Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
خزپوش ایران در دوران قاجار
داستانی در هشت پرده
کارگردان هامو بیک-نازاریان
پارس سرزمین خورشید 1891
صدراعظم ح. خاچانیان
سفیر امپراتوری روسیه
این فرمان ِ شاه است جناب سفیر
دولت من از نیاز به انجام ِ برخی اقدامات بسیار ناخشنود خواهد بود
سفیر امپرتوری بریتانیا (آی. آ. یانچر)
فرمان شاه به صدراعظم" به جهت منفعت ایران و ملت مان
بهتر آن دیدم تا انحصار تنباکو
"در کل ایران را به کمپانی انگلیسی واگذار کنم "ناصرالدین شاه"
آبادی بزرگی گه راه کاروان را
به سمت تهران باز می کند اولین محلی نیست که خبر را دریافت می کند
کاروانسرا: مرکز پر جنب و جوش ِ تجارت
سید حبیب الله، مالک مزارع بزرگ تنباکو
سید به معنای فرزندان الله) (عنوانی که از طریق زن/مادر منتقل می شده است
یکی از رضاهای بسیار، یک رعیت
همسر رضا (میم. دولگاریان)
پدر رضا (یونس)
بزودی باید پول اجاره رو بدیم این تنباکو رو به قیمت خوبی بفروش رضا
ساربان حبیب الله (ت. شمیرخانیان)
حاجی این مرغوب ترین تنباکوئه... مال شیرازه ...برای قلیون
فرمان شاهنشاه
فرمان شاهنشاه
شاه ِ شاهان سایه ی خدا بروی زمین ...ناصرالدین شاه
به جهت منافع مملکت انحصار ِ خرید
و فروش تنباکو را به کمپانی انگلیسی واگذار نمود
فرد متخلف از حکم مذکور به دار مجازات آویخته خواهد شد
و اموالش به نفع خزانه ی شاه مقتدر، ضبط خواهد شد
معامله تمام شد حاجی
نه سید! این تنباکو رو ببر تهران پیش انگلیس ها
...خطر
...مصادره
همه...
...مالیات
!خشکسالی
!قحطی
به سر ما چه خواهد اومد؟
انگلیسی ها... انحصار
و شاه به ضرر دولت ِ ما..."
انحصار تنباکو را به یک کمپانی انگلیسی داد
که باعث میشود نفوذ انگلیس در امور ایران حتی از قبل هم بیشتر شود
من پیشنهاد می کنم برای تحت فشار ...قرار دادن ِ حکومت ِ شاه
!حمل و نقل غلات به ایران را متوقف کنید
...فشار
بعد از فرمان شاه کاروانسرا خلوت شد
خدا غصبش گرفته !کاسبی بده.. خیلی بد. ولی الحمدالله
کاسبی کساد شد تُجارِ نگران، هیئتی را نزد سید فرستادند
!کسب و کار ما رو به مرگه سید ... تو حامی ما باش. از مجتهد بخواه تا
در برابر انحصار به دادمون برسه
خشکسالی
رهبران روحانی ایران، خود مزارع بزرگ تنباکو داشتند
ملاقات با مجتهد در تهران
تنباکوها دست نخورده مونده انگلیس ها قیمت پایینی تعیین کردن
...ما داریم ورشکست میشیم
...فرمان شاه، تهدید به تضعیف ِ
...قدرت شریعته !باید با انحصار جنگید
مجتهد بزرگ باید تا لغو انحصار
تمام مومنین رو از استعمال تنباکو منع کنن
من این جنگ علیه انحصار را مقدس می دانم ...در دفاع از شریعت
از مجتهد بزرگ تقاضای تحریم استعمال تنباکو رو دارم
...خشم خدا مزارع ما رو سوزونده دیگه چطور زندگی کنیم مُلا؟
...باید انگلیس ها رو بیرون کرد و خداوند بخشنده و مهربان است
...خشم خدا فقط بر سر ما نازل میشه پدر ولی انبار غله ی اونا همیشه پُره
جمع کننده ی مالیات، مالک زمین های بزرگ و روستاهای بسیار - مش احمد آقا
انگلیسی ها کشاورزها رو نابود کردن
...اونا نتونستن تنباکو بفروشن ...نمی تونن پول مالیات رو بپردازن
!محصول رو نفروختن؟ مصادره کنید
!مالیات رو جمع کنید
...رحم کن... این تمام چیزیه که ما داریم
اومدم پیش تو، سید !پناهم بده! از من حمایت کن
