Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بوریس گودونوف
برداشتی از اپرای «بوریس گودونوف» مودست موسورگسکی
بر اساس نمایشنامه ای به همین نام از الکساندر پوشکین
t.me/quartierlatin
ترجمه و زیرنویس : گویا فیلمی از Andrzej Żuławski
چه بر سر شما آمده است؟
به تمثال های چوبی روی آورده اید؟
زانو بزنید
زانو بزنید
ای پدر ما را با چه کسانی تنها گذاشتی ؟
وای بر ما
خدایا چه کسی بر ما فرمان خواهد راند؟
ای محبوب ما
ما به شما التماس می کنیم
با اشک هایمان
با اشک هایی محزون
بخشش
بخشش
بخشش
ای «بویار» محبوب ما این رتبه بعد از «تزار» بالاترین رتبه به شمار می رفت و بین سده ده تا هفده میلادی مرسوم بود
ای پدر ما
ای پشتیبان ما
ای بویار بزرگ
بخشش
چرا ساکت شدید؟
مگر زبانتان را بریده اند؟
نکند ناراحت شده اید؟
مگر از زمانی که شلاق روی تنتان می نواخت،زمان زیادی گذشته است؟
به شما خواهم فهماند که چگونه التماس کنید
با ما با خشونت رفتار نکنید
داریم نفسی تازه می کنیم
او حتی نمی گذارد ما نفس بکشیم
حرامزاده
آیا می خواهید گلویی تازه کنید؟
همینطوره
خب
ای اهل ایمان،بویار محبوب ما هنوز سلطنت را نپذیرفته است
اما ممکن است به تمناهای ناامیدانه شما پاسخ دهد
از اشرافیان تا رهبران کلیسا این را بدانید که
او برای تصاحب تاج و تخت طمع نداشته است
اکنون غمی بزرگ و اندوهی بی پایان روسیه عزیز ما را فرا گرفته است
ای اهل ایمان
بی قانونی و هرج و مرج کشور را نابود می کند
در پناه خدا به خانه هایتان رفته و دعا کنید زیرا که دعای خالصانه مومنان به آسمانها می شود
برای روسیه داغدارتان دعا کنید
ولی تا زمانی که بخشش الهی شامل حالمان شود
...بوریس در کنار ما خواهد بود
درود بر تو ای خالق توانا
درود بر فرشتگان آسمانی شما درود بر همه قدیسان روسیه
جاوید باد روسیه شکوهمند
ندایی الهی خبر می دهد که برخیزید
اکنون سایه هایی شوم میان آسمان و زمین به پرواز در آمده و سرزمین روسیه را پوشانده اند
این اژدهای مخوفِ شاخ و بالدار را به زنجیر بکشید
این شیطان در سرزمین بی پادشاه روسیه بذر یأس را می کارد
این سخنان را برای آنان که ایمان دارند و در انتظار رهایی هستند بازگو کنید
آیا شنیده اید؟
آیا شنیده اید که پارسایان چه گفته اند؟
شنیده ام
عَلَم های این قدیس یا آن یکی را بگیرید
برای چه؟
عَلَم های این قدیس یا آن یکی را بگیرید و بیایید که برویم
به کجا؟
تا به پای علیا حضرت بیفتیم
با شما خواهیم آمد
روح خود را با نور الهی زینت دهید
عَلَم های مقدس را به دست بگیرید
و برای استقبال از تزار آماده شوید
تزار؟
اما کدام تزار؟
هی تو
منظورت چیست که کدام تزار؟
تزار بوریس
آهای ای جماعت نادان
آیا نمی شنوید؟
اکنون آنها اینجا هستند
حال آنها به آنچه که می خواستند رسیدند
آیا برای ما هم خیری در کار خواهد بود؟
اگر این چنین باشد با کمال میل التماس خواهیم کرد
تا خود کاخ تمنا خواهیم کرد
ما ناله می کنیم
چرا اینکار را نکنیم؟
ای مردم
بیایید تا برویم
درود بر تزار بوریس فئودوروویچ گودونوف
زنده باد پدر ما تزار ما
...بخوانید
حال خورشید با تمام شکوهش طلوع کرده
درود بر تزار بوریس تزار سراسر روسیه
زنده باد
به پاس تاجگذاری تزار جشن بگیرید
زنده باد تزار
درود بر بوریس تزار سراسر روسیه
زنده باد
درود بر تزار
زنده باد
زنده باد
زنده باد
روح من در حال سوختن است
این ترس مهارناپذیر چیست که من دارم؟
ترسی که قلب مرا در غل و زنجیری به بند کشیده است
آه ای تزار پارسا
ای پدر معنوی من
از آسمانها به اشک های خادم وفادارت بنگر
و نظر لطفت را شامل حال من کن
بر پادشاهی من
تا مانند تو خَیّر و راست قدم باشم
تا بتوانم با افتخار بر سرزمینم فرمانروایی کنم
حال برویم و به تابوت های فرمانروایان در خاک خفته روسیه ادای احترام کنیم
پس از آن تمام ملت را به ضیافت دعوت خواهیم کرد
همه،از صاحب منصبان تا گدایان نابینا
همه را دعوت کنید
مقدم همه مهمانان گرامی است
زنده باد زنده باد
درود بر تزار پدر ما
باشد که تزار بوریس سربلند باشد
همانند خورشید در آسمان
زنده باد،زنده باد
درود بر تزار بوریس
زنده باد تزار
زنده باد تزار
فقط یک روایت دیگر مانده تا تاریخ نگاری من تمام شود
