Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ما از دست همدیگر رنج کشیدیم...
ادمایی که دوست داشتیم رو از همدیگه گرفتیم
این درمورد خاندان ها نیست
این درمورد زنده ها و مرده هاس
و من میخوام بین زنده ها بمونم
یه انتخاب بهت میدم
جلوم زانو بزن و به من ملحق شو
یا سرپیچی کن و بمیر
اون اومده تا هفت پادشاهی رو دوباره تصاحب کنه
شمال هم یکی از اون هفت پادشاهیه
ارتش نایت کینگ روز به روز بزرگتر میشه
ما به متحد نیاز داریم متحدای قدرتمند
هیولاها واقعین
بزار هیولاها همدیگه رو بکشن
ما با هرچی که باقی موند کنار میایم
Mahdi Jalali Channel :@FictionRealm
ما قراره نایت کینگو نابود کنیم
ارتشش رو هم همینطور و قراره باهم انجامش بدیم
اون تصمیم گرفته که برای دنریس تارگرین بجنگه
اون زانو زده
ما باید حقیقت رو بدونیم
جان پسر حقیقی پدرم نیست
جان پسر ریگار تارگرین
و عمه من لیانا استارکه
اون وارث حقیقی ایرون ترونه
باید بهش بگیم
همون چیز مشابه داره سراغ هممون میاد
و به ما رسیده
باید خودتو خوش شانس در نظر بگیری
حداقل تخمات اینجا یخ نمیزنه
وقتی درمورد کوتوله بودنت باهات شوخی میشه موضع میگیری
ولی عاشق شوخی درمورد خواجه هایی چرا؟
چون من تخم دارم تو نداری
بهت هشدار دادم
شمالیه زیاد به خازجیا اعتماد نمیکنن
به خودت نگاه کن
دیگه مرد شدی
تقریبا
اریا کجاست؟ -یه جا قایم شده
ملکه دنریس از خاندان تارگرین
خواهر من، سانسا استارک ملکه وینترفل
ممنون که مارو به خونتون دعوت کردید بانو
شمال به همون زیبایی
که برادرتون ادعا میکرد هست درست مانند شما
وینترفل از ان شماست بانوی من
ما برای این چیزا زمان نداریم
نایت کینگ اژدهاتونو در اختیار داره. اونم الان یکی از اوناس
دیوار سقوط کرده
مرده ها به سمت جنوب میان
به محض اینکه درمورد دیوار بهم خبر رسید
به پرچمدارامون گفتم که به وینترفل عقب نشینی کنن
لرد امبر
کی مردمتون به اینجا میرسن؟
ما به اسبها و واگن های بیشتری نیاز داریم با اجازه بانو
و لرد من
و ملکه من متاسفم
هرچقدر که بتونیم تأمین میکنیم
سریع برید به آخرین خانه ها و مردمتون رو بیارید
ما باید چندتا کلاغم بفرستیم به نایت واچ
محافظت از قلعه ها دیگه لازم نیست
ما اینجا مقاومت میکنیم
همه با هم ، اولیاحضرت
"اولیا حضرت"
ولی تو نیستی، مگه نه؟
تو وینترفل رو به عنوان پادشاه ترک کردی
و برگشتی به عنوان یه...
مطمعن نیستم الان چی هستی
یه لرد؟
هیچی؟
-چیز مهمی نیست چیز مهمی نیست؟
ما به تو گفتیم پادشاه شمال
پادشاه شمال!!
درسته بانوی من
بزرگترین افتخار زندگیم بود
به خاطر لطفتون تا ابد سپاسگذارم
ولی وقتی وینترفل رو ترک کردم
بهتون گفتم به متحد نیاز داریم وگرنه میمیریم
الان اون متحدارو با خودم اوردم
که کنارمون بجنگن
من یه انتخاب داشتم
تاجم رو نگه دارم یا از شمال محافظت کنم
من شمال رو انتخاب کردم
اگه کسی از جنگ پیش رو زنده بمونه
باید از جان اسنو تشکر کنیم
اون جونشو به خطر انداخت تا به ما بفهمونه که خطر واقعیه
به لطف شجاعتش
ما همراهمون بزرگترین ارتشی
که دنیا به خودش دیده رو اوردیم
ما دو اژدهای بالغ اوردیم
و به زودی ارتش لنیسترا
به سمت شمال میان تا به ما بپیوندن
میدونم،میدونم مردم ما
در گذشته با هم خیلی خوب نبودن
ولی باید الان کنار هم بجنگیم....
