All language subtitles for The.Hunting.Party.S01E03.1080p.WEB.h264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫بهش می‌گن گودال

‫خونه‌ی خطرناک‌ترین ‫و خشونت‌بارترین مجرمین تاریخه،

‫که همه‌ی دنیا فکر می‌کنن مُردن

‫یا حداقل همینطور بود ‫تا وقتی انفجار رخ داد

‫چند تا زندانی فرار کردن؟

‫تعداد دقیق مشخص نیست.

‫اما شما اینجایید، مامور هندرسون

‫تا به ما در گرفتنشون کمک کنید

‫انفجاری که باعث فروپاشی ‫گودال شد، یه اتفاق نبود.

‫یه فرار از زندان بود.

‫تنها دلیل اینکه یه نفر ‫یه دروغ وحشتناک رو می‌سازه اینه

‫که یه حقیقت حتی بدتر رو پوشش بده

‫این شکاف تو دفتر الیور ادل رخ داده

‫باید هر چیزی که

‫آژانس در مورد اون داره ‫رو همین الان برام بفرستی.

‫باشه

‫با داغون‌ترین اینترنت دنیا, سینما رو بدون محدودیت ببین SandsMovie.Ir

با ما همراه باشین Telegram @sands_movie

‫بذار بقیه پولتو بهت بدم.

‫سه دلار و ده سنت.

‫وقتشه که مجوز شکارم رو تمدید کنم.

‫حتما. بذار فرم رو براتون بیارم.

‫کدوم طرف می‌ری؟

‫من... من چند مایل شمال شهر کمپ زدم.

‫روز شانس شماست.

‫منم همون طرف می‌رم.

‫بپر تو.

‫اوضاع بین تو و ادل چطوره؟

‫منظورت چیه؟

‫اون در مورد انفجار چیزی بیشتر بهت گفته؟

‫ما واقعا فرصت صحبت در موردش رو نداشتیم.

‫خب، من می‌خوام که در موردش باهاش صحبت کنی.

‫الیور ادل خیلی بیشتر از چیزی که می‌گه

‫در مورد اتفاقی که افتاده می‌دونه.

‫نمی‌تونی جدی باشی که داری می‌گی

‫که ادل تو این انفجار نقشی داشته.

‫اگه می‌دونست چه اتفاقی قراره بیفته،

‫اون اون پایین تو گودال نبود.

‫نمی‌گم اون مغز متفکر انفجار بوده.

‫اما ثابت کرده که از اون دسته آدم‌هاست

‫که از این خط رد می‌شه.

‫بکس.

‫یه لحظه وقت داری؟

‫می‌بینم تو و حسنی الان ‫با هم می‌رید و میاید.

‫آره، خب، می‌دونی، من یه اوبر می‌گرفتم.

‫اما دفعه‌ی قبلی که این کارو کردم،

‫نگهبانی راننده رو لخت بازرسی کرد.

‫بهش اعتماد داری؟

‫حسنی؟

‫آره، منظورم به صورت عملیاتی،

‫با سلاح و این جور چیزا، آره.

‫اما اون CIA هست.

‫پس فریبکاری یه جورایی کارشه.

‫پس اعتماد، آره، اما بررسی هم می‌کنی، درسته؟

‫اون به تو اعتماد داره؟

‫چرا؟

‫بکس، گوش کن. تو

‫با استعدادترین پروفایلی هستی که می‌شناسم.

‫به همین دلیله که اینجایی.

‫اما من الان به یه سری چشم ‫پشت سرم هم احتیاج دارم.

‫حسنی دنبال یه نفر می‌گرده که تقصیر ‫انفجار رو گردن اون بندازه.

‫و فکر می‌کنی می‌خواد تو، ‫رئیس زندان رو مقصر بدونه؟

‫فکر می‌کنم اون از اون دست ‫آدم‌هاست که میاریشون

‫تا مشکلات رو برطرف کنن.

‫فکر می‌کنی دارن در مورد چی صحبت می‌کنن؟

‫تو.

‫ببین، الیور، باید همه‌ی چیزهایی که می‌دونی ‫در مورد انفجار، آزمایش‌ها رو به من بگی.

‫اگه ندونم که واقعا اون پایین چه اتفاقی افتاده، ‫نمی‌تونم بهت کمک کنم.

‫من همه‌ی چیزهایی که می‌تونستم رو گفتم.

‫بیا تو.

‫خانم، قربان، ما یه موردی پیدا کردیم.

‫اسمت چیه؟

‫- برندا. ‫- ارل.

‫- آقای برندا هم تو عکس هست؟ ‫- نه.

‫پس با کی کمپ زدی؟

‫فقط من و طبیعت بکر.

‫خوشم اومد.

‫کجا می‌ریم؟

‫یه جای خیلی خوب برای تماشا همین جلوتره.

‫باید ببینیش.

‫بهترین منظره تو کل ایالته.

‫عاشقش می‌شی.

‫بگو.

‫این یه فروشگاه لوازم ورزشیه

‫خارج از بیلینگز، مونتانا.

‫کِی؟

‫ده دقیقه پیش.

‫زندانی l04.

‫خیلی فراری و غیر قابل پیش‌بینی.

‫به جرم قتل‌های وحشیانه‌ی ۱۷ نفر

‫که ما ازش خبر داریم محکوم شده.

‫اما پلیس فکر می‌کنه اجساد خیلی بیشتری بودن

‫که هیچوقت پیدا نشدن ‫به خاطر موقعیت دور افتاده‌شون

‫تو جنگل

‫و به خاطر اینکه اجساد ‫خیلی بد تیکه تیکه شده بودن

‫یه تیکه از بهشت، درسته؟

‫شاید بهتره برگردیم.