تا وظیفه ای که خدا بر عهده این بنده گناهکارش گذاشته انجام گیرد
خدای بزرگ و عادل
به بندگانت گوش فرا ده
به آنهایی که تو را ستایش می کنند
باز همان خواب
سومین بار است که این خواب لعنتی را می بینم
خوابی تمام نشدنی
امان از این کابوس لعنتی
شما تمام مدت مشغول نوشتن بودید و اسیر خواب نشده اید
اما وسوسه ای شیطانی آرامش مرا به هم زده است
خواب دیدم که یک پلکانی مارپیچ مرا به بالای برجی رساند
از آن ارتفاع،مسکو را همچون لانه مورچگان می دیدم
مردم آن پایین در هم موج می زدند
و با خنده مرا با انگشت نشان می دادند
شرم و ترس مرا فرا گرفت
و در حالی که با سر به پایین سقوط می کردم
از خواب پریدم
اینجا،در همین کلبه
زمانی راهبی زندگی می کرد
او از مردان حق بود
من اینجا و در کنار او تزار را دیدم
او «ایوان مخوف» بود که غرق در فکر نشسته بود و ما بی حرکت در برابرش ایستاده بودیم
کلمات به شیوایی بر زبانش جاری می شد
اما در چشمان غرّان او
اشک حسرتی می لغزید
و روی گونه هایش می ریخت
گویی خداوند هم از تسلیم پادشاه خرسند بود
روسیه در زمان او با شوکتی تزلزل ناپذیر به آرامش رسید
وقتی آخرین لحظات زندگی او فرا رسید
یک معجزه باورنکردنی رخ داد
مردی نورانی به بستر شاه نزدیک شد که تنها شاه او را می دید
اتاق ها از رایحه ای بهشتی پر شد
و چهره او همچون خورشید درخشید
دیگر چنین تزاری نخواهیم دید
ما مرتکب گناه شدیم
و خداوند را به خشم آوردیم
که یک تزارکُش را برای حاکمیت انتخاب کردیم
مدت هاست که می خواهم از شما درباره مرگ ولیعهد دیمیتری سوال کنم؟ دیمیتری فرزند ایوان مخوف و برادر کوچک تزار مرحوم(فئودور یکم)بود
می گویند شما آن زمان در «اوگلیچ» بودید شهری باستانی در روسیه
آه یادم هست
خداوند مقدر کرد که شاهد این شر و گناه خونبار باشم
در آن زمان مرا برای انجام ماموریتی مذهبی به شهر اوگلیچ فرستاده بودند
نیمه شب به آنجا رسیدم
و صبح
هنگام دعای سحرگاه
ناگهان شنیدم که ناقوس می زنند
فغان و غوغا بود
همه به سمت حیاط عمارت «تزارینا» می دویدند تزارینا همان ملکه است
من هم به آنجا شتافتم
دیدم که ولیعهد غرق در خون افتاده است
مادرش با چشمانی گریان بالای سر او حضور داشت
دایه اش با درماندگی ضجّه می زد
مردم وحشیانه پرستار خائن و خدانشناس را کشان کشان می بردند
فریاد
شیون
ناگهان در میان آنها
یهودای رنگ پریده ظاهر گشت
بیتیاگوفسکی
اینجاست
جنایتکار اینجاست
در یک چشم به هم زدن اثری از او برجا نماند
سپس مردم در پی سه قاتل شتافتند بیتیاگوفسکی از صاحب منصبان روسیه به همراه پسرش دانیل و درباری دیگری بنام کاچالوف قاتلان ولیعهد بودند
و جنایتکاران را که پنهان شده بودند گرفتند
ولی یک معجزه اتفاق افتاد
مقتول تکانی خورد
لرزید
در واپسین لحظات
مردم به آنان گفتند اعتراف کنید
آنها هم از ترس تبر اعتراف کردند
و نامی را به زبان آوردند
بوریس
ناقوس نیایش صبحگاهی را می زنند
خدایا به بندگانت رحم کن
گریگوری عصای من را بده
خدایا به ما رحم کن
ما را ببخش
خدای بزرگ
ای پدر مهربان ما
خدای عادل و بخشنده
به ما رحم کن
بوریس، بوریس
همه چیز در برابر تو می لرزد
هیچ کس جرات آن را ندارد که سرنوشت آن کودک نگون بخت را به یاد بیاورد
اما در همان حال راهب گوشه نشینی
در کلبه ای تاریک سند محکومیت وحشت آوری برای تو نوشته است
تو نه از داوری این دنیا جان به در خواهی برد
و نه از محکمه الهی
چرا سگرمه هایت در هم رفته رفیق؟
این هم مرز لیتوانی که این قدر دلت می خواست به آن برسی
تا موقعی که پا به خود لیتوانی نگذارم نمی توانم آرام بگیرم
برای چه انقدر عاشق لیتوانی شده ای؟
به ما نگاه کن
منِ گناهکار و پدر «میسائیل» را ببین
از وقتی صومعه را ترک کردیم دیگر به فکر هیچ چیز نیستیم
چه لیتوانی چه روسیه
چه تار باشد چه تنبور
همه چیز برای ما یکسان است
!البته تا زمانی که شراب ناب وجود داشته باشد
!که خدا را شکر هست
بفرمایید پدران من نوش جانتان
ممنون دخترم لطف خدا بر تو باد
بنوش
شرابت را بخور «پدر وارلام» و به فکر زندگی خودت باش
من؟
!برای چه به فکر زندگی خودم باشم؟
:آواز خواندن پدر وارلام ...راهب جوانی نذری ادا کرد
...
