی میده؟
اینا دفترهای آکسیورنان
هزینهی عملیاتمون رو میدن
منافع هر دو گروه مثل همن
واقعاً؟
خب، اونا اولسن رو کشتن، و من رو هم میکشتن
و اِد رو هم میکشتن
- کار من نبود - عالیه
من رو بگو که فکر میکردم تو رئیسی
آره، خب، یه توهم دیگه هم از بین رفت
چی میخوای؟
لباس نو میخوای؟
دوست داری دوش بگیری؟ شاید یه لیوان قهوه؟
نه! چیزی...
چیزی که من میخوام، جِین، اینه که یه نفر بهم توضیح بده
چه اتفاقی برای زنی افتاده که در اصل من رو بزرگ کرده؟
بهت اعتماد داشتم
وقتی آماده بودی بیشتر حرف میزنیم
براش غذا و قهوه بیار
و حتماً ۲۴ ساعته نگهبان پشت درها باشه
« هـدف اول »
شیفتم به زودی تموم میشه
باشه
میتونم امشب اینجا بمونم؟
شرمنده
فکر نکنم رئیسم قبول کنه
آره، فقط چند شبه
تا وقتی این رو تموم کنم
خالمهم یه آپارتمان توی شرق لندن داره
اصلاً ازش استفاده نمیکنه
یهکم کوچیکه اما...
آدام، من...
خیلی... نمیدونم چی بگم
همون تشکر کنی کافیه
خودم میتونم ببرمت. چند روزی مرخصی دارم
تو کارت رو میکنی و منم ازت مراقبت میکنم
درسته. باید برم. دیگه باید تعطیلش کنیم
آره. طبقهی پایینه
آره
نمیدونم. شاید چند ساعت پیش؟
آره، اون...
آره، خودم میارمش
فعلاً. آره
باشه
فکر کردم من رو فراموش کردی
امکان نداره
دیگه کارم تمومه
با کی حرف میزدی؟
با خاله لورا
گفت میتونی تا آخر هفته تو آپارتمان بمونی
و حتی اگه خواستی میتونی هفتهی بعد هم بمونی
برای گرفتن جایزهی نوبل کافیه؟
- شاید - شاید؟
خوشم میاد به خودت ایمان داری
چیه؟
چیزی که روش کار میکنم، من...
دیگه آخراشه
هیچوقت بهت شک نداشتم
میدونی، خیلی دلم برات تنگ شده بود
خب، منم دلم برات تنگ شده بود
خب، نظرت چیه؟ به خاله لورا چی بگم؟
میدونی، یا اگه ترجیح میدی، میتونم ببرمت خونهی بابات
نه. نه، نه، نه. همون لندن عالیه
پس میریم خونهی خاله لورا
داریم میرسیم
طبق چیزی که یادمه، یه کافهی عالی همین اطراف هست
کجاییم؟
بهت گفتم
خیلی نمونده
خالهت اینجا زندگی میکنه؟
جای خوبیه
اِد، گوش کن. بهتره حرف بزنیم
قضیه چیه، آدام؟
گوش کن، فقط کاری که میگن رو انجام بده
بذار برم. در رو باز کن
- فقط کارت رو تموم کن - در رو باز کن
فقط قضیهی ریاضی رو تموم کن. حلش کن. باشه؟
- و قسم میخورم، اِد، چیزی نمیشه - وای، خدا
نه. لطفاً این کار رو نکن. خواهش میکنم
این کار رو نکن
میدونی که رابطهمون واقعی بود، درسته؟
باشه؟ واقعی بود
از همون اول...
از همون اولی که من رو دیدی
میدونستی
وای، خدا
- من رو میکُشن - نه
- من رو میکُشن، آدام - نمیکُشن
نه، اونقدر مهم هستی که نمیکُشنت
ولی من...
تو بیارزشی. به درد نخوری
ولم کنید. دستتون رو بکشید
آدام!
آدام!
آندریا
جِیمز
خبر چاران خیلی ناراحتکننده بود
خدایا. چقدر سختی کشیدی
خیلی متاسفم
از وقتی برگشتم اصلاً نتونستم بخوابم
فقط فکر میکنم...