یا میمیریم
میشه بپرسم چجوری قراره غذای بزرگترین
ارتش تاریخو تامین کنیم؟
وقتی حساب کردم که انبارامون تا اخر زمستون دووم میارن
درتراکیا رو حساب نکردم
همچنین انسالید ها و دوتا اژدها بالغ
راستی اژدهاها چی میخورن؟
هرچی دلشون بخواد
هی حواستون باشه باید هر قطرش سالم برسه به مقصد
شرمنده
اینا اخرین واگن هان؟
اره
خیله خب همرو ببرید به کوره ها
لرد من
بانوی من
بانوی من
بانوی وینترفل
اوای قشنگی داره
دست ملکه هم همینطور
بستگی به ملکه داره فک کنم
اخرین باری که خرف زدیم عروسی جافری بود
-تجربه وحشتناکی بود -لحظات خودشو داشت
ببخشید برای اونجوری فرار کردن
اره،توضیحش یکم سخت بود
چرا زن من بعد چند دقیقه از مرگ پادشاه فرار کرد
هردو زنده موندیم
خیلیا دست کمت گرفتن
بیشترشون الان مردن
مطمئنم زیاد از شنیدن اینکه
ارتش لنیسترا به شمال میان هیجان زده نشدی
کاملا حق داری از خواهر من بترسی
هیچکس بیشتر از من از اون نمیترسه
-ولی بهت قول میدم که تو در امان... -سرسی بهت گفت ارتشش
به شمال میان تا برای تو بجنگن؟
اره
و تو حرفشو باور کردی؟
الان یه چیزی هست که براش مبارزه کنه
مطمئنم میخواد زنده بمونه
فکر میکردم تو باهوشترین فرد دنیایی
قبلا بلندتر بودی
چجوری منو تعقیب کردی؟
چجوری بعد از فرو رفتن یه چاقو تو قلبت زنده موندی؟
زنده نموندم
هنوز داریش
نیدل
تاحالا ازش استفاده کردی؟
یکی دوبار
فولاد والریایی
حسودیت شده؟
برا من خیلی سنگینه
قبلتر کجا بودی؟
میتونستم از کمکت جلو سانسا استفاده کنم
از ملکهات خوشش نمیاد مگه نه؟
سانسا از عقلش استفاده میکنه اون از همه باهوش تره
اون باهوشترین کسیه که تاحالا دیدم
حالا داری ازش دفاع میکنی؟
تو؟
من دارم از خانوادمون دفاع میکنم
اونم همینطور
اره
منم جزو خانواده ام
اینو یادت نره
اولیا حضرت متاسفانه خبرهای بدی اوردم
مرده ها از دیوار رد شدن
خوبه
چرا نمیای منو بکشی و تمومش کنی؟
ولی ما خانواده ایم
اخرین گیجوی های باقی مانده
اخرینایی که تخم دارن به هرحال
اگه بکشمت...
با کی حرف بزنم؟
ها؟
من یه لشکر ادم ساکت دارم
تو دریا حوصلم سر میره
به کینگزلندینگ رسیدیم؟
جناح بازنده رو انتخاب کردی
پس ناوگان اهنی رو میبرم یه جا دیگه
ولی اول قراره ملکه رو بکنم
بیست هزار مرد درسته؟
درسته بانوی من یه چندتاییشون مردن
توی بازی تقلب کردن
شایدم من تقلب کردم
یکی تقلب کرد دیگه
جنگجوهای خوبی نبودن دلتون براشون تنگ نمیشه
-اسب ها؟ - دو هزارتا
فیلها؟
اوه،فیلی درکار نیست اولیا حضرت
ناامید کنندس
به من گفته بودن اونا فیل دارن
هیولاهای عالی ای هستن بانوی من
ولی مناسب سفرهای دریایی طولانی نیستن
درهرحال خیلی خوش اومدید
به کینگزلندینگ کاپتان استریکلند
بیصبرانه منتظر جنگیدن برای شماییم بانوی من
منم خوش اومدم؟
تو یه دوست واقعی برای تاج و تختی
و یه مهمان محترم
خوبه
به عنوان یه دوست واقعی و مهمان محترم
امیدوار بودم بتونیم تو خلوت باهم حرف بزنیم
بعد از جنگ قرارمون همین بود
جنگها بعضی اوقات سالها طول میکشه
یه جنده میخوای برو بخر
یه ملکه میخوای...