...
...
این جاده به کجا منتهی می شود؟
به لیتوانی دوست من
آیا لیتوانی دور است؟
نه عزیز من
دور نیست
شما می توانید تا شب به آنجا برسید
البته اگر نگهبانان مرزی آنجا نباشند
چه؟
نگهبانان؟
یک نفر از مسکو فرار کرده است
دستور آنها این است که همه را دستگیر کرده و همه چیز را بررسی کنند
!چشممان روشن
از اینجا به سمت چپ حرکت کنید
تا کلیسای کوچکی را در کنار نهر «چکانسکو» ببینید
از آنجا به «خلوپینا» و سپس به «زاخاریوا» بروید
از آنجا به بعد،حتی یک کودک هم می تواند راه لیتوانی را به شما نشان دهد
تنها کاری که از دست این نگهبانان مرزی ساخته است
این است که برای مسافران مزاحمت ایجاد کنند
و ما بیچاره ها را غارت کنند
صدای کوبیده شدن در را می شنوم این اصطلاح به معنی نزدیک شدن گشت های مرزی است
من هنوز خسته راه و سفر هستم
دارند نزدیک می شوند
خوشحال می شدم اگر می شد من هم از دستشان فرار کنم
ببین چطور می تازند
به پیش و به سرعت می تازند
هرگز متوقف نمی شوند
شما که هستید؟
بندگان پیر خدا راهب هایی گوشه نشین
ما در قصبه ها می گردیم و برای صومعه صدقه جمع می کنیم
تو چه؟
او دوست ماست
!جوانک انگار آس و پاس است
...چیزی از او در نمی آید اما راهب ها
چرا اینطور با دقت به من خیره شده اید؟
!به این خاطر
هی، آلیوخا
فرمان تزار پیش توست؟
بده ببینم
نگاه کن
یک کافر شرور به نام «اوترپیف» از مسکو گریخته است
راجع به این چیزی می دانید؟
گریگوری،یک راهب پست با نام دهقانی اوترپیف
توسط شیطان تربیت شده و سوگند مقدس خود را
با هوسرانی و جنایت زیر پا گذاشته است
این گریگوری به سمت مرز لیتوانی گریخته است
و تزار دستور داده است که او را بگیرید
و دار بزنید
!اما اینجا چیزی از اعدام نگفته است
کافیست
هر چیزی که در حکم نوشته نمی شود
حالا آن را بخوان
او را دستگیر کرده و حلق آویزش کنید
...حلق آویزش کنید
اما این گریگوری چند سال دارد؟
او حدودا پنجاه ساله است
ریشی سفید،پیشانی کم پشت و شکمی برآمده دارد
پیدایش کردیم اینجاست دوستان
دیوانه شده اید؟
چه به سر شما آمده است؟
گریگوری؟ من؟
نه دوستان این دوست جوان شما را سرکار گذاشته است
با اینکه خیلی وقت است چیزی نخوانده ام
و سواد زیادی ندارم
اما این کار را خواهم کرد
آن را خواهم خواند
چون این موضوع می تواند به چوبه دار ختم شود
...او
...س
...سن او
حدود بیست سال است
!ولی تو گفتی پنجاه
می بینید
او قامت متوسطی دارد
موهای او
حنایی است
...روی بینی اش
روی بینی او یک زگیل است
...روی پیشانی اش
روی پیشانی او زگیل دیگری است
...یک دست
یک دست او کوتاه تر از دیگریست
نکند این خود تویی دوست عزیز؟
او را بگیرید او را بگیرید
یک داستان در داستان
!مرغی گاوی را به دنیا آورد
!خوکچه ای تخمی گذاشت
این یک افسانه کودکانه است
Cockle-doodle-doo
چطور به مکانی دور سفر کردی؟
بر فراز دریاها و شهر کیف به پرواز در آمدی
در آنجا جغد پیری زندگی می کند جغدی بسیار زیرک
او تظاهر به نادانی می کند،خود را به خواب می زند و با صدای بلند آواز می خواند
...یک قدم،دو قدم،سه قدم،چهار
...آواز خواندن ولیعهد فئودور
وای بر من
چه شده؟
مثل اینکه من تو رو می ترسانم
مرا ببخش سرورم
من به یک پیرزن رنجور تبدیل شده ام
و تو پسرم تو چه می کنی؟
این چیست؟
نقشه قلمرو پادشاهی روسیه از یک گوشه تا گوشه دیگر
اینجا را ببینید
اینجا مسکو است
اینجا نووگورود
و اینجا کازان
آستراخان
این دریاست
دریای خزر
اینها جنگل های بی سر و صدای «پرم» هستند
و اینجا سیبری است
آفرین پسرم
انگار از روی ابرها تمام قلمرو پادشاهی ات را زیر نظر داری
مرزها،رودخانه ها و شهرها را
درس بخوان فئودور
زمانی که شاید هم زود فرا برسد همه این ولایت ها زیر فرمان تو خواهند بود
درس بخوان فرزندم
من به اوج قدرت رسیده ام
شش سال است که در کمال آرامش حکومت می کنم
ولی در درونم احساس خوشبختی نمی کنم
پیشگویان بیهوده به من نوید عمر طولانی و حکومت بی دردسر می دهند
نه حکومت و نه زندگی مایه خوشحالی من نمی شود
دلم گواهی غم و قهر آسمانی می دهد
