Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقديم ميکند Opus Sub تيم ترجمه
:به کانال تلگرام ما بپيونديد @OpusSub
:ترجمه و زيرنويس m@hsa & SaFiRa
!خرگوش، خرگوش گرفتم
[ قسمت اول ]
پدر
نبايد خبر بيماري اعليحضرت به بيرون درز پيدا کنه
ميسپرم حسابي مراقب باشن
به مستخدمين بگو حتي اگه يه کلمه در اين مورد چيزي بگن مجازاتشون مرگه
پدر
ولي، ايشون چند سالي ميشه که با اين بيماري دست و پنجه نرم ميکنند
اعليحضرت به زودي دوباره سلامتيشو به دست مياره
وليعهد هنوز خيلي کم سن و ساله
حالشون خوب ميشه
.« برسونش به قصر « ميونگره
راه رو باز کنين، عجله داريم ايشون شاهزاده « اونسونگ » هستند
تو همچين روزِ سَردي سروکلهي اين احمقا ديگه از کجا پيدا شد
هي، حرف دهنتو بفهم به چه جراتي با ايشون گستاخانه صحبت ميکني؟
يا گذرنامهتون رو نشون بدين يا قبل از اينکه دستگيرتون کنم گورتون رو گم کنين
واسه شاهزاده اونسونگ حتي مراسم ختم هم برگزار شده حالا اومدي ميگي اون شاهزادهي مرحومي؟
ايشون واقعا شخصيت مهمي هستند فورا يکي از خدمهي قصر رو خبر کنيد
سرورم
فقط کافيه خواجهي اعظم يا نديمهاتون رو خبر کنند
....به محض اينکه بيان و شما رو بشناسن
نميتونم اجازه بدم به اين راحتي برين !به چه جراتي به من دستور دادين راهو باز کنم؟
...واسه اينکه هويت واقعي شما گدا گشنهها رو بفهمم
بايد دستگيرتون کنم و ازتون اعتراف بگيرم
!دستگيرشون کنين
[ « شاهزاده « جين يانگ » ملقب به « لي کانگ ]
اعليحضرت هوشيار نيستند و احتمال مرگشون وجود داره ] ملکه داره براي نجات ايشون به هر دري ميزنه [ مکان استقرارشون نامعلومه
[يون ناگيوم]
کارِت خوب بود. ميتوني بري به سلامت
نيمي از قدرت رو در اختيار داريم
....نصفِ مقامات، از اعليحضرت و ملکهي مادر حمايت ميکنن
.و نصف ديگر از ما حمايت ميکنند
حالا چيکار ميکنين؟ بيماري اعليحضرت به نظر وخيم ميرسه
ملکهي مادر حاضر به ملاقات با شما يا مقامات نيستند
....اگه قبل از فوت اعليحضرت دست به کار نشيد
...قبل از اينکه همچين اتفاقي بيفته
بايد « گوميونگ » رو به دست بياريم (تاييد وليعهدي از جانب امپراطور)
....حالا که شاهزاده اونسونگ اينجا نيستن
....با به دست آوردن گوميونگ
تاج و تخت از آنِ شما خواهد شد، سرورم
به قصر ميرم
برادر، به وزيرِ دارايي و باقي مقامات اطلاع بده .که همگي در قصر حضور پيدا کنند
اطاعت ميشه
بايد لباس مناسب بپوشيد - بانو، مهمون داريد -
يکي از افرادِ خاندان سلطنتي به نام ووليونگ » به من پيشنهاد ازدواج داده »
خواهش ميکنم تمومش کنيد شنيدم دستور مستقيم شما بوده
خواهش ميکنم خودتون اين مساله رو حل کنيد
مگه نميخواستي با شخص ديگهاي ازدواج کني؟
منظورتون چيه؟
سه سال تمام از ازدواج با من سر باز زدي
منم سخاوتمندانه بهت حق انتخاب ديگهاي دادم
فکر ميکنين دنبالِ مال و ثروت ام؟
....« هي » (شاهزاده اونسونگ)
برنميگرده
اون مُرده
ديگه بايد اينو بپذيري
....شما بودين که ظالمانه برادرتون رو
.از خودتون رونديد
به خواستِ خودش رفت به عنوانِ شاهزاده ي اين سرزمين، احساس مسئوليت ميکرد
