All language subtitles for Reacher.S03E01.720p.10bit.WEB-DL.2CH.x265.HEVC-PSA.BcMovie

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫بزرگ شده ارتشم، کارم تو ارتش بود.

‫همیشه بهم می‌گفتن کجا برم، کی اونجا باشم.

‫حالا کشورمو با دیدگاه خودم می‌بینم.

‫متل، پول نقد، اسمای جعلی. ‫سبک سفر می‌کنه.

‫بیشتر با اتوبوس میرم یا کنار جاده وایمیستم. ‫عادت می‌کنی.

‫فرمانده یگان ۱۱۰ام

‫یگان ویژه تحقیقات پلیس نظامی بود.

‫این بازرس‌های ویژه رو

‫تیم خودت خطاب می‌کنی؟

‫اونا سربازن. باید دوستای جدید پیدا کنی.

‫ولی می‌دونی که ما بیشتر از این حرفا بودیم، درسته؟

..:: ارائه شده توسط وبسایت بی سی موویز ::.. ‏.:: BcMoviez.com ::.

‫صد هزار سال پیش

‫یه عده دور آتیش می‌نشستن، یه عده هم ول می‌گشتن.

‫مطمئنم من از نواده‌های مستقیم ‫همون دسته ولگردم.

‫ذاتم اینجوریه دیگه.

‫به روند کار اهمیت نمیدم، فقط محصول مهمه.

‫و این محصول، راضی‌کننده‌ست.

‫هی، مرد، بهترین آهنگ در مورد آب.

‫اقیانوس، رودخونه، جویبار، فرقی نداره.

‫باید "سرفین سافاری" باشه، مگه نه؟ نه؟

‫سرفین سافاری کپی‌برداری از ‫"سوییت لیتل سیکستینِ" چاک بریه،

‫پس اصلاً به همین دلیل رد میشه.

‫عجب.

‫جواب خوبی بود. ‫چه کاری از دستم برات برمیاد؟

‫تابلوت میگه صفحه‌های گرامافون می‌خری.

‫آلبوم دیسکوی اِتل مِرمن.

‫- شوخیت گرفته؟ ‫- ولی اینجا شهر دانشجوهاست.

‫یه عده هیپستر از روی مسخره بازی می‌خرنش.

‫نه...

‫چه خبر شد؟

‫نه! نه، نه، نه، نه!

‫خیلی خب.

‫باشه...

‫- نه. خواهش می‌کنم. ‫- نمی‌خوام بهت آسیب برسونم.

‫- سوار شو. ‫- خب، من...

‫ممکنه نیروهای کمکی‌شون تو راه باشن.

‫هی!

‫تو به یه پلیس شلیک کردی.

‫نمی‌دونستم.

‫فکر کردم داره اسلحه می‌کشه.

‫- باید بریم. زود باش! ‫- چی؟

‫چرا می‌خوان تو رو بدزدن؟

‫پلیس دانشگاه؟

‫- شوخیت گرفته؟ ‫- بزن کنار.

‫من یه پلیس رو با اسلحه غیرمجاز کشتم!

‫خب، یه اتفاق بود.

‫نمی‌تونم اینو بهونه کنم و از زیرش در برم.

‫سرتو بدزد!

‫مواظب باش!

‫محکم بچسب.

‫ممکن بود بکشیشون!

‫سرعتشون رو کم کردم که ضربه کمتری بخوره.

‫ولی شرط می‌بندم به پلیسای واقعی زنگ زدن.

‫باید یه ماشین جدید پیدا کنم.

‫ما فقط چند کیلومتر با دانشگاه فاصله داریم.

‫ممکنه آدم‌رباهای بیشتری ‫پشت سرمون باشن.

‫می‌خوای بدزدیش؟

‫با آفتابگیر و پشت پارک شده؟

‫احتمالاً مال یه کارمنده که تا شب متوجه نمی‌شه

‫ماشینش نیست.

‫اینجوری یه خورده جلو می‌افتم.

‫مواظب باش.

‫هی، این چیزا رو کجا یاد گرفتی؟

‫ماشین دزدی، اینجوری رانندگی کردن؟

‫- آدم کشتن؟ ‫- ارتش.

‫یه چیزای دیگه هم این‌ور اون‌ور یاد گرفتم.

‫گوشی داری؟

‫چرا؟

‫که زنگ بزنی یکی بیاد دنبالت.

‫بهشون بگو شوکه شدی ‫و یادت نمیاد قیافه‌ام چه شکلی بود.

‫چی؟ نه! ‫نباید همین‌جا ولم کنی بری.

‫اگه اون آدما پیدام کنن چی؟

‫اصلاً فکر کردی من باید چیکار کنم؟ ‫ببرمت تحویل پلیس بدم؟

‫بعد از کاری که کردم، نمی‌تونم این کارو بکنم.

‫پس منو ببر خونه.

‫نه.

‫برای یه روز، همین برات کافیه.

‫باید مخفی بشم.

‫خواهش می‌کنم.

‫من یه ولگردم که با اسلحه غیرمجاز یه پلیس رو کشته.

‫هیچ ریسکی نمی‌کنم.

‫گم و گور می‌شم.

‫بابای من پولداره.

‫و با نفوذ. ‫اون می‌تونه... می‌تونه بهت کمک کنه.

‫چرا باید این کارو بکنه؟

‫خب، تو پسرش رو نجات دادی.

‫کشتن اون پلیس یه اتفاق بود. درسته؟

‫خب، ببین، اون فقط... اون خوشحال میشه

‫که نذاشتی دوباره منو بدزدن.

‫- دوباره؟ ‫- اولین بار پنج سال پیش بود.

‫اون اتفاقی که سر گوشت اومده، مال همونه؟

‫اونا می‌خواستن یه پیامی برسونن.

‫- چون بابات حاضر نشد پول بده؟ ‫- آره.

‫بعد از اینکه گوشمو براش پست کردن، پول داد.

‫به بدیِ کاری که تو کردی نیست.

‫آدم‌ربایی تو این کشور یه جرم نادره.

‫خیلی بدشانسی ‫که نزدیک بود دو بار برات اتفاق بیفته.

‫بابات چه شغلی داره؟

‫فرش وارد می‌کنه.

‫فقط فرش وارد می‌کنه؟

‫تاجر فرشه.

‫ولی ثروت موروثی داره، ‫و همین منو تبدیل به هدف می‌کنه.

‫پس اون یارویی که تو ماشینت منفجر شد، ‫راننده‌ات نبود.

‫- محافظت بود. ‫- آره.

‫به بابات بگو ‫دفعه بعد محافظ بهتری استخدام کنه.