فکر می کردم که می توانم با گشاده دستی عشق مردم را بدست بیاورم اما نشد
روز قضاوت بسیار سخت خواهد بود
و آن جزایی که به روحی گناه آلود داده می شود وحشتناک است
تاریکی اطراف من و این سایه های شوم با گذر زمان روشن نخواهند شد
دلم مملو از غم است
روح خسته ام جسمم را نیز به درد می آورد
گویی که منتظر فرا رسیدن لحظه مرگ من است
خیال می کردم که می توانم با دعا و نیایش این درد را فرو بنشانم
با تمام عظمت و شکوهی که این قدرت بی حد و حصر دارد
و با اینکه حاکم مطلق روسیه هستم اما در حسرت لحظه ای آرامش به سر می برم
و فقط سرزنش است که نصیب من می شود
از طرفی دسیسه بویارها و شورش لیتوانیایی ها
و از سویی دیگر،قحطی که خداوند نازل کرد ما را به زانو درآورده است
ترس و طاعون و فقر مردم را عاصی کرده است
و همه این ها جزای گناهان من است من نمی توانم از مردم طلب بخشش داشته باشم
آتش نفرین آنان بر من می بارد و آنها بوریس را مسبب همه این مصیبت ها می دانند
اکنون خواب راحت از من ربوده شده است
در تاریکی شب کودکی آغشته به خون را می بینم که برمی خیزد
چشمانش می درخشند و دستانش در طلب بخشش به هم گره می خورند
همان بخششی که از او دریغ شد
زخم سرخ او می درخشد و من فریاد مرگش را می شنوم
خدای من خدای من
اینجا چه خبر است؟
بروید ببینید چه شده؟
این هیاهو برای چیست؟
تو اینجا چه می کنی؟
آنها را ساکت خواهم کرد
بله؟
شاه بزرگ
شاهزاده واسیلی شوئیسکی درخواست ملاقات دارند
شوئیسکی؟
بگذارید داخل شود
ما همیشه از دیدن شاهزاده و دریافت مشاوره از او خوشحال می شویم
امروز صبح نوکر «پوشکین» با خبری نزد من آمد
مثل اینکه دیروز صبح قاصدی از کراکوف به خانه پوشکین آمده است
و یک ساعت بعد بی هیچ مرسوله ای برگشته است
آن قاصد را بگیرید
شاهزاده شوئیسکی
...عرض ادب ای پادشاه بزرگ
!خوش آمدی ای سردار بزرگ
!ای رهبر گروه های شورشی
ای رئیس بویارهای جنایتکار
ای خائن تاج و تخت تزارها
ای دروغگوی بی شرم
ای دیوانه ای شیطان
خوکی با کلاه بویار
مزدور نمک نشناس
خداوند روح تزار ایوان را رحمت کند
حال تمایز عمیقی در جایگاه من بوجود آمده است
چه؟
می خواهی بگویی تزار ایوان مخوف با خائنین با احترام برخورد می کرد؟
حال وارث سلطنت او با خواندن سرود مقدس از تو استقبال می کند
اما ما مغرور و متکبر نیستیم
!برخورد ما با خادمان گستاخ نیز خوشایند است
تزار
چه شد؟
چه داری که بگویی شاهزاده شوئیسکی؟
تزار
من اخباری شنیده ام
خبرهایی مهم در رابطه با تهدید پادشاهی شما
همان خبری نیست که دیروز قاصد برای پوشکین آورده است؟
خبر همدستی شورشی ها با بویارهای خائن؟
...قربان
تزار دروغینی در کراکوف پیدا شده و شاه و صاحب منصبان از او حمات می کنند
با چه اسمی؟
آیا او به دنبال قیام علیه ما است؟
این شرور چه عنوانی را دزدیده است؟
نام او چیست؟
به راستی که تزار شما حکومت قدرتمندی دارید
شما با لطف و غمخواری قلب بندگانتان را بدست آورده اید
ولی خودتان می دانید که عوام بی منطق اند و دمدمی مزاج
آنها به راحتی خود را به امیدهای واهی می فروشند
به تلقینی آنی گوش می سپارند و در برابر حقیقت ناشنوا و بی اعتنا هستند
آنان به افسانه ها دل می بندند
و از گستاخی های بی شرمانه خوششان می آید
بنابراین اگر این ناشناس بی سروپا از مرز لیتوانی بگذرد خِیل دیوانگان،شهرت احیا شده دیمیتری را به او منسوب خواهند کرد
دیمیتری؟
برو بیرون پسرم
سرورم به من اجازه بده تا در کنارت بمانم
تو نمی توانی تو نمی توانی اینجا بمانی فرزندم
...سرورم اجازه بدهید تا
تزارویچ تزارویچ همان ولیعهد است
اطاعت کن
همین الان باید تدبیرهایی به کار ببندیم
ببینید که مرزهای روسیه و لیتوانی توسط گشت ها محافظت می شوند
تا هیچ موجود زنده ای نتواند از آن عبور کند
حالا برو
...نه
...صبر کن
صبر کن شوئیسکی
آیا تا به حال شنیده اید که بگویند
مرده ها از قبر بیرون می آیند و از پادشاهان بازخواست کنند؟
از پادشاهان قانونی از آنان که مردم آنها را انتخاب کرده اند
چه؟
مسخره نیست؟
پس چرا نمی خندی؟
به من رحم کن پادشاه بزرگ
گوش کن شاهزاده