‫چرا یه دقیقه نمی‌ریم ‫یه کم پاهامون رو دراز کنیم؟

‫عجله نداری، داری؟

‫لبه‌ی دریاچه اون پایین،

‫یکی از بهترین جاهای شکار گوزن تو ایالته.

‫شکار کردن رو دوست داری؟

‫فقط وقتی چیزی رو می‌بینم که می‌خوام.

‫همینه؟

‫انگیزه‌اش چی بود؟

‫آدم یه شکارچی برتره، نیست؟

‫نه اون.

‫اون.

‫اسم زندانی برندا لاوه هست.

‫اون یکی از پرکارترین قاتل‌های سریالی زنه ‫که تا حالا دیده شده.

‫تا جایی که بقیه دنیا می‌دونن

‫اون سال ۲۰۱۵ تو زندان مُرد

‫اون موقعی بود که گرفتیمش.

‫.::: مترجم مرتضی راکی:::. کانال تلگرام: @NestedSub

‫گروه شکار ‫قسمت سوم

‫هی.

‫فکر کردم وضعیت خوراکی‌ها می‌تونه ‫یه کم بهتر بشه.

‫ممنون.

‫برندا لاوه؟

‫حتی نمی‌دونستم اون تو گودال هست.

‫من دانشجو بودم وقتی اون رو گرفتن.

‫من تو کوانتیکو بودم.

‫خیله خب، مسابقه نیست.

‫باشه.

‫گرگ‌های من دوست دارن از سینه شروع کنن

‫قلب، ریه‌ها، همه‌ی بافت‌های نرم

‫جویدن ماهیچه‌ی انسان سخت‌تره

‫تو هم تا حالا با گرگ‌هات همراه شدی؟

‫داری ازم می‌پرسی آدم‌خوارم؟

‫هستی؟

‫نه

‫گرگ‌های من برای تفریح نمی‌کشتن

‫اونا برای غذا خوردن می‌کشتن

‫برای محافظت از خودشون در برابر دنیایی

‫که می‌خواست اونا رو بکشه

‫تو به کسی که

‫گوشت گوزن رو برای شام ‫می‌خوره اهمیت نمی‌دی

‫چرا شکارچی‌ها اجازه دارن حیوون‌ها رو بخورن

‫اما حیوون‌ها اجازه ندارن ‫شکارچی‌ها رو بخورن؟

‫سوال جالبیه

‫اما تو فقط شکارچی‌ها رو نکشتی

‫تو یه سری کوهنورد رو کشتی

‫اونا یه بار یه کوهنورد رو کشتن ‫و از خوردنش خودداری کردن

‫نمی‌تونستم بفهمم چرا

‫تا وقتی تومورها رو روی بدنش دیدم

‫کشتنش یه لطف بود

‫حتما خیلی درد می‌کشید

‫فکر نمی‌کنی زنده زنده خورده شدن ‫توسط گرگ‌ها دردناک باشه؟

‫فکر می‌کنم خیلی باشکوهه

‫خیلی جذابه.

‫اون یکی از هفت تا بچه یه خانواده‌ی ثروتمنده.

‫تحصیلات خوب، هوش بالا،

‫به قول همه، خیلی جذاب.

‫اما هرچی بزرگتر می‌شد، شروع به پرورش

‫تمایلات ضد اجتماعی کرد.

‫آخرین باری که با کسی تو خانواده‌اش صحبت کرد

‫روزی بود که پدر و مادرش مردن.

‫بعد از اون از ارثیه‌اش استفاده کرد تا هزاران هکتار

‫زمین تو مونتانا بخره برای احیای

‫جمعیت گرگ‌های خاکستری تو اون منطقه.

‫و هرچی بیشتر اونجا می‌موند،

‫ناپایدارتر می‌شد.

‫واو.

‫تا حالا چیزی شبیه این دیده بودی؟

‫روش کارش یه کم منحصربه‌فرده.

‫این رو بهش می‌دم.

‫اینا چی هستن؟

‫خب، قبل از اینکه برندا ‫"بمیره" و بره تو گودال،

‫اون ده‌ها نامه برای وکیل مدافعش نوشت.

‫همه‌اش در مورد اینه که ‫چطور انسانیت یه سرطانه

‫و لیاقت ریشه‌کن شدن رو داره.

‫آره، خیلی چیزای امیدوارکننده‌ای.

‫خیله خب، به این گوش کن.

‫"نفرت موضوع از ارتباط شخصی همچنان ثابته،

‫اما تمایلات تهاجمی کاهش ‫رو از طریق rep نشون می‌ده."

‫خب، من می‌گم اون تمایلات تهاجمی

‫احتمالا دوباره برمی‌گرده.

‫اما rep دیگه چیه؟

‫منظورم اینه که این چیز به زبونی نوشته شده

‫که فقط روانپزشکش می‌تونه بفهمه.

‫اینم به لیست اسرار اضافه کن.

‫هی، الیور، rep چیه؟

‫گفته شده که به عنوان یه درمان

‫که اون تو گودال دریافت کرده ذکر شده.

‫من اطلاعی ندارم

‫من عملیات انجام می‌دادم، نه درمان

‫اما یه دوربین ترافیکی ‫نزدیک فروشگاه لوازم ورزشی

‫همین الان برندا رو درحال گرفتن ‫یه ماشین نشون داده

‫صاحب ماشین ارل هیکس هست

‫و اون تو فروشگاه لوازم ورزشی بود

‫و داشت مجوز شکار می‌خرید

‫اون مُرده.

