All language subtitles for From.S01E01.720p.10bit.WEB-DL.x265.SoftSub.BlueMoviee.com

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫باید بریم خونه.

‫فرصتی نمونده. ‫بیاین دیگه.

‫اطلاعات خاصی ندارم.

‫خیلی‌خب. یعنی باهام موافق نیستی که...

‫خیلی‌خب بچه‌ها. ‫دیگه تا صبح تعطیلیم.

‫وقتشه برین خونه.

‫- شبتون به خیر. ‫- مرسی سارا.

‫به سلامت.

‫- شب به خیر. ‫- شب به خیر.

‫- مرسی سارا. ‫- شب به خیر.

«کیارش نعمت گرگانی»

‫دیگه وقتشه که بیای تو عزیز دلم.

‫می‌شه لطفا پنج دقیقه دیگه هم بمونم؟

‫مگان، به حرف مامانت گوش کن.

‫خیلی‌خب کلانتر.

‫بریم تو.

‫آفرین دختر.

‫- شب به خیر. ‫- شب به خیر کلانتر.

‫زود برین خونه.

‫کیش و مات.

‫اِم، آره، شکستم دادی.

‫شکستم دادی بابا.

‫هنوز هم رقیب نداری.

‫خیلی‌خب آقای لو.

‫وقتشه بریم تو زیرزمین، خب؟

‫داریم... داریم بازی می‌کنیم!

‫آروم باشین. آروم باشین.

‫- چیزی نیست. ‫- ببخشید.

‫اشکالی نداره. اشکالی نداره.

‫جینا می‌بردتون زیرزمین،

‫بعدش می‌تونین صبح برگردین بالا.

‫صحبت کرده بودیم دیگه، یادتونه؟

‫دختر خوبی هستی‌ها.

‫عه، اینجا رو. ‫جینا اومد.

‫- بریم. ‫- بریم آقای لو.

‫بلند شین. ‫آفرین.

‫آروم می‌ریم، خب؟

‫- عه، جلوی پاتون رو بپاین. ‫- مراقب باشین.

‫اِم، واقعا خیلی خوب قانعش می‌کنی.

‫- ممنون. ‫- خواهش.

‫اِم، بهتره به مامانت بگی ‫که اگه می‌خواد...

‫شب پیشش بمونه، ‫قدمش رو تخم چشممونه.

‫وای.

‫هی می‌گه حالش بهتر می‌شه.

‫انکار تو خانواده‌مون ریشه عمیقی دوونده.

‫اِم، لابد... لابد فردا می‌بینمت دیگه.

‫آره. اِم، لابد فردا می‌بینمت دیگه سرکار.

‫زود برو خونه، خب؟

‫درسته. آره. چشم خانم.

‫سلام. همه‌چی ردیفه؟

‫ظاهرا که ردیفه.

‫خیلی‌خب.

‫خب، برو خونه. ‫صبح می‌بینمت.

‫شب به خیر کلانتر.

‫فرانک! ‫تن لشت رو بلند کن دیگه!

‫بلند شو دیگه فرانک! ‫باید بری خونه!

‫هوا داره تاریک می‌شه.

‫فرانک!

‫به درک بابا.

‫لارن دخلت رو میاره.

‫بابا نمیاد خونه؟

‫همین الان‌ها دیگه میاد.

‫قرار بود تا هوا تاریک نشده بیاد خونه.

‫قول داده بود.

‫خب، بابات گاهی اوقات فراموشکار می‌شه دیگه.

‫مشکل خاصی نیست. ‫تو برو دعات رو بخون.

‫من یه دقیقه دیگه میام پیشت.

‫خیلی‌خب.

‫امان از دستت فرانک.

‫کنون که به خواب می‌روم،

‫از خداوند خواستارم ‫مراقب روحم باشد.

‫اگر در خواب جان سپردم،

‫از خداوند خواستارم ‫روحم را نزد خود ببرد.

‫مگان؟

‫منم، مامان‌بزرگ.

‫بیا دم پنجره.

‫ولی نباید بیام.

‫اشکالی نداره.

‫به کسی نمی‌گم.

‫بین خودمون می‌مونه.

‫قول می‌دی؟

‫قول می‌دی،

‫من هم که اصلا زیر قولم نمی‌زنم.

‫وای.

‫دلم خیلی برات تنگ شده بود.

‫مگان، داری چیکار می‌کنی؟

‫تو که شبیه مامان‌بزرگم نیستی.

‫مامان‌بزرگت نیست‌ها.

‫خیلی احساس تنهایی می‌کنم.

‫عزیز دلم، خواهشا...

‫شاید بتونی راهم بدی تو خونه.

‫مگان، نه!

‫نورمن، چیزیت نمی‌شه.

‫پریان سری دارن...

‫از «برکه اشک» برمی‌گردن.

‫خوبت می‌کنن.

‫نه. زخم حاصله از پنجه هیولائه خیلی عمیقه.

‫به دوستانم بگو دلم براشون تنگ می‌شه.

‫از طرف من از والدینم خداحافظی کن.

‫نورمن؟

‫نورمن! نورمن! نه، خواهش می‌کنم!