آنطور که شنیده ام وقتی آن کودک مرد تو را به آنجا فرستاده اند
وقتی که او غرق خون بود وقتی که پیکرش تشییع می شد تو آنجا بودی
آیا تو مقتول را دیدی؟
آن مقتول
آیا همان پسر بود؟
دیمیتری؟
بله خودش بود
واسیلی ایوانوویچ شوئیسکی
تو را به صلیب و خداوند قسم می دهم
که به حکم وجدانت حقیقت را بر من آشکار سازی
وعده رحم و گذشت می دهم
من دروغ گذشته را با خشمی بی حاصل مجازات نمی کنم
اما اگر الان سعی کنی مرا فریب دهی و دروغ بگویی
قسم می خورم
که مجازات سختی در انتظارت خواهد بود
آزاری دهشتناک
که تزار ایوان مخوف هم در گور به خود بلرزد
من منتظر پاسخ شما هستم
چرا به من باور ندارید سرورم؟
من از محروم شدن از نظر لطف شما می ترسم نه مجازات
مگر می توانم در برابر شما جرئت فریب به خود راه بدهم؟
اکنون آنچه دیده ام را برای شما بازگو خواهم کرد
سه روز تمام جسد او را در کلیسای جامع می دیدم
در روزهایی که اهالی اوگلیچ برای وداع با او می آمدند
در کنار او
سیزده جسد دیگر نیز بودند
که مردم آن ها را قطعه قطعه کرده بودند
اجسادی که آشکارا رو به فساد و نابودی بودند
ولی چهره او همچنان روشن بود و با طراوت
زخم عمیقش هنوز خشک نشده بود
خطوط چهره اش هیچ عوض نشده بود
و روی لبان معصومش
لبخندی بسان فرشتگان نقش بسته بود
آدم گمان می کرد که او به خوابی کودکانه فرو رفته است
...در حالی که دستان لطیف خود را
...به دور
...اسباب بازی خود
کافیست
آه چقدر سخت است
به سختی می توانم نفس بکشم
احساس می کنم تمام خون صورتم پایین ریخته و از بدنم بیرون می رود
آه ای عذاب وجدان
چه سخت مجازاتم می کنی
وجدان پاک بر کینه ها و افتراهای شوم پیروز می شود
ولی اگر لکه ای بر آن باشد،حتی لکه ای تصادفی مصیبت است
انگار زخمی مرگبار روحم را می سوزاند
زهری که تمام قلبم را فرا می گیرد و ندای سرزنشی همچون چکش در گوشم می کوبد
سرم به دَوَران می افتد و مرتب تهوع دست می دهد
و پسربچه ای غرق به خون پیش چشمم پدیدار می شود
دور شو
او کیست در آن گوشه؟
دارد حرکت می کند و نزدیک و نزدیک تر می شود
ناله می کند و می لرزد
برو برو
من نیستم من دلیل رنجش تو نیستم
آن کودک مرده
این را همه می دانند
دور شو
زودتر از اینجا برو
خدای بزرگ
شما که آرزوی مرگ من بعنوان یک خطاکار را ندارید
به روح رنجور من رحم کنید
و این تزار گناهکار
این بوریس نادم را ببخشید
مارینا حوصله اش سر رفته است
آه که این روزها به چه شکل دردناک و کسالت باری از زندگی من می گذرند
همه چیز پوچ است و احمقانه
همه شاهزادگان و تمام اربابان با ثروت و قدرت خود
نمی توانند این حس جهنمی مرا از بین ببرند
اما در آنجا و در افقی تاریک کورسویی می درخشد
وقتی که آن مسکویی فراری نگاهی به بانو منیشک انداخت
دیمیتری در پی انتقامی بزرگ است
جدی و بی رحم مانند قضاوت و عذاب الهی
تزارویچ من قربانی عطش تاج و تخت بوریس شد
شرم بر گودونوف
من مردان جنگاور را از خوابشان بیدار می کنم
آن ها را با سکه و طلا به صف خواهم کشید
برای تو ای ماجراجوی بد اقبال من
ای معشوق من
کاری می کنم که انتقامت را بگیری
تو را با اشک های آتشین خود سیراب خواهم کرد
روح تو را با آغوشی پرشور خواهم ستاند
جسم تو را با بوسه مال خود خواهم کرد
تزارویچ من دیمیتری من
ای محبوب من
ای عشق من
تو را افسون خود خواهم کرد
بانو منیشک خیلی بی حوصله است
من دیگر عیش و نوش یا ثروت و طلا نمی خواهم
بانو منیشک شهرت می خواهد
بانو منیشک تشنه قدرت است
من به عنوان همسر تزار بر تاج و تخت مسکو خواهم نشست
و با جامی طلایی در دست مانند خورشید خواهم درخشید
و با زیبایی مسحور کننده خود همه را تحت سلطه خود درخواهم آورد
لشکر بد سرشت آنان را به زانو در خواهم آورد
بعدها آن بویارهای احمق داستان هایی خواهند نوشت تا ملکه مغرور خود را ستایش کنند
من در مورد اشتیاق شما تردیدهایی دارم قربان
و هنوز از سوگندهای شما مطمئن نیستم
من در مورد اشتیاق شما تردیدهایی دارم قربان
ما آرام آرام امپراتوری مسکو را می سازیم
ما مسکو را به زانوی شما درخواهیم آورد بانو
ما بوریس و ارتش او را شکست خواهیم داد