‫یارویی که بهت حمله کرد حرفه‌ای بود.

‫اگه من نبودم، ‫نقشه‌شون جواب می‌داد.

‫خب پس، منو ببر خونه

‫و بذار بابام پول کاری که کردی رو بهت بده.

‫می‌خوای غیب بشی؟ ‫پول لازم داری؟ اون پول داره.

‫خواهش می‌کنم.

‫اسمت چیه، بچه؟

‫ریچارد. ریچارد بِک.

‫سوار شو، ریچارد.

‫- از ماشین پیاده شو. ‫- آره، مشکلی نیست، پائولی.

‫با بابام حرف زدم و گفتم داریم میایم.

‫به تخمم نیست.

‫پیاده شو.

‫نه.

‫فقط بذار کارشو بکنه.

‫- بی‌ادبه. ‫- خواهش می‌کنم.

‫می‌دونی دنبال چی می‌گردم؟

‫هورمون رشد بیشتر و یه سوزن زیرپوستی؟

‫یه بهونه برای جر و بحث با تو، عوضی.

‫و شاید الان همین بهونه رو بهم دادی.

‫اسلحه‌اش تو داشبورد ماشینه، پائولی.

‫بیا، برش دار.

‫چرا خالیه؟

‫چون من همه گلوله‌هاشو شلیک کردم.

‫واسه یه تاجر فرش، امنیتش بیش از حده.

‫بهت گفتم. اون پولداره.

‫کارمندای بابات همیشه

‫اینجوری با دوستای پسرش حرف می‌زنن؟

‫پائول ون هووِن هر کاری دلش بخواد می‌کنه.

‫آره. گرسنه... گرسنه نیستی؟

‫چرا.

‫براش یه بشقاب می‌کشم.

‫می‌تونم همون بشقاب روی پیشخون رو بردارم.

‫اون برای تو نیست. ‫وقت غذا خوردن هم نداری.

‫بِک می‌خواد ببینتت.

‫دفتر کارش طبقه بالاست، ‫ته راهرو، سمت راست.

‫می‌تونم راه رو نشونت بدم.

‫نه. می‌خواد تنهایی ببیندش.

‫و اون چپمن دوکه، رئیس امنیتی.

‫چرا بیرون غذا می‌خوره؟

‫از کجا معلوم؟ ولی بهتره کاری ‫که میگه رو انجام بدی.

‫آقای ریچر.

‫ریچر کفایت می‌کنه.

‫یادم می‌مونه.

‫من زکری بک هستم.

‫صبح پرهیجانی داشتی.

‫شرط می‌بندم یه نوشیدنی حالتو جا بیاره.

‫این مَکالِن پنجاه ساله است.

‫فقط برای شرکای تجاری مهمم بازش می‌کنم...

‫و آدمایی که جون پسرم رو نجات میدن.

‫هر جور مایلی.

‫اونجا بشین.

‫باشه، قبوله.

‫نشین.

‫مطمئنم ریچارد وقتی تو ماشین بهم زنگ زد،

‫چی در مورد آدم‌ربایی نافرجام گفت.

‫تو چی می‌تونی بهش اضافه کنی؟

‫فقط اینکه یارویی که استخدام کرده بودین ‫ازش مراقبت کنه، بدردنخور بود.

‫- داری پشت سر مرده حرف می‌زنی. ‫- یه وانت قراضه

‫که تو یه شهر دانشگاهیِ بچه پولدارا می‌پلکه؟

‫چه محافظی اینو متوجه نمی‌شه؟

‫ولی تو یه همچین جزئیات کوچیکی رو متوجه شدی.

‫من معمولاً این کار رو می‌کنم.

‫چی باعث میشه توی ارزیابی تهدیدها ‫انقدر خوب باشی؟

‫تو ارتش بودم. پلیس نظامی.

‫داشتم سعی می‌کردم یه سری صفحه گرامافون

‫- برای یکم پول نقد بفروشم. ‫- شغلته؟

‫فروش صفحه گرامافون دست دوم ‫تو شهرهای دانشگاهی نیواینگلند؟

‫پول خوبی توش هست؟

‫- شغلی ندارم. ‫- خب، پس اجاره خونه رو چی جوری میدی؟

‫خونه‌ای ندارم.

‫- خیلی این‌ور اون‌ور میرم. ‫- با یه اسلحه؟

‫هر جا که میرم، ‫انگار دردسر دنبالم می‌افته.

‫فهمیدم که تصادفاً یه افسر پلیس رو کشتی.

‫فقط یه جا می‌خوام که ‫چند روزی قایم شم

‫و بعد یه پولی که باهاش ‫یه کارت شناسایی جعلی برای شروع دوباره بخرم.

‫درخواست کمی نیست.

‫ولی من بهت مدیونم.

‫بذار روش فکر کنم و بعد...

‫بهترین راه برای کمک کردن رو پیدا کنم.

‫باشه.

‫دوک.

‫آقا، می‌شه لطفا آقای ریچر رو ‫تا آشپزخونه راهنمایی کنید؟

‫فکر کنم اگنس یه شپرد پای خوشمزه داره.

‫محکم گرفتمش که یه اثر انگشت واضح داشته باشین ‫و بتونین بررسی کنین.

‫دلخور نشو، آقای ریچر.

‫فقط باید بدونم تو کی هستی.

‫من همون کسیم که گوش دیگه پسرت رو نجات داد.

‫اگه بخوام برم دستشویی، ‫تو برام نگهش می‌داری؟

‫اگه بخوام.

‫هی، هی، کجا داری میری؟

‫- برم پسره رو ببینم. ‫- ما ازش مراقبت می‌کنیم.

‫مثل محافظ‌تون که امروز صبح مراقبت کرد؟

‫یادت رفت پست نگهبانی رو اضافه کنی.

‫نه، یادم نرفت.

‫صحبتت با بابام چطور بود؟

‫اون مشکل اعتماد داره.

‫با توجه به اتفاقی که افتاده ‫عجیبه هنوز نیومده حالت رو بپرسه.

‫تلفنی حرف زدیم. می‌دونه حالم خوبه.

‫به زودی میاد حالمو می‌پرسه.

‫باشه.

‫مادرت کجاست؟

‫از وقتی چهار سالم بود، ‫تو قبرستون سنت سباستین.

‫فقط منظره جلوی پنجره رو نقاشی می‌کنی؟

‫هر چی که می‌تونم.

‫تا حالا نقاشی کردی، ریچر؟

‫نه.

‫خب، اگه نقاشی می‌کردی، از چی می‌کشیدی؟

‫نمی‌دونم.

‫شاید سگ.