‫تو بهترین دوستمی!

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، ‫نورمن، نه!

‫ولی پریان دارن از «برکه اشک» میان دیگه، نه؟

‫درمانش می‌کنن.

‫شرمنده رفیق.

‫نورمن مرده،

‫وقتی هم که آدم بمیره، ‫دیگه کارش تمومه.

‫زنده‌اش کن!

‫باید زنده‌اش کنی!

‫آها. زندگی گاهی اوقات ‫دشوار می‌شه دیگه بچه جان.

‫مامان، جولی نورمن رو کشت!

‫جولی.

‫چیه؟ دارم براش داستان تعریف می‌کنم دیگه.

‫مامان، جولی نورمن رو کشت!

‫جولی، داری چیکار می‌کنی؟

‫خیلی‌خب.

‫آروم باش. نورمن چش شده؟

‫هیولاها کشتنش.

‫هیولاها کشتنش؟

‫- خب، این که خبر خوبیه. ‫- واسه چی؟

‫آخه هیولاها واقعی نیستن عزیز دلم،

‫حالا وقتی هیولاها واقعی نیستن،

‫یعنی نورمن هنوز زنده است دیگه، مگه نه؟

‫واقعا؟

‫اوهوم. با نورمن بازی کن.

‫صبح به خیر.

‫این دفعه چی شده؟

‫لارن مجبورتون کرده ‫باز هم مسابقه آشپزی بذارین؟

‫آشغال عوضی.

‫بهت چی گفته بودم فرانک؟

‫دیر شده بود، ‫من هم...

‫هر کی بچه داره، ‫باید پنجره‌هاش رو میخکوب کنه.

‫باید پنجره‌های خونه‌اش رو میخکوب کنه فرانک!

‫- نه. نه. ‫- درست می‌گم یا نه؟

‫نه. طاقت ندارم. نکش.

‫داشته باش. می‌خوای مست کنی؟ ‫می‌خوای مست کنی، ها؟

‫نه.

‫نه! نه! آخ!

‫مرد جماعت باید از خانواده‌اش ‫محافظت کنه فرانک!

‫مرد جماعت باید از خانواده‌اش محافظت کنه!

‫- روم سیاهه. ‫- ببین چیکار کردی.

‫روم سیاهه. نه!

‫- این‌قدر گریه نکن. ‫- وای! نه!

‫ببین چه گهی خوردی فرانک!

‫چشمت رو باز کن و ببین!

‫ببین چیکار کردی! ‫ببینشون!

‫ببینشون! ببینش!

‫- نه! نه! ‫- ببینش!

‫نه!

‫- نه؟ طاقت نداری، ها؟ ‫- طاقت ندارم.

‫طاقت نداری؟ ‫طاقت نداری؟ ها؟

‫ببینش پدرسوخته!

‫ببینش!

‫طا... طا... طاقت ندارم!

‫زندانیش کن. ‫شنیدی چی گفتم؟

‫زندانیش کن.

‫نمی...

‫در اختیار خودتونن پدر.

‫می‌دونی امروز صبح ‫یاد چی افتاده بودم؟

‫- هوم؟ ‫- یاد اولین باری...

‫که با ماشین رفته بودیم ‫دیدن پدر و مادرت.

‫این‌طور که یادمه،

‫سوار ولوو مدل هشتاد و سه‌ام بودیم...

‫که ترمزش در نقش بود...

‫و در سمت راستش باز نمی‌شد.

‫خدایا. ‫اون ماشین واقعا مرگبار بود.

‫نه بابا، ماشینه یه پا قهرمان بود.

‫خیلی می‌ترسیدم که والدینم ازت متنفر بشن.

‫ولی متنفر نشدن دیگه.

‫نه.

‫گاهی اوقات یاد ‫دورانی می‌افتم...

‫که شرایط این شکلی نبود.

‫یاد قدیم‌ها می‌افتم.

‫از این حرف‌ها نزن.

‫چه حرفی نزنم؟

‫ای بابا.

‫چرا وسط جاده درخت افتاده؟

‫حتما طوفان شده بوده ‫و از کجا کنده شده دیگه.

‫یعنی طوفانه فقط با یه درخت کار داشته؟

‫خب، حدودا یک و نیم کیلومتر پیش ‫یه خروجی بود.

‫گمون کنم مجبوریم دور بزنیم.

‫شاید بتونیم با کاروانمون هلش بدیم.

‫گمون نکنم جواب بده رفیق.

‫بابا، بلندم کن.

‫بیا ببینم.

‫دارن چیکار می‌کنن؟

‫می‌شه خواهشا بریم؟

‫آره. بیا ببینم.

‫جیم!

‫- باشه. ‫- بیا رفیق.

‫توافق کرده بودیم دیگه کلانتر.

‫نباید بیاین اینجا.

‫اومدم پسرم رو ببینم دانا.

‫خواهش می‌کنم.

‫پس بفرمایین تو.

‫چیه؟

‫عین شعر می‌مونی‌ها. ‫می‌دونستی؟

‫همه‌چی با حضورت زیبا می‌شه.

‫حتی اینجا هم زیبا می‌شه.