بدستش بیار
چجوری ؟
من بهش عدالت
ارتش و ناوگان اهنین رو دادم
با این حال هیچ توجهی بهم نمیکنه
قلبم تقریبا شکسته
گستاخی
-مردایی رو برای کمتر از این اعدام کردم -مردای بی ارزشتری بودن
شنیدم اژدها هزارتا از افراد لنیستر رو سوزونده
چندتا از پسرای مورد علاقم رو سوزوند
ارچی درسته؟ -و ویلیام
-ویلیام خوشگل قد بلند؟ -اره، ویلیام خوشگل قد بلند
گفتن چیزی که ازش باقی مونده تو یه لیوان شراب جا میشه
من تنها مردیم که میبینی و به یه اژدها تیر زده
-جدی؟ تقریبا کشتمش
شجاعانس
اون پسره ادی موقرمزه؟
اره همون. درحال برگشت که صورتش کلا سوخته بود
الان دیگه پلک نداره
چجوری بدون پلک میخوابه؟
خیلی خب،میشه بیخیال اژدها بشیم؟
سر برون از بلکواتر
شوخی میکنی
به خاطر مزاحم شدن عذر میخوام
ولی ملکه دستور اکید داد که عجله کنم
ببخشید خانما
شاید یه وقت دیگه
اگه بازم تنها شدی من به مردای مسن علاقه دارم
دختره بیچاره... مرض ابله تو حدود یه سال میکشتش
-کدوم دختر؟ برادرای ملکه
به تو قولهایی دادن و شکستنش
ملکه میخواد گند اونارو تمیز کنه
اون به من یه قلعه و یه همسر داد
همون موقع همه چی رو درست کرد
اونو سر جیمی انجام داد نه ملکه
وقتی ملکه سرسی چیزیو بخواد
جلو جلو بهاشو به طلا میده
چندین صندوق طلا البته
همین بیرون منتظر شماست
پس میخواد یکیو بکشه ولی نمیتونه سربازاشو بفرسته؟
اگه دنبال ملکه اژدهاس...
نقشه های دیگه ای برای دختر تارگرین داره
اره درسته موفق باشی...
برادرهای ملکه احتمالا
از سفر به شمال زنده نمیمونن
ولی درصورتی که بمونن...
ملکه یه حس انتقام تند شاعرانه داره
این خانواده مضخرف
وقتی سیتادل منو اخراج کرد
فکر کردم بدبخت و گدا میمیرم
ولی برای خدماتم ملکه منو به دست خودش منصوب کرد
برای یه مردی که
اونو از شر برادرای خائنش رها میکنه چیکار مکنه؟
من اون فیلهارو میخواستم
پس...
الان چه فرقی با اون پادشاه چاق دارم
داری به شوهر سابقم توهین میکنی
بهتون برخورد؟
رابرت هرشب یکی رو میکرد
ولی بازم نمیدونست با بدن یه زن چیکار باید بکنه
و شاه کش؟
دوست داری با سرت بازی کنی مگه نه؟
زندگی خسته کنندس
تو خسته کننده نیستی در هر حال
ملکه رو خرسند کردم؟
تو احتمالا گستاخترین مردی هستی که دیدم
خوشم اومد
ولی الان میخوام تنها باشم
من قراره یه شاهزاده تو شکمت بکارم
یورون نمیتونه از جزایر اهنین دفاع کنه
نه وقتی با همه ادما و ناوگانش تو کینگزلندینگه
میتونیم خونمونو پس بگیریم
دنریس رفته شمال
دنریس یه جایی رو لازم داره که بهش عقب نشینی کنه
درصورتی که نتونن شمالو نگه دارن
یه جایی که مرده ها نتونن برن
شما ملکه منید هرجا که دستور بدید میرم
میخوای بری به وینترفل
که برای استارکا بجنگی
برو
چیزی که مرده هرگز نمیمیرد
چیزی که مرده هرگز نمیمیرد
ولی به هرحال اون حرامزاده ها رو بکش
خوش اومدید بانوی من
اگه منو دنبال کنید...