....حتما بايد
زندگي منو نابود کنيد؟
ووليونگ پسر عمويِ منه
ازدواجِ با شخصي از خاندان سلطنتي زندگيتو نابود ميکنه؟
باقي دخترا واسه همچين موقعيتي دست و پا ميزنن
من نميخوام ازدواج کنم
دلم نميخواد عروس کسي بشم
واقعاً ووليونگ رو نميپسندي؟
در اين صورت، با من ازدواج کن
حتي الان هم حاضرم قبولت کنم
مثل اينکه صحبت با شما بيهودهست
احمق بودم که فکر ميکردم ممکنه هنوزم ذره اي شرافت
تو وجودتون باقي مونده باشه
شبها حسابي مراقب خودت باش قراره به زودي عروس بشي
چيکار ميکنين؟
يک شاهزاده واست کافي نيست؟
از جونت سير شدي، قوانين رو نميدوني يا احمقي؟
چطور جرات ميکني با مردِ ديگهاي ملاقات کني؟
اينقدر نگراني؟
هنوز به خودت اعتماد نداري؟
واسه همين ميخواستي منو از سر راهت برداري؟
بايد سپاسگزار باشي اگه به خاطرِ ما نبود، تا آخر عمر مجرد ميموندي
زماني که باهم دوست بوديم رو به کل فراموش کردي؟
نميدوني اين تو بودي که دوستيمون رو خراب کرد؟
...از همون زماني که شروع به اغفال شاهزادهها کردي
.دوستيمون به آخر رسيد....
...درمورد زندگي و سرنوشتم
.تو و شوهرت نميتونين تصميم بگيرين
اگه اينقدر از ازدواج متنفري، چرا خودکشي نميکني؟
بياين بريم. تظاهر کنين چيزي نشنيدين واسه همين گفتم از اينجا بريم
اگه بنا بود بميري واسه چي همون سه سال ِ پيش نمردي؟
اون عشق باشکوهت، اگه ميمُردي ميتونستي تا هميشه عشق و وفاداريشو داشته باشي
بريم، بياين بريم
برات آرزوي خوشبختي ميکنم
ازدواج کن، يه پسر به دنيا بيار و زندگي خوبي داشته باش
....بذار تمام دنيا ببينه که تو هم مثل باقي دخترا
!رقت انگيزي و چشم به مال و ثروت داري
...آه، واقعا که
!سرده
از دست تو، بذار ببينم، بيا اينجا
هنوز تميز نشده
از جونت سير شدي؟
بيا يه بار ديگه هم بشوريم
!صورتم داره يخ ميزنه
!ببين چقدر پوستش کدر شده
فين کن، فين کن
يه بار ديگه، فقط يه بار ديگه بشور
اون از پَسِش برمياد؟
نميتونه خوب کرهاي حرف بزنه
ملکه. فقط کافيه ملکه رو پيدا کنم
مادر! ملکهي مادر
آه، درسته
مادر، ملکهي مادر
گذرنامه
ميتوني بري
راهتو کج نکن، فقط بايد مستقيم بري
ملکه ي... مادر
درسته، مشکلي نيست
!علياحضرت! علياحضرت
اينطور نميشه
لطفا امشب به اقامتگاهتون برگردين و استراحت کنين
نه. فقط لباسم رو عوض ميکنم پيش امپراطور برميگردم
اينطور پيش بره خدايي نکرده از هوش ميرين
نميتونم ملکه رو تو اين شرايط تنها بذارم
گستاخ! به چه جراتي راه ملکهي مادر رو سد ميکني؟
ملکه؟
آه...مادر، ملکهي مادر
نشنيدين چي گفتم؟ همين الان از اينجا ببرينش
کسي اينجا نيست؟
!نگهبانها رو خبر کنيد! نگهبانها
[هي]
علياحضرت
[هي]
هي »؟ »
...اين
...اين
خونِ « هي » ـه؟
خونِ پسرم « هي » ـه؟
بله
[شاهزاده اونسونگ، ملقب به لي هي]
....پسرِ نالايقتون
...الان برگشته و
به مادرش اداي احترام ميکنه
زنده بودي
اون صورتت مثل ماهت چرا اينطور شده؟
حتما...حتما بهت خيلي سخت گذشته
...اعليحضرت
در بستر مرگ افتادن
خدايان حتما دلشون به حال اين مادر به رحم اومده
.که تو رو بهش برگردوندن...