به این همه کُشت و کشتار
از کجا شروع شد؟
- آندریا - بیتالحکمه
و میدونی برای پیدا کردنش چقدر سرمایهگذاری کردم
اونم با شور و اشتیاق
اما الان حقیقتاً،
- میگم کاش هیچوقت اسمش رو هم نمیشنیدم - بس کن
خودت رو سرزنش نکن
از کسی این حرف رو قبول کن که میدونه...
اون راه به جنون ختم میشه
تو یه تاریخدانی
تا جایی که من میدونم، وظیفهی تو اینه که
اسرار ناشناخته رو برای همگان روشن کنی
کمکمون کنی بفهمیم
میدونم، اما وقتی اونجا بودم،
به نظر میرسه که اتاقک تصادفی آشکار نشده
یکی دنبالش میگشته
چی؟
و با انفجار راه رو باز کرده
باورت میشه؟
از کجا میدونسته باید کجا رو بگرده؟
- سلام - نه!
بهتره آروم باشی
بهت آرامشبخش تزریق شده
بگیر
آره، حالت تهوع برطرف میشه
به زودی
برات صبحونه آماده کردیم، اگه حوصلهی خوردن داری
هر چیزی خواستی به بابی بگو، اون برات مهیاش میکنه
- بیدار شده - باشه
آدام
آره
پسر دوستداشتنیایه، نه؟
وظیفهش این بود که مراقب تو و کارت باشه
اما فکر کنم پاش رو از گلیمش درازتر کرد
اینجا چیکار میکنم؟
خب، نظر اون... نظر ما این بود که بهتره بیاریمت اینجا
تحت نظارت بزرگسالها
تو برای ما ارزشمندی، اِد
و همونطور که میبینی، هر چیزی که نیاز داری رو آماده کردیم
و حتی بیشتر
فکر کنم دنبال این میگشتی
پایاننامهی صفیا زمیل
اوهوم
[ اعداد اول، میدانهای متناهی و فایدهی آن در زمینهی رمزگذاری ]
میخواید برای شما بسازمش
یابندهی اعداد اول رو
بیخیال، کی رو میخوای گول بزنی؟
از شدت هیجان احتمالاً شلوارت رو خراب کردی
این رویای توئه، اِد
هدفت از به دنیا اومدن همین بوده
در اصل ما آدم خوبهها هستیم
اینطور به نظر میرسه
میدونی، کلیدی که میتونه هر قفل دیجیتالی رو باز کنه
قبلاً یه خیال باطل بود
بعدش گفتن شاید با کوانتوم قابل انجام باشه
اما کوانتوم... یه دهه باهاش فاصله داریم، درسته؟
این راه سریعتره
اما برات مهم نیست، نه؟
تو فقط دوست داری بدونی
تو یه نابگرایی، نه؟
هی
بهت احترام میذارم
باشه. خب، ماجرا از این قراره
هر چقدر خواستی اینجا باش
اگه خواستی بخوابی، برقها رو خاموش میکنیم
اگه غذا، تلویزیون یا کوارتت زهی خواستی،
فقط به زبون بیار
اِد...
کاری که شروع کردی رو تموم کن
چون میتونم یه قولی بهت بدم
دیگه هیچوقت این فرصت تکرار نمیشه
[ روشن سازی خلیفه هارونالرشید و دانش گمشدهی بیتالحکمه ]
[ آندریا لاوین ] [ کمبریج - سال ۱۹۹۴ ]
[ موقعیت مکانی احتمالی بیتالحکمه ]
پاشو
برو توی کارش
یه نگاه کوچیک بنداز
همینه
همین رو میخوام
[ اثبات قضیهی ۱۹ ]
خب...