کاراستارکها
یکی از خاندانهای به دردبخور
بالاخره یه کاری میکنن
بحثی درش نیست
نه خیلی وقت پیش استارکها و کاراستارکها
همدیگه رو تو میدون نبرد میکشتن
جان اسنو صلح رو برای خاندان ها به ارمغان اورد
و ملکه ما سپاسگذاره
نظر لطفشه ولی منظورم این نیست
شمالیا به جان اسنو وفادارن نه به اون
اونو نمیشناسن
مردم ازاد اونو نمیشناسن
من یه مدته اینجام و اینو بهت بگم
به اندازه بزها لجوجن
اگه وفاداریشونو میخوای باید کسبش کنی
احساس میکنم یه پیشنهاد داری
یه پیشنهاد چیزیه که پیشنهاد میدم
اگه به احتمال خیلی کوچیک ما از نبرد با نایت کینگ زنده بمونیم
چی میشه اگه هفت پادشاهی
برای یه بار در تمام ادوارش
توسط یه زن و مرد شرافتمند اداره بشه؟
اونا یه زوج عالی میشن
تاثیر مارو خیلی دست بالا گرفتی
جان و دنریس نمیخوان به چندتا پیرمرد تنها گوش کنن
من اونقدرام پیر نیستم
نه به پیری اون
ملکه ما به دانایی بزرگترا احترام میزاره
کاملا درسته
احترام روشیه که جوونا مارو از خودشون دور نگه دارن
تا بهشون این حقیقت تلخ رو نگیم
این چیه؟
چیزی نیست که بمونه
هی!
خواهرت از من خوشش نمیاد
اون تورو نمیشناسه
اگه باعث میشه حالت بهتر بشه
وقتی بزرگ میشدیم از منم خوشش نمیومد
اون لازم نیست دوست من باشه...
ولی من ملکه اونم
اگه نمیتونه به من احترام بزاره
مشکل چی؟
اژدهاها تقریبا چیزی نمیخورن
مشکلشون چیه؟
از شمال خوششون نمیاد
ادامه بده
نمیدونم چجوری باید یه اژدها برونم
کسی تا وقتی امتحان نکرده نمیدونه
اگه نخواد من سوارش شم چی؟
اونوقت از ملاقاتت خوشحال شدم جان اسنو
چیو باید نگه دارم؟
هرچی که تونستی
کاملا اسبارو برام خراب کردی
میتونیم هزارسال اینجا بمونیم
هیچکس پیدامون نمیکنه
احتمالا خیلی پیر میشیم
این بالا برای یه دختر جنوبی سرده
پس ملکتو گرم نگه دار
نترس
خوبه
گندری؟ اون اینجاس
ساختن شمشیر به این بزرگی با دراگونگلس اصلا راحت نیست
داری میگی که خیلی خوبی مگه نه؟
دارم میگم این یه ماده ناپایدار برای...
میدونی کی برای وحشیا سلاح میسازه؟
چلاغا و کصخلا
-تو کدومشونی؟ ولش کنید
شنیدم تو اینجایی
تو موو ول کردی تا بمیرم
اولش دزدیدمت
تو یه جنده یخی کوچولویی مگه نه؟
احتمالا به خاطر همین هنوز زنده ای
تبر خوبی براش ساختی
کارت بهتر شده
اره ممنون تو هن همینطور
میگم خوب به نظر میای
ممنون تو هم همینطور
اگه اینقدر سرد نبود جای خوبی برای بزرگ شدن بود
پس بچسب به اون کوره
-این یه دستوره بانو استارک؟ -منو اینجوری صدا نکن
هرجور شما دستور بدید بانوی من
این دستور منه
میتونی بسازیش؟
اینو برا چی لازم داری؟
میتونی یا نه؟
تو که یه شمشیر داری اون چیه؟
فولاد والریایی
همیشه میدونستم تو هم یه دختر پولدار دیگه ای
تو دختر پولدار دیگه ای نمیشناسی
بیا تو
لرد گلوور برای ما ارزوی موفقیت میکنه
ولی توی دیپوود مات میمونه به همراه سربازاش
خاندان گلاور پشت خاندان استارک میمونه
همونطور که برای هزار سال موندیم
چیزی نیست که اون گفت؟
اون گفت من پشت جان اسنو میمونم
پادشاه شمال
بهت گفتم متحد میخوایم
نگفتی میخوای تاجتو رها کنی
من هیچوقت تاج نمیخواستم
تنها چیزی که میخواستم مراقبت از شمال بود
من دو لشگر و دو اژدها با خودم اوردم
و یه ملکه تارگرین
فکر میکنی
میتونیم بدون اون لشگر مرده ها رو شکست بدیم؟
من باهاشون جنگیدم سانسا دوباره
تو میخوای به این بچسبی که کی چه عنوانی داره
دارم بهت میگم مهم نیست
بدون اون هیچ شانسی نداریم
اصلا به من اعتماد داری؟
میدونی که دارم
اون یه ملکه خوب میشه
برای هممون
مث پدرش نیست
نه،خیلی خوشگل تره
زانو زدی که از شمال مراقبت کنی
یا چون دوستش داری اینکارو کردی؟
پس تو اون مردی؟
کدوم مرد سرورم
اونی که سر جورا رو نجات داد وقتی کس دیگه ای نمیتونست؟
اونا میتونستن ولی نمیخواستن
باید چندتا تغییرات بدم
توی سیتادل وقتی که تختمو پس گرفتم
یه خدمت بزرگ یه جایزه بزرگ داره
باعث افتخاره به شما خدمت کنم بانوی من
خب ممکنه یه چیزی باشه که بتونم بهت بدم؟
اگه مشکل زیادی درست نکنه
میتونم از یه عفو استفاده کنم
برای چه جرمی؟
یه چندتا کتابو از سیتادل قرض گرفتم
و یه شمشیر
-از سیتادل؟ از خانوادم
برای مدت ها در خاندان تارلی بوده
درهرحال بالاخره به من میرسید
ولی پدرم ایده های دیگه ای داشت
راندیل تارلی که نبود؟
شما میشناسیدش؟
بهش پیشنهاد دادگ زمینها و عناوینشو نگه داره
اگه جلوم زانو بزنه
قبول نکرد
خب...