‫سلام کلانتر استیونز.

‫سلام فاطمه.

‫بیشتر بهمون سر بزنین.

‫باشه. باشه.

‫یه دقیقه تنهاتون می‌ذارم.

‫اصلا عوض نمی‌شه، مگه نه؟

‫واسه چی اومدی اینجا؟

‫آها. خب، اِم...

‫دیشب دو نفر رو از دست دادیم.

‫عه، واقعا؟

‫خب، دقیقا چی شد ‫که از دستشون دادیم؟

‫لارن پرت و دختر کوچولوش، ‫مگان رو از دست دادیم.

‫- لارن همسر... ‫- آره، خودم لارن رو می‌شناسم.

‫اگه تو مراسم ختمش شرکت کنی ‫و تو عزاش سهیم بشی،

‫قشنگ می‌شه.

‫ببین. یه کم سرم شلوغه، ‫اینه که اگه کار دیگه‌ای نداری...

‫کار دیگه‌ای ندارم.

‫کار دیگه‌ای ندارم.

‫با خودم گفتم...

‫خودم می‌رم بیرون.

‫- خداحافظ فاطمه. ‫- خداحافظ.

‫می‌شه برگردیم یه جایی ‫که اثری از تمدن بشر داشته باشه؟

‫خب، شاید تابلوی بزرگراه رو ندیده باشیم؟

‫تابلویی نبود.

‫بابا؟ بابا، چرا اون کلاغ‌ها ‫داشتن اون شکلی پرواز می‌کردن؟

‫نمی‌دونم رفیق.

‫گاهی اوقات کلاغ‌ها ‫کارهای بامزه‌ای می‌کنن دیگه.

‫قار قار! قار قار!

‫مطمئنی داریم درست می‌ریم؟

‫آخه... بزرگراه دیگه از دیدم خارج شده.

‫گوشیت آنتن داره؟

‫- نه. ‫- چه بدونم.

‫بالاخره باید به بزرگراه...

‫اینجا دیگه...

‫چرا لاستیک کل ماشین‌ها پنچره؟

‫و بدین ترتیب لارن و مگان پرت رو ‫به خاک می‌سپاریم.

‫باشد که زندگی پس از مرگشان ‫خوش‌آیندتر بوده...

‫و معماهای سکونتشان در این شهر ‫حل شده باشد.

‫چرا که قطعا در بهشت...

‫به آرامش رسیده ‫و آسوده خاطریم...

‫واسه چی نگاهمون می‌کنن؟

‫خاک عالم.

‫اِم، و آسوده خاطریم...

‫و آسوده خاطریم...

‫که لارن و مگان به آرامش رسیده‌اند.

‫- ببین. در ماشین رو قفل کن. ‫- جیم، جیم، جیم.

‫- مراسم ختمه‌ها! ‫- بابا.

‫- چیزیم نمی‌شه. ‫- بابا.

‫همگی از خاکیم و به خاک بازمی‌گردیم.

‫خیلی‌خب. ببینین...

‫همگی یادتونه خودتون چه حسی داشتین دیگه؟

‫برین و بذارین به حال خودشون باشن.

‫من و کِنی ردیفش می‌کنیم. خب؟

‫آمین.

‫آمین.

‫باشد که زیر سایه خداوند باشند.

‫ببخشید. می‌شه بگین از کدوم طرف، اِم...

‫سلام. می‌شه بگین از کدوم طرف، اِم...

‫چه جماعت خوشحال و خندانی.

‫جریان چیه؟

‫چیزی نیست.

‫کمکی از دستم برمیاد؟

‫عه، آره.

‫شرمنده که وسط مراسمتون مزاحم شدیم.

‫نه بابا. مشکلی نیست.

‫آخرش بود.

‫خب، وارد یکی از خروجی‌‌های ‫بزرگراه شده بودیم،

‫ولی، اِم، اینجا آتنش خیلی...

‫خانواده‌ات همراهتن؟

‫آره.

‫می‌خواستم ببینم می‌شه بگین...

‫بزرگراه از کدوم طرفه؟

‫آره. کافیه، اِم...

‫کافیه همین جاده رو ‫بگیری بری سمت تپه،

‫همین مسیرتون رو ادامه بدین و... اِم...

‫خودتون می‌بینین دیگه.

‫باز هم عذر می‌خوام.

‫مشکلی نیست.

‫در رو باز کن.

‫برو.

‫چی گفت؟

‫گفت همین جاده رو بریم ‫و بزرگراه رو می‌بینیم.

‫نگفت تا بزرگراه چقدر مونده؟

‫«همین جاده رو بریم».

‫عه!

‫می‌دونی اسم اون کار ‫کلاغ‌ها که داشتن...

‫با همدیگه قار قار می‌کردن چیه؟

‫به اصطلاح به این کارشون می‌گن قتل.

‫چی؟ نه‌خیر، نمی‌گن.

‫چرا، می‌گن. ‫به این کارشون می‌گن قتل کلاغ‌ها.

‫آخه وقتی اون شکلی جمع می‌شن،

‫یعنی دارن دنبال یه قربانی می‌گردن.