‫بِک می‌خواد ببینتت.

‫فکر کنم دوباره باید رفت دفتر کارش.

‫نمی‌ریم دفتر کارش.

‫بشین.

‫هیجان امروز تو اخبار پخش شد.

‫برای یه شهر دانشگاهی، ‫سر و صدای زیادی به پا کرد.

‫لو نرفتم؟

‫آدمای تو مغازه صفحه فروشی یه توصیف کلی دادن،

‫ولی اون توصیف به هر بدنسازی ‫می‌خوره، پس...

‫هیچ‌کس نمی‌دونه تو کی هستی.

‫ولی ما می‌دونیم.

‫ما اثر انگشتت رو چک کردیم.

‫خیلی سریع بود.

‫حتماً ارتباطات قوی‌ای داری.

‫هر کاری که اینجا می‌کنیم، جدیه.

‫سوابقت چشمگیره.

‫فارغ التحصیل وست پوینت.

‫دو نشان ستاره نقره‌ای،

‫مدال قلب ارغوانی.

‫شبدرهای سبز، الماس‌های آبی.

‫این لامصب آدم عجیبیه.

‫پائولی هم تو ارتش بوده.

‫اون از افسرها خوشش نمیاد.

‫تو امتحان افسری رو رد شدی.

‫تعجب نکردم.

‫به قیافه‌ات نمی‌خوره بتونی کلمه افسری رو هجی کنی.

‫اگه بتونم بیشتر از فقط چند تا دلار ‫کمکت کنم چی، ریچر؟

‫در حالی که الان یه نیرو کم داریم، ‫ظاهراً مورد حمله قرار گرفتیم.

‫چون تو یه تاجر فرشی؟

‫چون من ثروتمندم و قدرتمند.

‫آره، شنیدم.

‫و به خاطر همین، می‌خوای منو استخدام کنی؟

‫شاید.

‫ولی اول یه امتحان کوچولو.

‫من باید با این چیکار کنم؟

‫قراره رولت روسی بازی کنی، کونی.

‫قانون فدرال مانع می‌شه که تو مصاحبه شغلی ‫ازم بپرسی متاهلم یا نه،

‫پس مطمئنم این کار هم مجاز نیست.

‫باید ببینم کله‌خر هم هستی یا نه.

‫باید ببینم می‌تونی دستور بگیری یا نه.

‫- برای کار کردن واسه یه تاجر فرش. ‫- تو به یه پلیس شلیک کردی.

‫می‌تونیم تحویلت بدیم ‫یا می‌تونی کاری که بهت میگن رو انجام بدی.

‫اینا انتخابای توئه.

‫اگه عوضش به تو شلیک کنم چی؟

‫این آخرین کاریه که می‌کنی.

‫خوبه. از این مرحله گذشتیم.

‫نظرت رو ثابت کردی.

‫به تیم ما خوش اومدی، ریچر. ‫دوک کاراتو ردیف می‌کنه.

‫شوخی می‌کنی؟

‫فکر کردم تو تیمم.

‫پائولی به اندازه کافی اذیتم کرد.

‫احتیاجی ندارم هیکل گنده تو هم ‫با یه اسلحه اینجا بچرخه.

‫من دیوونه نیستم.

‫می‌دونم اون گلوله توش ‫باروت نداشت. فشنگ مشقی بود.

‫اگه خودمو می‌کشتم چیکار می‌کردین؟

‫همون کاری که با نفر قبلی کردیم.

‫بریم!

‫فردا صبح اول وقت شروع می‌کنی. ‫تا اون موقع اینجا حبسی.

‫چرا؟

‫چون شاید بک الان بهت اعتماد داشته باشه، ‫ولی من ندارم.

‫- اگه این شرایط رو دوست نداشته باشم چی؟ ‫- زنگ بزن به پلیس.

‫- بله؟ ‫- وارد شدم.

ریچر

بر اساس کتاب «متقاعدکننده»نوشته لی چایلد و شخصیت اصلی داستان‌هایش، جک ریچر

«چند روز قبل»

‫صبر کن.

‫صبر کن! صبر کن!

‫صبر کن!

‫هی. به اتوبوس بعدی می‌رسیم، باشه؟

‫این کارو نکن.

‫چی؟

‫می‌خوای با اتوبوس بعدی با اون زن بری ‫و از کیفش دزدی کنی.

‫گمشو.

‫فقط یه اتوبوس تو این مسیر رفت و آمد می‌کنه.

‫اتوبوس قبلی رو سوار نشدی ‫چون هدف‌های خوبی نبودن.

‫یکی‌شون یه کیف سامسونت قفل‌دار داشت، ‫اون دو تای دیگه هم هیچی نداشتن.

‫زنی که ته این نیمکت نشسته،

‫کیف پولش بازه و یه بچه چهار ساله داره ‫که بیشتر حواسش رو پرت کرده.

‫هدف آسونیه.

‫تو پلیسی؟

‫لازم نیست پلیس باشم ‫تا روش ناشیانه‌ات رو ببینم.

‫پول خورد دقیق برای کرایه؟

‫کدوم نوجوونی بعد از ۱۹۹۴ با خودش ‫پول خورد تو جیبش می‌گردونه؟

‫نه.

‫تازه واردی.

‫اگه حرفه‌ای بودی، یه کارت اتوبوس داشتی.

‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫بیا.

‫پول لازم داری، درسته؟ بگیرش.

‫بعد برو یه کار پیدا کن.

‫چون دفعه بعد کسی که تو رو حین دزدی بگیره، ‫ممکنه صد دلاری بهت نده.

‫ممکنه حسابی کتکت بزنه.

‫ممنون.

‫گوشیتو بده.

‫یگان ۱۱۰ بازرسان ویژه. ‫ستوان پائول هستم.

‫من جک ریچرم. ‫باید فوراً با مافوقت صحبت کنم.

‫متاسفم قربان. سرگرد ترنر در دسترس نیست.

‫بهش بگو فورا بهم زنگ بزنه.

‫اون لطفی که بهم بدهکاره رو طلب می‌کنم.

‫می‌تونم این کارو بکنم قربان، ‫ولی یادداشت رو تا مدتی نمی‌گیره.

‫اون ماموریته.

‫مأموریت مخفی و قطع ارتباط ‫حداقل برای دو هفته.

‫واقعاً سرگرد ریچرید؟

‫یعنی، همون جک ریچر که ‫یگان ۱۱۰ رو راه انداخت؟

‫خودمم.

‫به کمکت احتیاج دارم، پائول.

‫به روی چشم، قربان.

‫- یه پلاک ماشین رو برام چک کن. ‫- حتماً. بفرمایین.