میذاری توضیح بدم؟
میخوای حقیقت رو بهم بگی؟
سازمان امنیت ملی به نظارت کنگره پاسخ میده
ولی آکسیرون یه شرکت خصوصیه
بدون هیچ محدودیتی عمل میکنه
یعنی میتونن کارهایی بکنن که از دست ما خارجه
مثلاً تامین کردن بودجهی کپلر؟
آره
پس آکسیرون از صفیا زمیل و رابرت مالیندر حمایت مالی میکرده؟
آره
و بعدش اونا کُشت تا کارشون رو متوقف کنه
بعد از اینکه قبول نکردن فراموش کنن
اِدوارد چی؟
صحیح و سالمه. در واقع الان همینجاست
ببین، تِیلا،
نیاز نیست بهت بگم که اگه یکی سیستمهای دیجیتال ما رو هک کنه چی میشه
اگه یه نفر یه کلید بسازه
که بتونه همهی قفلهای دیجیتال رو باز کنه؟
هرجومرج به وجود میاد
در مقیاس جهانی
۳۰ ساله مشغول این کاریم
سعی میکنیم یه ایده رو سرکوب کنیم
سعی میکنیم اجازه ندیم کسی اون رو به واقعیت تبدیل کنه
و حالا آدمهای دیگهای هم هستن که اون کلید رو میخوان
کی؟
روحمون هم خبر نداره
- ما هم از همین میترسیم - خدایا
پس خودتون میسازیدش؟
آره
و اِدوارد چیه؟ نابغهای که موقت حضور داره؟
- تحت محافظت ماست. آره - آره
مزخرفه
به کمک تو نیاز داره، تِیلا
و منم به کمکت نیاز دارم
[ اعداد اول دوقلو ]
پیدات کردم
باشه. بزن بریم
این رو یادم میمونه
بیشتر درمورد ایناست
نه، نه، نه
خوب نیست
اگه نتونم تمومش کنم چه اتفاقی برام میافته؟
فکر میکنم یه احساس سنگین و دائمی از شکست بهت دست میده
درسته
به در بسته خوردی؟
چرا؟
چیزی بلدی؟
توی جمع ۱ رو ببری توی دهگان؟
[ کتابخانهی کمبریج ]
[ خوش آمدی آندریا لاوین ]
[ جستجو - آندریا لاوین ]
[ روشن سازی خلیفه هارونالرشید و دانش گمشدهی بیتالحکمه ]
[ ۱۰ بار امانت گرفته شده ]
[ لیست افراد ]
اکرم
[ ۱۴ ژانویه تا ۲۵ ژانویه ]
جواب بده
شمارهای که با آن تماس گرفتهاید...
جواب بده
لطفاً پس از شنیدن صدای بوق، پیغام خود را بگذارید
تِیلا، منم آندریا
لطفاً بهم زنگ بزن. کارم مهمه
سلام
سلام. میخواستی منو ببینی؟
خب...
خیلی درمورد کاری که واقعاً انجام میدیم فکر کردم
اوهوم
پنهانکاری...
چیز خوبیه یا... میدونی، چیز بدیه؟
تو بگو
خب...
من یه راز داشتم...
و بعدش تو پیدات شد
و موضوع رو حل کردم...
و تو برگشتی سر زندگیت
خب، دنیایی رو تصور کن که دیگه حل کردنی وجود نداشته باشه
دنیایی که توش هیچکس نتونه چیزی رو پنهان کنه
هرگز
امنیت چی؟
- حریم خصوصی چی؟ - حریم خصوصی
اوهوم
آره
باشه
خب، اِدوارد این یابندهی اعداد اول رو برای شما میسازه
بعدش چی میشه؟ میخواید باهاش چیکار کنید؟
هیچی
اینطوری نکن. جدی میگم
داشتنش با استفاده کردن ازش فرق داره
خب، اگه ما اون توانایی رو داشته باشیم...
میتونید یه قدم از بقیه جلوتر باشید
آره. میتونیم از همه محافظت کنیم
داریم درمورد بقا صحبت میکنیم
میخوای از نزدیک در جریان باشی؟
هوم؟
پاشو
بزن بریم
ببین
خب، سلام
خوشحالم که بالاخره میبینمت
تِیلا، ایشون اندرو کارتر هستن
معاون مدیر عملیات نظارتی در سازمان امنیت ملی
با یه شغل دوم توی آکسیورن
متحدان طبیعی ما
بیشتر مشتریهاشون بانکها هستن، درسته؟
پس شرط میبندم حقوق خوبی میدن
میدونید، خیلی تأثیرگذاره
این. شما دو نفر
به خصوص بعد از اینکه اونقدر به هم خیانت کردید، نه؟
حرف از دیدارهای دوستانه شد، پیشرفت دوستت رو دیدی؟
- حالش خوبه؟ - فعلاً که آره
تمام قطعات پازل رو دادیم بهش
به یه بنبست کوچیک خورده، اما کمک توی راهه