‫ما گوشیش رو تا نشانگر ‫مایل ۶ تو مسیر ۸۴ ردیابی کردیم

‫برندا اصلا وقت تلف نکرد، نه؟

‫نه.

‫اون اول اون پشت تو کامیون بهش چاقو زد

‫و تا اینجا دنبالش کرد.

‫اون تو یه حالت وحشت زده داشت ‫خونریزی می‌کرد، اما قدم‌هاش کوتاه و آرومه.

‫اون با این طرف عجله‌ای نداشت.

‫چی؟

‫فکر می‌کنید من فقط یه صورت خوشگل دارم؟

‫من این رو نگفتم.

‫من تو افغانستان ردیابی می‌کردم.

‫ببین کی پر از سورپرایزه.

‫این منطقی نیست.

‫این یه زنیه که از ارتباط ‫با انسان‌ها اجتناب می‌کرد.

‫اون به معنای واقعی کلمه به جامعه پشت کرد.

‫و، چی، اون داره ماشین می‌گیره ‫که ماشین ارل رو بدزده؟

‫فکر نمی‌کنم.

‫خب، اون یه شکارچیه.

‫یا بود.

‫جور در میاد.

‫نه، اون یه شخص متعصبه.

‫اون به معنای واقعی کلمه ‫قتل‌هاش رو توجیه می‌کرد

‫چون اونا تجاوز کرده بودن.

‫این فرق داره.

‫اون از زمینش محافظت نمی‌کنه.

‫اون از گرگ‌هاش محافظت نمی‌کنه.

‫اون می‌خواست این کارو انجام بده.

‫الیور، این قتل، روش اون تغییر کرده.

‫باید بدونیم تو گودال چه اتفاقی افتاده.

‫امیدوارم مهم نباشه

‫می‌دونم کجاست.

‫ما تصاویری از برندا لاوه رو تو یه تلفن همگانی ‫خارج از مسیر ۲۸۷ داریم،

‫۳۰ مایلی غرب موقعیت شما.

‫الان پخش رو براتون می‌فرستم.

‫- باشه. صدا داریم؟ ‫- هنوز نه.

‫اما می‌دونیم که داشت با یه گوشی که متعلق

‫به یه مرد تو بوزمن به اسم ‫ران گودمن هست تماس می‌گرفت.

‫مثل بازیکن فوتبال؟

‫نه، اون خود بازیکن فوتباله

‫- جدی؟ ‫- بله.

‫خیله خب. نظریه‌ای دارید؟

‫گودمن تو بوزمن بازنشسته شده.

‫اون یه سسنا ۱۸۲ داره که ازش برای ‫تورهای طبیعت گردی استفاده می‌کنه.

‫من می‌تونم به چند دلیل فکر کنم که ‫یه فراری بهش علاقه داشته باشه.

‫FBI!

‫دست‌ها جایی که بتونیم ببینیمشون!

‫شلیک نکنید!

‫این همه مزخرفات چیه؟

‫کجاست؟

‫- کی؟ ‫- اون زن.

‫خانم، من کوچکترین ایده‌ای ندارم

‫که شما در مورد چی صحبت می‌کنید.

‫حدود یه ساعت پیش ‫یه تماس با گوشیت از یه زن داشتی.

‫موضوع اینه؟

‫امنه.

‫اون اینجا نیست.

‫چی می‌خواست؟

‫از کجا بدونم.

‫شماره اشتباه بود.

‫به کی زنگ می‌زنی؟

‫نحوه‌ی شماره‌گیریش، مکث روی آخرین رقم.

‫عصبیه؟

‫نه، هیجان زده‌ست.

‫ببین، داره از حافظه شماره می‌گیره.

‫هر کسی که فکر می‌کرد داره بهش زنگ می‌زنه

‫باید براش مهم بوده باشه.

‫خب، من فکر می‌کردم تنها آدم‌های زندگیش

‫گرگ‌هاش باشن.

‫منظورم اینه، به جز اینکه

‫اون شماره اشتباه گرفت.

‫شاید نگرفته.

‫اون بیش از یه دهه تو ‫اون قفس بتنی زندونی بود.

‫ممنون از درکتون.

‫هی، کِی به مونتانا نقل مکان کردین؟

‫سالی که بازنشسته شدم.

‫۲۰۱۲.

‫شما تو مسابقات قهرمانی AFC بودید.

‫شرط می‌بندم.

‫چی، شما تو کوانتیکو ESPN نداشتید؟

‫شماره تلفن جدید گرفتید؟

‫حتما. طلاق گرفتم.

‫می‌خواستم یه شروع دوباره ‫اینجا تو مونتانا داشته باشم.

‫ببخشید.

‫- به اون زنگ نمی‌زد. ‫- درسته.

‫داشت به کسی که قبلا ‫این شماره رو داشت زنگ می‌زد.

‫فلورانس!

‫دارم میام.

‫مراقب خودت باش، مرد.

‫بذارید مورالس روی اون شماره تلفن کار کنه.

‫اینا رو از کجا پیدا کردی؟

‫کتابخونه‌ی پایگاه، قربان.

‫ارتش هیچی رو دور نمی‌ندازه.

‫بهشون گفتم همه‌ی ‫دفترچه‌های تلفنی که دارن رو برام بیارن.

‫چرا به شرکت تلفن زنگ نزدی؟

‫زنگ زدم. اسمش آرتور هست.

‫گفت یه ساعت دیگه زنگ می‌زنه.

‫اما می‌خواستم ببینم می‌تونم ‫ازش جلو بزنم، که زدم.