‫شخصی. مِین.

‫هفت. هفت. چهار. تانگو. لیما.

‫دارم چک می‌کنم.

‫هی...

‫میشه یه سوال ازت بپرسم؟

‫بپرس.

‫میز کار قدیمی شما هنوز اینجاست ‫و یه فرورفتگی

‫سمت راستش هست.

‫اینجوری میگن که سر یه سرهنگ رو کوبیدین بهش.

‫راسته؟

‫دیوید اودانل این کارو کرد، تو اون بازی ‫با توپ بولینگ استن لوری.

‫لوری تلافی کرد و وقتی

‫او دانل رو مبل خوابش برد، ‫رو صورتش آلت تناسلی کشید.

‫پسر، ما یه داستانایی هم ‫در مورد اونا شنیدیم.

‫مثل اینکه یه مشکلی ‫تو سیستم‌شون پیش اومده.

‫وقتی درست شد بهتون زنگ می‌زنم. ‫با این شماره می‌تونم باهاتون تماس بگیرم؟

‫نه. آدرسی که توش هستم رو یادداشت کن.

‫مامور فدرال هستیم. درو باز کنین.

‫کجا داری میری، آقای ریچر؟

‫کی گفته اسم من ریچره؟

‫یارو که این آشغالدونی رو اداره می‌کنه.

‫میگه با اسم راب رفشنایدر ثبت کردی،

‫ولی به نظرم زیاد به یه ‫بازیکن بیسبال نمی‌خوری.

‫حالا، می‌خوای کنار سطل آشغال حرف بزنیم

‫یا یه جایی رو پیدا کنیم ‫که کمتر بوی استفراغ بده؟

‫جای باحالیه.

‫متل ۶ جا نداشت.

‫این بیشتر شبیه متل ۲ هست.

‫انگار من ازت دعوت کردم بیای اینجا، مامور...

‫دافی. سوزان دافی. ‫اون دوتایی که جلو در

‫با دست به کمر سر پا گذاشتیشون ‫الیوت و ویانووا هستن.

‫چرا فرار کردی؟

‫ما خودمون رو مامور فدرال معرفی کردیم.

‫هر کسی می‌تونه هر چیزی بگه.

‫این جور جاها جنایتکارا رو جذب می‌کنه. ‫دستپاچه شدم.

‫زیاد شبیه آدمای ‫دستپاچه نیستی، آقای ریچر.

‫ریچر کفایت می‌کنه.

‫باشه، ریچر. چرا اسم مستعار استفاده می‌کنی؟

‫حریم خصوصیمو می‌خوام.

‫- به خاطر همینه که آدرس ندادی؟ ‫- نه.

‫پس چرا آدرس ندادی؟

‫چون آدرسی ندارم.

‫تو مِین چیکار می‌کنی؟

‫هوس لابستر خوب کرده بودم.

‫- جدی می‌گیم. ‫- منم همینطور.

‫کیپ مِی بودم، لابسترش تعریفی نداشت، ‫می‌خواستم بهترشو بخورم، اومدم اینجا.

‫- فکر می‌کنی خنده‌داره؟ ‫- فکر می‌کنم اتلاف وقته.

‫نمی‌دونم از من چی می‌خواین، ‫ولی می‌دونم من از شما هیچی نمی‌خوام.

‫واسه همین برمی‌گردم به اتاقم.

‫تا منتظر یه زنگ از طرف ‫افسر وظیفه پائول بمونی؟

‫زحمت نکش. زنگی در کار نیست.

‫پس چرا ماتحتت رو نمی‌ذاری رو اون صندلی؟

‫می‌تونی به دافی غذا بدی ‫و ما هم حرفمون رو تموم کنیم.

‫پائول تورو لو داد.

‫تا به جرم اخلال تو تحقیقات فدرال ‫تهدیدش نکردیم، رَد نداد.

‫- نزدیک بود بچه گریه کنه. ‫- خجالت‌آوره به خدا.

‫کدوم تحقیقات فدرال؟

‫داریم یه کسب و کار واردات فرش ‫به اسم بیاز بازار رو بررسی می‌کنیم.

‫و پلیس مبارزه با مواد مخدر فکر می‌کنه ‫فرش تنها چیزی نیست که اونا وارد می‌کنن.

‫چند هفته پیش، ‫یه قاچاقچی بزرگ مواد مخدر از لس‌آنجلس

‫برای یه قرار ملاقات با صاحب بیزاربازار ‫به مِین اومد.

‫قاچاقچیای بزرگ ۳۰۰۰ مایل راه نمی‌کوبن ‫که فرش بخرن.

‫واسه همین به نظرمون صاحب بیزاربازار ‫تأمین‌کننده‌شونه.

‫که این یعنی مسئول بیشتر سمیه که داره

‫به غرب آمریکا پمپاژ میشه.

‫مشکل اینه که ما نمی‌تونیم ‫هیچی در مورد این یارو پیدا کنیم.

‫حتی یه آدرس.

‫حدس می‌زنیم اموالش رو تحت یه شرکت با ‫مسئولیت محدودی چیزی مخفی کرده.

‫این چه ربطی به من داره؟

‫پلاک ماشینی که شما خواستی ‫پیچ شده بود به ماشینی

‫که پادشاه فرش رو ‫به اون ملاقات رسوند.

‫ما شماره پلاک رو تو سیستم تگ کردیم ‫که پاول وقتی براتون درآورد،

‫برای ما هشدار اومد.

‫چرا داشتین پلاک رو چک می‌کردین؟

‫شاید راننده‌اش زد به ماشینم و در رفت.

‫زد به ماشینتون و در رفت؟

‫ماشین ندارم.

‫زکری بک. می‌شناسیش؟

‫ای بابا. الیوت، اسم سوژه‌ای که داریم ‫بازجویی می‌کنیم رو نباید به طرف بدی

‫و بعد بپرسی می‌شناسیش یا نه.

‫ببخشید. گند زدم.

‫نمی‌شناسمش.

بی سی موویز ‏.:: BcMoviez.com ::.

‫اینجا کسی رو می‌شناسی؟

‫نه.

‫بهتون میگم چی فکر می‌کنم. ‫فکر می‌کنم یه کسی رو تو اون ماشین دیدی

‫که تشخیص دادی ‫و حالا دنبالش می‌گردی.

‫خب، کی بود؟

‫به گفته پائول، ‫شما یه جور ابرپلیس ارتشی بودین.

‫سوابقتو چک کردیم. ‫مدال‌هات از تام بریدی بیشتره.

‫کیر تو اون خائن.

‫به خاطر همینه که الان اومدیم سراغتون. ‫به کمک‌تون نیاز داریم.