امروز اجازهي ورود ندارين
از اونجا که اعليحضرت بيمارن، واسشون دارو آوردم
واسه تقديم دارو به اعليحضرت اومدم پس حضورم رو خدمتشون اعلام کن
ملکهي مادر دستور فرمودن امشب به هيچکس اجازهي ورود داده نشه
به چه جراتي با برادر کوچکتر اعليحضرت اينطور برخورد ميکني؟
خواهش ميکنم صبح دوباره تشريف بياريد
گفتم براي اعليحضرت دارو آوردم.
....اگه امشب براي اعليحضرت اتفاق بدي بيفته
ميتوني عواقب اين کارت رو بپذيري؟
از سر راه برو کنار
!اعليحضرت
!اعليحضرت
!اعليحضرت
مادر
چي شده؟
چه اتفاقي براي اعليحضرت افتاده؟
ايشون فوت کردن
خواجهي اعظم
چطور همچين اتفاقي افتاده؟
بايد نزديکان اعليحضرت رو به بالينشون فرا ميخوندين
آخرين صحبتها و وصيت اعليحضرت رو کي دريافت کرد؟
نگران نباشيد
شاهزاده اونسونگ؟
وصيت اعليحضرت رو من دريافت کردم
....تا زماني که وليعهد به سن قانوني برسند
....ملکهي مادر به عنوان نايب السلطنه حکومت خواهد کرد
و شاهزادهها بايد وفاداري خودشون رو به وليعهد اعلام کنند
....اين
آخرين وصيت امپراطور بود
....آخرين وصيت اعليحضرت رو
تو دريافت کردي؟...
من برگشتم، برادر
من نمردم
من زنده بودم
!امپراطور فورت کردند
!امپراطور فورت کردند
!امپراطور فورت کردند
چقدر زخم برداشتي - چون تو جنگ هاي زيادي شرکت کردم -
خدا رو شکر که زنده اي و برگشتي
نميتونستم بميرم... چون يکي چشم به راهم بود
....از اونجا که همزمان با فوت اعليحضرت رسيدي
خوشحالي از بازگشتت در غم از دست دادن ايشون رنگ باخت
حتما واسه تو هم خيلي سخت بوده حتي نتونستي با زني که دوست داري ملاقات کني
....گرچه بهتره با زني که قراره
با شخص ديگهاي ازدواج کنه ملاقات نداشته باشي درمورد بانو « جا هيون » صحبت ميکنم
...به هر حال از اونجايي که باهم دوستاي قديمي هستين
حتما وقتي بشنوه صحيح و سالم برگشتي خيلي خوشحال ميشه
داري ميگي جا هيون داره ازدواج ميکنه؟
داره با وول يونگ يکي از اعضاي خاندان سلطنتي ازدواج ميکنه
!سرورم! سرورم
کي هستي؟
آهاي! چيکار ميکني؟ داري کجا ميري؟
ارباب ـتون خونهست؟ بانو کجاست؟
چه خبر شده؟
اين سروصدا ها واسه چيه؟
اول صبحي تو خونه ي مردم چيکار ميکنين؟
قربان، منم، اونسونگ
واقعا زندهاي يا نکنه روحي؟
اعليحضرت فوت کردن
!اعليحضرت
!اعليحضرت
...بايد دخترتون رو ببينم. لطفا بهش بگين که
.من زنددهام و برگشتم
نيازي نيست
تو... اين چه کاريه با خودت کردي؟