و بعدش چی میشه؟
باید ریاضیات رو وارد برنامهی ترجمه کنید
تبدیلشون کنید به کد
درسته
من برای همین اینجام
دوست داریم تا جایی که ممکنه افراد کمتری خبردار بشن
فعلاً
تازه، میتونی بخشی از تاریخ باشی
- الان باید تشکر هم بکنم؟ - تِیلا
خب، وقتی تموم بشه چه اتفاقی میافته؟
همونطور که الان گفتم، ازش محافظت میکنیم
تفنگیه که هیچوقت تیری شلیک نکرده
فقط قراره در اختیارمون باشه
نمیخوایم هیچوقت ازش استفاده کنیم
فقط میخوایم این توانایی رو داشته باشیم که نذاریم توی دست دشمن بیُفته
ضروریه که اول ما بهش دست پیدا کنیم
خودت میدونی
باشه
قبول میکنم
اما وقتی کارش تموم بشه، باید بذارید بره
حتماً. آره، قطعاً
قسم بخور
قسم میخورم
باشه؟
این حلزون چی؟
- تِیلا - چیه؟
خیلی بیحاله
هی، بهش صدمهای نمیزنیم
قول میدم
خب، مشکلی نیست؟
مشکلی نیست
چیه؟ چی شده؟
بیتالحکمه
من تنها محققیام که به پیدا کردن موقعیتش نزدیک شدم
هر کسی دنبالش بگرده باید از تحقیق من استفاده کنه
و فقط اینجا میتونن به تحقیق من دسترسی داشته باشن
حالا، رفتم سوابق کتابخونه رو نگاه کردم
ببین
وقتی برای اولین بار منتشر شد ۶ نفر درخواست دادن،
بعدش دیگه کسی علاقهای بهش نداشت، تا ژانویهی امسال
- اکرم - اون بوده، جِیمز
و کاملاً منطقیه
از همون روز اول داره اونجا رو مدیریت میکنه
این ثابت میکنه
با استفاده از تحقیق من پیداش کرده، و خیابون رو منفجر کرده
- آندریا... - یا خدا، جِیمز
- خیلیها مُردن - آندریا
خیلی بده
باشه، بذار فکر کنیم
باید مطمئن بشیم
باید با روابطم حرف بزنم
باشه
میتونیم بعداً راجع بهش حرف بزنیم
آندریا، این قضیه میتونه وجهی همهمون رو خراب کنه
تو، من، دانشگاه
آبروی همهمون در خطره
پس به کسی چیزی نگو
فعلاً
باشه؟ ممنون
بذارش اون گوشه
مدام یه موسیقی رو میشنوم
یه قطعهی یکسان
مدام تکرار میشه
- فکر کنم مال موتسارت باشه - خدایا
مطمئنم
پروفسور. حالت...
این چه کاریه؟
هی! هی، این چه کاریه؟ نباید اون رو میآورید اینجا!
آره، میدونی، با خودم گفتم یهکم یهوییه... اما ممکنه مفید باشه
برام مهم نیست!
اون نه! فکر میکنید کی هستید؟
اِدوارد،
باید بگم که همه باهام مهربون بودن
الان دقیقاً کجام؟
خیلی شرمندهام
همهش تقصیر منه
دارم چیکار میکنم؟
نباید اینا رو نشونشون بدم
صبر کن
بذار اول من یه نگاهی بندازم
نمیتونم قول بدم که میتونم کمکت بدم
ذهنم...
خب، امروز یهکم بهتره، اما اصلاً تمرین نداشتم
این معادلات مال خودتن؟
مال صفیا زمیلن
صفیا
خیلی غمانگیز بود
و این؟
مال منه
دو نیمه از یه قضیهان که با فاصلهی ۹۰۰ سال نوشته شدن
این طرف مال موسی خوارزمیه درمورد اعداد اول دوقلو
این طرف هم مال صفیا درمورد سوفی ژرمنـه (ریاضیدان فرانسوی)
یه زبان جبری یکسانه، فقط به شکلی کاملاً متفاوت بیان شده
اوه، اِدوارد
فوقالعادهست
داری قدیمیترین معما رو حل میکنی
چرا بهم نگفتی؟
خب، هیچکس باور نداشت. پس منم...
شاید، اِدوارد
اما من همیشه بهت باور داشتم
- سلام - همه چیز خوبه؟
هدف آخرین بار چند روز پیش توی کمبریج دیده شد
اما بروکس الان کجاست؟
نمیدونم
- خب، دنبالش بگرد - باشه
نباید بهش صدمه بزنی
ما حیوون نیستیم
البته فعلاً
باید برم
خبری شد بهم بگو
سلام، عزیزم
تازه رسیدم، قول دادی اینجا باشی
آره، میدونم، میدونم
میدونم بهت قول دادم
بابا...