بهتره بری به طهران ...توی شهر بزرگ... مخفی شدن آسونتره
همسرم چی؟ پدرم چی؟
من به اونا رسیدگی میکنم
روسیه به مبارزه ی خود در برابر ِ انحصار انگلیس ادامه می دهد
...محموله های نان قطع شد ...داشت قحطی می آمد
زندگی روستاییان توسط انحصار انگلیس ویران شده و در چنگال گرسنگی اسیر بودند
آنها مجبور شدند برای مشتی آرد آخرین تنباکوهای خودشان را هم بدهند
کافیه
فقط یه کم بیشتر، سیّد
زن! بخاطر بخشندگی سید، خدا رو شکر کن ...برو دیگه
در طهران
در جستجوی کار
کمبود نان در شهر داشت نمایان تر می شد
نانوا (کاراکاش)
این آیه ی شریف قرآن از تو حفاظت میکنه، پسرم
از شر چشم ناپاک، فساد و ورشکست شدن !در کسب و کار... الله اکبر
احمد خزپوش (ت. آیوازیان)
:خزپوشان انجمن برادری دهقانان فقیر، پیشه وران و مستمندان شهری
آیا این نعل تا آخرین روزهای زندگیم دوام خواهد آورد؟
!سهم خزپوش رو بده
در همین هنگام، در روستای زادگاه رضا ...دور از او
رضا تو رو به دست سید سپرد
اراده ی شوهر برای زن، حکم قانون رو داره بریم
...قحطی گسترده شد روستاییان دسته دسته برای کار به شهر هجوم آوردند
خشم خدا شدید است ولی رحمت او بی پایان است
او در شهر برای ما کار فراهم می کند
مجتهد بزرگ، حافظ امین ِ ...وصیت نامه ی (قرآن) پیامبر
استعمال تنباکو رو بر مسلمین حرام کرده
فرمان ِ سید (که نامش مبارک باد) به شما اینه
تا پسران ایران را علیه انحصار فرا بخوانید
!داش خلیل
از روستامون خبری داری؟ از همسرم... پدرم؟
پدرت فوت شد ...همسرت هم
چی؟ سید، همسرمو اغفال کرد؟
...حالا تو هم یکی از ما هستی چیزی برای از دست دادن نداری
امروز آرد گرونه
برای دومین روز متوالی نانوایی ها نان نداشتند
!آرد! آرد آوردن
درویش به طرزی خستگی ناپذیر خدا را نیایش می کرد
من، مجتهد، فتوا میدهم هیچ مسلمانی" نباید دهان خود را با تنباکو نجس کند
از این به بعد هرکس تنباکو استعمال کند "به روی پیامبرِ خود شمشیر کشیده است
!مجتهد از شما یاری می طلبد، ای مسلمانان
.هیچ مسلمانی نباید دهانش را با تنباکو نجس کند ...از این به بعد
هرکس تنباکو استعمال کند به روی پیامبرِ خود شمشیر کشیده است
...دور از چشم دیگران... داخل نانوایی و فقط برای ثروتمندان
!نان
!نان
...بپاخیزید و از شریعت حراست کنید
مبارزه دو سو داشت در سمت چپ برای نان و از سمت راست برای سود
مسلمانها... من گناهی ندارم آقا... آقاست که داره آردها رو قایم می کنه
نه قدرت، نه زور و نه ثروت
نمیتونه در برابر خشم مردم ایستادگی کنه !این هم عاقبت تو، آقای محترم
!فراش ها
بیگلر بیگ، سردسته ی قزاق ها (آوت آوتیسیان)
در اقامتگاه ناصرالدین شاه
شاه از همه مسلمان تره اون باید از حکم مجتهد تبعیت کنه
یک مسجد قدیمی مخروبه مامن ِ خزپوش های فراری
...خزپوش ها گستاخ شدن باید مهارشون کنیم
من نمی تونم به صورت آشکار باهاشون بجنگم مردم به اونها باور دارن
به خلوص شون باور دارن قدرت ِ خزپوشان در همینه
خیلی هاشونو تو زندان آویزان کردن به یکی از اونها لباس افسری بپوشانید و بندازید وسط مردم
...و بعد... به اتهام قتل.. دستگیرش کنید ...از این قبیل کارها
خزپوش ها قوی هستن ...باید مهارشون کنیم
سید، نماینده ی تُجار و روحانیون
تصمیم گرفت از خزپوش ها به عنوان نیروهای میدانی استفاده کند