ميخوام راهبه بشم و تو کوهستان زندگي کنم
گوش کن چي ميگم
شاهزاده اومده
زندهست
واسه ديدن تو اومده
....دخترم قراره
با مرد ديگهاي ازدواج کنه
!شاهزاده! نه
!بانو، بانو جا هيون
سرورم
سرورم
خواهش ميکنم از اينجا بريد
بايد به قصر برگردين و از جايگاهتون محافظت کنين
!بانو
« ديگه حتي لبخند به لبم نمياد »
« شور و اشتياق از وجودم رخت بربسته »
« به چشمم همه چي نابود شده »
« ....حتي اگه تلاش کنم » !سرورم -
« کاري از دستم برنمياد »
« بهخاطر تو، روحم کهنه و پوسيده شده »
« تو همچين روزي، بايد چيکار کنم؟ »
« چون نميتونم نفس بکشم... درسته »
« چون نميتونم نفس بکشم... احساس خفگي ميکنم »
« ...اينکه چقدر واسه اين عشق احمقانه اشک ريختيم رو »
« هنوز نميدوني... »
تموم شد
یک ماه بر دو مکان ميتابد و دو شخصی که » هزاران فرسنگ از هم فاصله دارند «....شب به شب با آرزوي دنبال کردن سايهي ماه
زودباش برو
داري ميگي بازم نميتونم برم؟
اين بارم گفتن اجازهي ورود ندارم؟
ايشون درگير امور قصر هستند به همين دليل به جاي امروز يه روز ديگه شما رو احضار ميکنند
هميشه ميگن بعدا، بعدا، بعدا اين بعدا قراره کي برسه؟
عفو بفرماييد سرورم [ شاهزاده جينيونگ ]
امروز به قصر ميرم
سرورم
....حتي ديگه چهرهي پدرم و نوازش دست مادرم رو
.به ياد نميارم...
ديگه به تنهايي اينجا زندگي نميکنم
اينکه ميگن به قصر نرين به اين دليل نيست که شما رو دوست ندارن
...اخيرا درگير امور داخلي قصر شدن
نشنيدي گفتم ميرم
اگه اينقدر مشکلات و مشغلهاشون زياده من نبايد از مسائل باخبر باشم؟
ديگه نميتونم اينجا صبر کنم
!من شاهزاده ي چوسان هستم
!من شاهزاده ي چوسان هستم
شاهزاده بيرون قصر هستند و اجازهي شرفيابي ميخواهند
بگين برگرده
روزها ميشه که ايشون رو از آمدن منع کرديم
اگه بهشون اجازهي ورود بدين ...ميتونن در بخش « دِگونگ » اقامت داشته باشن
با ديدن وليعهد تو اين وضعيت چطور ميتوني همچين حرفي بزني؟
هنوز وقتش نشده. هنوز نميشه
برو کنار! نميخواي کنار بري؟
من دومين شاهزاده ي اين سرزمين. « ليکانگ » ام
امروز دستوري مبني بر اجازهي ورود شما به قصر دريافت نکرديم
سرورم، بايد برگردين
من با ملکه صحبت ميکنم و تا اجازهي ورود به قصر نگيرم، برنميگردم
!مگه بهت نگفتم ديگه صبر نميکنم
!من امروز... همين الان بايد به قصر وارد بشم
سرورم، « گيتوک » هستم.