یه جلسهی دیگه دارم و بعدش میریم یه جای خوب شام میخوریم، باشه؟
کجا؟
هر جا تو بگی، عزیزم
دیر نکنی
باشه، قبوله؟
دوستت دارم
منم دوستت دارم
مصاحبهی ورودیت
یادته درمورد چی حرف زدیم؟
اینکه یه مکعب چهاربعدی چندتا رأس داره
خیلی چیزها رو فراموش کردم، اما اون رو کامل یادمه
خیلی راحت جواب دادی
کمبریج پر از استعداده
ریاضیدانهای خوب زیادی داریم
اما تو، اِد،
تو اهدافی رو میبینی که برای بقیهی ما نامرئیان
خب،
تو بهترین استادی بودی که داشتم
نه
تنها کاری که میکردیم این بود که با هم به قضیه نگاه میکردیم
کاوشگرها
اکرم
جستجوی آقای بروکس چطور پیش میره؟
در حال انجامه، طبق حرفهای مزدور احمقی که استخدام کردی
فکر میکنیم آمریکاییها بروکس رو گرفتن
هوم
حیف شد
آدم باهوشی بود
اون رو به انواع شکلهای هندسی برش میدن
متاسفانه آندریا مشکوک شده که توی ماجرای بغداد دخالت داشتی
چی؟
پس سعی کن جلب توجه نکنی تا متوجه نشه، باشه؟
کار درستیه
آفرین
- یه لیوان دیگه؟ - نه، باید برم
معلومه که یه لیوان دیگه میخوای. بشین
- باید درمورد مسائل دیگهای حرف بزنیم - مثلاً چی؟
چطور بروکس رو از زندانش خارج کنیم؟
اونا همنهشت هستن
این شکلها رو میبینی؟ اون شیشضلعی که یه ضلعش کمه
این باقیموندهی تقسیم پنج بر شیشه
باحاله
هنوزم یه چیزی کمه
بین تو و رابرت چه اتفاقی افتاد؟
گفت تحقیقم خطرناکه
یه هشدار بهم داد با...
عکسی که برام فرستاد
تقارنهای زیادی داره. نمیدونم، شاید...
چیکار میکنی؟
سادهش میکنم
نمیبینی؟
شروع یه راهحله
به نظرم میتونیم خشکی رو ببینیم، موافق نیستی؟
و بعدش چی؟
اِدوارد
دارم تاریخ تفکر ریاضی رو تغییر میدیم
تو داری تغییرش میدی
برای انجام دادن همین کار به دنیا اومدی
فکر کن اون رو پیدا میکنی، و به جواب معادلهش هم رسیده...
بعدش چی میشه؟
چی میشه؟
منتشرش میکنیم
درسته. منتشرش میکنیم و عواقبش رو میپذیریم
باعث ایجاد هرجومرج میشه
هیچی...
دیگه هیچی در امان نیست
در نهایت همه چیز آروم میشه
همیشه همینطوره
هدف نهایی تو چیه؟
هدف نهایی من؟
یا خدا، اکرم
مثل مافیا حرف میزنی
میدونی ریشهی اون کلمه چیه؟
نه
اما فکر کنم قراره بهم بگی
«نو توکا میا فیلیا»
یعنی به دخترم دست نزن
مافیا
و مشتاقانه منتظرم دخترت رو صبح به صرف چای ببینم
فکر میکنی...
البته
از اول جلوی چشمهامون بوده
فقط...
منتظر بوده یکی پیداش کنه
این لحظهی تاریخی زندگیته!