‫اگه هم کسی شاهد اون کارشون باشه،

‫یعنی می‌خوان همون طرف رو ‫به قتل برسونن.

‫خفه شو. ‫داری از خودت درمیاری.

‫نه‌خیر. ‫هر کی رو که ببینن،

‫دیگه از شکارش دست برنمی‌دارن.

‫یه شب که خواب بودی،

‫میان تو اتاقت، ‫می‌رن زیر پتوت...

‫و صورتت و چشمت...

‫- بس کن! ‫- و گوشت رو...

‫- بس کن! ‫- ... نوک می‌زنن.

‫بس کن! ‫مامان، بهش بگو بس کنه!

‫امان از دستت جولی! ‫بس کن دیگه!

‫چه‌قدر لوسی.

‫عزیز دلم، می‌دونی چیه؟

‫به نظر من که اصلا کلاغ نبودن.

‫به نظر من...

‫به نظر من که غراب بودن،

‫حالا می‌دونی به یه دسته غراب چی می‌گن؟

‫می‌گن نامهربونی.

‫می‌گن نامهربونی غراب‌ها.

‫اون‌قدرها هم بد نیست، مگه نه؟

‫نه.

‫وایستا ببینم، وایستا ببینم. ‫جایی دور زدیم؟

‫نه. من که همین‌جوری...

‫عه، امکان نداره همون‌جا باشه.

‫داره خیلی ترسناک می‌شه‌ها.

‫ببخشید.

‫می‌خوایم برگردیم تو بزرگراه. می‌شه...

‫شوخیش گرفته؟

‫بیا بریم بابا. احتمالا... ‫احتمالا پیچه رو ندیدیم.

‫پیدات کردم.

‫دارم برمی‌گردم انبارمون.

‫هنوز دارن دور می‌زنن، ها؟

‫بدترین بخش ماجرا همین اولشه.

‫آدم هنوز انتظار داره جاده...

‫منتهی به خونه‌اش رو پیدا کنه.

‫این بخشش خیلی بی‌رحمانه است.

‫ببینم، خوبی؟

‫خوبم بابا.

‫برادر خوبی هستی.

‫دیگه برو. حیواناتمون که بلد نیستن ‫خودشون غذا بخورن.

‫ولی اگه بلد بودن ‫خیلی باحال می‌شد، مگه نه؟

‫یه کم دیگه برمی‌گردم.

‫شاید... شاید از این... اِم...

‫چی... ‫چی می‌گفتن؟

‫شاید از این جاده‌های پر پیچ و خمه.

‫می‌دونی چه‌جور جاده‌ای رو می‌گم؟

‫اون مواقعی رو می‌گم ‫که دو جاده یکی می‌شن،

‫ولی آدم باید کلا دور بزنه...

‫که برگرده تو جاده اصلی.

‫اگه دو تا جاده یکی شده بود، ‫می‌فهمیدم دیگه.

‫خب، معلومه که نفهمیدی دیگه جیم،

‫آخه داریم دور خودمون می‌چرخیم.

‫آروم برو دیگه.

‫دارم آروم می‌رم.

‫باید آروم بری!

‫جیم، باز هم ردش می‌کنیم‌ها.

‫چی رو رد کنیم تابیتا؟

‫چیه؟ جاده پر پیچ و خم رو می‌گی؟ ‫کجاست؟

‫نشونم بده دیگه.

‫من... من که دارم سی کیلومتر ‫بر ساعت می‌رم، خب؟

‫از این آروم‌تر که نمی‌شه...

‫امان از دست این جاده.

‫نه، نه، نه، نه. ‫امکان نداره.

‫این دفعه که دور خودمون نچرخیده بودیم.

‫تو این طرفی رفته بودی.

‫چطوری برگشتیم اینجا؟

‫نه. نه. امکان... نه.

‫به نظرت آماده‌ان؟

‫برو. ‫نوار میخ‌دار رو بیار.

‫چطور ممکنه؟

‫نمی‌شه که یه جاده ‫یه بار دور خودش بچرخه،

‫ولی دفعه بعدی...

‫هنوز هم تو همون جاده‌ایم‌ها!

‫وای خدایا، جیم.

‫بهتره از این‌ها بپرسیم. ‫شاید بلد باشن.

‫وای!

‫وای خدایا!

‫نه.

‫نه، نه، نه، نه!

‫نه، نه، نه!

‫تابی؟ دستت رو بده عزیزم.

‫تابی؟ تابی.

‫جفتتون از اون پشت یه چیزی بگین.

‫جولی؟ جولی، باید نگاهم کنی.

‫حالت خوبه؟

‫آره، اِم، اِم، آره، ‫گمون... گمون کنم خوبم.

‫فقط کمرم ضربه خورده.

‫ایتان؟ ‫صدام رو می‌شنوی؟

‫ایتان؟ ایتان!

‫گیر کردم.

‫تابیتا، عزیز دلم، دستت رو بده من.

‫- دستت رو بده عزیز دلم. ‫- مامان چش شده؟

‫حالش... حالش خوبه؟

‫خوب می‌شه.

‫هیچیمون نمی‌شه.

‫از اینجا نجاتمون می‌دم.