به مسکو می رویم و بوریس را اسیر می کنیم
برای ساختن جمهوری لهستان مسکو را در هم خواهیم شکست
لیتوانی و لهستان در آن زمان پیمانی منعقد کرده بودند که ضمن استقلال نهادهای حکومتی،فرمانروای واحدی بر آنان حکومت کند به همین علت در این فیلم لهستان و لیتوانی گاه دولتی واحد در نظر گرفته شده
اما آیا مارینا موفق خواهد شد؟
او زیباست اما خشک و جدی است
او سرکش و تندخو است
شراب دوستان شراب بیاورید
زنده باد مارینا
درود خدا بر خاندان منیشک
بهترین شراب ها برای مارینا
شکوه تاج تزارها برای مارینا
به سلامتی
سریع تر زره من کجاست؟
کلاهخود من کجاست؟ شمشیر من کجاست؟
اسب من کجاست؟
مسئولیت من در این نبرد سرنوشت ساز چیست؟
برای باز پس گرفتن تاج و تخت خود در کنار این گروه دلاور و در نبردی رو در رو مقابل آنان خواهم ایستاد
دیمیتری تزارویچ
دیمیتری
ای تزار
از شما خواهش می کنم
مرا به خاطر برخی سخنان نسنجیده سرزنش نکنید
من آنها را نه از روی تمسخر بلکه از سر علاقه بیان کردم
عطش من تنها با جلال و قدرت تو سیراب می شود
و با کلام تو که در این سکوت شب طنین انداز می شود
عزیزم
آه عشق من
مارینای شما هرگز تغییر نخواهد کرد
اما شما باید فراموشش کنید فراموشش کنید
هر چه زودتر این عشق را فراموش کنید
شما بزودی روی تخت تزار خواهید نشست
مارینا عذاب روحی مرا با این رفتار عجیب بدتر نکن
دوستت دارم معشوقه من
سرورم
آه این را دوباره بگو مارینا
و هرگز اجازه نده این شور و شوق سرد شود
ای افسونگر من
ای تزار من
برخیز ای ملکه افسونگر من
آه که چقدر مرا خوشنود کردی
سرورم
ای پرنده زیبای من
لحظه موعود به زودی فرا می رسد همان روزی که انتظارش را می کشیدیم
آیا مراسم به اتمام رسیده؟
آره
او را تکفیر کردند
که را؟
گریگوری گریگوری اوترپیف را
ما با او هستیم
می گویند به مسکو نزدیک شده است
او با لشکر خود به مسکو خواهد آمد
او در حال نابود کردن آخرین نیروهای بوریس است
مسیری تلخ او را به سمت تاج و تخت پدرانش می برد
تزار وفادار روسیه به کمک ما می آید
مرگ بر بوریس و فرزندانش
چه می گویید؟
ساکت باشید ای شیاطین
آیا زنجیر و سیاه چال را فراموش کرده اید؟
کلاه آهنی
کلاه آهنی
...ماه می درخشد
...بچه گربه زاری می کند
...بلند شو ای دیوانه
!...و به درگاه خدا دعا کن
به مسیح ادای احترام کن
مسیح خدای ماست
یک سطل وجود دارد
که ماه در آن نمایان است
...یک سطل
...و ماه
روز بخیر روز بخیر
سلام ای مرد پارسا
!بیا و در کنا ما باش
بیا و با ما بازی کن
کلاهخودت را هم بردار
آن کلاه خیلی سنگین است
دینگ، دینگ،دینگ دینگ،دینگ،دینگ
عجب صدایی دارد
تازه من یک سکه نقره هم دارم
باور نمی کنیم
!اگر راست می گویی نشانش بده
سکه مرا گرفتند سکه مرا گرفتند
این مرد تنگدست را غارت کردند
ای پدری که روزی رسان ما هستی
به نام مسیح قسمت می دهیم
پدر ما تو را به نام مسیح
ای تزار ما تو را به نام مسیح
به خون مسیح قسمت می دهیم
نان و روزی ما را برسان ای پدر
نان
نان
نان
نان
بوریس بوریس
آنها این زاهد بداقبال را غارت کرده اند
او از چه چیزی شاکی است؟
آن بچه ها سکه نقره ام را از من گرفتند
چرا گلویشان را نمی برید؟
!همانگونه که گلوی تزارویچ را بریدید
دهانت را ببند احمق
او را دستگیر کنید
رهایش کنید
برای من دعا کن ای مرد با ایمان
نه، بوریس
...من نمی توانم
من نمی توانم برای شاه «هیرودیس» دعا کنم حاکم اورشلیم که پس از تولد مسیح،از ترس او تمام کودکان زیر دو سال «بیت لحم» را به قتل رساند
مریم مقدس این اجازه را نمی دهد
بویارهای محترم
حاکم بزرگ ما
:تزار بوریس فئودوروویچ و «بطریق» کلیسای روسیه این فرمان را داده اند در جهان مسیحیت این لقب به اسقفان بارز کلیسا اطلاق میشد
یک راهزن یک گدا
یک دیوانه ولگرد
یک دزد و یاغی به عنوان آشوبگر به پا خواسته است
او با کمک چندی از مزدوران حریص نام تزارویچ را به خود اختصاص داده است
و می خواهد به همراهی بویارهای خائن به تاج و تخت برسد
عده ای از سواستفاده گران لیتوانیایی نیز در صدد شکست امپراتوری بوریس هستند