‫پس واقعاً باید مستأصل شده باشین.

‫- رفیق، تو از نصفش هم خبر نداری. ‫- نمی‌خوام خبردار شم.

‫حداقل تا وقتی که یه کاری برام بکنی.

‫تو اون جور آدمی نیستی ‫که بخوام بهش لطف کنم.

‫- چطور مگه؟ ‫- دردسرسازی.

‫سؤالا رو مثل آدمای بی‌شعور جواب میدی.

‫- همیشه انقدر رک و راست حرف می‌زنی؟ ‫- شما همیشه انقدر آدم رو کلافه می‌کنی؟

‫خب، چه کاری از دستم برات برمیاد، ریچر؟

‫سوابق بیمارستان‌های ‫اطراف لینتون، ویرجینیا رو چک کنین

‫در تاریخ یا حوالی ۱۳ مارس ۲۰۱۲.

‫- دنبال چی بگردیم؟ ‫- یه مرد آسیایی-آمریکایی حدوداً ۴۰ ساله،

‫که با جراحت‌های منطبق

‫با شلیک گلوله کالیبر کوچیک به سر،

‫از ارتفاع افتاده و غرق شده آورده باشن. ‫ببین، شما فدرالین.

‫امکانات دارین. ‫چیزی پیدا کردین، بهم زنگ بزنین.

‫شاید بعدش بتونیم در مورد ‫چیزی که می‌خواین حرف بزنیم.

‫خب، ما طرف رو پیدا کردیم.

‫به زور زنده از یه ساحل یه کم پایین‌تر از، ‫چی بود اسمش، ویرجینیا، پیداش کردن.

‫- لینتون. ‫- هر چی.

‫جراحات با مشخصاتی که دادی مطابقت داشت.

‫یه گلوله کالیبر کوچیک تو جمجمه‌اش گیر کرده بود، ‫جراحات داخلی شدید هم داشت.

‫یه آشغال‌جمع‌کن پیداش کرد.

‫دکترا فکر می‌کنن ‫آب یخ نجاتش داده.

‫- هیپوترمی. ‫- آره.

‫ضربان قلبشو کم کرده که خونریزی نکنه،

‫کاهش نیاز به اکسیژن هم ‫از آسیب مغزی جلوگیری کرده.

‫تقریباً شش ماه طول کشید ‫تا دکترها دوباره حُمی دَمپتی رو سر هم کنن.

‫به کادر درمان گفته چی سرش اومده؟

‫گفته هیچی یادش نمیاد.

‫پرونده‌اش؟

‫روانپزشکا به طور منظم از یارو

‫وقتی تو بیمارستان بود ‫بازجویی می‌کردن.

‫اونم حرف خودشو می‌زد.

‫هیچ‌کس دیگه رو می‌بینی که داره غذا می‌خوره؟

‫چیه؟ من صبح اول وقت ‫رفتم کینکوز که پرونده‌ها رو کپی کنم،

‫- وقت ناهار نداشتم که... ‫- اونا تشخیص فراموشی ناشی از ضربه دادن.

‫فکر کردن احتمالاً ‫واقعاً از اون اتفاق و یکی دو روز قبلش

‫چیزی یادش نیست.

‫ولی فکر کردن باید چیزایی ‫از قبلش رو یادش باشه.

‫این برداشت رو داشتن که شاید ‫داره تظاهر می‌کنه که یادش نیست.

‫هی بازجوییش کردن، ‫ولی دهنش قرص بود.

‫پلیس محلی پیگیری کرد؟

‫کلانتر بخش اثر انگشتشو گرفت، ‫ولی تو سیستم نبود.

‫با افراد گمشده هم مطابقت نداشت ‫و کسی هم دنبالش نیومد،

‫پس همون بی‌هویت موند.

‫ولی از اون نگاه خیره‌ات که بهش انداختی،

‫فکر کنم اسمشو می‌دونی.

‫لعنت بهت، گنده بک. ‫مال منو دیدی، تو هم مال خودتو نشون بده.

‫یا تو محله‌ات قانون و قاعده‌ای وجود نداره؟

‫من واقعاً اهل هیچ‌جا نیستم.

‫خب، من چرا. خیابون اِمِرسونی هستم،

‫اگه کار درست رو نمی‌کردی، ‫گوشتو می‌مالیدن.

‫سرهنگ دوم فرانسیس زاویر کوئین.

‫بخش اطلاعات نظامی.

‫با فروش اسرار نظامی به کشورهای متخاصم ‫پول اضافی به جیب می‌زد.

‫هیچوقت نتونستیم حکم دستگیریش رو اجرا کنیم.

‫- کی از صخره پرتش کرد پایین؟ ‫- شاید یه مشتری ناراضی.

‫اون با آدمای بدی سر و کار داشت.

‫اگه این یارو ارتشی بود، باید اثر انگشتش ‫تو سیستم می‌بود.

‫اون ارتباطات عمیقی از طریق اطلاعات نظامی داشت.

‫فکر می‌کنم یه نفوذی اثر انگشتشو ‫وقتی فراری شد از پرونده‌اش پاک کرده.

‫عکساشم شاید.

‫تو کوئین رو تو ماشین بک دیدی.

‫آره.

‫و حالا می‌خوای پیداش کنی.

‫آره.

‫شاید بتونیم به هم کمک کنیم.

‫بیا قدم بزنیم.

‫ببین، فکر کنم می‌تونم بهت اعتماد کنم،

‫ولی دارم سعی می‌کنم مطمئن شم.

‫چرا؟

‫چون گند زدم.

‫هفته‌ها زیر نظر گرفتن دارین پرادو، ‫همون قاچاقچی مواد مخدر لس‌آنجلسی،

‫همه‌اش به خاطر یه حکم جلب بد ‫غیرقابل استناد شد.

‫چطور همچین چیزی شد؟

‫ما از جایی زیر نظر و فیلم گرفتیم ‫که فکر می‌کردیم زمین دولتیه

‫جنگل ملی، ناکجا آباد...

‫ولی به ملک شخصی مجاور بود.

‫۲۰ فوت از خط رد شده بودیم و خبر نداشتیم.

‫حکم جلب اجازه نمی‌داد از اونجا فیلم بگیریم.

‫نقشه نقشه‌بردار رو بد خوندین؟

‫یه افتضاح واقعی بود، خب؟

‫یه عالمه زحمت به باد رفت ‫و اداره مبارزه با مواد مخدر ما رو از پرونده کشید بیرون.

‫حالا دارین خارج از چارچوب کار می‌کنین؟

‫من نمی‌ذارم آدم بدا بی‌مجازات در برن.