‫این رو در مورد من یاد می‌گیری

‫من خیلی رقابتی‌ام.

‫چطور حلش کردی؟

‫کد منطقه‌ای که برندا لاوه شماره‌گیری کرد؟

‫۴۰۶، که کل ایالت مونتانا رو پوشش می‌ده.

‫یه واقعیت جالب

‫۴۰۶ یکی از ۸۶ کد منطقه‌ای اصلی بود که توسط

‫شرکت تلفن و تلگراف آمریکا ایجاد شد.

‫AT&T.

‫هیچی از شما پنهون نمی‌مونه، قربان.

‫پیش‌شماره‌ای که شماره‌گیری کرد؟

‫۰۸۲.

‫پیش‌شماره‌ی برای بیگ اسکای، ‫یا یکی از پیش‌شماره‌هاشون.

‫تا حالا دقت کردید که آدم‌های پولدار

‫چقدر شماره تلفن زیاد دارن؟

‫درسته.

‫من همه‌ی همکاران شناخته شده‌ی برندا لاوه،

‫دوستان و خانواده‌اش رو ‫با سوابق مالیات بر املاک

‫برای بیگ اسکای از دهه‌ها پیش مقایسه کردم.

‫و سه تا مورد پیدا کردم

‫وندی بانکز، چارلز ایدنز، و

‫ویلیام گاسمن، وکیل؟

‫چطور این کارو کردی؟

‫من همه‌ی سوابق تلفن برندا لاوه

‫از زندان قبل از اینکه به گودال ‫فرستاده بشه رو بررسی کردم.

‫اون به برادرش و وکیلش زنگ زد.

‫شما این رو در مورد من یاد می‌گیرید

‫منم خیلی رقابتی‌ام.

‫بکس، قبلا، این شماره یه خط ثابت بود

‫که به اسم ویلیام گاسمن ‫وکیل ثبت شده بود

‫وکیل برندا لاوه

‫فکر می‌کنی اون داره اون رو هدف قرار می‌ده؟

‫بعیده

‫اون الان تو سلبریشن، فلوریدا زندگی می‌کنه.

‫کارش رو فروخته و رفته کنار دنیای دیزنی

‫که خیلی باحاله.

‫خیله خب، اما برای مجرمین غیر معمول نیست

‫که کینه از تیم‌های دفاعی ‫شکست خورده‌شون داشته باشن.

‫و اون نمی‌دونه که اون نقل مکان کرده.

‫جور در نمیاد.

‫اون هیچوقت هیچ دشمنی ‫نسبت به وکیلش نشون نداده.

‫در واقع، بعد از محکومیت، بهش نامه می‌نویسه

‫انگار بهش اعتماد داره.

‫حتی ازش می‌خواد مطمئن بشه که،

‫"زمین مقدسش به یه انجمن حفاظت از طبیعت

‫داده بشه تا از آلوده شدن ‫توسط انسان جلوگیری بشه."

‫شاید به همین دلیله که بهش زنگ می‌زنه.

‫زمینش کی فروخته شد؟

‫۲۰۱۵.

‫بعد از اینکه تو گودال بود.

‫پس نمی‌دونه که رفته.

‫داره می‌ره خونه.

‫اگه داره می‌ره زمینش رو بررسی کنه،

‫ما یه مشکل داریم.

‫فقط فروخته نشد

‫توسط یه سازنده خریداری شد

‫الان عمارت‌های بزرگ شده

‫شلیک خوبی بود.

‫ممنون.

‫فکر کردم من تنها کسی‌ام که اینجاست.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫همون کاری که تو می‌کنی... شکار.

‫تفنگت کجاست؟

‫بهش نیازی ندارم.

‫اینجا جنگل‌های منه.

‫می‌فهمی؟

‫.::: مترجم مرتضی راکی:::. کانال تلگرام: @NestedSub

‫ وضعیت اضطراریتون چیه؟

‫من تو جنگل‌های شمال سدر پاین هستم.

‫مورد حمله قرار گرفتم.

‫یه چاقو داره.

‫خیله خب، ازتون می‌خوام آروم باشید

‫قربان؟

‫قربان، اونجایی؟

‫الو، قربان؟

‫مشکلی نیست.

‫بهشون بگو می‌خوای یه قتل رو گزارش کنی.

‫قربان؟

‫قربان، اونجایی؟

‫الو، قربان؟

‫مشکلی نیست

‫بهشون بگو می‌خوای یه قتل رو گزارش کنی

‫داره چیکار می‌کنه؟

‫این فقط راهش برای بازی کردن با اون طرفه؟

‫شاید به خاطر احساس ‫آزادی جدیدش جرأت پیدا کرده.

‫منظورم اینه، قتل‌هاش دارن ‫گستاخانه‌تر می‌شن،

‫بیشتر علنی‌تر.

‫هرچی بیشتر بیرون باشه،

‫- خطرناک‌تر می‌شه. ‫- خیله خب.

‫ستاد فرماندهی به پلیس‌های محلی خبر داده.

‫و به نظر میاد که سازمان ‫جنگل‌بانی هم تو صحنه باشه.

‫و یکی از اونا آماده‌ست ‫که ما رو پیش جنازه ببره.

‫این بدترین چیزیه که تو عمرم دیدم.

‫آخه، چه جور هیولایی

‫یه مرد رو اینطوری نابود می‌کنه؟

‫آره، به همین دلیل زندانی شده بود.

‫ما در مورد پرونده صحبت نمی‌کنیم.

‫درسته.