او با وقاحت دروغ می گوید مردم را فریب می دهد
داستان های کذب گفته و اسنادی دروغین منتشر می کند
اکنون و با توجه به این واقعیات
من از شما می خواهم که او را در اینجا و با تمام صداقتتان قضاوت کنید
خب بویارها رای گیری می کنیم
حال نوبت بویارهاست که صحبت کنند
ما خیلی وقت پیش تصمیم خود را گرفته ایم
این را بنویسید
این شیاد هر که هست باید دستگیر شود
او را دستگیر و سپس شکنجه اش می کنیم
موافقم
ولی این راه حل خوبی نیست
آرام بگیرید بویارها
با یکدیگر بحث نکنید
فروتنانه و روی زانوهایتان به درگاه خدا دعا کنید
تا او روسیه را مورد بخشش خویش قرار دهد
متاسفانه شاهزاده شوئیسکی اینجا نیست
با اینکه او فردی حیله گر است اما بدون او نمی توان تصمیم گرفت
ببخشید بویارها
!اتفاقا صحبت از شرارت بود
کمی تاخیر داشتم لطفا مرا ببخشید که به موقع نرسیدم
آدم چه می تواند بکند؟
مشغله زیاد مسئولیت های سنگین
شرم کن ای شاهزاده
در سن و سال شما حیله گری کار ناپسندی است
تحریک مردم در بازار برای اثبات زنده بود تزارویچ کار درستی نیست
بویارها چه بلایی سر شما آمده؟
خدا به دادتان برسد
بویارهای عزیز
می خواهم داستانی را برایتان نقل کنم
چندی پیش وقتی تزار را ترک کردم
با تمام وجودم ناراحت بودم که از آنچه بر او می گذرد آگاه نیستم
اما به طور اتفاقی چیزی عجیب دیدم
نگاهی به عقب انداختم
آه، بویارها به نظرتان چه دیدم؟
رنگ از رخش پریده بود
غرق عرق شده بود
تمام تنش می لرزید
کلمات عجیب و غیر متعارفی را زمزمه می کرد
چشمانش را خشمگینانه می چرخاند و گویی از چیزی می ترسید
حاکم بداقبال ما در عمق آشوبی درونی ناگهان پوستش کبود شد
چشمانش مات و مبهوت شد
و به طرز وحشتناکی احساس خفگی کرد
کافیست
تو دروغ می گویی شاهزاده- او با تزارویچ کشته شده صحبت می کرد-
او به سختی شبح را از خود را دور کرد
زیر لب زمزمه می کرد برو پسر
برو پسر
برو پسر
...تزار
دور شو پسر
خدای من باشد که یاران مسیح در کنار ما باشند
برو، برو
چه کسی در غیاب قاتل از قتل صحبت می کند؟
آن پسر اینجاست او زنده است
شوئیسکی دروغ گفته و سوگند دروغ یاد می کند
او را اخراج کنید
!خداوند شما را مورد بخشش قرار دهد سرورم
بویارها من شما را احضار کردم
چون به شما اعتماد کامل دارم
در مواقع سختی و بحران ها شما همراه من بودید
یک زاهد متین و نه یک قاضی زیرک و منفعت طلب با شما صحبت می کند
به من بگو ای پیرمرد
هر چه که می دانی را بگو
و هیچ چیز را پنهان نکن
آنقدر به نابینایی خود عادت کردم که حتی رویاهایم هم چیزی را برای من آشکار نمی سازند
من خوابی دیدم
رویایی از صداها
یک شب
و در اعماق رویاهای خود
ناله کودکی که مرا صدا می زد شنیدم
او خیلی واضح مرا صدا زد و از من کمک خواست
برخیز ای پیرمرد برخیز و به شهر اوگلیچ برو
برو Transfiguration به کلیسای به طور سنتی اعتقاد بر این است که این مکان جایی است که تغییر شکل عیسی در آن رخ داده است- جایی که موسی و الیاس بر او ظاهر شدند
و آنجا بر سر گور کوچک من دعا بخوان
بدان ای پیرمرد
که من دیمیتری هستم دیمیتری تزارویچ
خدا به من این اجازه را داده تا به فرشتگان او ملحق شوم
و حالا من هم یکی از آنها هستم معجزه گری برای روسیه
بیدار شدم
و فکری به ذهنم رسید
نوه ام را با خودم بردم و راهی جاده شدم
به محض اینکه قبر او را دیدم
همه چیز زیبا و پر برکت گشت
اشک از چشمانم جاری شد
با سیلی از اشک های حلقه زده در چشمانم ...من دوباره او را دیدم
من بهشت خدا،نوه ام ...و آن قبر کوچک را دیدم
به من هوا برسانید دارم خفه می شوم
می خواهم تزارویچ را ببینم
آه که چه گناه سنگینی را به دوش می کشم
فقط ولیعهد کنار من بماند
همه بیرون بروید
بدرود پسرم
من دارم می میرم
اکنون سلطنت تو آغاز خواهد شد
من به بالاترین درجه قدرت دست یافتم اما نپرس به چه وسیله؟
لازم نیست بدانی
حالا تو بر این سرزمین سلطنت خواهی کرد
به عنوان وارث من
پسر اول من
گوش کن فئودور
به حرف بویارهای فریبکار توجه نکن
مراقب روابط خائنانه آنها با لیتوانیایی ها باش
هر خیانتی را بدون ترحم مجازات کن