‫و من سرپرست تیمم. ‫هیچ‌کس کارای روزانه‌ام رو زیر نظر نداره.

‫پس حالا تمرکزت روی بکه؟

‫پرادو تا اینجا اومده ‫که با اون ملاقات کنه،

‫پس بک احتمالا ماهی بزرگ‌تریه.

‫و اگه اونو به دام بندازیم، ‫پرادو رو هم می‌گیریم، درسته؟

‫ولی بک از آب که روون‌تره. ‫هیچی در موردش نمی‌تونیم بفهمیم.

‫پس این فکر بکر به سرم زد ‫که با یه خبرچین قدیمی تماس بگیرم.

‫یه چیزی بهم میگه اونجوری که ‫برنامه ریزی کرده بودین پیش نرفت.

‫یه دختر به اسم ترزا دنیله.

‫چند سال پیش، دوست‌پسر عوضیش گولش زد

‫و قالپاق ماشینِ پُر از کوکائین رو داد دستش.

‫اون خبر نداشت.

‫من دستگیرش کردم، همکارش کردم، معلوم شد ‫بهترین خبرچینیه که تا حالا داشتم.

‫این دختر انقدر بی‌شیله پیله‌ست، انقدر متواضع...

‫- که هیچ‌کس فکرشم نمی‌کنه جاسوس باشه. ‫- هیچ‌کس. یه خبرچین واقعیه.

‫پس وقتی دیدم بیزاربازار یه آگهی ‫استخدام آنلاین برای منشی گذاشته،

‫به ترزا زنگ زدم.

‫اون با مادربزرگش زندگی می‌کنه، ‫ازش مراقبت می‌کنه

‫واسه همین می‌دونستم به پول نیاز داره.

‫کارو تو انبار بیزاربازار اوکی کرد

‫و قرار بود فقط گزارش بده ‫که بک اون تو داره چه غلطی می‌کنه.

‫ولی؟

‫حدود یه هفته پیش، غیب شد.

‫نه ازش خبر دارم، ‫نه مادربزرگش می‌دونه کجاست.

‫به بیزاربازار زنگ زده، ولی اونا گفتن ‫اون اصلاً سر کار نرفته،

‫واسه همین اون پیرزن مطمئن شده ‫نوه‌اش دوباره زده به سیم آخر.

‫ولی فکر می‌کنی قضیه فراتر از این حرفاس.

‫من معتادا رو می‌شناسم. ‫ترزا دیگه کنار گذاشته بود.

‫مسیر زندگیشو عوض کرده بود.

‫به نظرم حین فضولی کردن تو کارای بک ‫مچشو گرفتن

‫و یه اتفاقی براش افتاده.

‫باید بفهمم چی شده، ولی هیچ قاضی‌ای ‫به خاطر غیبت یه معتاد سابق از سر کار

‫برای تفتیش خونه یه تاجر محلی سرشناس

‫حکم جلب صادر نمی‌کنه.

‫اون ۲۰ سالشه، ‫ولی هنوز یه بچه حساب میشه.

‫ببین. اون از این ‫گوشواره حلقه‌ای بزرگا می‌ندازه

‫مثل دخترِ برادرم و دوستاش.

‫چرا اینو داری بهم نشون میدی؟

‫چون وقتی من تو رو می‌ذارم تو عملیات بک ‫که پیداش کنی

‫باید قیافه‌شو بشناسی.

‫متاسفم که باید بهت بگم ‫اگه ترزا رو یه نفر دزدیده باشه

‫که با خاویر کوئین ارتباط داشته باشه، ‫احتمالاً دیگه خیلی دیره.

‫چرا یه همچین چیزی به من میگی؟

‫چون تو زیادی باهوشی که بهت دروغ بگم.

‫زود می‌فهمی.

‫انقدر بده؟

‫اون بدترین آدمیه که تو عمرم شناختم.

‫خب، این خودش دلیل محکم‌تریه ‫که توام هم همکاری کنی.

‫باید کوئین رو پیدا کنی.

‫همزمان باهاش، ‫می‌تونی به من کمک کنی ترزا رو پیدا کنم.

‫می‌دونی، من فقط یه دختر خوشگل نیستم. ‫یه نقشه دارم.

‫پسر زکری بک، ریچارد.

‫پنج سال پیش، دزدیده شد.

‫می‌دونی این روزا چقدر آدم ‫تو آمریکا دزدیده می‌شن؟

‫شاید یه جنگ قدرت باشه. ‫قاچاقچیای مواد مخدر رقیب.

‫مخصوصاً که آدم‌رباها ‫گوش بچه‌رو بریدن

‫و پستش کردن برای بک که ‫اتفاقاً به پلیس هم خبر نداد.

‫پس از کجا می‌دونی؟

‫خب، وقتی با یه گوش تو محوطه دانشگاه راه بری، ‫بچه‌ها سؤال می‌پرسن.

‫ریچارد هم به چند تاشون جواب داد، ‫و یکی از همکلاسی‌هاش هم

‫به ازای اینکه ما یه سری اتهام جزئی مواد مخدر رو ‫ازش برداریم، دهن لقی کرد.

‫پس بچه بک روزای سختی رو گذرونده. ‫این چه ربطی به نقشه شما داره؟

‫تو باید بری قاطی بک بشی

‫اونم با نجات دادن پسرش ‫از دزدیده شدن دوباره.

‫- خبرچین مخفی؟ ‫- آره، مشکلش چیه؟

‫خبرچین آخریت غیب شد.

‫یادته قبلاً بهت چی ‫در مورد روانی بودنت بهت گفتم؟

‫الان داری همون کارو می‌کنی.

‫خیلی خب، پس ما یه ماشین ‫از پارکینگ توقیفی اداره مبارزه با مواد مخدر می‌گیریم،

‫می‌کوبیم به ماشین بادیگارد، ‫یه جوری که دیگه نتونه تکون بخوره.

‫هنوز باید ترتیب یارو رو بدیم.

‫اونم اصلاً دست کم‌گرفتنی نیست.

‫سابقه قطوری داره: ‫حملهٔ مسلحانه، سرقت مسلحانه.

‫خوب بلده چطور از اسلحه‌اش استفاده کنه.

‫عالیه. چطور نمی‌ذاریم بهمون شلیک کنه؟

‫چون نمی‌تونیم همینطوری بکشیمش.

‫هی، ایناهاش. بده به من.

‫- این دیگه چه کوفتیه؟ گفتم از دانکین دونات. ‫- دونات که دوناته.

‫دهن کثیفتو ببند.

‫خیلی خب، اصلاً همه‌شونو خودم می‌خورم.