‫هی، من... من فقط همینجا می‌مونم

‫و می‌ذارم شما ها کار کنید.

‫دو قتل تو یه روز، هر دو با دست.

‫این یکی حتی وحشتناک‌تر از اولی هست.

‫داره شدیدتر می‌شه.

‫هیچکدوم از اینا بهتون نمی‌گه بعد کجا می‌ره؟

‫نه، فقط معنیش اینه که ‫ روانشناسیش تغییر کرده.

‫منظورم اینه، اون برگشته به امید اینکه ‫زمینش رو محافظت شده ببینه.

‫در عوض، واحه‌ی روستایی‌اش ‫توسط انسان‌ها اشغال

‫و توسط خونه‌های شیک نابود شده.

‫خب، اینطوری که بگی، منم عصبانی می‌شدم.

‫هی، یه چیز عجیب دارم.

‫خب، اولین برخوردش خیلی دوره، ‫پشت جایی که آهو رو زده.

‫زخمیش می‌کنه. نمی‌کشتش.

‫می‌ذاره بره.

‫اما اون تا اینجا نمی‌خزه.

‫به سمت ماشینش می‌خزه.

‫و اون باهاش وقت می‌ذاره،

‫اونجا تمومش می‌کنه.

‫و چه چیز عجیبی داره؟

‫چرا این همه راه آوردش اینجا؟

‫اینجا راحت‌تر دیده می‌شه.

‫شاید می‌خواد مردم جنازه رو ببینن،

‫مثل یه... مثل یه هشدار.

‫نه.

‫چون اینجا، اون می‌تونه ما رو ببینه.

‫الو؟

‫شما ها کی هستید؟

‫هیچکس تکون نخوره. تفنگش رو داره.

‫هی، می‌تونم بی‌سیمت رو داشته باشم، لطفا؟

‫شبیه پلیس نیستید

‫شما از زندان اومدید؟

‫هی، برندا

‫اسم من مامور ویژه هندرسون هست

‫من از اِف بی آی هستم

‫ما اینجا نیستیم که بهت آسیب بزنیم، باشه؟

‫ما فقط می‌خوایم مطمئن بشیم ‫که هیچکس دیگه کشته نشه

‫چه بلایی سر زمینم اومد؟

‫فروخته شد

‫چرا بهم دروغ گفت؟

‫اون بهم دروغ نمی‌گفت.

‫کی؟

‫ویلیام، وکیلم

‫تو نامه‌هاش گفت زمینم امن و امانه

‫بهم قول داده بود!

‫فکر می‌کنم الان گیج شدی، باشه؟

‫خیلی وقت گذشته ‫از وقتی که وکیلت برات نامه نوشت.

‫خیلی چیزا از اون موقع تغییر کرده.

‫ماه پیش بهم نامه نوشت

‫هر ماه بهم نامه می‌نوشت

‫گفت زمینم امن و محافظت شده‌ست

‫همه چی عالی بود ‫دقیقا همونطوری که باید باشه

‫نامه‌هاش تنها دلیلی بود ‫که من اون زیر دووم آوردم.

‫گرفتمش.

‫۱۰۰ یارد عقب‌تر.

‫ساعت ۱۱.

‫فکر می‌کنم الان گیج شدی، باشه؟

‫بهت قول می‌دم، هیچکس تو زندونت

‫هیچ نامه‌ای دریافت نمی‌کرد.

‫من دریافت می‌کردم.

‫برگردید!

‫خوبی؟

‫بهم شلیک کرد!

‫از دستش دادیم.

‫به نظر میاد یه کم بهش زدیم.

‫خیلی بد نیست، اما خونش ‫به ما کمک می‌کنه ردش رو بگیریم.

‫آماده‌ای؟

‫حرکت.

‫خب؟

‫رد پاها اینجا تموم می‌شه.

‫می‌تونه هر جایی باشه.

‫هی، مورالس، اودل کجاست؟

‫نمی‌تونم بهش زنگ بزنم.

‫آخرین باری که دیدمش، ‫تو یه جلسه با دادستان کل بود.

‫کاری هست که بتونم انجام بدم و کمک کنم؟

‫آره. برندا در رفته.

‫اما یه چیزایی گفت که اصلا منطقی نیست.

‫مثل چی؟

‫می‌شه فقط بذارید الیور بهم زنگ بزنه؟

‫و، مورالس، بهش بگو از گوشیش استفاده کنه.

‫ببین، من به این احترام می‌ذارم ‫که شما مارشال فدرال هستید.

‫اما فراری شما تو جنگل‌های منه.

‫ما فورا عکس و اسمش رو می‌خوایم

‫تا بتونیم اون رو ‫تو شبکه‌های اجتماعی بذاریم.

‫حتما.

‫پس می‌خوای هر شبه نظامی خودگماشته

‫تا شعاع صد مایلی مسلح بشن و به

‫هر چیزی که تو جنگل‌هات ‫تکون می‌خوره شلیک کنن؟

‫نه، اینطور فکر نمی‌کردم.

‫شما و جنگل‌بان‌هاتون باید کنار بکشید.

‫و تا وقتی که من نگفتم این جا رو ترک نکنید.

‫الیور.

‫شنیدم تقریبا گرفته بودیش.

‫چی شد؟

‫نمی‌دونم. تو بگو

‫برندا یه تله برامون گذاشت به خاطر یه نامه

‫که ادعا می‌کرد وکیلش ‫تو گودال براش نوشته

‫داره همه چی رو قاطی می‌کنه.

‫خیله خب، اون یه جامعه‌ستیزه ‫اما توهم نداره

‫چه خبره؟

‫منو از بلندگو بردار.