و هیچ عطوفتی به خرج نده
خود را در برابر قضاوت مردم قرار بده که تنها آنان ریاکار نیستند
مومنان و وفاداران را نزدیک خود نگه دار
قدیسان را دعا و از آنان طلب یاری کن
آه خدای من
خدای من
از تو خواهش می کنم که اشک های این پدر گناهکار را ببینی
من برای خودم بخششی قائل نیستم ...ولی خدای من
خانواده مرا از جایگاه والای خود مورد بخشش قرار دهید
اندکی نور خیرخواهانه بر ما بتابانید
نوری الهی بر فرزندان بی گناه من
تقدیر،زندگی آنان را پاک و کوتاه رقم زد
آنان می توانند حافظان خوبی برای تاج و تخت باشند
با نور رحمت و بال های فرشتگانت
از آنان محافظت کن
پسر عزیزم را
از بدی و پلیدی
...و از وسوسه های شیطانی و طمع دور نگه دار
صدای ناقوس
ناقوس مرگ
ای مردم اشک بریزید،اشک بریزید
زندگی او به پایان خود نزدیک شده است
عزاداری کنید
چه کسی آنجاست؟
...آه،ادای سوگند رهبانی
تزار پا به زندگی رهبانی می گذارد
پس مویه کن و خدا را ستایش کن
سرورم
تسلیم نشوید
خداوند یاریتان خواهد کرد
نه، نه، پسرم دارم صدای ناقوس مرگم را می شنوم
...می توانم آن کودک در حال مرگ را ببینم
خدای من
... با صدای بلند گریه می کنم
من گناهان سنگینی را به دوش می کشم
که آن ها را نمی توان با دعا پاک کرد
ای مرگ شوم
چه سخت مجازات می کنی
او هیچ راه نجاتی ندارد
صبر کنید
من هنوز تزار هستم
من هنوز تزار هستم
خداوندا
مرا ببخش
این تزار شماست
تزار
مرا ببخش
ببخش
...ببخش
اینجا بیایید
او را روی سکو بنشانید
حالا شد
او دیگر نمی تواند ناله کند و به گلوی بی ارزش خود آسیب بزند
او را ببندید
همان جا
حالا چه برادران؟
آیا او را به حال خودش رها کنیم؟
نه این درست نیست
به هر حال او فرمانده ارتش بوریس بوده است
ارباب شرور ما تاج و تخت پادشاهان را داشت
ولی ما را غارت می کرد و پسران ما را به بند می کشید
ما او را همانطور که باید قضاوت و مجازات خواهیم کرد
به پیش دوستان
آن ها را بگیرید
او نه شاهینی است که بین آسمان و زمین به پرواز درآید
و نه اسبی تیزپا به سرعت رعد
...اما رویای آن را می بیند
اکنون خورشید و ماه لکه دار شده اند
ستاره ها کم سو گشته اند و افق با سنگینی گناهان بوریس بی رمق گشته است
حال هیولا بلندتر از همه غرش می کند و مردان را بخاطر عظمت گناهان بوریس می بلعد
آنها از عده ای بازجویی کرده و سرسپردگان بوریس را نیز شکنجه می کنند
ما نیز برای نمایش بخشی از گناهان بوریس به آن ها درسی از جنس قدرت خواهیم داد
روسیه مقدس زیر مشت مرتدان له شده است
تحت نفرین یک تزار که در معصیتی نابخشودنی کشته شد
زنده باد
خونی که در رگ های ما می جوشد می خروشد و جاری می شود
نیرویی برخاسته از جسارت و دردهای ماست که هرگز از بین نخواهد رفت
ای مردم از تزار خود استقبال کنید
به این بازمانده خوش آمد بگویید
خدا از او در برابر قاتلش محافظت کرد
خداوند او را با دستان خود از مرگ نجات داد
پس به تزار دیمیتری خوش آمد بگویید
پسر ایوان
اکنون دیمیتری ایوانویچ تزار تمام روسیه است
شاهزاده ای از نسل اجدادمان
حال کسی که توسط گودونوف شکار شده بود شما را نزد خود فرا می خواند
و سوگند می خورد که با شما مهربان بوده و از شما پاسداری کند
درود بر پسر ایوان
برخیز بویار
پیش به سوی نبرد بزرگ
برای شکوه میهن مقدسمان
برای مسکو و کرملین
زنده باد تزار
زنده باد تزار دیمیتری
ای مومنان حقیقی اشک بریزید و گریه کنید
که به زودی دشمنی خواهد آمد
و ظلمتی فرا خواهد رسید تاریک تر از هر وقت دیگر
با اندوه و غم برای روسیه مویه کنید که درماندگی و گرسنگی نصیب مردم روسیه خواهد بود
دیمیتری دروغین مسکو را گرفت و یازده ماه در آنجا سلطنت کرد
او در ۲۷ می ۱۶۰۶ کشته شد
مارینا برای دو بار متوالی با دو دیمتری دروغین ازدواج کرد
و یک روز به همراه فرزندش در رودخانه ای یخ زده غرق شد
شوئیسکی نیز سرانجام تاج و تخت را به دست گرفت و پیش از زندانی شدنش بمدت ۴سال سلطنت کرد
این فیلم در سال ۱۹۸۹ ساخته شده است
t.me/quartierlatin
ترجمه و زیرنویس : گویا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.