‫صرفا کافیه...

‫تکون نخوریم.

‫حواست باشه که قشنگ روش رو بپوشونی.

‫همین کم مونده که یه کاروان ‫با سرعت تو شهرمون بچرخه.

‫پلاکشون مال آریزونا بود.

‫تا حالا آریزونا رفتی؟

‫آهای!

‫- آهای، کمک لازم داریم! ‫- چی شد...

‫- همون راننده کاروانه نیست؟ ‫- نه.

‫تصادف کردیم.

‫- چی؟ ‫- اوضاع... اوضاع خیلی وخیمه.

‫عه، خیلی‌خب. ‫چقدر جلوتره؟

‫- اِم... ‫- خیلی‌خب. خیلی‌خب.

‫دو ساعت بیشتر تا شب نمونده.

‫ببین. ببرش درمانگاه. ‫پات رو بپا! بپا!

‫هرچقدر تونستیم تجهیزات جمع کنین ‫و با کاتری و کریستی...

‫بیاین ته جاده پیش من، خب؟

‫بجنب دیگه کِنی! ‫عجله کن!

‫خیلی‌خب!

‫تابی، تابی، ‫دستت رو بده.

‫دستت رو بده عزیز دلم.

‫عزیزم، به هوش بیا.

‫تابی.

‫دستت رو بده عزیزم.

‫- بابا؟ ‫- چیه؟ چی شده؟

‫بابا، گمون کنم خون‌ریزی کرده.

‫- کجاش خون‌ریزی کرده؟ ‫- یه چیزی رفته تو پاش!

‫- چی رفته تو پاش؟ ‫- نمی‌دونم! معلوم نیست!

‫- چی شده؟ ‫- تصادف کردن.

‫ببین، ببین، ببین، ‫اسمت چیه؟

‫- توبی هستم. ‫- سلام توبی، من کریستی‌ام، خب؟

‫- یه کم معاینه‌ات می‌کنم. ‫- آخ.

‫خیلی‌خب. رو زخمت فشار بیار، خب؟

‫جینا!

‫زخمت رو ضدعفونی می‌کنیم، خب؟ ‫خیلی‌خب.

‫جینا، کمک لازم دارم!

‫سلام. سلام. می‌شه ‫تو اون یکی اتاق ضدعفونیش کنی...

‫و اگه لازم شد، بهش سرم بزنی؟

‫- خیلی‌خب، ردیفه. ‫- بفرما.

‫خوب می‌شی، خب؟

‫- کاروانه تصادف کرده؟ ‫- به یه ماشین دیگه زده.

‫آره.

‫سلام! حالت خوبه؟

‫چیزیت نشده؟

‫چی شده؟

‫تصادف کردی.

‫- خوبی؟ ‫- چه خوش‌قیافه‌ای.

‫دارم... عه، عه، عه، عه.

‫ببین من رو. ‫ببین... ببین... ببین من رو.

‫- ببینم، چی زدی؟ ‫- منظورت چیه؟

‫- من که ساز نمی‌زنم. ‫- چی... خیلی‌خب، خیلی‌خب.

‫اِم، وایستا. وایستا. ‫وایستا. تکون نخور.

‫کس دیگه‌ای تو ماشین نیست؟

‫- اِم... ‫- ها؟

‫- نه، کس دیگه‌ای نیست. ‫- خیلی‌خب.

‫ببین، ازت می‌خوام همین‌جا بمونی، خب؟

‫همین‌جا بمون.

‫همین‌جا می‌مونم پسر.

‫- خیلی‌خب. ‫- خیلی‌خب.

‫- خیلی‌خب. ‫- خیلی‌خب.

‫وای.

‫سلام! حال همگی خوبه؟

‫آهای؟

‫نه! کمک لازم داریم!

‫سلام. سلام. وای.

‫خیلی‌خب. خیلی‌خب. چیزیتون نمی‌شه. ‫چیزیتون نمی‌شه.

‫چند نفر دارن میان کمکمون، خب؟

‫پسرم خون‌ریزی کرده. ‫داره... اِم...

‫- خیلی‌خب، خیلی‌خب. ‫- من هم نمی‌تونم...

‫خیلی‌خب. ببین!

‫عه، عه، عه! ‫ببین چی می‌گم. ببین.

‫ببین، ازت می‌خوام خونسرد باشی، خب؟

‫- خیلی‌خب. ‫- خب؟ می‌فهمم.

‫می‌فهمم. می‌فهمم. ‫راستی، اسمت چیه؟

‫جیم هستم.

‫جیم هستی. خیلی‌خب. ‫سلام جیم،

‫من بوید هستم.

‫- بوید؟ ‫- بوید هستم. آره.

‫خب، ببین جیم. ‫می‌خوام بیام اون بالا...

‫و ببینم می‌تونم دره رو باز کنم یا نه...

‫که بیارمتون بیرون. ‫مشکلی نداری؟

‫- مشکلی ندارم. ‫- ردیفه؟

‫- مشکلی ندارین دیگه، نه؟ ‫- نه.

‫- خوبه. خوبه. ‫- خوبه.