!خزپوش ها
فرمان ِ کورکورانه ی شاه، تنباکو رو به دست انگلیسی ها داد و اون سگها نجسش کردن
خزپوش ها! مجتهد شما را فرامی خواند ...حرف های سید رو گوش کنید
بخاطر انگلیسی ها روس ها دیگه برای ما آرد نمی فرستن
مردم دارن از گشنگی میمیرن
مجتهد، شما فرزندان وفادارِ قرآن را
برای حراست از شریعت فرا می خواند
!خزپوشان
حرفاشو باور نکنید! اون فریبتون میده همونطور که منو فریب داد
همسر من کجاست، سید؟
خزپوش ها! یه جسد اینجاست
اونا همه چیزمونو گرفتن و بُردن و حالا می خوان آبروی ما رو هم ببرن
وقتش رسیده که با شمشیر وضعیت فقیرانه مونو تغییر بدیم
خشم خودتونو متوجه مقصرین واقعی کنید
!انگلیس ها !همه ش زیر سر اونهاست
!الان وقتش نیست، رضا
هر کس عاشق خداست !به نام شریعت به دنبال من بیاد
میریم سمت انگلیس ها !بیایید بیرون شون کنیم
...مرگ بر
انگلیسی ها
سفیر انگلیس حتی در این سرزمین دوردست ِ متوحش هم
طبق رسم، هر پنجشنبه ضیافتی بپا می کند
ما کار خودمون رو کردیم! خون این بدبخت بیچاره ها !انحصار رو می شوره و می بره! بریم
وقتی به سر ِ پرحرارت این مردم، خون می دوه بهترین علاج، ریختن خون ست
شاه باید فرمان رو لغو کنه مردم، سفارتخانه را ویران کردن
!نه
...رضا زنده ست.. تو طهرانه ...کمکت می کنم فرار کنی
سید ما رو پیش انداخت اونوقت خودش اولین نفری بود که فرار کرد
برادرای ما تو زندان هستن معطل چی هستیم؟
خزپوش ها! غم ما بزرگه و خشم مون هم همچنین
سید ما رو فریب داده ولی اول باید دوستان مون رو آزاد کنیم
رضا کجاست؟
تو زندان
!اینم یکی دیگه از قربانی های سید همونطوری که ما رو فریب داد
.این زن رو هم فریب داد !حالا وقتشه خزپوش ها
.شهر ، سر به شورش برداشت روستایی ها به خزپوشان پیوستند
...شب هنگام
!به قدر کافی با ما مثل حیوون رفتار شده !به پیش
...خزپوش ها! به طرف کاخ !برای نان و عدالت
به دوستان مون بگو فردا صبح دم کاخ صدراعظم جمع بشن
...و صبح که شد
روی بیرق هامون نوشته: عدالت ما عدالتی ندیدیم
ما دنبال نان بودیم و زیر سُم اسب ها لگدکوب شدیم
!حالا ما خواهان نان هستیم !و اعدام شدنِ اون جانوران بی رحم
!بذارین شاه بیاد بیرون
شاه نمی خواد شما را ببینه یا حرفتونو بشنوه
فرمان شاه داشت عظمت شریعت رو تهدید می کرد
و حالا مردم تاج و تخت شاه رو تهدید می کنن
مردم، سفارتخانه را ویران کردن زندان رو تخریب کردن
پیش از اونکه خیلی دیر بشه ...شاه باید
!خدا و رسولش را ستایش می کنیم
...باشد که خداوند عمر طولانی به شاه عطا کند !عدالت حاکم شد
...انحصار تنباکو لغو شد
خداوند روزگارت را طولانی کند ناصرالدین شاه
چه عدالتی؟ پس قحطی چی؟ فقر؟ خشونت؟
!سر عقل بیایید شاه به ندای عدالت گوش داد
و رحمت عظیم خودش رو بر ما ارزانی داشت
دروغ میگی سید! شاه ندای عدالت رو نشنید بلکه صدای قدرت مردم رو شنید
!گمشو !ای کثافت ناسپاس برو بیرون
!متفرق بشید دیوانه ها !وگرنه مثل سگ تیرباران خواهید شد
!جراتشو ندارن
!ما مغلوب شدیم ولی شکست نخوردیم
!ما بازخواهیم گشت
!و اون زمان که برگردیم، ناصرالدین شاه تو آخرین نفر از سلسله ی خونخوار قاجار خواهی بود
ارائه اختصاصی از کانال تلگرامی سینما نگاه t.me/YisMovie
Mazdosht فارسی
پایان
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.