بيا داخل
برادرم اومده؟
...راستش
!حتي اگه از انتظار خشک بشم و بميرم، ديگه برنميگردم
ميرم داخل و پدر و مادرم رو ميبينم
...سرورم، امروز امکانش نيست
...اگه برگردين، فردا ميتونين اجازه بگيرين
!برادر
خوش اومدي برادر
نميدوني چقدر منتظرت بودم
بيا داخل، مامان هم چشم به راهته
سرورم، شاهزاده امروز نميتونن به قصر وارد بشن
.ميتونن يه وقت ديگه برگردن
.چقدر گستاخی
...ایشون برادر بزرگترمه، اگه ميخواد وارد قصر بشه
به دستور کي جرات ميکنين سدِ راهش بشيد؟
.عاليجناب، اينطور نيست
.اين دستور از طرف بالا بوده
.من مسئوليتشُ قبول ميکنم
!بريد کنار
.بريم
در مورد فرمان ممنوعيت ورودت به قصرچيزي نشنيدی؟
.شنيدم
حتي وقتی که خدمتکاران قصر و نگهبانان بهت گفتن صبر کني
.جوانکی مثل تو لجبازی کرد
.مادر، من بودم که رفتم بيرون و ایشون رو به اینجا آوردم
.برادر بزرگم کار اشتباهي نکرده
تو برادر کوچکترت رو اينجا آوردي و از والدينت نافرماني کردي
.مادر من دارم بعد سالها انتظار شما رو میبینم
.چون خيلي منتظر ديدنتون بودم، قلب جوانم چاره اي جز سرپيچي نداشت
نمیتونین منُ درک کنین؟
اتاق برادر بزرگترت رو تميز کردي؟
.از اين فرصت براي تعمير در و ديوار اتاقش استفاده کردم
.اتاقش با بهترين وسايل تزيين شده
...اما مادر
قانون قصر برادر کوچکتر رو ارجح بر برادر بزرگتر ميذاره؟
ببخشيد؟
چرا تو که برادر کوچکتری بالاتر نشستي و تعظيمم رو تماشا ميکني؟
ببخشيد برادر
،ناراحت نباش .هی » فقط ميخواست صورتت رو ببينه »
.نه، بي فکري کردم
تو از دست برادر کوچکترت ناراحت نيستی .از دست من که مادرتم ناراحتي
قبل از اينکه تو پسر من باشي شاهزاده اين سرزمینی
براي آینده این کشور نتونستم تو رو کنار خودم نگه دارم
.و بیرون قصر بزرگ شدی
.این احساس حقارتُ از خودت دور کن و به خودت افتخار کن
با تصور روزی که برمیگردی .اینُ برات نوشتم
يک ماه (يک ماه بر دو مکان ميتابد)
بر دو مکان میتابد
دو شخصی که (دو شخصی که فرسنگها از هم فاصله دارند)
فرسنگها از هم فاصله دارند
...دوست دارند شب به شب
سايه اين ماه را دنبال کنند
هر شب این ماه
.بر چهره زنان و مردان میتابد
این شعر رو درمورد خودت و برادرت نوشتی؟
بله
،مثل تابش نور ماه عشق والدين هم ميتابه
و به همه جا میرسه
اما فاصله بين من و برادر زياد بود
پس من احساسم از دوری برادرم رو به صورت دنبال کردن شبانهی نور ماه برای یافتن برادرم عنوان کردم
احساس اشتیاقت مشخصه
برادر کوچکترت توي شعر استعداد داره
وقتی فرستاده چین برسه .سر خوندن نوشته هاش غوغا میکنه
اشعار « هی » همانند قلب مادرتونه
...در انتظار
و انتظار آرزوی دیدنتو داشتم
برادر
اگه روز خوبی وارد قصر شده بودی، میتونستیم برات مهمونی خوش آمدگویی بگیریم
به خاطر وضعیت ولیعهد .جوِ قصر اینطوریه
من به قصر برگشتم .من "واردش" نشدم، برگشتم
.برگشتم جایی که باید باشم
.نمیدونی چقدر منتظرت بودم
.عجب آدمی، دیگه خیلی بهم چسبیدی
یون هی، چی کار میکنی؟
.میخواستم کفشاتُ تمیز کنم
نگفتم مراقب خودت باش؟ چرا با این دست زخمیت به خودت زحمت میدی؟
اين يکي دستم خوبه
اينکار وفاداريت رو نشون نميده