‫- خیلی‌خب، حالش خوبه. ‫- وای، خدا رو شکر.

‫آره. خیلی‌خب. ‫باید ببریمتون بیرون.

‫- گوشه کاروان، اِم... ‫- یه لحظه. آها.

‫یه سری ابزار هست...

‫- خیلی‌خب. ببین. ببین. ‫- شاید هم اون طرف باشه.

‫اسمش... اسمش چیه؟

‫اِم، اسمش جولیه. اِم...

‫سلام جولی. ‫جولی، خوبی؟

‫چیزیت نیست. ‫من بوید هستم، خب؟

‫خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب. جولی؟

‫جولی. مشکلی نیست. ‫سعی می‌کنیم ببریمتون بیرون.

‫- اشکالی نداره؟ ‫- نه. باید ایتان رو ببرین...

‫آره. آره. اون رو هم می‌بریم. ‫اون رو هم می‌بریم.

‫- همه رو می‌بریم. ‫- دوستت دارم عزیز دلم.

‫- خیلی‌خب، بیا. آفرین. ‫- آخ!

‫آفرین دختر. خوب بلند شدی.

‫سلام الیس!

‫حومه شهر تصادف شده!

‫- بد نمی‌شه کمکمون کنی! ‫- چی؟

‫خانواده‌ای که با کاروان اومده بودن ‫با یه ماشین دیگه تصادف کردن.

‫بابات همین الان اونجاست!

‫وایستا. وایستا ببینم. با یه ماشین دیگه؟ ‫منظورت چیه؟

‫می‌شه بپری بالا؟

‫زیاد فرصت نداریم!

‫الیس، به زودی تاریک می‌شه.

‫پدرته‌ها.

‫استراحت کن. ‫من زود برمی‌گردم.

‫اوهوم.

‫ازش خوشم نمیاد.

‫چرا خوشتون نمیاد؟

‫ببین چه گندی بالا آورده.

‫خب، تقصیر خودش که نیست.

‫ازش خوشم نمیاد.

‫بیاین بریم طبقه پایین.

‫سلام.

‫- خوبی؟ ‫- حرف ندارم.

‫اسمت چیه؟

‫جید هستم.

‫سلام جید. ‫دردی نداری؟

‫- اسم خودت چیه؟ ‫- کریستی هستم.

‫خیلی‌خب. ‫از پسش برمیایم. از پسش برمیایم.

‫از پسش برمیای. از پسش برمیای.

‫- از پسش برمیای. از پسش برمیای. ‫- آخ!

‫بیا. بیا. بیا.

‫آفرین.

‫خیلی‌خب. ‫خیلی‌خب. ببین.

‫من برمی‌گردم که بقیه رو بیارم، خب؟

‫تو همین‌جا بمون. ‫سعی... سعی کن آروم باشی.

‫آروم باش. خب؟

‫کلانتر!

‫کلانتر، اون پایین هستین؟

‫آره!

‫دیدی؟

‫ببین، سواره‌نظاممون از راه رسید.

‫چیزیتون نمی‌شه. خیلی‌خب.

‫ای خدا، چقدر خوشگلی.

‫می‌تونی انگشت‌هام رو فشار بدی؟

‫فشار بده. فشار بده. ‫محکم‌تر فشار بده.

‫خیلی خوبه. ‫می‌تونی انگشت‌های پات رو تکون بدی؟

‫- اِم... ‫- پاهات رو بلند کن.

‫- پاهام رو بلند کردم. ‫- خوبه. خوبه. خیلی‌خب.

‫می‌شه بطری آب رو ‫از تو ماشین بیاری؟ مرسی.

‫پلاک این‌ها مال نیویورکه.

‫سارا... سارا و ناتان ‫اصالتا نیویورکی نبودن؟

‫اِم، گمون کنم بوستونی بودن.

‫بوستونی بودن. ‫درسته. خیلی‌خب.

‫چیزی مصرف کردی؟

‫چی؟

‫- حالت تهوع نداری؟ ‫- نه، نه. توبی کجاست؟

‫- درمانگاهه. ‫- خیلی‌خب.

‫- حالش خوبه. ‫- خیلی‌خب.

‫کریستی!

‫بهتره بری پایین. ‫ظاهرا اوضاع وخیمه.

‫خیلی‌خب. اِم، بیا. ‫حواست باشه بلایی سر خودش نیاره...

‫و آب زیاد بخوره، خب؟

‫باشه. ببین، درست می‌شه. ‫آب بخور.

‫وای خدایا. ‫چقدر خوشگلی.

‫مواظب باش.

‫حالت چطوره؟

‫اِم...

‫دکتر کجاست؟

‫مجبور شد بره.

‫ولی مشکلی نیست.

‫دیگه در امانی.

‫همه‌چی درست می‌شه.

‫فقط استراحت کن.

‫خیلی‌خب. ‫حواست باشه به زمین نکشه.

‫- نمی‌کشه! ‫- بیا رفیق.

‫مامان؟

‫مامان! مامان!

‫خیلی‌خب. عه، آروم، آروم! ‫خیلی‌خب. آروم باشین.

‫- سلام! ‫- سلام.