‫نگفتم که نمی‌خوامشون.

‫- لیپیتور امروزتو خوردی؟ ‫- هنوز منتظر شارژ مجددشم.

‫بذار بگیم ضربه برخورد ‫بادیگارد رو گیج می‌کنه.

‫معنیش این نیست که نمی‌تونه چند تا شلیک کنه.

‫حق با دافیه. یه چیز بیشتر نیاز داریم.

‫تو کویت، وقتی می‌خواستیم یه هدف رو ‫برای بازجویی زنده نگه داریم

‫از نارنجک‌های صوتی استفاده می‌کردیم.

‫بادیگارد جراحت جدی برنمی‌داره، ‫ولی تو شرایطی نخواهد بود که بتونه مقابله کنه.

‫شیشه‌ها رو خرد می‌کنه، ‫دروغ‌مون رو خوب به ریچارد می‌فروشه.

‫و یه فرصت شغلی ایجاد می‌کنه. ‫بک به یه بادیگارد جدید نیاز پیدا می‌کنه.

‫خب، ببخشید. من گیج شدم.

‫- جای تعجب داره. ‫- اگه بادیگارد واقعاً نمُرده باشه،

‫می‌تونه بره به بک بگه ‫چه اتفاقی افتاده.

‫خب چطور این موضوع رو حل کنیم؟

‫به طور نامحدود نگهش می‌داریم.

‫بدون اینکه حتی حق یه زنگ تلفن داشته باشه.

‫مطمئنم قانون اساسی ‫میگه شما نمی‌تونین این کارو بکنین.

‫شما اداره مبارزه با مواد مخدرین.

‫یه کم مواد مخدر از بخش امانات بردارین، ‫تو ماشینش جاساز کنین،

‫بگین از یه قاچاقچی آمریکای مرکزی ‫داشته می‌خریده،

‫بعد قضیه تبدیل میشه به یه ‫پرونده تروریسم مواد مخدر.

‫می‌تونین تا هر وقت که بخواین

‫بدون اتهام رسمی و حق داشتن وکیل ‫نگهش دارین.

‫- قانون اجازه این کارو میده؟ ‫- یه جورایی یه بخش خاکستریه.

‫سوراخ کون موش بخش خاکستریه. ‫این قانونی نیست.

‫ولی فکر نمی‌کنم چاره دیگه‌ای داشته باشیم.

‫و تا وقتی که گرفتیمش، ‫می‌تونیم ازش بازجویی کنیم. فکر خوبیه.

‫فقط خوشگل نیستم.

‫خب، از دست بادیگاردمون خلاص شدیم.

‫کی قراره نقش آدم‌ربا رو بازی کنه؟

‫من این کارو می‌کنم.

‫نه. این یکی از محدوده امن تو خارجه، خوشگله.

‫ماشین داغون کردن هست، ‫شیشه پروندن هست.

‫ویلی، می‌تونی یکی رو ‫که داره حقوق بازنشستگی می‌گیره رو اوکی کنی؟

‫نه. نه. عمراً.

‫ببخشید؟

‫من بودم که حکم جلب رو گند زدم.

‫من بودم که نقشه نقشه‌بردار رو ‫اشتباه خوندم، ما رو تو زمین شخصی انداختم.

‫من درستش می‌کنم.

‫مغز نداری، ولی تخم داری. ‫خیلی خب، تو آدم‌ربای مایی.

‫خیلی خب. تو یه حرکتی رو ریچارد می‌زنی. ‫حالا من چطور جلوتو بگیرم؟

‫اون ردیف جلو می‌شینه، ‫و دعواهای الکی، الکی به نظر می‌رسه.

‫بهش شلیک می‌کنیم.

‫جدی میگی؟

‫تو یه آشغال تموم عیاری.

‫مطمئنی این کار امنه؟

‫بچه رفیقم تو فیلمای مستقلی که می‌سازه ‫همش از اینا استفاده می‌کنه.

‫- بچه رفیقت. ‫- جنسش درجه یکه.

‫خیلی خب، تکون نخور.

‫خب، انگشتتو بگیر سمت بچه، بگو بنگ.

‫نه.

‫محض رضای خدا. بنگ.

‫خیلی عالیه، مگه نه؟

‫من می‌تونم یه گوشه کمین کنم و چاشنی‌ها رو فعال کنم.

‫لعنتی، ویلی! یه هشداری بده خب!

‫می‌خوای سکته‌اش بدی؟ بده من.

‫یا خدا! ش... ‫بی‌خیال بچه‌ها، اصلاً خنده‌دار نیست.

‫به نظر من که خنده‌داره. بچه‌ها؟

‫منم همینطور.

‫یه جورایی خنده‌داره.

‫بعد از انفجار نارنجک جعلی ‫و یه تیراندازی،

‫ریچارد به این راحتیا با من نمیاد.

‫- داری فرض می‌کنی... ‫- نه.

‫تو یه تحقیق، فرضیات کشنده‌ان.

‫دارم یه پیش‌بینی منطقی می‌کنم ‫که اون پسره‌ی دانشگاهی

‫که داشت برای دومین بار ‫تو زندگیش دزدیده می‌شد،

‫از ترس زهره‌ترک میشه ‫و می‌خواد کسی که نجاتش داده

‫برسونتش پیش پلیس.

‫اگه روی این قضیه پافشاری کنه، ‫همه‌ی اینا وقت تلف کردنه.

‫بیراه نمیگه، ویلی.

‫قبول نکن. تو رانندگی می‌کنی، ‫فقط برسونش خونه.

‫این مشکوکه. دارم سعی می‌کنم ‫تو عملیات باباش نفوذ کنم.

‫باید تا جایی که می‌تونیم شک و شبهه رو کم کنیم.

‫خب چیکار کنیم؟

‫باید گزینه رفتن پیش پلیس رو ‫کلا از روی میز برداریم.

‫چطوری؟

‫یه پلیس رو می‌کشم.

‫تو این ساعت روز، خیابونا باید اکثراً خالی باشن.

‫باید به الیوت یه یوزی بدیم.

‫رگبار یه مسلسل، هر کی نزدیک باشه رو فراری میده.

‫یه ون باری برام پیدا کنین.

‫برای پوشش، پشتش شیرجه می‌زنم، ‫الیوت هم می‌تونه یه تیراندازی راه بندازه

‫یه نمایش متقاعد کننده اجرا می‌کنه.

‫می‌دونی که فقط تیر مشقی جواب نمیده.

‫داشتم فکر می‌کردم کی اول اینو میگه.

‫چند تا تیر جنگی هم قاطیش می‌کنم.