اگه ميخواي خوشحالم کني
مريض نشو و صدمه نبين
نگفتم اول مراقب خودت باشي؟
کاری نکن تا جراحتت بدتر نشه
ميتوني بري استراحت کني
بعد اينکه بهتر شدي ميتونيم قايم باشک بازی که دوست داري رو بازي کنيم
با برادرم
واقعا؟
معذرت ميخوام اعلیحضرت
نتونستم جلوي عاليجناب رو بگيرم
کانگ نباید به اين زودي اينجا ميومد
تب شاهزاده بدتر شده
با حضور کانگ، میتونه اوضاع بدتر بشه
مدت زیادی تنها نبوده؟
با اینکه باقی شاهزاده ها هم باید به خوبی بزرگ بشند اما ولیعهد باید سلامت باشه
.اینطوری اوضاع قصر خوب پیش میره
از زمان تشکیل چوسان هیچوقت اولین فرزند پسر به سلطنت نرسیده
خیلی خارج میزنی
!عمو
اوه حتما غذای قصر خوشمزه است .سنگینتر شدی
به چهره های آدمای توی قصر عادت کردی؟
.بله، همه باهام خوبن
.باید همینطورم باشه (شاهزاده یانگ یان)
...چون تو پسری بودی که به خاطر حرص و طمع خودشون کنار گذاشته شدی
حداقل کاری که میتونن بکنن اینه که باهات خوب باشن حتی اگه این خوب بودن از سر عذاب وجدان باشه
میدونی چرا اینطوری کنار گذاشته شدی؟
شنیدم واسه اینکه خیلی ضعیف بودم .اینکارُ کردن که مراقب بدنم باشم
از نظر تاریخی، خویشاوندان نزدیک نه، بلکه خویشاوندان دورتر بودن که .جانشینی خانواده سلطنتی چوسان رو بدست میاوردن
اگه تو اینجا باشی، تخت پادشاهی برای ولیعهد خیلی .بی ثبات میشه
.ولیعهد وضعیت سلامتی خوبی نداره
تو رو به خاطر این سرزنش کردن و .بچه تازه متولد شده رو اینطوری کنار گذاشتن
خنده دار نيست؟
من بزرگترین پسر بودم اما شاه فعلی که به تخت نشسته
داره سعی میکنه که فرزند ارشدش رو ولیعهد کنه و این برای تو یه تهدیده
.هی » چی؟ اونم مثل من برادر کوچکتره »
چرا فقط منو بیرون انداختن و دارن اونو توی قصر بزرگ میکنن؟
.چون تو خطرناکتری
.حضور هی زیباست
به خاطر نوشته ها و اشعارش بهش نابغع میگن
...اگه تو، درست مثل اون یکی شاهزاده
توی قصر تحصیلات مناسبی داشتی .مسلما توی شعر از اونم بهتر میشدی
کسی که صلاحیت شاه شدنُ داره و برای ولیعهد خطرناکه، تویی
پس نگران نباش تو عموت رو داری
هرچند که تخت رو به شاه فعلی دادم .اما هنوزم در خاندان سلطنتی از همه مسن ترم
با تمام توانت تمرین کن میخوام با تو که برادرزادهی عزیزم هستی...
.به شکار برم...
!تا ده ميشمارم
....يک...دو....سه...چهار
....پنج...شش
!برادر
...هفت - .بیا اینجا -
....نه...ده
پيدات کردم
حالا نوبتِ توئه چشم بذاري
ببخشيد، نتونستم بلافاصله بشناسمتون عاليجناب، لطفا دوباره قايم شيد
يکي ديگه رو پيدا ميکنم
فکر کردي بلد نيستم قايم باشک بازي کنم؟
.اينطور نيست
چون خوب بازي رو بلد نيستيد فکر کردم بار اول نباید بهتونسخت بگيرم
ميخواي جاي من « هوي » رو پيدا کني؟
اون خوب قايم شده پيدا کردنش راحت نيست
اين پسره توي همه چيز خوبه توي قايم باشک هم خوبه؟
تو « يون هي » اي، نه؟ .از امروز، بيا قصر من
...اما - چرا، نميتوني؟ -
.من همين الانشم دارم به يه نفر خدمت ميکنم
نمیدونی من رده ام از « هی » بالاتره؟ من میتونم هرچیزی که هی داره رو تصاحب کنم
.من که وسیله نیستم بشه به کسی بدیش و بگیریش
مهم نیست یه آدم باشه یا شی، وقتی بخوامش مالِ من میشه