‫آروم باشین.

‫حالت... ‫حالت خوبه؟

‫- آره. خوبم. ‫- خوبی؟

‫- خوبم. ‫- خیلی‌خب. اِم...

‫آره. آره.

‫بابا... بابا کجاست؟

‫- ایتان کجاست؟ ‫- هنوز تو کاروانن.

‫- چیزی نیست. ‫- تو... وای خدایا.

‫- عه، عه، عه، عه، عه.... ‫- مامان!

‫- بلندش کن. بلندش کن. ‫- خیلی‌خب.

‫- چیزی نیست. چیزی نیست... ‫- ببین!

‫- باید بنشونیمش. ‫- مامان، بشین.

‫هنوز... ‫هنوز تو کاروانن!

‫ببین، برو بهشون بگو به هوش اومده!

‫آها! ‫باشه، باشه، باشه!

‫نه، ولی هنوز... ‫هنوز تو کاروانن. برین...

‫- چیزی نیست. ‫- چیزی نیست. چیزی نیست.

‫- حالت خوبه عزیز دلم؟ ‫- آره، خوبم مامان.

‫- خوبی. ‫- خوبم مامان.

‫خیلی‌خب. خبر خوش از این قراره ‫که حالش وخیم نیست.

‫- آها. ‫- سیستم تنفسیش بسته نشده، نبضش...

‫ضعیف نشده، سرخرگش هم ‫آسیب فاحشی ندیده.

‫- خبر بد از چه قراره؟ ‫- خب، پایه میز...

‫رفته تو رانش. ‫نمی‌شه همین‌جوری...

‫درست و حسابی درمان کردنش ‫چقدر وقت می‌بره؟

‫- نمی‌دونم. حداقل یه ساعت طول می‌کشه. ‫- مامانه به هوش اومده.

‫ضمنا، چهل دقیقه دیگه شب می‌شه، ‫اینه که...

‫- می‌تونی تو کاروانشون درمانش کنی؟ ‫- چی؟

‫می‌تونی تو بچه‌شون رو ‫تو کاروانشون بخیه بزنی؟

‫خب، نمی‌دونم...

‫اصلا جواب می‌ده؟

‫نمی‌دونم.

‫جواب می‌ده.

‫- کریستی. ‫- جواب می‌ده.

‫چیزی نیست پسرم.

‫چیزی نیست.

‫سلام. اسمت جیمه، درسته؟

‫- آره. ‫- سلام. خیلی‌خب.

‫حتما باید خوابیده بمونه، خب؟

‫احتمال جراحت نخاع یا گردنش صفر نیست.

‫خب؟ خوبه. خوبه.

‫- نگهش دار. ‫- اینجاش رو نگه دارم؟

‫آره. گردنش رو همین شکلی نگه دار. خوبه.

‫آروم نگهش دار. خوبه. ‫آروم و ظریف نگهش دار. خوبه.

‫خیلی‌خب. حرف نداره.

‫خیلی‌خب. ‫همسرت به هوش اومده.

‫بهتره بری باهاش صحبت کنی.

‫خیلی‌خب.

‫بقیه‌اش رو می‌تونم ردیف کنم.

‫مطمئنی؟

‫آره.

‫- مواظب باش. ‫- مرسی.

‫خیلی‌خب.

‫صرفا می‌خوام بچه‌ام رو ببینم.

‫- درک می‌کنم. ‫- سلام تابی.

‫- اِم... ‫- آها. سلام.

‫سلام جیم.

‫سلام. جیم، پسرمون... ‫پسرمون... کجاست؟

‫حالش خوبه، اِم، ‫ولی... اِم، گیر کرده.

‫ولی یه دکتر تو کاروانه ‫و کمکش می‌کنه دربیاد.

‫آره.

‫یه...

‫ایشون می‌گه باید بریم.

‫- چی؟ ‫- ببین.

‫زیاد فرصت نداریم ‫که راجع بهش صحبت کنیم.

‫ما هیچ‌جا نمی‌ریم.

‫خواهش می‌کنم ببین چی می‌گم.

‫هوا که تاریک بشه، ‫این جنگل جای امنی نیست.

‫ببین، اگه خودت می‌خوای بمونی، ‫اشکالی نداره،

‫ولی شما که نمی‌تونین درست وایستین، ‫دخترتون هم...

‫- باید برگرده شهر. ‫- چیزی نیست.

‫- چیزی نیست. ‫- ببین. ببین.

‫چیه؟

‫من نمی‌خوام باز هم ‫بچه به خاک بسپارم.

‫خب؟ اذیت نکن دیگه.

‫اینجا کجاست؟

‫همه خوبن؟

‫گمون نکنم.

‫وای خدا.

‫نباید... نباید... نباید چیزی...

‫هیس.

‫خاک بر سرم. واسه چی...

‫هیس.

‫تقصیر تو نیست.

‫منظورت چیه؟

‫اگه بی‌شعوری که دست‌بندش رو ‫به ماشین زدم اذیتت کرد،

‫ولش کن. ‫فهمیدی؟

‫ممنون که اومدی.

‫ببین. خودت هم که می‌دونی ‫این کارت با خودکشی فرقی نداره.