‫قبل از اینکه برسم خونه‌ی بک، پوکه‌ها رو میندازم دور

‫تا متوجه تفاوتش نشن.

‫اینجوری می‌تونم دو تا گلوله بزنم ‫تو رادیاتور ماشین آدم‌رباها،

‫و می‌تونم لاستیک‌ها رو هم

‫قبل از اینکه الیوت و ویلانووا رو ‫با تیر مشقی بکشم، بترکونم.

‫از این نقشه خوشم میاد.

‫من از این نقشه خوشم نمیاد. ‫استفاده از تیر جنگی دیوونگیه.

‫اگه یادت بره چند تا تیر شلیک کردی چی؟

‫ممکنه وقتی اسلحه رو به سمت من یا الیوت می‌گیری

‫یه تیر واقعی تو خشاب مونده باشه.

‫به این فکر کردی، نابغه؟

‫آره، کردم.

‫- اسلحه‌ای که خواسته بودم رو برام گرفتی؟ ‫- بیا.

‫خب که چی؟

‫چاقوی جیبی داری؟

‫الان همیشه می‌دونم ‫تیرهای مشقی از کجا شروع می‌شن.

‫بهترین چیزی که توقیفی‌ها داشتن.

‫مینی‌ون رو کنار سطل آشغال می‌ذاریم.

‫آویز لباس هم بالای آشغالا می‌ذارم.

‫درش قفل نیست. فقط وانمود کن داری بازش می‌کنی.

‫چی شده؟

‫نمی‌دونم چطور ماشین رو هات وایر کنم.

‫شیلد رو از روی ستون فرمان باز و ‫سیم‌ها رو از قبل آماده می‌کنیم.

‫اگه سیم‌ها رو به هم بزنی، فوراً آدم بده می‌شی.

‫منم داشتم به نقشه خیابون فکر می‌کردم.

‫بهترین نقطه دیدت، قبل از اینکه همه چیز شروع بشه،

‫از داخل فروشگاه وینیل هست.

‫ولی باید یه دلیلی داشته باشی که اونجا بمونی.

‫و؟

‫من دارمت.

‫با اینا باید چی کار کنم؟

‫فروشگاه وینیل دیسک‌های قدیمی می‌خره.

‫فقط وانمود کن که می‌خواهی کلکسیون منو بفروشی.

‫فایده نداره.

‫چرا؟

‫چون هیچ‌کس باور نمی‌کنه کسی بتونه ‫یه سکه هم از این آشغال‌ها دربیاره.

‫گاییدمت.

‫آلبوم دیسکو اتل مرمن؟

‫امشب اردک نیست؟

‫شاید نمی‌خواد توی این نقشه باشه.

‫فکر نمی‌کنی بتونیم از پسش بر بیایم؟

‫اگه بتونیم زمان شلیک گلوله‌ها رو ‫دقیق تنظیم کنیم،

‫و اگه واقعاً کسی تیر نخوره،

‫و اگه تو بتونی اون محافظ شخصیو ‫به اندازه کافی زمین‌گیر کنی،

‫فقط دو تا مشکل احتمالی می‌بینم.

‫- خب، بگو چیه. ‫- پلیس.

‫درگیری خیلی زود تموم میشه، ولی ‫مطمئناً بعدش سروکلشون پیدا می‌شه.

‫اون‌وقت من اونجام که بهشون بگم ‫یه معامله‌ی مواد بوده که بهم خورده،

‫یه پرونده‌ی فعال از طرف مبارزه با مواد مخدر ‫و حوزه‌ی قضایی ماست.

‫نگهبانی دانشگاه چی؟

‫این نگهبان‌های الکی بعضی وقتا ‫دوست دارن قهرمان‌بازی دربیارن.

‫واحد کوچیکیه، گشت‌زنی منظم ندارن.

‫یعنی، اگه اتفاقی سر راهت سبز شدن،

‫باید از شرشون خلاص شی.

‫بدون اینکه آسیبی برسونی.

‫مشکل دوم چیه؟

‫ارتباط.

‫چطوری با هم در ارتباط باشیم؟

‫فکر کنم سایزش درست باشه.

‫می‌دونی درباره‌ی مردایی که پای بزرگ دارن چی می‌گن؟

‫تو پاشنه‌ی چکمه‌شون جای بیشتری ‫برای قایم کردن یه گوشی مخفی دارن.

‫مدل دولتی، وصل به ماهواره،

‫تقریباً غیر قابل ردیابی.

‫باتریش ۱۴ روز دووم میاره.

‫اگه به من نیاز داشتی، ‫یه زنگ باهات فاصله دارم.

‫وارد شدی؟ ‫یعنی استخدامت کرد؟

‫آره. مصاحبه‌ی کاری جالبی بود.

‫مجبورم کرد رولت روسی بازی کنم.

‫احتمالاً فکر می‌کرد ‫اینجوری نمایشی‌تره.

‫لعنتی. انجامش دادی؟

‫من از اسلحه‌ی خودم استفاده کردم.

‫یادته یه خونه رو علامت زده بودم؟

‫گلوله رو گذاشتم تو همون خونه، ‫حتی با اینکه خشاب بسته بود،

‫همیشه می‌دونستم کجاست.

‫اگه خونه‌ای که گلوله توش بود، ‫می‌اومد بالا چی؟

‫به یارو مسلح پشتم شلیک ‫و سعی می‌کردم بجنگم و فرار کنم.

‫خبری از کوئین نیست؟ ‫هنوز نه.

‫حال محافظ شخصیش چطوره؟

‫تو اتاق بغلیه.

‫یه کم سر و مر و گنده‌ش کردیم، ‫چند باری هم رفتیم سراغش،

‫ولی هیچی نمیگه.

‫می‌گه بیشتر وقتشو با ریچارد می‌گذرونه

‫و اصلاً نمی‌دونه ما چی می‌گیم. ‫باورش می‌کنی؟

‫نمی‌دونم.

‫خب، شاید یه سرنخ از دختره پیدا کرده باشم.

‫رئیس حراست بک یه ظرف غذا برد بیرون.

‫ممکنه برده باشه به اسطبل

‫که فکر کنم یه زیرزمین مخفی اونجا هست.

‫صبر می‌کنم همه بخوابن.

‫ساعت ۳ صبح، یه سر بهش می‌زنم.

‫به من خبر بده.

..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بی سی موویز ::.. .:: Telegram: t.me/BcMoviez ::. .:: instagram: @BcMovie_co ::.

‫- ریچر. ‫- من تو زیرزمینم.

‫ترزا اونجاست؟

‫نه.

‫ولی اینجا بوده.

بی سی موویز مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده ‏.:: BcMoviez.com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.