‫نه.

‫نمی‌تونیم کارمون رو ‫با نصفه داستان انجام بدیم.

‫خیله خب، یا می‌تونیم به کسی صحبت کنیم ‫که اجازه گفتنش رو داره.

‫نظرتون چیه، خانم دادستان کل؟

‫بعد از ظهر بخیر، مامور هندرسون.

‫ببین، اگه می‌خوای این فراری رو بگیریم،

‫باید اطلاعات بیشتری در مورد مدتی ‫که تو گودال بوده بهمون بدی.

‫در مورد زمانش تو گودال.

‫خب، مامور، با وجود میلمون

‫به اینکه تا حد امکان شفاف باشیم،

‫یه سری، بذار بهشون بگیم عناصر حساس

‫هست که با هیچکس،

‫از جمله الیور، در میون گذاشته نشده،

‫تا از هرگونه انکار احتمالی ‫از طرف شما محافظت بشه.

‫خیلی ممنون از این محافظت

‫اما ما داریم یه قاتل سریالی رو

‫که داره قتل عام می‌کنه رو ‫تعقیب می‌کنیم

‫برندا لاوه بخشی از یه تحقیق مهم

‫در مورد پویایی رفتاری قاعده‌مند ‫به نام پروتکل عدن بود.

‫پروتکل عدن قاعده‌مند... REP.

‫هدف این بود که عمیق‌ترین ‫خواسته‌های روانشناختی بیمار

‫رو برآورده کنیم

‫و دنیای ایده‌آلشون رو خلق کنیم

‫تا دفاعیاتشون رو پایین بیاریم

‫و به شروع کار برای بهبودی کمک کنیم.

‫پس شما این فانتزی رو به برندا دادید

‫که وکیلش موفق شده زمینش رو

‫به یه پناهگاه حیات وحش ‫برای گرگ‌هاش تبدیل کنه؟

‫به بیمارا چیزی که می‌خواستن ‫بشنون رو می‌گفتن.

‫در بیشتر موارد، اونا بهبودهایی رو

‫تو خلق و خوشون و تمایل بیشتر

‫به شرکت در یه درمان معنادار نشون دادن.

‫وقتی می‌فهمه که همه چیزی

‫که بهش گفتید دروغ بوده و ‫کل واقعیتش جلوش فرو می‌پاشه

‫دقیقا جلو چشماش؟

‫منظورم اینه، واضحه که این بیمارا قرار نبود

‫روشنایی روز رو ببینن.

‫با تمام احترامی که براتون دارم، ‫بچه‌ها، کار از کار گذشته.

‫مامور هندرسون، امیدوارم ‫نیازی نباشه بهتون یادآوری کنم

‫که با کی صحبت می‌کنید

‫و حضور شما تو این نیروی ویژه

‫کاملا به اختیار منه

‫مارشال‌ها، ما یه دزدی

‫تو یکی از ایستگاه‌هامون داشتیم.

‫به نظر میاد کار فراری شما باشه.

‫باید برم

‫خیله خب.

‫خب، اگه بهش زده باشیم، ‫به نظر میاد که اون تونسته

‫خودش رو دوباره ترمیم کنه.

‫اون با خودش به اندازه کافی لوازم برداشت

‫که تا هر وقت که لازمه ‫تو این جنگل‌ها ناپدید بشه.

‫خیلی مطمئن نیستم که اون دنبال ناپدید شدنه.

‫و فکر نمی‌کنم که اومده باشه ‫اینجا ایمیل‌هاش رو چک کنه.

‫تو این کامپیوتر چی هست؟

‫این سیستم ردیابی ماست.

‫ما هر حیات وحشی که بتونیم رو ‫اینجا نشونه‌گذاری می‌کنیم.

‫به نظر میاد که یه جستجو انجام داده.

‫اینا شماره‌های ردیابی هستن؟

‫هستن، اما خیلی قدیمی‌ان.

‫دیگه ازشون استفاده نمی‌کنیم.

‫می‌تونید بهمون بگید چه نوع حیوونایی هستن؟

‫به نظر میاد که گرگ باشن.

‫داره دنبال گله‌اش می‌ره.

‫اینجا زمین پاتر هست اون طرف پارک کمپینگ.

‫ما ازش برای خاکسپاری بعد از مرگ ‫از روی رحمت استفاده می‌کنیم.

‫یه قبرستون حیواناته.

‫خیله خب، شما باید پارک رو تخلیه کنید.

‫تو یه آخر هفته تعطیل؟

‫برام مهم نیست

‫مظنون ما داره می‌ره ‫اون قبرستون رو پیدا کنه

‫و وقتی این کارو بکنه، قراره یه خطر

‫برای هر کسی که ‫سر راهش قرار بگیره باشه

‫خب وقتی برندا بالاخره می‌فهمه ‫که گرگ‌هاش مُردن

‫آره، اون یه شکست روانی ‫کامل خواهد داشت.

‫فقط برای اینکه مطمئن بشم، دقیقا معنیش چیه؟

‫معنیش اینه که اون کاملا ‫از واقعیت جدا می‌شه.

‫منظورم اینه، الان، برندا باورش اینه

‫که زمینش محافظت شده و گرگ‌هاش امن و امانن.

‫وقتی حقیقت رو می‌فهمه، ‫که اونا رو از بین بردن،

‫بدترین ترسش محقق می‌شه.

‫و هر ذره ای از همدردی یا انسانیت، که رفته.

‫اون یه قاتل بدون هیچ محدودیتی می‌شه،

‫بدون هیچ مهاری، که صرفا بر اساس خشم،

‫غریزه، و خونخواری عمل می‌کنه.