.به خواجهی اعظم، میگم براتون خدمتکارای جوان بیاره
از من بدت میاد؟ - .نه عالیجناب -
.از وقتی خیلی کوچولو بودم به شاهزاده « هی » خدمت کردم
.وقتی یه ارباب رو انتخاب میکنی، دیگه باهاش میمونی، رسم اینه - اینقدر هی رو دوست داری؟ -
عالیجناب! عالیجناب! کجایید؟ .لطفا بیاید
اصلا عقل تو سرت هست یا نه؟
قایم شده بودم، چرا یه کاری میکنی متوجه شه کجام؟ اینقدر دلت میخواد من دنبالت بگردم؟
.مسئله این نیست، به « یونگ هی » حمله شده - چی؟ -
وقتی کسی که رده بالاتری داره این حرفو میزنه .تو باید به خواسته اش عمل کنی
تو از من پایینتری و در مورد اینکه بیای یا نیای لجبازی میکنی؟
عالیجناب! لطفا آروم باشید .من نمیتونم اربابمُ رها کنم
چون توی یه خونه معمولی بیرون از قصر بزرگ شدم بهم به دید تحقیر نگاه میکنی؟ بعد از ولیعهد من شاه میشم
.من از هوي رده بالاتري دارم
عاليجناب چي شده؟
بهم بی احترامی نکن .گفتم بیا پیشم
نه، اربابی که باید ازش فرمانبرداری کنم شما نیستید عالیجناب
من به یه قصر دیگه نمیرم !نمیتونم
چي گفتي؟
!عاليجناب
.لطفا نجاتم بديد - ازم بدت مياد، نه؟ -
عاليجناب لطفا نجاتم بدید عاليجناب
بمير
برادر، يون هي، يون هي رو نديدي؟
!عاليجناب
!يون
!بدو برو يکي رو بيار
!بله، عاليجناب
!يون! يون
چطور این اتفاق افتاد؟
چطوري افتاد؟ چرا کمکش نکردی؟ - من شنا بلد نیستم -
!بايد کمک میخواستی !بايد سعي ميکردي کمکش کني
چطور تونستي همينطوري وايسي تا بميره؟
چون منُ پیدا کرده بود انقدر از خوشحالی ورجه ورجه کرد که افتاد تو آب، میخواستی چی کار کنم؟
کي توک ديده
.من داستان ديگه اي شنيدم
کي توک چي گفته؟ گفته چي ديده؟
فکر نميکنم کمکي از دستمون بربياد
يون
يون يون
خوش اومدي
...اینو ماهرترین آدمِ چوسان درست کرده
.مخصوص برادرزاده ام درست شده
عمو
چه خبره؟ کي برادر زاده امو ناراحت کرده؟
چي...چي کار کنم؟
از اينجا ميندازنم بيرون؟
يا ميرم زندان؟
کی با شاهزادهی این کشور همچین کاری میکنه؟
نگران نباش
بگو چي ديدي
آخرین کسی که یون دید غیر برادرم کسی دیگه ای نبوده؟
...خیلی دور بودم که بشنوم چی میگن
.ظاهرا به یون هی میگفت بره قصر اون
.اما وقتی یون هی گفت نمیخواد عصبانی شد
عصبانی شد و هُلش داد توی آب
فکر کردم نباید بذارم اینطوری ادامه بدن واسه همین اومدم دنبال شما عالیجناب
عصباني بوده
چون منُ پیدا کرده بود انقدر از خوشحالی ورجه ورجه کرد
که افتاد تو آب، میخواستی چی کار کنم؟
از اتاق رختشویی برام لباس خشک بیار
بايد با برادرم حرف بزنم
بله
کي توک هنوز لباسها آماده نشده؟
عمو
ميخواي کانگ رو ببيني؟
بله ميخوام از برادرم يه چيزي بپرسم
برگرد
این قضیه رو پنهان و فراموشش کن
يکي مُرده
فکر ميکني کانگ مجازات ميشه؟
!يه خدمتکار جوان مُرده و يه شاهزاده زنده است
میدونی که بین این دو نفر، خانواده سلطنتی از کی محافظت میکنه
.ملکه از شرِ شاهد خلاص میشه
تو به خاطر خونی که توی رگهاتِ محافظت میشی اما بقیه احتمالا به حسابشون رسیده میشه
حرف دیگه ای داری؟
میتونیم روح مُرده رو به آرامش برسونیم اما نمیتونیم آدمای زنده رو بکشیم، میتونیم؟