و من شاهدش بودم
من حاضر بودم
باید منتشرش کنی
قضیهی بروکس
نه
بروکس-آزبورن
بروکس-آزبورن
موفق شدیم، پروفسور
موفق شدیم
آره
- تِیلا؟ - سلام
تو هم همکار اونایی؟
خدایا
چقدرش رو دیدی؟
به اندازهی کافی
کافی یعنی چی؟
تو که گفتی از این چیزا متنفری
اونروز گفتی چیه؟ آتیشسوزی جنگلی؟ طاعون؟
مهم نیست من چی گفتم
همه چیز عوض شده
پروفسور، من تِیلا هستم. یکی از دوستهای اِد
انگار موفق شدین حلش کنید
قضیه رو
اینطور فکر میکنیم
همه چیز رو اونجا نوشتی، درسته؟
هی
ببین، بالاخره باید ثابت کنی که واقعاً کار میکنه یا نه
- کار میکنه - باشه
اما باید مطمئن بشی
و به یه کدنویس نیاز داری
حالا داوطلب میشی، ها؟
- بهخاطر اونا؟ - ببین، اِد، همه باخبر شدن
همه این رو میخوان
دوست داری دست کی روی ماشه باشه؟
به نظرم کاری که شروع کردیم رو تموم کنیم
نکن. هی
خدایا!
یه پردازشگر میخوام
ممنون
باشه
چنین چیزی...
هیچوقت فکر نمیکردم ببینمش
به نظرت اجازه میدن بریم خونه؟
باید برای سخنرانیم آماده بشم
سخنرانی نداری
آروم باش
داشتم فکر میکردم
شاید توی سخنرانیم به این کشف مهممون اشاره کنم
اشکالی نداره، اِدوارد؟
باشه
[ خطا: متغیر نامشخص ]
گندش بزنن
باشه
[ خطا: متغیر نامشخص ]
به یه دستانداز خوردم
شاید یه کد رو اشتباه وارد کردی؟
نه، ایراد از من نیست. بخش ریاضی مشکل داره
- شاید اِدوارد داره اذیت میکنه - شاید تو داری اذیت میکنی
بهتره از نابغه بپرسیم
باشه
یه مشکلی هست. کار نمیکنه
باید درستش کنی
چرا باید برای تو کاری بکنم؟
چون تو طراحیش کردی و مسئولیتش با توئه
باید کمکمون کنی کنترلش کنیم
اِد، آدمهای بدی توی این دنیا هستن که میخوان به این دست پیدا کنن
متوجهی، درسته؟
- و شما الان آدم خوبهها هستید، ها؟ - اِد؟
- میخواید دنیا رو بهتر کنید؟ - ببین، باید بهم اعتماد کنی
تا همینجاش هم خیلی بهت اعتماد کردم
برای آخرین بار، اِدواردو
باشه. درستش میکنم
جِین،
این برای توئه
چی؟
نه! تِیلا!
لعنتی
نه!
باید بریم!
گندش بزنن!
یالا
[ قفل است ]
بیاید بریم!
بجنبید!
سیستم امنیتی ساختمون رو من کنترل میکنم
- اما باید عجله کنیم - یالا
این در لعنتی رو باز کنید!
کارتر!
لعنتی!
- کجا میریم؟ - بجنبید
چند قدم بیشتر نمونده
یالا
باشه، بزنید بریم! برید، برید! [ اجازهی دسترسی داده شد ]
گندش بزنن
- نه! - یالا
- آقا. چند قدم بیشتر نمونده، پروفسور - اِد، نمیتونم
- نه، باید بریم، اِد - پاشو، پروفسور
- یالا - اِد، باید همینالان بریم
دنبال اون نیستن. دارن میان دنبال خودمون
- پشت سر نمیذارمش! - اِد، خواهش میکنم!
تو برو! ما پشت سرت میایم!
پروفسور، لطفاً
یالا. بلند شو، لطفاً. پاشو، پروفسور
آفرین
نمیتونم بذارم بری، اِد
- بجنب، پروفسور - تِیلا کجاست؟ اون گوشی رو میخوام
- نه - برو کنار، پیرمرد
گوش کن، این پسر...
نه. پروفسور
- پروفسور - اِد، باید باهام بیایی
پروفسور
پروفسور
پروفسور
پروفسور، لطفاً
باشه
اِد، خواهش میکنم. متاسفم. باید بریم
باید بریم. یالا. برو
جواب سوال لعنتی رو بده
هدفت نهاییت چیه؟
یه دنیای کاملاً جدید
حالا که پرسیدی
تحولات عظیم
روشنایی، روشنگری، و جایگاهی امنتر
چی باعث شده فکر کنی میتونی اطلاعات رو ازش بیرون بکشی؟
نیاز نیست اونا رو بیرون بکشم
بدون کوچیکترین شکایتی خودش میاد اینجا
چرا؟
چون جای دیگهای رو نداره
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال www.30nama.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.