‫خیله خب، پس شما می‌گید که اوضاع خیلی بده.

‫شاید دفعه بعد، فقط بگید که اوضاع بده.

‫اوضاع بده.

‫نه، دارم بهت می‌گم.

‫باید می‌دیدیش.

‫تقریبا اینقدر بزرگ بود.

‫- غیر ممکنه. ‫- درسته؟

‫منظورم اینه، قبلا فکر می‌کردم که شاید

‫بتونیم ستاره‌ها رو ببینیم.

‫واقعا؟

‫ستاره‌ها؟

‫به همین دلیله که اینجاییم؟

‫صبر کن.

‫یه نفر اون بیرونه.

‫شاید بهتره برگردیم.

‫عصرتون بخیر، رفقا.

‫آبجو رو بذار زمین.

‫می‌ترسم مجبور باشم ازتون ‫بخواهم که اینجا رو خالی کنید.

‫زود باشید! از اینجا برید!

‫بدویید! بدویید!

‫اون یه چاقو داره!

‫قربان.

‫چی شده؟

‫یکی کمک کنه

‫یه جنگل‌بان چاقو خورده

‫کجا؟

‫سه مایلی شرق زمین پاتر.

‫کار خودشه.

‫بکس، یه جنگل‌بان تو کمپینگ ‫اسپایر راک مورد حمله قرار گرفته.

‫الان براتون آدرس رو می‌فرستیم.

‫زیک.

‫تفنگش رو داره.

‫داره فرار می‌کنه.

‫- هی... ‫- مسلحه.

‫از اینجا به بعدش با ما، باشه؟

‫همه رو بفرستید.

‫هی.

‫هی، باید به بچه‌هات بگی عقب بکشن.

‫اصلا.

‫اون تو جنگل‌های ماست.

‫گرفتنش با ماست.

‫هی، باید برندا رو قبل از اینکه ‫نیروی کمکی برسه پیدا کنیم،

‫وگرنه قراره کلی جنازه دیگه ‫رو دست خودمون بذاریم.

‫چی داری، پیشاهنگ عقاب؟

‫این خودشه.

‫تو تاریکی ردش رو گرفتن سخت می‌شه،

‫اما اون به اون طرف رفت.

‫خیله خب، بذارید پراکنده بشیم.

‫باشه.

‫مراقب باشید.

‫خبری هست؟

‫منفی. هیچی ندارم.

‫زود باشید. زود باشید.

‫زود باشید، بریم.

‫عجله کنید، بچه‌ها. بریم.

‫حال شما خوبه، حال شما خوبه.

‫شما در امنیتید. به حرکت ادامه بدید.

‫برید، برید، برید.

‫از این طرف!

‫برندا این جنگل‌ها رو بهتر از ‫هر کسی می‌شناسه.

‫معلوم نیست کجا رفته.

‫من طرف غرب رو می‌گیرم.

‫ما رو تنها بذارید!

‫لطفا.

‫- لطفا. ‫- زود باش. الان.

‫من... نمی‌تونم کلیدها رو پیدا کنم.

‫حتما انداختمشون.

‫پس به چه دردی می‌خوری؟

‫برندا!

‫تفنگت رو بذار زمین.

‫زود باش. راه فراری از این جا نیست.

‫بذار برن.

‫چرا؟

‫که بتونی بهم شلیک کنی،

‫و بعد جنگل‌هام دوباره یه پارک تفریحی بشن؟

‫تموم شده. تفنگت رو بیار پایین.

‫نه.

‫نه، نظرت در مورد این چیه؟

‫تو تفنگت رو بیار پایین، ‫یا من این دو تا رو می‌کشم،

‫درست مثل اون حرومزاده‌هایی ‫که گرگ‌هام رو کشتن.

‫خیله خب.

‫بذار برن، و من تفنگم رو می‌ندازم.

‫بندازش.

‫حالا تفنگ رو.

‫اول، باید بذاری اونا برن.

‫یا می‌تونم فقط به همه‌تون شلیک کنم.

‫این کارو نمی‌کنی.

‫چرا؟

‫چون می‌تونم بهت بگم ‫کی واقعا گرگ‌هات رو کشت،

‫برندا.

‫حالا بندازش.

‫حرف بزن!

‫گرگ‌هام... کی اونا رو کشت؟

‫تو همیشه یه آزاداندیش بودی، نه، برندا؟

‫اکثر مردم جامعه رو همونطور ‫که هست قبول می‌کنن، اما نه تو.

‫تو اون رو به شکل یه قفس می‌دیدی.

‫به همین دلیل من رفتم.

‫به همین دلیل من این ملک زیبا رو خریدم،

‫چون می‌خواستم آزاد باشم.

‫آره، این چیزیه که به خودت می‌گفتی.

‫وگرنه چرا می‌خریدمش؟

‫تو این زمینو ن خریدی ‫چون می‌خواستی آزاد باشی.

‫خریدیش که بتونی بکشی،

‫چون می‌دونستی که یه قاتلی.

‫و اینجا، می‌تونی آزادانه این کارو انجام بدی.

‫بهم بگو کی گرگ‌هام رو کشت،

‫وگرنه این ماشه رو می‌کشم!

‫به همه دروغ گفتی

‫که می‌خواستی طبیعت رو حفظ کنی،

‫می‌خواستی ازش محافظت کنی.

‫و شاید، آره، شاید یه لحظه باورش کردی.

‫اما همش درباره تو بوده، مگه نه؟

‫می‌خواستی بکشی.