‫فقط حواست به خانواده‌اش باشه.

‫ببین. من می‌مونم.

‫بچه‌ام تو کاروانه.

‫چطوری می‌خوام همین‌جوری...

‫جیم، بیا... ‫بیا بریم اونجا دیگه.

‫توماس رو برمی‌دایم ‫و از اینجا می‌ریم دیگه.

‫- جیم، خواهش می‌کنم. ‫- تابی.

‫ایتانه‌ها.

‫ایتان تو کاروان گیر کرده.

‫چیزی نیست. چیزی نیست.

‫چیزی نیست.

‫خودم می‌دونم. ببخشید.

‫آخه سرم...

‫خیلی درد می‌کنه.

‫حواس دکتره باید به ایتان باشه.

‫- اگه نگران تو باشه، ‫- آره.

‫نمی‌تونه کارش رو انجام بده.

‫نه، نه، نه، نه. ‫باید... باید بمونه... آره.

‫جیم، من... من به این جماعت اعتماد ندارم.

‫یه جای کار بدجوری می‌لنگه. ‫اصلا...

‫«جنگل جای امنی نیست» یعنی چی؟

‫منظورش چیه؟ یعنی چی ‫که جنگل جای امنی نیست؟

‫عذر می‌خوام. عذر می‌خوام. ‫خودم می‌دونم خیلی، اِم...

‫ولی باید بریم.

‫باید همین الان بریم.

‫- جیم، نمی‌تونم برم. ‫- باید سریع بریم.

‫باید بریم. بیاین دیگه. ‫بیاین بریم.

‫خیلی‌خب.

‫خب، باید پایه میز رو ‫از میز جدا کنیم،

‫ولی قراره هوا تاریک بشه، ‫اینه که فانوسی،

‫لامپی، چیزی ندارین؟

‫چرا. اِم، لامپ...

‫- لامپ دارم. ‫- چه عالی.

‫اِم، فانوس دارم.

‫خیلی خوبه.

‫- دراومد. ‫- خیلی‌خب.

‫- اوضاع چطوره؟ ‫- اِم، خوبه.

‫اِم، یه کم دیگه می‌تونیم بریم.

‫- باشه. ‫- خیلی‌خب جیم.

‫باید بیای این طرف که سر...

‫- و گردنش رو نگه داری، خب؟ ‫- خیلی‌خب.

‫راستی، جیم؟ ‫می‌شه اون پتو رو بهم بدی؟

‫همون پتوئه... که کنار پای چپته رو می‌گم. ‫همون رو می‌گم.

‫- آره. ‫- مرسی.

‫چیکار می‌کنی؟

‫دارم، اِم...

‫تمام تلاشم رو می‌کنم ‫که امنیت کاروان رو تأمین کنم.

‫خاک عالم! خاک عالم! ‫خاک عالم، خاک عالم، خاک عالم.

‫نوار میخ‌داره رو همین‌جا ول کرده بودین!

‫چیزی نیست. چیزی نیست. می‌تونیم خودمون رو ‫به خونه اجتماعات برسونیم.

‫البته اگه راهمون بدن.

‫راهمون می‌دن! ‫خب؟ بیاین.

‫- بریم. ‫- ببینین، ببینین، ببینین.

‫باید حتما در اسرع وقت ‫بریم تو یه خونه،

‫یعنی باید... یعنی باید ‫با تمام قوا بدوین.

‫هر چی هم که دیدین، ‫هر چی هم که شنیدین،

‫واینستین. فهمیدین چی گفتم؟ ‫هر چی هم که شد واینستین.

‫- بریم، بریم، بریم. ‫- بیاین!

‫منظورت چیه که ‫«امنیت کاروان رو تأمین کنی»؟

‫چی؟

‫امنیتش رو مقابل چی تأمین کنی؟

‫جیم... باید یه سری مسائل رو ‫در راستای...

‫وقایع پیش‌رو درک کنی.

‫بابا؟

‫عه. سلام عزیز دلم.

‫درد دارم.

‫- می‌دونم. ‫- خیلی‌خب. خیلی‌خب. به هوش اومد.

‫ولی خوبت می‌کنیم.

‫همه‌چی درست می‌شه.

‫خاک بر سرم. ‫گردنش رو نگه دار. خیلی خوبه.

‫- ایتان. ایتان. ایتان. ‫- خوبه، خوبه...

‫باید سیستم تنفسیش رو ‫در همین حالت نگه داریم. خوبه. ایول.

‫وای، اذیتم نکن دیگه.

‫با ساعدت نگهش دار.

‫- کریستی؟ ‫- مشکلی نیست.

‫تو پنجره‌ها رو بپوشون.

‫جیم، باید دقیقا زیر گردنش رو نگه داری، خب؟

‫زیر سرش رو با ساعدت نگه دار، ‫همین شکلی خوبه.

‫- ایتان، ایتان، ایتان. ‫- ایول. کارت حرف نداره.

‫خوبه، خوبه، خوبه، خوبه.

‫وای، اذیتم نکن دیگه.

‫دارن میان.

«کیارش نعمت گرگانی»

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.