حداقل دوباره میتونم برم خونه
الان که برادرم لرده
برادرت پشت پدرت ایستاد
ممنون اولیاحضرت
که بهم گفتید
و م...
-میشه من...؟ -حتما
این بیرون چیکار میکنی؟
منتظر یه دوست قدیمی
وقتشه به جان حقیقت رو بگیم
نه نه
تو برادرشی نباید بهش بگی؟
من برادرش نیستم
اون بیشتر از هرکس به تو اعتماد داره
الان وقتشه
سم؟
متاسفم میدونم نباید این پایین باشم
-از من قایم شده بودی؟ -معلومه که نه
تو وینترفل چیکار میکنی؟
نکنه همه کتابارو تو سیتادل خوندی
مشکل چیه؟
گیلی حالش خوبه؟
-اون خوبه -سم کوچولو؟
تو نمیدونی؟
چیو؟
دنریس...
اون پدر و برادر منو اعدام کرد
اونا زندانیاش بودن
بهت نگفته بود
خیلی متاسفم
ما باید این جنگو تموم کنیم
تو هم اینکارو میکردی؟
خب. من ادمایی رو برای نقض فرمانم اعدام کردم
همچنین منو بخشیدی
و هزاران وحشیو وقتی نخواستن زانو بزنن
من یه شاه نبودم
بودی
همیشه بودی
من عنوانم رو از دست دادم سم
من زانو زدم
من دیگه پادشاه شمال نیستم
من درمورد پادشاه شمال حرف نمیزنم
درمورد پادشاه هفت قلمرو لعنتی حرف میزنم
برن و من یه چیزی فهمیدیم
من دفترخاطرات سپتون اعظمو دیدم و برن ...
هرچی که داره رو
داری راجب چی حرف میزنی؟
مادرت...
لیانا استارک بود
و پدرت...
پدر واقعیت
ریگار تارگرین
تو هیچوقت یه حرومزاده نبودی
تو اگان تارگرینی وارث بر حق تخت اهنی
متاسفم میدونم هضمش سخته
پدرم شریفترین ادمی بود که دیده بودم
داری میگی تموم زندگیم بهم دروغ گفت؟
نه
پدرت... خب. ند استارک
به مادرت قول داد همیشه ازت محافظت کنه
و انجامش داد. رابرت اگه میفهمید تورو میکشت
تو شاه برحقی
اگان تارگرین ششمین پادشاه
محافظ تمام قلمرو
-دنریس ملکه ماست نباید باشه
-این خیانته -نه. حقیقته
تاجتو بیخیال شدی تا مردمتو نجات بدی
اونم همینکارو میکنه؟
برید عقب چشماش ابیه
من همیشه چشمام ابی بود
کسیو پیدا کردی؟
بچه امبر
یه پیامه
از طرف نایت کینگ
لشگرش بین ما و وینترفله و ما پیاده ایم
میتونیم بریم به کستل بلک
با اسب دوبرابر سریعتریم
اگه اسبا دووم بیارن قبل مرده ها میرسیم اونجا
باید امیدوار باشیم
نایت کینگ زودتر نرسه
حرکت کنید رو به جلو
با هم بمونید عقب نیفتید
وقتی بچه بود برادرم همیشه بهم
یه داستانو میگفت درمورد کسیکه پدرمونو کشت
درمورد کارهایی که باید باهاش بکنیم
نباید هیچوقت به سرسی اعتماد میکردی
تو هم همینطور
مرگ...
چهره های زیادی داره... منتظرم اینیکی رو هم ببینم
چقدر وقت داریم؟
تا طلوع فردا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.