‫می‌خواستی احساس قدرت کنی.

‫و گرگ‌هات، اونا فقط یه ابزار بودن ‫که بهت کمک کنن به اونجا برسی.

‫تو خبر نداری که ‫داری درباره چی حرف می‌زنی.

‫من با تمام قلبم از گرگ‌هام مراقبت می‌کردم.

‫نه، نمی‌کردی.

‫چون اگه این کارو می‌کردی، ‫اونا رو مجبور نمی‌کردی

‫که مردم رو برای تفریح شکار کنن.

‫می‌خوای بدونی کی گرگ‌هات رو کشت؟

‫تو این کارو کردی.

‫بکس، ضربه خوردی؟

‫نه، خوبم. خوبم.

‫یه گلوله تو لوله مونده بود.

‫آره. خوشبختانه اون ندید.

‫خیله خب. بریم.

‫فکر نمی‌کنم شانسی بود.

‫زهرت رو انتخاب کن.

‫ما ویسکی، جین، و... کالوئا داریم.

‫همینی که هست رو داریم.

‫من جین رو برمی‌دارم.

‫و یه کم بادوم زمینی

‫مرسی.

‫خواهش می‌کنم.

‫ممنون.

‫جگرِ شیطونه و باید تقاص پس بده.

‫به سلامتی.

‫به سلامتیِ تیر نخوردن.

‫به سلامتی.

‫امشب برنامه ای داری؟

‫نگران نباش.

‫19 سال خوشبختانه ازدواج کردم، خیلی ممنون.

‫نه، وقتی برگردیم، یه جایی رو می‌شناسم

‫که می‌تونیم یه نوشیدنی حسابی گیر بیاریم.

‫یه چیزی هست که می‌خوام بهت بگم.

‫باشه.

‫ممنون.

‫وای.

‫عاشق حال و هوای محلی‌ام.

‫آره، منو یاد خونه‌ی خانوادگیم میندازه.

‫آره، می‌دونم، درسته؟

‫خانواده‌ام وقتی بچه بودم ‫به هیوستون مهاجرت کردن.

‫و پدر و مادرم فکر می‌کردن اگه

‫هر جور خرت و پرت تگزاسی ‫از بُک-ایزِ محله بخرن،

‫راحت‌تر می‌تونیم خودمون رو ‫با محیط جور کنیم.

‫در واقع، هنوزم این کارو می‌کنن.

‫چرا فیلم اودل رو روی تبلتت داری؟

‫چقدر می‌دونی اودل بعد از FBI کجا رفت؟

‫اون به "گودال" رفت، ‫و این برام یه خبر تازه بود.

‫قبل از اون.

‫شما دو نفر بعد از اخراجش ‫هنوز با هم در تماس بودین؟

‫منظورت بعد از اینکه ‫یه نفرو زنده زنده سوزوند؟

‫آره، نه، من... من رابطه‌ام رو قطع کردم.

‫چرا؟

‫خب، به نظر میاد که اودل ‫یه مدت زمان گمشده داره.

‫دو سال قبل از اینکه شروع ‫به کار تو "گودال" کنه،

‫من نمی‌تونم براش حسابی باز کنم.

‫اون غیب شده.

‫هیچ ردی ازش هیچ جا نیست.

‫چی رو داری پیشنهاد می‌کنی؟

‫که هر کاری می‌کرد،

‫نمی‌خواست کسی ازش خبردار بشه.

‫چه اتفاقی برای اودل افتاد، کشتن اون هیولا،

‫ببین، من دیدم که اون چه بلایی سرش آورد.

‫اون باید تا می‌تونست ‫از کاری که کرده دور می‌شد.

‫پس دو سال؟

‫تعجب می‌کنم چرا ده سال نبود.

‫شاید.

‫دوباره هم،

‫تو هیچ کدوم از فیلم‌ها رو ‫نگاه نکردی، مگه نه؟

‫می‌خوای تو دروغ زندگی کنی؟

‫یا می‌خوای حقیقت رو بدونی؟

‫سه دقیقه قبل از انفجار، اودل یه تماسی

‫از یه گوشی یبار مصرف ‫با یه سیم کارت رمزگذاری شده دریافت کرد.

‫اون فورا به سمت کامپیوتر میره،

‫فایروال سرور رو غیرفعال می‌کنه،

‫و هزاران فایل طبقه‌بندی شده رو

‫به یه فلش درایو انتقال می‌ده.

‫بعد مستقیم به سمت خروجی میره،

‫انگار می‌دونه چه اتفاقی قراره بیفته.

‫و هیچ وقت به کسی هشدار نداد ‫که چه اتفاقی قراره بیفته.

‫نه، نه.

‫یه توضیحی برای این هست.

‫من اودل رو می‌شناسم.

‫اون... محاله که درگیر باشه.

‫مطمئنی؟

‫یه چیزی بهم میگه که خیلی چیزهای دیگه هست ‫که اودل داره دروغ میگه

‫اون دقیقا می‌دونه ‫که اینجا چه اتفاقی افتاده

‫فکر می‌کنم همه چی برمی‌گرده ‫به اون دو سال گمشده

‫اونا دارن سوال می‌پرسن.

‫چرا نمی‌ذاری من نگران اون باشم؟

‫.اودل لو رفته

‫و فکر می‌کنم هر کسی که زنگ زد بهش هشدار بده

‫پشت انفجار تو زندان بوده.

‫در تماس خواهم بود.

‫.::: مترجم مرتضی راکی:::. کانال تلگرام: @NestedSub

‫با ما همراه باشین Telegram @sands_movie

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.