.باید غرورت و این حادثه رو دفن کنی
اینطوری، این حادثه میگذره و لازم نیست آدمای بیگناه بیشتری قربانی بشن
کي توک کجاست؟
اون بچه کار اشتباهي نکرده
ميخواي نجاتش بدي؟
تهديدم نکن
تهديد؟ من عمويي ام که به خاطر صلاح کشور حتی از تاج و تخت هم کناره گیری کردم
فقط ميخوام خانواده سلطنتي در آرامش باشن
عاليجناب
نجاتم بديد، لطفا نجاتم بدید
عاليجناب نجاتم بديد
لطفا نجاتم بديد
کي...کي هستي؟
کي هستي؟
...ملکه از شرِ شاهد خلاص ميشه
حرف دیگه ای داری؟
هر روز و هر شب
ميگي دلم واست تنگ شده؟
مادر، منم اينطوري بودم
دلم حتی براي قصری که به خاطر نمیآوردم هم تنگ شده بود
.هر شب گریه میکردم و بالشم خیس میشد
چطوره؟ خوبه؟
.از چیزی که قبلا استفاده میکردم خیلی بهتره
وزنش کم و بردش زیاده
فقط برای استفاده توی تمرینات نیست .برای استفاده واقعی هم هست
این تیریه که برای جنگ ازش استفاده میشده
اگه پدر و مادر در مورد خدمتکار بفهمن، چی کار کنم؟
نمیفهمن .هی » نمیتونه بهشون بگه »
با نقطه ضعفهات گیر نیفتادی
.به جاش با نقاط ضعف برادرت بهش ضربه زدی
.باحال نیست؟ راز تو، قید و بند « هی » شده
حس بدی نداشته باش .اصلا بهش فکر نکن
.محکم، پیش برو
.قدرت میتونه همه کارهای اشتباه رو بپوشونه
...هرکار اشتباهی هم بکنی
.هرچیم بشه، فقط کافیه قدرت رو بدست بیاری
وقتی یون هی به دستش آسیب زد رو یادته؟
.معلومه
...برای اینکه واسه تون خرمالو بچینه از درخت بالا رفت اما
اون بچه کوچک با اینکه چیزی نداشت همیشه میگفت میخواد بهم یه چیزایی بده ...خودشُ در خطر مینداخت و مراقبم بود
.همیشه نگاه یون هی دنبالم بود
مهم نبود کجا میرم .همیشه حضورش رو احساس میکردم
.مثل گل آفتابگردانی بود که همیشه به شما نگاه میکرد
نگران بودم که خیلی بهم وابسته شه .برای همین باهاش سرد بودم
.نباید همچین کاری میکردم
پشيمون هستین؟
باید به گرمی بهش لبخند میزدم .باید دوستانه باهاش حرف میزدم
اگه میدونستم اینقدر عمرش کوتاهه .واسش همه کار میکردم
...عالیجناب، به خاطر من
خوب گوش بده .از الان به بعد، باید کنار من باشی
بله
....و فکر کن اين موضوع
اصلا اتفاق نيفتاده
نبايد اتفاقي بيافته که اسم برادر من درگيرش باشه
نميتونم آدماي بيشتري رو از دست بدم
عاليجناب
چون هنوز جوانم، قدرتی ندارم
حتی نمیتونیم مرگ ناعادلانه یون هی رو برملا کنیم .تنها کاری که از دستم برمیاد، محافظت از توئه
من و تو باید قویتر بشیم .اونوقته که میتونیم از همدیگه محافظت کنیم
عاليجناب
يون، خوبي؟
کنجکاوم بدونم هنوز بچهای یا دیگه بزرگ شدی
حالا حتی دیگه نمیتونم چهره ات رو مجسم کنم.
:ترجمه و زيرنويس m@hsa & SaFiRa
[ شاهزادهی بزرگ ]
امروز در قصر، دارن ولیعهد رو منصوب میکنن
ولیعهد فرزند ارشد پادشاهه
اون بچه برخلاف شاهزاده اونسونگ پر از طمعه
.تو از خاندانی هستی که میتونی عروس سلطنتی بشی
از بس لاغر و استخونیه نمیتونه کار کنه
کی هستی که غیررسمی حرف میزنی؟
...هرگز چهره و اسمم رو
.فراموش نکن
براي دريافت زيرنويس ديگر فيلم و سريال ها :به کانال تلگرام ما بپيونديد @OpusSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.